تاریخ – دادگستر جهان

تاریخ

دادگستر جهان

مشخصات کتاب

سرشناسه : امینی، ابراهیم، 1304-

عنوان و نام پدیدآور : دادگستر جهان/ ابراهیم امینی.

مشخصات نشر : قم: شفق، 1380.

مشخصات ظاهری : 344 ص.

موضوع : مهدویت.

رده بندی کنگره : BP224/4/الف 78د2 1380

رده بندی دیویی : 297/462

شماره کتابشناسی ملی : م 81-3851

توضیح : اثر آیت الله ابراهیم امینی، از کتاب های عمومی در مباحث مهدویت بوده که به شرح احوال و پاسخ به شبهاتی درباره امام مهدی عجّل الله فرجه الشریف پرداخته و به زبان فارسی، در سال 1346 ش نوشته شده است. نویسنده انگیزه خود را از نگارش، رخنه شبهات در اعتقادات جوانان و دانش آموختگان می داند که از سوی نویسندگان، پاسخی مناسب و شایسته نگرفته اند.

کتاب با دو مقدمه از مؤلف آغاز و مطالب در در دوازده فصل، به شیوه مناظره ای، ارائه شده است.مباحث، به صورت عمده، به شکل پرسش و پاسخ بین برخی از فرهیختگان تنظیم شده و با استفاده از روایات معصومین علیه السّلام ، مطالب ارزنده ای ارائه شده است.

ص: 1

اشاره

[شماره صفحه واقعی : 1]

ص: 3277

[شماره صفحه واقعی : 2]

ص: 3278

تقدیم

به پیشگاه مقدس حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان روحی فداه و به روح پاک رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه و به یاران و علاقه مندان راستین امام زمان و رزمندگان غیور اسلام و به ارواح پاک شهیدان اسلام بالاخص شهدای انقلاب اسلامی ایران

[شماره صفحه واقعی : 3]

ص: 3279

فهرست مطالب کتاب

عنوان صفحه

فهرست مطالب کتاب 4

مقدمۀ چاپ جدید 11

مقدمۀ چاپ اول 13

آغاز عقیده به مهدی 21

احادیث مهدی در کتب سنّیان 25

اشکال یکی از نویسندگان 27

ابن خلدون و احادیث مهدی 28

تواتر احادیث 28

همه جا تضعیف مقدم نیست 30

بجرم تشیع 31

اختلاف عقیده 32

تعصب بیجا 34

صحیح مسلم و بخاری و احادیث مهدی 35

تذکر لازم 36

سخنی دیگر از ابن خلدون 37

پاسخ 38

وجود مهدی مسلم بوده 39

در انتظار مهدی بودند 43

محمد بن حنفیه 44

محمد بن عبد اللّه بن حسن 45

فقهای مدینه و احادیث مهدی 46

[شماره صفحه واقعی : 4]

ص: 3280

اشعار دعبل و احادیث مهدی 48

مهدیهای غیرواقعی 49

سوءاستفاده 51

احادیث مجعول 52

خانواده پیغمبر و یازده امام از مهدی خبر داده اند 55

علی بن ابیطالب علیه السلام از مهدی خبر داده 55

فاطمه علیها السلام از مهدی خبر داده 55

حسن بن علی علیهما السلام از مهدی خبر داده 55

حسین بن علی علیهما السلام از مهدی خبر داده 56

علی بن الحسین علیهما السلام از مهدی خبر داده 56

حضرت باقر علیه السلام از مهدی خبر داده 56

امام صادق علیه السلام از مهدی خبر داده 57

موسی بن جعفر علیهما السلام از مهدی خبر داده 57

امام رضا علیه السلام از مهدی خبر داده 57

امام محمد تقی علیه السلام از مهدی خبر داده 58

امام علی نقی علیه السلام از مهدی خبر داده 59

امام حسن عسکری علیه السلام از مهدی خبر داده 59

آیا احادیث مهدی صحیح است؟59

مهدیگری و جهود و ایرانیان 61

علل پیدایش مهدویت 62

نیازی بتوجیه ندارد 64

داستان عبد اللّه بن سبا 64

مهدی در سایر ادیان 66

قرآن و مهدویت 68

نبوت عامه و امامت 70

چه قانونی بشر را سعادتمند می کند؟72

سعادت اخروی 74

راه تکامل 75

[شماره صفحه واقعی : 5]

ص: 3281

عصمت پیمبران 76

برهان عقلی بر امامت 77

امامت از نظر روایات 80

عالم هورقلیا و امام زمان 84

آیا در آخر الزمان متولد می شود؟86

تعریف مهدی 88

مهدی از اولاد حسین است 88

اگر معروف بود 90

احادیث اهلبیت برای عموم مسلمین حجت است 94

علی علیه السلام گنجینۀ علوم نبوت 97

کتاب علی علیه السلام 98

وارثان علوم نبوت 99

آیا امام حسن عسکری فرزندی داشته؟101

امام زمان را در کودکی دیده اند 104

چرا در وصیت ذکر نشد؟109

چرا دیگران مطلع نشدند؟110

مادر صاحب الامر علیه السلام 113

علمای سنی و تولد مهدی 118

آیا کودک پنج ساله امام می شود؟121

کودکان نابغه 123

نام قائم و برخاستن مردم 125

داستان غیبت از چه زمانی پیدا شد؟126

کتابهای غیبت قبل از تولد امام عصر 129

غیبت صغری و کبری 131

غیبت صغری و ارتباط شیعیان 132

آیا توقیعات بخط امام بوده؟132

[شماره صفحه واقعی : 6]

ص: 3282

تعداد نواب 135

عثمان بن سعید 135

کرامات او 137

محمد بن عثمان 138

کرامات او 139

حسین بن روح 140

نائب چهارم 142

چرا از اول غیبت کامل واقع نشد؟144

آیا غیبت کبری حدی دارد 145

فلسفۀ غیبت 146

اگر ظاهر بود چه محذوری داشت؟148

چرا از مرگ میترسد 149

مگر خدا قدرت حفظ امام را ندارد؟149

ستمکاران تسلیم میشدند 149

سکوت کند تا محفوظ بماند 150

پیمان عدم تعرض 150

چرا نواب خاصی تعیین نکرد؟152

امام غائب چه فائده ای دارد؟154

فائدۀ اول 154

فائدۀ دوم 157

دفاع از اسلام 158

کتابهای عامه و خصوصیات مهدی 160

غیبت علویین 165

سلب آزادی در عصر خلفا 168

قضاوت کنید 170

نتیجه 172

تحقیقاتی در طول عمر 175

[شماره صفحه واقعی : 7]

ص: 3283

آیا برای عمر انسان حدی معین شده؟175

اسباب طول عمر 177

پیری و علل آن 179

طول عمر حضرت صاحب الامر 182

مقالۀ ژوستین گلاس 186

تحقیقاتی در طول عمر 188

باز هم در طول عمر 190

باز هم دربارۀ طول عمر 191

طول عمر 192

خلاصه ای از یک کتاب روسی 193

علت پیری 193

دانش پیری و مرگ شناسی 194

فرضیۀ بوفون فرانسوی 194

میانگین بشر 195

نظر مچنیکوف 196

بشر فردا عمر بیشتری خواهد کرد 197

فرضیۀ غیرمعروفی در علت مرگ 197

نتیجه 199

دراز عمران تاریخ 201

مسکن امام زمان 204

داستان کشورهای اولاد امام 205

جزیره خضراء 209

چه وقت ظاهر می شود؟207

علائم ظهور 219

داستان سفیانی 221

داستان دجال 223

افکار جهانیان آماده می گردد 227

پیروزی نهائی مستضعفان 233

[شماره صفحه واقعی : 8]

ص: 3284

چرا مهدی ظهور نمی کند؟240

وقت ظهور را از کجا می فهمد؟245

اسباب قیام در یک شب فراهم می شود 247

انتظار فرج 248

بررسی احادیث مخالف قیام 254

بخش اول:حکومت در متن دین 254

امر به معروف و نهی از منکر 256

کوتاه سخن 257

رسول خدا،زمامدار مسلمین 258

حکومت اسلامی بعد از رسول خدا 260

علی بن ابیطالب خلیفه منصوب رسول خدا 262

حکومت اسلامی در زمان غیبت 263

وظیفه مسلمین در زمان غیبت 264

دو شاهد 267

بخش دوم:بررسی احادیث 271

دسته اول 271

دسته دوم 279

دسته سوم 283

دسته چهارم 288

دسته پنجم 293

خلاصه سخن و نتیجه گیری 294

خلاصه و نتیجه گیری بحث 296

کیفیت ظهور 301

سرنوشت کفار 303

سرنوشت یهود و نصاری 305

آیا اکثر جهانیان کشته می شوند؟309

معارف اسلام از قم بسمع جهانیان میرسد 311

دشمنان شما بجان هم میافتند 314

جز جنگ چاره ای نیست 315

[شماره صفحه واقعی : 9]

ص: 3285

سلاح مهدی 316

جهان در عصر مهدی 319

پیروزی پیمبران 321

مهدی و آئین جدید 320

سیرۀ مهدی 324

توضیحات مهدی تازگی دارد 325

مهدی و نسخ احکام 327

از کجا که مهدی قیام نکرده باشد؟329

سید علی محمد شیرازی 330

اعتراف بوجود امام غائب 333

سید علی محمد و احادیث توقیت 334

پیروانش چه میگویند؟335

از نسبت پیغمبری و بابیت تبری جسته 336

کتاب بیان و ادعای قائمیت 336

ادعای باطل و وجود طرفدار 338

مدارک و مآخذ کتاب 340

[شماره صفحه واقعی : 10]

ص: 3286

مقدمه چاپ جدید

به نام خدای بزرگ

عقیده به وجود مهدی موعود و امام زندۀ غایب یک عقیدۀ اسلامی است و از ارکان مذهب امامیه بشمار می رود.عقیده ای است قطعی که بوسیله اخبار متواتر و قطعی الصدور به اثبات رسیده و قابل تشکیک نخواهد بود.لیکن بسیاری از مسائل مربوط به آن نیاز به تحقیق و بررسی دارد.از قبیل:طول عمر،غیبت طولانی،علت غیبت،فوائد امام زمان در زمان غیبت،وظیفۀ مسلمین در زمان غیبت،علائم الظهور،انقلاب جهانی مهدی،و چگونگی پیروزی آن جناب، سلاح سپاهیان مهدی،و دهها مسألۀ دیگر.چون در این باره،اشکالات زیادی از جانب مخالفین،کتبا و شفاها،در بین قشر جوان و تحصیل کرده،القا می شد،که نیاز به پاسخگویی داشت.با اینکه درباره امام زمان روحی فداه کتابهای فراوانی تألیف شده لیکن متأسفانه اکثر نویسندگان توجهی به اشکالات نداشته و در صدد پاسخگویی نبوده اند.نگارنده از سالهای قبل به این نیاز توجه داشت و به همین منظور در صدد تألیف کتابی برآمد که مطالب صحیح مربوط به امام زمان را به خوانندگان عرضه دارد و پاسخگوی مشکلاتشان باشد.و بحمد اللّه توفیق یافت چنین کتابی را در سال 1346 چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار دهد.ولی همواره در صدد تکمیل آن بوده و هست.لذا در سال

[شماره صفحه واقعی : 11]

ص: 3287

1347 کتاب با تجدیدنظر و اضافات چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار گرفت.

ولی از آن سال تاکنون کتاب مکررا بطبع رسید و توفیق تجدیدنظر فراهم نشد.

تا اینکه در این زمان توفیقی حاصل شد و مطالب جدیدی فراهم گردید.لذا کتاب را با تجدیدنظر و اضافات سودمند،تقدیم علاقه مندان می نمایم.باز هم متذکر می شوم که پرونده کتاب همانند سابق مفتوح خواهد بود.و از خوانندگان می خواهم که با ارسال تحقیقات و رهنمودهای خودشان،نویسنده را ممنون الطاف خویش سازند.

قم-ابراهیم امینی اسفندماه 1366

[شماره صفحه واقعی : 12]

ص: 3288

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمۀ چاپ اول

اشاره

اوضاع آشفته و اسفناک جهان،مردم را به وحشت انداخته،جنگهای سرد و گرم و مسابقۀ تسلیحاتی و صف آرائی شرق و غرب و بحرانهای موحش، اعصاب جهانیان را خسته و فرسوده نموده است.تولید و تکثیر سلاحهای جنگی، نسل بشر را بنابودی تهدید میکند.خودسری و طغیان غارتگران جهانی،ملل عقب نگاهداشته شده را از تمام شئون حیاتی ساقط ساخته است.محرومیت روزافزون طبقۀ ضعیف و استمداد و استغاثۀ گرسنگان و مریضان جهان و توسعۀ فقر و بیکاری،وجدانهای زنده و دلهای حساس را پریشان نموده است.تنزل اخلاق انسانیت و بی رغبتی نسبت به امور دینی و اعراض از قوانین الهی و افراط در مادیگری و ترقی و رونق مظاهر فساد و شهوت پرستی،روشنفکران جهانرا مضطرب نموده است.

این اوضاع و صدها مانند اینهاست که خیرخواهان بشر و عاقبت اندیشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ خطر سقوط انسانیت،در گوششان طنین انداز است.آنان برای حل مشکلات بشر و رفع بحرانهای جهانی،تلاش و کوشش می نمایند و بدین منظور،هر دری را می کوبند،اما هرچه بیشتر کوشش کنند مأیوس تر میگردند.گاهی بطوری ناامید میشوند که در اصل قابلیت اصلاح بشر تردید می نمایند و به اوضاع آیندۀ جهان بدبین می شوند و از عواقب وخیم و سرنوشت خطرناک آن،بخود می لرزند و از حل مشکلات جهان انسانیت اظهار عجز می کند،بالاتر از این،گاهی از شدت عصبانیت و استیصال،ترقیات بشر را نادیده گرفته علوم و صنایع را به باد انتقاد می گیرند،در صورتیکه حتی خودشان

[شماره صفحه واقعی : 13]

ص: 3289

هم در حال عادی،اعتراف دارند که علم و صنعت گناهی ندارد،بلکه بشر خودخواه و سرکش است که از آن نعمت بزرگ،سوءاستفاده می کند و از مسیر صلاح بسوی فسادش می کشد.

آیندۀ جهان از نظر شیعه

اما شیعیان،دیو یأس و ناامیدی را از خویش رانده اند و به عاقبت و سرنوشت بشر خوشبین هستند،مردم نیک و شایستۀ جهان را پیروز می دانند لکن احکام و قوانین بشری را برای اصلاح و ادارۀ جهان کافی نمی دانند.آنان می گویند(و باثبات هم رسانده اند)که این همه برنامه های رنگارنگ و مسلک های دلفریب مجعول بشر قدرت ندارند بشر را از گرداب بدبختی نجات دهند و بحرانهای خطرناک جهانی را علاج کنند،بلکه فقط قوانین و دستورات جامع و متین اسلام را که از منبع وحی سرچشمه گرفته،برای تأمین سعادت بشر صالح می دانند.

آنان عصر درخشانی را پیش بینی می کنند که بشر به حد کمال رسیده و زمام ادارۀ جهان را به دست توانای امام معصومی می بینند که از هرگونه خطا و اشتباه و خودخواهی و غرض رانی منزه و در امانست.بطورکلی شیعیان از موهبت بزرگ امیدواری برخوردارند و در همین عصر تاریک،عصر درخشان حکومت توحید را در مغز خویش مجسم نموده،در انتظارش بسر می برند و خودشان را برای چنین انقلاب جهانی آماده می سازند.

انتظار فرج و علت عقب افتادگی

یکی از موضوعاتی که دستاویز دشمنان شیعه شده بدان وسیله بر آنها تاخته اند،موضوع انتظار فرج و ایمان به مهدی موعود است.می گویند:یکی از عوامل عقب ماندگی شیعیان ایمان به مصلح غیبی است.همین عقیده است که شیعیان را تنبل و لاابالی بار آورده،از جدیت و کوششهای اجتماعی بازشان داشته،فکر اصلاحات عمومی و ترقیات علمی را از آنان سلب نموده است و در مقابل بیگانگان به ذلت و خواری تسلیم شده،اصلاح امور اجتماعی را از مهدی اسلام انتظار دارند.

ما اکنون مجال آن را نداریم که در عوامل و اسرار انحطاط مسلمین و شیعیان

[شماره صفحه واقعی : 14]

ص: 3290

بحث و کنجکاوی کنیم،لیکن این موضوع به طور اجمال،مسلم است که احکام و عقائد اسلام منشاء عقب ماندگی مسلمین نشده بلکه عوامل و علل خارجی است که جهان اسلام را به این روز سیاه انداخته است.

به طور قطع می توان گفت:هیچیک از ادیان آسمانی،به قدر اسلام،راجع بامور اجتماعی و ترقی و عظمت ملت،سفارش ننموده است.اسلام مبارزۀ با فساد و بیدادگری و نهی از منکر را از وظائف حتمی پیروانش قرار داده و اصلاحات اجتماعی و دادخواهی و امر به معروف را در رأس واجبات دینی دانسته است.

موضوع امر به معروف و نهی از منکر را به قدری اهمیت داده که بر تمام مسلمین واجب نموده است،تا گروهی را بدان منظور آماده و مجهز سازند.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:«گروهی از شما باید همیشه آماده باشند و مردم را به سوی خوبی دعوت نمایند و بکارهای نیک وادار کنند و از افعال زشت بازدارند،چنین افرادی سعادتمند می گردند» (1).

بلکه این دو وظیفۀ بزرگ را از امتیازات و افتخارات مسلمین محسوب داشته میفرماید:«شما بهترین جمعیت و ملت جهان هستید زیرا امر به معروف و نهی از منکر می کنید» (2).

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله کوشش در اصلاح امور مسلمین را از ارکان اسلام و علائم مسلمین شمرده می فرماید:هرکس در امور اجتماعی جهان اسلام لاابالی باشد و اهتمام نورزد و کوشش نکند،اصلا مسلمان نیست.

قرآن شریف به مسلمین دستور می دهد همیشه در مقابل دشمنان مجهز و مسلح باشید.«ای مسلمین تا سرحد قدرت به کوشید و خودتان را در مقابل دشمنان مسلح سازید و برای تهدید آنان نیروی جنگی خویش را تقویت کنید (3)».

اکنون از شما سؤال میکنم:باوجود این قبیل آیات و صدها روایت،که در این موضوع وارد شده است،اسلام کی اجازه می دهد مسلمین ترقیات علمی و صنایع جهان را نادیده بگیرند و خطراتی را که متوجه جهان اسلام است کوچک

[شماره صفحه واقعی : 15]

ص: 3291


1- سوره آل عمران،آیه 104
2- سوره آل عمران،آیه 110
3- سوره انفال آیه 60

شمارند و دست بر روی دست بگذارند و حمایت از اسلام و مسلمین را از مهدی موعود انتظار داشته باشند؟!در مقابل ضربه هائی که بر پیکر جهان اسلام وارد می شود سکوت نمایند و با گفتن یک جملۀ کوتاه که«خدا فرج امام زمان را نزدیک کند»از زیر بار مسئولیت های سنگین شانه خالی کنند!!

ما در طول کتاب نوشته ایم که:انتظار فرج یکی از بزرگترین راههای موفقیت می باشد و هرگروهی که چراغ امید در دلشان خاموش گشت و دیو یأس و ناامیدی خانۀ قلبشان را اشغال نمود،هرگز روی سعادت و موفقیت را نخواهند دید.لیکن افرادی که در انتظار موفقیت هستند،باید تا سرحد قدرت بکوشند و راههای رسیدن به هدف را هموار سازند و برای بهره برداری از مقصد،خودشان را آماده سازند.

حضرت صادق علیه السلام فرمود:حکومت آل محمد مسلما تأسیس خواهد شد پس هرکس علاقه مند است که از اصحاب و یاران قائم ما باشد،باید کاملا مراقبت کند،تقوی و پرهیزکاری را شیوۀ خویش گرداند،خودش را به اخلاق نیک انسانیت مزین سازد و بعدا در انتظار فرج قائم آل محمد باشد.هرکس برای ظهور قائم ما،این چنین آمادگی و انتظار داشت لیکن توفیق نصیبش نگشت و قبل از ظهور آن حضرت،اجلش فرارسید،به اجر و ثواب یاران آن جناب نائل خواهد شد.

سپس فرمود:کوشش و جدیت کنید و امیدوار فرج و موفقیت باشید.ای گروهی که مورد توجه خدا هستید،موفقیت و پیروزی گوارایتان باد (1).

اسلام آنقدر به موضوع آمادگی مسلمین اهمیت داده که امام صادق علیه السلام فرمود:خودتان را برای ظهور قائم مهیا و آماده سازید و لو به ذخیره نمودن یک تیر باشد (2).

خداوند مقرر فرموده است که اوضاع آشفتۀ جهان به وسیلۀ مسلمانان اصلاح شود،دستگاه ظلم و ستم برچیده شود،کفر و مادی گری ریشه کن گردد،دین مقدس اسلام همگانی شود و هیچ شخص با اطلاعی در این جهت تردید نمی کند که یک چنین انقلاب بزرگ جهانی صلاحیت و شایستگی لازم داشته،بدون تهیه مقدمات امکان وقوع ندارد.

[شماره صفحه واقعی : 16]

ص: 3292


1- غیبت نعمانی،ص 106
2- بحار الانوار ج 52 ص 366

قرآن کریم نیز همین مطلب را تصدیق نموده شایستگی را برای به دست آوردن قدرت زمین لازم می شمارد.خداوند در قرآن کریم می فرماید:ما این مطلب را مسجل نمودیم که بندگان شایسته و صلاحیتدار ما وارث زمین گردند (1)باتوجه به مطالب مذکور آیا می توان گفت مسلمانان که باید پرچمدار آن انقلاب فوق العاده جهانی باشند نسبت به تهیۀ مقدمات و اسباب آن هیچ گونه مسئولیتی ندارند؟!گمان نمی کنم هیچ عاقلی چنین مطلبی را باور کند.

پیامی به مسلمین

ای مسلمانان غیور!دوران غفلت سپری شده است از خواب غفلت بیدار شوید،از اختلاف و تشتت احتراز کنید.همه تحت پرچم نیرومند توحید مجتمع گردید.اختیار خود را به شرق و غرب ندهید و همه جا پیشرو و طلایه دار کاروان تمدن بشر باشید.کاخ عظمت و استقلال و تمدن خویش را بر پایه های محکم اسلام استوار سازید.از روح قرآن مجید الهام بگیرید،در راه عزت و سربلندی اسلام گام بردارید،افکار شوم و خطرناک شرق و غرب را مهار کنید،قافلۀ تمدن بشری را رهبری نمائید.شما شخصیت و بزرگی و حریّت خویش را به دست آورید.با جهل و بیسوادی و جمود افکار و خرافات مبارزه کنید.جوانان خود را با حقائق اسلام آشنا سازید تا دیو استعمار از شما مأیوس گردد و از مرز و بومتان فرار کند.

ای مسلمانان عزیز!عزت و بزرگی و اقتدار مخصوص رجال شایسته و صلاحیت دار است،شما شایستگی خویش را به اثبات رسانید،منابع گرانبهای علوم اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی قرآن را استخراج کنید،برنامه های اصلاحی متین اسلام را به جهانیان عرضه بدارید و عملا به آنان به فهمانید که دین اسلام نیامده تا در معابد گوشه نشین گردد یا در درون دلها لانه بسازد،بلکه آمده است تا سعادت و ترقی بشر را تأمین کند.شما خیراندیشان جهان را امیدوار سازید و در این پیکار مقدس به همکاری دعوتشان نمائید و قافلۀ تمدن و خیرخواهی جهان انسانیت را رهبری کنید.

ای جوانان رشید اسلام!شما در این پیکار مقدس و هدف بزرگ انسانیت

[شماره صفحه واقعی : 17]

ص: 3293


1- سورۀ انبیاء آیه 105

مسئولیت و سهم بیشتری دارید،باید بجوشید و بکوشید و برای عظمت اسلام و ترقی مسلمین و پیشبرد هدف مقدس امام زمان جدیت نمایید.شما باید از اصحاب و یاران مهدی دادگستر باشید که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:«اصحاب و یاران مهدی موعود همه جوان می باشند و افراد پیر در بین آنها کمیاب است» (1).

و من الله التوفیق.

ابراهیم امینی-قم حوزۀ علمیه فروردین ماه 1346

[شماره صفحه واقعی : 18]

ص: 3294


1- بحار الانوار ج 52،ص 333
[خاطره شب نیمه شعبان]

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

در مجلس جشنی که در یکی از دبیرستانها تشکیل یافته بود شرکت کردم.آن جشن باشکوه،در شب پانزدهم شعبان،به مناسبت تولد امام زمان علیه السلام منعقد شده بود.مجلسی بود مزین و آراسته و از تمام طبقات در آن شرکت جسته بودند،لیکن اکثریت آن را طبقۀ تحصیل کرده و جوان تشکیل می داد و برنامۀ آن،توسط انجمن اسلامی آن دبیرستان اداره می شد.

در آغاز برنامه،دانش آموز خردسالی با خواندن آیاتی چند از کلام الله مجید، مجلس را رونق و صفا بخشید.سپس دانش آموز دیگر،اشعار نغزی را که درباره امام غائب علیه السلام سروده بود قرائت نمود.بعد از آن،مقالۀ بسیار جالب و سودمندی که توسط یکی از دانشجویان تهیه شده بود خوانده شد.در پایان برنامه،دانشمند محترم جناب آقای هوشیار دبیر همان دبیرستان سخنرانی جالب و سودمندی پیرامون امام زمان علیه السلام ایراد نمود.سپس پایان برنامه اعلام و حضار به صرف شیرینی دعوت شدند.

برنامۀ مذکور تمام حاضرین را شیفته و جذب کرده بود ولی شاید من از تمام آنان بیشتر مجذوب آن کانون انس شده بودم.آنچه مرا شیفته بود تجملات و وسائل پذیرایی نبود بلکه روح پاک و بی آلایش جوانان و دانش آموزان عزیز بود که با جمع کردن دین و دانش،در نشر حقایق و معارف و تنویر افکار عمومی کوشش و اظهار علاقه می کردند.صفای روح و دل پاک و همت عالی آن غنچه های اجتماع از درودیوار مجلس نمایان بود.آن نونهالان محبوب با گرمی و شوق از شرکت کنندگان پذیرایی می نمودند.

[شماره صفحه واقعی : 19]

ص: 3295

دماغ پرشور و افکار روشن آن جوانان،مرا به آیندۀ درخشان مسلمین امیدوار نمود.پرچم تمدن و ترقی ملت را بر دوش آنان دیدم و اشک شوق در دیدگانم حلقه زد و از صمیم قلب به انجمن اسلامی آن دبیرستان و بنیان گذاران این نهضت مقدس دانشجوئی و همت عالی آنان،صدها آفرین گفتم و موفقیت آنان را از خدای بزرگ خواستار شدم.

در همانوقت،مهندس مدنی که در کنار آقای هوشیار نشسته بود اظهار داشت:

شما واقعا بوجود امام غائب(عج)ایمان دارید و عقیدۀ شما از روی تحقیق است یا اینکه از روی تعصب از آن دفاع می کنید؟

هوشیار:ایمان من کورکورانه و از روی تقلید نیست بلکه با تحقیق و مطالعه آن عقیده را پذیرفته ام.ولی درعین حال،حاضرم باز هم مطلب را مورد بررسی و تجدیدنظر قرار دهم.

مهندس:چون موضوع امام زمان(عج)برای من خوب روشن نیست و هنوز نتوانسته ام خودم را قانع سازم،علاقمندم آن را مورد بحث قرار دهم و از مطالعات جنابعالی بهره مند گردم.

دکتر امامی و فهیمی:اگر چنین جلسه ای تشکیل شد ما هم میل داریم در آن شرکت جوییم.

هوشیار:هروقتی را تعیین بفرمائید با کمال افتخار حاضر می شوم.

*** سرانجام شب شنبه را برای مناظره تعیین کردند و بدینوسیله جلسه ختم به خیر شد.

شب شنبه جلسه در منزل آقای مهندس تشکیل شد،پس از تعارفات رسمی و صرف چای و میوه ساعت هشت رسمیت جلسه اعلام گشت.

[شماره صفحه واقعی : 20]

ص: 3296

آغاز عقیده به مهدی

اشاره

دکتر:عقیدۀ به مهدی از چه زمانی داخل محیط اسلامی شد؟در زمان پیغمبر اسلام هم از مهدی صحبتی بوده یا اینکه پس از رحلت آن حضرت این عقیده در بین مسلمین شایع گشت؟بعضی نوشته اند:مهدیگری در آغاز اسلام نبوده و از نیمۀ دوم سدۀ یکم در میان مسلمین پیدا شد،گروهی محمد بن حنفیه را مهدی نامیده،نویدها از نیکی حال اسلام با دست وی به مردمان دادند و چون مرد گفتند نمرده است و در کوه«رضوی»زندگی می کند و روزی بیرون خواهد آمد.

هوشیار:عقیده به مهدی از آغاز اسلام در بین مسلمین شایع بود.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نه یک بار بلکه بارها از آن وجود شریف خبر میداده و گاه و بیگاه از دولت مهدی و علائم و آثار و نام و کنیه اش گفتگو می کرده است.

احادیثی که از پیغمبر اکرم در این باره صادر شده و از طریق شیعه و سنی به ما رسیده،از حد تواتر متجاوز است.از باب نمونه چند حدیث را می خوانم:

عبد اللّه بن مسعود از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود:دنیا تمام نخواهد شد تا اینکه مردی از اهل بیت من که مهدی نامیده میشود بر مردم حکومت کند (1).

ابو الحجاف روایت کرده که پیغمبر صلی الله علیه و آله سه مرتبه فرمود:بشارت باد شما را به مهدی.در هنگام پراکندگی مردم و وقوع گرفتاری های سخت،ظاهر می شود و زمین پر از ظلم و ستم را از عدل و داد پر می کند،دل های پیروانش را سرشار از عبادت نموده عدلش همه را فرامی گیرد (2).

[شماره صفحه واقعی : 21]

ص: 3297


1- عبد اللّه بن مسعود قال،قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :لا یذهب الدنیا حتی یلی امتی رجل من اهل بیتی یقال له المهدی-بحار الانوار چاپ اسلامیه سال 1384 هجری ج 51 ص 75-اثبات الهداه ط 1 ج 7 ص 9
2- ابو الحجاف قال،قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :ابشروا بالمهدی،قالها ثلاثا یخرج علی حین اختلاف من الناس و زلزال شدید یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.یملاء قلوب عباده عباده و یسعهم عدله-بحار الانوار ج 51 ص 74

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:رستاخیز برپا نمی شود تا قائم بر حق ما قیام کند.

هنگامی نهضت می کند که خدا اذنش دهد.پس هرکه از وی پیروی کند نجات یابد و هرکه تخلف نماید هلاک گردد.ای بندگان خدا!خدا را در نظر داشته باشید و هنگامیکه مهدی ظاهر گشت به هرطور ممکن شد بسویش بشتابید اگرچه بر روی برف حرکت نمایید زیرا او خلیفۀ خدا و جانشین من است (1).

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس قائم فرزندان مرا منکر شود مرا انکار نموده است (2).

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:دنیا سپری نشود تا اینکه مردی از اولاد حسین امور امت مرا در دست گیرد و دنیا را پر از عدل و داد کند چنانکه از ظلم و جور پر شده است (3).

مهدی از عترت پیغمبر

از اینگونه احادیث زیاد است.بلکه از بسیاری از آنها استفاده می شود که موضوع مهدی و قائم در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله امر مسلمی بوده و آنرا به عنوان خبر تازه ای به مردم اظهار نمی داشته بلکه از علائم و آثارش سخن می گفته و می فرموده است:مهدی و قائم معهود از عترت من خواهد بود.

از باب نمونه:علی بن ابیطالب علیه السلام می فرماید:خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله عرض کردم:آیا مهدی موعود از ما خواهد بود یا از غیر ما؟پاسخ داد:

از ما خواهد بود،خدا دین را به دست مهدی ختم می کند چنانکه افتتاحش به دست ما صورت گرفت.به واسطۀ ما از فتنه ها نجات یابند چنانکه بواسطۀ ما از شرک نجات یافتند.خدا به برکت وجود ما کینه های ایام فتنه را از دل آنان زائل می کند چنانکه بعد از دشمنی های ایام شرک و بت پرستی،قلوبشان را باهم

[شماره صفحه واقعی : 22]

ص: 3298


1- قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :لا تقوم الساعه حتی یقوم القائم الحق منا و دلک حین یأذن الله عز و جل له،و من تبعه نجا و من تخلف عنه هلک.اللّه اللّه عباد الله!فأتوه و لو علی الثلج فانه خلیفه اللّه عز و جل و خلیفتی-بحار الانوار ج 51 ص 65-اثبات الهداه ج 6 ص 382
2- قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :من انکر القائم من ولدی فقد انکرنی بحار ج 51 ص 73
3- قال النبی صلی الله علیه و آله :لا تذهب الدنیا حتی یقوم بامر امتی رجل من ولد الحسین یملاءها عدلا کما ملئت ظلما و جورا-بحار ج 51 ص 66

مهربان نموده در دین،برادرشان گردانید (1).

ابو سعید خدری می گوید از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم که بالای منبر می فرمود:مهدی موعود از فرزندان و اهل بیت من،در آخر الزمان خارج میشود،آسمان بارانش را برای او نازل می سازد و زمین گیاهانش را برای او خارج می کند.زمین را از عدل و داد پر می کند چنانکه مردم آن را پر از ظلم و جور نموده اند (2).

ام سلمه روایت کرده که از پیغمبر شنیدم می فرمود:مهدی از عترت من و از اولاد فاطمه می باشد (3).

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:قائم از فرزندان من،نامش نام من و کنیه اش کنیۀ من و خویش خوی من و رفتارش رفتار من خواهد بود.مردم را به کیش و آئین من وادار نموده به کتاب خدا دعوت می کند.هرکس او را اطاعت کند مرا اطاعت نموده و هرکس از وی نافرمانی کند عصیان مرا به جای آورده است.هرکس در زمان غیبت منکرش شود مرا انکار نموده،هرکس تکذیبش نماید مرا تکذیب کرده است و هرکس تصدیقش نماید مرا تصدیق نموده است.از تکذیب کنندگان او و کسانیکه گفتار مرا درباره اش انکار نمایند و امتم را گمراه کنند،نزد خدا شکایت خواهم کرد.ستمکاران بزودی بازگشت و عاقبت کار خویش را مشاهده خواهند نمود (4).

ابو ایوب انصاری میگوید:از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود:من سید و بزرگ پیغمبرانم و علی سید اوصیاست.دو فرزندم بهترین فرزندان میباشند.

امام های معصوم از ما و نسل حسین به وجود خواهند آمد،و مهدی این امت از ماست.

[شماره صفحه واقعی : 23]

ص: 3299


1- علی بن ابیطالب علیه السلام قال قلت:یا رسول اللّه أمنا آل محمد المهدی ام من غیرنا؟فقال رسول اللّه:لابل منا.یختم اللّه به الدین کما فتح بنا و بنا ینقذون من الفتن،کما انقذوا من الشرک و بنا یؤلف الله بین قلوبهم بعد عداوه الفتنه اخوانا کما الف بینهم بعد عداوه الشرک اخوانا فی دینهم-بحار الانوار ج 51 ص 84-اثبات الهداه ج 7 ص 191.مجمع الزوائد تألیف علی بن ابی بکر هیثمی ط قاهره ج 7 ص 317
2- عن ابی سعید الخدری،قال سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول علی المنبر:ان المهدی من عترتی من اهل بیتی یخرج فی آخر الزمان تنزل له السماء قطرها و تخرج له الارض بذرها،فیملاء الارض عدلا و قسطا کما ملاءها القوم ظلما و جورا-بحار الانوار ج 51 ص 74-اثبات الهداه ج 7 ص 9.
3- عن ام سلمه قالت:سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول:المهدی من عترتی من ولد فاطمه-بحار ج 51 ص 75.
4- بحار الانوار ج 51 ص 73.

پس یکنفر بادیه نشین برخاست و عرض کرد:یا رسول اللّه امام های بعد از تو چند نفرند؟فرمود:بعدد اسباط و حواریین عیسی و نقیبان بنی اسرائیل (1).

حذیفه روایت کرده که پیغمبر فرمود:امام های بعد از من بعدد نقیبان بنی اسرائیل می باشند.نه نفرشان از نسل حسین به وجود خواهند آمد و مهدی این امت از ماست..آگاه باشید!آنان با حق و حق با آنهاست پس بنگرید که بعد از من چگونه با ایشان رفتار می کنید (2).

سعید بن مسیب از عمر و عثمان بن عفان روایت کرده که گفتند:ما از رسول خدا شنیدیم که میفرمود:امام های بعد از من دوازده نفرند که نه نفرشان از نسل حسین هستند و مهدی این امت از ماست.هرکس بعد از من دامن آنان را بگیرد هر آینه به ریسمان محکم خدا چنگ زده است و هرکس آنان را رها کند خدا را رها نموده است (3).

از اینگونه احادیث زیاد است که می توانید برای بررسی بیشتر به کتب حدیث مراجعه کنید.

[شماره صفحه واقعی : 24]

ص: 3300


1- اثبات الهداه ج 2 ص 531.
2- حذیفه بن اسید عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال:الائمه بعدی بعدد نقباء بنی اسرائیل،تسعه من صلب الحسین و منا مهدی هذه الامه.الا انهم مع الحق و الحق معهم،فانظروا کیف تخلفونی-اثبات الهداه ج 2 ص 533.
3- اثبات الهداه ج 2 ص 526.

احادیث مهدی در کتب سنیان

اشاره

فهیمی:جناب آقای هوشیار!رفقا اطلاع دارند ولی لازم است به شما نیز عرض کنم که من سنی مذهب هستم و آن خوشبینی که شما به احادیث شیعه دارید ندارم،احتمال می دهم که شیعیان متعصب بعد از اینکه اصل داستان مهدویت را به عللی معتقد شدند،برای تأیید عقیدۀ خودشان احادیثی را جعل کرده به پیغمبر نسبت داده باشند.شاهد احتمال اینکه احادیث مهدی فقط در کتب شما شیعیان ثبت شده و در کتب صحاح ما اثری از آنها دیده نمی شود.

بله،در کتب غیرمعتبر ما چند حدیث راجع به مهدی هست (1).

هوشیار:درعین حال که خفقان عمومی دوران بنی امیه و بنی عباس و دست های مقتدر و مرموز سیاست وقت و تعصبات شدید مذهبی اجازه نمی داده که اخبار مربوط به ولایت و امامت و اهل بیت علیهم السلام مورد مذاکره واقع شود و در کتابها درج گردد لیکن باز هم کتب اخبار شما از احادیث مربوط به مهدی خالی نیست،اگر خسته نشده اید تعدادی از آنها را به خوانم؟

مهندس:جناب آقای هوشیار!به سخنان خود ادامه دهید.

هوشیار:جناب آقای فهیمی!در کتب صحاح شما ابوابی بنام مهدی منعقد و احادیثی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است.از باب نمونه:

عبد اللّه از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت نموده که فرمود:دنیا سپری نخواهد شد تا اینکه

[شماره صفحه واقعی : 25]

ص: 3301


1- المهدیه فی الاسلام تألیف سعد محمد حسن،ط مصر سال 1373 ص 69-مقدمۀ ابن خلدون ط مصر مط محمد ص 311.

مردی از اهل بیت من که نامش نام من است بر عرب حکومت کند (1).

ترمذی این حدیث را در صحیح خود نقل نموده سپس می گوید:این حدیث صحیح است و در مورد مهدی،علی و ابو سعید و ام سلمه و ابو هریره روایت دارند.

علی بن ابیطالب علیه السلام از پیغمبر روایت کرده که فرمود:اگر از عالم جز روزی باقی نمانده باشد،خدا مردی از اهل بیت مرا خواهد برانگیخت تا دنیا را پر از عدل و داد کند چنانکه از ستم پر شده است (2).

ام سلمه میگوید از رسول خدا شنیدم که می فرمود:مهدی موعود از عترت من و اولاد فاطمه می باشد (3).

ابو سعید می گوید:پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:مهدی ما بلند پیشانی و باریک بینی است.زمین را پر از عدل و داد می کند چنانکه از ظلم و بیدادگری پر شده است، مدت هفت سال حکومت می کند (4).

علی علیه السلام از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود:مهدی موعود از اهل بیت من می باشد.خدا اسباب قیامش را در یک شب فراهم می سازد (5).

ابو سعید از رسول خدا روایت نموده که فرمود:زمین از ظلم و بیدادگری

[شماره صفحه واقعی : 26]

ص: 3302


1- عن عبد اللّه قال،قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :لا تذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی-صحیح ترمذی ج 9 باب ما جاء فی المهدی ص 74-کتاب ینابیع الموده تألیف شیخ سلیمان ط سال 1308 ج 2 ص 180 کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان تألیف محمد بن یوسف شافعی ط نجف ص 57 کتاب نور الابصار ص 171-مشکوه المصابیح ص 370.
2- علی رضی اللّه عنه عن النبی صلی الله علیه و آله قال:لو لم یبق من الدهر الایوم واحد لبعث اللّه رجلا من اهل بیتی یملاءها عدلا کما ملئت جورا-صحیح ابی داود ج 2 کتاب المهدی ص 207-البیان ص 59-کتاب نور الابصار تألیف شبلنجی ص 156-الصواعق المحرقه تألیف ابن حجر ط قاهره ص 161-کتاب فصول المهمه تألیف ابن صباغ ط نجف ص 275-کتاب اسعاف الراغبین تألیف محمد الصبان.
3- ام سلمه قالت سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول:المهدی من عترتی من ولد فاطمه-صحیح ابی داود ج 2 کتاب المهدی ص 207.ابو داود در این باب 11 حدیث نقل کرده است-صحیح ابن ماجه باب خروج المهدی ج 2 ص 519-الصواعق ص 161-البیان ص 64-مشکوه المصابیح تألیف محمد بن عبد اللّه خطیب ط دهلی ص 370.
4- صحیح ابی داود ج 2 کتاب المهدی ص 208-فصول المهمه ص 275-نور الابصار ط مصر ص 170-ینابیع الموده ج 1 ص 161.
5- صحیح ابن ماجه ج 2 باب خروج المهدی ص 519.در این باب 7 حدیث ذکر شده است-الصواعق المحرقه ص 161.

پر می شود سپس مردی از اهل بیت من ظاهر شده هفت سال یا نه سال حکومت می نماید و زمین را از عدل و داد پر می کند (1).

ابو سعید از پیغمبر روایت کرده که فرمود:در آخر الزمان بلاء سختی از جانب سلطان،بر امت من نازل می شود،بلائیکه سخت تر از آن شنیده نشده است،به طوریکه زمین فراخ بر آنها تنگ شده پر از جور و ستم می گردد.مؤمنین پناهگاه و دادرسی از ظلم و ستم نمی یابند.پس خدا مردی از خانوادۀ مرا می فرستد تا زمین را پر از عدل و داد کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است.ساکنین آسمان و زمین از او راضی خواهند بود.زمین تمام گیاهان خود را برایش می رویاند،و آسمان بارانش را پی درپی فرومی فرستد.هفت سال یا نه سال در بین مردم زندگی می کند.از جهت خیراتی که خدا بر اهل زمین نازل نموده مردگان آرزوی زندگی دوباره می کنند (2).

از این گونه احادیث در کتب شما زیاد است اما گمان می کنم نقل همین مقدار برای اثبات مطلب کافی باشد.

اشکال یکی از نویسندگان

فهیمی:مؤلف کتاب المهدیه فی الاسلام نوشته است:

محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم بن حجاج نیشابوری،احادیث مهدی را در کتب خودشان که از صحاح معتبر می باشد و روایات آن دو کتاب با کمال دقت و احتیاط ضبط شده است،نقل نکرده اند.بلکه آن احادیث در کتاب هایی مانند سنن ابی داود و ابن ماجه و ترمذی و نسائی و مسند احمد که در منقولات آنها زیاد

[شماره صفحه واقعی : 27]

ص: 3303


1- مسند احمد ج 3 ص 28 در باب مسندات ابی سعید الخدری احادیثی راجع بمهدی ذکر شده است-ینابیع الموده ج 2 ص 227.
2- عن ابی سعید قال،قال نبی اللّه صلی الله علیه و آله :ینزل بامتی فی آخر الزمان بلاء شدید من سلطانهم،لم یسمع بلاء اشد منه حتی تضیق عنهم الارض الرحبه و حتی یملاء الارض جورا و ظلما،لا یجد المؤمن ملجئا یلتجیء الیه من الظلم.فیبعث اللّه رجلا من عترتی فیملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض.لا تدخر الارض من بذرها شیئا الا اخرجته و لا السماء من قطرها شیئا الاصبه اللّه علیهم مدرارا.یعیش فیهم سبع سنین او تسع.تتمنی الاحیاء الاموات لما صنع اللّه باهل الارض من خیره البیان ص 72-الصواعق المحرقه ص 161-ینابیع ج 2 ص 177.

دقت نمی شده موجود است و علمای حدیث از جمله ابن خلدون آن احادیث را تضعیف نموده و مردود دانسته اند (1).

ابن خلدون و احادیث مهدی

هوشیار:برای روشن شدن موضوع بهتر است خلاصۀ کلام ابن خلدون را نقل کنیم.او در مقدمه اش نوشته است:«در بین تمام مسلمین مشهور بوده و هست که در آخر الزمان مردی از اهل بیت پیغمبر ظهور می کند و دین را تأیید و عدل و داد را ظاهر می سازد و بر تمام ممالک اسلامی تسلط پیدا می کند».مدرک آنان احادیثی است که در کتاب های جماعتی از دانشمندان مانند ترمذی و ابو داود و ابن ماجه و حاکم و طبرانی و ابو یعلی موصلی موجود است لیکن منکرین وجود مهدی،در صحت آن احادیث تشکیک کرده اند.پس ما باید احادیث مربوط به مهدی فاطمی و مطاعن و ایرادات منکرین را ذکر کنیم تا حقیقت روشن گردد.

ولی لازم است قبلا توجه داشته باشید که اگر در راویان آن احادیث جرح و قدحی وجود داشت،اصل حدیث از اعتبار ساقط می شود،گرچه دربارۀ همان راوی تعدیل و توثیقی هم وارد شده باشد،زیرا معروف است که تضعیف و بدگویی بر تعدیل مقدم است.اگر کسی به ما اشکال کند که:عین این محذور در بعض رجال احادیث صحیح مسلم و بخاری نیز وجود دارد،چون از طعن و تضعیف سالم نمانده اند،در پاسخ میگوئیم:عمل باحادیث آن دو کتاب مورد اتفاق و اجماع علماء واقع شده و همین مقبولیت،ضعف آنها را جبران می کند، لیکن کتابهای دیگر به مثابه و درجۀ آن دو کتاب نیستند (2).

این بود خلاصۀ کلام ابن خلدون،سپس بعض رجال آن احادیث را مورد بحث قرار داده توثیقات و تضعیفاتی را که دربارۀ آنان صادر شده است نقل می کند.

تواتر احادیث

ما در پاسخ می گوییم:اولا بسیاری از علمای اهل سنت احادیث مهدی را

[شماره صفحه واقعی : 28]

ص: 3304


1- کتاب المهدیه فی الاسلام ص 69.
2- مقدمۀ ابن خلدون ص 311.

متواتر دانسته یا تواتر آنها را از دیگران نقل کرده بدان اعتراضی ننموده اند.مانند ابن حجر هیثمی در«الصواعق المحرقه»،شبلنجی در«نور الابصار»،ابن صباغ در «الفصول المهمه»،محمد الصبان در«اسعاف الراغبین»،کنجی شافعی در «البیان»،شیخ منصور علی در«غایه المأمول»،سویدی در«سبائک الذهب»و جمعی دیگر،که همین تواتر،ضعف سندی را که در بعض آن احادیث موجود است جبران می کند.

عسقلانی می نویسد:خبر متواتر،مفید یقین است و عمل کردن به آن،نیازی به بحث ندارد (1).

سید احمد شیخ الاسلام و مفتی شافعیه می نویسد:احادیثی که دربارۀ مهدی وارد شده کثیر و متواتر است.در بین آنها هم حدیث صحیح وجود دارد هم حسن هم ضعیف،لیکن اکثر آن احادیث ضعیف میباشند اما چون کثیرند و روات و نویسندگان آنها نیز زیادند بعض آن احادیث بعض دیگر را تقویت می کند و بر روی هم مفید یقین می گردند (2).

خلاصه،جماعتی از صحابۀ بزرگ رسول خدا،احادیث مهدی را روایت کرده اند مانند:عبد الرحمان بن عوف،ابو سعید خدری،قیس بن جابر،ابن عباس، جابر،ابن مسعود،علی بن ابی طالب،ابو هریره،ثوبان،سلمان فارسی،ابو امامه، حذیفه،انس بن مالک،ام سلمه و گروهی دیگر.

آن احادیث را علما و محدثین عامه در کتابهای خودشان نوشته اند مانند:

ابو داود،احمد،ترمذی،ابن ماجه،حاکم،نسائی،طبرانی،رویانی، ابو نعیم اصفهانی،دیلمی،بیهقی،ثعلبی،حموینی،مناوی،ابن مغازلی، ابن جوزی،محمد الصبان،ماوردی،کنجی شافعی،سمعانی،خوارزمی، شعرانی،دارقطنی،ابن صباغ مالکی،شبلنجی،محب الدین طبری، ابن حجر هیثمی،شیخ منصور علی ناصف،محمد بن طلحه،جلال الدین سیوطی،

[شماره صفحه واقعی : 29]

ص: 3305


1- کتاب نزهه النظر تألیف احمد بن حجر عسقلانی ط کراچی صفحه 12.
2- کتاب فتوحات الاسلامیه ط مکه ط اولی ج 2 ص 250.

شیخ سلیمان حنفی،قرطبی،بغوی.و گروهی دیگر (1).

همه جا تضعیف مقدم نیست

ثانیا اکثر افرادی که دربارۀ آنان تضعیفی وارد شده و ابن خلدون آنها را ذکر نموده توثیقاتی هم دارند که خود ابن خلدون نیز بخشی از آنها را نقل کرده است و این مطلب درست نیست که همه جا و بطور اطلاق تضعیف بر تعدیل مقدم باشد زیرا ممکن است صفت مخصوصی،در نزد تضعیف کننده از اسباب ضعف شمرده شود،در صورتی که دیگران از اسباب ضعف ندانند.پس در صورتی به قول تضعیف کننده ترتیب اثر داده می شود که علت تضعیفش را بیان کند.

عسقلانی در مقدمۀ کتاب لسان المیزان نوشته است:در صورتی تضعیف بر تعدیل مقدم می شود که علت آن ثابت و تعیین شده باشد و در غیر آن صورت، کلام تضعیف کننده اعتبار ندارد.

ابو بکر احمد بن علی بن ثابت بغدادی گفته است:باید دربارۀ احادیثی که بخاری و مسلم و ابو داود بآنها احتجاج و تمسک نموده اند-با اینکه بعض رجال آنها مورد طعن و تضعیف واقع شده-گفته شود،طعن و تضعیف مؤثر و معلوم السبب،نزد آنان ثابت نبوده است (2).

خطیب می نویسد:«تضعیف و تعدیل اگر مساوی باشند،تضعیف مقدم است ولی اگر تضعیف کمتر از تعدیل باشد در مسئله اقوالی است.بهترین قول اینست که تفصیل داده و بگوئیم:اگر سبب تضعیف ذکر شده و به نظر ما مؤثر است،بر تعدیل تقدم دارد،و اگر از ذکر سبب خودداری شده تعدیل مقدم است (3).

خلاصه،نمی توان بطور اطلاق و عموم گفت:همه جا تضعیف بر تعدیل مقدم

[شماره صفحه واقعی : 30]

ص: 3306


1- اینها اسامی جمعی از علمای اهل سنت است که احادیث مهدی را در کتاب های خودشان نوشته اند و کتب آنان مورد استفاده بود،لیکن مخفی نماند که کتاب های همه آنان در دسترس نبود.بعض احادیث را در منقولات کتب دیگر دیدم.آقای مهدی خراسانی در مقدمۀ سودمندی که بر کتاب البیان چاپ نجف نوشته اسامی(72)نفر از علمای عامه را ذکر نموده است.
2- لسان المیزان تألیف احمد بن علی بن حجر عسقلانی ط 1 ج 1 ص 25.
3- لسان المیزان ج 1 ص 15.

است.اگر بنا باشد به تمام تضعیفات ترتیب اثر بدهیم کمتر حدیثی از طعن و قدح سالم می ماند.در این موارد باید دقت و اجتهاد بیشتری به عمل آید تا حقیقت روشن گردد.

ضعف،به جرم تشیع

یکی از وجوهیکه از اسباب ضعف راوی شمرده شده شیعه بودنست،مثلا ابن خلدون،قطن بن خلیفه را که یکی از روات احادیث مهدی است به جرم تشیع مردود دانسته درباره اش مینویسد:

عجلی می گوید:قطن از حیث حدیث خوبست لیکن کمی متمایل به تشیع بوده است.

احمد بن عبد اللّه بن یونس می گوید:به قطن برخورد می کردم ولی او را مانند سگ رها می نمودم.ابو بکر بن عیاش می گوید:احادیث قطن را ترک نکردم جز برای فساد مذهبش.

ولی احمد و یحی بن قطان و ابن معین و نسائی و دیگران وی را توثیق نموده اند (1).

باز ابن خلدون دربارۀ هارون که یکی از رجال آن احادیث است می نویسد:

هارون از اولاد شیعیان بوده است (2).عده ای یزید بن ابی زیاد را که یکی از روات آن احادیث است به طور اجمال تضعیف نموده اند،لیکن بعضی سبب ضعف را توضیح داده اند،محمد بن فضیل درباره اش می گوید:از بزرگان شیعه بوده و ابن عدی میگوید:از شیعیان کوفه بوده است (3).

ابن خلدون دربارۀ عمار ذهبی نوشته است:اگرچه احمد و ابن معین و ابو حاتم و نسائی و دیگران عمار را توثیق نموده اند اما بشر بن مروان بواسطۀ نسبت تشیع رگ حیاتش را قطع کرده است (4).

[شماره صفحه واقعی : 31]

ص: 3307


1- مقدمۀ ابن خلدون ص 313.
2- مقدمۀ ابن خلدون ص 314.
3- مقدمۀ ابن خلدون ص 318.
4- مقدمۀ ابن خلدون ص 319.

دربارۀ عبد الرزاق بن همام می نویسد:احادیثی را در فضائل اهل بیت نقل کرده و مشهور به تشیع است (1).

اختلاف عقیده

موضوع دیگری که بسا اوقات سبب تضعیف راوی می شد و بدان بهانه اشخاص نیک و راستگو متهم می شدند و احادیث آنها مردود شناخته می شد، اختلاف عقیده بود.مثلا یکی از موضوعات حساسی که در آن زمان مورد بحث و تفتیش بود داستان مخلوق بودن قرآن است.گروهی عقیده داشتند که قرآن مخلوق نیست و قدیم است.گروهی دیگر می گفتند:مخلوق و حادث است.در بین این دو دسته کشمکشها و نزاعها بلکه تکفیرها اتفاق افتاد.عدۀ زیادی از راویان احادیث چون عقیده داشتند که قرآن مخلوق است یا در مخلوق بودنش شک و تردید داشتند،تضعیف بلکه تکفیر شدند.

نویسندۀ کتاب«اضواء علی السنه المحمدیه»می نویسد:دانشمندان، جماعتی از راویان احادیث را مانند ابن لهیعه،تکفیر نمودند.جرمشان این بود که عقیده داشتند قرآن مخلوق است.از این بالاتر،دربارۀ محاسبی گفته شده که:

ارث پدرش را قبول نکرده گفت:چون اهل دو دین از هم ارث نمی برند،من ارث پدرم را نمی خواهم.علت امتناعش این بود که پدرش واقفی بود یعنی در موضوع مخلوق بودن و مخلوق نبودن قرآن اظهار توقف و تردید می نمود (2).

چنانکه تعصبات شدید مذهبی و اختلافات عقیده ای باعث می شد که جنبۀ امانت داری و راستگویی افرادی را بکلی نادیده بگیرند و احادیث شان را یکسره مردود بشمارند،همچنین خوشبینی در اثر اتحاد مسلک و عقیده و تعصبات بیجا گاهی سبب می شد که جنایات و بدی های افرادی را به کلی فراموش کنند و آنان را توثیق و تعدیل نمایند،مثلا عجلی دربارۀ عمر بن سعد میگوید:از موثقین تابعین بوده و مردم از او روایت دارند.

در صورتیکه عمر بن سعد قاتل حسین بن علی یعنی سید جوانان اهل بهشت و

[شماره صفحه واقعی : 32]

ص: 3308


1- مقدمۀ ابن خلدون ص 320.
2- کتاب اضواء علی السنه المحمدیه تألیف محمود ابوریه ط اول ص 316.

جگرگوشۀ رسول خدا بوده است. (1)

همچنین بسر بن ارطاه را که از جانب معاویه مأموریت یافت و هزاران شیعۀ بی گناه را بقتل رسانید و علی بن ابیطالب خلیفۀ پیغمبر را علنا دشنام می داد، چنین عنصر ناپاکی را در این اعمال ننگین معذور و مجتهد می دانند (2).

یحیی بن معین دربارۀ عتبه بن سعید می گوید:مورد وثوق است.نسائی و ابو داود و دارقطنی نیز وی را توثیق نموده اند،در صورتیکه عتبه همنشین و یار و یاور حجاج بن یوسف جنایتکار بوده است.

بخاری احادیث مروان بن حکم را در کتاب خود نوشته و بدانها اعتماد می نماید.در صورتیکه همین مروان یکی از عوامل مهم جنگ جمل بود،طلحه را تشویق و تحریک نمود تا با علی جنگ کند.سپس در اثناء جنگ طلحه را بقتل رسانید (3).

این چند موضوع بعنوان شاهد نوشته شد تا خوانندگان،به طرز تفکر و روش قضا و اظهار عقیدۀ نویسندگان واقف و آشنا گردند و بدانند که حب و بغضها و تعصبات تا کجاها دخالت نموده است.

صاحب کتاب اضواء می نویسد:در کار این دانشمندان دقت کنید ببینید، چگونه شخصی را که بقتل علی راضی بود و طلحه را بقتل رسانید و شخصی را که متصدی کشتن حسین بن علی شد توثیق می نمایند،اما در مقابل،امثال بخاری و مسلم،احادیث علمای امت و حافظین آنها را مانند حماد بن مسلمه و مکحول عابد و زاهد را مردود می شناسند (4).

به هرحال،اگر شخصی از روات فضائل اهل بیت و علی بن ابیطالب بود یا حدیثی را بر طبق عقاید شیعه روایت کرد،همین جرم کافی بود که بعضی از متعصبین عامه،در صحت احادیثش تشکیک کنند یا رسما مردود بدانند،چه رسد به جاییکه تشیع او محرز گردد،در آن صورت بغض و عناد،برای طرد احادیثش کافی است.شما در کلام جریر دقت بفرمایید تا مقدار تعصب عامه برایتان روشن

[شماره صفحه واقعی : 33]

ص: 3309


1- اضواء ص 319.
2- اضواء ص 321.
3- اضواء ص 317.
4- اضواء ص 319.

گردد:«جریر می گوید:جابر جعفی را ملاقات نمودم ولی حدیثی از وی ننوشتم زیرا برجعت عقیده مند بود» (1).

تعصب بیجا

غرضرانی و اعمال تعصب با تحقیق سازگار نیست.کسیکه در صدد تحقیق و درک واقعیات باشد باید قبلا خودش را از تعصب های بیجا و حب و بغض ها خالی کند،آنگاه با کمال بی طرفی به مطالعه بپردازد.اگر در صدد تحقیق مطلبی است که از طریق حدیث اثبات می شود باید راویان آن احادیث را از حیث ثقه بودن مورد بررسی قرار دهد،اگر موثق بودند به روایاتشان اعتماد کند،چه سنی باشند،چه شیعه.این موضوع برخلاف انصاف و روش تحقیق است که احادیث راویان موثق را به علت تشیع یا اتهام آن،مردود بشمارد!اهل انصاف از عامه نیز بدین مطلب توجه داشته اند.

عسقلانی می نویسد:«یکی از مواردی که در قبول قول تضعیف کننده باید توقف نمود صورتی است که بین تضعیف کننده و کسی را که تضعیف می کند، از جهت اختلاف عقیده،عداوت و دشمنی وجود داشته باشد.مثلا ابو اسحاق جوزجانی چون ناصبی بوده و اهل کوفه به تشیع معروف بوده اند،در تضعیف آنان توقف نمی کرده و با عبارات تند آنان را تضعیف می نموده است.حتی امثال اعمش و ابی نعیم و عبید اللّه بن موسی را که از اساطین و ارکان حدیث بوده اند تضعیف نموده است.قشیری می گوید:اغراض مردم گودال هایی از آتش است.

پس در این گونه موارد اگر توثیقی دربارۀ راوی وارد شده باشد بر تضعیف مقدم است (2).

محمد بن احمد بن عثمان ذهبی بعد از شرح حال ابان بن تغلب می نویسد:«اگر بما گفته شود با اینکه ابان اهل بدعت بوده،چرا او را توثیق می کنید؟در پاسخ می گوییم:بدعت دو قسم است،یکی:بدعت کوچک مانند غلو در تشیع یا تشیع بدون غلو و انحراف.البته اینگونه بدعت،در بسیاری از تابعین و تابعین آنان وجود داشته است،با اینکه دیانت و پرهیزکاری و راستی آنان مسلم بوده است.اگر بنا

[شماره صفحه واقعی : 34]

ص: 3310


1- صحیح مسلم ج 1 ص 101.
2- لسان المیزان ج 1 ص 16.

باشد احادیث این گونه افراد رد شود لازم می آید بسیاری از آثار و احادیث نبوی از دست برود و فساد این موضوع بر کسی پوشیده نیست.قسم دوم بدعت کبری است،مانند رفض کامل و غلو در رافضگی و بدگویی از ابو بکر و عمر،البته اقوال و احادیث قسم دوم را باید مردود دانست و ارزشی ندارد (1).خلاصه، هرکس در صدد تحقیق و ادراک حقائق باشد نباید به صرف این تضعیفات ترتیب اثر بدهد،بلکه باید بحث و کنجکاوی کند تا سبب تضعیف و صلاحیت و عدم صلاحیت آن برایش روشن گردد.

صحیح مسلم و بخاری و احادیث مهدی

رابعا:اگر حدیثی در صحیح مسلم و بخاری موجود نبود،دلیل ضعف آن روایت نمی شود،زیرا مؤلفین کتب مزبور قصد استیفای تمام احادیث را نداشته اند.

دارقطنی می گوید:«احادیثی وجود دارد که مسلم و بخاری آنها را در صحاح خودشان نقل نکرده اند در صورتیکه سند آنها مانند سند احادیثی است که نوشته اند.

بیهقی نوشته است:مسلم و بخاری قصد استیفای احادیث را نداشته اند.شاهد سخن اینکه،احادیثی در صحیح بخاری موجود است که در صحیح مسلم نقل نشده و بالعکس احادیثی در صحیح مسلم وجود دارد که بخاری از نقل آنها خودداری کرده است (2).

چنانکه مسلم ادعا نموده فقط احادیث صحیح را در کتاب خودش نوشته، ابو داود نیز همین ادعا را کرده است.

ابو بکر بن داسه می گوید:از ابی داود شنیدم که گفت:من در کتابم چهار هزار و هشتصد حدیث نوشته ام که همۀ آنها صحیح یا شبه صحیح می باشد.

ابو الصباح می گوید:از ابی داود نقل شده که گفته است:من فقط احادیث صحیح و شبه صحیح را در سنن نقل کرده ام و نیز اگر روایتی ضعیف بود ضعف

[شماره صفحه واقعی : 35]

ص: 3311


1- میزان الاعتدال ط دار الکتب العربیه ج 1 ص 5.
2- صحیح مسلم ج 1 ص 24.

آن را تذکر داده ام.پس در مورد هر روایتی که سکوت کرده ام باید آن را معتبر دانست.

خطابی می گوید:سنن ابی داود کتاب گرانبهایی است که مانندش تصنیف نشده و مورد قبول تمام مسلمین می باشد و در بین تمام فقهاء و دانشمندان عراق و مصر و مغرب و نقاط دیگر مقبولیت یافته است (1).خلاصه،احادیث صحیح مسلم و بخاری با احادیث بقیه کتب در این جهت یکسانند که باید رجال آنها مورد بررسی و تحقیق واقع شوند تا صحت و ضعف آنها واضح گردد.

خامسا:صحیح مسلم و بخاری که به صحت آنها اعتراف دارید،نیز از احادیث مربوط به مهدی خالی نیست گرچه به لفظ مهدی تعبیر نشده است از جمله این حدیث است:

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:چگونه خواهید بود هنگامیکه عیسی بن مریم بر شما نازل شود،در حالیکه امامتان از خود شما باشد (2).

قریب به همین مضمون احادیث دیگری در آن دو کتاب موجود است.

تذکر لازم

ناگفته نماند که این مطلب صحیح نیست که دربارۀ ابن خلدون گفته شود که احادیث مربوط به مهدی را بطور کلی مردود دانسته و اصلا آنها را قبول ندارد.

زیرا اولا چنانکه ملاحظه فرمودید این دانشمند در صدر بحث نوشته:در بین تمام مسلمانان مشهور بوده و هست که مردی از اهل بیت پیغمبر در آخر الزمان نهضت می کند و عدل و داد را برپا می سازد.در اینجا بطور اجمال این مطلب را پذیرفته که عقیدۀ به مهدی موعود در میان مسلمانان شایع و مشهور است.ثانیا بعد از رد و ایرادها و جرح و تعدیل راویان،در ذیل بحث می نویسد:

«این وضع احادیثی است که دربارۀ مهدی موعود وارد شده و در کتابها دیده می شود چنانکه ملاحظه فرمودید همه آنها مخدوش است جز مقدار بسیار کمی از آنها (3).

[شماره صفحه واقعی : 36]

ص: 3312


1- مقدمۀ سنن ابی داود بقلم ساعاتی.
2- عن ابی هریره قال قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم؟صحیح مسلم ج 2 باب نزول عیسی و صحیح بخاری ج 4 کتاب بدء الخلق باب نزول عیسی.
3- مقدمه ابن خلدون ص 322.

در اینجا نیز احادیث را بطورکلی مردود ندانسته بلکه به صحت اندکی از آنها اعتراف نموده است..

ثالثا احادیث مربوط به مهدی موعود منحصر نیست به همان احادیثی که در مقدمۀ ابن خلدون مورد جرح و تعدیل قرار گرفته بلکه احادیث فراوان دیگری نیز در کتاب های سنی و شیعه موجود است که متواتر و مفید یقین هستند.بطوری که می توان حدس زد که ابن خلدون هم اگر به آنها دسترسی داشت هرگز در این مطلب تردید نمی کرد که عقیدۀ بوجود مهدی موعود ریشۀ عمیق مذهبی دارد و از مصدر وحی سرچشمه گرفته است.بنابر آنچه گذشت،این مطلب صحیح نیست که بعضی از نویسندگان نوشته اند:ابن خلدون احادیث مربوط به مهدی را مردود دانسته پنبۀ آنها را زده است.اینگونه افراد را باید کاسۀ داغ تر از آش نامید.

سخنی دیگر از ابن خلدون

ابن خلدون در خاتمۀ این بحث می نویسد:ما قبلا این مطلب را به اثبات رساندیم که هرکسی بخواهد نهضتی برپا کند و جمعیتی را بر دور خویش گرد آورد و کسب نیرو و قدرت کند و حکومتی تأسیس نماید در صورتی می تواند به هدف برسد و پیروز گردد که دارای اقوام و خویشان بسیار و متعصبی باشد که به طور جدی از او حمایت کنند و در راه رسیدن به هدف مددکارش باشند و به عنوان تعصب قومی و طائفگی از وی دفاع کنند،در غیر این صورت موفقیت و پیروزی برایش امکان ندارد.در اینجا نیز مشکلی برای عقیدۀ به مهدی موعود به وجود می آید،زیرا فاطمیین بلکه طائفه قریش پراکنده و متلاشی شده اند و عصبیت طائفگی در میانشان وجود ندارد بلکه تعصب های دیگر جایگزین آن شده و بر آنها غالب آمده است.بله،فقط گروهی از اولاد حسن و حسین در حجاز و ینبع باقی مانده که بی نفوذ و قدرت نیستند.البته آنان هم بدوی هستند و در بلاد پراکنده اند،و اتحاد و اتفاق کامل در بینشان حکمفرما نیست.لیکن اگر موضوع مهدی موعود را صحیح بدانیم باید بگوئیم که:آنجناب در میان آنان طلوع می کند،آنها نیز متحد و متفق می شوند و به عنوان تعصب قومی از او حمایت می کنند و در راه رسیدن به هدف و تأسیس قدرت و شوکت،مددکارش می شوند.

[شماره صفحه واقعی : 37]

ص: 3313

با این وجه می توانیم ظهور و نهضت مهدی موعود را تصور نماییم ولی به غیر از این وجه،تصور ندارد (1).

پاسخ:

در پاسخ این کلام باید گفت:البته این مطلب قابل تردید نیست که اگر کسی خواست نهضت کند و قدرتی به دست آورد و حکومتی تاسیس نماید در صورتی پیروزی برایش امکان دارد که گروهی به طور جدی از وی حمایت و طرفداری کنند و در رسیدن به هدف یار و یاورش باشند.در مورد مهدی موعود و انقلاب جهانی او نیز همین شرط هست.لیکن این مطلب درست نیست که طرفداران و حمایت کنندگان او را فقط سادات علوی و قریش بدانیم.زیرا حکومت و زمامداری اگر طائفگی و قومی باشد البته حمایت کندگان و طرفدارانش نیز باید به عنوان قوم و طائفه از او حمایت کنند و در مورد دفاع از او تعصب به خرج بدهند.چنانکه در روزگار ملوک الطوائفی حکومت ها به همین عنوان تأسیس می شد.به طورکلی،هر حکومتی که در شعاع محدود و به عنوان خاصی برپا شد حمایت کنندگانش نیز از افراد همان عنوان خواهند بود،چه حکومت قومی باشد چه کشوری،چه اقلیمی،چه مرامی.

