ترجمه تفسیر جوامع الجامع (سوره توبه)

تفسیر

ترجمه تفسیر جوامع الجامع (سوره توبه)

مشخصات کتاب

سرشناسه : طبرسی، فضل بن حسن 468 – 548 ق.

عنوان قراردادی : جوامع الجامع .فارسی

عنوان و نام پدیدآور : ترجمه تفسیر جوامع الجامع/ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی؛ ترجمه احمد امیری شادمهری؛

مشخصات نشر : مشهد : بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1374 .

مشخصات ظاهری : 6 ج.

موضوع : تفاسیر شیعه — قرن 6ق

رده بندی کنگره : BP94/5/ط2ج9041 1374

رده بندی دیویی : 297/1726

شماره کتابشناسی ملی : م 75-3236

توضیح : تفسیر جوامع الجامع نوشته امین الاسلام، ابوعلی، فضل بن حسن طبرسی مفسر بزرگ شیعه است. این تفسیر، خلاصه دو تفسیر قبلی ایشان به نام مجمع البیان و الکافی الشافی است که به رشته تحریر درآمده و در عین ایجاز و اختصار، گویای مهمترین حقایق قرآنی و ارائه کننده جنبه های ادبی بدیع در قرآن است.این کتاب پس از مجمع البیان از معروف ترین آثار علامه طبرسی است که در مدّت یک سال (از ماه صفر 542 تا محرم 543 ق.) و پس از اتمام دو تفسیر مجمع البیان و الکافی الشافی تألیف شده است.

ص: 1

جلد 2

سوره توبه
اشاره

این سوره مدنی است، و تعداد آیات آن در مکتب کوفی 129، و در مکتب بصری 130 آیه است، زیرا بصریها بَرِی ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ را آیه ای مستقل دانسته اند.

امام صادق علیه السّلام فرموده است: «انفال» و «برائت» هر دو یک سوره است، علی علیه السّلام فرموده است: آیه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بر آغاز این سوره نازل نشده و دلیلش این است که «بسم اللَّه» در مورد امان و رحمت است، و حال آن که سوره برائت، برای عذاب، و شمشیر، نازل شده است.

بعضی گفته اند: دو سوره «انفال» و «توبه» در گذشته قرین همدیگر و هفتمین سوره از سوره های هفتگانه طولانی نامیده می شد.

[سوره التوبه «9»: آیات 1 تا 4]
اشاره

بَراءَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ «1» فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ «2» وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِی ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِیمٍ «3» إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ «4»

[شماره صفحه واقعی : 508]

ص: 1558

ترجمه:

این اعلان بیزاری است از طرف خداوند و پیامبرش، برای مشرکانی که شما با آنها، عهد و پیمان بسته اید. «1»

پس ای مشرکان، چهار ماه در زمین به سیر و سیاحت بپردازید، و بدانید که شما نمی توانید خدا را ناتوان سازید، و همانا خداوند، خوارکننده کافران است. «2»

اعلامیه ای است از خدا و رسولش به مردم در روز حج اکبر، که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند، پس اگر توبه و بازگشت نمایید، آن برای شما بهتر است، و اگر سرپیچی کنید بدانید که شما قدرت به ناتوان ساختن خدا ندارید (که از قلمرو قدرتش خارج شوید)، و کافران را به مجازات دردناک بشارت و مژده بده «3»

مگر کسانی از مشرکان که با آنها پیمان بستید و چیزی از پیمان شما نکاستند و کسی را بر ضدّتان تقویت نکردند، پیمانشان را تا پایان مدّت محترم شمارید، زیرا خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد. «4»

تفسیر:

بَراءَهٌ خبر مبتدای محذوف است، و «من» برای ابتدای غایت، و معنای عبارت این است:

این آیات اعلان بیزاری است از جانب خدا و پیامبرش به سوی آنان که شما با ایشان عهد بسته اید.

و می توان گفت: «براءه» مبتداست (اگرچه نکره است امّا به وسیله صفت که ما بعدش می باشد، تخصیص یافته) و «إِلَی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ» خبر آن است، مثل: رجل من قریش فی الدار (1) و بنا بر وجه دوم معنای آیه چنین است: «خدا و رسولش از عهدی که با مشرکان بسته اید بیزارند، و پیمان آنها به سوی خودشان افکنده شده است».

[شماره صفحه واقعی : 509]

ص: 1559


1- رجل مبتدا، «من قریش» صفت، «فی الدار» جارّ و مجرور، خبر.

فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ … خطاب به مشرکان است: امر شده اند که چهار ماه حرام را هر جا دوست دارند در روی زمین به سیر و سیاحت بپردازند و هیچ کس متعرّض آنها نمی شود، زیرا ماههای حرام هنگام أمن و خودداری از جنگ و کشتار است و بعضی گفته اند این سوره در ماه شوّال سال نهم هجرت نازل شد. منظور از این ماههای چهارگانه، شوّال، ذی قعده، ذی حجّه و محرّم است، و بعضی گفته اند مراد از چهار ماه، بیست روز از ذی حجّه، و ماههای کامل محرّم، صفر و ربیع الأول، و ده روز هم از ماه ربیع الآخر می باشد.

فلسفه حرمت این ماهها آن است که مردم در این مدت در امان باشند و قتل و کشتار آنان ممنوع باشد. و همین وجه بهترین وجه است.

تمام مفسّران بر این موضوع اتّفاق نظر دارند که وقتی این آیات نازل شد پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نخست آنها را تسلیم ابو بکر کرد و سپس از او گرفت و به علی علیه السّلام داد، هر چند در تفصیل این داستان مختلف سخن گفته اند، و ما آن را در کتاب کبیر مجمع البیان شرح داده ایم.

امام باقر علیه السّلام می فرماید: امام علی علیه السّلام روز عید قربان در حالی که شمشیرش را کشیده بود مردم را مورد خطاب قرار داد و فرمود: نباید برهنه ای خانه خدا را طواف کند و نه مشرکی عمل حج را انجام دهد. هر کس در این امر برای مدّتی قرار و پیمانی گرفته تا آخر این مدّت اجازه دارد و پس از آن قرارش لغو می شود و کسانی که چنین قراری ندارند، فقط تا چهار ماه مهلت دارند، و سپس آیات سوره برائت را

[شماره صفحه واقعی : 510]

ص: 1560

بر آنان قرائت فرمود. بعضی گفته اند سیزده آیه از اوّل سوره و برخی گفته اند: سی یا چهل آیه را خواند.

وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ از ید قدرت او نمی توانید فرار کنید، اگرچه زمانی شما را مهلت دهد.

وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ خداوند کافران را خوار می سازد، در دنیا به وسیله کشتن، و در آخرت با کیفر دادن و معذّب ساختن.

وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ دلیل رفع «أذان» عینا همان است که در کلمه «براءه» قبلا ذکر شد، و جمله هم عطف بر همان جمله است و کلمه «اذان» به معنای «ایذان» است، چنان که «امان» و «عطا» به معنای «ایمان و اعطاء» می باشد، معنای جمله نخست، إخبار به ثبوت برائت است، و دومی إخبار به وجوب اعلام برائت که از سوی خدا و پیغمبرش درباره معاهدان و پیمان شکنان صادر شده، به همه مردم، چه آنان که عهد و میثاقی بسته اند و چه آنها که چنین پیمانی نبسته اند.

یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ مراد روز عرفه است و بعضی گفته اند، روز عید قربان است زیرا در این روز حج کامل می شود و اعمال مهمّش به اتمام می رسد. مردی آمد خدمت مولا علی علیه السّلام زمام مرکبش را گرفت و پرسید: حجّ اکبر چیست؟ حضرت فرمود:

یومک هذا، خل عن دابتی. (1)

أَنَّ اللَّهَ بَرِی ءٌ حرف «با» به دلیل تخفیف، (از کلمه بأنّ اللَّه) حذف گردیده، ولی بندرت إنّ اللَّه به کسره همزه نیز خوانده شده، به این دلیل که «اذان» به معنای «قول» است.

وَ رَسُولِهِ عطف است بر ضمیر مستتر در «بری ء» یا بر محلّ «انّ» مکسوره با اسمش، و بعضی آن را به نصب خوانده اند بنا بر این که عطف بر اسم «إنّ» و یا این که

[شماره صفحه واقعی : 511]

ص: 1561


1- حج اکبر همین امروز است، زمام مرکب مرا رها کن.

«واو» به معنای «مع» باشد.

فَإِنْ تُبْتُمْ اگر از کفر و فریبکاری توبه کنید و برگردید، بهتر است از این که در آن باقی بمانید.

وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ و اگر به ایمان و اعتقاد پشت کنید:

فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ نمی توانید از خدا سبقت گیرید و از کیفر و عذابش خود را وارهانید.

إِلَّا الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ این جمله، استثنا از جمله «فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ» است، زیرا استثنا به معنای استدراک است، و معنای آیه چنین می شود: امّا آنان که پیمانها را نشکسته اند و هیچ چیز از شرایط عهد و میثاق را کم نکرده اند و هیچ کس از دشمنان را بر شما نشورانیده اند پیمانها را که با آنها بسته اید تا پایان مدت برقرار دارید. و ارزش وفاکننده به عهد را همانند فریبکار ندانید.

[سوره التوبه «9»: آیات 5 تا 6]
اشاره

فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ «5» وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ «6»

ترجمه: .

پس هر گاه که ماههای حرام به پایان رسید، هر جا که مشرکان را یافتید آنها را بکشید، و دستگیرشان سازید و آنها را در محاصره قرار دهید و هر جا در کمین آنان بنشینید، اگر توبه کردند و نماز بپا داشتند و زکات دادند آنها را به راهشان رها کنید، زیرا که خداوند بسیار بخشنده و آمرزنده است. «5»

[شماره صفحه واقعی : 512]

ص: 1562

هر گاه یکی از مشرکان به تو پناه برد، او را پناه ده تا سخن خدای را بشنود، و سپس او را به محل امنش برسان، زیرا آنها مردمی ناآگاه می باشند. «6»

تفسیر:

فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ منظور از أشهر، ماههایی است که به پیمان شکنان اجازه داده شده است که در روی زمین آزاد باشند.

فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ پس از گذشتن وقت مهلت، مشرکان را به قتل رسانید: در هر کجا و هر حال که باشند: در حرم یا جای دیگر، در حال احرام یا حالات دیگر، آنها را از دم شمشیر بگذرانید.

وَ خُذُوهُمْ دستگیرشان کنید. «أخیذ» به معنای اسیر است.

وَ احْصُرُوهُمْ آنها را در بند کنید، و از برخورداری نسبت به آزادیها منعشان سازید.

بعضی گفته اند معنایش این است: نگذارید به مسجد الحرام درآیند.

وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ در هر گذرگاه، و میان هر جادّه ای مراقب آنها باشید.

کُلَّ مَرْصَدٍ ظرف و منصوب است، مثل: لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ (1) که صراطک ظرف و منصوب.

فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ (پس از آن که توبه کردند و …) آنها را به حال خود بگذارید تا هر جا که می خواهند به آزادی بگردند، دست از آنها بردارید و متعرّضشان نشوید، یا این که بگذارید اعمال حجّ را انجام دهند و در مسجد الحرام داخل شوند.

إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ خداوند گناهان گذشته آنها را از قبیل کفر و فریبکاریشان می آمرزد.

[شماره صفحه واقعی : 513]

ص: 1563


1- اعراف/ 16: در سر راه راست تو، برای آنها به کمین می نشینم- م.

«احد» این کلمه مرفوع به فعل شرط مقدر که فعل بعدی مفسّر آن است و در تقدیر این گونه است: و ان استجارک احد استجارک: معنای آیه چنین است: اگر یکی از مشرکان پس از انقضای مدت مهلت که پیمانی میان تو و او نیست به سوی تو بیاید و درخواست امان کند تا این که آنچه از قرآن و دین را که مردم را به آن دعوت می کنی، بشنود، او را امان ده تا سخن خدا را استماع کند و آن را مورد تفکّر و اندیشیدن قرار دهد، زیرا محکمترین دلائل و براهین در قرآن است.

ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ و سپس، اگر اسلام نیاورد او را به خانه اش که محلّ امن اوست برسان و بعد اگر خواستی بدون فریبکاری و خیانت با او جنگ را آغاز کن، و این حکم برای همیشه برقرار است.

«ذلک» این دستور که باید او را پناه دهی به این دلیل است که آنها مردمی نادانند یعنی از ایمان و دین چیزی نمی فهمند بنا بر این باید آنها را امان دهی، تا سخن حق را بشنوند و آگاه شوند.

[سوره التوبه «9»: آیات 7 تا 8]
اشاره

کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ «7» کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّهً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبی قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فاسِقُونَ «8»

ترجمه:

چگونه برای مشرکان در نزد خدا و رسولش پیمانی خواهد بود؟ مگر برای کسانی که نزد مسجد الحرام با آنها پیمان بستید، پس تا هر زمان که آنان در برابر شما، وفادار باشند، شما نیز وفاداری کنید که خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد. «7»

[شماره صفحه واقعی : 514]

ص: 1564

چگونه برایشان پیمانی است، در حالی که اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خویشاوندی با شما را می کنند، و نه پیمان را، شما را با زبانهایشان خشنود می کنند ولی دلهایشان با آن مخالف است و بیشتر آنها اهل فسق اند. «8»

تفسیر:

کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ چگونه برای آنها عهد و پیمانی درست و صحیح به وجود می آید؟ بلکه با فریب و نیرنگی که در باطن آنهاست و نیّت بر هم زدن آن را دارند، محال است که پیمانشان پابرجا بماند، و شما چنین امیدی به آنان نداشته باشید.

إِلَّا الَّذِینَ عاهَدْتُمْ اما کسانی از آنها را که در مسجد الحرام با ایشان عهد بستید و پیمان شکنی از آنها ظاهر نشده، مثل بنی کنانه، و بنی ضمره، پس در انتظار وضع آنان باشید و با ایشان جنگ نکنید.

فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ تا موقعی که آنان بر سر پیمان خود پابرجا باشند، شما نیز هم چنان به شرایط عهد خود با آنها وفادار باشید.

کَیْفَ تکرار این کلمه به این دلیل است که برقرار ماندن مشرکان بر سر پیمان خود بعید به نظر می آید، و فعلش به دلیل وجود قرینه حذف شده است. معنای آیه این است: چگونه برای آنان عهدی برقرار می شود و حال آن که اگر بر شما دست یابند و غلبه پیدا کنند، با سابقه ایمان و پیمانها که از شما دارند، نه ملاحظه خویشاوندی با شما را دارند و نه عهد و پیمانی را لحاظ می کنند:

لا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا «ال»: خویشاوندی، قرابت. چنان که حسّان بن ثابت در شعر خود می گوید:

[شماره صفحه واقعی : 515]

ص: 1565

لعمری ان الک من قریش***کال السقب من رأل النعام (1)

بعضی گفته اند کلمه «ال» به معنای «سوگند» و بعضی گفته اند به معنای «معبود» است.

یُرْضُونَکُمْ خداوند با این فعل به وصف حال مشرکان پرداخته که باطنشان مخالف با ظاهرشان می باشد.

وَ تَأْبی قُلُوبُهُمْ منظور این است که کینه هایی که در دلهایشان نهان دارند، با سخنان زیبایی که بر زبان می رانند مخالف است.

وَ أَکْثَرُهُمْ فاسِقُونَ بیشتر آنها در کفر و شرک افراط می کنند و مروّت و مردانگی ندارند که آنان را از این امور بازدارد چنان که در بعضی کافران دیده می شود که از آنچه باعث آبروریزی می شود عفّت می ورزند و از خلف وعده و پیمان شکنی خودداری می کنند.