ولی اگر حکومت بعنوان مرام و برنامۀ معینی خواست تأسیس شود،باید آن تز و برنامه و مسلک طرفدار داشته باشد.در صورتی امکان پیروزی دارد که گروهی، آن طرح و نقشه را شناخته جدا خواستار اجرای آن باشند و در طریق رسیدن به هدف و حمایت از رهبرشان فداکاری کنند.حکومت انقلابی و جهانی مهدی موعود نیز از همین قبیل است.برنامۀ او یک برنامۀ عمیق جهانی است.می خواهد جهان بشریت را که دو اسبه بسوی مادیگری می تازد و از قوانین الهی اعراض می کند به جانب احکام و برنامه های خدایی متوجه سازد.با اجرای آن برنامه های دقیق مشکلاتشان را حل وفصل کند.مرزهای موهوم را که منشاء اختلافات و کشمکشهاست از مغز بشر بیرون کند و همه را تحت پرچم نیرومند توحید گرد آورد.دین اسلام و خداپرستی را آیین همگانی گرداند.با اجرای قوانین واقعی

[شماره صفحه واقعی : 38]

ص: 3314


1- مقدمۀ ابن خلدون ص 327.

اسلام،ظلم و بیدادگری را ریشه کن سازد.صلح و صفا و عدل و داد را در جهان گسترش دهد.

در مورد یک چنین نهضت عمیق و انقلاب جهانی نمی توان به این مقدار اکتفا کرد که گروهی از سادات علوی که در حجاز و اطراف مدینه یا سایر نقاط پراکنده اند،به عنوان تعصب قومی از مهدی موعود حمایت کنند و در راه رسیدن به هدف یاریش نمایند.بلکه در این مورد آمادگی جهانی لازم است.در صورتی امکان پیروزی برای مهدی موعود هست که علاوه بر تأییدات غیبی،یک جمعیت قابل توجه و نیرومندی در جهان پیدا شود که امتیاز و مزایای قوانین و برنامه های الهی را درک کنند،و از جان ودل خواستار اجرای آنها باشند.اسباب و مقدمات یک چنین انقلاب جهانی را فراهم سازند و در راه رسیدن به هدف و آرمان انسانی از هیچگونه فداکاری دریغ نکنند.در آن صورت اگر رهبر معصوم و نیرومندی را پیدا کردند که متن قوانین و برنامه های الهی را در اختیار داشت و از تأییدات غیبی بهره مند بود،از وی حمایت خواهند نمود و در راه تأسیس حکومت عدل و داد،فداکاری خواهند کرد.

وجود مهدی مسلم بوده

راجع به مهدی موعود احادیث زیادی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله صادر شده که سنی و شیعه آنها را نقل کرده اند.هرکس در آنها دقت کند برایش روشن میشود که:

موضوع مهدی و قائم،در زمان پیغمبر اسلام امر مسلمی بوده است.مردم در انتظار شخصی بوده اند که برای اقامۀ حق و ترویج و بسط خداپرستی و اصلاح عالم و دادخواهی قیام کند.به طوری این عقیده در بین مردم شایع بود که اصلش را مسلم دانسته از فروعاتش بحث می کردند.گاهی می پرسیدند:مهدی موعود از چه نسلی به وجود خواهد آمد؟گاهی از نام و کنیه اش سؤال می نمودند.گاهی می پرسیدند چرا مهدی نامیده شده است؟گاهی زمان نهضت و علائم ظهورش را می پرسیدند.گاهی می گفتند:آیا مهدی و قائم یکی است یا نه؟گاهی از علت غیبت و وظائف آن ایام جویا می شدند.پیغمبر صلی الله علیه و آله هم گاه وبی گاه،از آن وجود مقدس خبر می داد.می فرمود:مهدی موعود از نسل من و از فرزندان فاطمه و

[شماره صفحه واقعی : 39]

ص: 3315

حسین به وجود خواهد آمد.گاهی نام و کنیه اش را بیان می داشت و گاهی علائم و مشخصات دیگرش را بیان می کرد.

مذاکرۀ صحابه و تابعین

پس از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله داستان مهدویت همواره بین اصحاب بزرگ آن جناب و تابعین،مورد تسلم و بحث بوده است.از باب نمونه اسامی گروهی از آنان را تذکر می دهیم:

ابو هریره می گوید:در بین رکن و مقام با مهدی بیعت می شود (1).

ابن عباس به معاویه می گفت:مردی از ما،در آخر الزمان،مدت چهل سال خلافت می کند (2).

ابو معبد می گوید:به ابن عباس گفتم:از مهدی برایم چیزی بگو،گفت:

امیدوارم چندی نگذرد که خدا جوانی را از خانوادۀ ما مبعوث کند تا فتنه ها را از بین ببرد (3).

ابن عباس می گفت:مهدی از قریش و از فرزندان فاطمه است (4).

عمار یاسر می گوید:هنگامی که نفس زکیه کشته شود منادی از آسمان ندا می کند که:امیر شما فلان شخص است.بعد از آن،مهدی ظاهر می شود و دنیا را پر از عدل و داد می کند (5).

عبد اللّه بن عمر نامی از مهدی برد پس عربی گفت:مهدی معاویه بن ابی سفیانست.عبد اللّه گفت:چنین نیست بلکه مهدی کسی است که عیسی بوی اقتدا می کند (6).

عمر بن قیس می گوید:به مجاهد گفتم:آیا راجع به مهدی خبری داری؟زیرا من قول شیعیان را تصدیق نمی کنم.گفت:آری،یکی از اصحاب رسول خدا به

[شماره صفحه واقعی : 40]

ص: 3316


1- ترجمه کتاب الملاحم و الفتن تألیف ابن طاوس ص 46.
2- ملاحم ص 63.
3- ملاحم ص 169.
4- ملاحم ص 155.
5- ملاحم ص 44.
6- ملاحم ص 159.

من خبر داد که مهدی خروج نمی کند تا اینکه نفس زکیه کشته شود.آن گاه قیام می کند و زمین را پر از عدل و داد می نماید (1).

عمیره دختر نفیل می گوید:از دختر حسن بن علی شنیدم که می گفت:این امریکه در انتظارش هستید واقع نمی شود مگر وقتیکه بعضی از شما از بعض دیگر برائت جویند و همدیگر را لعنت کنند (2).

ابو الفرج اصفهانی می نویسد:فاطمه دختر حسین بن علی قابلگی زنان بنی هاشم را افتخارا انجام می داد،فرزندانش اعتراض نموده می گفتند:می ترسیم جزء قابله های رسمی شمرده شوی.در پاسخ می گفت:گم شده ای دارم هروقت آن را یافتم از این شغل دست می کشم (3)

قتاده می گوید:بابن مسیب گفتم:وجود مهدی حق است؟پاسخ داد:

آری،از قریش و فرزندان فاطمه است (4).

طاوس می گفت:آرزو دارم زنده بمانم تا مهدی را درک کنم (5).

زهری می گفت:مهدی از اولاد فاطمه است (6).

ابو الفرج می نویسد:ولید بن محمد موقری نقل کرده که با زهری بودم که صدای غوغایی بلند شد.پس به من گفت:ببین چه خبر است؟من جستجو نموده گفتم:زید بن علی کشته شده سرش را آورده اند.زهری با ناراحتی اظهار داشت:چرا این خانواده عجله می کنند؟عجله،بسیاری از آنانرا به هلاکت افکند.گفتم آیا سلطنت به ایشان خواهد رسید؟پاسخ داد:آری.زیرا علی بن الحسین از پدرش و او از فاطمه برایم روایت نموده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به فاطمه فرمود:مهدی موعود از اولاد تو خواهد بود (7)

ابو الفرج از مسلم بن قتیبه روایت کرده که گفت:روزی بر منصور وارد شدم،

[شماره صفحه واقعی : 41]

ص: 3317


1- ملاحم ص 171.
2- بحار الانوار ج 52 ص 211.
3- مقاتل الطالبیین تألیف ابی الفرج ط نجف سال 1385 ص 160.
4- ملاحم ص 170.
5- ملاحم ص 54.
6- ملاحم ص 69.
7- مقاتل الطالبیین ص 97.

پس به من گفت:محمد بن عبد اللّه خروج کرده خودش را مهدی می پندارد،ولی به خدا قسم او مهدی نیست بلکه موضوعی را فقط به تو می گویم و به احدی دیگر نگفته و نخواهم گفت و آن این است که فرزند منهم مهدی موعود روایات نیست لیکن او را از باب تفأل مهدی نامیدم (1).

ابن سیرین می گفت:مهدی موعود از این امت است.اوست که بر عیسی بن مریم امامت می کند (2).

عبد اللّه بن حارث می گفت:مهدی در سن چهل سالگی قیام می کند و شبیه به بنی اسرائیل می باشد (3).

ارطاه می گفت:مهدی در سن بیست سالگی قیام می کند (4).

کعب می گفت:علت تسمیۀ مهدی این است که به امور مخفی هدایت می شود (5).

عبد اللّه بن شریک می گفت:پرچم رسول خدا در نزد مهدی است (6).

طاوس می گفت:علامت مهدی اینست که بر فرمانداران خویش سخت گیری می کند.در بذل اموال سخاوت دارد و نسبت به درماندگان مهربان است (7).

زهری می گفت:مهدی از اولاد فاطمه می باشد (8).

حکم بن عیینه می گوید:به محمد بن علی گفتم:ما شنیده ایم یکی از شما اهل بیت خروج می کند و عدل و داد را برپا می سازد،آیا این موضوع صحت دارد؟فرمود:ما هم در این انتظار و امید بسر می بریم (9).

سلمه بن زفر می گوید:روزی در نزد حذیفه گفته شد که:مهدی خروج نموده.

[شماره صفحه واقعی : 42]

ص: 3318


1- مقاتل الطالبیین ص 167.
2- کتاب الحاوی للفتاوی ج 2 ص 135.
3- الحاوی للفتاوی ج 2 ص 147.
4- الحاوی ج 2 ص 148.
5- الحاوی ج 2 ص 150.
6- الحاوی ج 2 ص 150.
7- الحاوی ج 2 ص 150.
8- الحاوی ج 2 ص 155.
9- الحاوی ج 2 ص 159.

پس حذیفه گفت:اگر مهدی قیام کند در حالیکه شما قریب العهد به رسولخدا هستید و اصحاب آن جناب در میان شما زندگی می نمایند،واقعا سعادتمند شده اید.نه،چنین نیست،مهدی ظهور نمی کند تا وقتی که مردم از شرور و تعدیات به ستوه آیند و هیچ غائبی از وی محبوب تر و عزیزتر نباشد (1).

جریر در نزد عمر بن عبد العزیز شعری را خواند که ترجمه اش این است:وجود تو برکت دارد و سیره و رفتارت رفتار مهدی است.با هوای نفس مخالفت می کنی و شب را به خواندن قرآن می گذرانی (2).

ام کلثوم بنت وهب می گوید:در روایات وارد شده که:شخصی بر دنیا حکومت خواهد نمود که همنام رسول خداست (3).

محمد بن جعفر می گوید:شرح گرفتاری های خودمان را برای مالک بن انس نقل نمودم.گفت صبر کنید تا تأویل آیۀ «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ» آشکار گردد (4).

فضیل بن زبیر می گوید:از زید بن علی شنیدم که می فرمود:شخصی که مردم در انتظارش هستند از اولاد حسین بن علی به وجود خواهد آمد (5).

محمد بن عبد الرحمان بن ابی لیلی میگفت:به خدا سوگند:مهدی جز از اولاد حسین نخواهد بود (6).

در انتظار مهدی بودند

عقیده به وجود مهدی طوری در مردم رسوخ و نفوذ نموده بود که از همان صدر اسلام در انتظار ظهورش روزشماری می نمودند.پیروزی و تأسیس دولت حق را برایش حتمی می دانستند.این انتظار در ایام هرج ومرج و بحران های موحش و

[شماره صفحه واقعی : 43]

ص: 3319


1- الحاوی ج 2 ص 159.
2- « انت المبارک و المهدی سیرته تعصی الهوی و تقوم اللیل بالسور »(کتاب الامامه و السیاسه تألیف ابن قتیبه ط سوم ج 2 ص 117.)
3- مقاتل الطالبیین ط دوم ص 162.
4- مقاتل الطالبیین ص 359.
5- کتاب غیبت شیخ-ط دوم ص 115
6- غیبت شیخ-ص 115.

حوادث ناگوار تاریخ،شدت مییافت و در هر آنی در انتظار تحقق مصداقش بودند و بسا اوقات افرادی را اشتباها مصداق واقعی می پنداشتند:

محمد بن حنفیه

مثلا گروهی از مسلمین محمد بن حنفیه را چون همنام و هم کنیۀ رسول خدا بود مهدی می پنداشتند.

طبری می نویسد:مختار وقتی خواست خروج کند و از قاتلین کربلا انتقام گیرد،مهدویت را به محمد بن حنفیه نسبت داد و خودش را فرستاده و وزیر وی معرفی نمود و نامه هایی را در این خصوص به مردم نشان داد (1).

محمد بن سعد از ابو حمزه روایت نموده که:مردم وقتی می خواستند به محمد بن حنفیه سلام کنند می گفتند:سلام علیک یا مهدی!او هم در پاسخ می گفت:بله:من مهدی هستم و شما را بسوی رشد و خیر هدایت می نمایم،اسم من اسم رسولخدا و کنیه ام کنیۀ رسولخداست.هروقت خواستید سلام کنید بگویید:سلام علیک یا محمد،سلام علیک یا ابا القاسم (2).

از این داستان و امثالش استفاده می شود که:جمع شدن نام و کنیۀ رسولخدا از خصوصیات و علائم مهدی موعود بوده است.به همین جهت،محمد بن حنفیه به نام و کنیۀ خودش اشاره می نمود.لیکن بعد از بررسی تاریخ،روشن میشود که محمد بن حنفیه ادعای مهدویت نداشته بلکه دیگران بودند که وی را به این عنوان معرفی می نمودند.او هم در مورد این لقب گاهی سکوت می کرد بلکه تأیید می نمود.شاید علت سکوتش این باشد که امیدوار بوده بدان وسیله از قاتلین کربلا انتقام گرفته شود و حکومت اسلامی به دست اهلش سپرده شود.

محمد بن سعد می نویسد:محمد بن حنفیه به مردم می گفت:آگاه باشید که اهل حق را دولتی است که هروقت خدا خواست تأسیس می شود.هرکس آنرا درک نماید به سعادت بزرگی نائل شده است و هرکس پیش از آن اجلش فرارسد به نعمت های بی پایان خدا می رسد (3).

[شماره صفحه واقعی : 44]

ص: 3320


1- تاریخ طبری ج 4 ص 449 و 494 کامل التواریخ ط اول ج 3 ص 339 و 358.
2- الطبقات الکبیر ط لیدن ج 5 بخش اول ص 66.
3- الطبقات الکبیر ج 7 بخش 1 ص 71.

محمد بن حنفیه در خطبه ایکه در بین هفت هزار نفر از اصحابش خواند اظهار داشت:شما در این امر تعجیل نمودید،لیکن به خدا سوگند!در اصلاب شما اشخاصی وجود دارند که به کمک آل محمد صلی الله علیه و آله جنگ می کنند.دولت آل محمد بر کسی پوشیده نیست لیکن وقوعش تأخیر خواهد افتاد.سوگند به کسیکه جان محمد به دست اوست:حکومت در خانوادۀ نبوت بازگشت می کند (1).

محمد بن عبد اللّه بن حسن

گروهی از مسلمین محمد بن عبد اللّه بن حسن را مهدی می پنداشتند.ابو الفرج می نویسد:حمید بن سعید روایت نموده که وقتی محمد بن عبد اللّه متولد شد آل محمد خوشنود شدند و از پیغمبر روایت می کردند که نام مهدی محمد است.

پس امیدوار بودند که محمد،مهدی موعود باشد.او را دوست می داشتند و در مجالس از وی صحبت می شد و شیعیان به یکدیگر بشارت می دادند (2).

باز هم ابو الفرج می نویسد:وقتی محمد بن عبد اللّه متولد شد خویشانش وی را مهدی نامیده گمان می کردند مهدی موعود روایات است.لیکن دانشمندان آل ابیطالب،نفس زکیه اش می دانستند که مقدر شده در احجار زیت کشته شود (3).

باز هم می نویسد:غلام ابی جعفر منصور نقل کرده که منصور به من گفت:

پای منبر محمد بن عبد اللّه بنشین ببین چه می گوید.منهم به دستور وی پای منبر محمد حاضر شدم.شنیدم که می گفت:شما شک ندارید که من مهدی هستم و واقع هم همین است.پس برگشتم و سخنش را برای منصور حکایت نمودم.

گفت:محمد دروغ می گوید بلکه مهدی موعود فرزند من است (4).

سلمه بن اسلم اشعاری دربارۀ محمد بن عبد اللّه سروده که ترجمه اش این است:آنچه در احادیث وارد شده وقتی ظاهر خواهد شد که محمد بن عبد اللّه

[شماره صفحه واقعی : 45]

ص: 3321


1- الطبقات الکبیر ج 5 بخش 1 ص 80.
2- مقاتل الطالبیین ص 165.
3- مقاتل الطالبیین ص 157.
4- مقاتل الطالبیین ص 162.

در بین مردم ظاهر شود و زمام امور را در دست گیرد.محمد انگشتری دارد که خدا آنرا به غیر او نداده است و در وی علاماتی از نیکی و هدایت وجود دارد.

امیدواریم محمد همان امامی باشد که به برکت وجودش قرآن زنده گردد به واسطۀ او اسلام رونق گیرد و اصلاح شود و یتیمان بیچاره و عیالمندان نیازمند با خوشی زندگی نمایند.زمین را پر از عدل و داد کند بعد از اینکه از ضلالت و گمراهی پر شده است و امیدها و آرزوهایمان جامۀ عمل پوشد (1).

فقهای مدینه و احادیث مهدی

ابو الفرج می نویسد وقتی محمد بن عبد اللّه بن حسن خروج کرد محمد بن عجلان که از فقهای مدینه بود با وی خروج نمود.هنگامیکه محمد بن عبد اللّه کشته شد جعفر بن سلیمان حاکم مدینه محمد بن عجلان را احضار نموده گفت:چرا با آن مرد دروغگو خروج نمودی؟سپس دستور داد دستش را قطع نمایند.فقهای مدینه و بزرگانیکه حاضر مجلس بودند بعنوان شفاعت عرضه داشتند:ای امیر!محمد بن عجلان فقیه و عابد مدینه است امیدواریم مورد عفو قرار گیرد زیرا موضوع برایش مشتبه شده و خیال کرده که محمد بن عبد اللّه همان مهدی موعود روایات است (2).

در جای دیگر می نویسد:وقتی محمد بن عبد اللّه بن حسن خروج نمود، عبد اللّه بن جعفر که از علما و فقها و اصحاب حدیث مدینه بود با وی خروج کرد.

بعد از کشته شدن محمد بن عبد اللّه،فرار کرد.مخفی بود تا اینکه امانش دادند.

روزی بر جعفر بن سلیمان حاکم مدینه وارد شد پس باو خطاب نموده گفت:با این مرتبۀ علم و فقاهت چرا با محمد خروج کردی؟!در پاسخ گفت:علت همکاری من با محمد بن عبد اللّه این بود که یقین داشتم مهدی موعودی است که روایاتی

[شماره صفحه واقعی : 46]

ص: 3322


1- ان الذی یروی الرواه لبین اذا ما ابن عبد اللّه فیهم تجردا له خاتم لم یعطه اللّه غیره و فیه علامات من البر و الهدی انا لنز جوان یکون محمد اماما به یحیی الکتاب المنزل به یصلح الاسلام بعد فساده و یحیی یتیم بائس و معول و یملاء عدلا ارضنا بعد ملئها ضلالا و یأتینا الذی کنت آمل (مقاتل الطالبین ص 164)
2- مقاتل الطالبین ص 193.

درباره اش به ما رسیده است.من در موضوع مهدویت محمد شک نداشتم تا هنگامی که دیدم کشته شد آنگاه فهمیدم که او مهدی نیست.بعد از آن دیگر گول کسی را نخواهم خورد (1).

از امثال این حوادث به خوبی استفاده می شود که موضوع مهدویت از همان صدر اسلام و زمانهای نزدیک به عصر پیغمبر صلی الله علیه و آله امر مسلمی بوده که مردم انتظارش را می کشیده اند.به همین علت مردم کم اطلاع و رنج دیده که از علائم مهدی اطلاع کامل نداشتند،گاهی محمد بن حنفیه و گاهی محمد بن عبد اللّه بن حسن و گاهی افراد دیگر را مهدی موعود می پنداشتند.لیکن دانشمندان و مطلعین اهل بیت حتی پدر محمد بن عبد اللّه میدانستند که وی مهدی موعود نیست.

ابو الفرج مینویسد:شخصی به عبد اللّه بن حسن عرض کرد:محمد کی خروج میکند؟پاسخ داد:تا من کشته نشوم خروج نمی کند،ولی کشته می شود.آن مرد گفت:انا للّه و انا الیه راجعون،اگر محمد کشته شد امت هلاک می گردند.

عبد اللّه فرمود:چنین نیست.باز آن مرد عرض کرد:ابراهیم کی خروج می کند فرمود:تا من هلاک نشوم خروج نمی کند،او هم کشته میشود.آن شخص گفت:

انا للّه و انا الیه راجعون،امت به هلاکت می رسند.عبد اللّه پاسخ داد:نه،چنین نیست بلکه صاحب آنها-مهدی موعود-جوانی است بسن بیست و پنج سالگی که تمام دشمنان را به قتل می رساند (2).

باز ابو الفرج می نویسد:ابو العباس نقل کرده که به مروان گفتم:محمد ادعای مهدویت دارد.پاسخ داد:مهدی موعود نه اوست نه از نسل پدرش بلکه فرزند کنیزی می باشد (3).

باز می نویسد:جعفر بن محمد علیهما السلام هروقت محمد بن عبد اللّه را مشاهده مینمود گریه نموده می فرمود:جانم فدای او(مهدی)باد،مردم گمان می کنند،این شخص مهدی موعود است در صورتیکه وی کشته می شود و در کتاب علی علیه السلام از خلفای این امت به شمار نرفته است (4).

[شماره صفحه واقعی : 47]

ص: 3323


1- مقاتل الطالبیین ص 195.
2- مقاتل الطالبیین ص 166.
3- مقاتل الطالبیین ص 167.
4- مقاتل الطالبیین ص 142.

جماعتی دور محمد بن عبد اللّه بن حسن حاضر بودند که جعفر بن محمد وارد مجلس شد و مورد احترام حضار واقع گشت.سپس از جریان پرسش نمود،پاسخ دادند:تصمیم داریم با محمد که همان مهدی موعود است بیعت نماییم.

آنحضرت فرمود:از این کار منصرف شوید زیرا هنوز موقع ظهور مهدی نرسیده است و محمد هم مهدی نیست (1).

اشعار دعبل و مهدی

وقتیکه دعبل اشعار معروف خود را نزد امام رضا علیه السلام قرائت نمود،در خاتمۀ آنها این شعر را خواند:

خروج امام لا محاله واقع

یقوم علی اسم اللّه و البرکات

یعنی نهضت یک امام،مسلم و حتمی است،او بنام خدا و با برکات قیام می نماید.امام رضا علیه السلام گریۀ سختی نموده فرمود:روح القدس به زبانت سخن گفت.آیا آن امام را می شناسی؟عرض کرد:نه،ولی شنیده ام که امامی از شما قیام می کند و زمین را پر از عدل و داد می نماید.حضرت فرمود:بعد از من پسرم محمد امام است و بعد از او فرزندش علی و بعد از علی فرزندش حسن و بعد از حسن پسرش حجت و قائمی است،که در ایام غیبت باید در انتظارش بود و وقتی ظاهر شد باید از وی اطاعت نمود.اوست که زمین را پر از عدل و داد می کند.اما وقت ظهورش تعیین نشده بلکه از پدرانم روایت شده است که:ناگهانی و بغتتا ظاهر میگردد (2).

امثال و نظائر این وقایع و شواهد در تاریخ زیاد است اگر طالب باشید می توانید به کتب تواریخ مراجعه نمائید.

*** در این موقع وقت خیلی گذشته بود و جلسه پایان یافت و جلسه بعد به شب شنبه دیگر موکول شد.

[شماره صفحه واقعی : 48]

ص: 3324


1- مقاتل الطالبیین ص 141.
2- ینابیع الموده ج 2،ص 197.

مهدی های غیرواقعی

اشاره

در شب موعود،دوستان در منزل آقای دکتر جمع شدند و پس از تشریفات عادی و صرف چای،رسمیت جلسه اعلام شد و آقای هوشیار،شروع به صحبت کرد:

موضوع دیگری را که میتوان از شواهد و قرائن این موضوع شمرد که اصل مهدویت ریشه دار و در صدر اسلام امر مسلمی بوده است،داستان مهدی های غیرواقعی است که در گذشته پیدا شده و اسامی آنان در تواریخ ثبت است.برای روشن شدن اذهان برادران لازم است فهرستی از آنان ذکر شود.

«گروهی از مسلمین محمد بن حنفیه را امام و مهدی پنداشته اند.می گویند نمرده است و در کوه«رضوی»غائب می باشد.بعد از این ظاهر می شود و دنیا را پر از عدل و داد می کند (1).

گروهی از جارودیه محمد بن عبد اللّه بن حسن را مهدی غائب می پندارند و در انتظار ظهورش بسر می برند (2).

ناووسیه حضرت صادق را مهدی و زنده و غائب می دانند (3).

واقفیه موسی بن جعفر را امام زندۀ غائب می پندارند و عقیده دارند که آن جناب بعدا ظاهر می شود و دنیا را پر از عدل و داد می کند (4).

گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فوت نشده بلکه از باب تقیه

[شماره صفحه واقعی : 49]

ص: 3325


1- کتاب ملل و نحل تألیف شهرستانی ط 1 ج 1 ص 242 فرق الشیعه تألیف نوبختی ط نجف سال 1355 ص 27.
2- ملل و نحل ج 1 ص 256 فرق الشیعه ص 62.
3- ملل و نحل ج 1 ص 273 فرق الشیعه ص 67.
4- ملل و نحل ج 1 ص 278 فرق الشیعه ص 80 و 83.

نسبت مرگ به وی داده شده است (1).

فرقۀ باقریه حضرت باقر را زنده و مهدی موعود می دانند.

فرقۀ محمدیه عقیده دارند که بعد از امام علی نقی فرزندش محمد بن علی امام است.او را زنده و مهدی موعود می دانند،با اینکه در حیات پدرش وفات کرده است.

جوازیه می گویند:حجت بن الحسن را فرزندی بوده است و اوست مهدی موعود (2).

فرقه ای از هاشمیه عبد اللّه بن حرب کندی را امام زندۀ غایب می پندارند و در انتظار ظهورش بسر می برند (3).

گروهی از مبارکیه،محمد بن اسماعیل را امام زندۀ غائب می پندارند (4).

یزیدیه عقیده دارند که:یزید به آسمان صعود نموده است.بعدا برمی گردد و دنیا را پر از عدل و داد میکند (5).

اسماعیلیه می گویند:این مهدی که در اخبار وارد شده همان محمد بن عبد اللّه ملقب به مهدی است که در مملکت مصر و مغرب به سلطنت رسید.روایت نموده اند که پیغمبر فرمود:خورشید در سال سیصد از مغرب نمایان می گردد (6).

گروهی از امامیه می گویند:امام حسن عسکری زنده است و اوست قائم و اکنون در حالت غیبت بسر می برد،بعدا ظاهر می شود و زمین را از عدل و داد پر می کند.

گروه دیگری می گویند:مرده است ولی بعدا زنده میشود و قیام میکند،زیرا معنی قائم قیام بعد از مرگ است (7).

[شماره صفحه واقعی : 50]

ص: 3326


1- ملل و نحل ج 1 ص 279 فرق الشیعه ص 67.
2- کتاب تنبیهات الجلیه فی کشف الاسرار الباطنیه تألیف محمد کریم خراسانی ط نجف سال 1351 ص 40-42.
3- ملل و نحل ج 1 ص 245.
4- ملل و نحل ج 1 ص 279.
5- کتاب الیزیدیه تألیف صدوق الدملوجی ط موصل سال 1368 ص 164.
6- تاریخ روضه الصفا ط تهران ج 4 ص 181 قال النبی علی رأس ثلثمأه تطلع الشمس من مغربها.
7- ملل و نحل ج 1 ص 284 فرق الشیعه ص 96 و 97.

قرامطه محمد بن اسماعیل را مهدی موعود میدانند و عقیده دارند که زنده است و در بلاد روم زندگی میکند (1).

فرقۀ ابی مسلمیه،ابو مسلم خراسانی را امام زندۀ غائب می پندارند (2).

گروهی امام حسن عسکری را مهدی می دانند.می گویند:بعد از مردن زنده شده و اکنون در حالت غیبت زندگی می کند.بعدا ظاهر میشود و دنیا را پر از عدل و داد می کند (3).

سوءاستفاده

اینها اسامی افرادی است که در صدر اسلام و اعصار و ازمنۀ نزدیک به زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله گروهی از جهال،آنان را مهدی پنداشته اند لیکن اکثر آن طوائف منقرض شده جز در صفحات تاریخ،اثری از آنان باقی نمانده است.از آن زمان تا بحال،افراد کثیری در بین بنی هاشم و غیر بنی هاشم،از بلاد و کشورهای مختلف،پیدا شدند و خود را به عنوان مهدی موعود معرفی نمودند.چه جنگها و خون ریزی ها و نهضت هائی که بدین عنوان صورت گرفت و چه حوادث ناگواری که در تاریخ رخ داد (4).

از مجموع این حوادث و وقایع استنباط می شود که:داستان مهدویت و ظهور مصلح غیبی از موضوعات مسلمی بوده که مسلمین بدان اعتراف داشته اند و در انتظار ظهورش روزشماری می کرده اند و نصرت و غلبه را از لوازم حتمی او می دانسته اند.همین موضوع سبب شد که بعض افراد زیرک و استفاده جو در صدد برآمدند از عقیدۀ بی آلایش مردم که از مصدر وحی سرچشمه می گرفت بهره برداری نمایند و خودشان را به عنوان مهدی موعود قالب کنند.شاید بعضی از آنان هم قصد سوئی نداشته بلکه می خواسته اند به این وسیله از ستمکاران انتقام گیرند و اوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.بعضی آنان هم گرچه خودشان

[شماره صفحه واقعی : 51]

ص: 3327


1- کتاب المهدیه فی الاسلام ص 170 فرق الشیعه ص 72.
2- فرق الشیعه ص 47.
3- فرق الشیعه ص 97.
4- برای کسب اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب«مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم»تألیف استاد خاورشناس «دارمستتر»و کتاب المهدیه فی الاسلام و کتب تاریخ.

ادعائی نداشته اند لیکن گروهی از عوام،از روی نادانی و شدت گرفتاری،و عجله ایکه در ظهور مهدی داشتند و بعض علل دیگر،آنها را مهدی موعود اسلام می پنداشتند.

احادیث مجعول

متأسفانه این حوادث سبب شد که احادیث مجعولی در تعریف و توصیف مهدی و علائم الظهور،در بین مردم شایع گردد و بدون بررسی و دقت در کتب اخبار درج شود (1).

[شماره صفحه واقعی : 52]

ص: 3328


1- هرکس بادقت و کنجکاوی به کتب تاریخ و احوال مدعیان مهدویت مراجعه نماید سپس کتب اخبار را مورد بررسی قرار دهد اخبار مجعولی را در بین آنها خواهد یافت.از باب نمونه پاره ای از آنها را ذکر می کنیم:قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله لا تذهب الدنیا حتی یبعث اللّه رجلا من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا-فصول المهمه ص 274-در این حدیث پدر مهدی همنام پدر رسول خدا(عبد اللّه)معرفی شده است و این موضوع با احادیث بسیاری که نام پدر آن حضرت را حسن معرفی نموده اند منافات دارد،بنابراین درباره این حدیث می توان گفت:کسانی که به مهدویت محمد بن عبد اللّه بن حسن عقیده داشتند جملۀ-و اسم ابیه اسم ابی-را به حدیث مذکور اضافه نمودند، محمد بن یوسف در کتاب البیان بعد از نقل حدیث مذکور نوشته است:ترمذی همین حدیث را در جامع روایت نموده ولی جملۀ-و اسم ابیه اسم ابی-را ندارد،ابو داود نیز همین حدیث را بدون جملۀ مذکور در معظم روایات الحفاظ الثفات روایت کرده است بنابراین جملۀ مذکور را باید زائد دانست،در توجیه حدیث احتمال دیگری هم هست که در اصل اینطور بوده باشد:و اسم ابیه اسم ابنی-پس کلمۀ-ابنی-تغییر یافته و به جایش کلمۀ ابی گذاشته شده است. ابو هریره عن النبی صلی الله علیه و آله ان المهدی اسمه محمد بن عبد اللّه فی لسانه رته-مقاتل الطالبیین ص 164-این حدیث نیز از مجعولات طرفداران مهدویت محمد بن عبد اللّه بن حسن است نوشته اند: محمد بن عبد اللّه در موقع سخن گفتن زبانش می گرفت و بدشواری کلمات را ادا می کرد.مریدانش نیز همین علامت را از علائم مهدی شمرده بر طبق آن حدیثی جعل نمودند. عن ابی عباس ان رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال للعباس:منک المهدی فی آخر الزمان به ینتشر الهدی و به تطفا نیران الضلالات،ان اللّه فتح بنا هذا الامر و بذریتک یختم-ذخائر العقبی ص 206. عن ابن عباس انه قال:منا اهل البیت اربعه:منا السفاح و منا المنذر و منا المنصور و منا المهدی.المهدی من ولد العباس عمی-الصواعق المحرقه ص 235 ذخائر العقبی ص 206-دو حدیث فوق از مجعولات بنی عباس است. عن علی علیه السلام:اذا رأیتم الرایات السود قد جائت من قبل خراسان فأتوها فان فیها خلیفه اللّه-

1)

-المهدی-ینابیع الموده ج 1 ص 157 من احتمال می دهم که حدیث مذکور نیز از مجعولات بنی عباس یا از طرفداران ابی مسلم خراسانی باشد زیرا مهدی از خراسان نمی آید و پرچم سیاه از شعار بنی عباس بوده است. بعید نیست حدیث ذیل نیز از مجعولات حادثۀ خروج ابی مسلم خراسانی باشد. عن عبد اللّه عن النبی صلی الله علیه و آله فی حدیث قال:ان اهل بیتی سیلقون بلاءا و تشریدا و تطریدا حتی یأتی قوم من قبل المشرق و معهم رایات سود یسألون بالحق فلا یعطونه فیقاتلون و ینصرون فیعطون ما سئلو فلا یقبلون حتی یدفعوه الی رجل من اهل بیتی فیملاءها قسطا کما ملئت جورا فمن ادرک منکم فلیأتهم و لو حبوا علی الثلج-اثبات الهداه ج 7 ص 189-گمان می کنم شما هم اگر بتاریخ نهضت ابو مسلم و بنی عباس مراجعه نمایید احتمال مذکور را تأیید کنید. گروهی عمر بن عبد العزیز را مهدی می پنداشتند و احادیثی را درباره اش جعل نمودند از جمله: قال العزرمی سمعت محمد بن علی یقول:النبی منا و المهدی من بنی عبد شمس و لا نعلمه الا عمر بن عبد العزیز. قال ابو یعقوب قلت لمحمد بن علی:الناس یزعمون ان فیکم مهدیا فقال ان ذلک کذلک و لکنه من بنی عبد الشمس:قال فکأنه عنی عمر بن عبد العزیز-الطبقات ج 5 ص 333. عبد الاعلی مولی آل سام قال خرجت مع ابیعبد اللّه علیه السلام فلما نزلنا الروحاء نظر الی جبلها مطلا علیها فقال:تری هذا الجبل؟هذا جبل یدعی«رضوی»من جبال فارس احبنا فنقله اللّه الینا.اما ان فیه کل شجر مطعم و نعم،امان للخائف مرتین اما ان لصاحب هذا الامر فیه غیبتین واحده قصیره و الاخری طویله-اثبات الهداه ج 7 ص 5-من احتمال میدهم:حدیث فوق از مجعولات کسانی باشد که عقیده داشته اند محمد بن حنفیه زنده است و در کوه«رضوی»زندگی می کند و اوست مهدی موعود. روی الفضل عن موسی بن سعدان عن عبد اللّه بن القاسم الحضرمی عن ابی سعید الخراسانی قال قلت لابیعبد اللّه علیه السلام:لای شیء سمی القائم؟فقال لانه یقوم بعد ما یموت،انه یقوم بامر عظیم یقوم بامر اللّه سبحانه-اثبات الهداه ج 7 ص 27. بعید نیست حدیث فوق از مجعولات واقفیه یا کسانی باشد که می گفته اند امام حسن عسکری علیه السلام مرده است لکن بعدا زنده می شود و برای اصلاح عالم قیام می کند.حدیث از حیث سند هم ضعیف است زیرا مامقانی دربارۀ موسی بن سعدان می نویسد:«احادیث او ضعیف و از غلات بوده است و درباره عبد اللّه بن قاسم نوشته:دروغگو و از غلات و واقفیهاست و روایاتش مقبول نیست»و بر فرض صدور باز هم قابل توجیه است زیرا همین حدیث با همین سند بکیفیت دیگری هم روایت شده است که می تواند حدیث مذکور را تفسیر و توجیه کند:عن الفضل ابن شاذان عن موسی بن سعدان عن عبد اللّه بن القاسم الحضرمی عن ابی سعید الخراسانی قال قلت لا بیعبد اللّه علیه السلام:المهدی و القائم واحد؟فقال نعم قلت لای شیء سمی المهدی؟قال لانه یهدی الی کل امر خفی و سمی القائم لانه یقوم بعدما یموت،یعنی یموت ذکره انه یقوم بامر عظیم-اثبات الهداه ج 7 ص 34-بر دانشمندان پوشیده نیست که دو حدیث مذکور یکی می باشد و در حدیث دوم مردن بمردن نام و محو شدن آن تفسیر شده است.-

[شماره صفحه واقعی : 53]

ص: 3329

1)

-مؤذن مسجد الاحمر قال سئلت ابا عبد اللّه علیه السلام هل فی کتاب اللّه مثل للقائم؟قال:نعم،آیه صاحب الحمار اماته اللّه ثم بعثه-اثبات الهداه ج 7 ص 28-حدیث فوق شاید از مجعولات کسانی باشد که عقیده دارند مهدی مرده است و بعدا زنده می شود. معاویه بن ابی سفیان فی حدیث طویل عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال:ستفتح بعدی جزائر تسمی بالاندلس فیغلب علیهم اهل الکفر الی ان قال فیخرج رجل من المغرب الاقصی من ولد فاطمه بنت رسول اللّه و هو المهدی القائم فی آخر الزمان و هو اول اشراط الساعه-اثبات الهداه ج 7 ص 242-حدیث مذکور شاید از مجعولات فرقۀ اسماعیلیه باشد که دولتی در بلاد مغرب تأسیس نمودند.لیکن بر اهل تحقیق پوشیده نیست که اینگونه احادیث،اخبار آحادی بیش نیستند و مفید یقین نمی باشند و صلاحیت ندارند با احادیث متواتر و کثیریکه مهدی موعود را بخوبی تعریف و توصیف نموده اند معارضه نمایند و هیچ ارزش و اعتباری ندارند.

[شماره صفحه واقعی : 54]

ص: 3330

خانوادۀ پیغمبر و یازده امام از مهدی خبر داده اند

اشاره

دکتر:خانوادۀ پیغمبر و ائمۀ اطهار علیهم السلام در موضوع مهدی چه عقیده ای داشتند؟

هوشیار:بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز موضوع مهدویت،در بین مسلمین و اصحاب ائمه اطهار شایع و مورد بحث بود.اهل بیت پیغمبر و حاملین علوم و اسرار نبوت،که از همه کس،به اخبار و احادیث پیغمبر آشناتر بودند،دربارۀ مهدی سخن می گفتند و به سؤالات مردم پاسخ می دادند از باب نمونه:

علی بن ابیطالب از مهدی خبر داده

علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:مهدی موعود از ما به وجود خواهد آمد و در آخر الزمان ظهور می نماید.در بین هیچ ملتی،مهدی منتظری جز او وجود ندارد (1).

در این زمینه پنجاه حدیث دیگر نیز از آنحضرت نقل شده است (2).

فاطمه علیها السلام از مهدی خبر داده

فاطمه علیها السلام به حسین فرمود:هنگامی که ترا بزادم،رسول خدا بر من وارد شد-تو را در بغل گرفت-سپس فرمود:ای فاطمه!حسینت را بگیر و بدانکه او پدر نه امام است و از نسلش امامهای صالحی به وجود خواهند آمد که

[شماره صفحه واقعی : 55]

ص: 3331


1- الاصبغ عن علی علیه السلام فی حدیث قال:و المهدی منافی اخر الزمان،لم یکن فی امه من الامم مهدی ینتظر غیره-اثبات الهداه ج 7 ص 148.
2- این آمار و شماره ها از روی احادیث موجود در کتاب منتخب الاثر تهیه شده اگر از کتب مفصل تر تهیه می شد ناچار عدد اخبار از این مقدار تجاوز می کرد.

نهمی آنان قائم است (1)…و سه حدیث دیگر.

حسن بن علی از مهدی خبر داده

حسن بن علی علیهما السلام فرمود:امامهای بعد از رسول خدا دوازده نفرند.نه نفرشان از نسل برادرم حسین به وجود می آیند و مهدی این امت از ایشان است (2)…و چهار حدیث دیگر.

حسین بن علی از مهدی خبر داده

حسین بن علی علیهما السلام فرمود:دوازده امام از ما هستند،علی بن ابیطالب اول آنان و آخرشان نهمین فرزند من و قائم به حق می باشد.خدا به برکت وجود وی زمین مرده را زنده و آباد می کند و دین حق را بر تمام ادیان پیروز می گرداند،اگرچه مشرکین کراهت داشته باشند.مهدی،مدتی از نظرها غائب می گردد.در زمان غیبت گروهی از دین خارج می شوند اما گروهی دیگر ثابت قدم خواهند ماند و از این راه اذیتها خواهند دید.از باب سرزنش به آنان گفته میشود:اگر عقیدۀ شما صحیح است،پس امام موعود شما کی نهضت می کند؟ولی بدانید که هرکس در ایام غیبت،آزار و تکذیب دشمنان را تحمل کند مانند کسی است که در کنار رسول خدا با شمشیر جنگ نموده است (3)…و سیزده حدیث دیگر.

علی بن الحسین از مهدی خبر داده

علی بن الحسین علیهما السلام فرمود:ولادت قائم ما بر مردم مخفی می ماند بطوری که خواهند گفت:اصلا متولد نشده است.علت مخفی شدن آن جناب اینست که وقتی نهضت خود را شروع نمود بیعت کسی در گردنش نباشد (4)…و ده حدیث دیگر.

حضرت باقر از مهدی خبر داده

حضرت باقر علیه السلام به ابان بن تغلب فرمود:بخدا سوگند!امامت عهدی است که

[شماره صفحه واقعی : 56]

ص: 3332


1- اثبات الهداه ج 2 ص 552.
2- اثبات الهداه ج 2 ص 555.
3- بحار الانوار ج 51 ص 133-اثبات الهداه ج 2 ص 333 و 399.
4- بحار الانوار ج 51 ص 135.

از رسول خدا به ما رسیده است.امام های بعد از پیغمبر دوازده نفرند که نه نفرشان از نسل حسین می باشند.مهدی نیز از ما بوجود می آید و در آخر الزمان دین را نگهداری می کند (1)…و شصت و دو حدیث دیگر.

امام صادق از مهدی خبر داده

حضرت صادق علیه السلام فرمود:هرکس به تمام امامان اقرار کند اما وجود مهدی را منکر شود مانند کسی است که به همۀ پیغمبران عقیده مند باشد لیکن نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار نماید.به آنحضرت عرض شد:یابن رسول اللّه!مهدی از فرزندان کیست؟فرمود:پنجمین فرزند امام هفتم(موسی بن جعفر)مهدی میباشد اما خودش غائب می شود و نام بردنش برایتان جائز نیست (2)…و یکصد و بیست و سه حدیث دیگر.

موسی بن جعفر از مهدی خبر داده

موسی بن جعفر علیهما السلام ،در پاسخ یونس بن عبد الرحمان،که سؤال نموده بود:آیا تو قائم به حق هستی؟فرمود:من قائم به حق هستم لیکن آن قائمیکه زمین را از وجود دشمنان خدا پاک می نماید و از عدل و داد پر می کند،پنجمین فرزند من است.چون بر جان خویش ترسان است،مدتی طولانی غائب می گردد.در عصر غیبت،گروهی از دین خارج می شوند ولی عده ای هم در عقیدۀ خویش پایدار می مانند.سپس فرمود:خوشا به حال شیعیانی که در زمان غیبت امام زمان،به ولایت ما چنگ زنند و بر دوستی ما و بیزاری از دشمنانمان ثابت قدم بمانند،آنان از ما هستند و ما از آنهاییم،آنان به امامت ما راضی شده اند،ما نیز از تشیع آنها خوشنودیم.پس خوشا به حالشان،به خدا سوگند!در درجات بهشت با ما خواهند بود (3)…و پنج حدیث دیگر.

امام رضا از مهدی خبر داده

حضرت رضا علیه السلام ،در پاسخ ریان بن صلت که پرسیده بود:تو صاحب الامر

[شماره صفحه واقعی : 57]

ص: 3333


1- اثبات الهداه ج 2 ص 559.
2- بحار الانوار ج 51 ص 143 اثبات الهداه ج 6 ص 404.
3- بحار الانوار ج 51 ص 151-اثبات الهداه ج 6 ص 417.

هستی؟فرمود:من صاحب الامر هستم اما آن صاحب الامری که زمین را از عدل و داد پر می کند من نیستم.باوجود ناتوانی و ضعفی که در من مشاهده می کنی چگونه امکان دارد من همان صاحب الامر باشم؟!قائم معهود کسی است که در سن پیران ولی بصورت جوانان ظاهر میشود،بقدری نیرومند و قوی است که اگر به بزرگترین درخت روی زمین دست دراز کند آنرا از ریشه می کند و اگر در میان کوهها فریاد زند سنگهای سخت آنها متلاشی می گردند.عصای موسی و انگشتر سلیمان نزد اوست.آنجناب چهارمین فرزند من می باشد،خدا تا هروقت بخواهد او را از دیده ها غائب نگه می دارد،بعد از آن ظاهرش می نماید و زمین را بتوسط او از عدل و داد پر می کند،چنانکه از ظلم و ستم پر شده است (1)…و هیجده حدیث دیگر.

امام محمد تقی از مهدی خبر داده

امام محمد تقی علیه السلام به عبد العظیم حسنی فرمود:قائم ما همان مهدی موعودی است که در زمان غیبت باید در انتظارش بود و در زمان ظهور باید اطاعتش نمود و او سومین فرزند من می باشد.به آن خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را به پیغمبری فرستاد و ما را به امامت مخصوص داشت سوگند،که اگر از عمر دنیا یک روز هم بیش باقی نمانده باشد خدا آنروز را طولانی می گرداند تا مهدی ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است.خداوند متعال،کارش را شبی اصلاح مینماید چنانکه امر کلیم خود موسی را در شبی اصلاح فرمود،موسی رفت تا برای همسرش آتش بیاورد اما با منصب پیمبری و رسالت برگشت.سپس فرمود:انتظار فرج،بهترین عمل شیعیان ماست (2)…و پنج حدیث دیگر.

[شماره صفحه واقعی : 58]

ص: 3334


1- ریان بن الصلت قال،قلت للرضا علیه السلام:انت صاحب هذا الامر؟فقال:انا صاحب هذا الامر،و لکنی لست بالذی املاءها عدلا کما ملئت جورا و کیف اکون ذلک علی ما تری من ضعف بدنی؟و ان القائم هو الذی اذا خرج کان فی سن الشیوخ و منظر الشبان،قویا فی بدنه حتی لومد یده الی اعظم شجره علی وجه الارض لقلعها و لو صاح بین الجبال لتد کدکت صخورها،یکون معه عصا موسی و خاتم سلیمان.ذلک الرابع من ولدی یغیبه اللّه فی ستره ما شاء اللّه ثم یظهره فیملاء به الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما-بحار الانوار ج 52 ص 322-اثبات الهداه ج 6 ص 419.
2- بحار الانوار ج 51 ص 156.اثبات الهداه ج 6 ص 420.
امام علی نقی از مهدی خبر داده

امام علی نقی علیه السلام فرمود:بعد از من فرزندم حسن امام است و بعد از حسن، فرزندش همان قائمی است که عدل و دادش تمام زمین را فرامیگیرد (1)…و پنج حدیث دیگر.

امام حسن عسکری از مهدی خبر داده

امام حسن عسکری علیه السلام به موسی بن جعفر بغدادی فرمود:گویا شما را می بینم که در جانشین من اختلاف نموده اید ولی آگاه باشید هرکس به امام های بعد از پیغمبر ایمان داشته باشد،اما امامت فرزند مرا منکر شود مانند کسی است که نبوت تمام پیمبران را قبول کند ولی پیمبری محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله را انکار نماید،در صورتی که منکر آنحضرت مثل کسی است که تمام پیمبران را انکار کند،زیرا اطاعت آخرین امام ما مثل اطاعت اولین امام ماست.پس هرکس آخرین فرد ما را منکر شود مانند کسی است که اولین امام را انکار نموده باشد.

بدانید که غیبت فرزندم به قدری طولانی می شود که مردم در شک واقع می شوند مگر افرادی که خدا ایمانشان را نگهداری کند (2)…و بیست و یک حدیث دیگر.

آیا احادیث مهدی صحیح است؟

مهندس:در صورتی می توانید به این احادیث تمسک نمایید که صحیح و معتبر باشند آیا همۀ احادیث مهدی را صحیح می دانید؟

هوشیار:من ادعا نمی کنم که تمام احادیث مربوط به مهدی صحیح اعلا و تمام روایت کنندگان آنها عادل و موثق هستند.لیکن در بین آنها مقدار قابل

[شماره صفحه واقعی : 59]

ص: 3335


1- اثبات الهداه ج 6 ص 275.
2- موسی بن جعفر البغدادی قال سمعت ابا محمد الحسن بن علی علیه السلام یقول:کأنی بکم و قد اختلفتم بعدی فی الخلف منی،اما ان المقر بالائمه بعد رسول اللّه المنکر لولدی کمن اقر بجمیع انبیاء اللّه و رسله ثم انکر نبوه محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله و المنکر لرسول اللّه صلی الله علیه و آله کمن انکر جمیع الانبیاء لان طاعه آخرنا کطاعه اولنا و المنکر لاخرنا کاالمنکر لاولنا اما ان لولدی غیبه یرتاب فیها الناس الامن عصمه اللّه-بحار الانوار ج 51 ص 160.اثبات الهداه ج 6 ص 427.

توجهی حدیث صحیح وجود دارد.البته این احادیث مانند سایر احادیث هم صحیح دارند هم حسن،هم موثق،هم ضعیف،لیکن احتیاجی نیست که دربارۀ یک یک آنها و احوال رواتشان بحث و تحقیق نماییم،زیرا چنانکه ملاحظه نمودید احادیث به قدری زیادند که هر شخص بی غرض و باانصافی که بدانها مراجعه نماید اطمینان پیدا می کند که مدلول مشترک آنها که عبارتست از اصل وجود مهدی از موضوعات مسلم اسلام بوده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بذر آنرا افشانده و ائمه اطهار علیهم السلام آنرا آبیاری نموده اند.بطور قطع می توان گفت:کمتر موضوعی در اسلام یافت می شود که باندازۀ وجود مهدی درباره اش حدیث وارد شده باشد.

باز هم توضیحا عرض می کنم:پیغمبر اسلام از آغاز بعثت تا حجه الوداع صدها دفعه دربارۀ مهدی سخن گفته.علی بن ابیطالب از او خبر داده،فاطمه زهرا خبر داده،خانوادۀ پیغمبر و حاملین اسرار نبوت،مانند امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام موسی کاظم و امام رضا و امام محمد تقی و امام علی نقی و امام حسن عسکری علیهم السلام همه از وجود چنین فرد برگزیده ای خبر داده اند.مردم زمان پیغمبر در انتظارش بودند.بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مردم در انتظار ظهورش روزشماری می کردند حتی گاه گاهی افرادی را اشتباها مصداق واقعی آن می پنداشتند.احادیث او را سنی نقل کرده،شیعی نقل کرده،اشعری نقل کرده،معتزلی نقل کرده،در بین روات آنها عرب هست،عجم هست مکی هست،مدنی هست،کوفی و بغدادی و بصری و قمی و کرخی و خراسانی و نیشابوری و…هست آیا باوجود این همه احادیث که مسلما از هزار متجاوز خواهد بود هیچ شخص باانصافی می تواند در امر مهدی موعود تشکیک نموده بگوید:این احادیث را شیعیان متعصب جعل نموده به پیغمبر نسبت داده اند؟!!

*** مدتی از شب گذشته و دیگر وقتی برای ادامه مذاکرات نمانده بود، لذا قرار شد بقیه صحبت برای جلسه بعد بماند و دوستان شب شنبه آینده در منزل آقای فهیمی گرد هم آیند.

[شماره صفحه واقعی : 60]

ص: 3336

مهدی گری و جهود و ایرانیان

اشاره

افراد یکی یکی به منزل آقای فهیمی آمدند و پس از یک پذیرائی مختصر طبق معمول در ساعت هشت جلسه رسمیت یافت و اینبار آقای مهندس موضوعی را عنوان کرد:

مهندس:از سابق بیاد دارم که یکی از نویسندگان نوشته بود،عقیدۀ مهدویت و مصلح غیبی از جهود و ایرانیان قدیم به محیط اسلامی سرایت نموده است.ایرانیان چنین می پنداشتند که روزی مردی از نژاد زردشت بنام «سااوشیانت»ظاهر خواهد شد و اهریمن را کشته و جهان را از همۀ بدیها پاک خواهد نمود؟اما جهودان چون آزادی کشور خویش را از دست داده بودند و به بندگی کلده و آشور افتاده بودند،یکی از پیغمبرانشان چنین نوید داد:در آینده، مسیحی(پادشاهی)از میان جهان خواهد برخاست و جهودان را دوباره به آزادی خواهد رسانید.

بنابراین چون ریشه و اصل مهدویت را در بین ایرانیان و جهودان یافتیم باید بگوییم که این تفکر از آنان به مسلمین سرایت نموده و افسانه ای بیش نیست.

هوشیار:درست است که این عقیده در بین اقوام و ملل دیگر نیز بوده و هست.

لیکن صرف این موضوع،شاهد خرافی بودن آن نیست مگر لازم است تمام احکام و عقائد اسلام برخلاف گذشتگان باشد تا صحیح باشد!؟.شخصی که در صدد تحقیق موضوعی از موضوعات اسلام باشد و غرض و مرضی نداشته باشد،باید ابتداء به مدارک و مآخذ اصلی آن عقیده مراجعه کند تا درستی و نادرستی آن برایش روشن گردد نه اینکه به جای رجوع به مدارک اصلیه،در کتب و عقائد

[شماره صفحه واقعی : 61]

ص: 3337

پیشینیان تفحص نماید سپس جنجالی برپا کند که من ریشه این عقیده خرافی را پیدا کردم.آیا می شود گفت:چون ایرانیان قدیم به یزدان عقیده مند بودند و راستی را از اخلاق نیک می شمردند،خداپرستی باید افسانه باشد و راستی را هم نباید از اخلاق نیک شمرد؟!پس تنها برای این که ملل دیگر نیز در انتظار مصلح و نجات دهندۀ غیبی بوده اند،دلیل بطلان و سند جرم نیست،چنانکه دلیل صحتش نیز نخواهد بود.

علل پیدایش مهدویت

فهیمی:یکی از نویسندگان،داستان پیدایش عقیدۀ مهدویت را خوب توجیه نموده است اگر اجازه بفرمائید اجمالش را عرض کنم؟

حاضرین:بفرمایید.

فهیمی:آنرا با مختصر تصرفی خلاصه می کنم:اصل داستان مهدویت را شیعیان از ملل دیگر گرفته چیزهایی بدان افزودند تا به صورت کنونی درآمد.دو موضوع را باید از عوامل رشدونمو آن عقیده دانست:

الف:عقیده به پیدایش و ظهور نجات دهندۀ غیبی،در بین جهودان شایع بوده و هست.آنان عقیده داشتند که الیاس بآسمان صعود نموده و در آخر الزمان برای نجات بنی اسرائیل به زمین برمی گردد.می گوید:«ملکصیدق»و «فنحاس بن العاذار»تا به امروز زنده میباشند.

در صدر اسلام،گروهی از یهود،برای استفاده های مادی،گاهی هم به منظور تخریب اساس اسلام اظهار اسلام نمودند،عده ای هم با حیله و تزویر که از صفات بارز این قوم است در بین مسلمین موقعیت و مقامی کسب نمودند،ولی در واقع جز ایجاد اختلاف و پخش عقائد خود و سودجویی مقصدی نداشتند که عبد اللّه بن سبا را باید از افراد برجستۀ آنان دانست.

ب:پس از درگذشت رسول اکرم صلی الله علیه و آله خانواده و خویشانش،و از جمله علی بن ابیطالب علیه السلام خودشان را برای خلافت از دیگران سزاوارتر می دانستند.

معدودی از اصحاب هم از آنان طرفداری می نمودند.اما برخلاف خواستۀ آنان، خلافت از خانواده رسول خدا بیرون رفت و همین حادثه سبب آزردگی و رنجش آنان گردید.تا اینکه خلافت به علی بن ابیطالب منتقل شد.هوادارانش خشنود

[شماره صفحه واقعی : 62]

ص: 3338

گشتند و امیدوار بودند که خلافت از این خانواده بیرون نرود،ولی علی هم چون به جنگهای داخلی مبتلا شد کاری از پیش نبرده عاقبت به دست ابن ملجم شهید گشت.فرزندش حسن هم موفقیتی به دست نیاورده عاقبت خلافت را تحویل بنی امیه داد.

حسن و حسین دو فرزند رسول خدا خانه نشین بودند ولی حکومت و قدرت اسلام به دست دیگران بود.اولاد رسول خدا و هوادارانشان در فقر وفاقه بسر می بردند ولی غنائم سرشار و بیت المال مسلمین در هوسرانی بنی امیه و بنی عباس مصرف می شد.این حوادث سبب شد،که روزبروز بر تعداد طرفداران آنان افزوده گردد و صدای اعتراضات از گوشه و کنار بلند شود،اما شاغلین مقام خلافت به عوض دلجویی،در صدد زجر و شکنجه و اعدام و تبعید آنان برآمدند.

خلاصه:بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به اهل بیت و طرفداران آنها حوادث ناگواری واقع شد.فاطمه از میراث پدر محروم شد.خلافت علی به تأخیر افتاد،حسن بن علی را مسموم نمودند.حسین بن علی را با جوانان و اصحابش در کربلا به قتل رسانیده خانواده اش را اسیر کردند.مسلم بن عقیل و هانی را پس از امان دادن کشتند.ابو ذر غفاری به ربذه تبعید شد.حجر بن عدی و عمرو بن حمق و میثم تمار و سعید بن جبیر و کمیل بن زیاد و صدها تن مانند آنان را کشتند.به دستور یزید مدینه قتل عام شد و صدها از این حوادث ننگین که صفحات تاریخ اسلام را سیاه کرده است.در این ایام تلخ جان هواداران اهل بیت بستوه آمده هرروز در انتظار فرج بودند.گاهی یکی از علویین برای گرفتن حق و مبارزه با غاصبین قیام می نمود ولی بالاخره کشته می شد و توفیقی نصیبش نمی گشت.این حوادث ناگوار سبب شد که اقلیت طرفدار اهل بیت،از تمام جهات مأیوس شوند و درهای موفقیت را بر روی خویش بسته ببینند و از هرسو دنبال یافتن روزنۀ امیدی برآیند.طبعا معلوم است که این اوضاع و حوادث،زمینه را برای پذیرفتن عقیدۀ نجات دهندۀ غیبی و مهدویت کاملا آماده گردانید.

در این هنگام بود که جهودان تازه مسلمان و مغرضین،از فرصت استفاده نموده به ترویج عقیدۀ خویش یعنی نجات دهندۀ غیبی مشغول گشتند.شیعیان از همه جا مأیوس هم برای تسکین دردهای روحی و جبران شکست های ظاهری خویش،آن عقیده را مناسب دیده از جان ودل پذیرفتند لیکن تصرفی نموده

[شماره صفحه واقعی : 63]

ص: 3339

گفتند:آن مصلح جهانی حتما از اهل بیت مظلوم خواهد بود.کم کم پیرایه هایی بدان بستند تا به صورت مهدی کنونی درآمد (1).

نیازی به توجیه ندارد

هوشیار:محرومیت ها و گرفتاری هایی را که در مورد اهل بیت و هوادارانشان فرمودید کاملا درست است،لیکن در صورتی محتاج به این توضیحات و تحلیلات بودیم که سرچشمه و منشاء اصلی مهدویت را نمی دانستیم،ولی چنانکه بیاد دارید:اثبات نمودیم که شخص پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله این عقیده را در بین مسلمین پخش کرده نوید پیدایش چنین مصلحی را داده بود و احادیث آنرا نه تنها شیعیان بلکه اهل سنت نیز در کتب صحاح خود جمع آوری نموده اند.با اثبات این مطلب دیگر برای توجیه مذکور جایی باقی نخواهد ماند.

در بخش اول سخن فرمودید:این عقیده در بین جهودان شایع بوده است.این سخن نیز درست است لیکن اینکه فرمودید:عقیدۀ مذکور به وسیلۀ(ابن سبای) یهودی و امثالش در بین مسلمین راه یافته،مطلب مردودی است،زیرا چنانکه قبلا گفتیم:شخص نبی اکرم مروج و حامی و بشارت دهندۀ به پیدایش چنین مصلح جهانی بوده است.البته ممکن است مسلمانان یهودی الاصل نیز آن را تأیید کرده باشند.

داستان عبد اللّه بن سبا

موضوع دیگری را نیز لازم است تذکر دهم که:وجود عبد اللّه بن سبای یهودی با این نام و نشان،از موضوعات مسلم تاریخ نیست.بعضی از دانشمندان اصل وجودش را موهوم و مجعول دشمنان شیعه می دانند.بر فرض اینکه اصل وجودش محرز باشد اما نسبت هایی که باو داده شده بدون شاهد و برهان است،زیرا هیچ عاقلی نمی تواند باور کند که یک نفر یهودی تازه مسلمان،چنان نبوغ خارق العاده و سیاست مرموز و موقعیت ممتازی را واجد شود که بتواند در آن محیط اختناق که هیچ کس جرئت نداشت از فضائل اهل بیت سخنی بگوید،بیک رشته اقدامات اساسی دست بزند و به واسطۀ تبلیغات سری و تشکیلات وسیع و

[شماره صفحه واقعی : 64]

ص: 3340


1- المهدیه فی الاسلام ص 48-68.

دامنه دار خویش،مردم را به سوی اهل بیت دعوت کند،بر خلیفۀ وقت بشوراند و چنان بلوایی برپا کند که مردم بریزند و خلیفۀ وقت را به قتل رسانند ولی مأمورین سری و علنی خلیفه از تحریکات و اقدامات او بی اطلاع بمانند.به قول خود این آقایان،یک نفر یهودی تازه مسلمان اساس دین آنها را منهدم سازد ولی هیچ کس دم نزند.چنین وجودی را با این گونه اعمال،جز در عالم خیال نمی توان تصور کرد (1).

[شماره صفحه واقعی : 65]

ص: 3341


1- طالبین تحقیق بکتاب«نقش وعاظ در اسلام»تألیف دکتر علی الوردی ترجمه خلیلیان ص 111-137 و کتاب«عبد اللّه بن سبا»تألیف سید مرتضی عسکری و کتاب«علی و فرزندانش»تألیف دکتر طه حسین ترجمه خلیلی ص 139-143 مراجعه نمایند.

مهدی در سایر ادیان

مهندس:عقیدۀ به مهدی موعود به مسلمانان اختصاص دارد یا در سایر ادیان نیز چنین عقیده ای هست؟

هوشیار:عقیدۀ مذکور به مسلمانان اختصاص ندارد بلکه تمام ادیان و مذاهب آسمانی در این عقیده شرکت دارند.پیروان همۀ ادیان عقیده دارند که در یک عصر تاریک و بحرانی جهان،که فساد و بیدادگری و بی دینی همه جا را فراگیرد یک نجات دهندۀ بزرگ جهانی طلوع می کند و به واسطۀ نیروی فوق العادۀ غیبی اوضاع آشفته جهان را اصلاح می کند و خداپرستی را بر بی دینی و مادیگری غلبه می دهد.این نوید خوش را نه تنها در تمام کتاب هایی که به عنوان کتاب آسمانی باقی مانده مانند کتاب زند و پازند و کتاب جاماسبنامه که از کتاب های مقدس زردشتیان می باشند،کتاب تورات و ملحقات آن که کتاب مقدس یهود شمرده می شود و کتاب انجیل عیسویان،می توان پیدا کرد،بلکه در کتاب های مقدس براهمه و بودائیان نیز کم وبیش دیده می شود.

همه ارباب ملل و ادیان این عقیده را دارند و در انتظار چنین موعود نیرومند غیبی بسر می برند.هر ملتی او را با لقب مخصوصی می شناسد.زردشتیان او را بنام سوشیانس(نجات دهندۀ جهان)جهودان بنام سرور میکائیلی،عیسویان بنام مسیح موعود،مسلمانان بنام مهدی منتظر می نامند.لیکن هر ملتی آن نجات دهندۀ غیبی را از خودش محسوب می دارد.زردشتیان او را ایرانی و از پیروان زردشت می دانند،جهودان،از بنی اسرائیل و پیروان موسی می شمارند، عیسویان او را همکیش خودشان می دانند و مسلمانان،از دودمان بنی هاشم و

[شماره صفحه واقعی : 66]

ص: 3342

فرزند پیغمبرش می شمارند.در اسلام بطور کامل معرفی شده لیکن در سایر ادیان چنین نیست.

نکته قابل توجه اینست که علائم و مشخصاتی که در سایر ادیان برای آن نجات دهندۀ بزرگ ذکر شده،در مورد مهدی موعود اسلام یعنی فرزند بلافصل امام حسن عسکری نیز قابل انطباق است.می توان او را از نژاد ایرانی شمرد زیرا مادر حضرت سجاد که جد امام زمان است،یک شاهزاده خانم ایرانی بوده بنام شهربانو دختر یزدگرد پادشاه ساسانی.از دودمان و خاندان بنی اسرائیل نیز شمرده می شود،زیرا بنی هاشم و بنی اسرائیل هردو از نسل حضرت ابراهیم بوجود آمده اند،بنی هاشم از فرزندان اسماعیل هستند و بنی اسرائیل از اولاد اسحاق.

پس بنی هاشم و بنی اسرائیل در واقع از یک خاندان محسوب می شوند.به عیسویان نیز نسبت دارد زیرا بر طبق بعض روایات،مادر حضرت صاحب الامر یک شاهزاده خانم رومی بوده بنام نرجس(نرگس)که به صورت یک داستان شگفت انگیزی در کتابها دیده می شود.

اصولا این مطلب درست نیست که مهدی نجات دهندۀ جهان را به یک ملت معینی اختصاص دهیم.او می آید که با عناوین اختلاف انگیز از قبیل:این نژاد و آن نژاد،این دین و آن دین،این ملت و آن ملت،این کشور و آن کشور،مبارزه کند.بنابراین باید او را مهدی موعود جهانیان شمرد.نجات دهنده و حمایت کننده حزب خداپرستان می باشد.پیروزی او پیروزی تمام انبیاء و پیمبران و مردان صالح است.از دین اسلام یعنی دین تکامل یافته آئین حضرت ابراهیم و موسی و عیسی و سایر ادیان آسمانی حمایت می کند و از دین واقعی موسی و عیسی که به وجود محمد و نبوت او بشارت داده اند طرفداری می نماید.

ناگفته نماند که ما نمی خواهیم برای اثبات مهدی موعود،به بشارت های کتب قدیم استدلال کنیم و اصولا احتیاجی بدانها نداریم.بلکه می خواهیم بگوئیم که عقیدۀ به ظهور یک نجات دهندۀ فوق العادۀ جهانی،یک عقیدۀ مشترک دینی است که از مصدر وحی سرچشمه گرفته و همۀ پیمبران بدان بشارت داده اند.و همۀ ملل در انتظار آن هستند لیکن در تطبیق آن خطا شده است.

[شماره صفحه واقعی : 67]

ص: 3343

قرآن و مهدویت

فهیمی:داستان مهدویت اگر صحت داشت،باید در قرآن کریم ذکری از آن شده باشد در صورتیکه حتی لفظ مهدی هم در آن کتاب آسمانی دیده نمیشود.

هوشیار:اولا لازم نیست هر موضوع صحیحی با تمام خصوصیات و مشخصاتش در قرآن کریم وارد شده باشد.چه بسیار جزئیات صحیح و درستی داریم که آن کتاب آسمانی اصلا متعرضش نشده است.و ثانیا آیاتی چند،در آن کتاب مقدس وجود دارد که اجمالا،روزی را نوید می دهد که:حق پرستان و حزب خداپرست و طرفداران دین و مردم شایستۀ جهان،قدرت و حکومت زمین را قبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب میگردد.از باب نمونه:

در سورۀ انبیاء می فرماید:«ما بعد از آنکه در تورات نوشته بودیم در زبور نوشتیم که بندگان شایستۀ ما وارث زمین می شوند» (1).

در سورۀ نور می فرماید:«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده اند و عمل شایسته انجام داده اند وعده داده که آنان را خلیفۀ زمین گرداند،چنانکه گذشتگانشان را نیز قبلا خلیفه گردانیده بود و دینی را که بر ایشان پسندیده است استوار و نیرومند گرداند و ترسشان را به ایمنی تبدیل کند تا مرا عبادت کنند و چیزی را شریک قرار ندهند (2).

در سورۀ قصص فرموده:«ما اراده کرده ایم که:بر ضعفای زمین منت نهاده پیشوا و وارث زمینشان گردانیم (3).

[شماره صفحه واقعی : 68]

ص: 3344


1- وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ -آیه 105.
2- وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً -آیه 55.
3- وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ -آیه 4.

در سورۀ صف فرموده:«او خداییست که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر تمام ادیان غالب گردد،اگرچه مشرکین آنرا مکروه داشته باشند (1).

از این آیات اجمالا استفاده می شود که:دنیا روزی را در پیش دارد که قدرت و ادارۀ زمین به دست مؤمنین و رجال شایسته افتاده پیشوا و پیشرو تمدن بشریت می گردند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب می شود و یکتاپرستی جایگزین شرک می گردد.آن عصر درخشان،همان روز نهضت مصلح غیبی و منجی بشریت و مهدی موعود می باشد و آن انقلاب جهانگیر و همه جانبه،توسط مسلمین شایسته انجام می یابد.

[شماره صفحه واقعی : 69]

ص: 3345


1- هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ -آیه 9.

نبوت عامه و امامت

اشاره

فهیمی:نمی دانم شما شیعیان چه اصراری دارید که وجود امامی را حتما اثبات کنید؟به طوری در عقیدۀ خودتان پافشاری می کنید که اگر در ظاهر هم امامی وجود نداشت،میگویید:غائب است.باتوجه به اینکه پیغمبران احکام خدا را برای مردم بیان نموده اند،دستگاه آفرینش اصلا چه احتیاجی به وجود امام دارد؟!

هوشیار:همان برهانیکه برای اثبات نبوت عامه اقامه می شود و فرستادن احکام را بر خدا ایجاب می کند،عین همان برهان،وجود امام و حجت و حافظ احکام را نیز اقتضا دارد.برای توضیح و اثبات مدعا ناچاریم ابتدائا برهان نبوت عامه را اجمالا بیان کنیم سپس باثبات مقصد بپردازیم.

شما اگر در مقدماتی که در جای خود به اثبات رسیده و حالا هم می خواهم آنها را به طور اجمال تذکر بدهم،توجه و دقت کامل بفرمایید موضوع نبوت عامه برایتان روشن می گردد.

1:آفرینش ویژۀ انسان جوریست که نمی تواند به تنهایی چرخ زندگی خویش را بچرخاند بلکه به همکاری و تعاون همنوعانش نیازمند می باشد.

باصطلاح،مدنی و اجتماعی آفریده شده ناچار است به حالت اجتماعی زندگی کند.ناگفته پیداست که تزاحم در منافع و حصول اختلاف،از ثمرات زندگی اجتماعی است زیرا هر فردی از افراد اجتماع،جدیت می کند که تا سرحد قدرت و توانایی از منافع محدود مادی برخوردار گردد و موانع وصول به مقصد را از پیش پای خود برطرف سازد،در صورتی که دیگران نیز در صدد رسیدن به همین مقصد می باشند.از اینجهت است که تزاحم در منافع و تجاوز و تعدی به حقوق همدیگر

[شماره صفحه واقعی : 70]

ص: 3346

پیش آمد می کند.از این رهگذر است که وجود قانون برای ادارۀ اجتماع ضروری می گردد تا به برکت وجود قانون حقوق افراد محفوظ بماند و از تجاوز زورمندان جلوگیری شود و اختلاف و اختلال مرتفع گردد.لذا می توان گفت که:وجود قوانین بهترین گنجی است که بشریت تاکنون بدان راه یافته است و می توان حدس زد که:بشر از همان اوائل تشکیلات اجتماعی خویش،کم وبیش،از وجود قانون برخوردار بوده و همواره بدان احترام می گذاشته است.

2:بشر به نیروی استکمال مجهز شده و توجه به کمال و سعادت،ارتکازی و فطری اوست.در تمام کوشش های مداوم خویش،جز تحصیل کمالات حقیقی هیچ هدف و مقصدی ندارد.تمام افعال و حرکات و جدیتهای خستگی ناپذیرش در اطراف آن هدف عالی دور می زند.

3:چون انسان در مسیر ترقی و تکامل واقع شده و توجه به کمالات حقیقی در نهادش گذاشته شده است باید وصول به آن غایت برایش میسر باشد،زیرا کار عبث و لغو در دستگاه آفرینش وجود ندارد.

4:این موضوع نیز به اثبات رسیده که انسان از جسم و روح ترکیب یافته،از جنبۀ جسم،مادی است،لیکن روحش در عین حالیکه شدت ارتباط و اتصال را با بدن دارد و به وسیلۀ آن،تکامل می یابد،خودش از عالم مجردات محسوب می گردد.

5:چون انسان از تن و روح ترکیب یافته قهرا دو نوع زندگی هم خواهد داشت:یکی حیات و زندگی دنیوی که مربوط به تن اوست،دیگری زندگی نفسانی و معنوی که به روانش ارتباط دارد.در نتیجه،نسبت به هریک از آن دو زندگی،سعادت و شقاوتی خواهد داشت.

6:چنانکه در میان بدن و روح شدت اتصال و ارتباط و یگانگی برقرار است همچنین بین زندگی دنیوی و زندگی نفسانی نیز ارتباط و اتصال کامل وجود دارد.یعنی کیفیت زندگی دنیوی و حرکات و افعال بدنی انسان،در روح وی تأثیر می کنند چنانکه حالات و ملکات و صفات نفسانی نیز،نسبت به صدور افعال ظاهری مؤثرند.

7:بشر چون در صراط تکامل واقع شده و توجه به کمال فطری و طبیعی اوست

[شماره صفحه واقعی : 71]

ص: 3347

و خلقت خدا هم عبث نیست،باید وسیلۀ رسیدن به غایت و کسب کمالات انسانیت،در دسترسش قرار گرفته باشد و بتواند راه وصول بآن غایت و طریق احتراز از انحراف را تشخیص دهد.

8:بشر طبعا خودخواه و منفعت جوست و بغیر از مصالح و منافع خویش اصلا منظوری ندارد.بلکه جدیت می کند که همنوعانش را نیز استثمار کند و از نتیجۀ کوشش آنان بهره مند گردد.

9:بشر در عین حالیکه همیشه دنبال کمالات واقعی خویش می گردد و در جستجوی آن حقیقت،هر دری را می کوبد،ولی غالبا از تشخیص آنها عاجز می ماند زیرا امیال و خواسته های نفسانی و احساسات درونی وی غالبا راه تشخیص حقیقت و صراط مستقیم انسانیت را بر عقل عملی تاریک می نمایند و او را به سوی انحراف و وادی های شقاوت سوق می دهند.

چه قانونی بشر را سعادتمند می کند؟

چون بشر ناچار است به حالت اجتماعی زندگی کند و تزاحم در منافع و تعدی و استخدام همنوع،از لوازم حتمی زندگی اجتماعی است،باید قانونی در بین بشر حکومت کند تا از حدوث اختلال و پراکندگی مانع گردد.آن قانون در صورتی می تواند جامعه را به خوبی اداره کند که واجد شرائط ذیل باشد:

1:آن قوانین بطوری جامع و کامل باشند که در تمام شئون اجتماعی و انفرادی اشخاص نفوذ و دخالت داشته باشند،تمام حالات و احتیاجات بشر مراعات شده باشد و نسبت به هیچ موضوعی غفلت و سهل انگاری واقع نشده باشد.چنین قوانینی باید بر طبق احتیاجات واقعی و طبیعی افراد جعل و تدوین گردد و از متن حقیقت و خارج گرفته شود.

2:آن قوانین باید بشر را به سوی سعادت و کمالات واقعی سوق دهند نه سعادت و کمالات پنداری و خیالی.

3:باید سعادت جهان بشریت در آن قوانین مراعات شده باشد و محدود به تأمین منافع افراد معینی نباشد.

4:باید اجتماع را بر پایه های فضائل و کمالات انسانیت بنا نهد و آنها را به

[شماره صفحه واقعی : 72]

ص: 3348

سوی آن هدف عالی سوق دهد به طوری که افراد آن اجتماع،زندگی دنیوی را طریق وصول به کمالات و فضائل انسانیت بدانند و به عنوان استقلال،بآن نگاه نکنند.

5:آن قوانین صلاحیت داشته باشند که از تجاوز و تعدیات و هرج ومرج مانع شوند و حقوق تمام افراد را تضمین کنند.

6:در جعل و تدوین آن قوانین جنبۀ روح و زندگی معنوی هم،کاملا مراعات شده باشد به طوریکه هیچیک از آنها نسبت به روح و نفس،ضرر و زیانی وارد نسازد و انسان را از صراط مستقیم تکامل منحرف نکند.

7:اجتماع را از عوامل انحراف از جادۀ مستقیم انسانیت و سقوط در وادیهای هلاکت،منزه و پاک سازد.

8:واضع آن قوانین باید تمام جهات مصالح و مفاسد و موارد تزاحم و برخورد آنها را بداند،از اقتضائات ازمنه و امکنه مطلع باشد.

بشر به طور حتم،به چنین قوانینی نیازمند است و از ضروریات زندگی او بشمار می روند و زندگی بدون قانون در حکم سقوط انسانیت می باشد،لیکن این موضوع قابل بحث است که آیا قوانین مجعول بشر از عهده انجام این مسئولیت بزرگ برمی آیند و صلاحیت ادارۀ اجتماع را دارند یا نه؟

ما عقیده داریم قوانینی که به توسط افکار کوتاه بشر تدوین شود ناقص است و صلاحیت کامل برای ادارۀ اجتماع ندارد.چند موضوع را به عنوان دلیل و شاهد می توان ذکر کرد:

1:علوم و اطلاعات بشر ناقص و محدود است.بشر عادی از احتیاجات مختلف انسان و نوامیس آفرینش و جهات خیروشر و موارد تزاحم و برخورد قوانین و تأثیر و تأثر و فعل و انفعالات آنها و اقتضائات امکنه و ازمنه،اطلاعات کامل ندارد.

2:برفرض محال که قانون گذاران بشر از عهدۀ جعل و تدوین چنین قوانین جامعی برآیند اما بدون شک،از ارتباط عمیقی که بین زندگی دنیوی و زندگی معنوی برقرار است و تأثیراتی که اعمال و حرکات ظاهری در نفس دارند، بی اطلاعند و اگر مختصر اطلاعی هم داشته باشند ناقص و ناچیز است.اصولا

[شماره صفحه واقعی : 73]

ص: 3349

مراقبت از زندگی نفسانی از برنامۀ آنان خارج است و سعادت بشر را جز از ناحیۀ امور مادی نمی نگرند،در صورتیکه این دو نوع زندگی کمال ارتباط را دارند و انفکاک بین آنها امکان پذیر نیست.

3:چون بشر خودخواه است،استخدام و استثمار نمودن همنوع برای او طبیعی است و هر فردی از افراد انسان منافع خویش را بر مصالح دیگران ترجیح می دهد، پس رفع اختلاف و جلوگیری از استخدام،از صلاحیت او خارج است،زیرا خواسته ها و امیال قانونگذاران بشر،هرگز اجازه نمی دهند که از منافع خودشان و وابستگانشان چشم پوشی نمایند و مصالح بشریت را منظور بدارند.

4:قانونگذاران بشر همیشه،با انظار کوتاه و محدود خویش قوانین را تدوین می کنند و آنها را در قالب تعصبات و عادات و افکار کوتاه خویش می ریزند،لذا قوانین را به نفع عدۀ معدودی جعل می کنند و در حین وضع،توجهی به مصالح و مفاسد دیگران ندارند.چنین قوانینی سعادت عموم انسانیت در آنها منظور نشده است.فقط قوانین خداییست که بر طبق ناموس آفرینش و درخور احتیاجات واقعی بشر تدوین گردیده،از هرگونه انحراف و اغراض شخصی منزه است و سعادت جهان انسانیت در آنها منظور شده است.از اینجا روشن می شود که:بشر به قوانین خدایی کاملا نیازمند است و الطاف خداوندی اقتضا دارد که برنامۀ کاملی را تهیه نموده توسط پیمبران ارسال دارد.

سعادت اخروی

انسان درعین حال که شب و روز به زندگی دنیوی سرگرم است،در باطن ذات و نفس خویش نیز،زندگی مرموز و پوشیده ای دارد،اگرچه اصلا توجهی بدان زندگی نداشته و آنرا به کلی فراموش نموده باشد.نسبت به آن زندگی مجهول نیز سعادت و شقاوتی خواهد داشت.یعنی افکار و عقائد حقه و اخلاق پسندیده و اعمال شایسته،سبب استکمال و ترقی روحانی می گردند و سعادت و کمال او را فراهم می سازند،چنانکه عقائد باطل و اخلاق زشت و اعمال ناشایسته باعث نقصان و شقاوت و انحراف نفس می گردند.پس انسان اگر در صراط مستقیم تکامل واقع شود جوهر ذات و حقیقتش پرورش و تکامل یافته به

[شماره صفحه واقعی : 74]

ص: 3350

عالم اصلی خویش که عالم نورانیت و سرور است صعود و رجوع می نماید و اگر تمام کمالات روحانی و اخلاق پسندیده انسانی را فدای ارضای قوای حیوانی نمود و اسیر خواسته های نفسانی گشت و به صورت حیوانی هوسباز و کامجو،یا دیوی درنده و خونخوار درآمد،چنین شخصی از صراط مستقیم تکامل،انحراف یافته در وادی های هلاکت و شقاوت سرگردان خواهد گشت.پس انسان نسبت بزندگی روحانی نیز،محتاج به برنامه و راهنمای کاملی است و بدون کمک نمی تواند این مسیر خطرناک و دقیق را طی کند،زیرا امیال و خواهشهای نفسانی و قوای حیوانی،غالبا راه حقیقت بینی و قضاوت صحیح را بر عقل عملی تاریک می نمایند و او را بسوی وادیهای هلاکت سوق می دهند،خوب را بد و بد را خوب در نظرش جلوه می دهند.تنها آفرینندۀ انسان و جهانست که به کمالات حقیقیه و سعادت واقعی انسان و اخلاق نیک وبد واقف است و می تواند برنامه و دستورالعمل جامعی برای نیل به سعادت نفسانی و احتراز از عوامل شقاوت به دست بشر بدهد،پس انسان در تأمین سعادت اخروی خویش نیز،نیازمند به پروردگار جهان است.

از اینجا نتیجه می گیریم که:پروردگار حکیم هرگز نوع انسان را که برای هریک از سعادت و شقاوت مستعد است،تحت نفوذ قوای حیوانی و تسلط خواهشهای نفسانی قرار نداده و در وادی جهالت و سرگردانی رهایش نمی کند، بلکه الطاف بی پایانش اقتضا دارد که بوسیلۀ پیغمبران برگزیده ای که از جنس بشرند،احکام و قوانین و برنامه های کاملی که سعادت دنیوی و اخروی افراد را تأمین کند،برای مردم بفرستد و راه سعادت و شقاوت را به آنان بیاموزد تا عذرشان منقطع گردد و طریق وصول به غایت برایشان هموار شود.

راه تکامل

راه تکامل انسان و صراط مستقیم رجوع الی اللّه،همان عقائد حقه و اعمال نیک و اخلاق پسندیده ای است که خداوند متعال آنها را بر قلوب پاک انبیاء نازل کرده تا به مردم ابلاغ نمایند.لیکن باید دانست که این راه،راه قراردادی و تشریفاتی که هیچ سنخیت و مناسبتی با مقصد نداشته باشد نیست بلکه طریقی

[شماره صفحه واقعی : 75]

ص: 3351

است واقعی و حقیقی که از عالم ربوبی سرچشمه گرفته هرکس در آنراه واقع شود در باطن ذات سیر تکاملی نموده به عالم وسیع و بهشت رضوان صعود می کند.

به عبارت دیگر:دین حق طریق مستقیمی است که هرکس در آن واقع شود، جوهر ذات و انسانیتش کامل گشته از صراط مستقیم انسانیت بعالم سرور و منبع کمالات رجوع می نماید و هرکس از راه مستقیم دیانت منحرف گردد ناچار راه فضائل انسانیت را گم کرده در راههای غیرمستقیم حیوانیت واقع شده صفات حیوانیت و درندگی را تقویت نموده،از پیمودن صراط دقیق انسانیت عاجز می شود.چنین شخصی جز زندگی سخت و سقوط در هاویۀ جحیم سرنوشتی نخواهد داشت.

عصمت پیمبران

الطاف خداوندی چنین اقتضا دارد که پیامبرانی را بفرستد تا احکام و قوانین لازم را به مردم ابلاغ کنند و آنان را به سوی غایت و هدف ایجاد هدایت و کمک نمایند.در صورتی منظور حق تعالی تأمین می شود و احکام و دستورات لازم بدون کم و زیاد،در دسترس مردم گذاشته می شود و عذرشان منقطع می گردد که پیغمبر از خطا و اشتباه و نسیان در امان و محفوظ باشد،یعنی در گرفتن احکام و ضبط آنها و ابلاغ به مردم،از خطا و نسیان معصوم باشد.علاوه بر این باید خودش به حقیقت آن احکام متحقق باشد و به علم خویش عمل نماید و قولا و عملا مردم را به سوی کمالات حقیقی دعوت کند تا عذرشان منقطع گردد و در تشخیص راه حق،در ضلالت و سرگردانی واقع نشوند زیرا پیغمبر اگر به احکام دین پابند و مقید نباشد کلامش از اعتبار ساقط می شود و مردم به وی اعتمادی نخواهند نمود زیرا او برخلاف گفتارش عمل می کند و به واسطۀ عمل خویش، مردم را به سوی خلاف آن احکام دعوت می نماید.و معلوم است که دعوت عملی اگر از دعوت قولی مؤثرتر نباشد کم اثرتر هم نخواهد بود.

به بیان دیگر:علوم و مدرکات ما از خطاء و اشتباه معصوم و محفوظ نیستند، زیرا حواس و قوای مدرکه در حصول آنها دخالت دارند و خطاهای حواس بر کسی پوشیده نیست.اما علوم و احکامی که از جانب پروردگار عالم،برای هدایت

[شماره صفحه واقعی : 76]

ص: 3352

مردم،به پیمبران،وحی و الهام می شود،از این قبیل نیست و از راه حواس و قوای مدرکه آنها را تحصیل نکرده اند وگرنه لازم می آید که خطاء و اشتباه در معلومات آنان نیز راه داشته باشد و احکام واقعی بدست مردم نرسد،بلکه علوم آنان به این طریق است که حقائق عوالم غیبی بر باطن ذات و قلب آنان نازل می شود،عین آن حقائق را به علم حضوری مشاهده می نمایند و آنچه را با چشم دل مشاهده می کنند از عالم بالا نازل کرده در دسترس مردم قرار می دهند،چون عین آن حقایق را مشاهده و درک می کنند پس در گرفتن و تحمل و ضبط آنها،خطاء و اشتباهی راه ندارد.

به همین علت،از عصیان و مخالفت آن دستورات معصوم و در امان هستند و به علوم خویش عمل می نمایند زیرا کسی که عین حقایق و کمالات و سعادت خویش را مشاهده کند بدون شک برطبق مشاهداتش رفتار می کند و هرگز تخلف نمی نماید،زیرا تمام طرق و راههای اشتباه کاری نفس و قوا،بر او بسته است و کمالات حقیقی خویش را با چشم دل مشاهده می کند و چنین شخصی هرگز کمال خویش را از دست نمی دهد.

برهان عقلی بر امامت

بعد از روشن شدن دلیل نبوت عامه،اکنون تصدیق می فرمایید که عین همین برهان نیز اقتضا دارد که هروقت پیغمبری در بین مردم موجود نبود،باید یکی از افراد انسان جانشین و خزینه دار احکام خدایی باشد و در تحمل و نگهداری و تبلیغ آنها سعی و کوشش نماید،زیرا منظور حق تعالی از بعثت پیمبران و فرستادن احکام،در صورتی تحقق می پذیرد و الطافش به حد کمال می رسد و حجت بر بندگان تمام می شود که تمام آن قوانین و دستورات بدون کم و زیاد، در بین بشر محفوظ بماند.پس در مورد فقدان پیمبران،لطف خدا چنین اقتضا دارد که یکی از افراد انسان را مسئول حفظ و نگهداری و تحمل احکام نماید.

آن فرد برگزیده نیز،باید در گرفتن احکام و ضبط و ابلاغ آنها از خطاء و اشتباه معصوم باشد تا منظور حق تعالی تأمین شود و حجت بر بندگان تمام گردد.

باید به حقیقت و واقعیت احکام دین متحقق باشد و خودش بدانها عمل کند

[شماره صفحه واقعی : 77]

ص: 3353

تا دیگران اعمال و اخلاق و اقوال خویش را با اعمال وی تطبیق نمایند و از او پیروی کنند و در یافتن راه حقیقت،دچار شک و حیرت نشوند و عذر و دستاویزی به دستشان نیاید.چون امام نیز باید در تحمل این مسئولیت بزرگ،از خطاء و اشتباه معصوم و محفوظ باشد،باید گفت که:این قبیل علومش را از راه حواس و قوای مدرکه کسب نکرده و با علوم معمولی مردم بسی تفاوت دارد،بلکه به واسطۀ راهنمایی پیغمبر،چشم بصیرتش روشن شده حقائق و کمالات انسانیت را با چشم دل مشاهده می کند،چون چنین است از خطاء و اشتباه معصوم است و همین مشاهدۀ حقائق و کمالات است که علت عصمت وی شده و باعث این می شود که بر طبق علوم و مشاهداتش عمل نماید و به واسطۀ علم و عمل،امام و پیشوا و پیشرو انسانیت گردد.

به عبارت دیگر:همیشه باید در بین نوع انسان،فرد کاملی وجود داشته باشد که به تمام عقائد حقۀ الهی عقیده مند بوده تمام اخلاق و صفات نیک انسانی را به کار بسته به تمام احکام دین عمل نماید و همه را بدون کم و زیاد بداند.

در تمام این مراحل،از خطاء و اشتباه و عصیان معصوم باشد.بواسطۀ علم و عمل، تمام کمالات ممکنۀ انسانی،در وی به فعلیت رسیده پیشرو و امام قافلۀ انسانیت باشد.اگر نوع انسان،زمانی از چنین فرد ممتازی خالی گردد لازم می آید که احکام الهی که به منظور هدایت انسانیت نازل گشته محفوظ نمانده از بین مردم مرتفع گردد و افاضات و امدادهای غیبی حق تعالی منقطع شود و بین عالم ربوبی و عالم انسانی ارتباطی برقرار نباشد.

به عبارت دیگر:باید همیشه در بین نوع انسان،فردی وجود داشته باشد که همواره مورد هدایت و تأییدات و افاضات حق تعالی بوده باشد و به واسطۀ افاضات معنوی و کمک های باطنی،هر فردی را بر طبق استعدادش به کمال مطلوب برساند و گنجینه و خزینه دار احکام الهی باشد تا افراد بشر،در صورت احتیاج و عدم ایجاد مانع،از علومش بهره مند گردند.وجود مقدس امام،حجت حق و نمونۀ دین و انسان کاملی است که می تواند در حد توانایی بشر،خدا را بشناسد و پرستش کند،اگر او وجود نداشته باشد،خدا به حد کمال شناخته و عبادت نمی شود.قلب و باطن امام خزینۀ علوم خداوندی و مخزن اسرار الهی

[شماره صفحه واقعی : 78]

ص: 3354

است،و مانند آیینه ای است که حقائق عالم هستی در آن جلوه گر شود تا دیگران از انعکاسات آن حقائق بهره مند گردند.

جلالی:راه حفظ احکام و قوانین دین منحصر به این نیست که یکنفر همۀ آنها را بداند و عمل کند،بلکه اگر تمام احکام و قوانین دیانت در بین افراد انسان تقسیم گردد و هردسته ای یک سلسلۀ آن احکام را بدانند و عمل نمایند، در آنصورت نیز،تمام احکام دین،از حیث علم و عمل،در بین نوع انسان محفوظ میماند.

هوشیار:فرضیۀ جنابعالی از دو راه مردود است:

اول:در طی بحثهای گذشته گفته شد که:همیشه باید در بین نوع انسان فرد ممتازی وجود داشته باشد که تمام کمالات ممکنۀ انسانیت،در وی فعلیت و تحقق یافته و در متن صراط مستقیم دیانت قرار گرفته باشد و از جنبۀ تعلیم و تربیت،از ماسوی اللّه بی نیاز باشد.اگر چنین فرد کاملی از میان نوع مفقود گردد، انسانیت بی حجت و بی غایت می شود،و نوع بی غایت انقراض برایش ضروریست.لیکن در مورد فرضیۀ شما،چنین فرد کاملی وجود ندارد،زیرا هریک از آن افراد،گرچه یک سلسلۀ احکام را می داند و عمل می کند،اما هیچیک از آنها در متن صراط مستقیم دیانت واقع نشده اند بلکه از جادۀ حقیقت منحرف هستند، زیرا بین مراتب صراط مستقیم و احکام دیانت یک پیوند ناگسستنی و ارتباط عمیقی برقرار است که تقطیع آن،امکان پذیر نیست.

دوم:چنانکه قبلا تذکر داده شد احکام و قوانینی که از جانب خداوند متعال به منظور هدایت انسانها نازل گشته باید همیشه در بین آنها ثابت و محفوظ بماند، بطوریکه تمام راههای تغیر و تبدل و نابودی بر آنها مسدود شده از هر خطری در امان باشند تا مردم به صحت آن ها کاملا اعتماد داشته باشند و این موضوع در صورتی تحقق می پذیرد که خزینه دار و حافظ آن ها فرد معصومی باشد که از خطرات سهو و نسیان و معصیت در امان باشد.لیکن در فرضیۀ شما چنین نیست،زیرا خطاء و فراموشی و عصیان،برای هریک از آن افراد امکان دارد.در نتیجه،احکام خداوندی از تغیر و تبدل در امان نیستند و حجت خدا تمام نیست و عذر بندگان قطع نمی گردد.

[شماره صفحه واقعی : 79]

ص: 3355

امامت از نظر روایات

هوشیار:تمام مطالبی که راجع به امامت عرض شد در روایات اهل بیت منصوص است،اگر در صدد تحقیق باشید می توانید به کتب حدیث مراجعه نمایید ولی برای نمونه چند عدد آنها را می خوانم:

ابو حمزه می گوید:خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کردم:آیا زمین بدون وجود امام باقی میماند؟فرمود:اگر زمین بی امام گردد فروخواهد رفت (1).

وشاء می گوید:خدمت امام رضا علیه السلام عرض کردم:آیا زمین بی امام می ماند؟ فرمود:نه.گفتم:برای ما روایت شده که زمین بی امام نمی گردد مگر در صورتی که خدا بر بندگانش غضب نماید پس آن جناب فرمود:زمین بی امام نمی گردد و الا فروخواهد رفت (2).

ابن الطیار می گوید:از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود اگر در زمین بیش از دو نفر هم موجود نباشد،یکی از آنان حتما حجت خواهد بود (3).

حضرت ابو جعفر علیه السلام فرمود:به خدا سوگند!خدا از آن وقتی که آدم را قبض روح کرده تا حال،هرگز زمین را بی امامی که مردم به واسطۀ او هدایت یابند رها نکرده است و اوست حجت خدا بر بندگانش.زمین هرگز بی امام باقی نمیماند تا خدا بر بندگانش حجتی داشته باشد (4).

حضرت صادق علیه السلام فرمود:خدا ما را به نیکوترین خلقت آفرید و در آسمان و زمین خزانه دار علوم خویش قرارداد.درخت با ما تکلم نمود و به عبادت کردن ما، خدا عبادت می شود.اگر ما نبودیم خدا عبادت نمی شد (5).

حضرت صادق علیه السلام فرمود:اوصیا درهای علوم ربوبی هستند،باید از آن درها

[شماره صفحه واقعی : 80]

ص: 3356


1- اصول کافی ط اسلامیه سال 1381 ج 1 ص 334.
2- عن الوشاء قال سئلت ابا الحسن الرضا علیه السلام:هل تبقی الارض بغیر امام؟قال:لا قلت انا نروی:انها لا تبقی الا ان یسخط اللّه علی العباد قال لا تبقی اذا لساخت-اصول کافی ج 1 ص 334.
3- اصول کافی ج 1 ص 335.
4- اصول کافی ج 1 ص 333.
5- قال ابو عبد اللّه علیه السلام:ان اللّه خلقنا فاحسن خلقنا و صورنا فاحسن صورنا و جعلنا خزانه فی سمائه و ارضه و لنا نطقت الشجر و بعبادتنا عبد اللّه و لو لانا ما عبد اللّه-اصول کافی ج 1 ص 368.

داخل دین شد.اگر آنان نباشند خدا شناخته نمی شود و به وجود آنان خدا بر بندگانش احتجاج می نماید (1).

ابو خالد می گوید:تفسیر این آیه-فآمنوا باللّه و رسوله و النور الذی انزلنا-را از حضرت ابی جعفر علیه السلام پرسیدم.فرمود:ای ابا خالد!به خدا سوگند مراد از نور، ائمه می باشند،ای ابا خالد!نور امام در دلهای مؤمنین از نور شمس تابنده تر است.

آنان هستند که قلوب مؤمنین را نورانی می گردانند،خدا نور آنان را از هرکس بخواهد ممنوع و مستور می کند پس قلبش تاریک و پوشیده می گردد (2).

حضرت رضا علیه السلام فرمود:وقتی خدا اراده کرد فردی را برای امور بندگانش انتخاب کند،شرح صدری به وی عطا نموده قلبش را چشمۀ حقائق و حکمت ها می گرداند و علوم خودش را همواره به او الهام می کند بعد از آن از هیچ جوابی عاجز نخواهد ماند و در بیان حقائق و راهنمایی صحیح به ضلالت و گمراهی مبتلا نمی گردد.از خطا معصوم است و از تأییدات و توفیقات و راهنمایی های خداوندی همواره برخوردار می باشد و از خطاها و لغزشها در امان است.خدا او را به این مقام برگزید تا بر بندگانش،حجت و گواه باشد.این بخششی است خدایی،که به هرکس خواست عطا می کند و فضل خدا بزرگ است (3).

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:ستارگان امان اهل آسمانند،اگر نابود شوند اهل آسمان نیز نابود می گردند.اهلبیت من امان ساکنین زمین می باشند،پس اگر اهلبیت من وجود نداشته باشند اهل زمین نیز هلاک می گردند (4).

[شماره صفحه واقعی : 81]

ص: 3357


1- قال ابو عبد اللّه علیه السلام:الاوصیاء هم ابواب اللّه التی یؤتی منها و لو لا هم ما عرف اللّه و بهم احتج اللّه تبارک و تعالی علی خلقه اصول کافی ج 1 ص 369.
2- عن ابی خالد الکابلی قال:سئلت ابا جعفر علیه السلام عن قول اللّه:«فآمنوا باللّه و رسوله و النور الذی انزلنا» فقال یابا خالد!النور و اللّه الائمه یابا خالد!لنور الامام فی قلوب المؤمنین انور من الشمس المضیئه بالنهار و هم الذین ینورون قلوب المؤمنین و یحجب اللّه نور هم عمن یشاء فتظلم قلوبهم و یغشاهم بها-اصول کافی ج 1 ص 372.
3- قال الرضا علیه السلام-فی حدیث طویل الی ان قال-و ان العبد اذا اختاره اللّه لامور عباده شرح صدره لذلک و اودع قلبه ینابیع الحکمه و الهمه العلم الهاما فلم یعی بعده بجواب و لا یحیر فیه عن الصواب فهو معصوم مؤید موفق مسدد.قد امن من الخطاء و الزلل و العثار،یخصه اللّه بذلک لیکون حجته علی عباده و شاهده علی خلقه و ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء و اللّه ذو الفضل العظیم.اصول کافی ج 1 ص 390.
4- کتاب تذکره خواص الامه ط سال 1285 ص 182.

علی علیه السلام فرمود:زمین از قائمی که برای خدا قیام کند و حجت خدای را برپا دارد خالی نمی گردد.گاهی ظاهر و مشهور است،گاهی ترسان و پنهان،برای اینکه حجتهای خدا باطل نگردد.عدد آنان چه بسیار کم و کجا هستند؟به خدا سوگند!از حیث عدد کم می باشند لیکن از حیث قدر و مقام بزرگند.خدا به وسیلۀ آنان حجت و براهین خویش را حفظ می کند تا هنگامی که آن براهین را در نزد امثال خودشان ودیعه گذارند و در قلوب آنان کشت و زرع کنند..

علم،آنان را به حقیقت بصیرت و بینایی رسانده است،به روح یقین برخورد کرده و اصل شده اند.آنچه را مستان و شیفتگان مال و ثروت سخت و دشوار می شمارند در نظر آنان سهل و آسان است،به چیزیکه جهال از آن وحشت دارند مأنوسند.مصاحبتشان با دنیا،به واسطۀ بدنهایی است که ارواح آنها به محل اعلا معلق و مربوط است.آنان در زمین خلیفه های خدا و دعوت کنندگان دین هستند (1).

علی علیه السلام فرمود:گوهرهای گرانبهای قرآن در وجود اهل بیت نهاده شده آنان گنج های خدا می باشند.اگر سخن گویند صادقند و اگر ساکت بمانند کسی برایشان سبقت نمی جوید (2).

علی علیه السلام دربارۀ اهل بیت فرمود:به برکت وجود آنان حق در جایش مستقر می شود و باطل زائل می گردد و زبانش از بیخ قطع می شود.آنان دین را تعقل نموده اند تعقلی که با فهم و حفظ و عمل همراه است،نه تعقلی که به مجرد شنیدن و نقل کردن باشد.به درستی که روایت کنندگان علم بسیارند لکن

[شماره صفحه واقعی : 82]

ص: 3358


1- قال علی علیه السلام-فی خطبه الی ان قال-اللهم بلی لا تخلوا الارض من قائم للّه بحجه:اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا،لئلا تبطل حجج اللّه و بیناته.و کم ذاواین اولئک؟؟اولئک و اللّه الاقلون عددا و الاعظمون عند اللّه قدرا.یحفظ اللّه بهم حججه و بیناته حتی یودعوها و یزرعوها فی قلوب اشباههم. هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبو الدنیا بابدان ارواحها معلقه باالمحل الاعلی،اولئک خلفاء اللّه فی ارضه و الدعاه الی دینه-نهج البلاغه ج 3 خطبه 147.
2- قال علی علیه السلام-فی خطبه-فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمان ان نطقوا صدقوا و ان صمتوا لم یسبقوا-نهج البلاغه ج 2 خطبه 150.

رعایت کنندگان آن کمیابند (1).

سخن را کوتاه کنم:از دلیل عقلی مذکور و احادیثی که در این موضوع صادر شده استفاده می کنیم:مادامی که نوع انسان روی زمین باقی باشد،باید همواره در بین آنها فرد کامل معصومی وجود داشته باشد که تمام کمالاتی که برای آن نوع امکان دارد،در او به فعلیت رسیده،علما و عملا،هدایت افراد را عهده دار باشد و چنین فرد ممتازی امام و پیشرو انسانیت خواهد بود.آن وجود مقدس در راه کمالات انسانی صعود می کند و بقیۀ افراد نوع را به سوی آن کمالات و مقامات دعوت می نماید و به واسطۀ وی همواره بین عالم غیبی و عالم انسانی رابطه و اتصال برقرار است،افاضات عوالم غیبی اولا بر آن وجود شریف و به برکت او بر دیگران تراوش می کند.اگر چنین فرد ممتاز و کاملی در بین مردم وجود نداشته باشد لازم می آید که نوع انسان بدون غایت و منقطع گردد و نوع بدون اتصال و غایت،انقراض برایش ضروری است پس قطع نظر از ادلۀ دیگر، این دلیل نیز دلالت می کند که:هیچ عصر و زمانی و از جمله عصر ما،از وجود امام خالی نخواهد بود و چون در عصر ما امام ظاهری وجود ندارد باید گفت:در حالت غیبت و اختفاء زندگی می کند.

*** نگارنده:بحث خیلی طولانی شده بود و برای اینکه افراد خسته نشوند قرار شد ادامه بحث برای جلسه بعد بماند.

[شماره صفحه واقعی : 83]

ص: 3359


1- قال علی علیه السلام(فی خطبه):بهم عاد الحق فی نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته، عقلوا الدین عقل و عایه و رعایه،لا عقل سماع و روایه،فان رواه العلم کثیر و رعاته قلیل(نهج البلاغه ج 2 خطبۀ 234).

عالم هورقلیا و امام زمان

نگارنده:جلسه در منزل آقای جلالی تشکیل شد و اولین کسی که شروع به صحبت کرد،خود آقای جلالی بود:

جلالی:عدۀ کمی از مسلمین می گویند:امام عصر همان فرزند امام حسن عسکری است که در سال 256 متولد گشته،لیکن آن جناب از این عالم به عالم «هورقلیا»ارتقاء یافته و هروقت،نوع انسانیت بسن بلوغ رسید و کدورات این عالم را رها کرد و استعداد ملاقات و مشاهدۀ امام عصر را پیدا کرد،آن حضرت را مشاهده خواهد نمود.

یکی از بزرگان آنها در کتاب خویش نوشته:«این عالم نازل شده بود تا ته زمین.در عصر آدم به او گفتند:بالا بیا و هنوز در هنگام بالا رفتن است و از آن کثافتها و غلظتها و غبارها نرسته و به هوای صاف نرسیده است.پس اینجاها مقام ظلمات است و در ظلمات،دینی می جویند و عملی می کنند و اعتقادها دارند و چون از این غبارها بگذرند و داخل هوای صاف شوند،آفتاب رخسارۀ ولی را مشاهدتا ببینند و انوار او را مشاهده کنند و از او علانیه و بی پرده منتفع شوند،و احکام،احکام دیگر شود و دین دیگر دین،و وضع دیگر وضع.

پس باید ما برویم تا آنجا که ولی ظاهر است برسیم نه آنکه ولی به پیش ما آید.اگر ولی پیش ما آید و ما قابل نباشیم از او منتفع نشویم پس اگر او به پیش ما آید و ما به همین احوال باشیم او را نخواهیم دید و منتفع نخواهیم شد و خلاف حکمت هم هست و اگر قابلیت ما تغییر کرده و بهتر شده ایم پس معلوم است بالاتر رفته ایم پس معلوم شد که:ما باید بالا رویم تا به آن مکان برسیم و نام آن

[شماره صفحه واقعی : 84]

ص: 3360

مکان در زبان حکمت«هورقلیا»است.پس چون دنیا برود بالا تا به مقام «هورقلیا»رسد آنجا دولت امام خود را بیند و حق منتشر و ظلم برطرف بیند» (1).

هوشیار:مراد نویسنده خوب روشن نیست،اگر می خواهد بگوید امام زمان علیه السلام اجزاء ترابی و بدن مادی خویش را رها نموده به عالم مثال صعود نموده است و اکنون از موجودات زمینی و مادی به شمار نمی رود تا آثار و لوازم ماده در وی ضرورت داشته باشد،این سخن قطع نظر از اینکه فی حد نفسه مطلب غیرمعقولی است،با براهین عقلی و نقلی امامت سازش ندارد،زیرا آن براهین دلالت می کنند که:همیشه باید در بین افراد انسان،فرد کاملی که تمام کمالات انسانیت در وی به فعلیت رسیده و در متن صراط مستقیم دیانت قرار گرفته و هدایت و رهبری افراد را عهده دار باشد،وجود داشته باشد تا نوع انسان بی غایت نماند و احکام الهی در بین آنان محفوظ بماند و حجت بر بندگان خدا تمام گردد و آن فرد برگزیده عبارتست از وجود مقدس امام.به عبارت دیگر:در همانجایی که افراد نوع تربیت می شوند و به سوی کمال و غایت انسانیت در حرکتند،باید هادی و رهبر و مربی داشته باشند.

و اگر مرادش از عالم هورقلیا نقطه ای از همین جهان مادی باشد این سخن با عقیدۀ ما اختلافی ندارد لیکن این احتمال با ظاهر کلامش سازش ندارد و بر روی هم سخن غیر معقولی است.

[شماره صفحه واقعی : 85]

ص: 3361


1- کتاب ارشاد العوام تألیف محمد کریم خان،چاپ کرمان سال 1380 هجری ج 3 ص 401.

آیا در آخر الزمان متولد می شود؟

اشاره

فهیمی:ما این مقدار را از شما قبول می کنیم که:اصل وجود مهدی را باید از موضوعات مسلم اسلام دانست که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ظهورش را بشارت داده است.لیکن چه مانعی دارد بگوییم:مهدی موعود هنوز به دنیا نیامده هروقت اوضاع عمومی عالم مساعد گشت،خداوند متعال یکی از اولاد پیغمبر اکرم را مبعوث و تأیید می کند تا برای اجرای عدالت عمومی و بسط خداپرستی و برانداختن ریشۀ ستم،قیام کند و پیروز گردد؟.

هوشیار:اولا به واسطۀ براهین عقلیه و نقلیه اثبات نمودیم که:هیچ عصر و زمانی از وجود امام خالی نیست و فقدان امام با انقراض نوع انسان،همراه خواهد بود.بنابراین،عصر ما هم نیز از وجود امام خالی نیست.

ثانیا:وجود مهدی را از راه اخبار و احادیث پیغمبر و اهل بیتش اثبات نمودیم،پس تعریف و توصیف او را نیز باید از اخبار استفاده نماییم.خوشبختانه تمام علائم و مشخصات آن وجود مقدس،در احادیث موجود است و هیچگونه ابهام و اجمالی وجود ندارد.لیکن چون خواندن تمام آنها اوقات چندین جلسه را اشغال می کند و با مشاغل شما سازگار نیست،فهرستی از آنها را خدمت شما عرضه می دارم اگر طالب تفصیل هستید می توانید به کتب اخبار مراجعه فرمایید.

تعریف مهدی

امامان دوازده نفرند،اولشان علی بن ابیطالب علیه السلام و آخرشان مهدیست«91»حدیث

امام ها دوازده نفرند و آخرشان مهدی است«94»حدیث

امامان دوازده نفرند نه نفرشان از نسل حسین و نهمی آنان قائم است.«107»حدیث

[شماره صفحه واقعی : 86]

ص: 3362

مهدی از عترت پیغمبر است.«389»حدیث

مهدی از اولاد علی است.«214»حدیث

مهدی از اولاد فاطمه است.«192»حدیث

مهدی از اولاد حسین است.«185»حدیث

مهدی نهمین اولاد حسین است.«148»حدیث

مهدی از اولاد علی بن الحسین است.«185»حدیث

مهدی از اولاد امام محمد باقر است.«103»حدیث

مهدی از اولاد امام جعفر صادق است.«103»حدیث

مهدی ششمین اولاد امام صادق است.«99»حدیث

مهدی از اولاد موسی بن جعفر است.«101»حدیث

مهدی پنجمین فرزند موسی بن جعفر است.«98»حدیث

مهدی چهارمین اولاد علی بن موسی الرضا است.«95»حدیث

مهدی سومین فرزند امام محمد تقی است.«90»حدیث

مهدی از اولاد امام هادیست.«90»حدیث

مهدی فرزند امام حسن عسکریست.«145»

نام پدر مهدی حسن است.«148»حدیث

مهدی همنام و هم کنیۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله است.«47»حدیث (1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:مهدی موعود از اولاد من و همنام و هم کنیۀ من می باشد از حیث اخلاق و خلقت،شبیه ترین مردم به من است.غیبتی دارد که مردم در آن ایام سرگردان و گمراه می گردند.سپس مانند ستارۀ تابانی نمایان گشته زمین را پر از عدل و داد می کند،چنانکه از ظلم و ستم پر شده است (2).

چنانکه ملاحظه می فرمایید:این احادیث به طوری مهدی موعود را تعریف و توصیف نموده اند که جای هیچ گونه شک و تردیدی باقی نمانده است.

در اینجا لازم است تذکر دهم که:از بعض احادیث نبوی و بعض شواهد

[شماره صفحه واقعی : 87]

ص: 3363


1- عین این احصائیه ها از کتاب منتخب الاثر تألیف آقای صافی نقل میشود.
2- بحار الانوار ج 51 ص 72.

تاریخی استفاده می شود که:پیغمبر اکرم،جمع کردن نام و کنیۀ خودش را در یک شخص،قدغن نموده بود و این موضوع تا حدی محدود بوده است.

ابو هریره روایت می کند که پیغمبر فرمود:اسم و کنیۀ مرا در یک شخص جمع نکنید (1).

به علت همین ممنوعیت،وقتی علی بن ابیطالب علیه السلام نام و کنیۀ رسول خدا را برای فرزندش محمد بن حنفیه انتخاب نمود و او را به نام محمد نامید و کنیه اش را ابو القاسم گذاشت،اصحاب اعتراض کردند.علی بن ابیطالب در پاسخ اعتراض کنندگان فرمود:من در این مورد از رسول خدا اجازۀ خصوصی دارم.

گروهی از اصحاب هم سخنان علی علیه السلام را تصدیق نمودند.

اگر این مطلب را با احادیثی که می گوید:مهدی همنام و هم کنیۀ رسول خدا است ضمیمه کنیم،استفاده می شود که:پیغمبر اکرم می خواسته:جمع شدن نام محمد و کنیۀ ابو القاسم از خصائص و علائم مهدی باشد و دیگران ممنوع باشند.

به همین علت بود که محمد بن حنفیه در مورد مهدویت خویش به نام و کنیه اش اشاره نموده گفت:آری من مهدی هستم،نامم نام رسول خدا و کنیه ام کنیۀ رسول خدا است (2).

مهدی از اولاد حسین است

فهیمی:علمای ما مهدی را از اولاد حسن می دانند.مدرک آنان حدیثی است که در سنن ابی داود روایت شده است.

ابو اسحاق می گوید:علی در حالی که به فرزندش حسن نگاه می کرد فرمود:

پسرم سید است چنانکه پیغمبر او را سید نامیده از نسل او مردی ظاهر شود که همنام پیغمبر است،در اخلاق شبیه پیغمبر می باشد ولی در صورت چنین نیست یا بالعکس (3).

هوشیار:اولا ممکن است در کتابت و چاپ این حدیث اشتباهی رخ داده

[شماره صفحه واقعی : 88]

ص: 3364


1- الطبقات الکبیر ط لیدن ج 1 ص 67.
2- الطبقات الکبیر ج 5 بخش اول ص 66.
3- ابو اسحاق قال قال علی و نظر الی ابنه الحسن فقال ان ابنی هذا سید کما سماء النبی صلی الله علیه و آله و سیخرج من صلبه رجل یسمی باسم نبیکم،یشبهه فی الخلق و لا یشبهه فی الخلق-سنن ابی داود ج 2 ص 208.

باشد و به جای حسین حسن ثبت شده باشد.زیرا عین همین حدیث با همین سند و متن در کتب دیگر موجود است و بجای حسن،حسین ضبط شده است (1).

ثانیا:این حدیث در مقابل احادیث بسیاری که در کتب سنی و شیعه وجود دارد و مهدی را از نسل حسین می شمارد اعتبار ندارد.از باب نمونه چند حدیث از کتب اهل سنت قرائت می شود.

حذیفه می گوید پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:اگر از دنیا بیش از یک روز هم باقی نمانده باشد،خدا آنرا طولانی می گرداند تا مردی از اولاد مرا که همنام من است برانگیزد،سلمان عرض کرد:یا رسول اللّه!از کدام فرزندانت به وجود می آید؟ پیغمبر دست مبارکش را بر حسین زده فرمود:از این (2).

ابو سعید خدری روایت نموده که پیغمبر به فاطمه علیها السلام فرمود:مهدی این امت که حضرت عیسی در نماز باو اقتدا می کند از ماست،سپس دست مبارکش را بر شانۀ حسین زده فرمود:مهدی این امت از نسل این فرزندم به وجود می آید (3).

سلمان فارسی می گوید:خدمت رسول خدا رسیدم در حالی که حسین بن علی بر زانوی مبارکش نشسته بود.بر صورت و دهانش بوسه می زد و می فرمود:تو بزرگ و بزرگ زاده و برادر سید هستی،امام و امام زاده و برادر امام می باشی،حجت فرزند حجت و برادر حجت هستی.تو پدر نه نفر حجت می باشی که نهمین آنها قائم خواهد بود (4).

علی علیه السلام از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت نموده که فرمود:دنیا سپری نمی شود تا اینکه مردی از اولاد حسین اختیار امور امتم را در دست گرفته دنیا را پر از عدل و داد کند چنانکه از ستم پر شده است (5).

[شماره صفحه واقعی : 89]

ص: 3365


1- اثبات الهداه ج 7 ص 208.
2- عن حذیفه ان النبی صلی الله علیه و آله قال:لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول اللّه ذلک حتی یبعث رجلا من ولدی اسمه اسمی.فقال سلمان:من ای ولدک یا رسول اللّه؟قال من ولدی هذا و ضرب بیده علی الحسین-ذخائر العقبی ص 136.
3- کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان باب 9.
4- کتاب ینابیع الموده ج 1 ص 145.
5- عن علی رفعه قال:لا تذهب الدنیا حتی یقوم علی امتی رجل من ولد الحسین یملاء الارض عدلا کما ملئت ظلما-الصواعق المحرقه ص 165.

به مقتضای این احادیث که دلالت دارند مهدی از نسل حسین می باشد،باید از حدیثی که دلالت می کرد که مهدی از نسل امام حسن به وجود می آید دست برداشت.بر فرض اینکه حدیث مذکور از حیث سند و متن هم صحیح باشد، با احادیث دستۀ دوم قابل جمع است.زیرا امام حسن و امام حسین علیهما السلام هردو از اجداد امام زمان بوده اند چون مادر امام محمد باقر علیه السلام از اولاد امام حسن علیه السلام بوده است.حدیث ذیل را می توان شاهد جمع دانست.

پیغمبر صلی الله علیه و آله به فاطمه علیها السلام فرمود دو سبط این امت از ما هستند.آن دو نفر عبارتند از دو فرزندت حسن و حسین که سید جوانان اهل بهشتند.به خدا سوگند! پدرشان از آنان افضل می باشد.به خدایی که مرا به حق مبعوث نموده سوگند!که مهدی این امت از نسل آن دو فرزندت به وجود می آید در هنگامی که دنیا هرج ومرج گردد (1).

اگر معروف بود

جلالی:مهدی موعود اگر چنین شخصیت ممتاز و معروفی داشت و تعریفات و توصیفات مذکور به گوش مسلمین صدر اسلام و اصحاب ائمه اطهار رسیده بود قاعدتا باید راه سوءاستفاده و اشتباه بسته باشد و اصحاب ائمه و علما در اشتباه واقع نشوند،در صورتی که گاهی دیده می شود که بعض اولاد ائمه اطهار هم از واقع مطلب بی اطلاع بوده اند پس این همه مهدی های دروغین که در صدر اسلام پیدا شدند چگونه خود را به عنوان مهدی موعود اسلام قالب می زدند و مردم را فریب می دادند؟!اگر مسلمین مهدی را با نام و کنیه و نام پدر و مادر و دوازدهمین امام و مقدار سن و علائم دیگر می شناختند پس چطور شد گروهی در اشتباه واقع شدند و محمد بن حنفیه یا محمد بن عبد اللّه بن حسن یا حضرت صادق یا موسی بن جعفر و امثال آنان را مهدی پنداشتند؟!

هوشیار:چنانکه قبلا تذکر دادم اصل وجود مهدی در صدر اسلام نزد مسلمین

[شماره صفحه واقعی : 90]

ص: 3366


1- قال النبی صلی الله علیه و آله لفاطمه و مناسبطا هذه الامه و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیدا شباب اهل الجنه و ابو هما و الذی بعثنی بالحق خیر منهما؛یا فاطمه و الذی بعثنی بالحق ان منهما مهدی هذه الامه اذا صارت الدنیا هرجا و مرجا الحدیث-اثبات الهداه ج 7 ص 183.

موضوع مسلمی بود به طوریکه در اصل وجودش شک نداشتند.پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اصل وجود مهدی و اجمالی از صفاتش و تشکیل دادن حکومت توحید و دادگستری و ریشه کن نمودن ظلم و ستم و غلبۀ دین اسلام و بعض اصلاحاتی را که به دست آنجناب انجام می گیرد برای عموم مسلمین بیان می کرد و آنان را به اینگونه نویدهای مسرت بخش دلگرم می نمود.اما علائم و مشخصات و امتیازات حقیقی آنجناب را برای عموم مسلمین بیان نمی کرد بلکه می توان گفت:آن موضوع تا حدی از اسرار و رازها بوده اظهار آن را به حاملین اسرار نبوت و اشخاص مورد وثوق و اطمینان اختصاص می داد.پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله علائم حقیقی مهدی را به علی بن ابیطالب و فاطمه زهرا و جمعی از ثقات و اصحاب سّر خویش می فرمود ولی برای عموم اصحاب موضوع را به طور سربسته و اجمال بیان می فرمود.ائمۀ اطهار نیز از سیره و رفتار پیغمبر اکرم متابعت نموده موضوع مهدی را برای عموم مسلمین بطور سربسته بیان می فرمودند.علائم مشخصه را هر امامی به امام دیگر می فرمود.به بعض اصحاب مورد وثوق و اطمینان و رازداران نیز خبر می دادند.

ولی عموم مردم و حتی بعضی از اولاد ائمه هم از تفصیل قضیه بی اطلاع بودند.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمۀ اطهار علیهم السلام از این اجمال گویی دو منظور داشتند:اول اینکه می خواستند بدان وسیله،دشمنان حکومت توحید و ستمکاران را در حالت تحیر و سرگردانی قرار دهند تا مهدی موعود را به طور مشخص و ممتاز نشناسند و به همین وسیله بود که جان مهدی را از خطر حتمی نجات دادند.آری پیغمبر اکرم و ائمه اطهار می دانستند که اگر ستمکاران و خلفا و حکومتهای وقت،مهدی را با نام و کنیه و پدر و مادر و سائر خصوصیات بشناسند،بطور یقین و حتم از اصل تولدش جلوگیری می نمایند و لو به کشتن پدرانش باشد،بنی امیه و بنی عباس برای نگهداری حکومت خویش از تمام وسائل استفاده می نمودند و تمام خطرات احتمالی را دفع می کردند و در این راه از آدم کشی اصلا باک نداشتند.دربارۀ هرکس احتمال مزاحمت می دادند،در کشتنش کوشش می کردند و لو شخص متهم از اخص خواص و نزدیکان و خدمتگزاران وفادارشان باشد برای حفظ مقام خویش از کشتن برادر و پدر و پسر خودشان هم دریغ نداشتند.

بنی امیه و بنی عباس با اینکه از علائم و مشخصات مهدی به طور کامل اطلاع

[شماره صفحه واقعی : 91]

ص: 3367

نداشتند باز هم برای رفع خطر احتمالی هزاران نفر از علویین و اولاد فاطمه را به قتل رساندند،به امید آنکه به قتل مهدی یا جلوگیری از تولدش توفیق یابند.امام صادق علیه السلام در حدیثی به مفضل و ابو بصیر و ابان بن تغلب فرمود:بنی امیه و بنی عباس چون شنیده بودند که حکومت ستمکاران بوسیلۀ قائم ما سرنگون می شود،با ما آغاز دشمنی نمودند.شمشیر کشیده در قتل اولاد پیغمبر و نابود کردن نسلش جدیت کردند،به امید آنکه به قتل قائم موفق شوند.اما خدا برای اینکه مقصدش را عملی سازد،اطلاع از واقعیات را در دسترس ستمکاران قرار نداد (1).

ائمۀ اطهار به قدری از افشای خصوصیات مهدی در بیم و هراس بودند که از اصحاب خویش و بعض علویین نیز تقیه نموده حقایق را مکتوم می داشتند.

ابو خالد کابلی می گوید:از حضرت ابو جعفر علیه السلام خواهش کردم که اسم قائم را برایم تعیین کند تا کاملا او را بشناسم.آن حضرت فرمود:ای ابا خالد از موضوعی سؤال نمودی که اگر اولاد فاطمه آنرا بدانند آن جناب را قطعه قطعه می کنند (2).

منظور دومی که از اجمال گویی داشتند این بود که می خواستند مردم سست ایمان،از غلبۀ دین اسلام مأیوس و ناامید نشوند.توضیح مطلب:مردم صدر اسلام چون زندگی بی آلایش و عدالتخواهی پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را شنیده یا دیده بودند،بشارتهای غلبۀ دین حق را شنیده و از ظلم و ستم بستوه آمده بودند، با هزاران امید و آرزو داخل اسلام گشتند اما چون تازه ایمان و قریب العهد به کفر بودند هنوز ایمان کاملا در قلبشان نفوذ نکرده بود و از حوادث ناگوار تاریخ زود متأثر می شدند.از طرف دیگر رفتار خلفای بنی امیه و بنی عباس را مشاهده می نمودند و هرج ومرج محیط اسلامی را با چشم خویش می دیدند،آن حوادث ناگوار و هرج ومرج حوزۀ مسلمین آنان را سرگردان و متحیر نموده بود،بیم آن می رفت که مردم سست ایمان به کلی از غلبۀ حق و دین اسلام مأیوس گردند و از اسلام دست بردارند.یکی از موضوعاتی که توانست تا حدی در ابقای ایمان مسلمین تأثیر کند و دلشان را امیدوار و شاداب نگه دارد همان انتظار فرج و قیام مهدی

[شماره صفحه واقعی : 92]

ص: 3368


1- کمال الدین ج 2 ص 23.
2- غیبت شیخ ص 202.

موعود بود.مردم هرروز در انتظار بودند که مهدی موعود،نهضت کند و اوضاع نابسامان اسلام و مسلمین را سامان دهد.ظلم و ستم را ریشه کن سازد و آیین اسلام را عالمگیر نماید.معلوم است که در صورتی این نتیجه عائد می شد و حالت امیدواری مردم محفوظ می ماند که وقت حقیقی قیام مهدی و علائم و مشخصات واقعی آنجناب به طور کامل واضح نباشد،و الا اگر وقت ظهور و علائم کامل آنجناب روشن بود و می دانستند که مثلا پسر کیست و در چه تاریخی قیام می کند-مثلا چندین هزار سال به وقت ظهور باقی است-چنین نتیجه ای هرگز عائدشان نمی شد.آری همین اجمال گویی بود که مردم ضعیف صدر اسلام را امیدوار ساخته بود و آن همه گرفتاری ها و ناراحتی ها را تحمل می نمودند.

یقطین به فرزندش علی بن یقطین گفت:چرا پیش بینی هایی که دربارۀ ما شده همه واقع می شوند اما از پیش بینی هایی که دربارۀ شما شده اثری دیده نمی شود؟!علی بن یقطین پاسخ داد اخباریکه دربارۀ ما و شما رسیده هردو از یک مصدر صادر شده اند لیکن چون موقع حکومت شما فرارسیده پیش بینی هایی که درباره شما شده یکی پس از دیگری واقع می شود،اما وقت حکومت آل محمد هنوز فرانرسیده،از اینجهت ماها را با نویدهای مسرت بخش و آرزوهای دلخواه سرگرم نموده اند.اگر به ما گفته می شد که حکومت آل محمد صلی الله علیه و آله زودتر از دویست یا سیصد سال واقع نمی شود دلها سخت می شد و تودۀ مردم از اسلام خارج می شدند،لیکن قضایا را جوری به ما گفته اند که هرروز در انتظار فرج و تشکیل دولت حق باشیم (1).

[شماره صفحه واقعی : 93]

ص: 3369


1- غیبت شیخ چاپ دوم ص 207.

احادیث اهلبیت برای عموم مسلمین حجت است

اشاره

فهیمی:احادیث شما انصافا مهدی را خوب تعریف و توصیف نموده اند، متأسفانه اینگونه احادیث برای امثال من که سنی هستم و اقوال و اعمال ائمه شما را معتبر نمی دانم،ارزش ندارد.

هوشیار:من الآن درصدد نیستم که موضوع ولایت و امامت را برای شما اثبات کنم لیکن می خواهم موضوع دیگری را تذکر دهم و آن اینست که:اقوال و گفتار عترت پیغمبر برای عموم مسلمین حجت و معتبر می باشد.چه آنان را امام بدانند چه ندانند،زیرا به موجب احادیث کثیره و قطعیه ای که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله صادر شده و سنی و شیعه در صحت آنها اتفاق دارند،آن حضرت اهل بیت خودش را به عنوان مرجع علمی به مسلمین معرفی نموده اقوال و اعمالشان را صحه گذاشته است.از باب نمونه:

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:من دو چیز را بین شما می گذارم که اگر به آنها تمسک جویید هرگز گمراه نمی شوید یکی از آن دو،از دیگری بزرگ تر است.یکی از آن دو چیز،کتاب خدا است که وسیلۀ ارتباط بین زمین و آسمان است.دوم اولاد و اهل بیتم می باشد.این دو امانت تا قیامت از یک دیگر جدا نمی گردند پس مواظب باشید چگونه با آنها رفتار می نمایید (1).

[شماره صفحه واقعی : 94]

ص: 3370


1- قال النبی صلی الله علیه و آله :انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی احدهما اعظم من الاخر:کتاب اللّه حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی.و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما-ذخائر العقبی ط قاهره سال 1356 ص 16.الصواعق المحرقه ص 147.الفصول المهمه ص 22 البدایه و النهایه ج 5 ص 209.کنز العمال ط حیدرآباد ص 153 و 167.نظم درر السمطین تألیف محمد بن یوسف ط نجف ص 232.تذکره خواص الامه تألیف سبط بن جوزی چاپ سال 1285 هجری ص 182.

این حدیث را شیعه و سنی به عبارات و اسناد مختلف در کتب نقل کرده و به صحت آن اعتراف دارند.ابن حجر در کتاب«الصواعق المحرقه»نوشته است:

این حدیث به طرق و اسناد کثیر از نبی اکرم نقل شده و متجاوز از بیست نفر از اصحاب آن را روایت نموده اند.پیغمبر از بس به قرآن و اهل بیتش اهمیت می داد در چندین مورد و از جمله،حجه الوداع و غدیر خم و بعد از مراجعت از سفر طائف،سفارش آنها را به مسلمین کرده است.

ابو ذر از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود:مثل اهل بیت من،مثل کشتی نوح است که هرکس سوار شد نجات یافت و هرکس تخلف نمود غرق شد (1).

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس می خواهد مانند من زندگی کند و مانند من بمیرد و در بهشت نزد درخت طوبایی که خدا آنرا کاشته است ساکن شود،باید بعد از من علی را ولی خود قرار دهد،با دوستانش موالات و دوستی کند و به امام های بعد از من اقتدا نماید،زیرا آنان عترت من هستند که از طینت من آفریده شده و از علم و فهم بهرۀ کافی نصیبشان گشته است.وای به حال کسانی که تکذیبشان کنند و احسان به من را دربارۀ ایشان قطع نمایند.شفاعت من هرگز نصیب آنان نمی گردد (2).

پیغمبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود مثل تو و امام های از اولادت مثل کشتی نوح است که هرکس سوار شد نجات یافت و هرکس تخلف نمود غرق شد.مثل شما مثل ستارگانست که هروقت ستاره ای غروب کرد ستارۀ دیگر طلوع می نماید و این وضع تا قیامت ادامه دارد (3).

جابر بن عبد اللّه انصاری از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت نموده که فرمود:دو فرزند علی، سید جوانان اهل بهشت و فرزندان من می باشند.علی و دو فرزندش و امام های بعد از ایشان،حجتهای خدا بر بندگانش هستند.آنان در بین امت من درهای علم و دانش می باشند.هرکس از ایشان پیروی کند از آتش نجات می یابد و هرکس

[شماره صفحه واقعی : 95]

ص: 3371


1- عن ابی ذر قال،قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق-الصواعق ص 150 و 184،تذکره خواص الامه ص 182.ذخائر العقبی ص 20 نظم درر السمطین ص 235.
2- ینابیع الموده ج 2 ص 63.اثبات الهداه ج 2 ص 253.
3- ینابیع الموده ج 1 ص 24.

بدانها اقتدا نمود به سوی راه راست هدایت شده است.خدا محبت آنها را نصیب کسی نمی کند جز اینکه اهل بهشتش می گرداند (1).

علی بن ابی طالب علیه السلام به مردم فرمود:شما را به خدا سوگند!آیا می دانید که رسول خدا در آخرین خطبه خویش فرمود:«ای مردم من کتاب خدا و اهل بیتم را در میان شما می گذارم.به آنها تمسک جویید تا گمراه نشوید،زیرا خداوند دانا به من خبر داده و عهد کرده که آن دو چیز تا قیامت از هم جدا نشوند.پس عمر بن الخطاب غضبناک به پا خاسته عرض کرد:یا رسول اللّه!این سخن دربارۀ تمام اهل بیت تو است؟پاسخ داد:نه.این حکم دربارۀ اوصیای من است که اولشان علی بن ابیطالب برادر و وزیر و وارث و خلیفه من و صاحب اختیار مؤمنین می باشد.بعد از علی فرزندم حسن و بعد از او فرزندم حسین و بعد از او نه نفر از اولاد حسین اوصیای من می باشند که تا قیامت یکی پس از دیگری خواهند آمد.آنان در زمین،شاهد و حجت بر مردم و خزینه های دانش و معدن های حکمت هستند.هرکه از آنها اطاعت نماید از خدا اطاعت نموده است و هرکس نافرمانی آنان را کند با خدا عصیان ورزیده است؟-وقتی کلام علی علیه السلام به اینجا رسید-تمام حاضرین در پاسخ آن حضرت عرض کردند:ما شهادت می دهیم که رسول خدا چنین فرمود (2).

از امثال این احادیث که در کتب شیعه و سنی زیاد است،چند مطلب مهم استفاده می شود:

الف:چنانکه قرآن تا قیامت در بین مردم باقی خواهد ماند،عترت و اهل بیت پیغمبر هم تا قیامت باقی خواهند ماند پس این گونه احادیث را می توان از ادلۀ وجود امام غائب شمرد.

ب:مراد از عترت اوصیای دوازده گانۀ پیغمبر است.

ج:پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مسلمین را بعد از خودش در حیرت و بلاتکلیفی رها نکرده است بلکه عترت و اهل بیت خودش را مرجع علمی و هدایت قرار داده و اقوال و اعمالشان را حجت و معتبر دانسته و در تمسک به آنها تأکید و سفارش

[شماره صفحه واقعی : 96]

ص: 3372


1- ینابیع الموده ج 1 ص 54.
2- جامع احادیث الشیعه ج 1 مقدمه.

نموده است.

د:امام هرگز از قرآن و احکام آن جدا نمی شود و برنامه اش بسط و ترویج احکام قرآن خواهد بود.بنابراین باید به احکام و دستورات قرآن کاملا عالم باشد، چنانکه قرآن در طریق راهنمایی،مردم را به ضلالت نمی اندازد و هرکس بدان متوسل شد بدون شک رستگار می شود،همچنین امام هم در طریق هدایت اشتباه و خطا ندارد و اگر مردم در اعمال و گفتارشان از وی پیروی نمودند باید بدون تردید به سعادت واقعی نائل شوند.یعنی امام از خطا و اشتباه معصوم است.

علی گنجینۀ علوم نبوت

از احادیث و سیرۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله به خوبی استفاده می شود که آن جناب چون ملاحظه می فرمود که:همۀ اصحاب قابلیت و استعداد تحمل علوم نبوت را ندارند و اوضاع روز هم چندان مساعد نیست.لیکن مسلمین خواهی نخواهی روزی به آنها نیازمند می گردند لذا علی بن ابیطالب علیه السلام را بدین منظور برگزید و اثقال علوم نبوت و معارف اسلام را نزدش ودیعه گذاشت و شب و روز در تعلیم و تربیتش کوشش مینمود.در اینجا لازم است احادیثی در این باره،نقل شود تا حقیقت روشن گردد.

علی علیه السلام در دامن پیغمبر تربیت شد و همیشه با وی بود (1).

پیغمبر به علی علیه السلام می فرمود:خدا به من دستور داده که ترا به خویش نزدیک گردانم و علومم را تعلیم تو نمایم.تو هم باید در حفظ و ضبط آنها کوشش کنی و بر خدا لازم است که ترا تأیید کند (2).

علی علیه السلام می فرمود:هرچه را از رسول خدا شنیدم فراموش نکردم (3).

علی علیه السلام می فرمود:پیغمبر صلی الله علیه و آله ساعتی را در شب و ساعتی را در روز به من اختصاص داده بود که خدمتش مشرف می شدم (4).

به علی علیه السلام عرض شد:چرا شما از بقیۀ اصحاب بیشتر حدیث دارید؟پاسخ

[شماره صفحه واقعی : 97]

ص: 3373


1- اعیان الشیعه ط 1 ج 3 ص 11.
2- ینابیع الموده ج 1 ص 104.
3- اعیان الشیعه ج 3.
4- ینابیع الموده ج 1 ص 77.

داد:من هروقت چیزی از پیغمبر سؤال می کردم جواب می داد و هروقت ساکت می شدم خودش،ابتداء بسخن می کرد (1).