[سوره التوبه «9»: آیات 9 تا 13]
اشاره

اشْتَرَوْا بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ «9» لا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّهً وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ «10» فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ «11» وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ «12» أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ «13»

[شماره صفحه واقعی : 516]

ص: 1566


1- به جانم سوگند که خویشی تو، با قریش مانند خویشی بچّه شتر، با شترمرغ زاده است. حسّان از قبیله خزرج، حدود سال 563 م. در مدینه متولد شد، سرآمد شاعران زمان بود، خدماتش نسبت به پیغمبر اکرم روشن است. او، در ردّ شاعران بی دین که آن حضرت را هجو می کردند شعر می گفت. در صد و بیست سالگی از دنیا رفت نخستین کسی است در اسلام که شعر دینی سرود در قصایدش آیات قرآن را بسیار آورده است. ارزش مهم شعر او آن است که منبع مصادر تاریخ اسلام است. تصحیح گرجی نقل از دائره المعارف اسلامی، 7/ 376- م.
ترجمه:

اینها آیات خدا را به بهای اندکی فروختند، و (مردم) را از راه او، بازداشتند، آنها کارهای بدی انجام می دادند. «9»

درباره هیچ مؤمنی رعایت خویشاوندی و پیمان را نمی کنند، و اینها تجاوزکارانند. «10»

پس اگر توبه کنند و نماز بپای دارند و زکات بدهند، برادران دینی شما خواهند بود، و ما آیات خود را برای گروهی که می دانند شرح می دهیم. «11»

و اگر پیمانهای خود را پس از استحکام بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید، زیرا آنها پیمانی ندارند، شاید از این کارشان دست بردارند. «12»

چرا با مردمی که پیمانهایشان را شکستند و تصمیم به بیرون راندن پیامبر گرفتند، نمی جنگید، و حال آن که آنها نخستین مرتبه با شما آغاز به جنگ کردند، آیا از آنها می ترسید، با این که خداوند سزاوارتر است که از او ترس داشته باشید، اگر مؤمن هستید. «13»

تفسیر:

اشْتَرَوْا … آیات الهی را که عبارت از قرآن و اسلام است به بهایی اندک که پیروی از هوا و هوس است تبدیل کردند، و در نتیجه از راه خدا منحرف شدند و دیگران را هم منحرف ساختند.

الْمُعْتَدُونَ ستمکارانی که در نهایت تجاوز و کفر قرار گرفته باشند.

[شماره صفحه واقعی : 517]

ص: 1567

فَإِنْ تابُوا اگر از کفر، و پیمان شکنی خود، توبه کنند. برادران دینی شمایند. در این عبارت مبتدا محذوف است و تقدیر چنین است: فهم اخوانکم.

وَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ ما این آیات را به تفصیل بیان می کنیم، و این جمله به عنوان تعریض است که گویا خداوند می فرماید: تنها کسی که در تفصیل آیات الهی بیندیشد، عالم و داناست نه غیر او.

وَ إِنْ نَکَثُوا و اگر پس از بستن عهدها، آنها را بشکنند و به عیب جویی در دین شما قد علم کنند.

فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ پس با آنها به جنگ و قتال برخیزید.

در این آیه با این که امکان داشت به جای «ائمه الکفر» ضمیر «هم» بیاورد امّا اسم ظاهر آورده تا بفهماند وقتی که آنان در حالت شرک از روی تمرّد، خوی بزرگان عرب را ترک و نقض عهد و پیمان کردند، و سپس ایمان آوردند: نماز را بپا داشتند و زکات را ادا کردند، و برای مسلمانان برادران دینی شدند، و پس از این مرحله، از اسلام برگشتند و مرتدّ شدند و در نتیجه عهد و پیمانی را که همان بیعت دینی است برهم زدند و دین خدا را مورد طعن قرار دادند، در این صورت، اینها سردمداران کفر و ضلالت و پیشگامان در این ورطه خواهند بود.

از حذیفه نقل شده است که اهل این آیه یعنی مصادیق آن، هنوز نیامده اند، و نیز امیر المؤمنین علیه السّلام این آیه را در روز جنگ جمل قرائت کرد و سپس فرمود: ای مردم به خدا سوگند رسول خدا به من سفارش کرد و فرمود: علی جان! در آینده نزدیک با گروه های پیمان شکن، طغیانگر، و اهل نفاق، به جنگ و جدال، درگیر خواهی شد. (1)

إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ برای آنها عهد و پیمانی نیست، یعنی عهد و پیمانشان را

[شماره صفحه واقعی : 518]

ص: 1568


1- اما و اللَّه لقد عهد الی رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و قال لی: یا علیّ لتقاتلن الفئه النّاکثه و الفئه الباغیه و الفئه المارقه.

رعایت نمی کنند.

بعضی از قرّاء، این کلمه را «إیمان» بکسر همزه خوانده اند، و معنایش این است.

پس از پیمان شکنی و ترک دیانت، به آنها امانی داده نمی شود، یا این که در حقیقت برای آنها، نه اسلام، و نه ایمانی است، و به اظهار ایمانشان اعتباری نیست.

لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ این جمله متعلق به فعل: «قاتلوا» است: باید غرض شما را از جنگ با پیشوایان کفر این باشد که آنان از تمرّد و پیمان شکنی خود دست بردارند، و این دستور خداوند، دلیل بر زیاد بودن فضل و کرامت اوست.

أَ لا تُقاتِلُونَ همزه برای (استفهام) تقریر (ی) است، و مقصود از آن، تشویق مؤمنان به جنگ با کافران است.

نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ پیمانهایی را که بسته بودند، شکستند.

وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ تصمیم آنها برای بیرون راندن پیامبر از مکّه، موقعی تحقق یافت که درباره آن با یکدیگر مشورت کردند، و خداوند به آن حضرت دستور به هجرت فرمود و حضرت از آنجا بیرون رفت.

وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ آنها جنگ با شما را آغاز کردند و هر کس آغاز به جنگ کند ستمکارتر است، پس چه چیز شما را مانع می شود از این که هم چنان با آنها بجنگید؟

أَ تَخْشَوْنَهُمْ در این عبارت خداوند مسلمانان را سرزنش می کند از این که با کافران نمی جنگند و بر ترسشان از این امر توبیخشان می فرماید.

فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ پس خدا سزاوارتر است که باید از او ترسید.

إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ چرا که مؤمن از هیچ کس جز خدا نمی ترسد.

[سوره التوبه «9»: آیات 14 تا 16]
اشاره

قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ «14» وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ «15» أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَهً وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ «16»

[شماره صفحه واقعی : 519]

ص: 1569

ترجمه:

با آنها پیکار کنید، تا خداوند آنان را به دست شما مجازات کند، و آنها را رسوا و شما را بر آنها پیروز گرداند، و سینه های گروهی از مؤمنان را شفا بخشد. «14»

و خشم دلهای مؤمنان را از میان ببرد، و خداوند توبه هر کس را که بخواهد می پذیرد، و خداوند بسیار دانا و درستکار است. «15»(1) آیا گمان کردید که به حال خود رها می شوید، در حالی که هنوز کسانی از شما که جهاد کردند و جز خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار انتخاب نکردند، مشخص نشده اند؟ و خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است. «16»

تفسیر:

خداوند پس از آن که در آیات قبل مؤمنان را برای ترک مقاتله با پیمان شکنان و مشرکان توبیخ کرد، اکنون در این آیات تأکید می کند که حتما با آنها کارزار کنید، و پس از امر به قتال به آنها وعده می دهد که دشمنانشان را به دست آنها با کشته شدن کیفر می کند و به ذلّت اسیری دچارشان می سازد و مؤمنان را بر آنها پیروز می نماید و دلهای سوخته گروهی از مؤمنان را که قبیله «خزاعه» (2) می باشد شفا می دهد و سرد و

[شماره صفحه واقعی : 520]

ص: 1570


1- در ترجمه این آیه بیشتر از مجمع البیان ترجمه رسولی محلّاتی استفاده شده، زیرا تفسیر نمونه چنان معنی کرده است که با مضارع مجزوم در جواب امر، درست درنمی آید- م.
2- استاد گرجی از صحاح نقل کرده: خزاعه، قبیله ای است از «أزد» که چون از مکّه خارج شدند تا این که جاهای دیگر بروند خزاعه با آنها مخالفت کردند و همانجا مقیم شدند، خزع: مخالفت کرد- م.

خنک می سازد. ابن عباس گفته است که مراد از این گروه، طوایفی از یمن، هستند که به مکّه آمده و مسلمان شده بودند و به این جهت تحت شکنجه و آزار مشرکان قرار گرفته بودند. رسول خدا آنها را دلداری داد و فرمود: «مژده باد شما را که گشایش نزدیک است». (1)

وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ خشم دلهای مؤمنان را که از کثرت آزار مشرکان به وجود آمده، با این یاری و پیروزی از بین ببرد، پوشیده نیست که تمام این وعده ها نصیب اهل ایمان شد و این خود یکی از دلایل صحت نبوت پیغمبر اسلام بود.

وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلی مَنْ یَشاءُ این جمله مستأنفه و آغاز سخن است و خبر می دهد که بزودی خداوند از کفر بعضی مردم اهل مکّه می گذرد و توبه آنها را می پذیرد، و این نیز تحقّق یافت و بسیاری از آنها اسلام آوردند.

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ خداوند همان طور که به امور گذشته علم دارد، به آنچه که در آینده نیز واقع می شود علم و آگاهی دارد. «حکیم»: هیچ کاری را انجام نمی دهد مگر این که در آن، حکمت و مصلحتی است.

«ام» (2) منقطعه است و از همزه آن معنای توبیخ استفاده می شود و خلاصه معنای آیه این است که: ای مردم شما هرگز به حال خود واگذار نمی شوید تا هنگامی که اهل اخلاص از شما مشخّص و ممتاز شوند و آنها کسانی اند که در راه خدا و برای خدا به جهاد می پردازند.

وَ لَمْ یَتَّخِذُوا … وَلِیجَهً غیر از خدا و پیامبر و مؤمنان، دیگری را به دوستی نمی گیرند که تمام اسرار زندگی خود را برای آنها فاش کنند.

[شماره صفحه واقعی : 521]

ص: 1571


1- أبشروا فانّ الفرج قریب.
2- حرف عطف است که جمله استفهامی را بر استفهام دیگر عطف می کند و در این آیه، جمله عطف شده است بر جمله: «أَ لا تُقاتِلُونَ» که در آیه قبل ذکر شده است، از تفسیر نمونه.

وَ لَمَّا معنای این کلمه «توقع» است و دلالت می کند بر این که تشخیص میان این گروه مؤمنان و روشن شدن مطلب، امری است مورد توقّع و انتظار.

وَ لَمْ یَتَّخِذُوا این جمله عطف است بر «جاهدوا» و داخل در صله «الذین» می باشد که گویا چنین گفته است: «و لما یعلم» خداوند علم به این ندارد که در میان شما، کوشش کنندگان و اهل اخلاصی وجود داشته باشد، جز آنها که غیر از خدا دوستانی گرفته اند. «ولیجه» بر وزن فعیله از «ولج» است یعنی دوست و صاحب اختیار. مثل «دخیل» از «دخل».

منظور از نفی علم خدا، نفی معلوم است: چنین اشخاصی وجود ندارند مثل: ما علم اللَّه ما قیل فی فلان: خدا نمی داند چیزی را که درباره فلانی گفته شده است، یعنی چیزی در این باره یافت نمی شود، و تحقق نیافته است.

[سوره التوبه «9»: آیات 17 تا 18]
اشاره

ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدِینَ عَلی أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ «17» إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَی الزَّکاهَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسی أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ «18»

ترجمه:

مشرکان حق ندارند که مساجد خدا را تعمیر کنند در حالی که به کفر خود گواهی می دهند، آنها اعمالشان نابود شده و در آتش جاودانه خواهند ماند. «17»

مسجدهای خدا را تنها کسی آباد می کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بپا دارد و زکات را بپردازد و جز از خدا نترسد، امید است که این گونه افراد از هدایت یافتگان باشند. «18»

[شماره صفحه واقعی : 522]

ص: 1572

تفسیر:

ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ برای مشرکان درست نیست و پایدار نمی ماند که مساجد الهی را آباد کنند.

أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ مراد تعمیر کردن مسجد الحرام است و علّت جمع آوردن «مساجد» وجوهی است:

1- این که هر نقطه ای از مسجد الحرام، خود مسجدی است.

2- مسجد الحرام قبله تمام مسجدهاست پس هر کس آن را آباد کند، گویی تمام مسجدها را آباد کرده است.

3- جنس مسجدها اراده شده پس مقدمترین و بالاترین همه آنها در این حکم داخل است. و بعضی از قرّاء «مسجد اللَّه» به صورت مفرد خوانده اند.

شاهِدِینَ این کلمه حال است از «واو» در «یعمروا» و معنای این که مشرکان، بر ضرر خود به کفر خود شهادت می دهند آن است که کفرشان ظاهر و آشکار است، و بتهای خود را بر اطراف خانه کعبه نصب کرده و دور آن با حالت عریان طواف می کردند و هربار که دور خانه می گشتند، برای آن سجده می کردند، و بعضی گفته، چنین می گفتند: لبّیک لا شریک لک، الّا شریک هو لک، تملکه و ما ملک. (1)

روایت شده است که مؤمنان مهاجر و انصار، اسیرانی را که از مشرکان در جنگ بدر گرفته بودند ملامت و سرزنش می کردند، حضرت علی علیه السّلام عمویش عباس را به دلیل جنگ با رسول خدا و قطع رحم توبیخ کرد. عباس در جواب گفت: بدیهای ما را بخاطر می آورید امّا خوبیهایمان را کتمان می کنید؟ مهاجرین و انصار گفتند: مگر

[شماره صفحه واقعی : 523]

ص: 1573


1- پاسخ می دهم تو را ای خدا که شریکی برایت نیست، جز شریکی که خودت هستی، و مالک شریک و مالک تمام ما یملک شریک، خودت هستی.

شما نیکی هم دارید؟ اسیران گفتند: آری، ما مسجد الحرام را آباد می کنیم و پرده داری کعبه را بر عهده داریم و حاجیان را آب می دهیم و اسیر آزاد می کنیم، این جا بود که آیه ذیل نازل شد:

أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ کارهای عبادی مشرکان از قبیل عمارت مسجد، سقایت حاج و پرده داری کعبه و آزاد کردن بردگان، باطل و بی ارزش است.

إِنَّما یَعْمُرُ تعمیر مسجد، تنها از مؤمنان پذیرفته است. مراد از تعمیر مسجد پایه ریزی و ترمیم خرابیها و پاک ساختن و تنظیف آن، و روشن کردن چراغهایش می باشد و شامل آباد کردن آن با عبادت و ذکر نیز می شود و مقصود از «ذکر» یاد گرفتن و یاد دادن علوم است بلکه این امر، بهترین و مهمترین مصداق ذکر است، و آباد کردن مسجد شامل خودداری از سخنان اضافی و بی فایده در آن جا نیز می شود.

در حدیث آمده است که در آخر الزّمان مردمی از امت من به وجود خواهند آمد که بیایند در مسجد دور هم بنشینند و ذکرشان دنیا و دوستی آن باشد، با اینها همنشینی نداشته باشید، خدا هم به آنها نیازی ندارد. (1)

وَ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ این گونه اشخاص در باب دین و تقوا، غیر از خدای تعالی از هیچ کس بیم و هراسی ندارند و بر رضایت و خشنودی او، رضایت دیگری را تقدیم نمی دارند.

[سوره التوبه «9»: آیات 19 تا 22]
اشاره

أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِّ وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ «19» الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ «20» یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِیها نَعِیمٌ مُقِیمٌ «21» خالِدِینَ فِیها أَبَداً إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ «22»

[شماره صفحه واقعی : 524]

ص: 1574


1- یأتی فی آخر الزّمان ناس من امّتی، یاتون المساجد، یقعدون فیها حلقا، ذکرهم الدنیا و حبّ الدنیا، لا تجالسوهم فلیس للَّه بهم حاجه.
ترجمه:

آیا آب دادن حاجیان و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند کسی قرار دادید که ایمان به خدا و روز قیامت آورده، و در راه او جهاد کرده است؟ اینها هرگز مساوی نیستند، و خداوند، مردم ستمکار را هدایت نمی کند. «19»

آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند و با ثروتها و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند، مقامشان در نزد خدا برتر است و همین ها رستگارانند. «20»

پروردگارشان آنها را به رحمتی از خود و خشنودی و باغهای بهشتی که در آن برای ایشان نعمتهای جاودانه است، بشارت می دهد. «21»

همواره و تا ابد در این باغها، خواهند بود، چرا که نزد خداوند، پاداشی عظیم است. «22»

تفسیر:

تقدیر آیه این است: ا جعلتم اهل سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام، کمن آمن باللّه «آیا سیرآب کنندگان حجاج و آبادکنندگان مسجد را، مانند کسی قرار دادید که به خدا و … ایمان آورده است …» و مؤید این تقدیر، قول کسی است که چنین خوانده است: سقاه الحاج و عمره المسجد الحرام. (1) خلاصه در این آیه، تشبیه اهل شرک و اعمال باطل آنها را به مؤمنان و کارهای درست آنها، امری ناپسند شمرده و تساوی و

[شماره صفحه واقعی : 525]

ص: 1575


1- آب دهندگان حجاج، و آبادکنندگان مسجد- م.