علی علیه السلام می فرماید:رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود:سخنان مرا بنویس.عرض کردم:یا رسول اللّه!می ترسی فراموش کنم؟پاسخ داد:نه،زیرا از خدا خواسته ام که ترا حافظ و ضبطکننده قرار دهد.لیکن باید مطالب را برای شرکای خودت و امام های از اولادت ضبط کنی.به برکت وجود امامان است که باران بر مردم نازل می شود و دعایشان مستجاب می گردد و بلاها از سرشان رفع می شود و رحمت از آسمان نازل می گردد.سپس به حسن علیه السلام اشاره نموده فرمود:این اولین امام بعد از تو است.سپس به حسین علیه السلام اشاره نموده فرمود:این دومین آنها است بعدا فرمود:ائمه از اولاد حسین خواهند بود (2).

کتاب علی

آری علی بن ابیطالب علیه السلام با استعداد ذاتی و توفیقات خداوندی و سعی و جدیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله علوم و معارف رسول خدا را فرامی گرفت و در کتابی ثبت می نمود.آن کتاب جامع را باوصیای خویش تحویل داد تا در مواقع ضرورت، مردم از آن بهره مند گردند.این موضوع در احادیث اهلبیت علیهم السلام منصوص است از باب نمونه:

حضرت صادق علیه السلام فرمود:نزد ما چیزی موجود است که احتیاج به مردم نداریم ولی مردم به ما نیازمند می باشند،زیرا در نزد ما کتابی وجود دارد که املای رسول خداست و با خط علی علیه السلام نوشته شده است.آن کتاب جامعی است

[شماره صفحه واقعی : 98]

ص: 3374


1- ینابیع الموده ج 2 ص 36 الطبقات الکبیر تألیف محمد بن سعد کاتب واقدی ط«لیدن»ج 2 بخش دوم ص 101.
2- عن امیر المؤمنین علیه السلام قال قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :یا علیّ اکتب ما املی علیک.قلت یا رسول اللّه اتخاف علی النسیان؟قال:لا،و قد دعوت اللّه عز و جل ان یجعلک حافظا و لکن اکتب لشرکائک،الائمه من ولدک. بهم تسقی امتی الغیث و بهم یستجاب دعائهم و بهم یصرف اللّه عن الناس البلاء و بهم تنزل الرحمه من السماء و هذا اولهم و اشار الی الحسن.ثم قال:و هذا ثانیهم و اشار الی الحسین.ثم قال:و الائمه من ولده ینابیع الموده ج 1 ص 17.

که تمام حلال و حرامها در آن ثبت شده است (1).

حضرت ابو جعفر علیه السلام به جابر فرمود:یا جابر!ما اگر از عقیده و آراء خودمان برای شما حدیث می کردیم به هلاکت می افتادیم لیکن احادیثی را برای شما می گوییم که از رسول خدا ذخیره نموده ایم چنانکه مردم طلا و نقره را ذخیره می کنند (2).

عبد اللّه سنان می گوید:از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:در نزد ما جلدی موجود است بطول هفتاد ذراع که رسول خدا صلی الله علیه و آله مطالبش را املاء نموده و علی علیه السلام به دست مبارکش آنها را نوشته است.تمام احتیاجات علمی مردم،در آن موجود است حتی ارش خراش و خدشه ای که به بدن وارد شود (3).

وارثان علوم نبوت

جناب آقای فهیمی شما امامت اولاد رسول خدا صلی الله علیه و آله را قبول ندارید لیکن به هرحال،اقوال آنان را باید حجت و معتبر بدانید.چنانکه احادیث صحابه و تابعین را حجت و معتبر می دانید،باید احادیثی را هم که به وسیلۀ ذریه و عترت پیغمبر روایت شده حجت بدانید زیرا به فرض اینکه امام نباشند اما حق روایت کردن که از ایشان سلب نشده است.ارزش اقوالشان به طور حتم،از یک راوی معمولی بیشتر است.دانشمندان اهل سنت نیز،به مقام علم و قدس و پاکدامنی آنان اعتراف نموده اند (4).

[شماره صفحه واقعی : 99]

ص: 3375


1- بکر بن کرب الصیر فی قال سمعت ابا عبد اللّه علیه السلام یقول:ان عندنا ما لا نحتاج معه الی الناس و ان الناس لیحتاجون الینا،و ان عندنا کتابا املاء رسول اللّه صلی الله علیه و آله و خط علی علیه السلام؛صحیفه فیها کل حلال و حرام-جامع احادیث الشیعه ج 1 مقدمه.
2- جابر عن ابی جعفر علیه السلام قال:یا جابر انا لو کنا نحدثکم برأینا لکنا من الهالکین و لکنا نحدثکم باحادیث نکنزها عن رسول اللّه کما یکنز هؤلاء ذهبهم و فضتهم-جامع احادیث الشیعه ج 1.
3- جامع احادیث الشیعه ج 1.
4- اگر درصدد تحقیق باشید می توانید به کتابهای ذیل مراجعه نمایید:کتاب مطالب السؤل تألیف محمد بن طلحه،تذکره خواص الامه،فصول المهمه تألیف ابن صباغ مالکی،کتاب نور الابصار تألیف شبلنجی.الصواعق المحرقه تألیف ابن حجر،تاریخ ابن خلکان.کتاب الصفوه تألیف ابی الفرج،روضه الصفا ج 3،اثبات الوصیه تألیف مسعودی.

ائمه بارها می فرمودند:ما از رأی خودمان چیزی نمی گوییم بلکه وارث علوم پیغمبر هستیم،هرچه را بگوییم به واسطۀ پدرانمان از پیغمبر نقل می نماییم از باب نمونه:

حضرت صادق علیه السلام می فرمود:حدیث من حدیث پدرم میباشد و حدیث پدرم، حدیث جدم می باشد و حدیث جدم،حدیث حسین است و حدیث حسین،حدیث حسن است و حدیث حسن،حدیث امیر المؤمنین است و حدیث امیر المؤمنین حدیث رسول اللّه است و حدیث رسول خدا،قول خداست (1).

جناب آقای فهیمی!از شما انصاف می خواهم آیا سخنان حسن و حسین دو جوانان اهل بهشت و علی بن الحسین با آن مقام تقوی و عبادتش و محمد بن علی و جعفر بن محمد با آن مقام علم و پرهیزکاری که داشتند،به اندازۀ احادیث«ابو هریره»و«سمره بن جندب»و«کعب الاحبار»هم ارزش ندارد؟!!!

آری پیغمبر اسلام علی و اولادش را گنجینۀ علوم خویش قرار داد و این موضوع اساسی را کرارا به مسلمین گوشزد می نمود و در مواقع و جاهای مناسب،مردم را به سوی ایشان سوق می داد.متأسفانه مسیر حقیقی اسلام منحرف شد،و جامعۀ مسلمین از علوم گرانبهای اهلبیت محروم گشتند،و اسباب عقب افتادگی آنان فراهم گشت.

جلالی:من هنوز سئوالات زیادی در ذهنم هست ولی چون وقت گذشته، طرح آنها را برای جلسه بعد می گذارم.

مهندس:اگر برادران موافق باشند جلسه بعد در منزل ما تشکیل شود و ادامه بحث هم برای آنجا بماند.

[شماره صفحه واقعی : 100]

ص: 3376


1- هشام بن سالم و حماد بن عثمان و غیره قالوا سمعنا ابا عبد اللّه علیه السلام یقول:حدیثی حدیث ابی،و حدیث ابی حدیث جدی،و حدیث جدی حدیث الحسین،و حدیث الحسین حدیث الحسن،و حدیث الحسن حدیث امیر المؤمنین و حدیث امیر المؤمنین حدیث رسول اللّه،و حدیث رسول اللّه قول اللّه-کتاب جامع احادیث الشیعه،مقدمۀ ج 1.
آیا امام حسن عسکری فرزندی داشته؟

شب شنبه دوستان در منزل آقای مهندس جمع شدند و با طرح سئوالی از طرف آقای جلالی،جلسه رسمیت یافت:

جلالی:من شنیده ام که امام حسن عسکری صلی الله علیه و آله اصلا فرزندی نداشته است؟

هوشیار:از چند راه می توان اثبات کرد که امام حسن عسکری علیه السلام دارای فرزند بوده است.

الف:در احادیث زیادی که از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام صادر شده است تصریح شده که:از حسن بن علی بن محمد فرزندی به وجود خواهد آمد که پس از غیبت طولانی برای اصلاح عالم قیام می نماید و زمین را پر از عدل و داد می کند.این موضوع با تعبیرات مختلف در روایات وارد شده است مثلا:

مهدی نهمین اولاد حسین است.مهدی ششم از اولاد حضرت صادق است.

مهدی پنجم از اولاد موسی بن جعفر است.مهدی چهارمین فرزند علی بن موسی الرضا است.مهدی سومین فرزند امام محمد تقی است.

ب:در احادیث زیادی تصریح شده که:مهدی موعود فرزند امام یازدهم حسن عسکری علیه السلام می باشد از باب نمونه:

صقر می گوید:از علی بن محمد علیهما السلام شنیدم که فرمود:امام بعد از من فرزندم حسن است.بعد از حسن فرزندش همان قائمی است که زمین را پر از عدل و داد می کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است (1).

[شماره صفحه واقعی : 101]

ص: 3377


1- الصقر بن ابی دلف قال:سمعت علی بن محمد بن علی الرضا علیه السلام یقول:ان الامام بعدی الحسن ابنی و بعد الحسن ابنه القائم الذی یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا-اثبات الهداه ج 6 ص 275.

ج:امام حسن عسکری علیه السلام در چندین حدیث خبر داده که:قائم و مهدی فرزند من است و ساحت مقدس امام و پیغمبر هم از دروغ و خطا منزه می باشد.

از باب نمونه:

محمد بن عثمان از پدرش نقل کرده که می گفت:خدمت امام حسن عسکری علیه السلام بودم که از وی سؤال شد،راجع به حدیثی که از پدرانش نقل شده که تا قیامت زمین از حجت خالی نمی ماند و هرکس بمیرد در حالیکه امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.آن حضرت پاسخ داد:آری این موضوع،همچون روز روشن و حق است.عرض شد:یابن رسول اللّه!بعد از شما حجت و امام کیست؟فرمود:بعد از من فرزندم محمد حجت و امام است و هرکس بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا می رود.آگاه باشید که:

فرزندم را غیبتی خواهد بود که جهانیان در آن زمان سرگردان می شوند،اهل باطل هلاک می گردند و کسانی که وقت ظهورش را تعیین کنند دروغ می گویند.بعد از آنکه مدت غیبتش پایان یافت،نهضت می کند.گویا پرچمهای سفیدی را که در نجف بر سرش در اهتزاز است،مشاهده می کنم (1).

د-امام حسن عسکری علیه السلام تولد فرزندش را به چندین نفر بشارت داده است از باب نمونه:

1-فضل بن شاذان که بعد از ولادت حضرت حجت و قبل از وفات امام حسن عسکری علیه السلام وفات کرده،در کتاب«غیبت»از محمد بن علی بن حمزه نقل کرده که گفت:از امام حسن عسکری شنیدم که می فرمود:حجت خدا و جانشین من،در شب نیمۀ شعبان سال«255»در هنگام طلوع فجر ختنه شده به دنیا آمد (2).

2-احمد بن اسحاق می گفت:از امام حسن عسکری شنیدم که می فرمود:

«سپاس خدای را که مرا از دنیا بیرون نبرد تا جانشینم را به من نشان داد.او از حیث اخلاق و خلقت،شبیه ترین مردم است به رسول خدا صلی الله علیه و آله .خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگهداری می کند سپس ظاهرش می نماید تا زمین را از عدل و

[شماره صفحه واقعی : 102]

ص: 3378


1- بحار الانوار ج 51 ص 160.
2- منتخب الاثر چاپ اول ص 320.

داد پر کند (1)»

3-احمد بن حسن بن اسحق قمی روایت نموده که:وقتی خلف صالح متولد شد نامه ای از امام حسن علیه السلام به وسیلۀ احمد بن اسحاق به من رسید که با دست مبارکش مرقوم فرموده بود:فرزندی برایم متولد شده است.این موضوع را مخفی بدار،زیرا جز برای دوستان و نزدیکانمان آنرا اظهار نخواهم کرد (2).

4-احمد بن اسحق می گوید:روزی خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم.

فرمود:احمد!نسبت به موضوعی که مردم در آن شک دارند،در چه حال هستی؟ عرض کردم:وقتی نامۀ شما رسید که به تولد فرزندت بشارت داده بودی،تمام ما از زن و مرد و پیر و جوان حق برایمان آشکار شد و بدان عقیده مند گشتیم.

فرمود:آیا نمی دانید که زمین از حجت خالی نمی گردد (3)؟

5-ابو جعفر عمری روایت کرده که وقتی صاحب الامر متولد شد، امام حسن علیه السلام فرمود:ابو عمرو را حاضر کنید.وقتی حاضر شد فرمود:ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت خریداری کن و در بین بنی هاشم تقسیم کن و فلان عدد گوسفند هم برای فرزندم عقیقه کن (4).

از مجموع این احادیث و اخبار متواتر،اطمینان حاصل می شود که امام حسن علیه السلام فرزندی داشته است.

[شماره صفحه واقعی : 103]

ص: 3379


1- بحار الانوار ج 51 ص 161.
2- اثبات الهداه ج 6 ص 432.
3- منتخب الاثر ص 345.
4- اثبات الهداه ج 6 ص 430.

امام زمان را در کودکی دیده اند

اشاره

دکتر-چگونه ممکن است شخصی فرزندی به دنیا آورد و کسی آگاه نگردد؟!چطور می شود که پنج سال بگذرد و شناخته نشود؟!مگر امام حسن عسکری علیه السلام در سامره نمی زیسته؟مگر کسی به خانه اش آمدوشد نمی کرده؟آیا تنها با گفتۀ عثمان بن سعید چنین چیزی را می شود باور کرد!؟.

هوشیار:درعین حال که از اول بنا بوده تولد فرزند امام حسن علیه السلام مخفی بماند باز هم جماعتی از ثقات و نزدیکان آنحضرت،آن کودک را مشاهده نموده به وجودش شهادت داده اند،از باب نمونه:

1-از کسانیکه در هنگام تولد حضرت صاحب الامر علیه السلام حضور داشته و جریان را مفصلا شرح داده حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی و عمۀ امام حسن عسکری است.اجمال داستان این است:حکیمه خاتون می گوید:

روزی به خانۀ امام حسن علیه السلام مشرف شدم،شبانگاه که شب نیمه شعبان سال (255)بود وقتی خواستم به منزلم مراجعت کنم،امام حسن فرمود:عمه جان امشب در خانۀ ما باش،زیرا ولی خدا و جانشین من در این شب متولد خواهد شد.

پرسیدم از کدام کنیزانت؟فرمود:از سوسن.

پس هرچه در سوسن جستجو نمودم آثاری از حمل ندیدم.بعد از افطار و ادای نماز با سوسن در یک اطاق خوابیدیم طولی نکشید که از خواب بیدار شدم و در فرمایشات امام حسن تفکر می نمودم.بعدا مشغول نماز شب شدم،سوسن هم از خواب برخاسته نماز شب را به جای آورد.نزدیک سپیده دم شد اما از وضع حمل خبری نبود.داشتم در صحت وعدۀ امام حسن تردید می نمودم که از اطاقش فرمود:

[شماره صفحه واقعی : 104]

ص: 3380

عمه جان شک نکن که وقت تولد فرزندم نزدیک شده است.

ناگهان احوال سوسن را متغیر دیدم از جریان پرسیدم فرمود:احساس ناراحتی شدیدی در خود می کنم.من به تهیۀ مقدمات و وسائل وضع حمل مشغول شدم و خودم قابلگی او را برعهده گرفتم.

طولی نکشید که ولی خدا پاک و پاکیزه به دنیا آمد،در همان حال امام حسن فرمود:عمه جان فرزندم را بیاور،وقتی کودک را به نزدش بردم او را در بغل گرفته زبان مبارکش را بر چشمان آن کودک مالید،بلافاصله باز شد.سپس زبانش را بر دهان و گوش آن نوزاد کشید و دست بر سرش مالید.پس آن کودک به سخن آمده به تلاوت قرآن مشغول شد.بعدا کودک را به من داد و فرمود:به نزد مادرش ببر.کودک را نزد مادرش بردم و به منزل خودم برگشتم.در روز سوم نیز به خانۀ امام حسن مشرف شدم و ابتدائا بقصد دیدار نوزاد به حجرۀ سوسن رفتم اما کودک را ندیدم،پس خدمت امام حسن مشرف شدم ولی خجالت کشیدم از احوال نوزاد سؤال نمایم.امام حسن ابتداءا فرمود:عمه جان فرزندم در پناه خدا غایب شده است،هنگامی که من از دنیا رفتم و دیدی شیعیانم اختلاف دارند جریان ولادت فرزندم را به شیعیان مورد وثوق خبر بده اما باید آن قضیه مخفی بماند زیرا فرزندم غایب خواهد شد (1).

2-نسیم و ماریه خدمتکاران امام حسن علیه السلام روایت کرده اند که:وقتی صاحب الامر متولد گشت بر دو زانوی خویش نشست و انگشتانش را به سوی آسمان بلند نمود سپس عطسه ای نموده فرمود:الحمد للّه رب العالمین (2).

3-ابو غانم خادم می گوید:فرزندی برای امام حسن متولد شد که نامش را محمد گذاشت،روز سوم آن کودک را به اصحابش نشان داده فرمود:این فرزندم بعد از من صاحب و امام شماست و همان قائمی است که همه در انتظارش می باشند.وقتی زمین را جور و ستم فراگرفت قیام می کند و عدل و داد را برپا می دارد (3).

[شماره صفحه واقعی : 105]

ص: 3381


1- غیبت شیخ ص 141-142.
2- اثبات الهداه ج 7 ص 292-اثبات الوصیه ص 197.
3- اثبات الهداه ج 6 ص 431.

4-ابو علی خیزرانی از کنیزی که او را به امام حسن بخشیده بود،نقل کرده که گفت:من در هنگام تولد صاحب الامر حاضر بودم و نام مادرش صیقل است (1).

5-حسن بن حسین علوی می گوید:در سامره خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیده تولد فرزندش را تبریک گفتم (2).

6-عبد اللّه بن عباس علوی می گوید:در شهر سامره خدمت امام حسن رسیدم و تولد فرزندش را تبریک گفتم (3).

7-حسن بن منذر می گوید:روزی حمزه بن ابی الفتح نزد من آمد و گفت:

بشارت باد که دیشب خدا به امام حسن فرزندی عطا کرده لیکن دستور داده که امرش را مخفی بداریم.نامش را پرسیدم گفت:نامش محمد است (4).

8-احمد بن اسحق می گوید:روزی خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیده قصد داشتم،از جانشینش سؤال کنم.پس آن جناب ابتدا به سخن نموده فرمود:

ای احمد بن اسحاق!خداوند متعال از هنگامی که آدم را آفریده تا قیامت،زمین را هرگز از حجتی خالی نگذاشته و نمی گذارد،به برکت آن وجود است که بلا از زمین دفع می شود و باران نازل می گردد و برکات زمین خارج میشود.عرض کردم:یابن رسول اللّه!امام و جانشین شما کیست؟آنجناب داخل خانه شد، سپس کودک سه ساله ای را که مانند ماه شب چهارده بود،بر دوش گرفته خارج شد و فرمود:احمد!اگر تو نزد خدا و ائمه،گرامی نبودی فرزندم را نشانت نمی دادم،بدان که این کودک همنام و هم کنیۀ رسول خداست و همان کسیست که زمین را پر از عدل و داد می کند (5).

9-معاویه بن حکیم و محمد بن ایوب و محمد بن عثمان عمری روایت کرده اند که:چهل نفر بودیم که در خانۀ امام حسن اجتماع نمودیم.پس آنحضرت فرزندش را ظاهر کرده فرمود:این امام شما و جانشین منست،باید بعد از من از

[شماره صفحه واقعی : 106]

ص: 3382


1- منتخب الاثر ص 343.
2- اثبات الهداه ج 6 ص 433.
3- اثبات الهداه ج 7 ص 20.
4- اثبات الهداه ج 6 ص 432.
5- بحار الانوار ج 52 ص 23.

وی اطاعت کنید و اختلاف نورزید که به هلاکت می رسید.لیکن بدانید که بعد از این او را نخواهید دید (1).

10-جعفر بن محمد بن مالک از جماعتی از شیعیان که علی بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب،از جملۀ آنان می باشند نقل کرده که گفتند:ما در خانۀ امام حسن اجتماع نموده بودیم تا از جانشینش سؤال کنیم و در آن حال چهل نفر در آن مجلس حضور داشتند.پس عثمان بن سعید برخاسته عرض کرد:یابن رسول اللّه!ما آمده ایم از موضوعی سؤال کنیم که شما بهتر می دانید.حضرت فرمود:بنشین آنگاه از جا حرکت نمود فرمود:هیچکس از مجلس خارج نشود.بعد از ساعتی برگشت و کودکی را که مانند پاره ای از ماه بود با خودش آورده فرمود:این امام شماست از او اطاعت کنید لیکن دیگر او را نخواهید دید (2).

11-ابو هارون می گوید:صاحب الزمان را دیدم در حالیکه صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید (3).

12-یعقوب می گوید:روزی داخل خانۀ امام حسن شدم و در طرف راست آن حضرت اطاقی را دیدم که پرده ای بر درش آویخته بود.عرض کردم:آقای من! صاحب الامر کیست؟فرمود:پرده را بالا بزن.هنگامیکه پرده را بالا زدم،کودکی ظاهر شده آمد بر روی زانوی آن حضرت نشست پس به من فرمود:این امام شماست (4).

13-عمر و اهوازی می گوید:امام حسن فرزندش را به من نشان داده فرمود:

بعد از من فرزندم امام شماست (5).

14-خادم فارسی می گوید:درب خانۀ امام حسن بودم که کنیزی از خانه خارج شد،در حالی که چیز پوشیده ای را همراه داشت،پس امام به او فرمود:

چیزی را که همراه داری آشکار ساز.پس آن کنیز،کودک زیبایی را نمایان

[شماره صفحه واقعی : 107]

ص: 3383


1- بحار الانوار ج 52 ص 25.
2- اثبات الهداه ج 6 ص 311.
3- اثبات الهداه ج 7 ص 20.
4- اثبات الهداه ج 6 ص 425.
5- اثبات الهداه ج 7 ص 16.

ساخت.امام به من فرمود:این امام شماست.خادم فارسی می گوید:بعد از آن دیگر کودک را ندیدم (1).

15-ابو نصر خادم می گوید:صاحب الزمان را در گهواره دیدم (2).

16-ابو علی بن مطهر می گوید:فرزند امام حسن را دیدم (3).

17-کامل بن ابراهیم می گوید:صاحب الامر را در خانۀ امام حسن دیدم.

در سن چهار سالگی بود و صورتش مانند ماه می درخشید و مشکلاتم را قبل از سؤال پاسخ داد (4).

18-سعد بن عبد اللّه می گوید:صاحب الامر را دیدم در حالیکه صورتش مانند پارۀ ماهی بود.روی زانوی پدرش نشسته بود و مسائل مرا پاسخ داد (5).

19-حمزه بن نصیر غلام ابی الحسن علیه السلام از پدرش نقل کرده که گفت:

وقتیکه حضرت صاحب الامر متولد شد اهل خانۀ حضرت عسکری به همدیگر بشارت می دادند.چون قدری بزرگ شد برای من دستوری صادر شد که هرروز استخوان قلمی هم با گوشت بخرم و گفتند:این برای مولای کوچک ماست (6).

20-ابراهیم بن محمد می گوید:روزی از ترس والی قصد فرار داشتم،پس به منظور وداع،به خانه امام حسن علیه السلام داخل شدم،کودک زیبایی را در کنارش دیدم،عرض کردم:یابن رسول اللّه این کودک از کیست؟فرمود:فرزند و جانشین منست (7).

این جماعت از ثقات اصحاب و خویشان و نزدیکان و خدام امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند که فرزند آن جناب را در کودکی دیده و به وجودش

[شماره صفحه واقعی : 108]

ص: 3384


1- ینابیع الموده باب 82.
2- اثبات الهداه ج 7 ص 344.اثبات الوصیه ص 198.
3- ینابیع الموده باب 82.
4- اثبات الهداه ج 7 ص 323.ینابیع الموده باب 82.
5- بحار الانوار ج 52 صفحه 78 و 86.
6- اثبات الهداه ج 7 ص 18 اثبات الوصیه ص 197.
7- اثبات الهداه ج 7 ص 356.اگر می خواهید در موضوع تولد حضرت صاحب الامر علیه السلام،اطلاعات بیشتری بدست آورید بکتاب«تبصره الولی فیمن رأی القائم المهدی»تألیف علامۀ محقق سید هاشم بحرانی و کتاب بحار الانوار ج 51 باب 1 و ج 52 باب 17 و 19 مراجعه نمایید.

شهادت داده اند.وقتی شهادت این گروه را با اخبار پیغمبر و ائمه اطهار ضمیمه کنیم به وجود فرزند امام حسن علیه السلام یقین حاصل میشود.

چرا در وصیت ذکر نشد؟

مهندس:گفته شده است که امام حسن عسکری علیه السلام در مرض فوت،مادرش را وصی قرار داد تا در کارهایش رسیدگی کند و این موضوع پیش قضات وقت به اثبات رسید اما اصلا از فرزندش اسمی نبرد و بعد از مرگ،اموالش در بین مادر و برادرش تقسیم شد (1)در صورتیکه اگر فرزندی داشت باید او را نیز در ضمن وصیتش نام برده باشد تا از ارث محروم نگردد.

هوشیار:امام حسن علیه السلام موضوع فرزندش را عمدا در وصیت مکتوم داشت تا او را از خطراتیکه از ناحیۀ سلطان وقت متوجه بود نجات دهد،آن جناب به قدری در این موضوع اهتمام می ورزید و از کشف تولد فرزندش بیم و هراس داشت که گاهی ناچار می شد از خواص اصحابش نیز تقیه نموده موضوع را برایشان مشتبه سازد.

ابراهیم بن ادریس می گوید:امام حسن گوسفندی پیش من فرستاد و پیغام داد:این گوسفند را برای فرزندم عقیقه کن و با خانواده ات تناول کنید.من به دستورش عمل کردم،لیکن وقتی خدمتش رسیدم فرمود:کودک ما از دنیا رفت.

لیکن یک مرتبه دیگر دو گوسفند با نامه ای فرستاد بدین مضمون:

بسم اللّه الرحمن الرحیم این گوسفند را برای مولایت عقیقه کن و با خویشانت بخورید.من بدستورش رفتار نمودم اما وقتی خدمتش رسیدم چیزی نفرمود (2).

حضرت صادق علیه السلام نیز نظیر این محافظه کاری را در وصیت خویش به عمل آورد.آن حضرت پنج نفر را وصی خویش قرار داد:منصور عباسی خلیفۀ وقت و محمد بن سلیمان فرماندار مدینه،و عبد اللّه و موسی دو فرزندش و حمیده مادر موسی (3).

[شماره صفحه واقعی : 109]

ص: 3385


1- اصول کافی باب مولد ابی محمد الحسن بن علی علیهما السلام .
2- بحار الانوار ج 51 ص 22.اثبات الهداه ج 7 ص 78.اثبات الوصیه ص 198.
3- اصول کافی باب الاشاره و النص علی ابی الحسن موسی علیه السلام .

با این عمل جان فرزندش موسی علیه السلام را از خطر حتمی نجات داد،زیرا می دانست که اگر امامت و وصایت او برای خلیفه محرز گردد درصدد قتل و نابودیش برمی آید.اتفاقا پیش بینی آن حضرت درست درآمد و خلیفه دستور داد که وصی آنجناب را اگر شخص معینی است به قتل رسانند.

چرا دیگران مطلع نشدند؟

فهیمی:برای هرکس فرزندی متولد شود خویشان و اقارب و همسایگان و دوستانش از آن مطلع می شوند خصوصا اگر شخص آبرومندی باشد و موضوع فرزندش هرگز مورد خلاف واقع نمی گردد.چگونه می توان باور کرد که برای امام حسن عسکری علیه السلام با آن مقامی که نزد شیعیان داشت،فرزندی متولد شود ولی به طوری مردم از آن بی اطلاع بمانند که در اصلش تردید و اختلاف داشته باشند؟!

هوشیار:جریان عادی همانطور است که فرمودید لیکن امام حسن علیه السلام برخلاف معمول،از اول تصمیم داشت که تولد فرزندش را مخفی بدارد.بلکه از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام چنین تصمیمی دربارۀ آن وجود مقدس گرفته شده بود به طوریکه خفای ولادت را از علائم آنجناب می شمردند،از باب نمونه:

حضرت سجاد علیه السلام فرمود:ولادت قائم ما بر مردم پوشیده می ماند به طوریکه خواهند گفت:اصلا متولد نشده است،تا اینکه وقتی قیام نمود بیعت هیچکس بر گردنش نباشد (1).

عبد اللّه بن عطا می گوید:خدمت امام باقر علیه السلام عرض کردم:شیعیان شما در عراق زیادند،به خدا قسم!هیچیک از خویشانت چنین موقعیتی را ندارند،پس چرا خروج نمی کنید؟فرمود:عبد اللّه!سخنان بیهوده را به گوشت راه داده ای.به خدا سوگند!من صاحب الامر معهود نیستم.عرض کردم:پس صاحب الامر کیست؟فرمود:مراقب کسی باشید که ولادتش بر مردم مخفی می شود.اوست

[شماره صفحه واقعی : 110]

ص: 3386


1- سعید بن جبیر عن علی بن الحسین علیهما السلام قال:القائم منا تخفی ولادته علی الناس حتی یقولوا:لم یولد بعد،لیخرج حین یخرج و لیس لاحد فی عنقه بیعه بحار الانوار ج 51 ص 135.

صاحب شما (1).

فهیمی:امام حسن عسکری چرا تولد فرزندش را از مردم پوشیده داشت تا در شک و حیرت واقع شوند و گمراه گردند؟

هوشیار:چنانکه قبلا هم تذکر دادم،داستان مهدی موعود از همان صدر اسلام،مورد توجه مسلمین بود.اخبار و احادیثی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره اش فرموده بود و تأییدات ائمه اطهار،در بین مردم شایع بود.سلاطین وقت هم از آن اخبار بی اطلاع نبودند.شنیده بودند که مهدی موعود از نسل فاطمه و حسین به وجود می آید و حکومت ستمکاران به دستش منقرض می گردد و بر شرق و غرب عالم سلطنت می نماید و ستمکاران را به خاک وخون می کشد.لذا از پیدایش و ظهور مهدی موعود در بیم و هراس بودند و تصمیم داشتند که بهرطور شده خطر احتمالی را از سلطنت خودشان دفع کنند.از این جهت بود که خانه های بنی هاشم بالاخص،خانۀ امام حسن عسکری علیه السلام تحت مراقبت و کنترل شدید مأمورین مخفی و علنی دولت قرار داشت.

معتمد عباسی عده ای از زنان قابله را مأموریت سری داده بود که گاه و بیگاه در خانه های بنی هاشم مخصوصا خانه امام حسن عسکری علیه السلام رفت وآمد نمایند و مراتب را گزارش دهند.هنگامیکه از بیماری امام حسن علیه السلام اطلاع یافت، گروهی از خواص خویش را مأموریت داد که شب و روز مراقب خانۀ آن حضرت باشند.هنگامیکه خبر فوتش را شنید گروهی را مأموریت داد تا در جستجوی فرزند،خانۀ آن جناب را تفتیش و بازرسی کنند،باین مقدار هم اکتفا نکرده گروهی از زنان متخصص را فرستاد تا تمام کنیزان آن حضرت را معاینه نمایند.

اگر آبستنی در بین آنان دیده شد بازداشت کنند.

زنان قابله،به یکی از کنیزان بدگمان شده مراتب را گزارش دادند.خلیفه کنیز را در حجره ای بازداشت نمود و نحریر خادم را مراقب وی گردانید و تا از حملش مأیوس نشد آزادش نکرد.تنها بخانۀ امام حسن علیه السلام اکتفا نکرده وقتی از دفن جنازه فارغ شد دستور داد تمام خانه های شهر را با کمال دقت تفتیش و کنترل

[شماره صفحه واقعی : 111]

ص: 3387


1- بحار الانوار ج 51 ص 34.

کنند (1).

اکنون تصدیق می فرمایید که امام حسن علیه السلام با آن اوضاع خطرناک چاره ای نداشت جز اینکه ولادت فرزندش را از مردم مخفی بدارد تا از شر دشمنان محفوظ بماند.پیغمبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام هم چون اوضاع مذکور را پیش بینی می نمودند،موضوع خفای ولادت را قبلا به مردم اطلاع می دادند.

امثال این داستان،در تاریخ هم بی سابقه نیست مثلا:فرعون چون شنیده بود که پسری در بنی اسرائیل متولد می شود و سلطنتش بدست او منقرض می گردد، برای رفع خطر،جاسوسانی را مأموریت داد که تمام زنان آبستن را تحت مراقبت و کنترل شدید قرار دهند.اگر نوزادی پسر بود به قتلش رسانند و اگر دختر بود اسیرش نمایند.بدین منظور صدها طفل بی گناه را نابود کرد تا به مقصد خویش نائل گردد.لیکن با تمام آن جنایات،عاقبت به مقصد نرسید و خداوند متعال حمل و تولد موسی را مخفی نمود تا خواسته اش را عملی سازد.

اما امام حسن عسکری علیه السلام باوجود آن اوضاع خطرناک،باز هم برای هدایت مردم،فرزندش را به گروه کثیری از معتمدین نشان داد و تولدش را به جماعتی از ثقات خبر داد.ولی درعین حال،سفارش می کرد که موضوع را از دشمنان مکتوم دارند و حتی از بردن نامش خودداری کنند.

[شماره صفحه واقعی : 112]

ص: 3388


1- اصول کافی،باب مولد ابی محمد الحسن بن علی.و کتاب ارشاد مفید و کتاب اعلام الوری،تألیف طبرسی، و کتاب کشف الغمه،باب الامام الحادیعشر.

مادر صاحب الامر

جلالی:نام مادر حضرت صاحب الامر چیست؟

هوشیار:مادر آنجناب را به نامهای متعدد معرفی نموده اند مانند:نرجس، صیقل،ریحانه،سوسن،خمط،حکیمه،مریم.بدو نکتۀ زیر اگر توجه کنید منشأ اختلاف مذکور را درک خواهید نمود:

الف:امام حسن عسکری علیه السلام کنیزهای متعددی داشته به نامهای مختلف.

موضوع تعدد کنیزها را حکیمه خاتون در دو مورد بیان نموده است.در یک جا حکیمه خاتون می گوید:روزی خدمت امام حسن علیه السلام رسیدم دیدم در حیاط خانه نشسته و کنیزانش بدورش اجتماع نموده اند.عرض کردم فدایت شوم،جانشینت از کدام کنیزان به وجود خواهد آمد؟فرمود:از سوسن (1).

در حدیث دیگر باز همان حکیمه خاتون می گوید:روزی به خانۀ امام حسن عسکری رفته بودم،وقتی خواستم مراجعت نمایم فرمود:افطار را در خانۀ ما باش،زیرا خدا امشب فرزندی به من عطا خواهد کرد عرض کردم:از کدام کنیزانت؟جواب داد از نرجس،عرض کردم:ای آقا!منهم نرجس خاتون را بیش از تمام کنیزانت دوست دارم (2)از این دو حدیث و احادیث دیگر استفاده می شود که امام حسن دارای کنیزان متعددی بوده است.

ب-چنانکه قبلا تذکر دادم فرزند امام حسن علیه السلام در محیطی تولد یافته بسیار خطرناک و وحشتزا،زیرا خلفای بنی عباس و حتی بعضی از بنی هاشم احساس

[شماره صفحه واقعی : 113]

ص: 3389


1- بحار ج 51 ص 17.
2- بحار ج 51 ص 25.

نموده بودند که زمان تولد مهدی دادگستر یعنی بزرگترین مبارز حکومت ستمکاران،نزدیک شده است،از این جهت به وسیلۀ مأمورین سری و علنی خود از خانۀ امام حسن بلکه تمام خانه های علویین مراقبت کامل به عمل می آوردند.

کارآگاهان زبردست بنی عباس در جدیت و کوشش بودند که نوزاد تازه ای را در آن خانه ها پیدا کنند و تحویل خلیفه بدهند.

بعد از تذکر این دو مقدمه باید بگویم:از جانب خداوند متعال مقدر شده بود که در چنین محیط رعب آور و خانۀ مورد توجهی فرزندی برای امام حسن عسکری علیه السلام متولد گردد و جانش از خطرات محفوظ بماند از این جهت تمام پیش بینی های لازم به عمل آمد.اولا چنانکه در روایات وارد شده آثار آبستنی در مادرش ظاهر نشد،ثانیا امام حسن علیه السلام برای مراعات احتیاط نام مادر آنجناب را برای کسی فاش نکرد،ثالثا در موقع وضع حمل جز حکیمه خاتون عمۀ امام حسن علیه السلام و شاید بعضی از کنیزان،کسی حضور نداشت با اینکه معمولا زنها در موقع وضع حمل به قابله و چندین زن مددکار نیازمندند،اصلا کسی نمی دانست امام حسن علیه السلام ازدواج کرده یا نه و اگر ازدواج نموده کدامیک از زنان همسرش می باشند.

در شب نیمۀ شعبان هنگامی که تاریکی شب همه جا را فراگرفت،در کمال خفا و پنهانی و با ترس ولرز،نوزادی برای امام حسن علیه السلام به دنیا آمد آنهم در خانه ای که چندین کنیز در آن وجود داشت و آثار حمل در هیچیک از آنها ظاهر نبود و در موقع وضع حمل جز حکیمه خاتون کسی حضور نداشت و هیچکس جرئت نداشت قضیه را اظهار نماید.

تا مدتی موضوع کاملا سری و مکتوم ماند بعدا در بین خواص اصحاب امام حسن بگومگو شروع شد بعضی می گفتند خدا به امام حسن نوزادی عطا فرموده و بعضی منکر می شدند.چون کنیزان مساوی بودند و آثار حمل در هیچ کدام ظاهر نبود طبعا داستان اختلاف به مادر آنجناب سرایت نمود.بعضی مادرش را صیقل می دانستند،بعضی سوسن،بعضی ریحانه و بعضی غیر اینها.کسی هم از واقع مطلب خبر نداشت جز معدودی که مأذون نبودند واقع را ابراز نمایند.حتی حکیمه خاتون که شاهد و حاضر ولادت آن جناب بود،برای مراعات احتیاط

[شماره صفحه واقعی : 114]

ص: 3390

گاهی مادر آن حضرت را نرجس معرفی می نمود،گاهی سوسن و گاهی هم برای مصالحی که در نظر داشت خبر وجود و تولد آنحضرت را بمادر امام حسن نسبت می داد.

احمد بن ابراهیم می گوید:در سال دویست و شصت و دو خدمت حکیمه خاتون دختر امام جواد علیه السلام رسیدم و از پشت پرده با وی صحبت نمودم و از عقائدش جویا شدم.او امام های خودش را معرفی نمود و در آخر آنان محمد بن حسن را ذکر کرد.گفتم:خودت شاهد قضیه بودی یا اینکه بواسطۀ اخبار می گویی؟پاسخ داد:قضیه را امام حسن علیه السلام به مادرش نوشته است:عرض کردم:در این صورت شیعیان باید به چه شخصی مراجعه نمایند؟پاسخ داد:به مادر امام حسن علیه السلام گفتم:در این وصیت باید از یک زن پیروی نمود!!فرمود:

آری،امام حسن در این وصیت،به جدش حسین بن علی اقتدا کرد،زیرا امام حسین علیه السلام هم در کربلا زینب را وصی خویش قرار داد و علوم علی بن الحسین به زینب نسبت داده میشود.امام حسین علیه السلام این عمل را انجام داد تا موضوع امامت علی بن الحسین علیهما السلام مخفی بماند.سپس حکیمه فرمود:شما اصحاب اخبارید مگر برایتان روایت نشده که نهم از فرزندان حسین میراثش تقسیم می شود در حالیکه زنده است (1).

چنانکه ملاحظه می فرمایید:حکیمه در این حدیث از جواب دادن صریح طفره رفته و داستان فرزند را به مادر امام حسن نسبت داده است یا به جهت اینکه از شنونده ترس داشته و تقیه نموده است یا می خواسته عمدا موضوع را مشتبه سازد.

اما همین حکیمه خاتون در جای دیگر داستان ازدواج امام حسن علیه السلام را با نرجس خاتون به طور تفصیل شرح میدهد و داستان تولد مهدی را که خودش شاهد بوده مفصلا بیان می کند.سپس می گوید:من اکنون مرتبا آن حضرت را مشاهده می نمایم و با وی صحبت می کنم (2).

خلاصه:اختلافی که در نام مادر حضرت صاحب الامر علیه السلام دیده می شود مطلب غریبی نیست بلکه اوضاع وحشتناک آن زمان و تعدد کنیزهای امام حسن

[شماره صفحه واقعی : 115]

ص: 3391


1- کمال الدین ج 2 ص 178.
2- کمال الدین ج 2 ص 99-103.

و شدت اختفائی که به عمل می آمد همین اقتضا را داشت.بعید نیست داستان اختلاف شدیدی که در موضوع ارث امام حسن علیه السلام در بین مادر آنجناب و برادرش جعفر کذاب اتفاق افتاد،توطئه و تحریکی بوده از طرف خلیفۀ وقت شاید بدان وسیله از فرزند امام حسن اطلاعی کسب کند.

صدوق در کمال الدین می نویسد:هنگامیکه جده،با جعفر در ارث نزاع کرد و محاکمه به خلیفه ارجاع شد،یکی از کنیزان امام حسن علیه السلام بنام صیقل ادعای آبستنی نمود.آن کنیز را به خانۀ معتمد یعنی خلیفۀ وقت جلب کردند و زنهای خلیفه و خدمتگزاران او و زنهای موفق و خدمتکارانش و زنهای قاضی،پیوسته مراقب آن کنیز بودند تا موضوع آبستنی او روشن گردد.اما در همین ایام حوادث خطرناکی مانند خروج صفار و مرگ عبد اللّه بن یحیی و خروج صاحب زنج پیش آمد نمود.این حوادث سبب شد که از سامره خارج گردند.بدین جهت به خودشان مشغول گشتند و از موضوع مراقبت از صیقل منصرف شدند (1).

در تعدد و اختلاف نامها،احتمال دیگری هم وجود دارد.ممکن است کسی بگوید:تمام آن اسمهای متعدد نام یک کنیز بوده.یعنی همان کنیزیکه مادر حضرت صاحب الامر علیه السلام بوده نامهای متعدد داشته است.این موضوع چندان استبعادی ندارد زیرا در بین عرب مرسوم است که افراد مورد توجه را بنام های متعدد صدا می زدند.

شاهد احتمال روایتی است که در کتاب کمال الدین موجود است.صدوق بسند خویش از غیاث روایت کرده که گفت:جانشین امام حسن علیه السلام در روز جمعه به دنیا آمد.مادر آن حضرت ریحانه بود که نرجس و صیقل و سوسن نیز نامیده میشد.چون در وقت آبستنی جلا و نورانیت مخصوصی داشت صیقل نامیده می شد (2).

در خاتمه لازم است تذکر دهم که اگرچه در تعیین نام مادر حضرت صاحب الامر علیه السلام مختصر ابهامی وجود دارد لیکن این ابهام ضرری باصل وجود آن حضرت نمی رساند زیرا چنانکه ملاحظه فرمودید هم ائمۀ اطهار و هم

[شماره صفحه واقعی : 116]

ص: 3392


1- کمال الدین ج 2 ص 149.
2- کمال الدین ج 2 ص 106.

امام حسن عسکری علیه السلام از وجود فرزند خبر داده اند،هم اینکه حکیمه خاتون دختر حضرت جواد علیه السلام که از زنان مورد اعتماد و وثوق بوده جریان تولد آن جناب را شرح داده است.علاوه بر این،عده ای از موثقین و خدام خانۀ امام حسن آن کودک را دیده و به وجودش شهادت داده اند.نام مادرش هرچه باشد.

[شماره صفحه واقعی : 117]

ص: 3393

علمای سنی و تولد مهدی

فهیمی:اگر امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی داشت باید علما و مورخین اهل سنت نیز آن را در کتب خودشان ثبت کرده باشند.

هوشیار:جماعتی از دانشمندان اهل سنت نیز،قضیۀ تولد فرزند امام حسن علیه السلام و تاریخ او و پدرش را در کتب نگاشته و بدان اعتراف نموده اند.

1-محمد بن طلحه شافعی نوشته است:ابو القاسم محمد بن الحسن در سال «258»در سامره متولد شد.نام پدرش حسن خالص است،و حجت و خلف صالح و منتظر از القاب اوست.

سپس چندین حدیث،راجع به مهدی نقل کرده بعد از آن می گوید:مصداق این احادیث فرزند امام حسن عسکری است که اکنون غائب است و بعدا ظاهر میگردد (1).

2-محمد بن یوسف بعد از ذکر وفات امام حسن عسکری علیه السلام می نویسد:

فرزندی جز محمد نداشت و گفته شده که:او همان امام منتظر است (2).

3-ابن صباغ مالکی می نویسد:فصل دوازدهم در احوال ابی القاسم،محمد، حجت،خلف صالح فرزند ابی محمد حسن خالص است و آنجناب امام دوازدهم شیعیان است.سپس تاریخ آن حضرت را نوشته و اخباری راجع به مهدی نقل می کند (3).

4-یوسف بن قزاوغلی،بعد از بیان احوال امام حسن عسکری نوشته:نام

[شماره صفحه واقعی : 118]

ص: 3394


1- کتاب مطالب السؤل ط سال 1287 هجری ص 89.
2- کفایه الطالب ص 312.
3- فصول المهمه ط دوم ص 273 و 286.

فرزندش محمد و کنیه اش ابو عبد اللّه و ابو القاسم است.اوست حجت و صاحب الزمان و قائم و منتظر،و امامت به وی ختم شده سپس احادیثی راجع به مهدی روایت نموده است (1).

5-شبلنجی در کتاب نور الابصار نوشته است:محمد فرزند حسن عسکری است.مادرش ام ولدی بوده بنام نرجس یا صیقل یا سوسن.کنیه اش ابو القاسم است.امامیه وی را حجت و مهدی و خلف صالح و قائم و منتظر و صاحب الزمان می نامند (2).

6-ابن حجر در کتاب«الصواعق المحرقه»بعد از بیان احوال امام حسن عسکری علیه السلام نوشته است:فرزندی جز ابو القاسم که محمد و حجت نامیده می شود باقی نگذاشت.آن کودک در هنگام وفات پدر پنج ساله بود (3).

7-محمد امین بغدادی در کتاب«سبائک الذهب»نوشته:محمد که مهدی نیز نامیده می شود در هنگام وفات پدر پنج ساله بود (4).

8-ابن خلکان در کتاب«وفیات الاعیان»نوشته است:

ابو القاسم محمد بن الحسن العسکری امام دوازدهم امامیه است.شیعیان عقیده دارند که وی همان منتظر و قائم و مهدی است (5).

9-«امیر خواند»در کتاب«روضه الصفا»نوشته است:محمد فرزند حسن بود.کنیه اش ابو القاسم است،امامیه او را حجت و قائم و مهدی می دانند (6).

10-شعرانی در کتاب«الیواقیت و الجواهر»نوشته است:مهدی فرزند امام حسن عسکری است که در نیمۀ شعبان سال«255»متولد شد.زنده و باقی خواهد ماند تا با عیسی ظهور کند و اکنون که سنۀ«958»است«703»سال از عمر شریفش می گذرد (7).

11-شعرانی از باب سیصد و شصت و شش«کتاب فتوحات مکیه»

[شماره صفحه واقعی : 119]

ص: 3395


1- تذکره خواص الامه ص 204.
2- نور الابصار ط مصر ص 168.
3- الصواعق المحرقه ص 206.
4- سبائک الذهب ص 78.
5- روضه الصفا ج 3.
6- وفیات الاعیان ط سال 1284 هجری ج 2 ص 24.
7- الیواقیت و الجواهر تألیف شعرانی ط 1 سال 1351 ج 2 ص 143.

تألیف ابن عربی نقل کرده که نوشته است:وقتیکه ظلم و جور زمین را فراگرفت مهدی خروج می کند و زمین را پر از عدل و داد می نماید.آنجناب از اولاد رسول خدا و از نسل فاطمه است.جدش حسین است و پدرش حسن عسکری فرزند امام علی نقی،فرزند امام محمد تقی،فرزند امام علی رضا،فرزند امام موسی کاظم، فرزند امام جعفر صادق،فرزند امام محمد باقر،فرزند امام زین العابدین،فرزند حسین بن علی بن ابیطالب است (1).

12-خواجه پارسا در کتاب«فصل الخطاب»نوشته است:محمد فرزند حسن عسکری،در نیمۀ شعبان سنۀ«255»به دنیا آمد.نام مادرش نرجس بوده در سن پنج سالگی پدرش وفات نمود،از آن زمان تا حال غائب است و اوست امام منتظر شیعیان و وجودش پیش خواص اصحاب و ثقات اهلش به اثبات رسیده است.خدا عمرش را مانند خضر و الیاس طولانی می گرداند (2).

13-ابو الفلاح حنبلی در کتاب«شذرات الذهب»و ذهبی در کتاب «العبر فی خبر من غبر»می نویسند:محمد فرزند حسن عسکری فرزند علی هادی، فرزند جواد،فرزند علی رضا،فرزند موسی کاظم،فرزند جعفر صادق،علوی حسینی می باشد.کنیه اش ابو القاسم است و شیعیان او را بنام های خلف و حجت و مهدی و منتظر و صاحب الزمان نامیده اند (3).

14-محمد بن علی حموی می نویسد:ابو القاسم محمد منتظر در سال«259» در شهر سامرا متولد شد (4).

و بالجمله،اشخاصیکه نام برده شد و گروه دیگری از علمای اهل سنت، تاریخ تولد فرزند امام حسن عسکری علیه السلام را در کتابها نوشته اند (5).

*** در این هنگام،جلسه پایان پذیرفت و قرار شد شب شنبۀ بعد در منزل آقای جلالی تشکیل شود.

[شماره صفحه واقعی : 120]

ص: 3396


1- الیواقیت و الجواهر ص 143.
2- نقل از کتاب ینابیع الموده ج 2 ص 126.
3- «شذرات الذهب»ط بیروت ج 2 ص 141.و کتاب«العبر فی خبر من غبر»ط کویت ج 2 ص 31.
4- تاریخ منصوری،عکس برداری شدۀ مسکو ص 114.
5- اگر باطلاعات بیشتری نیازمند باشید می توانید بکتاب«کشف الاستار»تألیف حسین بن محمد تقی نوری و کتاب«کفایه الموحدین»تألیف طبرسی ج 2 مراجعه نمایید.

آیا کودک پنج ساله امام می شود؟

اشاره

پس از شروع جلسه،آقای فهیمی،سؤال خود را اینطور مطرح کرد:

فهیمی:بر فرض اینکه امام حسن،فرزندی داشته باشد اما چگونه می توان باور کرد که:کودکی در سن پنج سالگی به مقام ولایت و امامت منصوب گردد؟و به مأموریت حفظ و تحمل احکام الهی انتخاب شود و در آن صغر سن،از حیث علم و عمل،امام و پیشوای مردم و حجت خدا باشد؟!!.

هوشیار:شما نبوت و امامت را یک مقام ظاهری ناچیزی پنداشته اید که به هیچ قید و شرطی مشروط نیست و هرکسی صلاحیت دارد که مأمور حفظ و تحمل احکام گردد و هیچ نیازی به استعداد و کمال و امتیاز ذاتی نیست،بطوری که ممکن بود به جای محمد بن عبد اللّه صلی الله علیه و آله ابو سفیان به مقام نبوت انتخاب شود و به جای علی بن ابیطالب علیه السلام طلحه و زبیر امام گردند!لیکن اگر تأمل کنید و به اخبار اهل بیت مراجعه نمایید تصدیق می فرمایید که موضوع به این سادگی نیست.زیرا نبوت مقام ارجمندی است که شخص واجد آن مقام با حق تعالی ارتباط و اتصال داشته از افاضات و علوم عوالم غیبی برخوردار می شود،احکام و قوانین الهی بر باطن و قلب نورانیش وحی و الهام می گردد و به طوری آنها را دریافت می کند که از هرگونه خطا و اشتباهی معصوم است.همینطور ولایت و امامت مقام بزرگی است که واجد آن مقام به طوری احکام خدایی و علوم نبوت را تحمل و ضبط می کند که خطا و نسیان و عصیان در ساحت وجود مقدسش راه ندارد و همواره با عوالم غیبی مرتبط بوده و از افاضات و اشراقات الهی بهره مند می گردد.به واسطۀ علم و عمل پیشوا و امام انسانیت و نمونه و مظهر دین و حجت خداوندی است.

[شماره صفحه واقعی : 121]

ص: 3397

معلوم است که:هرکسی قابلیت و استعداد احراز این مقام شامخ را ندارد بلکه باید از حیث روح،در مرتبۀ اعلای انسانیت قرار گرفته باشد تا لیاقت ارتباط با عوالم غیبی و دریافت علوم و ضبط آنها را واجد باشد و از حیث ترکیبات جسمانی و قوای دماغی در کمال اعتدال باشد تا بتواند حقائق عالم هستی و افاضات غیبی را بدون خطا و اشتباه به عالم الفاظ و معانی تنزل دهد و به مردم ابلاغ کند.

پس پیغمبر و امام از حیث آفرینش ممتازند و به واسطۀ همین استعداد و امتیاز ذاتی است که خداوند متعال آنان را به مقام شامخ نبوت یا امامت انتخاب می کند.این امتیاز،از همان اوان کودکی در وجود آنان موجود است لکن هروقتی که صلاح بود و شرائط موجود شد و مانعی در کار نبود،آن افراد برجسته،رسما به مقام و منصب نبوت و امامت معرفی می شوند و مأمور حفظ و تحمل احکام می گردند.

این انتخاب و نصب ظاهری چنانکه گاهی بعد از بلوغ یا در زمان بزرگی انجام می گیرد ممکن است در ایام کودکی تحقق پذیرد.

چنانکه حضرت عیسی علیه السلام در گهواره با مردم سخن گفت و خودش را پیغمبر و صاحب کتاب معرفی نمود.خداوند متعال در سورۀ مریم می فرماید:

عیسی گفت:من بنده خدایم که مرا کتاب داده و به پیغمبری برگزیده است و هرکجا باشم مبارکم گردانیده و به نماز و زکوه،تا زنده هستم،سفارشم کرده است (1).

از این آیه و آیات دیگر استفاده می شود که:حضرت عیسی علیه السلام از همان ایام صغر و کودکی پیغمبر و صاحب کتاب بوده است.

از این نظر است که می گوییم:هیچ مانعی ندارد که کودکی در سن پنج سالگی با عوالم غیبی ارتباط داشته باشد و به وظیفه سنگین خزینه داری و ضبط و تبلیغ احکام منصوب گردد و در انجام وظیفۀ خویش و ادای این امانت بزرگ کاملا نیرومند و مقتدر باشد.

[شماره صفحه واقعی : 122]

ص: 3398


1- فاشارت الیه قالوا:کیف نکلم من کان فی المهد صبیا.قال:انی عبد اللّه آتانی الکتاب و جعلنی نبیا و جعلنی مبارکا این ما کنت و اوصانی بالصلوه و الزکوه ما دمت حیا-سورۀ مریم آیۀ 29.

اتفاقا حضرت جواد علیه السلام ،نیز در هنگام وفات پدر نه ساله یا هفت ساله بوده و از جهت صغر سن،امامتش در بین بعضی از شیعیان مورد تردید واقع شد.به منظور حل این مشکل گروهی از بزرگان شیعه خدمتش رسیدند و صدها معضله و مسائل مشکل را از وی پرسیدند و جواب کافی دریافت نمودند و کراماتی را نیز مشاهده کردند که شک و شبهه آنان برطرف شد (1).

حضرت رضا علیه السلام آنجناب را امام و جانشین خود معرفی می نمود و در مقابل تعجب مخاطبین می فرمود:حضرت عیسی علیه السلام هم در سن کودکی پیغمبر و حجت خدا شد (2).

امام علی نقی علیه السلام نیز،شش سال و پنج ماه از سن شریفش گذشته بود که پدرش از دنیا رحلت نمود و امامت به وی منتقل گشت (3).

جناب آقای فهیمی!آفرینش و خلقت ویژۀ انبیاء و ائمه طوری است که نمی توان آنان را با افراد عادی مقایسه کرد و قضاوت نمود.

کودکان نابغه

در بین اطفال عادی هم گاهی افراد نادری دیده می شوند که از حیث استعداد و حافظه،نابغۀ عصر خویش بوده و قوای دماغی و ادراکات آنان،از مردان چهل ساله هم بهتر است.

ابو علی سینا فیلسوف نامی را از این افراد شمرده اند.از وی نقل است که گفته:چون به حد تمیز رسیدم مرا به معلم قرآن سپردند و پس از آن به معلم ادب.

پس هرچه را شاگردان بر استاد ادیب قرائت می کردند من همه را حفظ می نمودم.

بعلاوۀ آن،استاد مرا به کتابهای ذیل تکلیف کرد:«الصفات»و «غریب المصنف»و«ادب الکاتب»و«اصلاح المنطق»و«العین»و«شعر و حماسه»و«دیوان ابن رومی»و«تصریف مازنی»و«نحو سیبویه».

پس همه را در مدت یکسال و نیم ازبر کردم و اگر تعویق استاد نبود در کمتر از این مدت حفظ می کردم و چون به ده سالگی رسیدم مورد تعجب اهل بخارا بودم

[شماره صفحه واقعی : 123]

ص: 3399


1- اثبات الوصیه ص 166.
2- اثبات الوصیه ص 166.
3- مناقب ابن شهرآشوب،ط قم ج 4 ص 401 و اثبات الوصیه ص 174.

پس از آن،شروع کردم به یاد گرفتن فقه و چون به دوازده سالگی رسیدم بر طبق مذهب ابی حنیفه فتوی می دادم.پس از آن شروع کردم به علم طب و«قانون»را در سن شانزده سالگی تصنیف نمودم و در سن بیست و چهار سالگی خودم را در تمام علوم متخصص می دانستم (1).

دربارۀ فاضل هندی گفته شده:«قبل از رسیدن به سن سیزده سالگی تمام علوم معقول و منقول را تکمیل کرده بود و قبل از دوازده سالگی به تصنیف کتاب پرداخت (2).

«توماس یونگ»که باید او را از جملۀ بزرگترین دانشمندان انگلستان محسوب داشت از کودکی اعجوبه ای بود.از دو سالگی خواندن را می دانست و در هشت سالگی،خودش به تنهایی به آموختن ریاضیات پرداخت و از نه سالگی تا چهارده سالگی،اوقات فراغت خویش را در بین فواصل کوتاه ساعات درس به آموختن زبانهای فرانسه و ایتالیایی و عبری و فارسی و عربی صرف کرد و زبان های مذکور را به خوبی یاد گرفت.در بیست سالگی مقاله ای دربارۀ تئوری رؤیت به جامعۀ پادشاهی فرستاد و در آن شرح داد که چگونه می توان به وسیلۀ تغییر انحنای زجاجیۀ چشم همواره تصویر را واضح دید (3).

اگر صفحات تاریخ شرق و غرب را ورق بزنید از امثال و نظائر این نوابغ زیاد خواهید یافت.

جناب آقای فهیمی!در صورتی که اطفال نابغه،دارای چنان مغز و قوائی باشند که در سنین خردسالی،از عهدۀ حفظ هزاران مطلب گوناگون و حل مشکلات و غوامض علوم برآیند و نیروی محیر العقول آنان باعث اعجاب گردد، پس چه استبعادی دارد که خداوند متعال،حضرت بقیه الله و حجت حق و علت مبقیۀ انسانیت و مهدی دادستان را در سن پنجسالگی به ولایت منصوب گرداند و تحمل و ضبط احکام را به عهده اش واگذار کند؟.ائمه اطهار هم موضوع صغر سن آنجناب را پیش بینی کرده بودند:

[شماره صفحه واقعی : 124]

ص: 3400


1- هدیه الاحباب ط تهران سال 1329 ص 76.
2- هدیه الاحباب ص 228.
3- تاریخ علوم تألیف«پی یرروسو»،ترجمۀ صفاری،چاپ سوم ص 432.

حضرت باقر علیه السلام فرمود:حضرت صاحب الامر سن مبارکش از تمام ما کمتر و گمنام تر میباشد (1).

نام بردن قائم و برخاستن مردم

جلالی:چنانکه اطلاع دارید در میان مردم مرسوم است:وقتیکه کلمه قائم بر زبان جاری شد،بلند می شوند آیا این عمل مدرکی هم دارد یا نه؟

هوشیار:این رفتار در بین تمام شیعیان بلاد معمول بوده و هست.نقل شده که امام رضا علیه السلام در یکی از مجالس خراسان حضور داشت،کلمۀ قائم مذکور شد.

پس آنجناب ایستاد و دست مبارکش را بر سر نهاده فرمود:اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه (2).

این عمل در عصر امام صادق علیه السلام نیز معمول بوده است خدمت آنجناب عرض شد:علت چیست که در موقع ذکر قائم باید قیام کرد؟در جواب فرمود:

صاحب الامر غیبتی دارد بسیار طولانی و از کثرت لطف و محبتی که به دوستانش دارد،هرکس وی را به لقب قائم که مشعر است به دولت او و اظهار تأثری است از غربت او یاد کند،آنجناب هم نظر لطفی باو خواهد نمود.چون در این حال،مورد توجه امام واقع می شود سزاوار است از باب احترام به پا خیزد و تعجیل فرجش را از خدا بخواهد (3).پس این رفتار شیعیان،ریشه مذهبی دارد و اظهار ادب و شعاری است،گرچه وجوبش معلوم نیست.

[شماره صفحه واقعی : 125]

ص: 3401


1- قال ابو جعفر علیه السلام :صاحب هذا الامر اصغرنا سنا و اخملنا شخصا-بحار الانوار ج 51 ص 38.
2- کتاب الزام الناصب ط سال«1351»ص 81.
3- الزام الناصب ص 81.

داستان غیبت از چه زمانی پیدا شد؟

اشاره

دکتر:من شنیده ام چون امام حسن عسکری علیه السلام بدون فرزند از دنیا رفت، گروهی سودطلب مانند عثمان بن سعید،برای حفظ مقام خویش داستان غیبت مهدی را جعل نموده در بین مردم شایع کردند.

هوشیار:پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام قبلا غیبت مهدی را پیش بینی کرده و به مردم اطلاع داده بودند از باب نمونه:

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:سوگند به خداییکه مرا برای بشارت برانگیخت:قائم فرزندان من بر طبق عهدی که به او می رسد غائب می شود،به طوریکه بیشتر مردم خواهند گفت:خدا به آل محمد احتیاجی ندارد و دیگران در اصل تولدش شک می کنند.پس هرکس زمان غیبت را ادراک نمود باید دینش را نگهداری کند و شیطان را از طریق شک به خود راه ندهد مبادا که او را از ملت من بلغزاند و از دین خارج سازد.چنانکه قبلا پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.خدا شیطان را دوست و فرمانروای کفار قرار داده است (1).

اصبغ بن نباته نقل می کند که:امیر المؤمنین علیه السلام حضرت قائم را یاد کرده فرمود:آگاه باشید که آن جناب به طوری غائب می شود که شخص نادان خواهد گفت:خدا بآل محمد احتیاجی ندارد (2).

[شماره صفحه واقعی : 126]

ص: 3402


1- قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله:و الذی بعثنی بالحق بشیرا لیغیبن القائم من ولدی بعهد معهود الیه منی حتی یقول اکثر الناس:ما للّه فی آل محمد حاجه،و یشک آخرون فی ولادته.فمن ادرک زمانه فلیتمسک بدینه و لا یجعل للشیطان علیه سبیلا بشکه فیزیله عن ملتی و یخرجه من دینی فقد اخرج ابویکم من الجنه من قبل، و ان اللّه عز و جل جعل الشیاطین اولیاء للذین لا یؤمنون-اثبات الهداه ج 6 ص 386.
2- اثبات الهداه ج 6 ص 393.

امام صادق علیه السلام فرمود:اگر خبر غیبت امام خود را شنیدید انکار نکنید (1)و «88»حدیث دیگر.

از جهت این احادیث بود که مسلمین غیبت را برای قائم ضروری و از خصائص او می دانستند حتی کسانی را که احتمال مهدویت درباره شان می دادند وادار به غیبت می کردند.ابو الفرج اصفهانی نوشته است:

عیسی بن عبد اللّه نقل کرده که محمد بن عبد اللّه بن حسن از همان ایام کودکی در حالت غیبت و اختفا زندگی می کرد و مهدی نامیده شد (2).

سید محمد حمیری می گوید:من دربارۀ محمد بن حنفیه غلو داشتم و عقیده مند بودم که غائب است.تا مدتی بدین عقیدۀ غلط معتقد بودم تا اینکه خدا بر من منت نهاد و بوسیلۀ جعفر بن محمد صادق علیهما السلام از آتش نجاتم داد و به راه راست هدایتم نمود.داستان از این قرار بود که وقتی امامت جعفر بن محمد با دلیل و برهان برایم ثابت شد،روزی به آن حضرت عرض کردم یابن رسول اللّه!در موضوع غیبت احادیثی از پدرانت به ما رسیده است و وقوع آنرا حتمی شمرده اند،خواهشمندم بفرمایید که غیبت مذکور درباره چه شخصی به وقوع خواهد پیوست؟امام صادق پاسخ داد:آن غیبت برای ششم از فرزندان من اتفاق خواهد افتاد و اوست امام دوازدهم بعد از رسول خدا که اولشان علی بن ابیطالب و آخرشان قائم بحق و بقیه اللّه و صاحب الزمان است.به خدا سوگند اگر غیبتش باندازۀ عمر نوح طول بکشد از دنیا خارج نمی شود تا اینکه ظاهر گردد و دنیا را پر از عدل و داد نماید.

سید حمیری می گوید:وقتی این مطلب را از مولایم جعفر بن محمد شنیدم حق برایم آشکار شد و به دست آنجناب از عقیدۀ سابقم توبه کردم و در این موضوع اشعاری را سرودم (3).

[شماره صفحه واقعی : 127]

ص: 3403


1- محمد بن مسلم قال سمعت ابا عبد اللّه علیه السلام یقول:ان بلغکم عن صاحبکم غیبه فلا تنکروها-اثبات الهداه ج 6 ص 350.
2- مقاتل الطالبیین ص 165.
3- اشعاریکه سید حمیری در این مورد سروده مفصل است.بخشی از آنها ذیلا نقل میشود تا روشن شود که موضوع غیبت از علائم و خصائص حتمی مهدی موعود بوده است. و ما کان قولی فی ابن خوله مبطنا معانده منی لنسل المطیب و لکن روینا عن وصی محمد و ما کان فیما قال بالمتکذب –

پس داستان غیبت مهدی موعود به دست عثمان بن سعید تأسیس نشده بلکه خداوند متعال غیبت را برایش مقدر نموده و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام،قبل از تولد پدرش آنرا به مردم اطلاع داده بودند.

طبرسی علیه الرحمه می نویسد:اخبار غیبت ولی عصر قبل از تولد خودش و تولد پدر و جدش صادر شده و محدثین شیعه آنها را در اصول و کتابهایی که در عصر امام باقر و صادق علیهما السلام تألیف شده است ضبط نموده بودند.از جملۀ ثقات محدثین حسن بن محبوب است.وی در حدود صد سال قبل از زمان غیبت،کتاب«مشیخه»را تألیف نموده و اخبار غیبت را در آن ثبت کرده است.

از جملۀ آنها این حدیث است:

ابو بصیر می گوید:خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم:حضرت ابو جعفر می فرمود:قائم آل محمد دو غیبت دارد،یکی طولانی و دیگری کوتاه.پس حضرت صادق فرمود:آری یکی از آن دو غیبت از دیگری طولانی تر می شود.

بعد از آن می نویسد:ملاحظه کنید با پیش آمدن دو غیبت برای فرزند امام حسن عسکری علیه السلام چگونه صدق این احادیث ظاهر گشت (1)!!.

محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی که در زمان غیبت صغری تولد یافته و

3)

– بان ولی اللّه یفقد لا یری سنین کفعل الخائف المترقب فتقسم اموال الفقید کأنما یغیب بین الصفیح المنصب فیمکث حینا ثم ینبع نبعه کنبعه جدی من الافق کوکب یسیر بنصر اللّه من بیت ربه علی سؤدد منه و امر مسبب یسیر الی اعدائه بلوائه فیقتلهم قتلا کحران مغضب فلما روی ان ابن خوله غائب صرفنا الیه قولنا لم نکذب و قلنا هو المهدی و القائم الذی یعیش به من عدله کل مجدب فان قلت لا فالحق قولک و الذی امرت فحتم غیر ما متعصب و اشهد ربی ان قولک حجه علی الناس طرا من مطیع و مذنب بان ولی الامر و القائم الذی تطلع نفسی نحوه یتطرب له غیبه لا بد من ان یغیبنا فصلی علیه اللّه من متغیب فیمکث حینا ثم یظهر حینه فیملک من فی شرقها و المغرب بذلک ادین اللّه سرا و جهره و لست و ان عوتبت فیه بمعتب (کتاب کمال الدین تألیف شیخ صدوق چاپ سال 1378 ج 1 ص 112-115.)

[شماره صفحه واقعی : 128]

ص: 3404


1- کتاب«اعلام الوری»تألیف طبرسی علیه الرحمه،ط تهران سال 1338 ص 416.