هم سنگی آنان را زشت دانسته است و این همانند قرار دادن را که از ناحیه خود کفار برخاسته است خداوند، ظلمی دیگر علاوه بر کفرشان نامیده است، و سپس در عظمت مقام مؤمنانی که کارهای برشمرده در آیه را انجام داده اند، می فرماید:

أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ اینها از غیرشان: مؤمنهایی که اهل این کارها نیستند، نزد خداوند درجاتی بالاتر دارند، و همین ها «فایز» اند یعنی فوز و رستگاری ویژه اینهاست. در آخر آیه کلماتی را که مورد بشارت واقع شده اند، نکره آورده: «رحمه» «رضوان» «نعیم» «مقیم»، زیرا این امور برتر از آنند که به توصیف وصف کننده درآیند یا در تعریف معرف گنجانده شوند.

[سوره التوبه «9»: آیات 23 تا 24]
اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ «23» قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ «24»

ترجمه:

ای اهل ایمان اگر پدران و مادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند آنها را ولی خود قرار ندهید و کسانی که آنها را اولیاء خود قرار دهند، ظالم و ستمگرند. «23»

بگو: اگر پدران، و فرزندان، و برادران و همسران و طایفه شما و ثروتهایی که بدست آورده اید و تجارتی که از کساد شدنش بیم دارید، و مسکنهای مورد علاقه شما، در نظرتان

[شماره صفحه واقعی : 526]

ص: 1576

از خدا و پیامبرش، و جهاد در راه او محبوبتر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند، و خداوند گروه نافرمانبردار را هدایت نمی کند. «24»

تفسیر:

وقتی که مؤمنان به هجرت مأمور شدند و تصمیم گرفتند که حرکت کنند، بعضی را همسرانشان و بعضی را پدر و مادر و فرزندانشان از سفر ممانعت می کردند و آنها نیز به خاطر این خویشاوندان، مهاجرت را ترک می کردند. این بود که خداوند برای آنها توضیح داد که امر دین بر خویشاوندی و نسب مقدّم است، و هر گاه برای امر دینی لازم باشد که آدمی با پدر و مادر و فرزندانش قطع رابطه کند، در مورد رابطه با اجنبی اولی و سزاوارتر است.

إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ اگر کفر را برگزینند و آن را بر ایمان ترجیح دهند، در حدیث آمده است:

لا یجد احدکم طعم الایمان حتّی یحب فی اللَّه و یبغض فی اللَّه

«هیچ کس از شما طعم ایمان را نمی چشد، مگر این که دوستی و دشمنی اش فقط برای خدا باشد».

وَ عَشِیرَتُکُمْ «عشرتکم» به صورت مفرد، هم خوانده شده است. (1)

فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ این جمله تهدید است چنان که «حسن» گفته است:

خداوند در این قسمت این گروه را به کیفری دنیوی یا اخروی ترسانده، و در این آیه، مؤمن بشدّت موظّف شده است که به خاطر دین از پدر و مادر، و فرزندان و اهل و قبیله خود، و تمام بهره های دنیوی صرف نظر کند.

پروردگارا ما را بر آنچه موافق خشنودی خودت می باشد موفق دار، تا دورتران را

[شماره صفحه واقعی : 527]

ص: 1577


1- استاد گرجی از کشّاف نقل کرده است «عشیرتکم، و عشیراتکم»، نیز خوانده شده، و حسن عشائرکم خوانده است.

برای تو دوست و نزدیکان را بخاطر تو دشمن داریم.

[سوره التوبه «9»: آیات 25 تا 27]
اشاره

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَهٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ «25» ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ «26» ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عَلی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ «27»

ترجمه:

خدا شما را در بسیاری از مکانها یاری فرمود، و در روز (جنگ) حنین، وقتی که فراوانی جمعیّتتان، شما را به شگفتی درآورده بود، و هیچ مشکلی را برای شما حل نکرد، و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد پس پشت کرده فرار نمودید. «25»

سپس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنان نازل فرمود، و لشکرهایی را فرستاد که شما آنها را نمی دیدید و کسانی را که کافر بودند کیفر کرد، و این بود سزای کافران. «26»

پس خداوند، بعد از این توبه هر کس را بخواهد می پذیرد، و خداوند آمرزنده و مهربان است. «27»

تفسیر:

«مواطن» میدانهای جنگ و موقعیّتهای آن. «حنین» سرزمینی است میان مکّه و طائف که در آنجا جنگ مسلمانان، با کفّار هوازن و ثقیف واقع شد. مسلمانان دوازده هزار نفر بودند که ده هزار از مسلمانان پر و پا قرصی بودند که در فتح مکّه حاضر بودند و دو هزار هم از «طلقا» و آزادشدگان مکّه به آنان پیوسته بودند امّا افراد هوازن و ثقیف با تمام افراد دیگر که از کفّار به آنها پیوسته بودند چهار هزار نفر بودند.

[شماره صفحه واقعی : 528]

ص: 1578

وقتی دو گروه در مقابل هم قرار گرفتند. مردی از مسلمانان که از بسیاری مسلمین و قلّت کفّار خوشحال شده بود گفت: هرگز امروز مغلوب نخواهیم شد، امّا وقتی پیامبر اکرم سخن او را شنید خوشش نیامد. بعضی گفته اند گوینده این سخن ابو بکر بوده است. چنان که خداوند فرموده است:

أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فراوانی افرادتان شما را به شگفتی درآورده است.

جنگ سختی درگرفت و مسلمانان که به دلیل کثرتشان مغرور شده بودند و تاب مقاومت نداشتند شکست خوردند، آن چنان که آوازه شکست آنان به مکّه رسید. امّا پیامبر هم چنان مقاومت می کرد، و علی علیه السّلام نیز پرچم را در دست گرفته، با کفّار می جنگید، و عباس بن عبد المطّلب هم در طرف راست لگام قاطر رسول خدا را بدست گرفته بود و ابو سفیان پسر حارث بن عبد المطّلب نیز با نه نفر از بنی هاشم در طرف چپ آن حضرت بودند و «أیمن» پسر امّ ایمن هم، نفر دهم آنها بود که در آن روز کشته شد. پیامبر به عباس که صدای رسایی داشت، فرمود که مردم را صدا بزند، فریادش بلند شد: ای گروه مهاجران و انصار، ای اهل بیعت شجره، و ای اصحاب سوره بقره، کجا فرار می کنید پیامبر خدا این جاست! مردم برگشتند در حالی که می گفتند: لبیک لبیک، در این حال فرشتگان که کلاه خودها بر سر داشتند و سوار بر اسبهای ابلق بودند نازل شدند، رسول اکرم به نحوه تلاش و مبارزه مسلمانان نظر افکند و فرمود: «اکنون تنور جنگ داغ شد، من پیامبر راستینم، من فرزند عبد المطّلبم». (1) یاری از طرف خداوند آمد، و «هوازن» شکست خوردند.

[شماره صفحه واقعی : 529]

ص: 1579


1- الآن حمی الوطیس انا النّبی لا کذب، انا بن عبد المطّلب.

بِما رَحُبَتْ «ما» مصدریه، و «ب» به معنای «مع» است: «مع رحبها» و جارّ و مجرور در محل حال است، معنای آیه چنین است: از بسیاری ترستان جایی برای فرارتان در زمین پیدا نمی کنید، پس گویا زمین بر شما تنگ شده است.

ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ شکست خوردید.

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ خداوند رحمت خود را که مایه آرامش آنها بود برایشان نازل فرمود. «عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ» بر پیامبرش و مؤمنان که ثابت قدم با او ماندند.

وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا کافران را کیفر داد: کشته و اسیر شدند، زنان و اولادشان آواره شدند و سرمایه و ثروتهایشان به غارت رفت.

ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ پس از این جریان گروهی از کافران مسلمان می شوند و خداوند توبه آنان را می پذیرد.

برخی گفته اند در روز جنگ احد؟؟؟، شش؟؟؟ هزار تن از مشرکان اسیر شدند و تعدادی بی شمار شتر و گاوشان به غنیمت رفت.

[سوره التوبه «9»: آیه 28]
اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَهً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ «28»

ترجمه:

ای مؤمنان، اهل شرک به طور حتم نجسند، پس از امسال به بعد نباید نزدیک مسجد الحرام شوند، و اگر شما از فقر و تنگدستی می ترسید، خداوند، بزودی اگر بخواهد شما را از فضل خود توانگر خواهد ساخت، چرا که او بسیار دانا و با حکمت است. «28»

[شماره صفحه واقعی : 530]

ص: 1580

تفسیر:

«النّجس» این کلمه مصدر و به معنای ذو نجس: شی ء پلید است زیرا کافران صفت مشرک بودن را که به منزله نجاست می باشد به همراه خود دارند، یا این که خداوند به دلیل مبالغه در متّصف بودن آنها به این صفت، آنان را نجس العین به حساب آورده است. از ابن عباس نقل شده است که کفّار نجسند مثل سگ و خوک.

حسن می گوید هر کس با مشرکی مصافحه کند باید دست خود را بشوید. امام باقر و صادق علیه السّلام می فرمایند: هر کس با خیس بودن دست، با شخص کافری مصافحه کند باید دستش را بشوید و اگر نتوانست بشوید آن را بر خاک بمالد. (1)

فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ پس از حج امسال (سال نهم هجری) دیگر نباید حج و عمره ای بجا آورند، چنان که در دوران جاهلیت این کارها را انجام می دادند.

وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَهً اگر می ترسید که وقتی مشرکان را از عمل حج مانع شدید، از بسیاری منافع بازرگانی، و ارزاقی که بسوی مکّه حمل می کنند، محروم، و در نتیجه مبتلا به فقر و تنگدستی خواهید شد.

فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ بیم نداشته باشید که خداوند به طریق دیگر، با فضل و کرمش شما را بی نیاز خواهد ساخت. این بود که بعدا اهالی «جدّه» و «صنعاء» و «جرش» و «تباله» (2) مسلمان شدند، اینها با خود خشکبار و غذا به مکّه حمل می کردند و این سود بیشتری برای مردم داشت و خداوند بارانهای بسیاری فرو فرستاد به طوری که خیر و برکت برای آنها فراوان شد.

[شماره صفحه واقعی : 531]

ص: 1581


1- من صافح الکافر، و یده رطبه، غسل یده و الا مسحها بالحائط.
2- اعراب کلمات از تصحیح استاد گرجی گرفته شده است.
[سوره التوبه «9»: آیه 29]
اشاره

قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ «29»

ترجمه:

با آن دسته از اهل کتاب که ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند، و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده، حرام ندانند، و به دین حق نمی گروند، پیکار و کارزار کنید، تا بدست خود با خواری و فروتنی جزیه دهند. «29»

تفسیر:

از ابن عباس نقل شده است که شیطان در دلهای مسلمانان ترس از گرسنگی را ایجاد کرد و گفت از کجا می خورید و چگونه می توانید امرار معاش کنید. بعد خداوند متعال آنها را امر کرد که با اهل کتاب بجنگند، و با گرفتن جزیه از آنها و فتح سرزمینها و گرفتن غنایم آنها را ثروتمند و بی نیاز ساخت.

مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ این جمله، بیان برای «الّذین» ی قبلی و جمله های بعدش است.

خداوند در این آیه از اهل کتاب ایمان به خدا را نفی می کند به این دلیل که به خداوند چیزهایی نسبت می دهند که از ساحت قدس او بدور است، و می فرماید:

ایمان به آخرت هم ندارند، زیرا در این امر نیز اعمالشان ناشایست است. و دلیل آن که آنها حرام خدا و رسولش را حرام نمی دانند، آن است که آنچه در کتاب و سنّت حرام شده، حرام نمی دانند.

وجه تسمیه «جزیه» آن است که این هم قسمتی از چیزی است که کفّار اهل ذمّه باید بدهند.

[شماره صفحه واقعی : 532]

ص: 1582

«عزید» دست چه کسی؟ دو احتمال است: دست معطی، یا آخذ؟ اگر مراد دست دهنده باشد در معنای آیه دو تعبیر خواهد بود:

الف: با اهل کتاب بجنگید تا وقتی که از روی تسلیم و بدون خودداری کردن، جزیه بدهند.

ب: بطور نقدی دست بدست بدهند، نه نسیه باشد و نه حواله به کس دیگری.

و اگر ید آخذ اراده شود معنایش این است که از روی قدرت و تسلطی که شما بر آنها دارید یا از انعامی که شما بر آنها روا می دارید آن را بپردازند.

وَ هُمْ صاغِرُونَ جزیه از آنها گرفته می شود در حالی که حقیر و خوارند: خود با پای پیاده می آیند آن را تسلیم می کنند، جزیه دهنده ایستاده، و گیرنده نشسته، یقه اش را می گیرد و به جبر او را می کشد و می گوید: وظیفه ات را انجام بده.

[سوره التوبه «9»: آیات 30 تا 33]
اشاره

وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ «30» اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ «31» یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ «32» هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ «33»

[شماره صفحه واقعی : 533]

ص: 1583

ترجمه:

یهودیان گفتند: عزیر پسر خداست و نصرانیان گفتند: مسیح پسر خداست، این سخنی است که بر زبان دارند که مانند گفتار کافران پیشین است، خدای لعنتشان کند چگونه دروغ می گویند؟ «30»

اینها، دانشمندان و راهبان خود را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و نیز مسیح فرزند مریم را، در حالی که جز به عبادت معبود یگانه ای که هیچ معبودی جز او نیست، دستور نداشتند، او پاک و منزّه است از آنچه شریک وی قرار می دهند. «31»

اینها می خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند، در حالی که خداوند هیچ نمی خواهد مگر این که نورش را به کمال رساند، اگرچه کافران کراهت داشته باشند. «32»

او کسی است که پیامبرش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه آیینها غالب گرداند هر چند مشرکان آن را نپسندند. «33»

تفسیر:

عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ جمله مبتدا و خبر است، و چون «عزیر» عجمی و معرفه است غیر منصرف می باشد، و کسانی که با تنوین و منصرفش خوانده اند آن را عربی دانسته اند، نه عجمی.

این حرف را که عزیر پسر خداست، بعضی از یهودیان گفتند، نه همه آنها.

ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ منظور آن است که این گفتار را از پیش خود گفتند بدون این که هیچ گونه دلیل عقلی داشته باشند و یا از کتاب آسمانی نقل کنند.

یُضاهِؤُنَ (1) قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا در این آیه حذف و تقدیر واقع شده، یعنی یضاهی قولهم قول بوده کلمه «قول» که مضاف بوده حذف شده و مضاف الیه (هم) ضمیمه فعل شده و به صورت جمع «یضاهون» درآمده و جای مضاف را گرفته است و

[شماره صفحه واقعی : 534]

ص: 1584


1- چنان که در قسمت تفسیر بیان شده معلوم می شود شارح آیه را بدون همزه خوانده است.

معنایش این است: گفتار بعضی از یهود و نصارا که در زمان رسول اکرم بودند همانند گفته پیشینیان آنها بود، منظور این که این عقیده کفرآمیز در میان آنها سابقه طولانی دارد، و می توان گفت مراد این است که گفته اینها مانند گفته مشرکان است که می گفتند: فرشتگان دختران خدایند.

این آیه با همزه: «یضاهؤن» نیز خوانده شده است: عرب می گوید: «امرأه ضهیاء» بر وزن «فعیل» زنی که مانند مرد، حیض نمی شود.

قاتَلَهُمُ اللَّهُ خدا آنها را لعنت کند. «أَنَّی یُؤْفَکُونَ»: چگونه از حق منحرف می شوند.

اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً اینها دانشمندان و راهبان خود را- در حلال شمردن آنچه خدا حرام دانسته، و حرام شمردن آنچه خدا حلال کرده- اطاعت و پیروی می کردند هم چنان که از دستورهای فرمانروایان پیروی می شود.

وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ آن حضرت را نیز شایسته پرستش دانستند، زیرا وی را پسر خدا می گفتند.

وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً ادله و براهین عقلی و نصوص منقول در تورات و انجیل آنها را ملزم می سازد که جز معبود یکتا را پرستش نکنند.

«سُبْحانَهُ» این کلمه برای تنزیه است و ساحت قدس الهی را از شایبه شرک و همتا داشتن دور می سازد.

یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ در این آیه خداوند، حال اهل شرک را، که با تکذیب کردن گفته های حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم درصدد باطل ساختن پیامبری او هستند، تشبیه به حالت کسی کرده است که می خواهد با دمیدن خود نور با عظمت الهی را خاموش کند، همان نوری که خداوند متعال اراده کرده تا نورافشانی و روشنی بخشی آن را به حدّ نهایی و کمالش برساند.

«لِیُظْهِرَهُ» خدا می خواهد این پیغمبرش را بر پیروان کلیّه ادیان، یا دین حق را بر تمام ادیان جهان غلبه دهد.

[شماره صفحه واقعی : 535]

ص: 1585

در این آیه، خداوند، فعل «ابی» را، جاری مجرای «لم یرد» ساخته و به این سبب در مقابل یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا جمله: وَ یَأْبَی اللَّهُ را آورده، و گویا چنین فرموده است:

و لا یرید اللَّه الا ان یتم نوره تنها چیزی که خداوند می خواهد به تمام و کمال رساندن نورش می باشد.

[سوره التوبه «9»: آیات 34 تا 35]
اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ «34» یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ «35»

ترجمه:

ای کسانی که ایمان آورده اید این امر مسلّمی است که بسیاری از دانشمندان یهود و ترسایان، سرمایه های مردم را به باطل می خورند و آنها را از راه خدا بازمی دارند، آنان را که طلا و نقره را اندوخته می کنند، و آن را در راه خدا انفاق می نمایند مژده کیفری دردناک بده. «34»

روزی که آنها را در میان آتش دوزخ بتابانند و به آن وسیله چهره ها و پهلوها و پشتهایشان را داغ نهند (به آنها گفته می شود) این همان پولهایی است که برای خود اندوخته بودید، اکنون بچشید آنچه که می اندوختید. «35»

[شماره صفحه واقعی : 536]

ص: 1586

تفسیر:

خوردن مال به باطل، آن است که آن را از راه حرام بدست آورند و به مصرف برسانند، و منظور آن است که این دانشمندان و راهبان برای صدور و تخفیف احکام شرعی از عامه مردم رشوه می گرفتند.

وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ و کسانی که طلا و نقره را کنز قرار می دهند، در تفسیر این آیه دو احتمال وجود دارد:

1- این که مقصود، بسیاری از دانشمندان یهود و راهبان مسیحی باشد.

2- مقصود مسلمانانی است که مال و ثروت را روی هم انباشته و کنز می نمایند- نه منافقان، و خداوند این گونه مسلمانان را همدوش رشوه گیران (دین فروشان) یهود و نصارا قرار داده است.

مراد از «ترک انفاق در راه خدا» که در ذیل آیه آمده، منع زکات است، چنان که در حدیث آمده است:

مالی که زکاتش داده شود «کنز» نیست، اگرچه اندوخته و پنهان نگاه داشته شود، ولی مالی که زکاتش واجب شود و ادا نشود «کنز» است، اگرچه ظاهر و آشکار باشد. (1)

وَ لا یُنْفِقُونَها ضمیر به معنای «ذهب و فضه» برمی گردد که دراهم و دنانیر باشد و این که مفرد مؤنث آورده شده و نه مثنّا، به این سبب است که هر کدام جمله ای کامل است (نه این که مفرد باشد) این آیه مانند آیه دیگری است که می فرماید: وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا (حجرات/ 9). (که فعل آن جمع مذکر غائب آمده، نه مثنای مؤنث) بعضی گفته اند تقدیر آیه این است: و لا ینفقونها و الذّهب مرجع ضمیر «ها» فضّه است که مفرد مؤنّث است، و ذهب هم عطف بر آن می باشد مثل این

[شماره صفحه واقعی : 537]

ص: 1587


1- ما ادی زکاته فلیس بکنز، و ان کان باطنا، و ما بلغ ان یزکّی فلم یزکّ فهو کنز و ان کان ظاهرا.

شعر:

فانی و قیار بها لغریب

، که معنایش این است: و قیّار کذلک: من در زندان غریبم و قیّار (نام شترش) نیز غریب است.

این که از میان اموال فقط طلا و نقره را نام برده اند به این دلیل است که معیار ثروت و قیمت اشیا می باشند و کسی اینها را نگهداری نمی کند مگر این که زاید بر احتیاج روزانه اش باشد.

یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ بر آن کنزها یا بر طلا و نقره ها آن قدر آتش افروخته می شود، تا خود آتش می شوند. «فَتُکْوی بِها» با آن گنجینه های سرخ شده، بر پیشانی و پهلو و پشتهای آنان داغ نهاده می شود.

جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ دلیل اختصاص این اعضا به یادآوری آن است که هیچ کس ترک انفاق واجب نمی کند، مگر به واسطه غرضهای دنیایی یعنی موقعیتی میان مردم پیدا کنند و آبروی خود را حفظ کنند، غذاهای خوب بخورند و فربه شوند. لباسهای نرم و لطیف بر پشت و روی شانه های خود بیندازند. بعضی گفته اند:

دلیلش آن است که این گروه در مقابل افراد بی بضاعت و تنگدست صورتهای خود را درهم می کشیدند و چینهای پیشانی را ضخیم می ساختند، و در مجالس و محافل رو از آنها برمی گرداندند و پشت و پهلوی خود را بر آنها می کردند.

هذا ما کَنَزْتُمْ در این جا، ماده قول در تقدیر است. به آنها گفته می شود: این همان چیزی که در دنیا برای خود گنج ساخته بودید. «لِأَنْفُسِکُمْ» برای استفاده خودتان.

فَذُوقُوا پس بچشید: گزند آنچه می اندوختید، یا گزند حالت اندوختگی تان را.

[سوره التوبه «9»: آیه 36]
اشاره

إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّهً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ «36»

[شماره صفحه واقعی : 538]

ص: 1588

ترجمه:

شماره ماهها در نزد خدا، و در کتاب خداوند از آن روز که آسمانها و زمین را آفرید، دوازده ماه است، چهارتا از آنها حرام است، این آیین پابرجا است، پس در این ماهها بر خود ستم روا مدارید، و دسته جمعی با مشرکان بجنگید چنان که آنها بطور اتّفاق با شما می جنگند، و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است. «36»

تفسیر:

فِی کِتابِ اللَّهِ در لوح محفوظ یا در قرآن و یا در حکمی که خود ثبت و ضبط کرده و درست و مصلحت دیده (حکم قضا و قدر).

مِنْها أَرْبَعَهٌ حُرُمٌ سه ماه قرین همدیگرند، ذی قعده، ذی حجّه، و محرّم، و یکی از اینها جدا است، و آن ماه رجب است. رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در خطبه ای که در حجّه الوداع ایراد فرمود، به همین مطلب اشاره دارد که می فرماید: «آگاه باشید که زمان و جهان طبیعت هم اکنون در سیر و گردش خود به همان نظام مرتّبی برگشته است که خداوند زمین و آسمانها را بر آن حالت آفرید: هر سال دوازده ماه است، و چهار ماه از آن، حرام است». (1) مقصود حضرت از این سخنان آن است که اکنون، حکم ماهها به همان حالتی برگشته است که قبلا بوده: حج باید در همان ماه ذی حجّه واقع شود.

و به این ترتیب «نسی ء» (2) را که در جاهلیت برقرار بود باطل ساخت.

ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ منظور این که حرام دانستن این ماهها، دین راستین و آیین ابراهیم و اسماعیل است، و عرب هم این روش را که از این دو پیامبر به ارث برده

[شماره صفحه واقعی : 539]

ص: 1589


1- الا ان الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق اللَّه السموات و الارض، السّنه اثنا عشر شهرا، منها اربعه حرم.
2- شرح این کلمه در آیه بعد می آید- م.