در هنگام تألیف کتاب«غیبت»هشتاد و چندسال از عمر شریف امام زمان می گذشته است،در کتاب مذکور صفحۀ شش می نویسد:ائمۀ اطهار علیهم السلام وقوع غیبت امام زمان را قبلا خبر داده بودند،اگر غیبت آنجناب اتفاق نمی افتاد، خود این موضوع،برای بطلان عقیدۀ امامیه شاهدی می شد لیکن خداوند متعال به واسطۀ غائب نمودن آن حضرت،صحت اخبار ائمه را آشکار ساخت.

کتابهای غیبت قبل از تولد امام عصر

داستان غیبت مهدی موعود و امام دوازدهم را پیغمبر اکرم و علی بن ابیطالب و سایر امامان علیهم السلام گوشزد مسلمانان کردند و از همان صدر اسلام در میان اصحاب مشهور و معروف بود،به قدری معروفیت داشت که گروهی از دانشمندان و راویان احادیث و اصحاب ائمۀ اطهار،قبل از ولادت امام زمان و حتی قبل از ولادت پدر و جدش کتاب هایی در خصوص غیبت تألیف نمودند و احادیث مربوط به مهدی موعود و غیبتش را در آنها درج نمودند.اسامی آنان را می توانید در کتاب های رجال پیدا کنید.از باب نمونه:

1-علی بن حسن بن محمد طائی طاطری که از اصحاب موسی بن جعفر علیهما السلام بوده کتابی در غیبت نوشته است.او مردی بود فقیه و مورد اعتماد (1).

2-علی بن عمر اعرج کوفی،از اصحاب موسی بن جعفر بوده و کتابی در غیبت نوشته است (2).

3-ابراهیم بن صالح انماطی.از اصحاب موسی بن جعفر بوده و کتابی در غیبت نوشته است (3).

4-حسن بن علی بن ابی حمزه.در عصر حضرت رضا میزیسته و کتابی در غیبت تألیف نموده است (4).

5-عباس بن هشام ناشری اسدی.مردی جلیل القدر و مورد وثوق بود.از اصحاب حضرت رضا علیه السلام بوده و در سال 220 هجری وفات نمود.کتابی در غیبت

[شماره صفحه واقعی : 129]

ص: 3405


1- رجال نجاشی ص 193،رجال شیخ طوسی ص 357.فهرست شیخ طوسی ص 118.
2- رجال نجاشی ص 194.
3- رجال نجاشی ص 28.فهرست شیخ طوسی ص 75.
4- رجال نجاشی ص 28.فهرست شیخ طوسی ص 75.

تألیف کرده است (1).

6-علی بن حسن بن فضال.مردی دانشمند و مورد وثوق بود.از اصحاب حضرت هادی و امام حسن عسکری بود.کتابی در غیبت تألیف نموده است (2).

7-فضل بن شاذان نیشابوری.از فقها و متکلمین و اصحاب حضرت هادی و امام حسن عسکری بوده است.کتابی دربارۀ قائم آل محمد و غیبت او نوشته و در سال 260 هجری وفات نمود (3).

اگر به مطلب مذکور توجه کنید برایتان روشن می شود که داستان غیبت امام زمان موضوع تازه ای نیست بلکه ریشۀ عمیق دینی دارد و از زمان رسول خدا تاکنون همواره مورد توجه و بحث بوده است.بنابراین،احتمال اینکه امثال عثمان بن سعید آنرا تراشیده و جعل کرده باشند،کاملا بی اساس است،و جز از افراد مغرض صادر نمی شود.

به علاوه،اگر سه مطلب را باهم ضمیمه کنیم غیبت امام زمان قطعی می شود:

الف:بر حسب برهان عقلی و روایات زیادی که از معصومین صادر شده است،وجود مقدس امام و حجت،برای بقاء نوع انسان ضروری و لازم است و هیچ عصری از آن وجود مقدس خالی نخواهد شد.

ب:بر طبق احادیث بسیاری،عدد ائمه از دوازده نفر تجاوز نمی کند.

ج-به مقتضای احادیث و شهادت تاریخ،یازده نفر آنان زندگی را بدرود گفته اند.

از انضمام این سه امر.بقای حضرت مهدی به طور قطع ثابت می شود و چون ظاهر نیست باید گفت:در حالت غیبت بسر می برد.

[شماره صفحه واقعی : 130]

ص: 3406


1- رجال نجاشی ص 215.رجال شیخ طوسی ص 384.فهرست شیخ طوسی ص 147.
2- رجال نجاشی ص 195.رجال شیخ طوسی ص 419.
3- رجال نجاشی ص 235.رجال شیخ طوسی ص 420 و 434.فهرست شیخ طوسی ص 150.

غیبت صغری و کبری

جلالی:مراد از غیبت صغری و کبری چیست؟

هوشیار:امام دوازدهم دو مرتبه از دیدۀ مردم مخفی شد.مرتبه اول از سال تولدش 255 یا 256 یا از سال وفات پدرش-260-شروع شد و تا سال «329»امتداد یافت.در طول این مدت گرچه از نظر عامۀ مردم غائب بود لیکن ارتباطات کاملا منقطع نبود بلکه نواب خدمتش رسیده و احتیاجات مردم را مرتفع می نمودند.غائب بودن در این 74 یا 69 سال را غیبت صغری گویند.

غیبت دوم از سال«329»که سال انقراض نیابت نواب بود،شروع شد و تا زمان ظهور امتداد دارد.این را غیبت کبری می گویند.پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام قبلا از وقوع این دو غیبت خبر داده بودند.از باب نمونه:

اسحاق بن عمار می گوید:از حضرت صادق شنیدم که می فرمود:قائم را دو غیبت خواهد بود یکی طولانی و دیگری کوتاه.در غیبت اول شیعیان خاص جایش را می دانند ولی در دومی جز خواص دوستان دینی او کسی از جایش اطلاع ندارد (1).

امام صادق علیه السلام فرمود:حضرت صاحب الامر دو غیبت دارد،یکی از آنها به قدری طولانی می شود که گروهی می گویند:مرده است.گروهی می گویند:

کشته شده است.گروهی می گویند:رفته است.فقط عدۀ معدودی باقی می مانند

[شماره صفحه واقعی : 131]

ص: 3407


1- اسحاق بن عمار قال:سمعت ابا عبد اللّه علیه السلام یقول:للقائم غیبتان؛احدیهما طویله و الاخری قصیره، فالاولی یعلم بمکانه فیها خاصه من شیعته،و اما الاخری فلا یعلم بمکانه فیها الاخاصه موالیه فی دینه-اثبات الهداه ج 7 ص 69.و بحار الانوار ج 52 ص 155.

که به وجود آنجناب عقیده دارند و ایمانشان ثابت و استوار است.در آن زمان کسی از جایگاه آن حضرت اطلاع ندارد مگر خدمتکار مخصوصش (1)و«هشت» حدیث دیگر.

غیبت صغری و ارتباط شیعیان

اشاره

فهیمی:من شنیده ام که:بعد از شروع غیبت صغری بعضی از فریبکاران،از جهل مردم سوءاستفاده نموده با ادعای نیابت و بابیت امام غائب،مردم عوام و ساده لوح را فریب دادند و بدین وسیله،موقعیت و مقامی را کسب کردند و اموال مردم را به جیب زدند.لازم است جنابعالی توضیح بدهید که:نواب چه اشخاصی بوده اند و ارتباط و تماس مردم با امام زمان چگونه و به چه وسیله ای بوده است؟

هوشیار:در زمان غیبت صغری تودۀ مردم از درک ملاقات حضرت صاحب الامر علیه السلام محروم بودند لیکن ارتباطات کاملا منقطع نبود و به وسیلۀ عده معدودی که باب و نائب و وکیل نامیده می شدند،با امام خود تماس گرفته حوائج خویش را رفع می نمودند و مشکلات دینی خود را حل می کردند.سهم امامی که به اموالشان تعلق می گرفت به وسیلۀ همان نواب فرستاده می شد.گاهی از ناحیۀ مقدسه تقاضای کمک مادی می نمودند،گاهی برای سفر حج یا سفرهای دیگر کسب اجازه می کردند.گاهی برای شفای مریض و طلب فرزند خواهش دعا می کردند.گاهی هم ابتداء از ناحیۀ مقدسه برای اشخاصی پول یا لباس یا کفن فرستاده می شد و مانند این کارها.در تمام این موارد،افراد معینی واسطه بودند، تقاضاها هم بوسیله نامه فرستاده می شد.پاسخ آنان نیز کتبا از ناحیۀ مقدسه صادر می شد که آنها را اصطلاحا«توقیع»می گویند.

آیا توقیعات به خط خود امام بود؟

جلالی:کاتب توقیعات خود امام بود یا دیگری؟

هوشیار:گفته شده که:خود آن حضرت کاتب توقیعات بوده است حتی خط مبارکش بین خواص اصحاب و علمای وقت معروف بوده آنرا به خوبی

[شماره صفحه واقعی : 132]

ص: 3408


1- بحار الانوار ج 52 ص 153.

می شناختند.این سخن شواهدی هم دارد.

محمد بن عثمان عمری می گوید:از ناحیۀ مقدسه توقیعی صادر شد که خطش را خوب می شناختم (1).

اسحاق بن یعقوب می گوید:بتوسط محمد بن عثمان مسائل مشکلی را به ناحیۀ مقدسه فرستادم و جوابش را به دستخط مبارک امام زمان دریافت داشتم (2).

شیخ ابو عمر عامری می گوید:ابن ابی غانم قزوینی با جماعتی از شیعیان در موضوعی اختلاف و مشاجره نمودند و برای رفع نزاع نامه ای به ناحیۀ مقدسه نوشته جریانرا به عرض رسانیدند.پس جواب نامه آنان به خط مبارک امام صادر گشت (3).

صدوق علیه الرحمه می گفت:توقیعی که به خط امام زمان برای پدرم صادر شده بود،اکنون نزد من موجود است (4).

افراد مذکور شهادت داده اند که نامه ها به خط مبارک امام بوده است ولی معلوم نیست از چه راهی خط آن حضرت را تشخیص می دادند،زیرا باوجود غیبت مشاهده امکان نداشت.علاوه بر این،اشخاصی هم خلاف این موضوع را اظهار داشته اند مثلا ابو نصر هبه اللّه روایت کرده که توقیعات صاحب الامر،به همان خطی که در زمان امام حسن علیه السلام صادر می شد،به وسیلۀ عثمان بن سعید و محمد بن عثمان،برای شیعیان صادر می گشت (5).

باز همین شخص می گوید:ابو جعفر عمری در سنۀ«304»وفات نمود.قریب پنجاه سال وکیل امام زمان بود،مردم اموالشان را به سویش حمل می نمودند و توقیعات آن حضرت به همان خطی که در زمان امام حسن صادر می شد،به دست او برای شیعیان صادر می گشت (6).

در جای دیگر می گوید:توقیعات صاحب الامر به دست محمد بن عثمان صادر

[شماره صفحه واقعی : 133]

ص: 3409


1- بحار الانوار ج 51 ص 33.
2- بحار الانوار ج 51 ص 349،و اثبات الهداه ج 7 ص 460.
3- بحار الانوار ج 53 ص 178.
4- انوار نعمانیه چاپ تبریز ج 2 ص 24.
5- بحار الانوار ج 51 ص 346.
6- بحار الانوار ج 51 ص 352.

می شد،به همان خطی که در زمان پدرش عثمان بن سعید صادر می گشت (1).

عبد اللّه بن جعفر حمیری می گوید:وقتی عثمان بن سعید وفات نمود توقیعات صاحب الامر،با همان خطی که قبلا با ما مکاتبه می شد صادر می گشت (2).

از این روایات استفاده می شود:توقیعاتی که توسط عثمان بن سعید و بعد از آن،توسط محمد بن عثمان به مردم می رسیده،از حیث خط عینا مانند توقیعاتی بوده است که در زمان امام حسن عسکری علیه السلام صادر می شده است.از اینجا معلوم می شود که توقیعات به خط امام نبوده بلکه می شود گفت:امام حسن علیه السلام نویسندۀ مخصوصی داشته که تا زمان عثمان بن سعید و محمد بن عثمان زنده و متصدی کتابت توقیعات بوده است و ممکن است گفته شود که:بعض توقیعات را خود امام مرقوم می فرموده و بعضی را دیگران.لیکن نکتۀ قابل تذکر اینکه:از مطالعۀ حالات علما و شیعیان زمان غیبت صغری و متن توقیعات استفاده می شود که:مندرجات آن نامه ها مورد اعتماد و وثوق شیعیان بوده،آنها را از ناحیۀ مقدسه می دانستند و مورد قبولشان واقع می شده است.

در مورد اختلافات مکاتبه می کردند و پس از صدور جواب تسلیم می گشتند.

حتی گاهی که در صحت صدور بعض توقیعات شک می کردند باز هم حل اختلاف را به عهدۀ مکاتبه می گذاشتند (3).

علی بن حسین بن بابویه با ناحیۀ مقدسه مکاتبه نمود و تقاضای فرزند کرد و جوابش را دریافت نمود (4).

یکی از علمائی که زمان غیبت صغری و عصر نواب را درک نموده، محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی است.وی در کتاب«غیبت»خویش،سفارت و نیابت نواب را تأیید نموده بعد از نقل احادیث غیبت،می نویسد:در زمان غیبت صغری افراد معین و معروفی بین امام علیه السلام و بین مردم واسطه بودند،به توسط آنان مریض هایی شفا یافتند،پاسخ مشکلات شیعیان صادر می گشت،ولی روزگار

[شماره صفحه واقعی : 134]

ص: 3410


1- بحار الانوار ج 51 ص 350.
2- بحار الانوار ج 51 ص 349.
3- بحار الانوار ج 53 ص 150.
4- بحار الانوار ج 51 ص 306.

غیبت صغری،اکنون پایان یافته و دوران غیبت کبری فرارسیده است (1).

معلوم می شود توقیعات،قرائن و شواهد صدقی همراه داشته که مورد قبول شیعیان و علمای وقت واقع می شده است.

شیخ حر عاملی(علیه الرحمه)می نویسد:ابن ابی غانم قزوینی با شیعیان مشاجره می کرد و می گفت:امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی نداشته است.شیعیان نامه ای به ناحیۀ مقدسه نوشتند و مرسومشان چنین بود که نامه ها را با قلم بدون مرکب بر کاغذ سفید می نوشتند تا علامت و معجزه ای باشد.پس جوابشان از ناحیه مقدسه صادر گشت (2).

تعداد نواب

در عدد نواب اختلاف است.سید بن طاوس در کتاب«ربیع الشیعه»اسامی آنان را بدین قرار ذکر کرده:ابو هاشم داود بن القاسم،محمد بن علی بن بلال، عثمان بن سعید،محمد بن عثمان،عمر الاهوازی،احمد بن اسحاق، ابو محمد الوجنای،ابراهیم بن مهزیار،محمد بن ابراهیم (3).

شیخ طوسی علیه الرحمه و کلا را بدین اسامی معرفی نموده است:از بغداد، عمری و پسرش و حاجز و بلالی و عطار،از کوفه،عاصمی.از اهواز، محمد بن ابراهیم بن مهزیار.از قم،احمد بن اسحاق.از همدان،محمد بن صالح.از ری،شامی و اسدی.از آذربایجان،قاسم بن العلاء.از نیشابور،محمد بن شاذان (4)

لیکن وکالت چهار نفر،در بین شیعیان معروف است:اول عثمان بن سعید، دوم محمد بن عثمان،سوم حسین بن روح،چهارم علی بن محمد سمری،هریک از آنها هم در شهرهای مختلف نمایندگانی داشتند (5).

عثمان بن سعید

عثمان بن سعید از بزرگان و ثقات اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام و وکیل

[شماره صفحه واقعی : 135]

ص: 3411


1- کتاب غیبت نعمانی ص 91.
2- اثبات الهداه ج 7 ص 360.
3- رجال بوعلی ط سال«1102»ص 312.
4- رجال مامقانی ط نجف سال 1352 ج 1 ص 200 و اثبات الهداه ج 7 ص 294.
5- بحار الانوار ج 51 ص 362.

آنجناب بود.مامقانی و بو علی درباره اش نوشته اند:عثمان بن سعید موثق و جلیل القدر بوده احتیاجی به توصیف ندارد.وکیل امام هادی و امام حسن عسکری و امام قائم علیهم السلام بوده است (1).

علامۀ بهبهانی نوشته است:عثمان بن سعید ثقه و جلیل القدر می باشد (2).

امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام توثیقش نموده اند.

احمد بن اسحاق می گوید:به امام هادی علیه السلام عرض کردم:با کی معاشرت نمایم و احکام دینم را از او یاد بگیرم و سخنش را بپذیرم؟فرمود:

عثمان بن سعید عمری مورد اعتماد من می باشد.اگر چیزی برایت نقل کرد صحیح می گوید حرفش را بشنو و اطاعت کن،زیرا من به وی اعتماد دارم.

ابو علی نقل کرده که:از امام حسن عسکری علیه السلام هم نظیر این سؤال شد پاسخ داد:عثمان بن سعید و فرزندش محمد مورد اعتماد من هستند.هرچه را برایت روایت کنند درست می گویند.سخن آنان را بشنو و اطاعت کن زیرا به آنان اعتماد دارم.

این حدیث به قدری در بین اصحاب شهرت داشت که ابو العباس حمیری می گوید:این حدیث در بین ما زیاد مذاکره می شد و بدان وسیله مقام ارجمند عثمان بن سعید را ستایش می کردیم (3).

محمد بن اسمعیل و علی بن عبد اللّه می گویند:روزی در شهر سامره بر امام حسن عسکری علیه السلام وارد شدیم در حالیکه گروهی از شیعیان حاضر بودند.

ناگاه،بدر خادم وارد شده عرض کرد:جماعتی ژولیده مو و گردآلود درب خانه اجازه ورود می خواهند.حضرت فرمود:از شیعیان یمن هستند.سپس به خادمش بدر فرمود:عثمان بن سعید را حاضر کن.

طولی نکشید که عثمان حاضر شد.حضرت به وی فرمود:عثمان!تو وکیل و مورد وثوق ما هستی،اموال خدا را که این جماعت آورده اند تحویل بگیر.راوی می گوید:عرض کردیم:ما می دانستیم که عثمان از شیعیان خوب است ولی شما

[شماره صفحه واقعی : 136]

ص: 3412


1- رجال بو علی ص 200 و رجال مامقانی ج 2 ص 245.
2- منهج المقال تألیف علامۀ بهبهانی چاپ تهران سال 1307 ص 219.
3- بحار الانوار ج 51 ص 348.

با این عمل موقعیت و مقامش را بالاتر بردید و وکالت و ثقه بودنش را نیز اثبات نمودید.حضرت فرمود:آری چنین است.بدانید که عثمان بن سعید وکیل من و فرزندش وکیل فرزندم مهدی خواهد بود (1).

امام حسن عسکری علیه السلام فرزندش را به جماعتی که چهل نفر بودند و علی بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاویه و حسن بن ایوب از جملۀ آنان بودند نشان داد و فرمود:این امام شما و جانشین من است،از وی اطاعت کنید و بدانید که بعد از این،تا مدتی او را نخواهید دید.سخنان عثمان بن سعید را قبول کنید و تابع اوامرش باشید زیرا وی جانشین امام شماست و حل وفصل کارهای شیعیان به دستش خواهد بود (2).

کرامات او

علاوه بر اینها،کراماتی بدو منسوب است که صدق گفتارش را تأیید می کند.

از باب نمونه:

شیخ طوسی در کتاب غیبت از جماعتی از بنی نوبخت که ابو الحسن کثیری از جملۀ آنهاست روایت کرده که:از قم و حوالی آن،اموالی نزد عثمان بن سعید حمل شد.وقتی حامل خواست مراجعت کند عثمان فرمود:امانت دیگری هم بتو سپرده شده چرا تحویل ندادی؟عرض کرد:چیزی باقی نمانده است:فرمود:

برگرد و جستجو کن.

آن مرد پس از چند روز تفحص،برگشته اظهار داشت:چیزی را نیافتم، عثمان گفت:دو قطعۀ پارچه سردانی را که فلانی فرزند فلانی به تو سپرده بود که به ما برسانی چه شد؟!عرض کرد:به خدا سوگند!فرمایش شما درست است لیکن من فراموش کردم و الان هم اصلا نمیدانم کجاست.باز هم به منزلش برگشته هرچه تفتیش کرد آنرا نیافت.نزد عثمان بن سعید برگشته جریان را اطلاع داد.گفت:برو پیش فلانی پسر فلانی پنبه فروش،که دو عدل پنبه بانبارش بردی،آن عدلی را که رویش چنین وچنان نوشته است باز کن،پارچه امانتی را

[شماره صفحه واقعی : 137]

ص: 3413


1- بحار الانوار ج 51 ص 345.
2- بحار الانوار ج 51 ص 346.

در آن خواهی یافت.آن مرد به دستورش عمل نمود و پارچه را یافته خدمتش برد (1).

محمد بن علی اسود می گوید:زنی پارچه ای به من داد که به عثمان بن سعید برسانم.آنرا با لباسهای دیگری خدمتش بردم.دستور داد:به محمد بن عباس قمی تحویل دهم.به دستورش رفتار نمودم.بعد از آن عثمان بن سعید پیغام داد:چرا پارچۀ آن زن را ندادی؟پس داستان پارچۀ آن زن به یادم آمد،بعد از جستجوی بسیار آنرا یافته تحویل دادم (2).

صدوق علیه الرحمه در«اکمال الدین»نوشته است:مردی از اهل عراق سهم امامی نزد عثمان بن سعید برد عثمان مال را رد کرده فرمود:حق عموزادگانت را که چهار صد درهم است از آن بیرون کن.مرد عراقی تعجب نمود،وقتی به حساب اموال خود رسیدگی نمود معلوم شد هنوز قسمتی از زمین زراعتی عموزادگانش را که در دست وی بوده به صاحبانش رد نکرده است.وقتی با دقت حساب کرد دید سهم آنان چهار صد درهم می شود.پس آن مبلغ را از اموال خویش خارج نمود و بقیه را پیش عثمان بن سعید برد.این دفعه مورد قبول واقع گشت (3).

اکنون وجدان پاک رفقا را به قضاوت می طلبم.باوجود اخباری که دربارۀ عثمان بن سعید وارد شده و مقامی که نزد امام هادی و امام حسن عسکری علیه السلام داشته است و اتفاق شیعیان بر عدالتش و تسلیم بودن اصحاب و خواص امام حسن عسکری علیه السلام در مقابلش،آیا باز هم در صحت ادعایش تردید دارید و احتمال می دهید که خواسته باشد مردم را فریب دهد؟!

محمد بن عثمان

بعد از وفات عثمان بن سعید،فرزندش محمد بن عثمان به جای پدر نشست و به وکالت ناحیۀ مقدس منصوب شد.

شیخ طوسی درباره اش می گوید:محمد بن عثمان و پدرش هردو وکیل حضرت

[شماره صفحه واقعی : 138]

ص: 3414


1- بحار الانوار ج 51 ص 316.
2- بحار الانوار ج 51 ص 335.
3- بحار الانوار ج 51 ص 326.و اثبات الهداه ج 7 ص 302.

صاحب الزمان علیه السلام بوده و نزد آن جناب مقام بزرگی را واجد بودند (1).

مامقانی نوشته است:جلالت و بزرگی محمد بن عثمان نزد امامیه ثابت است و محتاج به بیان و اقامۀ برهان نیست.شیعیان اجماع دارند که حتی در زمان حیات پدرش وکیل امام حسن عسکری علیه السلام بوده و سفارت حضرت حجت را نیز عهده دار بوده است (2).

عثمان بن سعید تصریح کرد که:بعد از من فرزندم جانشین من و نائب امام می باشد (3).

یعقوب بن اسحاق می گوید:به وسیلۀ محمد بن عثمان نامه ای خدمت امام زمان فرستادم و از بعض مشکلات دینی سؤال نمودم،جواب نامه به خط مبارک امام واصل شد و در ضمن آن نوشته بود:محمد بن عثمان عمری موثق می باشد و نامه هایش نامه های من است (4).

کرامات او

محمد بن شاذان می گوید:چهار صد و هشتاد درهم مال امام پیش من جمع شده بود.چون خوش نداشتم آن را ناتمام نزد امام بفرستم بیست درهم از مال خودم رویش گذاشته توسط محمد بن عثمان خدمت امام فرستادم،اما از اضافه کردن بیست درهم چیزی ننوشتم.رسید آن مال از ناحیۀ امام واصل شد و نوشته بود:پانصد درهم که بیست درهمش مال خودت بود واصل گشت (5).

جعفر بن احمد بن متیل می گوید:محمد بن عثمان مرا احضار کرد چند پارچه و کیسه ایکه چند درهم در آن بود به من تسلیم نمود و فرمود:به«واسط»برو و اول کسی را که ملاقات نمودی کیسه را با پارچه تسلیمش کن.من به جانب واسط حرکت کردم،اول کسی را که ملاقات نمودم حسن بن محمد بن قطاه بود.پس خودم را به وی معرفی نمودم،مرا شناخت و باهم معانقه کردیم،باو گفتم.

[شماره صفحه واقعی : 139]

ص: 3415


1- منهج المقال ص 305،و رجال مامقانی ج 3 ص 149.
2- رجال مامقانی ج 3 ص 149.
3- رجال مامقانی ج 1 ص 200.
4- بحار الانوار ج 51 ص 349.
5- بحار الانوار ج 51 ص 325.

محمد بن عثمان سلامت رسانید و این امانت را برایت فرستاد.وقتی این مطلب را شنید خدای را سپاس گفت و فرمود:محمد بن عبد اللّه عامری وفات نموده.من اکنون برای تهیۀ کفنش از منزل خارج شده ام.وقتی امانت را باز نمودیم دیدیم تمام مایحتاج دفن مرده ای در آن موجود است.پولها هم به مقدار مزد حمالان و قبرکن بود.پس جنازه را تشییع کرده دفن نمودیم (1).

محمد بن علی بن الاسود قمی می گوید:محمد بن عثمان قبری برای خویش تهیه کرده علتش را پرسیدم،پاسخ داد:از جانب امام مأمورم که کارهایم را جمع و جور کنم.دو ماه بعد از این واقعه دار دنیا را وداع کرد (2).

محمد بن عثمان در حدود پنجاه سال متصدی منصب نیابت بود و در سال «304»درگذشت (3).

حسین بن روح

حسین بن روح سومین وکیل امام زمان علیه السلام است.وی داناترین فرد عصر خویش بود.محمد بن عثمان او را به جانشینی خود و نیابت امام عصر منصوب گردانید.

مجلسی(علیه الرحمه)در بحار نوشته است:وقتی مرض محمد بن عثمان شدت یافت،گروهی از بزرگان و معروفین شیعه مانند ابو علی بن همام و ابو عبد اللّه بن محمد کاتب و ابو عبد اللّه باقطانی و ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی و ابو عبد اللّه بن وجنا خدمتش رسیده از جانشینش سؤال نمودند جواب داد:

حسین بن روح جانشین من و وکیل و مورد اعتماد حضرت صاحب الامر است، در کارها به وی رجوع کنید.من از جانب امام مأمورم که حسین بن روح را به نیابت منصوب گردانم (4).

جعفر بن محمد مدائنی می گوید:من اموال امام را نزد محمد بن عثمان می بردم.روزی چهار صد دینار خدمتش بردم فرمود:این پول را نزد حسین بن روح

[شماره صفحه واقعی : 140]

ص: 3416


1- بحار الانوار ج 51 ص 337.
2- بحار الانوار ج 51 ص 351.
3- بحار الانوار ج 51 ص 352.
4- بحار الانوار ج 51 ص 355.

ببر.عرض کردم خواهشمندم خودتان قبول بفرمایید.فرمود:خدمت حسین بن روح ببر و بدانکه من او را جانشین خودم قرار دادم.عرض کردم:به امر امام این کار را انجام میدهید؟فرمود:آری.پس اموال را نزد حسین بن روح بردم.بعد از آن سهم امام را خدمت او می بردم (1).

در بین اصحاب و خواص محمد بن عثمان،افرادی وجود داشتند که به مراتب از حسین بن روح موجه تر و آبرومندتر بودند مانند جعفر بن احمد بن متیل.همه یقین داشتند که منصب نیابت به وی تفویض می شود.لیکن برخلاف پیش بینی آنان، حسین بن روح به این مقام برگزیده شد و تمام اصحاب حتی جعفر بن احمد بن متیل در مقابلش تسلیم شدند (2).

از ابو سهل نوبختی پرسیدند:چطور شد که حسین بن روح به نیابت انتخاب شد در صورتیکه شما بدان مقام سزاوارتر بودید؟گفت:امام بهتر می داند چه کسی را بدین منصب انتخاب کند.من همیشه با مخالفین مناظره دارم،اگر وکیل بودم شاید در مواقع بحث،برای اثبات مدعای خودم،جای امام را نشان می دادم،ولی حسین بن روح مثل من نیست حتی اگر امام در زیر لباسش مخفی باشد و او را با قیچی پاره پاره کنند ممکن نیست دامنش را بگشاید تا امام دیده شود (3).

صدوق(علیه الرحمه)می نویسد:محمد بن علی اسود نقل کرده که علی بن حسین بن بابویه،بوسیلۀ من به حسین بن روح پیغام داد که از حضرت صاحب الامر علیه السلام تقاضا کند برایش دعائی بفرماید شاید خدا پسری بوی مرحمت کند.من خواستۀ او را خدمت حسین بن روح عرض کردم بعد از سه روز اطلاع داد که امام برایش دعا فرمود.بزودی خدا پسر پربرکتی که نفعش به مردم می رسد به وی عطا خواهد نمود.در همان سال محمد برایش متولد شد و بعد از او هم فرزندان دیگری پیدا کرد.صدوق علیه الرحمه بعد از نقل داستان می نویسد:

هروقت محمد بن علی اسود مرا می دید که در مجالس درس محمد بن حسن بن احمد رفت وآمد می نمایم و شوق زیادی در خواندن و حفظ کتاب های علمی دارم،

[شماره صفحه واقعی : 141]

ص: 3417


1- بحار الانوار ج 51 ص 352.
2- بحار الانوار ج 51 ص 353.
3- بحار الانوار ج 51 ص 359.

می گفت چندان تعجب ندارد که این قدر به تحصیل علم علاقه داری برای اینکه به برکت دعای امام زمان به دنیا آمدی (1).

مردی در نیابت حسین بن روح شک داشت.پس برای روشن شدن موضوع، با قلم خشک و بدون مرکب،نامه ای نوشت و برای امام فرستاد.پس از چند روز جوابش توسط حسین بن روح از ناحیۀ مقدسه صادر شد (2).

حسین بن روح در ماه شعبان سال«326»از دار دنیا رحلت نمود (3).

نائب چهارم

نائب چهارم امام عصر علیه السلام شیخ ابو الحسن علی بن محمد سمری بوده است.

ابن طاوس درباره اش می نویسد:امام حسن عسکری و امام هادی علیهما السلام را خدمت نموده و آن دو امام با وی مکاتبه داشتند و توقیعات زیادی برایش مرقوم فرمودند و از وجوه و موثقین شیعیان بوده است (4).

احمد بن محمد صفوانی می گوید:حسین بن روح،علی بن محمد سمری را به جای خویش نصب کرد تا به کارهایش رسیدگی کند.اما هنگامی که وفات علی بن محمد نزدیک شد جمعی از شیعیان خدمتش رسیدند تا از جانشینش سؤال نمایند فرمود.مأمور نیستم کسی را به نیابت منصوب کنم (5).

احمد بن ابراهیم بن مخلد می گوید:روزی علی بن محمد سمری بدون مقدمه فرمود:خدا علی بن بابویه قمی را رحمت کند.حاضرین تاریخ این کلام را یادداشت نمودند.بعدا خبر رسید که علی بن بابویه در همان روز از دنیا رفته است.

خود سمری هم در سال«329»وفات نمود (6).

حسن بن احمد می گوید:چند روز قبل از وفات علی بن محمد سمری خدمتش حاضر بودم نامه ای را که از ناحیۀ مقدسه صادر شده بود برای مردم قرائت نمود،

[شماره صفحه واقعی : 142]

ص: 3418


1- کمال الدین ج 2 ص 180.
2- اثبات الهداه ج 7 ص 340.
3- رجال مامقانی ج 1 ص 200.
4- رجال مامقانی ج 2 ص 304.
5- بحار الانوار ج 51 ص 360.
6- بحار الانوار ج 51 ص 360.

بدین مضمون:ای علی بن محمد سمری!خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند،زیرا تا شش روز دیگر اجلت خواهد رسید.کارهایت را جمع و جور کن،لیکن کسی را جانشین قرار نده زیرا بعد از این غیبت کامل واقع خواهد شد.من تا هنگامیکه خدا اذن ندهد و زمانی طولانی نگذرد و دلها را قساوت نگیرد و زمین از ستم پر نشود آشکار نخواهم شد.در بین شما کسانی پیدا خواهند شد که ادعای رؤیت نمایند لیکن آگاه باشید که:پیش از خروج سفیانی و صیحۀ آسمانی هرکس ادعای رؤیت کند دروغگوست (1).

نیابت چهار نفر مذکور در بین شیعیان معروف است.گروهی هم به دروغ این منصب را ادعا نمودند ولی چون برهانی نداشتند دروغشان ثابت گشت و رسوا شدند مانند:حسن شریعی،و محمد بن نصیر نمیری،و احمد بن هلال کرخی،و محمد بن علی بن بلال،و محمد بن علی شلمغانی،و ابو بکر بغدادی.

این بود اطلاعات من راجع به نواب.از مجموع این مدارک به صحت ادعای آنان،اطمینان حاصل می شود.

*** دکتر:من در این زمینه سؤالاتی داشتم ولی اجازه دهید برای جلسه بعد بماند،چون امشب بحثمان خیلی طولانی شد.

[شماره صفحه واقعی : 143]

ص: 3419


1- بحار الانوار ج 51 ص 361.

چرا از اول غیبت کامل واقع نشد؟

اشاره

با حضور همه برادران جلسه در خانه آقای دکتر تشکیل شد.

دکتر:غیبت صغری اصلا چه فایده ای داشت؟اگر بنا بود امام زمان غائب شود چرا از همان زمان وفات امام حسن عسکری علیه السلام غیبت و انقطاع کامل شروع نشد؟

هوشیار:غائب شدن امام و رهبر جمعیت،آنهم زمانی طولانی امریست بس غریب و غیرمأنوس و باور کردنش برای مردم دشوار است از این جهت،پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام تصمیم گرفتند که:کم کم مردم را با این موضوع آشنا سازند و افکار را برای پذیرش آن آماده نمایند لذا گاه بیگاه از غیبتش خبر داده گرفتاریهای مردم آن عصر و انکار و سرزنش منکرین و ثواب ثبات قدم و انتظار فرج را گوشزد می نمودند.گاهی هم با رفتارشان عملا شبیه غیبت را فراهم می ساختند.

مسعودی در اثبات الوصیه نوشته است:امام هادی علیه السلام با مردم کم معاشرت می کرد و جز با خواص اصحاب با کسی تماس نمی گرفت.وقتی امام حسن عسکری به جایش نشست در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا شیعیان برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیا و مانوس گردند (1).

اگر بعد از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام غیبت کامل شروع می شد شاید وجود مقدس امام زمان مورد غفلت واقع شده کم کم فراموش می گشت.از این جهت، ابتدا غیبت صغری شروع شد تا شیعیان در آن ایام،به وسیله نواب با امام خود تماس

[شماره صفحه واقعی : 144]

ص: 3420


1- اثبات الوصیه ص 206.

گرفته علائم و کراماتی را مشاهده نمایند و ایمانشان کامل گردد.اما هنگامی که افکار مساعد گشت و آمادگی بیشتری پیدا شد غیبت کبری شروع گردید.

آیا غیبت کبری حدی دارد؟

مهندس:آیا برای غیبت کبری حدی تعیین شده است؟

هوشیار:حدی معین نشده لیکن احادیث دلالت می کنند که مدتش به قدری طولانی می شود که گروهی به شک می افتند.از باب نمونه:

امیر المؤمنین علیه السلام دربارۀ حضرت قائم فرمود:غیبتش به قدری طولانی می شود که شخص جاهل می گوید:خدا به اهل بیت پیغمبر احتیاجی ندارد (1).

حضرت سجاد علیه السلام فرمود:یکی از خصائص نوح در قائم وقوع خواهد یافت و آن طول عمرش می باشد (2).

[شماره صفحه واقعی : 145]

ص: 3421


1- اثبات الهداه ج 6 ص 393.
2- قال علی بن الحسین علیه السلام فی القائم سنه من نوح و هو طول العمر-بحار ج 51 ص 217.

فلسفۀ غیبت

مهندس:امام زمان اگر در بین مردم ظاهر بود و میتوانستند در مواقع احتیاج خدمتش برسند و مشکلاتشان را حل کنند،برای دین و دنیای آنان بهتر بود.پس چرا غائب شد؟.

هوشیار:البته اگر مانعی وجود نداشت،ظهور آن حضرت اصلح و انفع بود.

لیکن چون می بینیم که خداوند متعال آن وجود مقدس را از دیده ها پنهانی داشته است و افعال خدا هم با نهایت استحکام و بر طبق مصالح و حکم واقعی صادر می شود،غیبت آن جناب را نیز علت و حکمتی خواهد بود،گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد.حدیث ذیل دلالت می کند که:علت و سبب اساسی غیبت،برای مردم بیان نشده و بجز ائمۀ اطهار علیهم السلام کسی از آن اطلاع ندارد.

عبد اللّه بن فضل هاشمی می گوید:امام صادق علیه السلام فرمود:حضرت صاحب الامر ناچار غیبتی خواهد داشت،بطوری که گمراهان در شک واقع می شوند.عرض کردم:چرا؟فرمود:مأذون نیستیم علتش را بیان کنیم.گفتم:حکمتش چیست؟ فرمود همان حکمتی که در غیبت حجتهای گذشته وجود داشت،در غیبت آن جناب نیز وجود دارد.اما حکمتش ظاهر نمی شود مگر بعد از ظهور او،چنانکه حکمت سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و اصلاح دیوار به دست خضر علیه السلام برای موسی علیه السلام آشکار نشد جز هنگامی که می خواستند از هم جدا شوند.ای پسر فضل!موضوع غیبت سری است از اسرار خدا و غیبی است از غیوب الهی.

چون خدا را حکیم می دانیم باید اعتراف کنیم که کارهایش از روی حکمت صادر می شود،گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد (1).از حدیث مذکور استفاده

[شماره صفحه واقعی : 146]

ص: 3422


1- بحار الانوار ج 52 ص 91.

می شود که علت اصلی و اساسی غیبت بیان نشده است،یا برای اینکه اطلاع بر آن صلاح مردم نبوده یا اینکه استعداد فهمش را نداشته اند.

اما در احادیث،سه حکمت برای غیبت بیان شده است:

فائدۀ اول:امتحان و آزمایش است.گروهی که ایمان محکمی ندارند باطنشان ظاهر شود و کسانی که ایمان در اعماق دلشان ریشه کرده به واسطۀ انتظار فرج و صبر بر شدائد و ایمان به غیب ارزششان معلوم شود و به درجاتی از ثواب نائل گردند.موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود:هنگامی که پنجمین فرزند امام هفتم غائب شد،مواظب دین خود باشید،مبادا کسی شما را از دین خارج کند.ای پسرک من!برای صاحب الامر ناچار غیبتی خواهد بود،به طوریکه گروهی از مؤمنین از عقیده برمی گردند.خدا به وسیلۀ غیبت،بندگانش را امتحان می کند (1).

فائده دوم:به وسیلۀ غیبت از بیعت نمودن با ستمکاران محفوظ می ماند.

حسن بن فضال می گوید:علی بن موسی الرضا علیهما السلام فرمود:گویا شیعیانم را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم(امام حسن عسکری)در جستجوی امام خود همه جا را می گردند اما او را نمی یابند.عرض کردم:چرا یابن رسول اللّه؟فرمود:

برای اینکه امامشان غائب می شود.عرض کردم:چرا غائب می شود؟فرمود:

برای اینکه وقتی با شمشیر قیام نمود بیعت احدی در گردنش نباشد (2).

فائدۀ سوم:به وسیله غیبت از خطر قتل نجات می یابد.

زراره می گوید:حضرت صادق علیه السلام فرمود:قائم باید غائب شود.عرض کردم! چرا؟فرمود:از کشته شدن می ترسد،و با دست به شکم خود اشاره کرد (3).سه حکمت مذکور،در احادیث اهل بیت منصوص است.

[شماره صفحه واقعی : 147]

ص: 3423


1- قال موسی بن جعفر علیه السلام:اذا فقد الخامس من ولد السابع من الائمه فاللّه اللّه فی ادیانکم لا یزیلنکم عنها احد،یا بنی انه لا بد لصاحب هذا الامر من غیبه حتی یرجع عن هذا الامر من کان یقول به،انما هی محنه من اللّه امتحن اللّه بها خلقه-بحار ج 52 ص 113.
2- بحار الانوار ج 51 ص 152.
3- زراره عن ابی عبد اللّه علیه السلام قال یا زراره لا بد للقائم من غیبه قلت:و لم؟قال یخاف علی نفسه و اومی بیده الی بطنه-اثبات الهداه ج 6 ص 437.

امام زمان علیه السلام اگر ظاهر بود چه محذوری داشت؟

اشاره

مهندس:اگر امام زمان در میان بشر ظاهر بود،در یکی از شهرهای جهان زندگی می کرد و رهبری دینی مسلمین را به عهده داشت و با همین روش به زندگی ادامه می داد تا هنگامی که اوضاع عالم مساعد می شد،با شمشیر قیام می نمود و دستگاه کفر و ستم را برمی چید،این فرض چه مانعی داشت؟.

هوشیار:فرضیۀ خوبی است ولی باید حساب کرد که چه نتائج و عواقبی را دربر دارد.من موضوع را بر طبق جریان عادی،برای شما تشریح می کنم:

چون پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام کرارا گوشزد مردم کرده بودند که دستگاه ظلم و ستم،عاقبت به دست مهدی موعود،برچیده می شود و کاخهای بیدادگری را واژگون خواهد نمود،از این جهت،وجود مقدس امام زمان،همواره مورد توجه دو دستۀ مردم واقع می شد:یکی مظلومین و ستم دیدگان که متأسفانه همیشه عدۀ آنان زیاد بوده و هست.آنان به قصد تظلم و امید حمایت و دفاع، دور وجود امام زمان اجتماع نموده تقاضای نهضت و دفاع می نمودند و همیشه گروه کثیری اطرافش را احاطه نموده انقلاب و غوغایی برپا بود.

دستۀ دوم زورگویان و ستمکاران خونخوارند که بر ملت محروم تسلط یافته و در راه رسیدن به منافع شخصی و حفظ مقام خویش از هیچ عمل زشتی پروا ندارند و حاضرند تمام ملت را فدای مقام خود کنند.این گروه چون وجود مقدس امام را سد راه منافع و مقاصد شوم خود تشخیص می دادند و ریاست و فرمانروایی خویش را در خطر می دیدند،ناچار بودند وجود مقدس آن جناب را از میان بردارند و خودشان را از این خطر بزرگ برهانند در این تصمیم اساسی که حیاتشان بدان

[شماره صفحه واقعی : 148]

ص: 3424

بسته بود باهم متحد شده،تا ریشۀ عدالت و دادخواهی را قطع نمی کردند هرگز از پای نمی نشستند.

چرا از مرگ می ترسد؟

جلالی:امام زمان اگر در راه اصلاح جامعه و ترویج دین و دفاع از مظلومین کشته می شد چه مانعی داشت؟مگر خون او از خون پدران و جدش عزیزتر است؟ اصلا چرا باید از مرگ بترسد؟

هوشیار:امام غائب نیز مانند پدرانش از کشته شدن در راه دین باکی نداشته و ندارد،لیکن درعین حال،کشته شدنش به صلاح جامعه و دین نیست.زیرا هریک از پدرانش که از دنیا رحلت می نمودند امام دیگری جانشینش میشد،ولی امام زمان اگر کشته شود جانشینی ندارد و زمین از حجت خالی می گردد.

در صورتی که مقدر شده است که عاقبت،حق بر باطل غالب شود و به واسطۀ وجود مقدس امام دوازدهم،دنیا به کام حق پرستان گردد.

مگر خدا قدرت حفظ امام را ندارد؟

جلالی:مگر خدا قدرت ندارد وجود امام زمان را از شر دشمنان نگهداری کند؟.

هوشیار:با اینکه قدرت خدا محدود نیست لیکن کارها را بر طبق اسباب و از مجرای عادی انجام می دهد.بنا نیست برای حفظ وجود مقدس انبیا و ائمه و ترویج دین،از روش عمومی اسباب و علل دست بردارد و برخلاف جریان عادی عمل کند وگرنه دنیا،دار تکلیف و اختیار و امتحان نخواهد شد.

ستمکاران تسلیمش می شدند

جلالی:اگر آن حضرت ظاهر بود،کفار و ستمکاران چون دسترسی به وی داشتند و می توانستند سخنان حقش را استماع نمایند،احتمال داشت درصدد قتلش برنیایند بلکه به دستش ایمان بیاورند و از رفتارشان دست بردارند.

هوشیار:هرکسی در مقابل حق تسلیم نمی شود بلکه از آغاز عالم تا حال، همیشه گروهی در بین بشر وجود داشته اند که دشمن حق و درستی بوده و برای

[شماره صفحه واقعی : 149]

ص: 3425

پایمال کردن آن با تمام قوا کوشیده اند.مگر پیمبران و ائمه اطهار حق نمی گفتند؟ مگر سخنان حق و معجزاتشان در دسترس ستمکاران نبود؟باوجود آن،در نابود کردن آنان و خاموش نمودن چراغ هدایت از هیچ عملی پروا نکردند.حضرت صاحب الامر علیه السلام نیز اگر از ترس ستمکاران غائب نشده بود بسرنوشت آنان گرفتار می شد.

سکوت کند تا محفوظ بماند

دکتر:بنظر من،اگر آن حضرت بکلی از سیاست کناره گیری می کرد و با کفار و ستمکاران کاری نداشت و در مقابل اعمالشان سکوت اختیار می نمود و به راهنمایی اخلاقی و دینی خود می پرداخت،از شر دشمنان محفوظ می ماند.

هوشیار:ستمکاران چون شنیده بودند که مهدی موعود دشمن آنان می باشد و به دست وی کاخهای ستم درهم فرومی ریزد،مسلما به سکوت او اکتفا نکرده خطر را از خودشان رفع می نمودند.علاوه بر این،مؤمنین وقتی مشاهده می کردند، آن حضرت در مقابل تمام جنایات و ستمها سکوت نموده آنهم نه یک سال و دو سال بلکه صدها سال،کم کم از اصلاح جهان و غلبۀ حق مأیوس می گشتند و در نویدهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و قرآن شریف شک می کردند.علاوه بر همۀ اینها، اصلا مظلومین اجازۀ سکوت به آنجناب نمی دادند.

پیمان عدم تعرض ببندد

مهندس:ممکن بود با ستمکاران وقت،پیمان عدم تعرض و معاهده به بندد که در کارهایشان هیچگونه دخالتی ننماید و چون به امانت و درستی معروف بود معاهداتش محترم و اطمینان بخش بود و با وی کاری نداشتند.

هوشیار:برنامۀ مهدی موعود،با سائر ائمه اطهار علیهم السلام تفاوت دارد.ائمه مأمور بودند که در ترویج و انذار و امر به معروف و نهی از منکر تا سرحد امکان کوشش نمایند ولی مأمور به جنگ نبودند لیکن از اول بنا بود که سیره و رفتار مهدی دادگستر برخلاف آنان باشد.بنا بود در مقابل باطل و ستم سکوت نکند و با جنگ و جهاد،جور و ستم و بیدینی را ریشه کن نماید و ستمگران را از کاخ خودسری سرنگون سازد.

[شماره صفحه واقعی : 150]

ص: 3426

اصلا این گونه رفتار از علائم و خصائص مهدی شمرده می شد.

به هر امامی گفته می شد:چرا در مقابل ستمکاران قیام نمی کنی؟جواب می داد:اینکار به عهده مهدی ماست.به بعضی از امامان اظهار می شد:

آیا تو مهدی هستی؟جواب می داد:مهدی با شمشیر جنگ می کند و در مقابل ستم ایستادگی می نماید ولی من چنین نیستم و توانایی آنرا هم ندارم.به بعضی عرض می شد:آیا تو قائم هستی؟پاسخ می داد:من قائم بحق هستم،لیکن قائم معهودی که زمین را از دشمنان خدا پاک می کند نیستم.به بعضی اظهار می شد:

امیدواریم تو قائم باشی.می فرمود:من قائم هستم اما قائمی که زمین را از کفر و ستم پاک می کند غیر من است.از اوضاع آشفتۀ جهان و دیکتاتوری ظالمین و محرومیت مؤمنین شکایت می شد،می فرمودند:قیام مهدی مسلم است،در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمکاران انتقام گرفته خواهد شد.از کمی عدد مؤمنین و کثرت کفار و قدرت آنان سخن رانده می شد،ائمه علیهم السلام شیعیان را دلداری داده می فرمودند:حکومت آل محمد صلی الله علیه و آله حتمی است و پیروزی و غلبه با حق پرستی خواهد شد،صبر کنید و در انتظار فرج آل محمد باشید و دعا کنید.

مؤمنین و شیعیان هم باین نویدها دلخوش بودند و هرگونه رنج و محرومیتی را بر خود هموار می کردند.

اکنون از شما تصدیق می خواهیم،با این همه انتظاراتی که مؤمنین بلکه بشریت از مهدی موعود داشتند،آیا امکان داشت آن جناب،با ستمکاران عصر پیمان مودت و دوستی ببندد؟!و اگر چنین عملی را انجام می داد،آیا یأس و ناامیدی بر مؤمنین چیره نمی شد و آن جناب را متهم نمی کردند که با ستمکاران سازش نموده قصد اصلاح ندارد؟.

به نظر من این عمل اصلا امکان نداشت و اگر انجام می گرفت،آن جمعیت قلیل مؤمنین هم در اثر یأس و بدبینی از اسلام و درستی خارج شده طریق کفر و ستم را پیش می گرفتند.

علاوه بر این،اگر با ستمکاران قرارداد دوستی و عدم تعرض امضا می کرد، ناچار بود به عهد و پیمان خویش وفادار باشد و در نتیجه هیچ وقت اقدام به جنگ

[شماره صفحه واقعی : 151]

ص: 3427

نکند،زیرا اسلام عهد و پیمان را محترم شمرده و عمل بآن را لازم دانسته است (1).

از این جهت است که در احادیث تصریح شده که یکی از اسرار غیبت و مخفی شدن ولادت حضرت صاحب الامر علیه السلام این است که ناچار نشود با ستمکاران بیعت کند تا هروقت خواست نهضت کند بیعت کسی در گردنش نباشد،از باب نمونه:

حضرت صادق علیه السلام فرمود:ولادت صاحب الامر مخفی می شود تا اینکه وقتی ظاهر گشت پیمان هیچکس در گردنش نباشد.خدا کارش را در یک شب اصلاح می کند (2).

علاوه بر همۀ اینها،ستمکاران و زمامداران خودخواه،چون ریاست و منافع خودشان را در خطر می دیدند،باین پیمانها مطمئن نمی شدند و چارۀ نهایی را در قتلش تشخیص می دادند و زمین را بی حجت و امام می گردانیدند.

چرا نواب خاصی تعیین نکرد؟

جلالی:ما اصل لزوم غیبت را از شما قبول می کنیم لیکن چرا در غیبت کبری نیز،مانند غیبت صغری،نوابی را برای خویش تعیین نکرد تا شیعیان به وسیلۀ آنان با وی تماس گرفته مشکلاتشان را حل نمایند؟

هوشیار:دشمنان،نواب را آزاد نمی گذاشتند بلکه آنان را شکنجه و زجر می دادند تا مکان امام را نشان دهند یا تحت شکنجه و در کنج زندان جان سپارند.

جلالی:ممکن بود اشخاص معینی را به وکالت منصوب نکند،لیکن گاه گاهی برای بعضی از مؤمنین ظاهر شود و به وسیلۀ آنها دستورات لازم را برای شیعیان صادر کند.

هوشیار:اینکار نیز صلاح نبود زیرا ممکن بود همان شخص،امام و مکانش را به دشمنان نشان دهد و اسباب دستگیری و کشته شدنش را فراهم نماید.

جلالی:احتمال خطر در صورتی بود که برای هر فرد مجهول الحالی ظاهر

[شماره صفحه واقعی : 152]

ص: 3428


1- در سوره مائده آیۀ 1 می گوید: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ .و در سورۀ اسراء آیۀ 34 می گوید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً .و در سورۀ مؤمنون آیۀ 8 می گوید: وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ.
2- بحار الانوار ج 52 ص 96.

می شد،اما اگر فقط برای علما و مؤمنین مورد وثوق ظاهر می شد هیچ احتمال خطری نداشت.

هوشیار:این فرضیه را از چند راه می توان پاسخ داد:

اول:امام زمان برای هرکس می خواست ظاهر شود،ناچار بود برای معرفی خودش معجزه ای اظهار نماید بلکه برای اشخاص دیرباور چندین معجزه انجام دهد،تا در صحت ادعایش یقین کنند.در این میان اشخاص حقه باز و ساحر هم پیدا می شدند که مردم را فریب می دادند و با ادعای امامت و اظهار سحر و جادو مردم عوام را گمراه می نمودند،تمیز بین معجزه و جادو هم کار هرکسی نیست و خود این قضیه مفاسد و اشکالات زیادی برای مردم تولید می کرد.

دوم:افراد ظاهر الصلاح و حقه باز از این موضوع سوءاستفاده می کردند.در میان جهال و عوام افتاده،ادعای رؤیت امام می کردند و احکام خلاف شرع را به وی نسبت می دادند تا به مقاصد شوم خودشان نائل گردند.هرکس هرعمل خلاف شرعی را می خواست انجام دهد،برای تصحیح و پیشرفت کار خودش می گفت:

من خدمت امام زمان رسیدم و دیشب منزل ما تشریف آورد و به من فرمود:فلان کار را انجام ده و در فلان کار از من تأیید و پشتیبانی کرد.مفاسد این موضوع بر کسی پوشیده نیست.

سوم:ما دلیل قاطعی نداریم که امام زمان برای هیچکس حتی افراد صالح و مورد اعتماد،ظاهر نشود بلکه ممکن است بسیاری از صلحا و اولیا خدمتش برسند ولی مأمور به اخفا باشند و به احدی اظهار نکنند در این موضوع هرکس از حال خودش فقط اطلاع دارد و راجع به دیگران حق قضاوت ندارد.

[شماره صفحه واقعی : 153]

ص: 3429

امام غائب چه فایده ای دارد

مهندس:امام اگر پیشوای مردم است باید ظاهر باشد.بر وجود امام ناپیدا چه فایده ای مترتب است؟امامی که صدها سال غائب بماند،نه دین را ترویج کند، نه مشکلات جامعه را حل کند،نه پاسخ مخالفین را بدهد،نه امر به معروف و نهی از منکر کند،نه از مظلومین حمایت کند،نه حدود و احکام الهی را جاری سازد و نه مسائل حلال و حرام مردم را روشن سازد،وجود چنین امامی چه سودی دارد؟!

هوشیار:مردم در زمان غیبت،آنهم به واسطۀ اعمال خودشان از فوائدی که شمردید محرومند لیکن فوائد وجود امام منحصر به اینها نیست بلکه فوائد دیگری نیز وجود دارد که در زمان غیبت نیز مرتب است از جمله،دو فائده ذیل را می توان شمرد:

اول:بر طبق سخنان گذشته و براهینی که در کتب دانشمندان اقامه شده است و احادیثی که در موضوع امامت وارد شده،وجود مقدس امام،غایت نوع و فرد کامل انسانیت و رابطۀ میان عالم مادی و عالم ربوبی است.اگر امام روی زمین نباشد نوع انسان منقرض خواهد شد.اگر امام نباشد خدا به حد کامل شناخته و عبادت نمی شود.اگر امام نباشد رابطۀ بین عالم مادی و دستگاه آفرینش منقطع می گردد.قلب مقدس امام به منزلۀ ترانسفورموتوریست که برق کارخانه را به هزاران لامپ می رساند.اشراقات و افاضات عوالم غیبی،اولا بر آینه پاک قلب امام و به وسیله او بر دلهای سایر افراد نازل می گردد.امام قلب عالم وجود و رهبر و مربی نوع انسان است و معلوم است که حضور و غیبت او،در ترتب این آثار

[شماره صفحه واقعی : 154]

ص: 3430

تفاوتی ندارد.آیا باز هم می شود گفت:امام ناپیدا را چه نفعی است؟!گمان می کنم شما این اشکال را از زبان کسانی می گوئید که به حقیقت معنای ولایت و امامت پی نبرده و امام را جز یک مسئله گو و جاری کنندۀ حدود نمی داند، در صورتی که مقام امامت و ولایت از این مقامات ظاهری بسیار شامختر است.

امام سجاد علیه السلام فرمود:ما پیشوای مسلمین و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنین و رهبر نیکان و صاحب اختیار مسلمین هستیم.ما امان اهل زمین هستیم چنانکه ستارگان امان اهل آسمانند.به واسطۀ ماست که آسمان بر زمین فرود نمی آید مگر وقتی که خدا بخواهد.به واسطۀ ما باران رحمت حق نازل و برکات زمین خارج می شود.اگر ما روی زمین نبودیم اهلش را فرومی برد و آنگاه فرمود:از روزی که خدا آدم را آفریده تا حال هیچگاه زمین از حجتی خالی نبوده است ولی آن حجت،گاهی ظاهر و مشهور و گاهی غائب و مستور بوده است،تا قیامت نیز از حجت خالی نخواهد شد و اگر امام نباشد خدا پرستش نمی شود.

سلیمان می گوید عرض کردم:مردم چگونه از وجود امام غائب،منتفع می شوند فرمود:همانطور که از خورشید پشت ابر انتفاع می برند (1).

در این حدیث و چندین حدیث دیگر،وجود مقدس صاحب الامر و انتفاع مردم از وی،تشبیه شده به خورشید پشت ابر و انتفاع مردم از آن.وجه تشبیه از این قرار است:در علوم طبیعی و فلکیات ثابت شده است که خورشید مرکز منظومۀ شمسی است،جاذبه اش حافظ زمین و آن را از سقوط نگه می دارد.زمین را بدور خود چرخانده شب و روز و فصول مختلف را ایجاد می کند.حرارتش سبب حیات و زندگی حیوانات و گیاهان و انسانست و نورش روشنی بخش زمین می باشد.

[شماره صفحه واقعی : 155]

ص: 3431


1- عن جعفر الصادق عن ابیه عن جده علی بن الحسین علیه السلام قال:نحن ائمه المسلمین و حجج اللّه علی العالمین و سادات المؤمنین و قاده الغر المحجلین و موالی المسلمین و نحن امان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء و بنا یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه و بنا ینزل الغیث و تنشر الرحمه و تخرج برکات الارض و لو لا ما علی الارض منا لساخت باهلها. ثم قال:و لم تخل منذ خلق اللّه آدم من حجه اللّه فیها،اما ظاهر مشهور او غائب مستور،و لا تخلو الارض الی ان تقوم الساعه من حجه و لو لا ذلک لم یعبد اللّه. قال سلیمان:فقلت لجعفر الصادق علیه السلام کیف ینتفع الناس بالحجه الغائب المستور؟قال: کما ینتفعون بالشمس اذا سترها سحاب.ینابیع الموده ج 2 ص 217.

در ترتب این آثار بین اینکه ظاهر باشد یا پشت ابر،تفاوتی وجود ندارد.یعنی جاذبه و نور و حرارتش در هردو حال موجود است،گرچه کم وبیش دارد.هنگامی که خورشید در پس ابرهای تیره پنهان است یا شبانگاه،جهال گمان دارند که موجودات از نور و حرارت خورشید بی بهره اند،در صورتی که سخت در اشتباهند، زیرا اگر دقیقه ای نور و حرارتش به جانداران نرسد یخ زده هلاک می گردند و به برکت تأثیرات همان خورشید است که ابرهای تیره پراکنده می شوند و چهره حقیقی آن نمایان می گردد.

وجود مقدس امام هم خورشید و قلب عالم انسانیت و مربی و هادی تکوینی اوست و در ترتب این آثار،بین حضور و غیبت آنجناب تفاوتی نیست.از دوستان عزیزم تقاضا می کنم بحث چند جلسه قبل را که درباره نبوت عامه و امامت بود (1)، در نظر داشته و یکبار دیگر با کمال دقت و تأمل آنرا مرور کنند،تا به حقیقت معنای ولایت پی ببرند و مهم ترین فائدۀ وجود امام را دریابند و بفهمند که نوع بشر هم اکنون هرچه دارد به برکت وجود همان امام غائب است.

اما راجع به فوائد دیگری که ذکر نمودید،گو اینکه عامۀ مردم در زمان غیبت، از آنها محرومند لیکن از جانب خداوند متعال و وجود مقدس امام،منع فیضی وجود ندارد بلکه تقصیر و کوتاهی از ناحیۀ خود افراد انسان است.اگر موانع ظهور را برطرف می ساختند و اسباب و مقدمات حکومت توحید و دادگستری را فراهم می نمودند و افکار عموم جهانیان را آماده و مساعد می کردند،امام زمان ظاهر می شد و جامعۀ انسانیت را از فوائد بی شماری بهره مند می گردانید.

ممکن است بگویید:در صورتی که شرائط عمومی مساعد ظهور امام زمان نیست پس کوشش نمودن در این راه سخت و پرخطر چه سودی برای ما دارد!؟ اما باید بدانید که همت مسلمین نباید محدود به جلب منافع شخصی باشد، بلکه وظیفۀ هر فرد مسلمان است که در راه اصلاح امور اجتماعی جمیع مسلمین و حتی عموم جهانیان کوشش کند.جدیت در راه رفاه عمومی و مبارزۀ با بیدادگری از بزرگترین عبادات به شمار می رود.

باز هم ممکن است بگویید:کوشش کردن یکنفر یا چند نفر معدود به جایی

[شماره صفحه واقعی : 156]

ص: 3432


1- بحث نبوت عامه و امامت:از صفحه 70 تا صفحه 83 همین کتاب.

نمی رسد و اصولا من چه گناهی دارم که از فیض دیدار امام محروم شده ام؟! در جواب می گویم:ما اگر در راه رشد افکار عمومی و آشنا نمودن جهانیان با حقائق اسلام و نزدیک شدن به هدف مقدس امام زمان کوشش کنیم وظیفۀ خودمان را انجام داده ایم و در مقابل،به ثواب بزرگی نائل می شویم و جامعه انسانیت را گرچه یک قدم باشد،بسوی هدف نزدیک نموده ایم که ارزش اینکار بر دانشمندان پوشیده نیست.لذا در روایات زیاد وارد شده که انتظار فرج یکی از بزرگترین عبادات است (1).

فائده دوم:ایمان به مهدی غائب و انتظار فرج و ظهور امام زمان مایۀ امیدواری و آرامش بخش دلهای مسلمین است و این امیدواری یکی از بزرگترین اسباب موفقیت و پیشرفت در هدف می باشد.هر گروهی که روح یأس و ناامیدی خانۀ دلشان را تاریک نموده باشد و چراغ امید و آرزو در آن نتابد،هرگز روی موفقیت را نخواهند دید.

آری اوضاع آشفته و اسف بار جهان و سیل بنیان کن مادیت و کسادی بازار علوم و معارف و محرومیت روزافزون طبقۀ ضعیف و توسعۀ فنون استعمار و جنگهای سرد و گرم و مسابقۀ تسلیحاتی شرق و غرب،روشنفکران و خیرخواهان بشر را مضطرب کرده است به طوریکه ممکن است گاهی در اصل قابلیت اصلاح بشر تردید نمایند.

تنها روزنۀ امیدی که برای بشر مفتوح است و یگانه برق امیدی که در این جهان تاریک جستن می کند همان انتظار فرج و فرارسیدن عصر درخشان حکومت توحید و نفوذ قوانین الهی است.انتظار فرج است که قلبهای مأیوس و لرزان را آرامش بخشیده مرهم دلهای زخمدار طبقۀ محروم می گردد.نویدهای مسرت بخش حکومت توحید است که عقائد مؤمنین را نگهداری نموده در دین پایدارشان می کند.ایمان به غلبۀ حق است که خیرخواهان بشر را به فعالیت و کوشش وادار نموده است.استمداد از آن نیروی غیبی است که انسانیت را از سقوط در وادی هولناک یأس و ناامیدی نجات می دهد و در شاهراه روشن امید و آرزو وارد می کند.پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله به وسیلۀ طرح برنامۀ حکومت جهانی توحید و تعیین و

[شماره صفحه واقعی : 157]

ص: 3433


1- بحار الانوار ج 52 ص 122-150.

معرفی رهبر اصلاحات جهانی،دیو یأس و ناامیدی را از جهان اسلام رانده است، درهای شکست و ناامیدی را مسدود ساخته است و انتظار می رود که جهان مسلمین به واسطۀ این برنامۀ گرانبهای اسلامی،ملل پراکندۀ جهان را متوجه خویش سازند و در تشکیل حکومت توحید متحدشان گردانند.

حضرت علی بن الحسین علیهما السلام می فرماید:انتظار فرج و گشایش،خودش یکی از بزرگترین اقسام فرج است (1).

خلاصه:ایمان به مهدی موعود،آیندۀ روشن و فرح بخشی را برای شیعیان مجسم نموده به امید آنروز دلخوشند.روح یأس و شکست را از آنان سلب نموده به کار و کوشش در راه هدف و تهذیب اخلاق و علاقۀ به معارف وادارشان کرده است.شیعیان در عصر تاریک مادیت و شهوت پرستی و ظلم و ستم و کفر و بی دینی و جنگ و استعمار،عصر روشن حکومت توحید و تکامل عقول انسانیت و فروریختن دستگاه بیدادگری و برقراری صلح حقیقی و رواج بازار علوم و معارف را،بالعیان مشاهده می نمایند،و اسباب و مقدماتش را فراهم می سازند.از این جهت است که در احادیث اهل بیت،انتظار فرج از بهترین عبادات و در ردیف شهادت در راه حق شمرده شده است (2).

برای دفاع از اسلام کوشش می کند

یکی از خطبه های نهج البلاغه دلالت می کند که:حضرت ولی عصر در زمان غیبت نیز،برای پیشرفت و عظمت اسلام و حل و فصل امور ضروری مسلمین تا سرحد قدرت کوشش می کند.

علی علیه السلام فرمود:مردم از جادۀ حقیقت منحرف شده به چپ و راست می روند و در راههای ضلالت قدم می زنند و طرق هدایت را رها کرده اند.پس دربارۀ آنچه شدنی است و در انتظارش هستید تعجیل نکنید و چیزی را که به زودی واقع می شود دیر مشمارید.چه بسا کسی که در موضوعی تعجیل می کند ولی وقتی بدان رسید می گوید:کاش آن را ادراک نکرده بودم.بشارتهای آینده چقدر نزدیک شده اند!اکنون وقت رسیدن وعده ها و نمایان شدن چیزی است که آن را

[شماره صفحه واقعی : 158]

ص: 3434


1- بحار الانوار ج 52 ص 122.
2- بحار الانوار ج 52 ص 122 تا 150.

نمی شناسید.آگاه باشید:هریک از ما اهل بیت،که آن زمان را درک نمود-و امام آن عصر بود-با چراغ روشن قدم برمی دارد و بر روش صالحین رفتار می کند تا در آن زمان گره ای را از مشکلات مردم باز کند،گرفتاری را آزاد سازد، جمعیت باطل و زیان بخشی را پراکنده کند و اجتماع سودمندی را برقرار سازد.

تمام این کارها را در خفا و پنهانی انجام می دهد بطوری که حتی قیافه شناس هم با کمال دقت،اثری از وی نمی یابد-به برکت وجود امام آن عصر-دسته ای از مردم،برای دفاع از دین آماده می گردند.چنانکه شمشیر و تیر به دست حداد تیز می شود.چشم باطن آنها به وسیلۀ قرآن روشن می گردد،تفاسیر و معانی آن در گوششان گفته می شود و شب و روز از علوم و حکمتهای الهی بهره مند می شوند (1).

از ظاهر این خطبه پیداست که در عصر علی بن ابیطالب علیهما السلام مردم در انتظار وقوع حوادثی بوده اند که از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله بآنان رسیده بود.بعید نیست که حوادث زمان غیبت باشد.از ظاهر خطبه استفاده می شود که:امام عصر غیبت، در نهایت خفا و پنهانی زندگی می کند،لیکن با بصیرت و بینایی کامل در حل و فصل امور ضروری مردم و دفاع از حوزۀ مقدسۀ اسلام کوشش می نماید.از مشکلات مسلمین گره گشایی می کند.از گرفتاران دادرسی می کند.اجتماعاتی را که به منظور برهم زدن اساس اسلام تأسیس شود متفرق می سازد.تشکیلاتی را که زیان بخش تشخیص دهد برهم می زند،مقدمات تأسیس اجتماعات ضروری و سودمند را فراهم می سازد.به برکت وجود مقدس امام عصر علیه السلام دسته ای از مردم برای دفاع از دین مجهز می شوند و در تصمیمات خود از معارف و علوم قرآن الهام می گیرند.

[شماره صفحه واقعی : 159]

ص: 3435


1- قال علی علیه السلام:و اخذوا یمینا و شمالا فی مسالک الغی و ترکا لمذاهب الرشد،فلا تستعجلوا ما هو کائن مرصد و لا تستبطئوا ما یجیء به الغد،فکم من مستعجل بما ان ادرکه و دانه لم یدرکه و ما اقرب الیوم من تباشیر غد یا قوم!هذا ابان ورود کل موعد و دنو من طلعه ما لا تعرفون،الاوان من ادرکها منا یسری فیها بسراج منیر و یحذو فیها علی مثال الصالحین؛لیحل فیها ربقا و یعتق رقا و یصدع شعبا و یشعب صدعا،فی ستره عن الناس،لا یبصر القائف اثره و لو تابع نظره ثم لیشحذن فیها قوم شحذ القین النصل،تجلی بالتنزیل ابصارهم و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبقون کأس الحکمه بعد الصبوح نهج البلاغه ج 2 خطبۀ 146.

فهیمی:من می خواستم برایم روشن کنید چرا در احادیث ما(اهل سنت) با این روشنی به وجود مهدی(بخصوص با نامهای دیگری مثل قائم و صاحب الامر)اشاره نشده است،اما می بینم که وقت گذشته و بهتر است این موضوع در جلسه آینده مطرح شود.

*** برادران همه موافقت کردند و قرار شد جلسه بعد در منزل آقای دکتر تشکیل شود.

[شماره صفحه واقعی : 160]

ص: 3436

کتابهای عامه و خصوصیات مهدی

اشاره

جلسه پس از چند دقیقه صحبت های معمولی و یک پذیرائی مختصر رسمیت یافت و آقای فهیمی سؤال خود را اینطور مطرح کرد:

وجود مهدی موعود در احادیث شیعه شخصیت ممتاز و روشنی دارد،لیکن در اخبار اهل سنت به طور ابهام و اجمال ذکر شده است.مثلا داستان غیبت آن حضرت که در اکثر احادیث شما دیده می شود و اصولا از خصائص و علائم مسلم او شمرده شده،در احادیث ما هیچ خبری از آن نیست و به کلی مسکوت مانده است.مهدی موعود،در احادیث شما به نامهای دیگری از قبیل قائم و صاحب الامر نیز نامیده شده لیکن در احادیث ما نام دیگری به جز مهدی بر او اطلاق نشده است.مخصوصا قائم که اصلا در احادیث ما وجود ندارد.آیا این مطلب در نظر شما یک امر عادی است و تولید اشکال نمی کند؟

هوشیار:ظاهرا علت قضیه این باشد که موضوع مهدویت،در عصر خلفای بنی امیه و بنی عباس یک جنبه کاملا سیاسی پیدا کرده بود،به طوریکه نقل و ضبط احادیث مربوط به مهدی موعود آنهم با علائم و مشخصاتش،مخصوصا موضوع غیبت و قیام،کاملا آزاد نبوده است.خلفای عصر،نسبت به جمع و تدوین احادیث،مخصوصا داستان غایب شدن مهدی و قیام او کاملا حساسیت داشتند.بطوری که می توان حدس زد حتی نسبت به الفاظ غیبت و قیام و خروج هم حساس بوده اند.

شما نیز،اگر به تاریخ مراجعه کنید و اوضاع بحرانی و حوادث سیاسی عصر خلافت بنی امیه و بنی عباس را در نظر مجسم سازید حدس مرا تأیید خواهید کرد.

[شماره صفحه واقعی : 161]

ص: 3437

ما نمی توانیم در این وقت کم و مجال کوتاه،حوادث و وقایع مهم و شایان توجه آن اعصار را بررسی کنیم.لیکن برای اثبات مقصد ناچاریم به دو مطلب اشاره نماییم:

مطلب اول:داستان مهدویت چون ریشۀ عمیق دینی داشت و خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر داده بود که در زمانی که کفر و بی دینی شایع شود و ظلم و ستم فراوان گردد مهدی موعود قیام می کند و اوضاع آشفته جهان را اصلاح می نماید،به همین جهت مسلمانان همواره آن موضوع را به عنوان یک تکیه گاه نیرومند و حادثه مهم تسلی بخش می شناختند و همیشه در انتظار وقوعش بودند.

مخصوصا در مواقع بحرانی و طغیان ظلم و ستم که از همه جا مأیوس می شدند عقیده مزبور زنده و شایع تر می شد و اصلاح طلبان و گاهی هم سودجویان از آن بهره برداری می کردند.

نخستین کسی که خواست از عقیدۀ مهدویت که ریشۀ مذهبی داشت استفاده کند مختار بود.بعد از حادثۀ جانسوز کربلا مختار قصد داشت از قاتلین کربلا انتقام گیرد و حکومت آنان را منقرض سازد لیکن دید بنی هاشم و شیعیان از قبضه نمودن خلافت اسلامی مأیوسند.چاره را در آن دید که از عقیدۀ مهدویت استفاده کند و به وسیلۀ احیای آن فکر،ملت را امیدوار سازد.چون محمد بن حنفیه همنام و هم کنیۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله بود یعنی یکی از علائم مهدی در او وجود داشت،مختار از این فرصت استفاده کرد،محمد را به عنوان مهدی موعود و خودش را وزیر و فرستادۀ او معرفی نمود.به مردم گفت:محمد بن حنفیه همان مهدی موعود اسلام است.در این زمان که ظلم و ستم به انتها رسیده و حسین بن علی علیهما السلام و جوانان و اصحابش با لب تشنه در کربلا شهید شده اند،قصد نهضت دارد تا از قاتلان کربلا انتقام گیرد و جهان فاسد را اصلاح کند،منهم از جانب او وزیر و مأمور هستم.مختار به این وسیله نهضتی برپا ساخت و گروهی از قاتلین را به قتل رسانید در واقع این اولین نهضتی بود که بدین عنوان برپا شد و در مقابل دستگاه خلافت قیام کرد.

دومین کسی که خواست از عقیدۀ مهدویت بهره برداری کند ابو مسلم خراسانی بود.ابو مسلم نهضت وسیع و دامنه داری را در خراسان

[شماره صفحه واقعی : 162]

ص: 3438

برپا ساخت،به عنوان خونخواهی امام حسین علیه السلام و جوانان و یارانش که در حادثۀ جانسوز کربلا کشته شده بودند و خونخواهی زید بن علی بن حسین که در زمان هشام بن عبد الملک با وضع فجیعی کشته شده بود و خونخواهی یحیی بن زید که در زمان خلافت ولید به قتل رسیده بود،در مقابل دستگاه ستمکار خلافت بنی امیه قیام کرد.گروهی از مردم،خود ابو مسلم را مهدی موعود می پنداشتند،و گروهی دیگر،او را به عنوان مقدمۀ ظهور و از علائم مهدی می دانستند که با پرچمهای سیاه از جانب خراسان می آید.در این پیکار عمومی علویین و بنی عباس و سایر مسلمانان در یک صف قرار داشتند.دست به دست هم دادند و با اتحاد کامل، دودمان بنی امیه و عمالشان را از مسند خلافت اسلامی کنار زدند.

این نهضت ریشه دار گرچه به عنوان گرفتن حق مغصوب خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و خونخواهی مقتولین بی گناه علویین برپا شد،بعضی از رؤسای انقلاب هم شاید تصمیم داشتند که خلافت را به علویین تحویل بدهند،لیکن بنی عباس و عمالشان در این میانه با یک زرنگی فوق العاده و نیرنگ جالبی نهضت را از مسیر حقیقی منحرف ساختند،حکومت علویین را که تا آستانۀ خانۀ آنان آمده بود قبضه نمودند،خودشان را به عنوان اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله قالب زدند و در مسند خلافت اسلامی قرار گرفتند.

در این نهضت بزرگ ملت پیروز شد و توانست دست خلفاء ستمکار بنی امیه را از خلافت اسلامی کوتاه کند.مردم خوشنود بودند که شر خلفاء ظالم اموی را از سر خودشان کوتاه کرده اند،به علاوه حق را به حقدار رسانده اند و خلافت اسلامی را به خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله برگردانده اند.علویین نیز تا حدی خوشنود بودند که گرچه خودشان به خلافت نرسیدند،لیکن اقلا از ظلم و ستم دودمان اموی راحت شدند.افراد ملت از این پیروزی شادمان بودند و برای اصلاح اوضاع عمومی کشور و پیشرفت و ترقی اسلام و بهبودی حال خودشان خواب های طلایی می دیدند و بهمدیگر نویدها می دادند.لیکن چندی نپایید که از خواب خوش بیدار شدند.دیدند اوضاع چندان تفاوتی نکرده و حکومت بنی عباس نیز با حکومت بنی امیه از یک قماش است.همه اش ریاست خواهی و خوشگذرانی و حیف ومیل اموال عمومی است و از عدل و داد و اصلاحات و اجرای احکام الهی

[شماره صفحه واقعی : 163]

ص: 3439

خبری نیست.کم کم افراد از خواب بیدار می شدند و به اشتباهات گذشته و نیرنگ بنی عباس پی می بردند.

سادات علوی نیز دیدند رفتار بنی عباس نسبت به آنان و نسبت به اسلام و مسلمانان چندان تفاوتی با رفتار بنی امیه ندارد.چاره ای نبود جز اینکه مبارزه را از نو شروع کنند و با خلفای بنی عباس نیز بجنگند.بهترین افرادی که ممکن بود به وسیلۀ آنان نهضتی برپا ساخت اولاد علی و فاطمه علیهما السلام بود.زیرا اولا در میان آنان افراد شایسته و پاکدامن و فداکار و دانشمند پیدا می شدند که برای خلافت از همه کس سزاوارتر بودند،ثانیا فرزندان حقیقی پیغمبر صلی الله علیه و آله بودند و از جهت انتساب به آنجناب محبوبیت داشتند.ثالثا جنبۀ مظلومیت داشتند و حقوق مشروعشان،پایمال شده بود.تودۀ ملت تدریجا به سوی خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله متوجه می شدند.هرچه ظلم و ستم و دیکتاتوری خلفای بنی عباس زیادتر می شد به همان مقدار بر محبوبیت اهل بیت افزوده می شد و آنان را به مبارزۀ با بیدادگری و شورش علیه دستگاه تشویق و تحریک می نمود.نهضت ملت و قیام علویین شروع شد.گاهگاهی اطراف یکی از آنان را می گرفتند و نهضت و غوغایی برپا می کردند.گاهی هم صلاح می دیدند که از عقیدۀ مهدویت که از زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله باقی مانده و در مغز مسلمانان نفوذ نموده بود بهره برداری نمایند و رهبر انقلاب را مهدی موعود معرفی نمایند.در اینجا بود که دستگاه خلافت بنی عباس،با رقیبان سرسخت و دلیر و دانشمند و محبوبی مواجه شد.خلفای بنی عباس سادات علوی را به خوبی میشناختند،از لیاقت ذاتی و فداکاری و آبروی ملی و شرافت خانوادگی آنان باخبر بودند،به علاوه از بشارتهایی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دربارۀ مهدی موعود داده بود اطلاع داشتند.می دانستند که بر طبق اخباری که از پیغمبر صلی الله علیه و آله رسیده،مهدی موعود که یکی از فرزندان زهرا علیها السلام است عاقبت قیام می کند و با ستمکاران مبارزه خواهد نمود و پیروزی او را هم حتمی می دانستند.از داستان مهدی و مقدار تأثیر و نفوذ معنوی این عقیده در مردم باخبر بودند.بدین جهت می توان گفت که:بزرگترین خطری که متوجه دستگاه خلافت بنی عباس می شد از ناحیۀ همان سادات علوی بود.همانها بودند که آسایش روانی و خواب خوش را از خلفا و عمالشان سلب نموده بودند.البته

[شماره صفحه واقعی : 164]

ص: 3440

خلفا هم کمال سعی و جدیت را به خرج می دادند که مردم را از دور علویین پراکنده سازند و از هرگونه تجمع و نهضت و قیامی مانع شوند.مخصوصا دربارۀ افراد بنام و سرشناس علویین کمال مراقبت را به خرج می دادند.

یعقوبی می نویسد:موسی هادی در جستجو و دستگیری طالبیین بسیار کوشش می کرد.آنان را در ترس و وحشت قرار داده بود.به تمام شهرستانها بخشنامه فرستاد که در هرکجا فردی از طالبیین پیدا شد دستگیرش کنید و بسوی من روانه اش سازید (1).

ابو الفرج می نویسد:وقتی منصور به خلافت رسید تمام همش این بود که محمد بن عبد اللّه بن حسن را دستگیر کند و از او و مقصدش اطلاعی به دست آورد (2).

غیبت علویین

یکی از موضوعات،بسیار حساس و قابل توجه آن اعصار،غیبت بعض سادات علوی بود.هریک از آنان که شایستگی ذاتی و لیاقت رهبری داشت فورا مورد توجه تودۀ ملت قرار می گرفت و دلها به سویش متوجه می شد.مخصوصا اگر یکی از آثار و علائم مهدی موعود در او موجود بود.از طرف دیگر،به مجرد اینکه فردی مورد توجه ملت واقع می شد،بیم و هراس هم دستگاه خلافت را فرامی گرفت و مأموران سری و علنی آنان به فعالیت و مراقبت می پرداختند.لذا برای حفظ جانش ناچار می شد،از نظر دستگاه مخفی شود یعنی در حالت غیبت و خفا زندگی کند.گروهی از سادات علوی مدتی از عمرشان را در حالت خفا و غیبت بسر بردند.از باب نمونه،چند مورد را که ابو الفرج در کتاب«مقاتل الطالبیین» آورده است،نقل می کنیم:

محمد بن عبد اللّه بن حسن و برادرش ابراهیم،در زمان خلافت منصور عباسی، در حال خفا و پنهانی زندگی می کردند.منصور هم سعی و کوشش زیادی به عمل می آورد که آنان را دستگیر کند.بدین جهت گروهی از بنی هاشم را بازداشت و

[شماره صفحه واقعی : 165]

ص: 3441


1- تاریخ یعقوبی چاپ نجف سال 1384 هجری ج 3 ص 142.
2- مقاتل الطالبیین ص 143.

زندانی کرد و محمد را از آنان مطالبه نمود و آن زندانیان بی گناه در گوشۀ زندان با انواع شکنجه و زجر جان دادند (1).

عیسی بن زید در زمان خلافت منصور متواری و مخفی بود.منصور هرچه کوشش کرد او را دستگیر کند نتوانست.بعد از منصور پسرش مهدی نیز برای دستگیری او جدیت کرد ولی موفق نشد (2).

محمد بن قاسم علوی در زمان خلافت معتصم و الواثق متواری و از نظر دستگاه غایب بود.در زمان متوکل دستگیر شد و در زندان او جان داد (3).

یحیی بن عبد اللّه بن حسن،در زمان خلافت رشید مخفی و غایب شد.اما سرانجام جاسوسان رشید،او را پیدا نمودند.ابتداء امانش دادند ولی بعد دستگیر و زندانیش کردند.در زندان رشید با گرسنگی و انواع شکنجه جان داد (4).

عبد اللّه بن موسی،در زمان خلافت مأمون غایب و متواری بود و مأمون از آن موضوع کاملا در وحشت و اضطراب به سر می برد (5).

موسی هادی یکی از اولاد عمر بن خطاب را به نام عبد العزیز حاکم مدینه قرار داد.عبد العزیز بر طالبیین سختگیری و بدرفتاری می کرد.اعمال و حرکاتشان را زیر نظر داشت.به آنان گفته بود:باید هرروز نزد من بیایید تا از حضورتان اطلاع داشته باشم و بدانم که غایب نشده اید.از آنان عهد و پیمان گرفت و هرکدام را ضامن دیگری قرار داد.مثلا حسین بن علی و یحیی بن عبد اللّه را ضامن حسن بن محمد بن عبد اللّه بن حسن قرار داد.در یک روز جمعه که تمام علویین به حضورش رسیدند اجازۀ مراجعت نداد تا وقت نماز جمعه فرارسید آنگاه اجازه داد وضو بگیرند و به نماز حاضر شوند.بعد از نماز دستور داد همه را بازداشت کردند.

در موقع عصر همه را حاضر و غایب کرد،دید حسن بن محمد بن عبد اللّه بن حسن حضور ندارد.پس به حسین بن علی و یحیی که ضامن او بودند گفت:سه روز

[شماره صفحه واقعی : 166]

ص: 3442


1- مقاتل الطالبیین ص 143 تا 154.
2- مقاتل ص 278.
3- مقاتل ص 392.
4- مقاتل الطالبیین ص 308-321.
5- مقاتل ص 415-418.

است حسن بن محمد به حضور من شرفیاب نشده است،یا خروج کرده یا غایب شده است.باید او را حاضر کنید و الا شما را زندانی می کنم.یحیی جواب داد:

لا بد کار داشته و نتوانسته بیاید و برای ما هم مقدور نیست او را حاضر نماییم.

انصاف چیز خوبی است،تو چنانکه ما را حاضر و غایب می کنی،افراد طائفه عمر بن خطاب را نیز احضار کن،سپس به حاضر و غایب کردن آنان بپرداز اگر تعداد غائبان آنان بیش از ما نبود حرفی نداریم و هر تصمیمی که می خواهی درباره ما بگیر،لیکن حاکم به آن جواب ها قانع نشد و سوگند یاد کرد که اگر در ظرف امروز و امشب حسن را حاضر نکنید منازلتان را خراب میکنم،آنجا را به آتش می کشم و حسین بن علی را هزار تازیانه می زنم (1).

از این قبیل حوادث به خوبی استفاده می شود که موضوع غیبت و پنهان زیستن بعض از سادات علوی یکی از وقایع مرسوم عصر خلفای بنی عباس بوده است.به مجرد اینکه یکی از آنان از نظرها غایب می گردید از دو طرف مورد توجه واقع می شد،از یک طرف توجه تودۀ ملت به سوی او معطوف می شد مخصوصا بدان جهت که یکی از آثار و علائم مهدی که عبارت از غیبت باشد در او به وجود می آمد.از طرف دیگر دستگاه خلافت نسبت باو حساسیت خاصی پیدا می کرد و به وحشت و اضطراب میافتاد.مخصوصا بدان جهت که می دید یکی از خصائص مهدی در او پیدا شده و مردم احتمال مهدویت درباره اش می دهند و ممکن است به وسیلۀ او انقلاب و غوغایی برپا شود که خاموش کردن آن برای دستگاه خلافت ارزان تمام نمی شود.

اکنون که توانستید اوضاع بحرانی و منقلب عصر بنی عباس یعنی عصر تألیف کتب و نقل و ضبط احادیث را پیش خودتان مجسم سازید تصدیق می فرمایید که نویسندگان و دانشمندان و راویان احادیث آنقدر آزادی نداشتند که بتوانند احادیث مربوط به مهدی موعود،مخصوصا آن احادیثی را که راجع به غیبت و قیام مهدی منتظر،وارد شده بود در کتابها بنویسند یا نقل کنند.آیا تصور می شود که خلفای بنی عباس،در مقابل مهدویت که در آن عصر جنبۀ سیاسی پیدا کرده بود هیچگونه دخالت و اعمال نفوذی ننموده باشند و به راویان احادیث آزادی مطلق

[شماره صفحه واقعی : 167]

ص: 3443


1- مقاتل الطالبیین ص 294-296.

داده باشند که احادیث مربوط به مهدی منتظر و غیبت و قیام او را که کاملا به ضررشان تمام می شد در کتاب ها بنویسند یا نقل کنند؟!

ممکن است پیش خودتان بگویید که:خلفای بنی عباس لا بد این مقدار را درک می کردند که محدود ساختن دانشمندان و دخالت کردن در کار آنان به صلاح اجتماع نیست.باید دانشمندان و راویان احادیث را آزاد گذاشت تا حقائق را بنویسند و بگویند و مردم را بیدار و روشن سازند.بدین جهت ناچارم نمونه هایی از دخالتهای بیجای خلفای بنی امیه و بنی عباس بلکه خلفای پیشین را،به عنوان شاهد ذکر کنم تا حقیقت روشن گردد و بدانید که الملک عقیم.

سلب آزادی در عصر خلفا

ابن عساکر از عبد الرحمان بن عوف روایت کرده که عمر بن خطاب اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله مانند:عبد اللّه بن حذیفه،ابودردا،ابو ذر غفاری و عقبه بن عامر، را از تمام بلاد اسلامی احضار کرد و مورد عتاب و سرزنش قرار داده گفت:این احادیث چیست که از پیغمبر نقل می کنید و در بین مردم منتشر می سازید؟ اصحاب پاسخ دادند:لا بد می خواهی ما را از نقل احادیث ممنوع سازی؟ عمر گفت:شما حق ندارید از مدینه بیرون روید و تا زنده هستم نباید از من دور شوید.من بهتر می دانم چه حدیثی را قبول کنم و چه حدیثی را مردود سازم.

اصحاب رسول خدا ناچار شدند تا عمر زنده بود نزدش بمانند (1).

محمد بن سعد و ابن عساکر از محمود بن عبید نقل کرده اند که گفت:از عثمان بن عفان شنیدم که بر فراز منبر می گفت:هیچکس حق ندارد حدیثی نقل کند که در زمان ابو بکر و عمر روایت نشده است (2).

معاویه به تمام فرمانداران بخشنامه کرد که هرکس از فضائل علی بن ابیطالب و اولادش حدیثی نقل کند از امان من خارج است (3).

معاویه به فرمانداران نوشت:به مردم دستور بدهید که در فضائل صحابه و خلفا روایت کنند و آنان را وادار کنید که هر فضیلتی که دربارۀ علی بن ابیطالب

[شماره صفحه واقعی : 168]

ص: 3444


1- کتاب اضواء علی السنه المحمدیه تألیف محمود ابوریه چاپ اول ص 29.
2- اضواء ص 30.
3- کتاب النصائح الکافیه تألیف سید محمد بن عقیل چاپ سوم ص 87.

روایت شده مانندش را دربارۀ صحابه روایت نمایند (1).

مأمون در سال 218 هجری دستور داد تمام دانشمندان و فقهای عراق و سایر شهرها را احضار کردند.آنگاه از عقائدشان جویا شد و بازپرسی نمود که دربارۀ قرآن چه عقیده ای دارند؟آن را حادث می دانند یا قدیم؟سپس کسانی را که عقیده داشتند قرآن حادث نیست تکفیر نمود و به شهرستانها نوشت که شهادتشان را قبول نکنید.بدین جهت،همۀ دانشمندان ناچار شدند عقیده خلیفه را در مورد قرآن بپذیرند جز چند نفر معدود (2).

مالک بن انس فقیه بزرگ حجاز فتوایی برخلاف میل جعفر بن سلیمان فرماندار مدینه داد.فرماندار او را با وضع فجیعی احضار نمود و دستور داد هفتاد تازیانه باو زدند به طوریکه تا مدتی بستری شد.

بعدا منصور مالک را احضار نمود،ابتداء از قضیه تازیانه زدن جعفر بن سلیمان اظهار تأسف کرد و پوزش خواست.سپس گفت:کتابی در موضوع فقه و حدیث بنویس.لیکن مواظب باش احادیث دشوار عبد اللّه بن عمر و مطالب سهل عبد اللّه بن عباس و احادیث شاذ ابن مسعود را در کتاب ننویسی.تنها مطالبی را بنویس که صحابه و خلفا بر آنها اتفاق دارند.کتاب را بنویس تا در تمام شهرها بفرستم و از مردم التزام بگیرم که به غیر از آنها عمل نکنند.مالک می گوید:عرض کردم:عراقی ها در فقه و علوم عقیده های دیگری دارند و مطالب ما را قبول ندارند.

منصور پاسخ داد:تو کتاب را بنویس من آنرا بر مردم عراق نیز تحمیل می کنم و اگر قبول نکردند گردنشان را می زنم و با تازیانه بدنشان را سیاه می کنم.زود باش و در تألیف کتاب تعجیل کن که سال آینده فرزندم مهدی برای تحویل گرفتن آن پیش تو خواهد آمد (3).

معتصم عباسی احمد بن حنبل را احضار نمود و در مسئله مخلوق بودن قرآن امتحانش کرد سپس دستور داد تازیانه اش زدند (4).

[شماره صفحه واقعی : 169]

ص: 3445


1- النصائح الکافیه ص 88.
2- تاریخ یعقوبی ج 3 ص 202.
3- الامامه و السیاسیه ج 2 ص 177-180.
4- تاریخ یعقوبی ج 3 ص 206.

منصور،ابو حنیفه را به بغداد جلب کرد و مسمومش نمود (1).

هارون الرشید خانۀ عباد بن عوام را ویران کرد و از نقل احادیث ممنوعش ساخت (2).

خالد بن احمد فرماندار و امیر بخاری،به محمد بن اسماعیل بخاری که یکی از علمای بزرگ حدیث بود گفت:کتابت را پیش من بیاور و قرائت کن.بخاری امتناع نمود و پیغام داد اگر اینطور است مرا از نقل احادیث ممنوع ساز تا در نزد خدا معذور باشم.همین قضیه سبب شد که آن دانشمند را از وطن تبعید کردند.او به یکی از قریه های سمرقند بنام خرتنگ رفت و تا آخر عمر در همانجا منزل داشت.

راوی می گوید:از بخاری شنیدم که بعد از نماز شب با خدا مناجات می کرد و می گفت:خدایا اگر زمین برای من تنگ شده جانم را بگیر!و در همان ماه روحش به سوی جهان ابدی شتافت (3).

هنگامی که نسائی کتاب خصائص را تالیف کرد و احادیثی را دربارۀ فضائل علی بن ابیطالب علیهما السلام در آن کتاب نوشت،وی را به دمشق جلب کرده گفتند:باید یک چنین کتابی هم دربارۀ فضائل معاویه بنویسی.پاسخ داد:من دربارۀ معاویه فضیلتی سراغ ندارم تا بنویسم.فقط همین مقدار می دانم که پیغمبر درباره اش فرمود:خدا هرگز شکمش را سیر نکند.پس آنقدر با کفش به آن مرد دانشمند زدند و خصیه اش را فشار دادند تا از شدت درد جان داد (4).

قضاوت کنید

باتوجه به اوضاع بحرانی و انقلابی عصر خلفا و باتوجه به اینکه موضوع مهدویت مخصوصا موضوع غیبت و قیام جنبۀ کاملا سیاسی پیدا کرده بود،اذهان عمومی بدان توجه داشت و از آن بهره برداری می شد و باتوجه به محدودیتهایی که برای نویسندگان و راویان احادیث وجود داشت،اکنون قضاوت کنید:آیا نویسندگان و راویان احادیث می توانستند احادیث مربوط به مهدی موعود و علائم

[شماره صفحه واقعی : 170]

ص: 3446


1- مقاتل ص 244.
2- مقاتل ص 241.
3- تاریخ بغداد ج 2 ص 33.
4- النصائح الکافیه ص 109.

و آثار و غیبت و قیامش را نقل کنند و در کتابها بنویسند؟آیا خلفای وقت آنقدر آزادی به نویسندگان می دادند که هرچه را شنیده یا خوانده بودند روایت کنند و در کتابها بنویسند؟حتی اگر احادیثی باشد که رنگ سیاست به خود گرفته و برای دستگاه خلافت تولید خطر کند!

آیا امثال مالک بن انس و ابو حنیفه می توانستند احادیث مهدویت و غیبت علویین را در کتابهای خودشان که به دستور منصور عباسی تألیف می شد بنویسند؟ در صورتی که در همان عصر،محمد بن عبد اللّه بن حسن و ابراهیم برادرش غایب و متواری بودند و بسیاری از مردم عقیده داشتند که محمد همان مهدی موعودی است که نهضت می کند و جلو تعدیات را می گیرد و اوضاع جهان را اصلاح می کند!با اینکه منصور از موضوع غیبت و قیام محمد در بیم و هراس بود و برای دستگیری او گروهی از علویین بی گناه را زندانی ساخته بود.مگر همین منصور نبود که ابو حنیفه را مسموم ساخت؟مگر جعفر بن سلیمان فرماندارش، مالک بن انس را تازیانه نزد؟

مگر همین منصور وقتی به مالک بن انس دستور داد کتاب بنویسد در کار او دخالت نکرد و صریحا نگفت که احادیث عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن عباس و ابن مسعود را ننویس؟و هنگامی که مالک گفت:اهل عراق نیز علوم و احادیثی دارند و ممکن است احادیث ما را قبول نکنند منصور پاسخ نداد کتاب تو را با ضرب سرنیزه و تازیانه بر آنان تحمیل می کنم؟!مگر کسی جرئت داشت به منصور بگوید:با امور دینی مردم چکار داری؟از کجا فهمیدی احادیث و علوم عراقیان باطل است؟مگر امثال عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن عمرو ابن مسعود چه جرمی داشتند که احادیثشان مورد قبول تو نیست؟

من نمی توانم برای دخالتهای بیجایی که امثال منصور در تدوین احادیث می نمودند محمل صحیحی پیدا کنم جز اینکه باید گفت:در بین احادیث اهل عراق و عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن عمر و ابن مسعود احادیثی وجود داشته که با سیاست دستگاه خلافت سازگار نبود بدین جهت نوشتن آنها قدغن بود.دربارۀ مالک می نویسند:صد هزار حدیث شنیده بود اما بیش از پانصد حدیث در کتاب موطا ننوشت (1).

[شماره صفحه واقعی : 171]

ص: 3447


1- اضواء ص 271.

آیا احمد بن حنبل که به وسیلۀ معتصم تازیانه خورد،و بخاری که از وطن تبعید شد و نسائی که از ضرب کتک جان داد می توانستند در کتابهایشان احادیثی را بنویسند که بنفع علویین و ضرر دستگاه خلافت باشد؟

نتیجه

از مجموع سخنان گذشته چنین نتیجه می گیریم:چون احادیث مهدویت، بالاخص احادیث غیبت و قیام،جنبۀ سیاسی پیدا کرده بود و به ضرر دستگاه خلافت و نفع رقیبان آنان یعنی علویین تمام می شد علمای عامه به واسطۀ محدودیتی که داشتند نمی توانستند آنها را در کتابها بنویسند!و اگر هم نوشته باشند دستهای جنایتکار سیاستمداران وقت آنها را محو نموده است.شاید اصل وجود مهدی که به طور ابهام و اجمال ضرری به حال خلفا نداشت از دستبرد حوادث محفوظ ماند،اما احادیث و آثار و علائم کامل مهدی موعود،به وسیلۀ خاندان نبوت و ائمه اطهار که حافظ علوم پیغمبر صلی الله علیه و آله بودند ضبط و نگهداری شد و در بین شیعیان باقی ماند.

درعین حال،کتابهای عامه از موضوع غیبت خالی نیست.مثلا یک روز در حضور حذیفه گفته شد:مهدی خروج کرده است.حذیفه گفت:واقعا سعادت بزرگی نصیب شما شده اگر مهدی ظاهر شود در حالی که هنوز اصحاب محمد زنده اند!نه،چنین نیست.مهدی خروج نمی کند مگر وقتی که هیچ غائبی نزد مردم محبوب تر از او نباشد (1).

در اینجا حذیفه به موضوع غیبت مهدی اشاره نموده است.حذیفه کسی است که از حوادث زمانه و اسرار پیغمبر صلی الله علیه و آله آگاه بوده است.او می گوید:من از تمام مردم به فتنه ها و حوادث آینده آگاه ترم،زیرا پیغمبر صلی الله علیه و آله آنها را در انجمنی بیان کرد و از حاضران مجلس جز من کسی زنده نیست (2).

جلالی:امام غائب چندسال عمر می کند؟

هوشیار:مقدار زندگی و عمر آن جناب تعیین نشده است،لیکن احادیث اهل بیت او را طویل العمر معرفی می کنند:از باب نمونه:

[شماره صفحه واقعی : 172]

ص: 3448


1- کتاب الحاوی للفتاوی ج 2 ص 159.
2- تاریخ ابن عساکر ج 4 ص 9.

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:بعد از من فرزندم قائم است.اوست که دو سنت پیمبران که عمر دراز و غیبت است،در موردش اجرا خواهد شد.از بس غیبتش طولانی می شود دلها سخت و تاریک می گردند.در ایمان و عقیدۀ به آنجناب،فقط کسانی پایدار خواهند ماند که خدا ایمان را در دلشان استوار نماید و به روح غیبی تأییدشان کند (1)و…«46»حدیث دیگر.

دکتر:تمام سخنانی که تا حال،راجع به امام زمان فرمودید مستدل و قابل توجه بود لکن عمده اشکالی که ذهن من و سایر رفقا را ناراحت نموده و باز هم در وجود امام غائب تردید داریم،موضوع طول عمر اوست.طبقۀ دانشمند و تحصیل کرده نمی توانند چنین عمر غیرطبیعی را باور نمایند،زیرا زندگی سلولهای بدن محدود است.اعضاء رئیسه بدن مانند قلب و مغز و کلیه و کبد،استعداد معینی برای انجام وظیفه دارند.برای من قابل قبول نیست که قلب یک بشر طبیعی بتواند بیش از هزار سال کار کند.صریحا به شما بگویم:این گونه موضوعات را در عصر دانش و تسخیر فضا نمی توان به جهانیان عرضه داشت.

هوشیار:جناب آقای دکتر!من اعتراف می کنم که:موضوع طول عمر حضرت ولی عصر علیه السلام از مشکلات است،منهم از علم طب و زیست شناسی بهره ای ندارم لکن برای پذیرفتن حق آماده ام،لذا از جنابعالی خواهش می کنم اطلاعات خودتان را در موضوع طول عمر در اختیار ما بگذارید.

دکتر:منهم باید اعتراف کنم که:اطلاعات علمی من آنقدر کافی نیست که بتواند مشکل اساسی ما را حل کند.بنابراین،بهتر است از اطلاعات یکی از دانشمندان،استفاده کنیم و گمان دارم اگر اینکار را به جناب آقای دکتر نفیسی رئیس و استاد دانشکدۀ پزشکی اصفهان محول کنیم،بتوانیم از کمکهای علمی ایشان برخوردار شویم،زیرا علاوه بر تحصیلات کلاسیک اهل مطالعه و تحقیق هستند و باین گونه مطالب نیز،علاقه مندند.

هوشیار:مانعی ندارد من سؤالاتی را در این موضوع مطرح می کنم و به وسیلۀ

[شماره صفحه واقعی : 173]

ص: 3449


1- حسن بن محمد بن صالح قال سمعت الحسن العسکری علیه السلام یقول:ان ابنی هو القائم من بعدی،و هو الذی یجری فیه سنن الانبیاء بالتعمیر و الغیبه حتی تقسو القلوب لطول الامد،و لا یثبت علی القول به الامن کتب اللّه عز و جل فی قلبه الایمان و ایده بروح منه-بحار ج 51 ص 224.

نامه خدمت آقای دکتر نفیسی می فرستم و جوابش را خواستار می شوم.گمان می کنم صلاح باشد مدتی جلسه را تعطیل کنیم،شاید در طول این فرصت، اطلاعاتی در موضوع طول عمر به دست آوریم و با بصیرت و بینایی کامل وارد بحث شویم.وقتی که آقای دکتر نفیسی جواب نامه را فرستادند،آقای جلالی به وسیلۀ تلفن شما را خبر می کند.

[شماره صفحه واقعی : 174]

ص: 3450

تحقیقاتی در طول عمر

اشاره

جلسه در حدود یکماه تعطیل بود،تا اینکه آقای جلالی با تلفن برادران را خبر کردند و شب شنبه همگی در منزل ایشان حاضر شدند و پس از یک پذیرائی مختصر،رسمیت جلسه اعلام شد.

هوشیار:خوشبختانه آقای دکتر نفیسی جواب نامه را ارسال داشته اند که ضمن سپاسگزاری از اظهار لطف ایشان از آقای دکتر خواهش می کنم عین نامه را قرائت نماید.

دکتر:مانعی ندارد.

«جناب آقای…نامۀ سرکار رسید و از اظهار لطفی که نسبت به اینجانب فرموده اید تشکر می کنم.اما دربارۀ مطالبی که مرقوم فرموده اید،گواینکه مشاغل اینجانب بسیار زیاد و خسته کننده است،اما از آنجایی که نسبت به مطالعه، مخصوصا تحقیق در مسائل طبیعی،آفاقی و انفسی،نهایت علاقه را دارم،بر خود لازم دانستم که در اوقات فراغت،هرچند کوتاه باشد،سؤالات جنابعالی را پاسخ دهم،امید است مورد قبول علاقه مندان واقع شود.

آیا برای عمر انسان حدی معین شده؟

هوشیار:آیا در علم طب و زیست شناسی برای عمر انسان حدی معین شده که تجاوز از آن حد امکان نداشته باشد؟

دکتر نفیسی:برای مدت زندگی انسان،حدی که تجاوز از آن محال باشد تعیین نشده است،ولی طویلترین مدت حیات افراد انسان،به حسب معمول، کمی بیشتر از صد سال میباشد و به نظر نمی رسد که در اعصاری که تاریخ مدونی دارد خیلی فرق کرده باشد.

[شماره صفحه واقعی : 175]

ص: 3451

اما حد متوسط عمر،بر حسب اقلیم و آب و هوا و نژاد و ارث و نوع زندگی متفاوت است و در اعصار مختلف تفاوت دارد.چنانکه در قرن اخیر،نسبت به سابق تغییر قابل توجهی نموده است.مثلا در انگلستان در سال 1838-1854 این حد متوسط،در مردها 39/91 و در زنها 41/85 سال بوده است.اما در سال 1937 در مردها 60/18 و در زنها 64/40 سال بوده است.

در آمریکا در سال 1901 عمر متوسط مردها 48/23 سال و زنها 51/80 سال بوده است.در حالی که سال 1944 عمر متوسط مردها به 63/50 سال و زنها به 68/95 سال افزایش یافته است.این افزایش بیشتر شامل دوران کودکی است که آن نیز مدیون بهبودی وضع درمان و پیشگیری بیماریها مخصوصا بیماریهای واگیردار است،اما بیماری های پیری که بنام بیماریهای استحاله ای نامیده می شوند،مانند تصلب شرائین و غیره چندان بهبودی حاصل نکرده اند.

هوشیار:آیا برای تعیین مدت حیات موجودات جاندار،قاعدۀ کلی و معیاری وجود دارد؟

دکتر نفیسی:عقیدۀ عموم برآنست که بین حجم بدن و مدت عمر نسبت مستقیمی برقرار است.مثلا زندگی زودگذر یک پروانه یا پشه و زندگی یک لاک پشت که ممکن است دو قرن زندگی کند،قابل توجه است لکن باید دانست که این نسبت همیشه ثابت نیست،زیرا طوطی و کلاغ و غاز اکثرا،بیش از پرندگان بزرگتر از خود و حتی بیشتر از بسیاری از پستانداران زندگی می کنند.

بعضی ماهیها مانند:«سالمون»تا صد سال و«کراپ»تا صد و پنجاه سال و«پیک»تا دویست سال زندگی می کنند.در مقابل،اسب بیش از 30 سال زندگی نمی کند.

از زمان ارسطو عقیده داشتند که،طول مدت زندگی هرموجودی ضریبی از دورۀ نمو آن موجود است.این ضریب را«فرانسیس بیکن»در حیوانات هشت برابر و«فلورنس»پنج برابر مدتی که برای بلوغ آن حیوان لازم است حساب کرده اند.

دربارۀ انسان«بوفن»و«فلورنس»صد سال را دورۀ طبیعی زندگی شمرده اند و اکنون نیز عقیدۀ عموم بر همین پایه است،لکن داود پیغمبر عمر طبیعی را هفتاد

[شماره صفحه واقعی : 176]

ص: 3452

سال دانسته است.

در این زمانها،عدۀ قابل توجهی از معمرین را گزارش داده اند که بیش از صد سال عمر داشته اند.گرچه تعیین و اندازه گیری این عمرها شاید خالی از اغراق و مبالغه نباشد.

از جمله آنان«هانری جنکینز»169 سال عمر داشته،«تماس پار»207 سال، «کاترین کنتس دسموند»140 سال عمر داشته اند و گروه دیگری که اسامی آنان در کتب و مجلات ایران و خارج دیده می شود.

اسباب طول عمر

هوشیار:چه عواملی در طول عمر مؤثرند؟

دکتر:عوامل طول عمر بقرار ذیل است:

عامل ارث:اهمیت و تأثیر عامل ارث در طول عمر،روشن است.

خانواده هایی دیده می شوند که افراد آن،معمولا از حد متوسط بیشتر عمر می کنند، مگر اینکه به واسطۀ تصادفی مرگشان زودتر اتفاق افتد.

از جملۀ مطالعات جالبی که در این باره بعمل آمده،مطالعۀ«ریموند پیرل» است.وی در کتابی که با همکاری دخترش تألیف نموده،خانوادۀ دراز عمری را نام برده که مجموع عمر هفت پشت یک فرد-جد،جد بزرگ،نوه،نواده،نتیجه، نبیره-به«699»می رسیده و دو نفرشان نیز به واسطۀ تصادف مرده اند.در آمار جدیدتری که از مطالعۀ شرکتهای بیمه،به وسیلۀ لوئی دوبلین و «هربرت مارکس»تهیه شده تأثیر درازی عمر اسلاف را در اخلاف به ثبوت رسانده اند.

این عامل ممکن است گاهی آثار عوامل دیگر را مانند عامل محیط و عادت بد،خنثی کند.از همین رو می توان راز طول عمر بعض افرادی را که در شرائط نامساعد زندگی می کنند درک نمود،مثلا ممکن است یک فرد معتاد به الکل،به واسطۀ عامل ارث،عمر درازی نصیبش گردد.

فرزندان،اعضاء و قوای سالم و نیرومند را که در طول عمر مؤثرند،از پدران و مادران بارث می برند و در درجۀ اول،بایستی دستگاه عصبی و گردش خون را نام

[شماره صفحه واقعی : 177]

ص: 3453

برد چنانکه ضرب المثل«کازالیس»همین موضوع را بیان می کند:«سن انسان را از روی شرائین وی می توان حدس زد».یعنی عده ای از مردم،قبل از اینکه به سن کهولت و پیری برسند،به طور موروثی،سرخ رگهایشان سفت شده استحاله می یابند و خانواده هایی که اکثر افرادش،قبل از نود سالگی،به علت سکتۀ مغزی یا قلبی،از دنیا می روند بسیارند.می دانیم که:بزرگترین عامل این سکته ها سفتی شرائین است.

عامل دوم محیط است:محیطی که هوایش معتدل و پاک و از انواع میکربها و سمومات منزه باشد،آرام و بی سروصدا باشد و اشعۀ حیات بخش خورشید، بقدر کافی بر آن بتابد،در طول عمر و سلامتی ساکنینش تأثیر بسزایی دارد.

عامل سوم نوع شغل و مقدار کار است:فعالیت و کوشش در کار به ویژه فعالیتهای روحی و عصبی،در درازی عمر،مقام مهمی را واجدند و به نظر می رسد در صورتی که بدن سالم و فکر راحت باشد زنگ زدنیکه در اثر کم کاری بدنی و روحی حاصل می شود،بیش از فرسودگی که نتیجۀ پرکاری بدنی و روحی است،عمر را کوتاه می کند.به همین علت،تعداد افراد طویل العمر،در کشیشان و نخست وزیران بیش از اشخاص معمولی است.این عمر دراز،به واسطۀ همان کار مداوم و کوشش آنان است و از این رو می توان گفت:بازنشستگی در سنین جوانی و بیکاری زودرس،خطرات بیشماری را دربر دارد و عمر را کوتاه می کند.

عامل چهارم کیفیت تغذیه است:غذا،هم از لحاظ مقدار و هم از لحاظ نوع، در طول عمر تأثیر فراوانی دارد.بیشتر افرادی که عمرشان از صد متجاوز شده،کم خوراک بوده اند.در زیان پرخوری ضرب المثلهای زیادی گفته شده.«مونتین» می گوید:انسان نمی میرد بلکه خودکشی می کند.همچنین ضرب المثل دیگری می گوید:شما گور خویش را با دندان هایتان می کنید.پرخوری چون کار دستگاههای مختلف بدن را بالا می برد بیماریهایی را از قبیل دیابت-مرض قند-و بیماریهای رگها و قلب و کلیه،تولید می کند.متأسفانه، قوه و نیروی بدنی اکثر این افراد،قبل از ظهور آثار بیماری،بیش از اندازه می باشد و باین قدرت دروغین خویش مباهات می کنند.در طی جنگ جهانی اول مشاهده شد که:تعداد مرگ از مرض قند،در بعض کشورها،بطور قابل

[شماره صفحه واقعی : 178]

ص: 3454

توجهی کاهش یافته است.علت این موضوع را کمیابی غذا در زمان جنگ باید دانست.بنابراین،بنظر می رسد که:فقر تا حدودی که مقدار خوراک را معتدل سازد یا به حداقل برساند،موهبت بزرگی است،و افراط در خوردن گوشت، خصوصا بعد از چهل سالگی،بسی زیان بخش است.

تجاربی که دکتر( yaccM )از دانشگاه«کورنل نیویورگ»در روی موشها به عمل آورده ثابت کرد که:موشهای لاغر موشهای فربه را بگور می برند.

موش معمولا در سن چهار ماهگی به حد کمال رشد می رسد،در دو سالگی پیر می شود و قبل از سه سالگی می میرد.دکتر«ماک کی»دسته ای از موشها را به وسیلۀ رژیم کم کالری نگهداری نمود،اما این رژیم از لحاظ ویتامین و مواد معدنی غنی بود،و باین نتیجه رسید که:دورۀ رشد و بلوغ آنها،بعوض چهار ماه ممکن است تا هزار روز ادامه یابد.در یکی از این آزمایشها مشاهده کرد که:پیرترین موشهایی که با رژیم معمولی زندگی کرده اند پس از 965 روز مرده است.لکن موش هایی که با رژیم کم کالری می زیسته اند تا مدتی بعد،جوان و شاداب مانده اند،بطوری که اگر این موشهای کم غذا را با انسان مقایسه کنیم.آنها به اندازۀ یک فرد انسانی که صد تا صد و پنجاه سال عمر کند،عمر کرده اند.بعلاوه، این موشها بندرت بیمار شده اند و از همقطاران خود که رژیم معمولی داشته اند زرنگتر بوده اند.نظیر این تجارب را روی دسته ای از ماهیها و حیوانات ( neibihpmR )نیز انجام داده و به همین نتیجه رسیده اند.

چنانکه پرخوری سبب کوتاهی عمر می شود،فقر غذایی نیز در تولید امراض و کوتاهی عمر تأثیر بسزایی دارد،یعنی رژیم غذایی اگر فاقد مواد لازم و ضروری باشد،امراضی را تولید می کند.

پیری و علل آن

هوشیار:پیری یعنی چه؟

دکتر:هنگامی که اعضای رئیسه بدن مانند قلب و کلیه و کبد و مغز و غدد داخلی،فرسوده شدند،از انجام وظائف خویش ناتوان گشتند و از تأمین احتیاجات بافتها و ترشحات لازم و تصفیه کردن خون از مواد زائد،عاجز شدند

[شماره صفحه واقعی : 179]

ص: 3455

آثار ضعف و ناتوانی در بدن آشکار می شود و پیری فرامی رسد.

هوشیار:علت و عامل اساسی پیری چیست؟

دکتر:آثار و علائم پیری،معمولا در سنین معین،در شخص هویدا می گردد.

لکن این موضوع مسلم نیست که عامل اصلی پیری عبارت باشد از صرف همین مقدار عمر و گذشت چنین زمانی بر اعضاء بدن،به طوری که هرکس به این سنین تقریبی برسد پیری برایش ضروری و حتم باشد،بلکه می توان علت اساسی پیری و منشاء بروز آن را،حدوث اختلالاتی دانست که معمولا در این سنین رخ می دهد،بنابراین،پیری معلول گذشت زمان نیست بلکه معلول اختلالاتی است که در این سنین در اعضای بدن حادث می شود.در آن سنین،فعالیت دستگاههای مختلف بدن تخفیف یافته،و از نظر تشریحی نیز،نسوج مختلف آن صغر می یابند.تعداد موی رگهای آنها کم می شود.دستگاه گوارش و تغذیه از انجام وظائف خود و تهیه مواد غذایی لازم ناتوان می شود و در نتیجه ضعف و ناتوانی تمام اعضاء جسم را فرامی گیرد.قدرت تناسلی کم و مغز آرام تر می گردد.در اکثر افراد، حافظه مخصوصا در مورد اسامی،نقصان می پذیرد و قدرت اراده نیز کم می شود.

لکن ممکن است در ضمن کم شدن فعالیت بدنی،قدرت روحی افزایش یابد.

غدد مترشح داخلی نیز ممکن است مانند سایر اندامها صغر یابند و از انجام ترشحات لازم ناتوان گردند.لکن تمام این حوادث و ناتوانی های مذکور،معلول اختلالاتی است که به وقوع پیوسته است.پس باید گفت:پیری علت نیست بلکه معلول است،حتی اگر فردی پیدا شود که باوجود زیادی عمر،اختلالی در اعضاء بدنش رخ ندهد،امکان دارد که سالهای متمادی،با بدنی سالم و شاداب به زندگی خویش ادامه دهد.چنانکه افرادی هم دیده می شوند که باوجود کمی عمر،زودتر از موقع طبیعی فرسوده می گردند و پیری زودرس گریبانگیرشان می شود.

هوشیار:منشأ و ریشۀ فرسودگی و ناتوان شدن دستگاه تنظیم کنندۀ احتیاجات بدنی چیست؟

دکتر:اعضاء بدن هرکس،در هنگام تولد،استعداد و قابلیتی برای انجام وظیفه دارند که خود آن نیز،معلول بنیۀ جسمانی پدران و مادران و کیفیت تغذیه و

[شماره صفحه واقعی : 180]

ص: 3456

محیط زندگی و آب و هوای آنها است.بعد از آن به نظر می رسد،باید آن اعضاء تا مادامی که اختلالی در آنها پیدا نشود،تا نهایت استعداد طبیعی به انجام وظیفه اشتغال داشته باشند و حیات انسان ادامه یابد،لکن هنگامی که در همه یا یکی از اعضاء،اختلالی رخ داد و در انجام وظیفه ناتوان گشت،کارخانۀ بدن به حالت نیمه تعطیل درآمده آثار و علائم پیری هویدا می گردد.

سخن را کوتاه کنم:پیکر انسان همیشه در معرض هجوم انواع ویروسها و باکتریها و میکربها و سمومات قرار گرفته که از حدود و راههای مختلف، پی درپی،به وی حمله می کنند،در محیط داخلی بدن مواد سمی ترشح می نمایند و سلولهای بی گناه را آسیب زده و مانع ادامۀ حیاتشان می شوند.

بدن انسان در این میان،وظیفۀ سنگینی به عهده دارد:از یک طرف باید احتیاجات غذایی را تأمین کند،از طرف دیگر برای نابودی و کنترل فعالیت ویروسها و میکربهای مضر کوشش نماید،از سوی دیگر،برای ترمیم اعضای آسیب دیده و دفع مواد زائد و سمومات،فعالیت کند و به اعضای ناتوان کمک بفرستد.لکن هنوز این دشمن را دفع نکرده دشمن تازه نفس دیگری حملۀ خود را آغاز می کند و از این جهت،نیروهای داخلی بدن باید دائما به حال آماده باش و در حال پیکار باشند.

پیکر انسان برای تهیۀ وسائل مبارزه و تأمین آذوقه ناچار است از نیروی غذایی که از خارج وارد می شود استمداد کند.متأسفانه ما از ساختمان وجودی و احتیاجات درونی خویش اطلاعات کافی نداریم و در این پیکار مقدس نه تنها با وی همکاری نمی کنیم بلکه از روی جهالت و نادانی با دشمن همکاری نموده و به واسطۀ خوردن غذاهای زیانبخش،راه را بر دشمن باز کرده به ریشۀ حیات خویش تیشه می زنیم و پرواضح است وقتی که بافتها احتیاجات خود را از خارج دریافت نکنند،کم کم مقاومت خود را در مقابل هجوم میکربها از دست می دهند و از انجام وظائف خویش ناتوان می گردند،میدان تن برای تکتازی دشمنان آماده و بلامانع می گردد و آثار شکست و ضعف در آن نمایان می شود.

چنانکه بدن گاهی در اثر پرکاری بسرنوشت پیری گرفتار می شود گاهی هم در اثر پیش آمدهای فوق العاده قبل از موقع طبیعی،به این بلیه مبتلا می گردد و پیری

[شماره صفحه واقعی : 181]

ص: 3457

زودرس به سراغش می آید.گروهی از دانشمندان عقیده دارند که:پیری زودرس،در اثر بعض بیماریها یا عادات مضر به وجود می آید،«مچنیکوف»عقیده داشت که:سمومات حاصلۀ از تخمیر میکرب های روده و یبوست ممکن است باعث پیری شوند و اگر بتوان آنها را از بین برد بر طول عمر اضافه خواهد شد.

اساس این عقیده بر روی این تجربه قرار داشت که چون در ممالک «بالکان»خصوصا«بلغارستان»و«ترکیه»و قفقاز،تعداد پیران بیش از صد سال زیاد است،باید علت این عمرهای دراز را در خوردن ماست دانست.وی عقیده داشت که:ماست بعلت دارا بودن«اسید لاکتیک»میکربهای روده را می کشد و بطول عمر کمک می کند.

لکن مسلم است که سر طول عمر این مردم کوهستان نشین فقط در نوع خوراک آنان نیست بلکه آب وهوا و زندگی راحت و کار مستمر و احتمالا عوامل ارثی، همه کم وبیش در این امر مدخلیت دارند.ما نظیر این مشاهدات را در ساکنین کوهستانهای ایران نیز داریم.

هوشیار:آیا عامل اصلی مرگ و تعطیل شدن کارخانۀ بدن،همان طول عمر و کثرت کار اعضاء بدنست،بطوری که مرگ در سنین پیری،ضروری و حتمی باشد یا اینکه علت اساسی مرگ چیز دیگری است؟

دکتر:علت اصلی مرگ حدوث اختلالاتی است که در همۀ اعضاء رئیسه بدن یا یکی از آنها رخ می دهد و تا آن اختلالات حادث نشود مرگ فرانمی رسد.

آن اختلالات اگر قبل از سنین پیری و عمر طبیعی حادث شدند شخص جوان مرگ می شود اما اگر از گزند حوادث محفوظ ماند،معمولا و برطبق جریان عادی، حدوث آن حوادث در سنین پیری حتمی است.ولی اگر فرد ممتازی پیدا شد که عمر درازی کرده اما به واسطۀ ترکیب جسمانی ویژۀ خویش و اجتماع سائر شرائط،در هیچ یک از اعضایش اختلالی رخ نداد،نفس طول عمر باعث مرگش نخواهد شد.

هوشیار:آیا ممکن نیست بشر در آینده دارویی کشف کند که به وسیلۀ آن بتواند استعداد بدن را برای زندگی افزایش دهد و از پیری و اختلالات جسمانی جلوگیری کند؟

[شماره صفحه واقعی : 182]

ص: 3458

دکتر:این موضوعی است کاملا ممکن و با دانش ناقص امروزی و از روی قیاس نمی توان آنرا مردود دانست.دانشمندانی هم با جدیت و امیدواری کامل، در این زمینه مشغول تحقیقات بوده و هستند،امیدواریم بزودی راز طول عمر کشف شود و بشر بر پیری و کوتاهی عمر چیره گردد.

طول عمر حضرت صاحب الامر

هوشیار:چنانکه اطلاع دارید:شیعیان عقیده دارند که مهدی موعود همان فرزند امام حسن عسکری است که در تاریخ 255 یا 256 متولد شده است،از آنروز تا حال زنده است و در حالت غیبت زندگی می کند و شاید صدها سال دیگر نیز بهمین منوال زیست نماید.آیا علم طب و زیست شناسی،چنین عمر دراز غیرعادی را محال می داند؟

دکتر:مسئله ای که هنوز برای اینجانب و تا آنجا که اطلاع دارم و در کتابها خوانده ام بر همه کس پوشیده است،راز طول عمر حضرت قائم آل محمد (عجل اللّه تعالی فرجه)است.اما به نظر می رسد که:با پیشرفتی که در علوم حاصل شده و می شود و با تأییدات خداوند متعال،این مشکل بزودی حل گردد و در دسترس علاقه مندان قرار گیرد.

آنچه را فعلا می توانم عرض کنم این است که:با دانش ناقص امروزی و از روی قیاس نباید آنرا مردود دانست و خط بطلان بر آن کشید.زیرا علاوه بر اصل امکان،چندین نمونه از زندگیهای طولانی و غیرعادی در دست داریم که کاملا به ثبوت رسیده و در آنها تردیدی نیست.

الف:در میان گیاهان،درختان طویل العمری وجود دارند که از قدیمی ترین موجودات روی زمین بشمار می روند.از آن جمله aiouqeS است که در «کالیفرنیا»موجود است.بعضی از این درختان«300»پا ارتفاع و«110» پا محیط دور تنه دارند.عمر بعضی از آنها از پنجهزار سال تجاوز می کند،بطوری که می توان حدس زد:در زمانی که فرعون بزرگ( ufrohK )شروع به ساختمان هرم بزرگ مصر کرده بود این درختان شاداب و جوان بوده اند و در هنگام تولد حضرت عیسی علیه السلام ضخامت پوستشان بیک پا می رسیده است مثلا مقطع تنۀ

[شماره صفحه واقعی : 183]

ص: 3459

یک درخت از نوع( aetnegigaieuqeS )در موزه تاریخ طبیعی کنسینگتون جنوبی( notgnisneK:S )وجود دارد که دارای«1335» حلقه یعنی همین قدر سال است (1).

مسن ترین موجود زنده ایکه هنوز هم حیات دارد و در حدود چهار هزار و ششصد سال عمرش می باشد یک نوع کاجی است بنام ( atatsira suniP )که در کالیفرنیای مرکزی و شرقی موجود است.

در حیوانات،مسن ترین حیوانات زنده،نوعی لاک پشت است که در جزایر لم یزرع«گالاپاگوش»وجود دارد که«177»سال عمر دارد،در حدود 450 پوند وزن و پوسته ای به طول چهارپا دارد (2).

ب:در حفاریهایی که در مصر باستان به عمل آمده،در مقبرۀ فرعون جوان مرگ و معروف مصر«توت اخ منون»گندمهایی را یافتند و من خودم آن گندمها را در مقبرۀ مزبور مشاهده نمودم و در مجلات خواندم که آنها را در بعض نقاط کاشته اند و کاملا سبز و بارور شده و به ثمر رسیده است.این موضوع اثبات می کند که:نطفۀ حیاتی گندم،در حدود سه یا چهار هزار سال زنده مانده است.

ج:ویروسها را می توان از قدیمی ترین موجودات زنده دانست.ویروس نوعی از موجودات زنده است که مطالعه دربارۀ زندگی آنها ممکن است راز حیات را آشکار سازد.همین ها هستند که بسیاری از بیماری های نباتی و حیوانی و انسانی را تولید می کنند مانند زکام معمولی،مشمشه،سرخجه،آبله،آبلۀ مرغان و بیماری های دیگر.در کاوشهای باستانشناسی توانسته اند،این ویروسها را از اعصاری که مربوط به ماقبل تاریخ(و شاید بیش از صد هزار سال قبل)است کشف کنند و در محیطهای مخصوص کشت دهند.یعنی این موجودات پس از گذشتن یک صد هزار سال،هنوز آثار زندگی را از دست نداده اند.گرچه در این مدت،به حالت خفته و نهفته می زیسته اند و به حسب ظاهر با موجودات مرده فرقی نداشته اند (3).

[شماره صفحه واقعی : 184]

ص: 3460


1- دائره المعارف بریتانیائی ج 14 ص 376.
2- دائره المعارف آمریکائی ج 17 ص 463.
3- روزنامه اطلاعات.

د:اخیرا در روزنامه ها خواندم که:در کاوشهای نواحی سیبری حیوانات بزرگتری را به دست آورده اند و بعد از آنکه آنها را در شرائط مساعدی گذاشتند، آثار حیات در وجودشان نمایان گشت.این حیوانات یخ زده بودند.

ه:یکی از راههایی که به وسیلۀ آن می توان عمر یک موجود زنده را طولانی کرد و آن را در حال نیمه زنده و قابل زندگی مطالعه نمود،هیبرناسیون است که به نام زمستان خوابی موسوم شده است.این خواب در بعضی از حیوانات،در تمام فصل سرما ادامه دارد و در بعضی از آنها در تمام فصل گرما.وقتی حیوان وارد هیبرناسیون شد،احتیاجش به غذا از بین رفته سوخت وساز بدن تا سی الی صد برابر تقلیل می یابد،دستگاه تنظیم کننده حرارت او موقتا از کار میافتد و با کم شدن حرارت محیط،دیگر مو و پوست او سیخ نشده و لرزه بر اندامش نمیافتد و حرارت بدن،مانند حرارت محیط می شود که ممکن است تا چند درجه بالای نقطۀ انجماد(39-41 فارنهایت)برسد،تنفس کند و نامنظم می گردد و ضربان قلب گاه گاه و کند می شود(7 تا 10 مرتبه در دقیقه برای سنجاب زمینی که معمولا 300 مرتبه در دقیقه باید بزند)رفلکسهای مختلف عصبی متوقف می شود و موجهای الکتریکی مغز در زیر حرارت 52-66 درجه فارنهایت،دیگر مشهود نیست.

بعضی از حیوانات ممکن است تا مدت مدیدی در مایعات فوق العاده سرد زنده بمانند و بعضی از ماهیها در فیوردهای«نروژ»به همین حال به زندگی خود ادامه می دهند.بسیاری از سلولهای زنده را مانند نطفۀ انسان و حیوان برای تلقیح مصنوعی،و گلبولهای قرمز را برای ترانسفوزیون،می توان به حالت یخ زدگی نگهداری کرد.همچنین بعضی از حیوانات خیلی کوچک و ساده را می توان مکرر یخ زد و مجددا گرم کرد بدون اینکه آسیبی به آنها وارد شود.

مطالعۀ زمستان خوابی از این جهت قابل توجه است که شاید بدان وسیله،راز طول عمر کشف گردد و انسان را بطول عمر نائل گرداند.

مطالعۀ احوال درختان طویل العمر،زنده ماندن چندین هزار سالۀ نطفۀ حیاتی نباتات،زندگی چندین هزار سالۀ ویروسها،حالات شگفت انگیز خوابهای زمستانی و تابستانی،ترقیات حیرت انگیز علم طب و زیست شناسی و امثال اینها، بشر را به امکان طولانی نمودن عمر و غلبۀ بر پیری،امیدوار نموده و به کوشش و

[شماره صفحه واقعی : 185]

ص: 3461

تحقیقات و کنجکاوی وادارشان کرده است.امید است دانشمندان بر این هدف مقدس و آرمان بشریت موفق و کامیاب گردند و در نتیجه،راز طول عمر قائم آل محمد،برای طالبان حقیقت آشکار گردد.

«بامید آنروز»دکتر ابو تراب نفیسی-استاد و رئیس دانشکدۀ پزشکی و داروسازی اصفهان.

هوشیار:من در طول این مدت،به مقالۀ جالبی برخورد نمودم که از یکی از مجلات فرانسه ترجمه شده بود و چون با بحث ما مناسب بود عینش را یادداشت کرده با اجازۀ رفقا میخوانم.

مقالۀ ژوستین گلاس

زیست شناسی طول حیات موجودات زنده را از چند ساعت تا صدها سال تعیین نموده است.بعضی حشرات فقط یک روز عمر می کنند و بعضی دیگر یک سال.اما در هرنوع،افرادی دیده شده که از قاعدۀ عمومی تجاوز کرده عمرشان دو سه برابر از سن طبیعی نزدیکان خود درازتر بوده است.در آلمان درخت گل سرخی است که سنش صدها سال بیش از هم نوعانش می باشد.در مکزیک یک درخت سروی موجود است که 2000 سال عمر دارد.بعضی از نهنگان دیده شده اند که 1700 سال زندگی کرده اند.

در قرن شانزدهم یکنفر از اهل لندن بنام«تماس پار»عمرش به 207 سال رسیده است.امروزه نیز در یکی از دهکده های شمالی ایران سید علی نامی 195 سال از سنش می گذرد و پسرش 120 ساله است.در روسیه «لوئی پوف پوژاک»یکصد و سی سال دارد و«میکوخوپولوف»قفقازی صد و چهل و یک سال دارد.

زیست شناسان چنین می اندیشند که این عمرهای غیرمعمولی مربوط به عاملی درونی است که موجب شده سن کسی از حد معمول تجاوز کند.

صدسالگان گروهی از فرزندان سوگلی طبیعتند،ترکیب شیمیایی بدن آنان کاملا متناسب و بر وفق کمال مطلوب است.

برطبق نظریۀ زیست شناسان،مدت طبیعی عمر هرنوع موجود زنده ای باید

[شماره صفحه واقعی : 186]

ص: 3462

مساوی هفت تا چهارده برابر مدت رشد فردی از آن نوع باشد و چون مدت رشد انسان 25 سال است پس عمر طبیعی انسان باید در حدود«280»سال باشد.

با اختیار کردن روش غذایی مناسب،نیز می توان قاعدۀ طبیعی را برهم زد.

شاهد آن زنبور عسل است که معمولا چهار پنج ماه زندگی می کند،در صورتی که ملکۀ زنبوران که مانند سایرین از تخم و کرمی متشابه تولید می شود،به واسطۀ تغذی از ژلۀ شاهانه،هشت سال زنده می ماند.

البته درباره انسان موضوع باین سادگی نیست.ما نمی توانیم مانند ملکۀ زنبور عسل در جای خاصی زندگی کنیم که حرارتش به دقت تحت نظر باشد و غذامان محدود به نوع معینی و صدها مراقب و پرستار،دائم از ما مواظبت کنند.

ما با خطرات بسیاری روبرو هستیم که عده ای از آنها،بنظر زیست شناسان عبارتند از:مسمومیت های خودبه خود،کمی ویتامین و تصلب شرائین.ولی به نظر یک کارشناس لندنی:بهم خوردن تعادل ذخیرۀ آهن و مس،منیزیوم و پتاسیم بدن است که چون یکی بر دیگری غالب شود،مرگ فرارسد.شگفت آنکه در میان همۀ خطرات،از پیری به طور خاص،نامی نیست،چه تقریبا مرگ به علت خاص پیری وجود ندارد.

یک دکتر سوئدی(رئیس انجمن علمی آمریکائی طول عمر)معتقد است که:پیری از آن جهت حاصل می شود که مولکولهایی از«پروتئین»با سلولهای بدن گیر کرده آنها را کم کم از کار بازمی دارند و موجب مرگ می شوند.دکتر مزبور در جستجوی کشف ماده ایست که این گیر را بگسلد،دستگاه بدن را از نو براه اندازد و باین ترتیب دورۀ پیری را از بین ببرد.در آزمایشگاهها موفق شده اند که مدت زندگی بعضی حیوانات آزمایشی،از قبیل خوک هندی را با افزودن ویتامین«ب 6»و«اسید نوکلئیک»و«اسید پانتونکسیک»در غذای آنها،46/4 درصد افزایش دهند.

زیست شناس روسی«فیلاتف»امیدوار است که بتواند دوران پیری را به وسیلۀ استفاده از نسوج فاسد از بین ببرد،چه این نسوج قدرت عجیبی دارند که می توانند مانند کود زراعتی مزرعۀ بدن ما را حاصل خیز سازند.گذشته از این، هم اکنون اصولی در دست می باشد که رعایت آنها بر طول عمر میافزاید.این اصول

[شماره صفحه واقعی : 187]

ص: 3463

عبارتند از دستورهای غذائی و بیوشیمی،و روشهایی برای استرخاء و قواعدی برای تنفس و حتی تلقین و ایحاء.بعضی از کارشناسان غذائی معتقدند که:

منحصرا به وسیلۀ بهداشت غذائی می توان زندگی را به بیش از صد سال رسانید.

ما از آنچه می خوریم ساخته شده ایم (1).

تحقیقاتی در طول عمر

@

اشاره

مقالۀ دیگری را نیز در یکی از مجلات عربی خواندم،چون مربوط به بحث ما میباشد بخشی از آنرا برایتان ترجمه می کنم:

دانشمندان مورد اعتماد می گویند:هریک از اعضاء رئیسه بدن حیوان، استعداد دارد که مدت غیرمحدودی زنده بماند.در صورتی که عوارض و حوادثی برای انسان پیش آمد نکند که رشتۀ حیاتش را قطع نماید می تواند هزاران سال زندگی کند.سخن این دانشمندان از روی حدس و خیال صادر نشده بلکه نتیجۀ آزمایشها و امتحانات عملیۀ آنان است.یکی از جراحان موفق شده است که جزء مقطوع از حیوانی را بیش از حیات معمولی آن حیوان زنده نگهداری کند و باین نتیجه رسیده که حیات جزء مقطوع،مربوط به غذائی است که برایش تهیه و آماده گردد،مادامی که غذای کافی بآن برسد به زندگی خود ادامه می دهد.

آن جراح دکتر«الکسیس کارل»بود که در مؤسسۀ علمی«رکفلر» در نیویورک به کار اشتغال داشت.آزمایش مذکور را روی جزء مقطوع از بدن جوجه ای به عمل آورد.قطعۀ مزبور متجاوز از هشت سال به حیات و رشد خود ادامه می داد.دکتر نامبرده و افراد دیگر،همین آزمایش را روی اجزاء مقطوع از جسم انسان،مانند عضلات و قلب و پوست و کلیه،نیز انجام دادند.ملاحظه نمودند که مادامی که غذای لازم بآن اجزاء برسد به حیات و نمو خود ادامه می دهند حتی اینکه«ریمند»و«برل»استادان دانشگاه«جونس هبکنس» می گویند:اعضاء رئیسۀ جسم انسان استعداد و قابلیت خلود و دوام دارند.این موضوع با آزمایشات اثبات شده و اقلا احتمال و حدس راجحی است،زیرا حیات اجزاء مورد آزمایش هنوز هم ادامه دارد.نظریۀ مذکور در نهایت روشنی و ارزش

[شماره صفحه واقعی : 188]

ص: 3464


1- سالنامۀ شهرت سال 1342 ص 289 ترجمه از مجلۀ فرانسوی کنستلاسین بقلم ژوستین گلاس.

بوده و از روی دقت علمی صادر شده است.

ظاهرا اولین کسی که آزمایش مذکور را روی اجزاء جسم حیوان انجام داد دکتر«جاک لوب»بود وی نیز در مؤسسۀ علمی«رکفلر»به کار مشغول بوده هنگامی که در موضوع تولید قورباغه،از تخم تلقیح نشده مشغول آزمایش بود، ناگهان متوجه شد که:بعضی از تخمها زمان درازی زندگی می نمایند.برعکس، بعضی از آنها زود می میرند.این قضیه باعث شد که آزمایش را روی اجزاء جسم قورباغه به عمل آورد.در همین آزمایشها موفق شد که مدت درازی آنها را زنده نگهداری کند.بعد از او دکتر«ورن لویس»با همکاری همسرش،اثبات نمود که:ممکن است اجزاء جنین پرنده ای را در آب نمکین زنده نگهداری کرد به طوری که هروقت،کمی مواد آلی به آن ضمیمه شود رشدونمو آنها تجدید گردد.این آزمایشها مرتبا انجام می گرفت و اثبات می کرد که:سلولهای زندۀ حیوان می توانند در مایعی که دارای مواد غذائی لازم باشد همواره به زندگی و رشد خود ادامه دهند،لیکن تا آنوقت،دلیلی در دست نبود که مرگ را از آنها نفی کند.

پس دکتر کارل بوسیلۀ آزمایشهای پی درپی اثبات کرد که اجزاء مورد آزمایش پیر نمی شوند و از خود حیوان زندگی طولانی تری دارند.وی در ماه ژانویه سال 1912 شروع به کار نمود،در این راه مشکلاتی برایش پیش آمد اما او و همکارانش عاقبت بر آن مشکلات غالب گشتند و موضوعات ذیل برایشان کشف شد.

الف:مادامی که برای سلولهای زندۀ مورد آزمایش عارضه ای که باعث مرگشان شود،مانند کم شدن مواد غذائی و دخول میکربها،پیش آمد نکند همواره بزندگی ادامه خواهند داد.

ب:اجزاء مذکور نه تنها حیات دارند بلکه دارای نمو و تکثیر هم هستند، چنانکه اگر جزء بدن حیوان بودند نمو و تکثیر داشتند.

ج:نمو و تکاثر آنها را با غذائی که برایشان تهیه می شود،می توان مقایسه و اندازه گیری نمود.

د:مرور زمان تأثیری در آنها ندارد و پیر و ضعیف نمی گردند بلکه اندک اثری

[شماره صفحه واقعی : 189]

ص: 3465

هم از پیری در آنها دیده نمی شود.در هرسال،درست مانند سالهای گذشته نمو و تکاثر دارند.از ظواهر این موضوع می توان حدس زد مادامی که آزمایش کنندگان، از آن اجزاء مراقبت نمایند و غذای کافی به آنها برسانند به زندگی و نمو خود ادامه خواهند داد.

از اینجا می توان فهمید که:پیری علت نیست بلکه معلول و نتیجه است.پس چرا انسان می میرد؟و چرا مدت حیاتش محدود است؟به طوری که جز برای افراد کمی،از صد سال تجاوز نخواهد نمود و غایت عادی آن،هفتاد یا هشتاد سال است؟پاسخ این پرسشها این است که:اعضاء جسم حیوان زیاد و مختلفند در بینشان کمال ارتباط و اتصال برقرار است.حیات بعضی بر حیات دگران توقف دارد اگر یکی از آنها بواسطۀ علتی،ناتوان شد و مرگش فرارسید،به مرگ آن جزء،مرگ بقیۀ اعضاء نیز فرامی رسد.برای شاهد،مرگهای ناگهانی که در اثر حملۀ میکربها اتفاق می افتد کافی است.همین موضوع سبب شده که حد متوسط عمر از هفتاد و هشتاد سال هم کمتر باشد،خصوصا اینکه بسیاری از اطفال در کودکی مرگشان فرامی رسد.

نهایت چیزی که تا حال ثابت شده این است که:علت مرگ انسان این نیست که هفتاد یا هشتاد سال یا صد سال یا زیادتر،عمر کرده،بلکه علت اصلی از این قرار است:امراض و عوارض بر یکی از اعضاء حمله می نمایند و از انجام کار بازش می دارند و به واسطۀ ارتباط و اتصالی که بین اعضاء برقرار است،از مرگ آن عضو،مرگ سایرین نیز فرامی رسد.پس هنگامی که نیروی دانش توانست جلو عوارض را بگیرد یا از تأثیر آنها مانع شود،دیگر برای زندگی چند صدساله مانعی باقی نخواهد ماند.چنانکه بعضی درختان از عمر طولانی برخوردارند.لیکن انتظار نمی رود که علم طب و بهداشت،به این زودیها بآن غایت عالی نائل گردد.ولی بعید نیست که بآن هدف نزدیک شود و متوسط عمر را دوچندان یا سه چندان یا زیادتر از عمر کنونی گرداند (1).

باز هم در طول عمر

یک دکتر انگلیسی در ضمن مقالۀ مفصلی نوشته است:بعضی از دانشمندان

[شماره صفحه واقعی : 190]

ص: 3466


1- کتاب المهدی تألیف آیت…صدر.نقل از مجله المقتطف سال 59 شماره 3.

موفق شده اند عمر حشرۀ میوه را نهصد برابر عمر طبیعی افراد آن نوع گردانند.این موفقیت در اثر آن بوده که آن حیوان را از سموم و دشمنان حفظ نموده و محیط مناسبی برایش فراهم ساخته اند (1).

مهندس:من هم در طول مطالعاتم به چند مقالۀ علمی و جالب برخورد کردم که دانشمندان دربارۀ راز طول و علل و عوامل پیری و مرگ و امکان مبارزۀ با آنها بحث کرده بودند.اما چون وقت گذشته،بهتر است بررسی این مقالات را برای جلسه بعد بگذاریم.

*** هفته بعد جلسه در منزل آقای فهیمی تشکیل شد و آقای هوشیار از آقای مهندس خواست تا مطالب خود را عنوان کند.

مهندس:خوب است عین آن مقالات را بخوانم شاید در حل مشکل مفید باشد:

باز هم درباره طول عمر

پروفسور متالینکف کارشناس مرگ،می نویسد:بدن انسان از سی تریلیون سلول مختلف تشکیل یافته است که همۀ آنها نمی توانند یک بار مرده و از بین بروند.بنابراین مرگ موقعی قطعی و مسلم است که در مغز انسان تغییرات شیمیایی غیرقابل مرمت بوجود آید.در سوم اوت،سال 1959 در شهر مونترآل کانادا دکتر هانس سیلی که در مورد مرگ جستجو و کاوش می کند در لابراتوار خود به عده ای از ارباب مطبوعات،یک نسج سلولی حیوانی را نشان داد و ادعا کرد که این نسج سلولی حیوانی در حرکت است و هرگز نمی میرد.پزشک مزبور ادعا می کرد آن نسج سلولی حیوانی هرگز نمی میرد و باصطلاح ازلی است.این پزشک ضمنا ادعا کرد که اگر نسج سلولی انسان را نیز به همان صورت درآورند انسان خواهد توانست تا هزار سال عمر کند.

به نظر پروفسور سیلی از نظر تئوری،مرگ یک نوع بیماری تدریجی است.به عقیدۀ همین پروفسور هیچکس از پیری نمی میرد برای اینکه اگر کسی در اثر پیر شدن بمیرد باید تمام سلولهای بدن او فرسوده شوند و همۀ اعضاء بدن او به

[شماره صفحه واقعی : 191]

ص: 3467


1- منتخب الاثر ص 278،نقل از مجله الهلال سال 38 شماره 5.

نسبت از کار بیفتند،حال آنکه چنین نیست و خیلی از پیران پس از مرگ، بسیاری از قسمتهای مختلف اعضای بدن و سلولهای بدن آنها سالم و بی عیب و نقص است و اغلب اشخاصیکه ناگهان می میرند برای آنست که یکی از اعضای بدن آنها ناگهان از کار می افتد و چون تمام اعضای بدن مثل ماشین بهم ارتباط دارند اینست که در اثر کار نکردن یک عضو تمام اعضای دیگر فلج می شوند.

پروفسور سیلی اعلام کرد که روزی علم پزشکی طوری پیشرفت می کند که با تزریق سلولهای تازه می توان همان سلولهای اعضاء فرسوده بدن انسان را زنده کرد و بدین طریق مطابق دلخواه عمر انسان را چند برابر نمود (1).

به نظر«ای.ای.مچنیکف»باید فیزیولوژی پیری را که نتیجۀ پیشرفت طبیعی است و پیری زودرس را که نتیجۀ تأثیرات مختلف براساس ارگانیزم می باشد(تأثیرات سمی،امراض و عوامل خاص دیگر)تمیز و تشخیص داد.

اساس نظریات او این است که پیری انسان یک بیماری می باشد که باید مانند سایر بیماریها مورد مداوا قرار گیرد.وی معتقد بود که زندگی انسان می تواند به مراتب بیشتر و طویلتر باشد و به جلوتر جریان یابد.زندگی انسان در نیمۀ راه گمراه شده و لازم بنظر می رسد که تمام نیروها را به کار برد تا به بشر امکان داده شود که بدون فرتوتی و انحطاط و زوال به پیری فیزیولوژی عادی خود برسد (2).

طول عمر

پروفسور سلیه و همکارانش بعد از یک سری آزمایشات طولانی بدین نتیجه رسیدند که نقل و انتقال کلسیم عامل پیری و تغییرات پیری است.آیا ماده ای که بتواند از ایجاد عوارض پیری جلوگیری کند وجود دارد یا نه؟سلیه با آزمایشهای مکرر ماده ای بنام«آیرون دکستران»یافت که از رسوب کلسیم در بافتها جلوگیری به عمل می آورد.بنابراین نشانه ها و عوارض پیری به دست بشر و در آزمایشگاه روی حیوانات به وجود آمده و جلوگیری شده است.پروفسور سلیه معتقد است که احتمال داده نمی شود بتوان هرگز مثلا شخص نود ساله ای را به

[شماره صفحه واقعی : 192]

ص: 3468


1- مجلۀ دانشمند شماره 7 سال سوم.از مجلات علمی خارج ترجمه دکتر کوشیار.
2- دانشمند شمارۀ 4 سال چهار.ترجمۀ قسمتی از کتاب وقتیکه انسان پیر میشود که بزبان روسی انتشار یافته ترجمۀ ابو الفضل آزموده.

شصت سالگی برگرداند ولی کاملا امکان دارد که انسان شصت ساله ای را از پیشرفت بسوی ضایعات عوارض نود سالگی مانع شد (1).

پروفسور اتینگر در ضمن یکی از سخنرانیهایش گفت:نسل جوان روزی به این واقعیت برمی خورد که باید مسألۀ فناناپذیری بشر و جاودانی بودن را همانگونه که مردم امروزه سفر فضائی را پذیرفته اند بپذیرد.به نظر من با پیشرفت تکنیک ها و کاری که ما آغاز کرده ایم بشر قرن آینده لااقل خواهد توانست هزاران سال عمر کند (2).

خلاصه ای از یک کتاب روسی
اشاره

به عقیده دانشمند معروف روسی مچنیکوف،عمر دراز از قدیمی ترین ایام، یکی از آرزوهای بزرگ بشر بوده ولی تاکنون عملا هیچ روش قاطعی برای ازدیاد عمر کشف نشده است.واضح است که مرگ پایان طبیعی زندگی می باشد و هیچ موجود زنده ای را از آن گریز نیست.

1-علت پیری

بدن انسان تقریبا از شصت تریلیون یاخته-سلول-ساخته شده است.این یاخته ها به نوبۀ خود پیر می شوند.در این حالت یاخته به سختی نیازهای حیاتی خود را می تواند رفع نماید.در تکثیر آن اختلاف پدید آمده سپس می میرد.

یاخته های عصبی و عضله ای که مرده اند رفته رفته زیاد شده و به بافت یک پارچه و سختی تبدیل می شوند.باین سخت شدگی ماهیچه و عصب در اثر ازدیاد یاخته های مرده،سکلروز( esorelcoS )می گویند.به عنوان مثال:سکلروز قلب،سکلروز رگها،سلکروز عصب و غیره.

ایلیا مچنیکوف پزشک و فیزیولژیست مشهور روسی فکر می کرد که این پدیده در اثر سمهای ترکسین است که میکربهای جا گرفته در احشاء حیوان آنرا تولید کرده و تدریجا بافتهای زنده را مسموم می سازند.پاولوف معتقد بود که سلسلۀ اعصاب مخصوصا فشار خارجی مغز در جریان پیری نقش اساسی دارد.تأثرات روانی،غصه،دلتنگی،یأس،وحشت،سلسلۀ اعصاب بدن را فرسوده و ناتوان می سازند.این فرسودگی عصبی بیماریهای زیادی را تولید می نماید که پیری و

[شماره صفحه واقعی : 193]

ص: 3469


1- دانشمند شماره 5 سال 1342.
2- دانشمند شمارۀ 6 از سال ششم.

سپس مرگ را بدنبال می آورد.رؤیای زندگی جاودان خیالی بیش نیست،ولی افزودن به طول عمر انسان و غلبۀ بر پیری،عملی ممکن محسوب می شود.

2-دانش پیری شناسی و مرگ شناسی

تقریبا 300 سال پیش شاخۀ جدیدی از زیست شناسی بنام پیری شناسی ( eigolotomteC )زاده شد.هدف این دانش بررسی و شناخت عملی قوانین پیری و غلبۀ بر آن می باشد.این دانش با دانش دیگری بنام توتولوژی یا مرگ شناسی رابطۀ نزدیکی دارد.شناختن و مطالعه قوانین مربوط به مرگ و تا حد ممکن عقب راندن آن مسائلی است که جزء قلمرو این دانش جدید می باشد،به نظر دانشمندان مرگ همیشه در اثر اختلال در جریان حیاتی پیش می آید.

در صورتی که پایان زندگی مرگ فیزیوژیکی نام دارد.

اکنون کوشش دانشمندان بر این است که راهی برای ازدیاد مدت عمر تا مرز منطقی و طبیعی آن بیابند.مرز زندگی به نظر دانشمندان تفاوت دارد.پاولوف مرز طبیعی حیات انسان را 100 سال می دانست.مچنیکوف آنرا 150 تا 160 سال قلمداد می کرد.پزشک و دانشمند مشهور آلمانی بنام گوفلاند معتقد بود که مدت عادی زندگی بشر 200 سال است.فیزیولوژیست مشهور قرن نوزدهم فلوگر آن را تا 600 سال و روجر بیکن انگلیسی تا 1000 سال قلمداد کرده اند.ولی هیچیک از دانشمندان نمی توانستند دلیل قانع کننده ای برای اثبات نظریۀ خویش بیابند.

4-فرضیۀ بوفون فرانسوی

طبیعی دان مشهور فرانسوی بوفون عقیده داشت که مدت زندگی هر جانداری نزدیک به پنج برابر مدت رشد آن می باشد.به عنوان مثال:مدت رشد شترمرغ تا هشت سال است و عمر متوسط آن 40 سال می باشد.مدت رشد اسب 2 سال است و عمر آن 15 تا 20 سال است.بوفون اینطور نتیجه می گرفت که مدت عمر متوسط انسان باید صد سال باشد،زیرا رشد انسان تا بیست سالگی ادامه می یابد.ولی در مورد دستور بوفون استثناهای فراوانی وجود دارد.به همین جهت این دستور-فرمول-در بوته فراموشی افتاد.زیرا به عنوان مثال گوسفند تا 5 سال

[شماره صفحه واقعی : 194]

ص: 3470

رشد کرده ولی 10 تا 15 سال زندگی می کند.طوطی رشد خود را در دو سالگی تمام می کند ولی تا صد سال هم زندگی می نماید،با اینکه رشد شترمرغ تا سه سال پایان یافته،30 تا 40 سال زندگی می کند.دانشمندان هنوز در تعیین مرز قاطع زندگی طبیعی بشر به موفقیتی نرسیده اند ولی اغلب آنها عقیده دارند که با رفع اختلالها و آسیب هایی که موجب کوتاه شدن عمر می شود می توان طول زندگی بشر را تا 200 سال افزایش داد.ولی این عقیدۀ علمی هنوز بصورت یک تئوری است با این حال آنرا نمی توان غیرواقعی و موهوم قلمداد نمود.

5-میانگین سن بشر

در یونان قدیم میانگین عمر بشر 29 سال و در روم قدیم کمی بیشتر از آن بود.

در اروپای قرن شانزدهم میانگین عمر 21 سال.قرن هیجدهم 26 سال.قرن نوزدهم 34 سال و در ابتدای قرن بیستم این رقم یکباره به 45-50 سال بالغ شد.ارقام فوق مربوط به قارۀ اروپا است.دلیل عمدۀ افزایش سن نسبی در دنیای کنونی کم شدن مرگ ومیر کودکان می باشد ولی میان کشورهای پیشرفته و عقب افتاده از این حیث اختلاف زیادی وجود دارد.به عنوان مثال در شوروی میانگین سن 71 سال و در مورد هندوستان کمتر از 30 سال است.

میانگین سن انسان در میان حیوانات چندان زیاد نیست.برای مقایسه سن نسبی انسان(60 تا 80 سال)با سایر حیوانات به جدول زیر توجه کنید.

اردک 300 سال ماهی گول 150 سال

سنگ پشت 170 سال قورباغه 16 سال

وزغ 36 سال طوطی 90 سال

کلاغ 70 سال غاز وحشی 80 سال

شترمرغ 40-35 سال جالاقان(نوعی پرنده)118 سال

عقاب 104 سال شاهین 162 سال

اسب 30-20 سال گاو 30-25 سال

گوسفند 14-12 سال بز 27-18 سال

سگ 22-16 سال گربه 12-10 سال

[شماره صفحه واقعی : 195]

ص: 3471

انسان تکامل یافته ترین حیوانات می باشد ولی سن او همانطور که در جدول نشان می دهد از بسیاری از حیوانات پست تر،کمتر است.

6-نظر مچنیکوف دانشمند روسی

اما اگر به نظریۀ ایلیا مچنیکوف دقت کنیم علت اختلاف فاحش سن نسبی انسان با چند جانور پست تر روشن می شود.مچنیکوف دلیل پیری و مرگ زودرس را مسمومیت یاخته ها و بافتهای بدن از سموم ترشح شده توسط باکتریهای روده تصور می کند.باید دانست که رودۀ فراخ بیش از نقاط دیگر بدن مورد علاقۀ باکتریها می باشد.

روزانه به طور تخمین 130 تریلیون میکرب در اینجا زاده می شود بسیاری از میکربهای روده زیانی به بدن نمی رسانند ولی بعضی از آنها سمی هستند،اینها بدن را از داخل توسط سمهائی که تولید می کنند مانند گازهای فنل و اندل مسموم می سازند.احتمالا یاخته ها و بافتهای سازندۀ بدن در اثر این سموم به پیری زودرس دچار می شوند.باتوجه به جدول فوق معلوم می شود که ماهیها، خزندگان،پرندگان بیش از پستانداران زندگی می کنند این جانداران روده فراخ ندارند و اگر داشته باشند رشد آن بسیار کم است.در میان پرندگان فقط شترمرغ دارای رودۀ فراخ گسترده و بزرگ می باشد و همانطوری که از جدول برمی آید سن آن نیز کم است و از 30 تا 40 سال بیشتر زندگی نمی کند.در این میان حیوانات نشخوارکننده از همه کمتر زندگی می کنند.دلیل آن شاید مربوط به گسترش و رشد زیاد رودۀ فراخ در آنها باشد.خفاش نیز دارای رودۀ فراخ کوچک می باشد و طول عمر آن از حشره خواران دیگری که از نظر رشد بدن همسان با خفاش هستند بیشتر است.تصور می رود که وابستگی رودۀ فراخ و طول عمر در زندگی انسان نیز مسلما دخالت داشته باشد.ولی اهمیت آن به آن اندازه نیست که مچنیکوف ابراز داشته است.بعضی از افراد پس از عمل جراحی و حذف رودۀ فراخ مدتهای مدید زندگی کردند.به طور مسلم وجود این عضو برای بدن لازم نیست ولی هستند افرادی که باوجود رودۀ فراخ نیز مدت طولانی زندگی کرده اند.هدف دانشمندان پیری شناسی مطالعه و بررسی روی این افراد می باشد.

[شماره صفحه واقعی : 196]

ص: 3472

7-بشر فردا عمر بیشتری خواهد کرد

افرادی که بیش از 150 سال عمر کرده اند در دنیا نادر و انگشت شمارند، پاره ای از این افراد که نامشان در کتابها آمده است به قرار زیر می باشد:

یک دهقان مجار در سال 1724 به سن 185 سالگی درگذشت.نامبرده تا روزهای آخر عمر خویش مانند جوانان کار می کرد.شخص دیگری بنام جان راول به هنگام مرگ 170 سال داشت،همسر وی در آن هنگام 164 ساله بود، آنها 130 سال باهم زندگی کرده بودند.یکی از اهالی آلبانی به نام خود نیز 170 سال عمر کرد.به هنگام مرگ وی بیش از دویست فرزند و نوه و نتیجه و نبیره داشت.چندسال پیش روزنامه ها خبر دادند که یکمرد 207 ساله در امریکای جنوبی وفات کرده است.در اتحاد شوروی تعداد افرادی که دومین قرن زندگی خود را می گذرانند تقریبا 30 هزار نفرند.اکنون دانشمندان روسی مشغول بررسی علل پیری و یافتن راز طول عمر می باشند.مسلما در دنیای آینده دانش بشری پیری را مغلوب خواهد ساخت به این طریق بشر آینده از پدران خود عمر بیشتری خواهد کرد (1).

فرضیۀ غیرمعروفی در علت مرگ

در خاتمه بد نیست بدانید که:در این موضوع تردید نیست که مرگ عبارت است از مفارقت روح از بدن،لیکن موضوع دیگری قابل بحث است که آیا بدن و عوارض آن،منشاء و علت اصلی مفارقت روح می باشند،و جسم است که اسباب مرگ را فراهم می سازد؟یا اینکه روح عامل اصلی مرگ است و اوست که در هنگام قصد رحیل،به بدن رسیدگی نمی کند،در نتیجه،فرسودگی و پیری و امراض گوناگون بر آن عارض می شوند؟.

اکثر دانشمندان و اطباء نظریۀ اول را می پذیرند،آنان می گویند:هنگامی که حرارت غریزی بدن تمام شد،نظام عمومی مزاج برهم خورد و آلات و قوای آن در انجام وظیفه ناتوان شدند و اعضاء رئیسۀ بدن فرسوده گشتند و استعداد بقاء را از دست دادند،چون روح از اداره و ادامۀ حیات این مرکب خسته و فرسوده،عاجز

[شماره صفحه واقعی : 197]

ص: 3473


1- دانشمند شمارۀ 1 سال ششم.

می شود ناچار از آن مفارقت می نماید و مرگ فرامی رسد.

جان قصد رحیل کرد،گفتم که مرو

گفتا چکنم خانه فرومی آید

اما در مقابل این دسته،فیلسوف بزرگ اسلامی مرحوم ملاصدرا نظریۀ دوم را اظهار داشته است.خلاصه اش از این قرار است:وی در کتاب اسفار می نویسد:

اداره و نگهداری جسم برعهدۀ روح است،اوست که به میل خود بدن را اداره می کند.تا هنگامی که احتیاج زیادی به بدن دارد در حفظ و نگهداریش کوشش می نماید و مراقبت کامل مبذول می دارد.اما هنگامی که استقلال بیشتری یافت و احتیاجاتش کمتر شد علاقه اش به بدن کم تر می گردد و چندان توجهی بدان نمی کند.در نتیجه ضعف و سستی و اختلالات تولید می شود و پیری و فرسودگی روی آور می گردد.تا وقتی که از ادارۀ بدن به کلی منصرف گردد و مرگ طبیعی فرارسد.

اکنون دوستان توجه دارند که:اگر نظریۀ دوم باثبات رسید و اختیار مرگ به دست نفس افتاد،موضوع طول عمر حضرت صاحب الامر علیه السلام راهش هموارتر می گردد و می توان گفت که:روح مقدس آنجناب چون احساس می کند که وجودش برای جهان انسانیت و اصلاح عالم ضروری و لازم است،همواره در حفظ و نگهداری تن کوشش می کند و جوانی و شادابی خویش را محفوظ می دارد.

در خاتمه لازم است تذکر دهم که:من اکنون در صدد اثبات صحت این مدعا نیستم و نمی خواهم از آن دفاع کنم.فعلا آن را به عنوان فرضیۀ غیرمعروفی به دوستان عرضه می دارم و تصدیق می کنم که:مطلب غیرمأنوس و تازه ای است.

لیکن فعلا نباید عجله کرد و با نظر سطحی و ابتدائی آن را مردود و باطل شمرد.

در صورتی می توان به طور جزم قضاوت نمود که حقیقت نفس و مقدار تأثیرش در بدن و کیفیت ارتباط و تأثیر و تأثر آنها به خوبی شناخته شود و این مسأله بسیار دشواری است که به یک سلسله مباحث مفصل فلسفی و روانی و یک سلسله آزمایشهای دامنه دار و عمیق بیولژی احتیاج دارد.هنوز اطلاعات بشر بدان پایه

[شماره صفحه واقعی : 198]

ص: 3474

نرسیده که بتواند در این باره قضاوت کند.مباحث نفس و روانشناسی مراحل ابتدائی خود را طی می کنند.اگر دانش متوجه روح و تن آدمی شده بود جهان ما قطعا نمای دیگری داشت.

دکتر«الکسیس کارل»در کتاب«انسان موجود ناشناخته»می نویسد:«ما از ساختمان وجودی خودمان جز اطلاعات ناچیز و ناقصی نداریم،اگر گالیله و نیوتن و لاوازیه و امثال آنان،نیروی فکر خودشان را صرف مطالعه روی بدن و روان آدمی کرده بودند نمای دنیای ما با امروز فرقهای زیادی داشت».

نتیجه

هوشیار:از مطالب مذکور نکات زیر استفاده می شود:

1-عمر انسان حدومرز معینی ندارد که تجاوز از آن حد،غیرممکن باشد.

هیچیک از دانشمندان تا حال نگفته اند که فلان مقدار سال،نهایت درجه ای است که انسانها می توانند بدان نائل گردند و هنگامیکه بدان پایه رسیدند مرگ برایشان حتمی است.بلکه گروهی از دانشمندان شرق و غرب،جدید و قدیم تصریح کرده اند که عمر انسان حد و مرزی ندارد و بشر در آینده می تواند بر مرگ غلبه کند،یا مدت درازی آن را به تأخیر بیاندازد و از عمرهای بسیار طولانی برخوردار گردد.همین امکان علمی و امید موفقیت است که دانشمندان را به تلاش و کوشش واداشته شب و روز به تحقیق و آزمایش اشتغال دارند و اکثر آزمایشاتی که در این باره انجام گرفته موفقیت آمیز بوده است.

این آزمایشها به اثبات می رسانند که مرگ نیز مانند سایر بیماریها معلول علل و عوامل طبیعی است که اگر شناخته شوند و از تأثیر آنها جلوگیری شود می توان مرگ را به تأخیر انداخت و بشر را تا مدت بسیار درازی از این هیولای خوفناک نجات داد.

چنانکه علم و دانش تا حال توانسته علل و عوامل بسیاری از بیماریها را کشف کند و از تأثیر آنها جلوگیری نماید.در آیندۀ نزدیک نیز موفق خواهد شد که علل و عوامل مرگ را بشناسد و از تأثیر آنها جلوگیری کند.

2-در بین موجودات زنده مانند نباتات و حیوانات و انسانها افرادی دیده شده

[شماره صفحه واقعی : 199]

ص: 3475

که از سایر افراد امتیاز داشته عمرهای طولانی تری پیدا کرده اند.وجود اینگونه افراد استثنائی دلالت می کند که برای عمر افراد آن نوع حد و مرزی که تخلف ناپذیر باشد وجود ندارد.درست است که اکثر انسانها قبل از صدسالگی می میرند لیکن مأنوس بودن ما به این مقدار دلیل نیست که تجاوز از صد سال امکان ندارد.زیرا افراد زیادی دیده شده که از صد سال بیشتر زندگی کرده اند.

وجود انسانهای صد و پنجاه ساله و صد و هشتاد ساله و دویست و پنجاه ساله دلیل روشنی است بر اینکه عمر انسان اصلا حد و مرزی ندارد.چه فرق می کند که انسان دویست سال زندگی کند یا دو هزار سال؟هردو غیرمأنوس و غیرمتعارف هستند.

3-پیری یک عارضۀ غیرقابل جلوگیری نیست بلکه یک نوع بیماری قابل علاج است.چنانکه علم طب تا حال توانسته علل و عوامل صدها بیماری را کشف کند و راه جلوگیری و معالجه آنها را به بشر یاد دهد،در آینده نیز موفق خواهد شد که عوامل پیری را کشف کند و راه پیشگیری و مداوای آنرا در اختیار بشر قرار دهد.گروهی از دانشمندان درصدد یافتن اکسیر جوانی هستند.و با تلاش و کوششهای خستگی ناپذیر به تحقیق و آزمایش اشتغال دارند.و زحمات و آزمایشهای آنان موفقیت آمیز بوده است.به طوریکه می توان پیش بینی نمود که بشر در آینده ای نزدیک بر علل و عوامل پیری و فرسودگی غلبه می کند و راه پیشگیری این بیماری عمومی را کشف خواهد کرد.در آن صورت بشر می تواند تا مدت بسیار طولانی،جوانی و شادابی خود را نگهداری کند.

باتوجه به مطالب مذکور و اعتراف دانشمندان تصدیق می فرمایید که اگر کسی از حیث ترکیبات جسمانی در کمال اعتدال باشد،اعضاء رئیسه بدنش مانند:قلب،اعصاب،کلیه،کبد،مغز،معده،همه نیرومند و سالم باشند.تمام دستورات بهداشتی را بداند و مراعات کند،خواص و آثار مأکولات و مشروبات را بداند،از مفید آنها استفاده کند و از زیانبخش آنها خودداری نماید،تمام میکروبها و عوامل تولید آنها را بشناسد،از طریق پیشگیری امراض بالاخص پیری و مرگ آگاه باشد،از سموم و مهلکات اطلاع کامل داشته باشد و از آنها اجتناب کند،احتیاجات ضروری بدن را از حیث غذا و اقسام ویتامینها و مواد آلی تأمین

[شماره صفحه واقعی : 200]

ص: 3476

کند،از پدر و مادر و اجداد مرضی را بارث نبرده باشد،از اخلاق زشت و اضطراب روح که سبب فرسودگی اعصاب و مغز و مولد کثیری از امراض هستند منزه باشد، تمام اخلاق نیک که آسایش بخش روح و جسمند در او جمع باشد و علاوه بر تمام اینها مدبر ترکیب جسمانی او روحی باشد در حد اعلای کمال انسان،چنین فرد ممتازی استعداد دارد که چندین برابر افراد متعارف نوع خود بلکه هزاران سال زندگی کند.علم و دانش نه تنها چنین عمر درازی را محال نمی داند بلکه امکان آن را به اثبات رسانده است.

بنابراین،عمر طویل و غیرمتعارف امام زمان علیه السلام را نباید یک مشکل لاینحل و محال عادی شمرد.بلکه علم و دانش عمر بسیار دراز را با حفظ نیروی جوانی و شادابی،یک امر کاملا ممکن می داند.اگر وجود شخصی برای عالم ضروری بود و لازم شد که عمر بسیار طولانی داشته باشد خدای قادر مطلق می تواند دستگاه آفرینش و سلسلۀ علل و معلولات جهان را طوری تنظیم کند تا چنین فرد کاملی را تحویل دهد که از علوم و اطلاعات لازم برخوردار باشد.

دکتر:مطالب مذکور فقط امکان چنین فرد ممتازی را اثبات نمود اما از کجا که وجود داشته باشد؟

هوشیار:قبلا بواسطۀ براهین عقلیه و نقلیه اثبات شد که وجود امام برای بقاء نوع انسان ضروری و لازم است و به مقتضای احادیث زیاد عدد ائمه از دوازده نفر تجاوز نمی کند و اثبات شد که امام دوازدهم مهدی موعود و فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السلام است که از مادر متولد شده و اکنون در حال غیبت بسر می برد و صدها حدیث در این باره به ما رسیده است.آنگاه به واسطه مطالب مذکور و تأیید دانشمندان اهل فن خواستیم امکان چنین عمر غیرمتعارفی را اثبات کنیم.

درازعمران تاریخ

مهندس:چطور شد که دستگاه آفرینش،فقط به امام زمان چنین عمردرازی را ارزانی داشته امثال و نظائری ندارد؟!.

هوشیار:اتفاقا عالم از این افراد کمیاب،داشته و دارد.از جملۀ آنان نوح پیغمبر علیه السلام است.بعضی از مورخین عمرش را«2500»سال دانسته اند،در توراه

[شماره صفحه واقعی : 201]

ص: 3477

«950»سال عمر برایش نوشته شده است.

قرآن کریم بالصراحه دلالت می کند که نهصد و پنجاه سال در بین قوم خویش مشغول دعوت و تبلیغ بوده است.در سورۀ عنکبوت می فرماید:«ما نوح را بسوی قومش فرستادیم و نهصد و پنجاه سال در بین آنان درنگ نمود.پس طوفان قومش را فروگرفت در حالیکه از ستمکاران بودند (1).

ما اگر در صحت گفتار مورخین تردید نماییم در صحت قرآن شک نداریم و آن کتاب آسمانی،روزگار دعوت حضرت نوح را نهصد و پنجاه سال دانسته است و این عمر،کاملا غیرعادیست.

مهندس:من شنیده ام که این آیه نیز خودش از متشابهاتست؟

هوشیار:کجای این آیه متشابه است،آیا از حیث معنا و مفهوم ابهام و اجمالی دارد؟!هرکس اندک اطلاعی از قواعد و لغت عرب داشته باشد به خوبی از عهدۀ تفسیر این آیه برمی آید.اگر این آیه از متشابهات باشد آیۀ محکمی در قرآن باقی نمی ماند!من نمی توانم برای کلام چنین افراد محملی پیدا کنم جز اینکه باید گفت،اینها اصل قرآن را منکر بوده لیکن از اظهار این موضوع وحشت داشته اند.

مسعودی عده ای از درازعمران را در کتاب خود نامبرده و عمرهای طویل آنان را نگاشته است از جمله:

آدم:930 سال،شیث:912 سال.انوش:960 سال.قینان:920 سال.

مهلائل:700 سال.لوط:732 سال.ادریس:300 سال.متوشالح:960 سال.

لمک:790 سال.نوح:950 سال.ابراهیم:195 سال.کیومرث:1000 سال.

جمشید:600 یا 900 سال.عمر بن عامر:800 سال.عاد:1200 سال (2).

شما اگر به کتابهای تاریخ و حدیث و تورات مراجعه کنید از این قبیل افراد زیاد خواهید دید.لیکن لازم است تذکر دهم که:مدرک عمدۀ این عمرهای طویل یا توراه و تواریخ آنست که حال آنها بر اهل تحقیق پوشیده نیست یا

[شماره صفحه واقعی : 202]

ص: 3478


1- وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلاّٰ خَمْسِینَ عٰاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ -سورۀ عنکبوت آیۀ 14.
2- تاریخ مروج الذهب ج 1 و 2.

اخبار آحادی است که مفید یقین نیستند یا تواریخ غیرمعتبر است که بهرحال خالی از اغراق و مبالغه نیستند و چون صحت آنها برای من روشن نبود از بحث و استدلال به آنها خودداری می نمایم و برای اقامۀ شاهد به همان عمر دراز حضرت نوح اکتفا می کنم.شما اگر درصدد تحقیق و تفصیل باشید می توانید بکتاب «المعمرون و الوصایا»تألیف ابی حاتم سجستانی و کتاب«الآثار الباقیه»تألیف ابو ریحان بیرونی و کتب تاریخ دیگر مراجعه کنید.

[شماره صفحه واقعی : 203]

ص: 3479

مسکن امام زمان
اشاره

فهیمی:در زمان غیبت،مسکن امام زمان کجاست؟

هوشیار:مسکن آنجناب تعیین نشده و شاید مسکن معینی نداشته باشد و به طور ناشناس،در بین مردم زندگی و رفت وآمد کند و نیز ممکن است نقاط دورافتاده را برای زندگی انتخاب کند.در احادیث وارد شده است که در موسم حج حاضر می شود و در اعمال حج شرکت می کند،او مردم را می شناسد اما مردم او را نمی شناسند (1).

فهیمی:من شنیده ام شیعیان عقیده دارند که امام زمان در شهر سامره، در همان سردابی که منسوب به اوست و محل زیارت است،غائب شده و در همانجا زندگی می کند و از همانجا ظهور خواهد کرد.اگر در آن سرداب است چرا دیده نمی شود؟کی برایش آب و غذا می برد؟چرا از آنجا خارج نمی شود؟ یکی از شعرای عرب اشعاری در این موضوع سروده بدین مضمون:آیا وقت آن نشده که سرداب برون آرد آنچه را شما به گمان خودتان انسانش می نامید؟ خاک بر خردهای شما که برای عنقا و غول خیالی،موجود سومی را نیز توهم کرده اید.

هوشیار:این نسبت دروغ محض و از روی عناد صادر شده است و شیعیان چنین عقیده ای ندارند.در هیچ روایتی گفته نشده که امام دوازدهم در سرداب زندگی می کند و از آنجا ظهور می کند،هیچ یک از دانشمندان شیعه هم چنین مطلبی را نفرموده اند.بلکه در احادیث منصوص است که در بین مردم زندگی و رفت وآمد می کند.سدیر صیرفی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

[شماره صفحه واقعی : 204]

ص: 3480


1- بحار الانوار ج 52 ص 152.

صاحب الامر علیه السلام از این جهت به یوسف شباهت دارد که برادران یوسف با اینکه عاقل و دانا بودند و قبلا هم با وی معاشرت داشتند،وقتی وارد بر او شدند تا خود را معرفی ننمود او را نشناختند و با اینکه بین او و یعقوب بیش از هیجده روز راه فاصله نبود،یعقوب از وی اطلاعی نداشت پس چرا این مردم انکار می کنند که خدا همین عمل را نسبت به حجت خود حضرت صاحب الامر نیز انجام دهد؟! آنجناب هم،در بین مردم تردد کند و در بازارشان راه برود و بر فرششان قدم بگذارد ولی او را نشناسند و به همین وضع زندگی کند تا هنگامیکه خدا اذنش دهد، خودش را معرفی نماید (1).

داستان کشورهای اولاد امام

جلالی:من شنیده ام:امام زمان علیه السلام دارای فرزندان بسیاری است که در کشورهای وسیع و آبادی که پایتخت آنها بنامهای:«ظاهره»و«رائقه»و «صافیه»و«ظلوم»و«عناطیس»،نامیده می شوند زندگی می کنند و پنج نفر از فرزندان شایستۀ آنجناب به نامهای:طاهر و قاسم و ابراهیم و عبد الرحمن و هاشم،در آن کشورها سلطنت و حکومت می نمایند.در وصف آن ممالک گفته شده که:آب وهوا و نعمتهای آنها نمونه ای است از بهشت برین.در آنجا صلح کل برقرار بوده گرگ و میش باهم زندگی می کنند.درندگان را با انسان کاری نیست.ساکنین آن دیار را افراد صالح و شیعیانی که در مکتب امام زمان تربیت یافته اند،تشکیل می دهند.تقلب و فساد در آنجا راه ندارد،خود امام زمان هم گاهگاهی از آن کشورهای نمونه دیدن می کند و صدها از امثال این مطالب شیرین.

هوشیار:داستان این کشورهای مجهول بی شباهت به افسانه نیست،و یگانه مدرک آن،حکایتی است که در کتاب«حدیقه الشیعه»و«انوار نعمانیه»و «جنه المأوی»نقل شده است.ما برای روشن شدن موضوع ناچاریم سند آن داستان را ذکر کنیم.

داستان به این کیفیت نقل شده:علی بن فتح اللّه کاشانی می گوید:محمد بن

[شماره صفحه واقعی : 205]

ص: 3481


1- بحار الانوار ج 52 ص 154.

علی بن حسین علوی در کتابش،از سعید بن احمد نقل کرده که گفت:حمزه بن مسیب در تاریخ هشتم ماه شعبان سال 544 برای من حکایت نمود که عثمان بن عبد الباقی در تاریخ هفتم جمادی الثانی سال 543 برایم حکایت کرد که احمد بن محمد بن یحیی انباری در تاریخ دهم ماه رمضان سال 543 به من گفت:

من باتفاق چند نفر دیگر در خدمت عون الدین یحیی بن هبیره وزیر حاضر بودیم، در همان مجلس مرد محترم و ناشناسی نیز حضور داشت.مرد ناشناس اظهار داشت:در یکی از سالها که بوسیلۀ کشتی مسافرت می کردم،اتفاقا کشتی راه را گم کرد و ما را به جزایر مرموزی برد که قبلا از آنها بی خبر بودیم،ناچار از کشتی پیاده شدیم و داخل آن سرزمین گشتیم.-در اینجا احمد بن محمد داستان شگفت انگیز آن کشورها را از قول مرد ناشناس تفصیلا نقل می کند و در ذیل داستان می گوید-وزیر بعد از استماع آن حکایت،داخل اطاق مخصوص خویش شد سپس تمام ما را احضار کرده گفت:تا من زنده هستم حق ندارید داستان مذکور را برای احدی نقل کنید.ما هم تا وزیر در قید حیات بود جریان را برای هیچکس اظهار نکردیم (1).

سند داستان اجمالا ذکر شد تا خوانندگان به سستی و بی پایگی اصل داستان پی ببرند،اگر تفصیل قضیه را بخواهید میتوانید به کتب مذکور مراجعه نمایید.

بر دانشمندان مخفی نیست که با امثال این حکایتها نمی توان وجود چنین کشورهائی را اثبات کرد زیرا اولا ناقل این داستان مهم،یکمرد ناشناس و مجهول الهویه ای بیش نیست که سخنش اعتبار ندارد و ثانیا ممکن نیست چنین کشورهای نمونه ای در زمین وجود داشته باشند اما احدی از آنها اطلاع نداشته باشد،مخصوصا در این عصر،که تمام نقاط زمین نقشه برداری شده و مورد توجه دانشمندان است.لیکن بعضیها به طوری از این داستان و وجود کشورهای مجهول دفاع کرده اند که گویا از ارکان مسلم اسلام دفاع می کنند.

گفته اند:شاید آن کشورها الآن هم موجود باشند ولی خدا آنها را از نظر اغیار و نامحرمان مخفی بدارد!اما گمان نمی کنم این سخن احتیاجی به پاسخ داشته باشد،اصلا نمی دانم چه ضرورتی ایجاب کرده که در مورد یک همچو موضوع

[شماره صفحه واقعی : 206]

ص: 3482


1- الانوار النعمانیه چاپ تبریز ج 2 ص 58.

بی مدرکی باین گونه احتمالات سست و باورنکردنی متوسل شوند!!گفته اند:

بر فرض اینکه چنین کشورهایی اکنون وجود نداشته باشند،باز هم می توان گفت:

در اعصار گذشته موجود بوده اند لیکن بعدا خراب شده و ساکنینشان منقرض گشته اند.این احتمال نیز،چندان اساس و پایه ای ندارد،زیرا اگر چنین کشورهای وسیع و آباد و شیعه نشینی در زمین وجود داشت،باید کثیری از مردم از آنها اطلاع داشته باشند و اوضاع و احوال شگفت انگیز آنها را و لو به نحو اجمال، در تواریخ ثبت نموده باشند،عادتا بعید بلکه محال است که چندین کشور بزرگ وجود داشته باشد ولی هیچکس از وجود آنها اطلاع نیابد و این سعادت فقط نصیب یک مرد ناشناس و مجهول الهویه ای گردد.بعدا هم به طوری آثارشان از صفحۀ روزگار برداشته شود که حتی در حفاریها و صفحات تاریخ نیز،نام و اثری از آن کشورها و ساکنینشان دیده نشود!!

علامۀ محقق آقای شیخ آغا بزرگ تهرانی،در صحت داستان مذکور تشکیک کرده می نویسد:این داستان در آخر یکی از نسخه های کتاب«تعازی»تألیف محمد بن علی علوی مرقوم بوده است.پس علی بن فتح اللّه کاشانی گمان کرده که داستان مرقوم،جزء آن کتابست،در صورتیکه اشتباه کرده و ممکن نیست داستان،جزء آن کتاب باشد،زیرا یحیی بن هبیره وزیر که این قضیه در منزلش اتفاق افتاده،در تاریخ«560»وفات کرده و مؤلف کتاب«تعازی»قریب دویست سال بر وی تقدم داشته است.علاوه بر آن،در متن داستان نیز،تناقضاتی دیده می شود زیرا احمد بن محمد بن یحیی انباری که ناقل داستان است می گوید:

وزیر از ما پیمان گرفت که داستان مذکور را برای احدی نقل نکنیم،ما هم به عهد خویش وفا کردیم و تا زنده بود برای هیچکس ابراز ننمودیم.بنابراین باید حکایت آن داستان،بعد از تاریخ وفات وزیر یعنی(560)اتفاق افتاده باشد،در صورتی که در متن داستان،عثمان بن عبد الباقی می گوید:احمد بن محمد بن یحیی انباری،داستان را در تاریخ(543)برای من حکایت کرد (1).

در جای دیگر می گوید:«…عثمان بن عبد الباقی در هفتم جمادی الثانی سال 543 برایم حکایت کرد که احمد بن محمد در دهم رمضان سال 543 به من

[شماره صفحه واقعی : 207]

ص: 3483


1- الذریعه ج 5 ص 106

گفت…)!و شما توجه دارید که ماه رمضان دو ماه بعد از ماه جمادی الثانی است،چگونه ممکن است در ماه جمادی الثانی یعنی دو ماه قبل از آن،اتفاقی که در ماه رمضان روی داده برای کسی حکایت شود.

بالجمله:ما در موضوع محل سکونت امام زمان مجبور نیستیم با تکلفات زیاد و براهین سست و بی پایه،«جزائر خضراء»یا شهر«جابلقا»و«جابرصا»را اثبات نماییم یا بگوییم:آن حضرت اقلیم ثامن را برای سکونت انتخاب کرده است.

فهیمی:پس این داستان«جزیره خضراء»چیست؟

هوشیار:چون وقت مقداری گذشته اجازه دهید بقیه مطالب در جلسه بعد که اگر دوستان موافقت کنند در منزل ما تشکیل می شود-مطرح گردد.

[شماره صفحه واقعی : 208]

ص: 3484

جزیره خضراء

جلسه رأس ساعت مقرر در منزل آقای هوشیار تشکیل شد:

جلالی:مثل اینکه در جلسه قبل آقای فهیمی در مورد جزیره خضراء سؤالی داشتند.

فهیمی:شنیده ام که امام زمان علیه السلام و فرزندانش در جزیرۀ خضراء زندگی می کنند.عقیده شما در این باره چیست؟

هوشیار:داستان جزیرۀ خضراء نیز بی شباهت به افسانه نیست.مرحوم مجلسی داستان را به طور تفصیل در کتاب بحار الانوار ذکر نموده که اجمالش چنین است:در کتابخانۀ امیر المؤمنین در نجف اشرف رساله ای را یافتم که مشهور به داستان جزیره خضراء بود.مؤلف آن رساله خطی فضل بن یحیی طیبی است.

وی نوشته است که داستان جزیرۀ خضراء را از شیخ شمس الدین و شیخ جلال الدین در حرم مطهر ابا عبد الله علیه السلام شنیدم(در نیمه شعبان سال 699) که آنها داستان را از قول زین الدین علی بن فاضل مازندرانی نقل کردند.پس من علاقه پیدا کردم که داستان را از خودش بشنوم.

خوشبختانه در اوائل ماه شوال همان سال چنین اتفاق افتاد که شیخ زین الدین به شهر حله سفر کرد و من او را در منزل سید فخر الدین ملاقات نمودم.از او خواهش کردم که آنچه را برای شیخ شمس الدین و شیخ جلال الدین نقل کرده برای منهم بیان کند و او چنین گفت:من در دمشق خدمت شیخ عبد الرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی اندلسی به تحصیل علوم اشتغال داشتم.شیخ زین الدین مردی خوش نفس و نسبت به شیعه و علماء امامیه خوشبین بود و بآنها احترام

[شماره صفحه واقعی : 209]

ص: 3485

می گذاشت.مدتی از محضرش استفاده نمودم.پس چنین اتفاق افتاد که عازم سفر مصر شد و چون خیلی بهم علاقه داشتیم تصمیم گرفت که مرا نیز به همراه خود به مصر ببرد.باهم به مصر رفتیم و در شهر قاهره قصد اقامه کرد.مدت نه ماه در آنجا با بهترین وجه زندگی کردیم.در یکی از روزها نامه پدرش بدستش رسید که نوشته بود شدیدا بیمارم و آرزو دارم که قبل از مرگ ترا ملاقات نمایم.استاد از نامه پدر گریه کرد و تصمیم گرفت که به اندلس سفر کند.من در این سفر با او همراه شدم.هنگامیکه به اولین قریۀ جزیره رسیدیم من شدیدا بیمار شدم که قادر به حرکت نبودم.استاد از وضع من بسیار ناراحت شده مرا به خطیب قریه سپرد که از من پرستاری کند و خودش به سوی شهرش حرکت نمود.بیماری من سه روز طول کشید و سپس حالم رو به بهبود رفت.از منزل خارج شدم و در کوچه های قریه به گردش پرداختم.در آنجا قافله هائی را دیدم که از کوهستان آمده و اجناسی را با خود آورده بودند.از احوالشان جویا شدم.در جوابم گفته شد:اینها از سرزمین بربر می آیند که نزدیک جزائر رافضی ها است.وقتی نام جزائر رافضی ها را شنیدم مشتاق شدم که آنجا را ببینم،گفتند:از اینجا تا آن جزائر مقدار بیست و پنج روز راه فاصله دارد که به مقدار دو روزش آب و آبادانی وجود ندارد.برای پیمودن آن دو روز الاغی را کرایه کردم و بعد از آن پیاده حرکت نمودم.رفتم تا به جزیرۀ رافضی ها رسیدم.اطراف جزیره با دیوارهائی محصور بود و برجهای محکم و بلندی داشت.وارد مسجد شهر شدم،مسجد بسیار بزرگی بود.صدای مؤذن را شنیدم که به روش شیعه اذان می گفت و بعد از آن برای تعجیل فرج امام زمان دعا کرد.از خوشحالی گریه ام گرفت.مردم به مسجد آمدند و بر طبق فقه شیعه وضو گرفتند مرد خوش سیمائی وارد مسجد شد و به سوی محراب حرکت کرد و مشغول نماز جماعت شدند.بعد از فراغ از نماز و تعقیبات از احوال من جویا شدند.شرح حالم را بیان کردم و گفتم عراقی الاصل هستم.وقتی فهمیدند که شیعه هستم به من احترام کردند و در یکی از حجرات مسجد جائی برایم معین کردند.امام مسجد به من احترام می کرد و شب و روز جدا نمی شد.در یکی از روزها به او گفتم:خوراک و مایحتاج اهل این بلد از کجا می آید؟من که در اینجا زمین مزروعی نمی بینم.گفت:طعام اینها از جزیرۀ خضراء می آید که

[شماره صفحه واقعی : 210]

ص: 3486

در بین بحر ابیض واقع شده است.غذای اینها هرسال در دو نوبت به وسیلۀ کشتی از جزیره وارد می شود.گفتم:چند مدت باقی مانده تا کشتی بیاید؟گفت:

چهار ماه.پس من از طول مدت ناراحت شدم ولی خوشبختانه بعد از چهل روز کشتیها وارد شد.هفت کشتی یکی بعد از دیگری وارد شد.از کشتی بزرگ مرد خوش سیمائی پیاده شد،به مسجد آمد و بر طبق فقه شیعه وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را خواند.بعد از فراغ از نماز متوجه من شد و سلام کرد و اسم خودم و پدرم را ذکر کرد.از این حادثه تعجب کردم.گفتم شاید در سفر از شام تا مصر یا از مصر تا اندلس با اسم من آشنا شده ای؟گفت:نه.بلکه نام تو و پدرت و شکل و قیافه و صفاتت به من رسیده است.من تو را به همراه خودم به جزیرۀ خضراء خواهم برد.یک هفته در آنجا توقف کرد و بعد از انجام کارهای لازم باهم حرکت نمودیم.بعد از اینکه مدت شانزده روز در دریا حرکت کردیم،در وسط دریا آبهای سفیدی نظر مرا جلب کرد.آن شیخ که نامش محمد بود به من گفت:چه موضوعی نظرت را جلب نموده است؟گفتم:آبهای این نقطه رنگ دیگری دارد؟ گفت:اینجا بحر ابیض است و اینهم جزیره خضراء می باشد این آبها همانند دیواری اطراف جزیره را احاطه نموده است و از حکمت خدا چنین است که کشتیهای دشمنان ما اگر بخواهند باین نقطه نزدیک شوند،به برکت صاحب الزمان علیه السلام غرق می گردند.مقداری از آبهای آن نقطه را خوردم مانند آب فرات شیرین و گوارا بود.بعد از اینکه آبهای سفید را پیمودیم به جزیرۀ خضرا رسیدیم.از کشتی پیاده و وارد شهر شدیم.شهری بود آباد و پر از درختان میوه، بازارهای زیادی داشت پر از اجناس و اهالی شهر با بهترین وجه زندگی می کردند.

دلم از دیدن چنین مناظر زیبائی لبریز شادمانی شد.

رفیقم محمد مرا به منزل خودش برد و بعد از استراحت به مسجد جامع بزرگ رفتیم.در مسجد جماعت زیادی بودند و در بین آنها شخصی بزرگ و باابهت بود که نمی توانم ابهت و جلالش را توصیف کنم.نامش سید شمس الدین محمد بود.

مردم نزدش علوم عربی و قرآن و فقه و اصول دین را می خواندند.هنگامی که خدمتش رسیدم،به من خوش آمد گفت،نزدیک خودش نشانید،احوال پرسی کرد و گفت من شیخ محمد را به سراغ تو فرستادم.سپس دستور داد در یکی از

[شماره صفحه واقعی : 211]

ص: 3487

حجرات مسجد جائی برایم تهیه کردند.در آنجا استراحت می کردم و غذا را با سید شمس الدین و اصحابش صرف می کردیم.مدت هیجده روز بدین صورت گذشت.در اولین جمعه ای که برای نماز حاضر شدم دیدم که سید شمس الدین نماز جمعه را دو رکعت و به قصد وجوب خواند.از این موضوع تعجب کردم سپس بطور خصوصی به سید شمس الدین گفتم:مگر زمان حضور امام است که نماز جمعه را به قصد وجوب می خوانید؟!گفت:نه امام حاضر نیست لیکن من نائب خاص او هستم.گفتم:آیا تاکنون امام زمان علیه السلام را دیده ای؟گفت:

ندیده ام لیکن پدرم می گفت که صدایش را می شنیده ولی خودش را نمی دیده است.اما جدم هم صدایش را می شنیده هم خودش را می دیده است.گفتم:

آقای من!علت چیست که بعض افراد او را می بینند و بعضی نه؟گفت:این لطفی است که خداوند متعال نسبت به بعض بندگانش دارد.

سپس سید دست مرا گرفت و به خارج شهر برد.باغها و بوستانها و نهرها و درختان فراوانی را مشاهده کردم،که در عراق و شام نظیرش را ندیده بودم.به هنگام گردش مرد خوش سیمائی بما برخورد نمود و سلام کرد.به سید گفتم:

این شخص که بود؟گفت:آیا این کوه بلند را می بینی؟گفتم:آری.گفت:

در وسط این کوه مکانی زیبا و چشمه آبی گوارا زیر درختان وجود دارد و در آنجا گنبدی است که از آجر ساخته شده است این مرد با رفیق دیگرش خادم آن قبه و بارگاه می باشند.من هرصبح جمعه به آنجا می روم و امام زمان علیه السلام را زیارت می کنم و پس از خواندن دو رکعت نماز کاغذی را می یابم که تمام مسائل موردنیازم در آن نوشته است.سزاوار است تو هم بروی آنجا و امام زمان را در آن قبه زیارت کنی.

پس من به سوی آن کوه حرکت نمودم.قبه را همان طور یافتم که برایم توصیف نموده بود.همان دو خادم را در آنجا دیدم.خواستار ملاقات امام زمان علیه السلام شدم گفتند:غیرممکن است و ما مأذون نیستیم.گفتم:پس برایم دعا کنید،قبول کرده برایم دعا کردند.سپس از کوه پائین آمدم و به منزل سید شمس الدین رفتم.او در منزل نبود.به خانه شیخ محمد که در کشتی با من بود رفتم و جریان کوه را برایش تعریف کردم و گفتم که آن دو خادم به من اجازه

[شماره صفحه واقعی : 212]

ص: 3488

ملاقات ندادند.شیخ محمد به من گفت:هیچکس حق ندارد بآن مکان برود جز سید شمس الدین.او از فرزندان امام زمان علیه السلام می باشد.بین او و امام زمان پنج پدر فاصله است و او نائب خاص امام زمان می باشد.

بعد از آن از سید شمس الدین اجازه خواستم که بعضی مسائل مشکل دینی را از او نقل کنم و قرآن مجید را نزدش بخوانم تا قرائت صحیح را به من یاد بدهد.

گفت:اشکال ندارد،ابتداء قرآن را شروع کن.در بین قرائت اختلاف قاریان را ذکر می کردم.سید به من گفت:ما اینها را نمی شناسیم.قرائت ما مطابق قرآن علی بن ابیطالب علیه السلام است.آنگاه داستان جمع قرآن به وسیله علی بن ابیطالب را بیان کرد.گفتم:چرا بعض آیات قرآن ربطی به ماقبل و مابعدشان ندارند؟گفت آری چنین است و جریان جمع قرآن به وسیله ابو بکر و نپذیرفتن قرآن علی بن ابیطالب علیه السلام را تعریف نمود.به دستور ابو بکر قرآن جمع آوری شد و مثالب را از قرآن حذف نمودند و از همین جهت می بینی که بعض آیات با قبل و بعد غیر مربوط هستند.

از سید اجازه گرفتم و در حدود نود مسأله از او نقل کردم که جز به خواص مؤمنین به کسی اجازه نمیدهم آنها را ببیند..

آنگاه داستان دیگری را که مشاهده کرده نقل می کند و می گوید:به سید عرض کردم.از امام زمان علیه السلام احادیثی بما رسیده که هرکس در زمان غیبت کبری مدعی رؤیت شد دروغ می گوید.این احادیث چگونه سازگار است با اینکه بعض شما او را می بینید.گفت:صحیح است،امام اینطور فرموده لیکن این مال آن زمانی است که دشمنان فراوانی از بنی عباس و دیگران داشت اما در این زمان که دشمنان مایوس شده اند و شهرهای ما هم از آنها دور است و هیچکس بما دسترسی ندارد ملاقات خطری ندارد.

گفتم:سید من!علماء شیعه حدیثی را از امام نقل میکنند که خمس را برای شیعیان اباحه نموده آیا شما هم این حدیث را از امام دارید؟گفت:امام خمس را در حق شیعیان اباحه نموده است.آنگاه مسائل و سخنان دیگری را از سید نقل می کند و می گوید:سید به من گفت:تو نیز تاکنون دو مرتبه امام زمان را دیده ای ولی او را نشناخته ای.

[شماره صفحه واقعی : 213]

ص: 3489

در خاتمه میگوید:سید به من تکلیف کرد که در بلاد مغرب توقف نکن و هرچه زودتر به عراق برگرد و من بدستورش عمل کردم (1).

هوشیار:داستان جزیره خضراء چنین است که من خلاصه اش را برایتان بیان کردم.در خاتمه لازم است یادآور شویم که داستان مذکور اعتباری ندارد و شبیه افسانه و رمان است.زیرا:

اولا:سند معتبر و قابل اعتمادی ندارد.داستان از یک کتاب خطی ناشناخته نقل شده و خود مرحوم مجلسی درباره اش می نویسد:چون من داستان را در کتب معتبر نیافتم باب جداگانه ای را بآن اختصاص دادم(تا با مطالب کتاب مخلوط نشود).

ثانیا:در متن مطالب داستان تناقضاتی دیده می شود.چنانکه ملاحظه فرمودید در یک جا سید شمس الدین به راوی داستان می گوید:من نائب خاص امام هستم و خودم آن حضرت را تاکنون ندیده ام.و پدرم نیز آن جناب را ندیده لیکن سخنش را شنیده است.اما جدم هم خودش را دیده هم حدیثش را شنیده است.اما همین سید شمس الدین در جای دیگر به راوی داستان گفت:من هرروز صبح جمعه برای زیارت امام به آن کوه میروم و خوب است تو هم بروی.و شیخ محمد هم به راوی داستان گفت که:فقط سید شمس الدین و امثالش می توانند خدمت امام زمان علیه السلام مشرف شوند.چنانکه ملاحظه می فرمائید این مطالب باهم تناقض دارند.نکته قابل ذکر اینکه سید شمس الدین که می دانست جز خودش کس دیگری را به ملاقات امام نمی برند چرا به راوی داستان پیشنهاد کرد که برای ملاقات به بالای کوه برود.

ثالثا:در داستان مذکور به تحریف قرآن تصریح شده که قابل قبول نیست و مورد انکار شدید علماء اسلام می باشد.

رابعا:موضوع اباحه خمس مطرح شده و مورد تأیید قرار گرفته که آن هم از نظر فقها مردود می باشد.

بهرحال داستان به طور رمانتیک تهیه شده که خیلی غریب و عجیب به نظر می رسد.یک نفر بنام زین الدین از عراق به قصد تحصیل علوم به شام می رود،

[شماره صفحه واقعی : 214]

ص: 3490


1- بحار الانوار ج 52 ص 159 تا ص 174.

از آنجا به همراه استادش به مصر می رود،از آنجا باز به همراه استادش به اندلس (اسپانیا)سفر می کند این همه مسافت زیاد را می پیماید،در آنجا مریض می شود،استادش او را رها می کند،و بعد از بهبودی با شنیدن نام جزیرۀ روافض آن چنان به دیدن آن جزیره مشتاق می گردد که استادش را فراموش می کند با پیمودن راه دور و خطرناک به جزیره رافضیها می رسد.جزیره غیرمزروع بوده لذا سؤال می کند غذای این مردم از کجا می آید؟در جواب می شنود که از جزیره خضراء برایشان غذا می آورند.با اینکه گفته بودند،چهار ماه دیگر کشتی ها می رسند،ناگهان بعد از چهل روز در ساحل لنگر می اندازند و بعد از یک هفته توقف او را به همراه خود به دریا می برند.در وسط بحر ابیض آبهای سفیدی را می بیند که شیرین و گوارا هم هست،سپس از آن نقطه غیرممکن العبور گذشته وارد جزیرۀ خضراء می شود و…تا آخر داستان.

جالب اینجاست که یک نفر عراقی این همه راه دورودراز را طی می کند، در کشورهای مختلف با مردم صحبت می کند و زبان همه را می داند.آیا مردم اسپانیا هم به زبان عربی صحبت می کردند؟

نکته دیگری که قابل ذکر است داستان بحر ابیض است.شما می دانید که بحر ابیض در شمال کشور اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد که این داستان نمی تواند در آنجا اتفاق افتاده باشد.البته به بحر متوسط هم بحر ابیض گفته می شود که این داستان می تواند در آنجا اتفاق افتاده باشد.لیکن باز هم همه این دریا بحر ابیض نامیده می شود،نه نقطه خاصی از آن که ناقل داستان آنجا را سفید یافته است.

اگر کسی در متن داستان بیشتر دقت کند مجعول بودن برایش روشن می شود.

در خاتمه لازم است متذکر شوم،چنانکه قبلا ملاحظه فرمودید در احادیث ما چنین آمده که امام زمان علیه السلام بطور ناشناس در بین مردم زندگی و رفت و آمد می کند،در مجامع عمومی و در مراسم حج شرکت می نماید و در حل برخی از مشکلات هم به مردم کمک می کند.

باتوجه به این مطلب،معرفی یک نقطه دورافتاده و غیرممکن العبور وسط دریا را به عنوان جایگاه امام زمان و امید مستضعفین جهان و دادرس حاجت مندان، کمال بی انصافی و بی سلیقگی را نشان می دهد.در خاتمه معذرت می خواهم که

[شماره صفحه واقعی : 215]

ص: 3491

وقت گرانبهای شما را برای تشریح یک چنین داستان غیرمعتبری صرف نمودم.

جلالی:امام زمان اولادی هم دارد یا نه؟

هوشیار:دلیل معتبری در دست نداریم که موضوع ازدواج آنجناب و وجود اولاد را بطور قطع اثبات کند یا نفی نماید،البته ممکن است بطور ناشناس ازدواج کرده و اولاد ناشناسی هم داشته باشد و هرطور صلاح بداند عمل کند،گرچه بعضی از دعاها دلالت دارند که از آن حضرت فرزندانی به وجود آمده یا بعد از این بوجود خواهد آمد (1)

[شماره صفحه واقعی : 216]

ص: 3492


1- مانند:اللهم اعطه فی نفسه و اهله و ولده و ذریته و امته و جمیع رعیته ما تقربه عینه(مفاتیح الجنان)و در صلواتی که از ناحیه مقدسه صادر شده می گوید:اللهم اعطه فی نفسه و ذریته و شیعته و رعیته و خاصته و عامته و عدوه و جمیع اهل الدنیا ما تقربه عینه(مفاتیح الجنان). لیکن بر دانشمندان پوشیده نیست که دعاهای مذکور به آن مرتبه حجیت و اعتبار نیستند که بتوان به آنها استدلال نمود و چنین موضوعی را اثبات کرد.لکن درعین حال،داشتن فرزند هم بعید نیست.امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمود:کانی اری نزول القائم فی مسجد السهله باهله و عیاله(بحار ج 52 ص 317).
چه وقت ظاهر میشود

دکتر:پس مهدی موعود کی ظهور می کند؟

هوشیار:برای ظهور وقتی تعیین نشده بلکه ائمۀ اطهار علیهم السلام تعیین کنندۀ وقت ظهور را تکذیب کرده اند.از باب نمونه:

فضیل می گوید:خدمت امام باقر علیه السلام عرض کردم:آیا ظهور مهدی وقت معینی دارد؟حضرت در پاسخ سه مرتبه فرمود:هرکس برای ظهور وقتی تعیین کند دروغ می گوید (1).

عبد الرحمن بن کثیر می گوید:خدمت امام صادق علیه السلام بودم که مهزم اسدی وارد شده عرض کرد:فدایت شوم،ظهور قائم آل محمد و تشکیل دولت حق که در انتظارش هستید طول کشید پس کی واقع می شود؟حضرت پاسخ داد:

تعیین کنندگان وقت ظهور دروغ می گویند،تعجیل کنندگان هلاک می گردند و تسلیم شوندگان نجات می یابند و به سوی ما بازگشت می کنند (2).

محمد بن مسلم می گوید:امام صادق علیه السلام به من فرمود:هرکس وقت ظهور را برایت تعیین کرد از تکذیب نمودنش باک نداشته باش،زیرا ما برای ظهور وقتی تعیین نمی کنیم (3)و ده حدیث دیگر.

از این احادیث کثیره استفاده می شود که:نه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و نه هیچ

[شماره صفحه واقعی : 217]

ص: 3493


1- عن الفضیل قال سئلت ابا جعفر علیه السلام:هل لهذا الامر وقت؟فقال:کذب الوقاتون،کذب الوقاتون،کذب الوقاتون-بحار الانوار ج 52 ص 103.
2- بحار الانوار ج 52 ص 103.
3- «محمد بن مسلم عن ابیعبد اللّه علیه السلام قال:من وقت لک من الناس شیئا فلا تهابن ان تکذبه فلسنا نوقت لاحد-بحار الانوار ج 52 ص 104 و 117.

امامی وقت ظهور را تعیین نکرده اند و راه هرگونه سوءاستفاده ای را بسته اند.پس اگر حدیثی نسبت به امامی داده شده که وقت ظهور در آن،تعیین گشته اگر قابل تأویل و توجیه باشد باید تأویلش نمود و الا یا باید مسکوت عنه بماند یا تکذیب شود.مانند حدیث ضعیف و مجمل ابو لبید مخزومی که مطالبی را بامام نسبت داده و در ضمن آنها می گوید:قائم مادر«الر»قیام می کند (1).

[شماره صفحه واقعی : 218]

ص: 3494


1- بحار الانوار ج 52 ص 106.
علائم ظهور
اشاره

مهندس:علائم الظهور تا چه اندازه صحت دارند؟

هوشیار:برای ظهور حضرت صاحب الامر«عجل اللّه تعالی فرجه»علائم بسیاری در کتب حدیث ثبت شده است لیکن اگر ما بخواهیم در یک یک آنها بحث کنیم سخن طولانی می گردد و بدون جهت اوقات چندین جلسه اشغال می شود.اما چند نکته را لازم است اجمالا تذکر دهیم.

الف:مدرک بعضی از علائم،خبر واحدیست که اشخاص مجهول الحال یا غیرموثق در طریق آن واقع شده و مفید یقین نیستند.

ب:احادیث اهلبیت علائم الظهور را بدو قسم تقسیم نموده اند:یکی از آنها علائم حتمی است که به هیچ قید و شرطی مشروط نیست و قبل از ظهور باید واقع شود.قسم دوم را غیرحتمی معرفی نموده اند و آن عبارتست از حوادثی که به طور مطلق و حتم از علائم الظهور نیست بلکه مشروط به شرطی است که اگر آن شرط تحقق یابد مشروط نیز متحقق می شود و اگر شرط مفقود گردد مشروط نیز تحقق نمی یابد و مصلحت بوده که به طور اجمال از علائم الظهور شمرده شود.

ج:علائم ظهور چیزهایی هستند که تا واقع نشوند حضرت صاحب الامر ظاهر نمی گردد و حدوث هریک از آنها دلیل است که ایام فرج تا اندازه ای نزدیک شده اما دلالتی ندارد که بعد از حدوث آن علامت و بلافاصله،حضرت صاحب الامر ظهور می نماید.ولی در مورد بعضی از آنها تصریح شده است که مقارن ظهور آن حضرت واقع می شود.

د:بعضی از علائم الظهور به طور اعجاز و خارق العاده واقع می شوند تا صحت

[شماره صفحه واقعی : 219]

ص: 3495

ادعای مهدی موعود را تأیید کنند و فوق العادگی اوضاع را به جهانیان اعلام دارند.حکم این علائم،با سایر معجزات یکسان است،و به صرف اینکه با جریان عادی سازگار نیست نباید مردود شناخته شود.

ه:یک نوع از علائم الظهور در کتابها دیده می شود که وقوع آنها عادتا محال به نظر می رسد مانند اینکه گفته شده:در وقت ظهور مهدی،خورشید از مغرب طلوع می کند و خورشید در نیمۀ ماه رمضان و ماه در آخر همان ماه می گیرد.

بر دانشمندان پوشیده نیست که لازمۀ وقوع اینگونه حوادث اینست که نظم عالم برهم بخورد و حرکت منظومه شمسی تغییر یابد.اما باید بدانید که مدرک اینگونه علائم،اخبار آحادی بیش نیست که مفید یقین نیستند و اگر کسی در سند آنها خدشه کرد می تواند آنها را مجعول خلفای بنی امیه و بنی عباس و عمال آنها بداند.زیرا در آن اوقات افرادی به عنوان مهدی علیه دستگاه حاکمۀ وقت قیام و نهضت می نمودند و بدان وسیله عده ای را بر دور خویش جمع می کردند.خلفای وقت چون می دیدند اصل احادیث مهدی قابل انکار نیست لذا حیلۀ دیگری اندیشیدند تا بدان وسیله مردم را منصرف سازند و کار نهضت علویین را مختل نمایند.بدان منظور علائم محال را جعل کردند تا مردم در انتظار آن علائم بنشینند و دعوت علویین را اجابت نکنند،اما اگر احادیث صحیح بود مانعی ندارد این گونه علائم به طور اعجاز تحقق یابند تا فوق العادگی اوضاع را بجهانیان اعلام کنند و اسباب پیشرفت دولت حق را فراهم سازند.

[شماره صفحه واقعی : 220]

ص: 3496

داستان سفیانی

مهندس:سفیانی که از علائم الظهور شمرده شده کیست و قضیه اش چیست؟

هوشیار:از احادیث بسیاری استفاده می شود که:پیش از ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام مردی از نسل ابو سفیان خروج می کند.در توصیف وی گفته شده:

مردیست ظاهر الصلاح و ذکر خدا مرتبا بر زبانش جاری است،اما از پلیدترین و خبیث ترین مردم است.گروه کثیری را فریب می دهد و با خود همدست می کند.

مناطق پنجگانۀ:شام و حمص و فلسطین و اردن و قنسرین را تصرف می نماید و دولت بنی عباس برای همیشه به دستش منقرض می گردد.گروه زیادی از شیعیان را به قتل می رساند،سپس از ظهور حضرت صاحب الامر اطلاع می یابد.لشگری را به جنگش می فرستد اما به آنجناب دست نمی یابد و در بیابان بین مکه و مدینه به زمین فرو می روند.

جلالی:چنانکه اطلاع دارید:دولت بنی عباس،مدتها قبل منقرض شده اثری از آن باقی نیست تا به دست سفیانی منقرض گردد!

هوشیار:حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام در حدیثی فرمود:دولت بنی عباس بر روی حیله و نیرنگ بنا شده است،آن دولت به طوری از میان خواهد رفت که اثری از آن باقی نماند،لیکن دوباره تجدید می شود به طوریکه گویی اصلا آسیبی ندیده است (1).از ظاهر این حدیث استفاده می شود که دولت بنی عباس باز تجدید می گردد و انقراض آخرین دولت آنها به دست سفیانی به وقوع خواهد

[شماره صفحه واقعی : 221]

ص: 3497


1- بحار الانوار ج 52 ص 250.

پیوست.ممکن است گفته شود گرچه اصل خروج سفیانی از حتمیات شمرده شده ولی کیفیت و زمان خروجش معلوم نیست از حتمیات باشد،مثلا ممکن است موضوع انقراض دولت بنی عباس به دست سفیانی از حتمیات نباشد و به دست دیگران واقع شود.

فهیمی:من شنیده ام:خالد بن یزید بن معاویه بن ابی سفیان چون آرزوی خلافت بر دلش ماند و حکومت را به دست بنی مروان می دید،برای تسلیت خویش و تقویت روحیۀ بنی امیه،حدیث سفیانی را جعل کرد.صاحب اغانی دربارۀ خالد می نویسد:مرد عالم و شاعری بوده و درباره اش گفته شده که:

حدیث سفیانی را جعل نموده است (1).

طبری می نویسد:علی بن عبد اللّه بن خالد بن یزید بن معاویه در سال(159) در شام خروج نموده می گفت:من همان سفیانی منتظر هستم و بدین وسیله مردم را به سوی خویش دعوت می نمود (2).از این شواهد تاریخی استفاده می شود که موضوع سفیانی از مجعولات است.

هوشیار:احادیث سفیانی را عامه و خاصه روایت کرده اند و بعید نیست متواتر باشد و به صرف احتمال و وجود یک مدعی باطل،نمی شود حکم به مجعولیت و بطلان کرد.بلکه باید چنین گفت:چون حدیث سفیانی در بین مردم شایع بود و مردم در انتظارش بودند بعضیها از این موضوع سوءاستفاده نمودند و خروج کرده می گفتند:ما همان سفیانی منتظر هستیم و بدین وسیله گروهی را فریب دادند.

[شماره صفحه واقعی : 222]

ص: 3498


1- الاغانی ج 16 ص 171.
2- تاریخ طبری ج 7 ص 25.
داستان دجال

جلالی:خروج دجال را یکی از علائم الظهور می شمارند و او را چنین توصیف می نمایند:مردی است کافر،یک چشم بیش ندارد آنهم در پیشانیش واقع شده و مانند ستاره ای می درخشد،در پیشانی وی نوشته:کافر است به طوریکه هر باسواد و بی سواد آن را می خواند.کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست.بر الاغ سفیدی سوار می شود که هر گامش یک میل راه است.

آسمان به دستور وی باران می دهد و زمین گیاه می رویاند اختیار گنجهای زمین با اوست.مرده را زنده می کند،با صدایی که تمام جهانیان می شنوند ندا می کند:

من خدای بزرگ شما هستم که شما را آفریده روزی می رسانم،به سوی من بشتابید.

می گویند:در زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله موجود بوده و نامش عبد اللّه یا صائد بن صید است.پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و اصحابش به قصد دیدار به خانه اش رفتند او مدعی خدایی بود.عمر خواست به قتلش برساند ولی پیغمبر صلی الله علیه و آله مانع شد.تاکنون زنده است و در آخر الزمان،از شهر اصفهان قریۀ یهودیه خروج خواهد کرد (1).

از قول تمیم الداری که ابتداء نصرانی بوده و در سنۀ نهم هجری اسلام آورده، حکایت کرده اند که گفته است:من دجال را در یکی از جزائر مغرب دیدم که در غل و زنجیر بود (2).

هوشیار:دجال را به زبان انگلیسی انتی کریست« tsirhcitnA »گویند

[شماره صفحه واقعی : 223]

ص: 3499


1- بحار الانوار ج 52 ص 193 تا 197 و صحیح مسلم ج 18 ص 46 تا 87.و سنن ابی داود ج 2 ص 212.
2- صحیح مسلم ج 18 ص 79.و سنن ابی داود ج 3 ص 214.

یعنی ضد یا دشمن مسیح.کلمه دجال نام شخص معینی نیست بلکه در لغت عرب هر دروغگو و حیله بازی را دجال نامند.در کتاب انجیل هم لفظ دجال زیاد دیده می شود.

در رسالۀ اول یوحنا نوشته است:دروغگو کیست،جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند،آن دجال است که پدر و پسر را انکار می نماید (1).

باز در همان رساله می نویسد:شنیده اید که دجال می آید الحال هم دجالان بسیار ظاهر شده اند (2).در همان رساله می گوید:و هر روحی که عیسی مجسم شده را انکار کند از خدا نیست و اینست روح دجال که شنیده اید می آید و الان هم در جهان است (3).

در رسالۀ دوم یوحنا نوشته است:زیرا گمراه کنندگان بسیار به دنیا بیرون شدند که عیسی مسیح ظاهرشدۀ در جسم را اقرار نمی کنند،آنست گمراه کننده و دجال (4).

از آیات انجیل استفاده می شود که:دجال به معنی دروغگو و گمراه کننده است و استفاده می شود که:داستان خروج دجال و زنده بودنش،در آن زمان هم در بین نصاری شایع بوده و در انتظار خروجش بوده اند.

ظاهرا حضرت عیسی علیه السلام خروج دجال را خبر داده و مردم را از فتنه اش برحذر می داشته است،لذا نصاری در انتظارش بوده اند و به احتمال خیلی قریب، دجال موعود حضرت عیسی،همان مسیح کاذب و دجالی بوده که در حدود پنج قرن بعد از عیسای مسیح ظاهر شد و به دروغ ادعای پیغمبری نمود و اوست که بدار آویخته شد نه مسیح پیغمبر (5).

در اسلام نیز احادیثی راجع به وجود دجال در کتب حدیث موجود است پیغمبر اسلام مردم را از دجال می ترسانید و فتنه اش را گوشزد آنان می کرد و

[شماره صفحه واقعی : 224]

ص: 3500


1- رساله یوحنا باب 2 آیۀ 22.
2- رساله اول باب 2 آیه 18.
3- رساله اول یوحنا باب 4 آیه 3.
4- رسالۀ دوم یوحنا آیۀ 7.
5- در موضوع تعدد وجود مسیح رجوع شود به تفسیر المیزان جلد 3 و کتاب«تاریخ و تقویم در ایران».

می فرمود:تمام پیمبرانی که بعد از نوح مبعوث شدند قوم خویش را از فتنۀ دجال می ترسانیدند (1).

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:قیامت برپا نشود تا اینکه سی نفر دجال که خود را پیغمبر می پندارند ظاهر شوند (2).

علی علیه السلام فرمود:از دو دجالیکه از اولاد فاطمه به وجود می آیند برحذر باشید.

دجالی هم از دجلۀ بصره خروج می کند که از من نیست و او مقدمۀ دجالهاست (3).

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:قیامت برپا نمی شود تا اینکه سی نفر دروغگو و دجال ظاهر شوند و بر خدا و رسولش دروغ بندند (4).

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:پیش از خروج دجال،متجاوز از هفتاد نفر دجال ظاهر خواهند شد (5).

از احادیث مذکور نیز استفاده می شود که دجال نام شخص معینی نیست و به هردروغگو و گمراه کننده ای اطلاق می شود.

خلاصه:ریشۀ داستان دجال را باید در کتاب مقدس و در بین نصاری پیدا کرد.بعد از آن،اکثر احادیث آن و تفصیلاتش در کتب اهل سنت و به طرق آنها است.

بهرحال:اصل قضیۀ دجال به طور اجمال،بعید نیست صحت داشته باشد لیکن تعریفات و توصیفاتی که درباره اش شده مدرک قابل اعتمادی ندارد (6).

پس بر فرض اینکه اصل قضیۀ دجال صحت داشته باشد اما بدون تردید با

[شماره صفحه واقعی : 225]

ص: 3501


1- بحار الانوار ج 52 ص 197.
2- عن ابی هریره قال قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :لا تقوم الساعه حتی یخرج ثلاثون دجالون کلهم یزعم انه رسول اللّه- سنن ابی داود ج 2.
3- ترجمۀ الملاحم و الفتن ص 113.
4- سنن ابی داود ج 2.
5- مجمع الزوائد ج 7 ص 333.
6- زیرا مدرک عمده آن توصیفات،دو حدیثی است که در کتاب بحار الانوار و کتب دیگر نوشته شده است،باین سند:محمد بن عمر بن عثمان بهذا الاسناد عن مشایخه عن ابی یعلی المصولی عن عبد الاعلی بن حماد عن ایوب عن نافع عن ابن عمر عن رسول اللّه.و حدیث دیگر:الطالقانی عن الجلودی عن الحسین بن معاذ عن

افسانه هایی آمیخته شده صورت حقیقی خود را از دست داده است.می توان چنین گفت:در آخر الزمان و نزدیک ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام شخصی پیدا خواهد شد که در دروغگویی و حقه بازی سرآمد اقرانش می باشد و در دروغگویی بر تمام دجالهای گذشته برتری دارد،با ادعاهای پوچش گروهی را گمراه می کند.چنین جلوه می دهد که:حیات و آب و نان مردم بدست اوست.مردم به طوری اغفال می شوند که گمان می کنند:آسمان و زمین در اختیار اوست.در دروغگویی کارش به جایی می رسد که کارهای خوب را بد و کارهای بد را خوب معرفی می کند.بهشت را جهنم و جهنم را بهشت جلوه می دهد.لیکن کفرش بر هر بی سواد و باسوادی واضح است.

لیکن دلیل معتبری نداریم که صائد بن صید،دجال موعود و از زمان رسول خدا تا حال زنده باشد زیرا علاوه بر اینکه سند حدیث ضعیف است،پیغمبر صلی الله علیه و آله دربارۀ دجال فرمود:داخل مدینه و مکه نمی گردد در صورتی که صائد بن صید در این دو شهر وارد شده در مدینه وفات نمود و گروهی از مردم شاهد مرگش بودند (1).بر فرض اینکه پیغمبر اکرم،صائد را دجال نامیده باشد،دجال لغوی یعنی دروغگوست نه دجال موعود از علائم الظهور.به عبارت دیگر،پیغمبر اکرم، صائد را ملاقات نمود و او را به عنوان یکی از مصادیق دجال به اصحاب خویش معرفی کرد و چون بعدا از خروج دجال در آخر الزمان خبر داد،این دو مطلب سبب اشتباه مردم شد و گمان کردند صائد که پیغمبر او را دجال نامیده همان دجالی است که باید در آخر الزمان خروج کند و از همین موضوع،زنده ماندن و عمر طویل را برایش نتیجه گرفتند.

6)

-قیس بن حفص عن یونس بن ارقم عن ابی سیار الشیبانی عن الضحاک بن مزاحم عن نزال بن سبره عن علی. بر دانشمندان پوشیده نیست که سند این دو حدیث قابل اعتماد نیست زیرا مامقانی دربارۀ محمد بن عمر بن عثمان می نویسد:مجهول الحال است و دربارۀ نافع نوشته:غلام ابن عمر می باشد و گمراه و گمراه کننده بوده است.و دربارۀ عمر نوشته:احوالش معلوم نیست و دربارۀ ضحال بن مزاحم نوشته:مدرکی که او را از نیکان قرار دهد نیافتم.و دربارۀ نزال بن سبره نوشته:احوالش معلوم نیست.

[شماره صفحه واقعی : 226]

ص: 3502


1- بحار الانوار ج 52 ص 199.
افکار جهانیان آماده میگردد
اشاره

جلسه راس ساعت مقرر تشکیل شد و آقای دکتر سؤال خود را اینطور مطرح کرد:

دکتر:باوجود این همه آراء و عقائد مختلف و عوامل و اسباب اختلافی که در بین بشر وجود دارد،چگونه تصور می شود که تمام جهان به توسط یک حکومت اداره شود و قدرت زمین در دست دولت مهدی قرار گیرد؟!

هوشیار:اگر اوضاع عمومی جهان و پایۀ علوم و ادراکات و عقول بشر به همین حالت بماند،البته تأسیس حکومت واحد جهانی امر بعیدی است.لیکن چنانکه تعقل و تمدن بشر و سطح معلومات او در اعصار و قرون گذشته به پایۀ کنونی نبوده بلکه در اثر مرور زمان و حوادث و انقلابات روزگار بدین مرتبه رسیده است،در سطح کنونی هم توقف نخواهد کرد،بلکه می توان بطور قطع گفت که:

روزبروز بر معلومات بشر اضافه می شود و در آینده به سطح عالیتری از تعقل و تمدن درک مصالح اجتماعی ارتقاء خواهد یافت.برای اثبات مقصد ناچاریم اوضاع و احوال گذشته انسان را بررسی نمائیم تا بتوانیم نسبت به آینده اش قضاوت کنیم.

این مطلب در جای خود به اثبات رسیده که حس خودخواهی و سودجویی امری است طبیعی و ارتکازی بشر و یگانه عامل و نیروئی که افراد بشر را به کار و کوشش واداشته،همان کسب کمال و تأمین سعادت و جلب منافع می باشد و بس.هرفردی تا سرحد قدرت کوشش می کند که منافع خویش را تحصیل کند و مزاحمات و موانع را برطرف سازد اما نسبت به منافع دیگران چندان توجهی ندارد.

لیکن انسان در صورتی که سود خویش را در سود دیگران تشخیص بدهد،نفع

[شماره صفحه واقعی : 227]

ص: 3503

دیگران را نیز منظور می دارد و حاضر می شود که مقداری از منافع خویش را فدای آنان سازد.

شاید اولین مرتبه ای که بشر از خودخواهی مطلق فرود آمده و حاضر شده نفعی به دیگری برساند،داستان ازدواج و زناشویی باشد،زیرا هریک از مرد و زن احساس می نمودند که به همدیگر احتیاج دارند و همین احساس احتیاج بود که پیوند زناشویی را بینشان برقرار ساخت و برای دوام و استحکام آن مجبور شدند خودخواهی خویش را تعدیل نمایند و منافع یکدیگر را نیز منظور بدارند.از اجتماع دو نفری زن و مرد اجتماع خانوادگی تأسیس شد.در واقع،هرفردی از افراد خانواده،جز تحصیل سعادت و کمال خویش،هیچ هدف و منظوری ندارد لیکن چون این موضوع را درک نموده که سعادت وی مربوط به سعادت تمام افراد خانواده است،سعادت آنان را نیز می خواهد و حس تعاون در وی تقویت می شود.

بشر مدتها به حالت خانوادگی و چادرنشینی زندگی نمود تا در اثر حوادث و تزاحمات و غارتهایی که برایش اتفاق افتاد،افکار خانواده های مختلف ترقی نمود و احساس نمودند که برای تأمین سعادت و مبارزۀ با دشمنان ناچارند اجتماع بزرگتری را تأسیس کنند.به علت همین ترقی فکر و احساس احتیاج بود که طایفه و قبیله به وجود آمد و افراد قبیله حاضر شدند منافع تمام افراد طایفه را منظور بدارند و مقداری از منافع شخصی و خانوادگی را فدای اجتماع قبیله ای سازند.همین رشد فکری و احساس احتیاج بود که در طول ایام و قرون کثیره،وادارشان نمود که در جوار یک دیگر زندگی نمایند،برای سکونت خودشان ده یا شهری تأسیس کنند،منافع همشهریان خویش را منظور بدارند و از حقوق آنان نیز دفاع کنند.

بشر تا مدتها بدین حالت زندگی می نمود تا اینکه کم کم،در اثر حوادث و پیش آمدهای روزگار و نزاعهای دسته جمعی و اعمال نفوذ زورمندان،افکارش از محیط کوچک ده و شهر ترقی نمود و احساس کرد که برای تأمین رفاه و آسایش خویش ناچار است با ساکنان دهات و شهرهای مجاور نیز ارتباط داشته باشد تا در مواقع خطر و حملۀ دشمنان قوی،از همدیگر بهره مند گردند.بدین منظور اجتماع بزرگتری تاسیس شد و جایگاه وسیعشان به نام کشور و مملکت نامیده

[شماره صفحه واقعی : 228]

ص: 3504

شد.

بشر کشورنشین فکرش به قدری ترقی نموده که تمام سرزمین محدود کشور خویش را به منزلۀ یک خانه می داند و اهالی آن کشور را به منزلۀ افراد یک خانواده حساب می کند و اموال عمومی و ذخائر آن سرزمین را متعلق به تمام ساکنین کشور می داند.از ترقی و پیشرفت هرنقطه ای از آن کشور لذت میبرد.

اختلافات نژادی و زبانی و شهری و دهاتی را نادیده می گیرد و سعادت خویش را در سعادت تمام اهالی کشور می داند.معلوم است که فکر یگانگی و ارتباط، هرچه در بین افراد کشور قوی تر باشد و اختلافات کمتر خودنمایی کنند،ترقیات آن کشور بیشتر خواهد شد تمدن و ترقی کنونی بشر به آسانی به دست نیامده، بلکه در طی سالها و قرنهای کثیره و به واسطۀ هزاران حادثه و تجربه های گوناگون،به چنین سطح عالی ارتقاء یافته است.

فکر بشر در طول هزاران سال و به واسطۀ پیش آمدها و حوادث روزگار به مرتبۀ بلندی ترقی نموده و تا حدودی از خودخواهی مطلق و کوتاه نظری دست برداشته لیکن هنوز هم بقدر کافی ترقی نکرده و در این حد نمی تواند متوقف گردد.هم اکنون بواسطۀ ترقی علوم و صنایع،بین کشورهای جهان،ارتباط و اتصال خاصی برقرار شده است.مسافتی را که قبلا در مدت چندین ماه طی می کردند اکنون همان مسافت را در ظرف ساعات و دقائق محدود طی می کنند.از فاصله های بسیار دور صدای یکدیگر را می شنوند و همدیگر را مشاهده می کنند.حوادث و اوضاع کشورها باهم مربوط شده و بیکدیگر سرایت می نمایند.اکنون بشر احساس می کند که نمی تواند مرزهای کشورش را محکم به بندد و به حالت انزوا و گوشه گیری زندگی نماید و با سایر کشورها قطع رابطه کند.به واسطۀ حوادث و انقلابات جهانی فهمیده است که اجتماع کشوری چنان نیرو و قدرتی ندارد که سعادت افراد کشور را تأمین کند و از حوادث و خطرات سوء نگهداریشان نماید.

از این رهگذر است که هرکشوری کوشش و جدیت می کند که اجتماع خویش را قوی تر و بزرگتر سازد.

این خواستۀ درونی بشر گاهی به صورت جماهیر بروز می کند.گاهی به صورت بلوک شرق و غرب نمایان می شود و گاهی به عنوان اتحادیۀ دول اسلامی

[شماره صفحه واقعی : 229]

ص: 3505

تحقق می پذیرد.گاهی به صورت کشورهای سرمایه داری یا کمونیستی خودنمایی می کند و صدها امثال این اتحادیه ها که از روح توسعه طلبی و رشد فکری بشر حکایت دارند.

اکنون بشر کوشش و تلاش می کند که پیمانهای عمومی و اتحادیه ها را توسعه دهد شاید بدان وسیله خطرات را مرتفع سازد و مشکلات و بحرانهای جهانی را حل کند و وسائل رفاه و آسایش ساکنان کرۀ خاکی را فراهم سازد.

به عقیدۀ بعض دانشمندان،حالت کوشش و فعالیت و توسعه طلبی کنونی بشر مقدمۀ یک انقلاب کلی و جهش عمومی می باشد.جهان انسانیت به زودی خواهد فهمید که این نوع اتحادیه ها هم،چون محدودند قدرت ندارند بحرانهای خطرناک و موحش جهانی را حل کنند.نه تنها دردی را دوا نمی کنند بلکه به واسطۀ صف آرایی در مقابل یکدیگر،بحرانها و مشکلات شدیدتری را نیز تولید می کنند.

بشر اکنون در حال تجربه و آزمایش است تا به وسیلۀ این اتحادیه ها،هم حس خودخواهی و کوتاه نظری خویش را تا سرحد امکان،اقناع کند و هم مشکلات جهانی و خطرات را مرتفع سازد.اما عاقبت خواهد فهمید که با حس خودخواهی و کوتاه نظری،نمی شود سعادت انسانیت را تأمین نمود.خواهی نخواهی اعتراف می کند که:محیط کرۀ زمین با محیط یک خانه فرقی ندارد و ساکنین زمین به منزلۀ یک خانواده هستند.بالاخره درک می کند که:خودخواهی در غیرخواهی است.در آن هنگام قلوب و افکار جهانیان با سعدی شیرازی هم آواز شده از روی ایمان اعتراف می کنند که:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

می فهمند که قوانین و احکامی که بر پایه های محدود نظامات اختلاف انگیز بنا شده،برای اصلاح جهان کافی نیست.تأسیس مجامع بین المللی و وضع قوانین حقوق بشر را می توان طلیعۀ آن فکر بزرگ و مقدمۀ بیداری و تکامل عقول انسانیت دانست.گرچه آنها هم به واسطۀ اعمال نفوذ زورمندان تا حال کار قابل توجهی انجام نداده اند و موفق نشده اند بر نظامات اختلاف انگیز حاکم وفائق گردند لکن از وجود این گونه افکار،می توان آیندۀ درخشان بشر را پیش بینی

[شماره صفحه واقعی : 230]

ص: 3506

نمود.

از اوضاع و حوادث عمومی جهان می توان حدس زد که:بشر در آیندۀ نزدیک، بر سر یک دوراهی بسیار حساسی واقع خواهد شد.آن دو راه عبارت است از:

مادیگری محض یا توحید خالص.یعنی جهان انسانیت یا باید چشم بسته تسلیم ماده و مادیات گردد و به احکام خداوندی یک سره پشت پا بزند یا خدا را حاکم بر دستگاه آفرینش بداند و قوانین خدایی را گردن نهد و علاج بحرانهای جهانی و اصلاح بشر را از قوانین آسمانی بخواهد و به قوانین غیر الهی متعبد نگردد.لیکن بطور قطع می توان گفت که:غریزۀ خداپرستی و دین جویی بشر هرگز خاموش نمی شود و چنانکه ادیان آسمانی مخصوصا دین اسلام پیش بینی نموده اند،حزب خداپرست،عاقبت پیروز و غالب می گردند و اقتدار و حکومت جهان،در دست مردم صالح و شایسته واقع خواهد شد و اجتماع بزرگ انسان،بر پایه های فضائل انسانیت و اخلاق نیک و عقائد صحیح استوار می گردد.تمام تعصبات غلط و معبودهای دروغین اختلاف انگیز،از بین می روند.تمام جهانیان در مقابل معبود یگانه و دستوراتش سر تسلیم فرود می آورند.گروه خداپرست و حزب توحید در محوطۀ وسیع و حصار محکم مرز ایمان جایگزین می گردند و دعوت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن شریف را اجابت می کنند.

آری قرآن کریم به جهان اهل کتاب پیشنهاد کرد که:بیائید تا همۀ ما در تحت یک کلمه و برنامه مشترک داخل شویم و تصمیم بگیریم که به جز خدای یگانه، معبودی نگیریم و در مقابل هیچ موجودی به جز خدا خضوع و عبادت نکنیم و افراد بشر را واجب الاطاعه ندانیم (1).

قرآن کریم اجرای آن برنامۀ انقلاب جهانی را به توسط مسلمین صلاحیتدار و شایسته می داند.پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر داده است که:آن فرد شایسته و فوق العاده ای که افکار گوناگون و عقائد و آراء متفرق بشر را در یک جا و به سوی یک هدف متمرکز می سازد و عقول مردم را کامل و بیدار می نماید و اسباب و عوامل دشمنیها و اختلافات را ریشه کن می سازد و صلح و صفا را برقرار می کند،

[شماره صفحه واقعی : 231]

ص: 3507


1- سورۀ آل عمران آیۀ 64.

همان مهدی موعود و از فرزندان پیغمبر اسلام خواهد بود.حضرت ابو جعفر علیه السلام فرمود:وقتی قائم ما قیام نمود دستش را بر سر بندگان می نهد و عقول و افکار پراکندۀ آنان را متمرکز می کند و بسوی یک هدف متوجه می سازد و اخلاق پسندیده را در آنان به حد کمال می رساند (1).

علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:وقتی قائم ما نهضت نمود عداوت و دشمنی از قلوب مردم ریشه کن می گردد و امنیت عمومی برقرار می شود (2).حضرت باقر علیه السلام فرمود:وقتی قائم ما قیام کرد تمام اموال عمومی و معادن و ذخائر زمین در اختیار آنجناب قرار می گیرد (3).

[شماره صفحه واقعی : 232]

ص: 3508


1- بحار الانوار ج 52 ص 336.
2- بحار الانوار ج 52 ص 316.
3- بحار الانوار ج 52 ص 351.
پیروزی نهائی مستضعفین

جلالی:شما از وضع جهان اطلاع دارید که در هرنقطه ای از زمین تعدادی از ستمکاران و مستکبرین بر مردمان بیچاره و مستضعف حکومت می کنند،بر همه چیز آنها تسلط یافته و همه را مرعوب قدرت خویش ساخته اند،باتوجه به چنین وضعی چگونه حضرت مهدی قیام می کند و چگونه پیروز می شود؟.

هوشیار؛پیروزی حضرت مهدی علیه السلام پیروزی مستضعفین جهان است-که در اکثریت هستند و همه قدرتها از آنهاست-بر مستکبرین-که در اقلیت کامل هستند و قدرت واقعی ندارند-و همین معنا است که پیروزی جهانی آن حضرت را امکان پذیر می سازد.در اینجا باید توضیح بدهم تا مطلب روشن شود.

از آیات قرآن و احادیث استفاده می شود که مستضعفین جهان سرانجام در یک انقلاب همگانی که مهدی موعود علیه السلام رهبری آن را برعهده دارد، بر مستکبرین پیروز می گردند،رژیمهای طاغوتی را برای همیشه سرنگون می سازند و قدرت و ادارۀ جهان را در دست می گیرند.خداوند در قرآن می فرماید:

ما اراده کرده ایم که بر مستضعفین جهان منت نهاده و آنان را پیشوا و وارث زمین قرار دهیم.و در زمین به آنها قدرت و تمکن بخشیم (1)

چنانکه ملاحظه می کنید آیۀ مذکور نوید حتمی می دهد که سرانجام قدرت و ادارۀ جهان در دست مستضعفین قرار خواهد گرفت.بنابراین پیروزی حضرت مهدی همان پیروزی مستضعفین بر مستکبرین خواهد بود.برای اینکه مطلب روشن تر شود باید به چند نکته اشاره کنیم.

[شماره صفحه واقعی : 233]

ص: 3509


1- وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ. (سورها قصص آیه 5).

استضعاف یعنی چه و مستضعفین چه کسانی هستند؟

مستکبرین چه علائمی دارند؟

چرا مستکبرین بر مستضعفین تسلط یافته اند؟

چگونه امکان دارد که مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند؟

رهبری آن انقلاب عظیم جهانی برعهدۀ کیست؟

مستضعفین در قرآن در برابر مستکبرین و طاغوتیان قرار گرفته و به همین جهت این دو را باهم باید بررسی کنیم.در قرآن برای مستکبرین علائم و نشانه هائی ذکر شده است.در یک جا دربارۀ فرعون که یکی از مستکبرین بوده می فرماید:

همانا فرعون در زمین استکبار و برتری جست،و مردم را به اختلاف و تفرقه انداخت.گروهی را به استضعاف کشید.پسرانشان را می کشت و زنانشان را زنده می گذاشت.زیرا که فرعون از مفسدین بود (1).

در آیۀ مذکور برای فرعون که از مستکبرین است سه علامت ذکر شده است؛ اول،استکبار و برتری جوئی.دوم،ایجاد اختلاف و تفرقه بین مردم.سوم،افساد.

در آیۀ دیگر می فرماید:فرعون در زمین برتری جست زیرا از اسراف کنندگان بود (2).

در این آیه اسراف و ولخرجی را نیز یکی از صفات مستکبرین می شمارد.

در آیۀ دیگر می گوید:

فرعون قوم موسی را تحقیر و توهین کرد پس از او اطاعت کردند،زیرا مردمانی فاسق بودند (3).

در این آیه،تحقیر و توهین به مردم را از صفات مستکبرین دانسته و همین معنا را از عوامل اطاعت مردم شمرده است.

در آیه دیگر می گوید:قارون و فرعون و هامان،پس موسی برایشان براهین واضح آورد ولی آنها در زمین استکبار نمودند (4).

[شماره صفحه واقعی : 234]

ص: 3510


1- ان فرعون علی فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح ابنائهم و یستحی نسائهم انه کان من المفسدین-قصص 4.
2- و انّ فرعون لعال فی الارض و انه لمن المسرفین-یونس 83
3- فاستخف قومه فاطاعوه انّهم کانوا قوما فاسقین-زخرف 54
4- و قارون و فرعون و هامان و لقد جائهم موسی بالبیّنات فاستکبروا فی الارض-عنکبوت 39

در آیۀ مذکور امتناع از قبول حق را از علائم استکبار می شمارد.و در آیۀ دیگر می فرماید؛مستکبرین قوم صالح به مستضعفین مؤمن گفتند:آیا باور می کنید که صالح فرستاده خدا باشد؟پس مؤمنین در جواب گفتند که ما به آنچه صالح آورده ایمان داریم.و مستکبرین گفتند:ما بدانچه شما ایمان دارید کافریم (1).

در آیۀ دیگر ترویج کفر و شرک را از علائم مستکبرین می شمارد:مستضعفین به مستکبرین گفتند:بلکه نیرنگ شبانه روزی شما است که به ما دستور می دادید که به خدا کفر بورزیم و برایش شریک قرار دهیم (2).چنانکه ملاحظه فرمودید در آیات مذکور چند نشانه برای مستکبرین ذکر شده است:1-استکبار و برتری جوئی.2-ایجاد اختلاف و تفرقه.3-اسراف کاری و ولخرجی 4-تحقیر و کوچک کردن مردم 5-افساد 6-امتناع از قبول حق 7-ترویج و اشاعه کفر و فساد.

از مجموع این آیات چنین استفاده می شود که:مستکبرین گروهی هستند که بدون جهت خودشان را برتر از دیگران معرفی می نمایند.به مردم می گویند:

ما سیاستمدار و کاردان و عاقل هستیم و مصالح شما را بهتر از خودتان می فهمیم.

عقل شما بدان حد نیست که بتوانید مصالح خودتان را درک کنید،باید از ما اطاعت کنید تا سعادتمند شوید.یکی از عوامل مهم استکبار ایجاد تفرقه و اختلاف است.به وسیلۀ رنگ،نژاد،مذهب،زبان،قومیت،ملیت،کشور، شهر،استان و صدها عوامل اختلاف انگیز دیگر،در بین مردم تفرقه اندازی می کنند.برای اینکه بتوانند بر مردم حکومت نمایند،از کفر و شرک و فساد و گناه ترویج می نمایند و بدین وسیله مردم را فریب می دهند و به استثمار و استعمار می کشند،همۀ امورشان را در قبضه خویش در می آورند،اموال عمومی را قبضه می کنند و بر طبق دلخواه به مصرف می رسانند،به بهانۀ دفاع از کشور نیرو و سلاح تهیه می کنند،به بهانه ایجاد امنیت و تأمین نیازهای عمومی تشکیلات قضائی و اداری به نفع خود به وجود می آورند و از اموال عمومی و بیت المال طبق دلخواه

[شماره صفحه واقعی : 235]

ص: 3511


1- قٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ*قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ* قٰالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ -اعراف 76
2- وَ قٰالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ إِذْ تَأْمُرُونَنٰا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدٰاداً -سبا 33

خرج می کنند و به همدستانشان می دهند،در صورتی که دروغ می گویند و جز ادامۀ ریاست و خودخواهی هدفی ندارند.مستکبرین بزرگ نیستند و قدرت ندارند بلکه با فریبکاری،قدرت عظیم مردم را به عنوان خودشان جلوه می دهند و آنان را تحقیر می نمایند.

از اینجا معنای مستضعفین نیز روشن شد.مستضعف به معنای ضعیف و ناتوان نیست بلکه مستضعف به کسی گفته می شود که در اثر تلقینات و حیله گریها و تبلیغات دروغین مستکبرین،نیرو و قدرت واقعی خودش را فراموش کرده و به بندگی و ذلت کشیده شده است.قدرت واقعی مال خود مردم است.زمین و آب و هوا و منابع طبیعی و نیروی کار و نیروی علم و صنعت و اختراع،همه و همه به خود مردم تعلق دارد.نیروی کارگر و تولیدکننده،نیروی سپاه و ارتش،قوای نظامی و انتظامی و قضائی و اداری همه اینها از افراد ملت به وجود می آید.نیروی علم و اختراع و صنعت نیز از خود افراد ملت می باشد.بنابراین خود مردم منابع قدرت هستند نه مستکبرین.اگر یاری و همکاری مردم نباشد مستکبرین چه قدرتی دارند؟لیکن مستکبرین با حیله و فریب و تبلیغات دروغین مردم را از خود بیگانه کرده و به استضعاف کشیده اند.به وسیلۀ خود آنها بر سر خودشان می کوبند و استثمار و استعمارشان می کنند.مستکبرین اقلیتی بیش نیستند که در طول تاریخ سعی کرده اند ملتها را در حال استضعاف و بی اطلاعی نگهدارند و بدین وسیله بر آنان حکومت کنند.

ولی پیامبران الهی مأموریت داشته اند که مردم به استضعاف کشیده را بیدار سازند تا به نیرو و قدرت عظیم خویش پی ببرند و از قیدوبند مستکبرین آزاد گردند.پیامبران همواره سعی می کردند که بر علیه مستکبرین افشاگری کنند، قدرت دروغین و ابهت و جلال کاذب آنها را بشکنند،به مستضعفین جرأت بدهند تا در برابر قدرت دروغین مستکبرین و طاغوتیان قیام کنند و بندهای استعمار و استثمار را پاره کنند.

حضرت ابراهیم علیه السلام در برابر حکومت طاغوتی نمرود قیام کرد، حضرت موسی علیه السلام در برابر حکومت فرعون به پا خاست،حضرت عیسی علیه السلام در برابر جباران عصر و بمنظور نجات محرومین قیام کرد و حضرت

[شماره صفحه واقعی : 236]

ص: 3512

محمد صلی الله علیه و آله در برابر ابو جهلها و ابو سفیانها و ابو لهب ها و قیصرها و کسری ها قیام کرد و برای نجات مردمان محروم و مستضعف به جهاد پرداخت.

پیامبران برخلاف مستکبرین در بیدار ساختن مردم تلاش می کردند.با شرک و بت پرستی و فساد مبارزه می نمودند.مردم را به توحید و خداپرستی و وحدت دعوت می کردند.با ظلم و ستم و استکبار مخالفت می کردند.خداوند در قرآن می فرماید:

«بدرستیکه در هر امتی رسولی فرستادیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید» (1).

می فرماید:«هرکس که به طاغوت کفر بورزد و به خدا ایمان بیاورد به ریسمان محکم الهی تمسک جسته است» (2).

قرآن قتال در راه خدا را برای نجات مستضعفین از وظائف مسلمین می شمارد و می گوید:

چرا در راه خدا و برای نجات مستضعفین جهاد نمی کنید؟مردان و زنان و کودکان که می گویند:پروردگارا ما را از این قریه ای که ساکنینش ستمکارند خارج ساز و قرار بده برای ما از جانب خود سرپرستی را و مقرر بدار برای ما یاوری را.مؤمنین در راه خدا جهاد می کنند و کفار در راه طاغوت می جنگند.پس با دوستان شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان ضعیف است (3)

از سخنان گذشته چند مطلب به اثبات رسید.

1-مستکبرین که بر مردم حکومت می کنند اقلیتی بیش نیستند و قدرت واقعی ندارند بلکه از قدرت مستضعفین استفاده می کنند و خود آنان را به قیدوبند استضعاف و استثمار می کشند.

2-مستضعفین همان اکثریت مردم هستند که قدرت واقعی،مال خود آنهاست.آنها ضعیف و ناتوان نیستند بلکه در اثر تلقینات مستکبرین خودشان

[شماره صفحه واقعی : 237]

ص: 3513


1- وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ -نحل 36
2- فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقیٰ -بقره 256
3- وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَهِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً* اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً -نساء 76

را ضعیف می پندارند.

3-مهم ترین عامل بدبختی مستضعفین احساس ضعف و ناتوانی آنها است.چون خودشان را ضعیف و ناتوان و مستکبرین را نیرومند و مقتدر می دانند آلت بلا اراده آنان قرار می گیرند و مطیع و فرمانبردارشان واقع می شوند و بهرگونه رنج و محرومیت و ذلتی تن می دهند و جرأت مخالفت ندارند.بزرگترین مشکل و بیماری صعب العلاج مردم محروم و مستضعف این است که قدرت عظیم خودشان را فراموش کرده اند،مرعوب قدرت دروغین و پوشالی مستکبرین گشته اند و به دست خودشان راه ستمگری و تعدی را برای طاغوتیان فراهم می سازند.

4-تنها راه نجات محرومین و مستضعفین این است که شخصیت گمشدۀ عظیم و نیرومند خود را بازیابند،با یک انقلاب و یورش همگانی قیدوبندها را پاره کنند،حکومت مستکبرین و طاغوتیان را برای همیشه سرنگون سازند و خود، قدرت ادارۀ جهان را در دست گیرند که چنین امری امکان پذیر است.زیرا قدرت های واقعی از آن مردم عادی است که اکثریت دارند.اگر دانشمندان و مخترعین و کارگران و کارمندان و سپاهیان و کشاورزان و صنعتگران همه و همه بخود آیند و نیروی عظیم خویش را در اختیار طاغوتیان و مستکبرین قرار ندهند حکومت پوشالی و کاذب آنان یک مرتبه درهم فرومی ریزد.اگر همه نیروها و مغزها و سپاهیان و سلاحها به نفع مستضعفین بکار گرفته شود و همه در این راه بسیج شوند،دیگر برای مستکبرین چه قدرتی باقی خواهد ماند؟.

این موضوع گرچه دشوار است ولی امکان پذیر خواهد بود و قرآن چنین عصر نورانی و درخشانی را نوید می دهد و می فرماید:

ما اراده کرده ایم که بر مستضعفین زمین منت نهاده آنها را پیشوا و وارث زمین قرار دهیم و در زمین بآنها تمکن و قدرت بخشیم (1).

این انقلاب جهانی توسط حضرت مهدی و اصحاب و یاران پیروزمند و فداکارش بوقوع خواهد پیوست.حضرت باقر علیه السلام در حدیثی فرمود:

[شماره صفحه واقعی : 238]

ص: 3514


1- وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ -قصص5/

هنگامی که قائم ما قیام کرد خداوند متعال دستش را بر سر بندگان می نهد و بدین وسیله شعور آنها را جمع و عقولشان را کامل می گرداند (1).

از قرآن و احادیث استفاده می شود که این انقلاب عظیم و همگانی به عنوان دین و برای اجرای قوانین الهی برپا می شود.رهبری آن را حضرت مهدی علیه السلام برعهده دارد و مؤمنین شایسته و فداکار در رکابش جهاد خواهند کرد.

قرآن می فرماید:خدا به کسانیکه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده داد که آنها را در زمین خلیفه گرداند چنانکه پیشینیان نیز خلافت داشتند و نوید داده که دینی را که برایشان برگزیده قدرت و نیرو بدهد و خوف آنها را به امن و آرامش تبدیل کند تا او را پرستش کنند و برایش شریک قرار ندهند (2).

در احادیث چنین آمده که مراد از آیۀ مذکور حضرت مهدی و اصحاب و یارانش میباشند و به وسیله آنهاست که اسلام در تمام جهان گسترش می یابد و بر تمام ادیان غلبه می کند.قرآن کریم و احادیث معصومین روزی را نوید می دهند که مستضعفین جهان از خواب غفلت بیدار می شوند و به قدرت عظیم خویش و ضعف و ناتوانی مستکبرین و طاغوتیان پی می برند و با رهبریهای حضرت مهدی علیه السلام همه زیر پرچم نیرومند توحید گرد می آیند و با تکیه بر نیروی ایمان و در یک صف،در برابر مستکبرین قیام می کنند،با یک یورش همگانی بر رژیمهای استکبار می تازند و برای همیشه آنها را سرنگون می سازند.در چنین عصر درخشانی است که کفر و شرک و مادیگری و ستم از زمین ریشه کن می شود، عدل و توحید در جهان فراگیر می گردد،اختلاف و تفرقه از بین مردم برداشته می شود،مرزهای موهوم و اختلاف انگیز از اعتبار ساقط می گردد و همه جهانیان در صلح و صفا و آسایش و آرامش زندگی می کنند.

[شماره صفحه واقعی : 239]

ص: 3515


1- بحار الانوار ج 52 ص 336
2- سورۀ نور آیه 55.
چرا مهدی ظهور نمی کند؟
اشاره

جلالی:اکنون که ظلم و ستم و کفر و مادیگری همه جا را فراگرفته چرا مهدی موعود ظاهر نمی شود تا باوضاع آشفتۀ جهان خاتمه دهد؟

هوشیار:هر نهضت و انقلابی که برای هدف معینی برپا شود در صورتی امکان پیروزی دارد که زمینۀ آن،از هرجهت فراهم باشد و اوضاع و شرائط کاملا آماده باشد.یکی از شرائط مهم موفقیت این است که عموم ملت خواستار آن انقلاب باشند و افکار عمومی برای تأیید و پشتیبانی آن مهیا باشد.در غیر این صورت انقلاب با شکست مواجه خواهد شد.نهضت و قیام مهدی موعود نیز از این قاعدۀ کلی مستثنی نبوده در صورتی می تواند پیروز گردد که اوضاع و شرائط مساعد و زمینه فراهم باشد.نهضت آنجناب یک نهضت سطحی و کوچک نیست بلکه یک انقلاب همه جانبه و جهانی است.برنامۀ بسیار عمیق و دشواری دارد.

می خواهد تمام اختلافات نژادی و کشوری و زبانی و مرامی و دینی را برطرف سازد و سرتاسر گیتی را با یک حکومت نیرومند اداره کند تا همۀ بشر با صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند.او می داند که آب را باید از سرچشمه اصلاح کرد و لذا علل و عوامل اختلاف انگیز را از ریشه قطع می کند تا گرگ صفتان،خوی درندگی را از دست بدهند و مانند گوسفندان در کنار هم زندگی کنند.می خواهد کفر و مادیگری را ریشه کن سازد و عموم جهانیان را بسوی قوانین و برنامه های الهی متوجه کند و دین اسلام را آیین همگانی گرداند.

می خواهد افکار پریشان بشر را بسوی یک هدف متمرکز کند و معبودهای دروغین و فتنه انگیز را،مانند:مرزها،نژادها،کشورها،مرامها،حزبها،قاره ها، و شخصیتهای کاذب را از مغز بشر ریشه کن سازد و بطور خلاصه،می خواهد نوع

[شماره صفحه واقعی : 240]

ص: 3516

بشر و جوامع انسانی را به سعادت و کمال واقعی برساند و اجتماع صالحی به وجود آورد که بر پایۀ فضائل و صفات انسان و اخلاق نیک استوار باشد.

البته گفتن و نوشتن اینگونه مطالب دشوار نیست لیکن دانشمندان و اهل تحقیق می دانند که به وقوع پیوستن یک چنین انقلاب جهانی و عمیق کاری است بسیار دشوار و چنان نیست که بدون تهیه اسباب و مقدمات و آمادگی افکار عمومی و فراهم بودن زمینه،امکان وقوع داشته باشد.یک چنین انقلاب عمیقی باید از اندرون دلهای جهانیان سرچشمه بگیرد و همۀ انسانها بالاخص مسلمانان که می خواهد پرچمدار آن نهضت باشند،آمادگی داشته باشند.قرآن کریم نیز شایستگی و صلاحیت را شرط آن انقلاب دانسته می فرماید:ما در زبور نوشتیم که بندگان شایسته و صلاحیتدار ما قدرت زمین را بدست می گیرند (1).

بنابراین،تا نوع بشر به حد کمال و رشد نرسد و برای پذیرفتن حکومت حق آماده نگردد مهدی موعود ظاهر نخواهد شد.البته رشد فکری یک حادثۀ آنی نیست بلکه در طول ایام و به واسطۀ پیش آمدهای روزگار پیدا می شود و رو به کمال می رود.باید جهانیان آنقدر این کشور و آن کشور بگویند،و بر سر مرزهای موهوم کشوری بجنگند و خونریزی کنند تا بستوه آیند و بفهمند که حدود و مرزها ساخته وپرداخته افکار کوتاه و خودخواهی انسانهاست.در آن صورت از آن حدود اعتباری و اختلاف انگیز منزجر می شوند،و تمام جهان را یک کشور و همۀ افراد بشر را هموطن و در نفع و ضرر و سعادت و بدبختی شریک می دانند.در آن هنگام سیاه و سفید،زرد و سرخ،آسیائی و آفریقائی،امریکائی و اروپائی،شهری و دهاتی،عرب و عجم را می توانند به یک چشم نگاه کنند.

باید دانشمندان،برای اصلاحات عمومی و سعادت و آسایش انسانها آنقدر قانون تدوین کنند و تبصره بآنها بزنند و بعد از مدتی آنها را لغو کنند و قوانین تازه تری را به جای آنها بگذارند تا خسته شوند و جهانیان به نقصان و سستی قوانین بشر و افکار کوتاه قانونگذاران پی ببرند و از اصلاحاتی که به وسیلۀ آن قوانین می خواهد انجام بگیرد مأیوس شوند و بدین مطلب اعتراف کنند که یگانه طریق اصلاح بشر پیروی از پیمبران و اجرای قوانین الهی است.بشر هنوز حاضر نیست

[شماره صفحه واقعی : 241]

ص: 3517


1- سورۀ انبیاء آیۀ 105.

در مقابل برنامه های خدا تسلیم شود.گمان می کند که به وسیلۀ علوم و اختراعات می تواند اسباب سعادت انسانها را فراهم سازد،لذا برنامه های الهی و معنویات را کنار گذاشته و دواسبه دنبال مادیات می دود.باید آنقدر بدود تا جانش به ستوه آید و سرش به سنگ بخورد.آنگاه بدین مطلب اعتراف می کند که علوم و اختراعات گرچه می توانند انسان را به فضا پرواز دهند و کرات آسمانی را مسخرش گردانند و سلاحهای کشنده و ویران کننده را در اختیارش قرار دهند اما نمی توانند مشکلات جهانی را حل کنند،استعمار و بیدادگری را ریشه کن سازند و بشر را بسعادت و آسایش روانی برسانند.

از آن وقتی که بشر حاکم و زمامدار و فرمانروا پیدا کرده و حکومتشان را پذیرفته است همواره از آنان انتظارها داشته است.همیشه امیدوار بوده و هست که آن افراد زورمند و زیرک جلو تعدیات را بگیرند و اسباب رفاه و آسایش عموم را فراهم سازند.لیکن کمتر شده که به امید و آرزویش برسد و به حکومت دلخواه دست یابد.در هرعصری آن را به صورتی درآورده شکل تازه ای بدان داده اند،اما بعد از چندی مشاهده شده که وضع همان وضع سابق است و چندان تفاوتی نکرده است.باید آنقدر حکومتهای رنگارنگ در جهان تأسیس شود و مرامها و احزاب فریبنده به وجود آید و بی لیاقتی آنها ثابت شود تا بشر از اصلاحات آنها مأیوس گردد و تشنۀ اصلاحات خدایی شود و برای پذیرفتن حکومت توحید آماده گردد.

هشام بن سالم از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:تا همۀ اصناف مردم به حکومت نرسند صاحب الامر قیام نمی کند.برای اینکه وقتی حکومتش را تشکیل داد کسی نگوید:اگر ما هم به حکومت می رسیدیم با عدالت رفتار می کردیم (1).

امام باقر علیه السلام فرمود:دولت ما آخرین دولت است.هرخاندانی که لیاقت حکومت داشته باشند قبل از ما به حکومت می رسند،تا وقتی حکومت ما تأسیس شد و رفتار آن را دیدند نگویند:ما هم اگر به حکومت رسیده بودیم مانند آل محمد عمل می کردیم و اینست معنای آیۀ:و العاقبه للمتقین (2).

[شماره صفحه واقعی : 242]

ص: 3518


1- بحار الانوار ج 52 ص 244.
2- بحار الانوار ج 52 ص 332.

باتوجه به سخنان گذشته روشن شد که هنوز طبع انسانیت برای تحمل حکومت توحید آماده و مهیا نشده،لیکن چنان نیست که برای همیشه از این نعمت بزرگ محروم بماند.بلکه خداوند حکیم که انواع موجودات را به کمال مطلوب می رساند،نوع انسان را نیز از رسیدن به غایت مطلوب،محروم نخواهد ساخت.بشر از روزی که پا به زمین گذاشته همیشه در آرزوی یک زندگی اجتماعی خوش و سعادتبخش بوده و در راه رسیدن به آن تلاش و کوشش می نموده است.همیشه از جان ودل خواستار یک عصر درخشان و اجتماع صالحی بوده که ظلم و تعدی در آن نباشد.این خواستۀ درونی بشر بی هدف و غایت نیست و خداوند حکیم نوع انسان را از وصول به چنین غایت مطلوبی محروم نخواهد کرد بطور قطع جهان روزی را در پیش دارد که افکار مردم کاملا بیدار می شود،از احکام و قوانین و برنامه و مرام های گوناگون مأیوس می گردند،از حکام و فرمانروایان بشر ناامید می شوند،از مشکلات و گرفتاریهایی که به دست خودشان تهیه شده بستوه می آیند و از هرطرف متوجه خدا و قوانین الهی می شوند.چارۀ دردها و مشکلات لا ینحل اجتماعی را در پیروی از مکتب انبیا می دانند.

احساس می کنند که بدو چیز گرانبها احتیاج دارند:اول برنامه و نقشۀ اصلاحات و قوانین کامل و دست نخورده و روشن الهی.دوم یک زمامدار معصوم و فوق العاده ای که در طریق اجرای احکام و برنامه های خدایی دچار سهو و اشتباه و خطا نشود و همه انسانها را به یک چشم نگاه کند.خداوند حکیم مهدی موعود را برای یک چنین موقع حساسی ذخیره نموده و قوانین و برنامه های متین اسلام را در نزدش ودیعه گذاشته است.

علت دیگر

در روایات اهل بیت علیهم السلام علت دیگری نیز برای تأخیر در ظهور ذکر شده است.

حضرت صادق علیه السلام فرمود:خدا در صلب کافران و منافقان نطفۀ افراد باایمانی را ودیعه نهاده است،به همین جهت بود که علی علیه السلام از کشتن پدران کافر،خودداری می نمود تا اولاد مؤمن از آنان به وجود آید و بعد از آن،بهر یک از آنان دست می یافت به قتلش مبادرت می کرد.همچنین قائم ما اهل بیت ظاهر نمی شود تا اینکه امانتهای الهی از صلب کافران خارج شوند.بعد از آن ظاهر

[شماره صفحه واقعی : 243]

ص: 3519

می شود و کفار را به قتل می رساند (1).

برنامۀ امام زمان این است که دین اسلام و خداپرستی را به کافران عرضه می دارد هرکس ایمان بیاورد از قتل نجات پیدا می کند و هرکس سرسختی نشان داد و از قبول اسلام امتناع ورزید کشته می شود.از طرف دیگر می دانیم که در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده و می افتد که از نسل افراد کافر یا منافق فرزندان خداپرست و مؤمن به وجود آمده اند.مگر مسلمانان صدر اسلام از پدران کافر به وجود نیامدند؟اگر رسول خدا در فتح مکه،کفار مکه را قتل عام کرده بود آن همه مسلمان از نسلشان بوجود نمی آمد.لطف و فیض خدا اقتضا دارد که انسانها را به حال خود بگذارد تا در طول ایام و روزگار دراز فرزندان مؤمنی که امکان وجود دارند از نسلشان پدید آیند.باید جهان ماده به مقدار قابلیت و استعدادش انسان مؤمن تحویل دهد و از جانب خدا به آنها وجود افاضه شود.مادامی که نوع انسان ثمر می دهد و افراد مؤمن و خداپرست از آن به وجود می آید باید باقی بماند و این وضع همچنان ادامه دارد تا هنگامیکه افکار عمومی برای پذیرش توحید و خداپرستی آماده گردد در آن هنگام امام زمان علیه السلام ظهور می کند.بسیاری از کفار به دست آنجناب ایمان می آورند،افرادی هم که با آن شرائط و اوضاع در کفر و مادیگری پافشاری نمایند اشخاصی هستند که فرزندان مؤمن از آنها به وجود نخواهد آمد.

*** در اینموقع وقت جلسه پایان یافت و قرار شد جلسه بعد در منزل آقای دکتر تشکیل شود.

[شماره صفحه واقعی : 244]

ص: 3520


1- اثبات الهداه ج 7 ص 105.
وقت ظهور را از کجا می فهمد؟

پس از رسمیت جلسه آقای جلالی سئوالی را مطرح کرد:

امام زمان از چه راهی می فهمد که موقع ظهورش فرارسیده است؟اگر گفته شود که در آن هنگام،از جانب پروردگار عالم،به وی اطلاع می رسد لازمه اش اینست که بر آنجناب هم مانند پیمبران وحی بشود و در نتیجه بین امام و پیغمبر فرقی نماند.

هوشیار:اولا از براهین و روایاتی که در ابواب امامت وارد شده استفاده می شود که وجود مقدس امام نیز،با عالم غیب ارتباط دارد و در مواقع احتیاج حقائقی را دریافت می کند.در بعض روایات وارد شده که امام صدای ملک را می شنود اما خودش را مشاهده نمی کند (1).

بنابراین،ممکن است خداوند متعال وقت ظهور را به وسیلۀ الهام به امام زمان علیه السلام بفهماند.

حضرت صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ ذیل فرمود:یکی از ما امامی است پیروز ولی مخفی،تا هنگامی که ارادۀ خدا تعلق گرفت که آشکارش کند در قلبش اثری می گذارد پس ظاهر می شود و به امر خدا قیام می کند (2).

ابو جارود می گوید:خدمت حضرت ابی جعفر علیه السلام عرض کردم قربانت شوم، از احوال حضرت صاحب الامر به من خبر بده.فرمود:شبانگاه از بیمناک ترین مردم می باشد لیکن صبحگاه از ایمن ترین مردم می گردد.برنامۀ کارش شبانه

[شماره صفحه واقعی : 245]

ص: 3521


1- اصول کافی ج 1 ص 271.
2- مفضل بن عمر عن ابیعبد اللّه علیه السلام فی قول اللّه-فاذا نقر فی الناقور-قال ان منا اماما مظفرا مستترا فاذا اراد اللّه اظهار امره نکث فی قلبه نکته فظهر فقام بامر اللّه تبارک و تعالی-اثبات الهداه ج 6 ص 364.

روز به وی وحی می شود.عرض کردم به او وحی می شود!؟فرمود:وحی می شود اما وحی پیمبری نیست،بلکه مانند وحیی است که به مریم دختر عمران و به مادر موسی و به زنبور عسل نسبت داده شده است.ای ابا جارود!قائم آل محمد از مریم و مادر موسی و زنبور عسل نزد خدا گرامی تر است (1).

از این قبیل احادیث استفاده می شود که بر وجود مقدس امام نیز وحی و الهام می شود لیکن درعین حال،فرق بین امام و پیغمبر محفوظ است.زیرا پیغمبر مشرع است و احکام و قوانین شریعت به وی وحی می شود،به خلاف امام که احکام و قوانین باو وحی نمی شود و نسبت به آنها حافظ است.

ثانیا ممکن است گفته شود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وقت ظهور را به توسط ائمۀ اطهار به مهدی خبر داده است و لو به اینطور که حدوث حوادث معینی را از علائم و قرائن فرارسیدن وقت ظهور معرفی نموده و امام زمان در انتظار ظهور آن علائم است.

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:وقتی موقع ظهور مهدی فرارسید خداوند شمشیر و پرچم آن جناب را به صدا می آورد،می گویند:ای دوست خدا!به پاخیز و دشمنان خدا را به قتل رسان (2).

یکی از شواهد احتمال مذکور روایاتی است که دلالت می کنند برنامه و دستورالعمل تمام امامان مهر کرده،از جانب پروردگار عالم بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد و پیغمبر آن را به علی بن ابی طالب علیه السلام تحویل داد.علی علیه السلام در موقع خلافت صحیفۀ خویش را گشود و بر طبق آن عمل نمود و بعدا آنرا به امام حسن علیه السلام تحویل داد و به همین کیفیت،نوبت به هر امامی می رسید مهرنامه خویش را می گشود و بر طبق آن عمل می نمود،اکنون نیز برنامۀ کار و دستورالعمل امام زمان علیه السلام در دستش موجود است. (3)

[شماره صفحه واقعی : 246]

ص: 3522


1- ابو الجارود قال قلت لابی جعفر علیه السلام:جعلت فداک،اخبرنی عن صاحب هذا الامر؟قال:یمسی من اخوف الناس و یصبح من آمن الناس،یوحی الیه هذا الامر لیله و نهاره.قال قلت:یوحی الیه یا ابا جعفر؟!قال یا ابا جارود انه لیس وحی نبوه و لکنه یوحی الیه کوحیه الی مریم بنت عمران و الی ام موسی و الی النحل،یا ابا جارود ان قائم آل محمد اکرم علی اللّه من مریم بنت عمران و ام موسی و النحل-اثبات الهداه ج 7 ص 172 و بحار الانوار ج 52 ص 389.
2- بحار الانوار ج 52 ص 311.
3- اصول کافی ج 1 ص 279.
اسباب قیام در یک شب فراهم می شود

علاوه بر این،از احادیث اهل بیت استفاده می شود که هنگام ظهور مهدی علیه السلام حوادثی در جهان واقع می شود که اسباب پیشرفت و موفقیت آن حضرت را فراهم می سازد و در شبی کارهایش اصلاح و مقدمات نهضتش آماده می شود.از باب نمونه:

عبد العظیم حسنی نقل می کند که حضرت جواد علیه السلام در حدیثی فرمود:قائم ما همان مهدی است که در زمان غیبت باید در انتظارش بود و در زمان ظهور باید اطاعتش نمود.او سومین فرزند من می باشد.به آن خدایی که محمد را به پیغمبری مبعوث و ما را به امامت مخصوص داشت سوگند که:اگر از عمر دنیا بیش از یک روز هم باقی نمانده باشد،خدا آنرا طولانی می کند تا آنجناب ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر کند،چنانکه از ظلم و ستم پر شده است.خداوند متعال،کارش را در یک شب اصلاح می کند چنانکه امر کلیم خود موسی را در شبی اصلاح نمود موسی رفت تا برای همسرش آتش بیاورد لیکن با تاج نبوت و رسالت برگشت.

سپس امام فرمود:یکی از بهترین اعمال شیعیان انتظار فرج است (1).

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:مهدی موعود از ماست،خداوند کارش را در شبی اصلاح می کند (2).

حضرت صادق علیه السلام فرمود:تولد صاحب الامر از مردم مخفی می شود تا وقتی ظاهر شد بیعت هیچکس در گردنش نباشد،خداوند متعال،در یک شب کارهایش را اصلاح می کند (3).

امام حسین علیه السلام فرمود:در نهمین فرزند من سنتی از یوسف و سنتی از موسی به وقوع خواهد پیوست و اوست قائم ما اهل بیت،خداوند متعال کارش را در یک شب اصلاح می کند (4).

[شماره صفحه واقعی : 247]

ص: 3523


1- اثبات الهداه ج 6 ص 420.
2- کتاب الحاوی للفتاوی تألیف جلال الدین سیوطی ط 3 ج 2 ص 124.
3- قال ابو عبد اللّه علیه السلام:صاحب هذا الامر تغیب ولادته عن هذا الخلق لئلا یکون فی عنقه بیعه اذا خرج و یصلح اللّه عز و جل امره فی لیله-بحار الانوار ج 52 ص 96.
4- بحار الانوار ج 51 ص 133.
انتظار فرج

جلالی:مسلمانان در زمان غیبت امام زمان چه وظیفه ای دارند؟

هوشیار:دانشمندان وظائفی را تعیین کرده و در کتابها نوشته اند.مانند:

دعا کردن به آنحضرت،صدقه دادن برای او،حج کردن و حج دادن به نیابت او، استعانت و استغاثه به آنجناب و نظائر اینها.البته همۀ اینها در جای خویش نیکوست و احتیاجی به بحث ندارد.مهمترین وظیفه ای که در روایات وارد شده و احتیاج به توضیح دارد انتظار فرج است.لیکن تا حدودی مورد غفلت واقع شده و بحث کافی در آن به عمل نیامده است.راجع به فضیلت انتظار فرج روایات بسیاری از ائمه اطهار صادر شده و در کتابهای حدیث موجود است.از باب نمونه:

حضرت صادق علیه السلام فرمود:کسیکه با ولایت ما اهل بیت بمیرد در حالیکه منتظر فرج باشد مانند کسی است که در خیمۀ قائم باشد (1).

حضرت رضا علیه السلام به واسطۀ پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود:بهترین اعمال امت من انتظار فرج است (2).

علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:کسی که در انتظار دولت ما باشد مانند کسی است که در راه خدا به خون خویش بغلتد (3).

حضرت رضا علیه السلام فرمود:صبر و انتظار فرج چقدر خوبست؟!آیا نشنیدند که خدا در قرآن می فرماید:شما در انتظار باشید منهم در انتظار خواهم بود؟ پس بردبار باشید زیرا فرج،بعد از نومیدی خواهد رسید.کسانیکه پیش از شما

[شماره صفحه واقعی : 248]

ص: 3524


1- کمال الدین ج 2 ص 357.
2- کمال الدین ج 2 ص 357.
3- کمال الدین ج 2 ص 358.

بودند از شما بردبارتر بودند (1).

از این قبیل احادیث بسیار است.ائمه اطهار همواره به شیعیان سفارش می کردند باید شما در انتظار فرج باشید.می فرمودند:انتظار فرج خودش یک نوع فرج است کسیکه در انتظار فرج باشد مانند کسی است که در میدان جنگ با کفار جنگ کند و در خون خویش آغشته گردد.پس در این جهت تردید نیست که بزرگترین وظیفه مسلمانان در زمان غیبت انتظار فرج میباشد.اکنون باید دید معنای انتظار فرج چیست؟و چگونه انسان می تواند منتظر فرج باشد تا به آن همه ثوابهای کلان نائل گردد؟آیا در تحقق انتظار فرج همین قدر کافی است که انسان با زبان بگوید:من منتظر ظهور امام زمان هستم؟یا گاه و بیگاه با آه و ناله بگوید:خدا فرج امام زمان را نزدیک گرداند؟یا بعد از ادای نمازهای یومیه و در مشاهد مشرفه برای تعجیل در ظهور دعا کند؟یا بعد از ذکر صلوات،اللهم عجل فرجه الشریف بگوید؟یا در روزهای جمعه دعای ندبه را با سوزوگداز بخواند؟

البته همۀ اینها در جای خویش نیکوست لیکن گمان نمی کنم تنها این قبیل کارها انسان را مصداق حقیقی منتظر فرج قرار دهد که آن همه فضیلت برایش ذکر شده و در زبان ائمه با کسیکه در میدان جهاد در خون خودش می غلتد برابر معرفی شده است.

افرادی که از زیر بار هرنوع مسئولیت اجتماعی و وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر شانه خالی می کنند،در مقابل انواع فساد و بیدادگری ساکت و بی اراده اند،صحنه های رقت انگیز فساد و مادیگری و ظلم و ستم را تماشا می کنند و در مقابل تمام این حوادث بیش از این عکس العملی نشان نمی دهند که می گویند:خدا فرج امام زمان را نزدیک کند تا جلو مفاسد را بگیرد،گمان نمی کنم وجدان شما این مطلب را باور کند که این افراد سست عنصر را در ردیف افرادی قرار دهد که برای دفاع از دین دست از زن و بچه و مال و ثروت خودشان کشیده و در میدان جهاد جان گرامی خویش را سپر قرار داده در این راه شربت شهادت را نوشیده اند؟!

بنابراین،باید انتظار فرج معنای دقیق تر و ارزنده تری داشته باشد برای اینکه

[شماره صفحه واقعی : 249]

ص: 3525


1- کمال الدین ج 2 ص 358.

مطلب بهتر روشن شود ناچارم قبلا دو موضوع را به عنوان مقدمه ذکر کنم سپس به اثبات مقصد بپردازم.

مقدمۀ اول:از احادیث استفاده می شود که برنامۀ کار امام زمان،برنامۀ بسیار وسیع و عالی و دشواری است،زیرا باید تمام جهان را اصلاح کند،ظلم و ستم را بطورکلی ریشه کن سازد،آثار کفر و بی دینی و مادیگری را براندازد،تمام افراد بشر را خداپرست گرداند،دین اسلام را دین رسمی و همگانی جهانیان قرار دهد، عدل وداد را در تمام گیتی گسترش دهد،مرزهای موهوم و غلط را از مغز افراد بشر بیرون کند،تا همۀ آنان زیر یگانه پرچم خداپرستی با صلح و صفا زندگی کنند.

تمام اقوام و ملل و نژادهای بشر را تحت پرچم واحد توحید داخل کند و حکومت واحد جهانی اسلام را تأسیس نماید.البته اهل تحقیق و دانشمندان می دانند که اجرای چنین برنامه ای بسیار سنگین و دشوار است.بقدری دشوار است که گروهی در اصل امکان تحقق آن تردید دارند.بنابراین،در صورتی ممکن است یک چنین نقشۀ وسیع و عالی اجرا شود که مزاج بشریت برای پذیرش آن مهیا گردد،سطح افکار عمومی به قدری ترقی کند که خواستار یک چنین برنامۀ خدایی باشند و اسباب و مقدمات نهضت امام زمان و دادگستر جهان از هرجهت فراهم گردد.

مقدمۀ دوم:از احادیث اهل بیت استفاده می شود که امام زمان علیه السلام و یارانش به وسیلۀ جنگ و جهاد،بر کفر و مادیگری و بیدادگری غلبه می کنند و به واسطۀ نیروی جنگی،سپاه دشمن و طرفداران بی دینی و ظلم و ستم را مغلوب