بودند دین خود قرار داده بودند. و این ماههای چهارگانه را محترم می داشتند، و جنگ در آن را حرام می شمردند حتی اگر کسی در این ماهها بر قاتل پدرش دست می یافت به او کاری نداشت.

ماه رجب را «اصمّ» گفته اند (زیرا در این ماه سر و صدا، جنگ و فریاد ستم کشیده ای شنیده نمی شد) این ماه را «منصل الاسنّه» نیز می گفتند، یعنی کنار گذاشتن نیزه (از این رو در این ماه، تیری به سوی دشمن پرتاب نمی شد) این وضع در جاهلیت ادامه داشت تا این که منجر به «نسی ء» شد و این قانون الهی را تغییر دادند.

بعضی گفته اند معنای آیه این است: این که ما بیان کردیم حسابی درست و محکم است، نه حکم نسی ء که اهل جاهلیت آن را اختراع کرده بودند.

فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ ظلم به نفس، این است که آنچه در این ماهها حرام شده حلال بدانند.

کَافَّهً حال است از فاعل یا از مفعول.

مَعَ الْمُتَّقِینَ خدا، یاور پرهیزکاران است: در این جمله خداوند به اهل تقوا وعده نصرت داده و به این طریق آنها را به این صفت تشویق فرموده است.

[سوره التوبه «9»: آیه 37]
اشاره

إِنَّمَا النَّسِی ءُ زِیادَهٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّهَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ «37»

ترجمه:

تغییر دادن ماههای حرام و تأخیر حکم آن، افزایشی در کفر است که به سبب آن، کافران گمراه می شوند: یک سال آن را حلال و سال دیگر آن را حرام می دانند، تا مطابق تعداد ماههایی شود که خداوند تحریم کرده است (و عدد چهار را به عقیده خود تکمیل نمایند) و از این راه آنچه را که خداوند حرام کرده حلال شمارند، اعمال زشت آنان در نظرشان زیبا می آید، و خداوند مردم کافر را هدایت نمی کند. «37»

[شماره صفحه واقعی : 540]

ص: 1590

تفسیر:

نسی ء آن است که حرمت یک ماه حرام را به ماه دیگر موکول کنند توضیح این که عربها اهل جنگ و جدال بودند، و از این لحاظ وقتی در حال جنگ بودند و ماه حرام می رسید بر آنها سخت بود که جنگ را ترک کنند. بنا بر این در این ماه آن را حلال و بجایش ماه دیگر را حرام می دانستند، لذا خداوند می فرماید: لِیُواطِؤُا عِدَّهَ ما حَرَّمَ اللَّهُ تا شماره ماههای حرام را که عدد چهار است به حساب خود تکمیل کنند و با آن مخالفت نکنند، و حال آن که خداوند حرمت را ویژه این ماهها قرار داده و آنها با این اختصاص مخالفت می کردند، و گاهی عدد ماههای یک سال را زیاد ساخته و آن را سیزده ماه قرار می دادند، تا وقت زیاد داشته باشند، به این سبب خداوند تأکید می فرماید که: إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً مقصود این که تعداد ماهها فقط دوازده تاست، نه زیادت بر این. ضمیر در فعلهای: «یحلونه» و «یحرمونه» به کلمه «نسی ء» برمی گردد یعنی: هر گاه در یک سال یکی از ماههای حرام را حلال می شمردند در سال بعد برمی گشتند و آن را حرام می کردند.

«یضل»، مجهول است، و «یضل» معلوم نیز خوانده اند که فاعلش «اللَّه» باشد، ولی قرائت اکثرین «یضل» است (مضارع معلوم ثلاثی مجرد).

«نسی ء» به سه وجه خوانده شده است:

الف: نسی ء، با سکون «یا» و اثبات همزه.

ب: نسیّ، با تشدید «یا» و حذف همزه.

ج: نسی، بر وزن «هدی» تبدیل «ی» از همزه که نسأ بر وزن فعل، مصدر نساءه

[شماره صفحه واقعی : 541]

ص: 1591

باشد که به معنای به تأخیر انداختن است نسأه نسأ و نسیأ مثل مسّه مسّا و مسیسا.

فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ فقط به منظور این که شماره ماهها را تکمیل کنند، جنگ را که خدا حرام کرده حلال می کردند.

زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ خدا آنها را ذلیل کرد، و در نتیجه، کارهای زشت خود را نیک پنداشتند. وَ اللَّهُ لا یَهْدِی: خدا به آنها لطفی ندارد بلکه ذلیلشان می گرداند.

[سوره التوبه «9»: آیات 38 تا 39]
اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ قَلِیلٌ «38» إِلاَّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ «39»

ترجمه:

ای مؤمنان شما را چه شده است که هر وقت به شما گفته می شود: در راه خدا، کوچ کنید به زمین می چسبید، آیا بجای آخرت به زندگی دنیا راضی شدید؟ بهره دنیا در برابر آخرت، بجز اندکی نیست. «38»

اگر برای جهاد بیرون نروید، خداوند شما را به کیفری دردناک مجازات می کند و گروهی غیر از شما را بجایتان قرار می دهد.

و هیچ زیانی به او نمی رسد، و خدا به هر چیز تواناست. «39»

تفسیر:

اثَّاقَلْتُمْ در اصل تثاقلتم بوده و «تا» در «ثا» ادغام، و سپس همزه وصل به اوّل آن درآمده و به معنای «تباطأتم» است، یعنی تنبلی و کندی کردید ولی در این جامتضمّن معنای «میل» است و از این رو متعدّی به «الی» شده و معنای عبارت این است: متمایل به دنیا و لذّتهایش شدید و سختیهای سفر را قابل تحمّل ندانستید، و از همین مورد است آیه: أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ: «لکن او (بلعم باعورا) به پستی گرایید و پیرو هوای نفسش شد». (1)

[شماره صفحه واقعی : 542]

ص: 1592


1- اعراف/ 176.

بعضی گفته اند معنای آیه این است: به ماندن در سرزمین و خانه های خودتان میل و رغبت پیدا کردید.

این قضیه درباره جنگ تبوک در سال دهم هجرت است که پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بعد از برگشتن از جنگ طائف، به مسلمانان دستور داد تا به سوی سرزمین تبوک حرکت کنند و چون زمان برداشت محصول و شدّت گرمای تابستان بود و از طرفی راه دور و دشمن بسیار و قوی به نظر می رسید، این تکلیف بر آنها سخت گران می آمد و چنین گفته اند که برای هیچ جنگی، پیغمبر اکرم مقصد خود را بطور صریح بیان نمی کرد بلکه توریه می فرمود، جز در این جنگ که قبل از حرکت معلوم ساخت، تا مردم آمادگی بهتری پیدا کنند.

مِنَ الْآخِرَهِ: بدل الآخره حرف «من» مفید عوض و بدلیت است، مثل این آیه شریفه: لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَهً «به جای شما فرشتگان بیاوریم» (زخرف/ 60).

فَما مَتاعُ … پس کالای زندگانی دنیا در برابر (زندگانی) آخرت جز اندکی نیست.

إِلَّا تَنْفِرُوا این عبارت خداوند، بیانگر خشم او بر کسانی است که در رفتن به جنگ سهل انگاری می کنند، زیرا آنها را به کیفری بزرگ و فراگیر که شامل دنیا و آخرت می شود تهدید کرده، و نیز اعلام نموده است که آنها را هلاک می کند و در عوض، گروه دیگری بهتر و مطیع تر از آنها می آفریند، و برای یاری دینش از آنها بی نیاز است و کندی شان در این امر هیچ اثری در دین خدا ندارد.

[شماره صفحه واقعی : 543]

ص: 1593

بعضی گفته اند: ضمیر «وَ لا تَضُرُّوهُ» به پیامبر برمی گردد، چون خداوند وعده داده است که آن حضرت را از شرّ مردم نگاه دارد، و خوارش نسازد، بلکه یاری اش کند، و وعده خداوند هم امری است حتمی و یقینی.

[سوره التوبه «9»: آیه 40]
اشاره

إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ «40»

ترجمه:

اگر شما یاریش نکنید خدا یاریش کرده آن گاه که کافران، بیرونش کرده بودند (از مکّه) وقتی که او دومین نفر از آن دو بود، که در غار بودند. آن گاه که به همراه خود می گفت: غم مخور، که خدا با ماست. در این موقع خداوند آرامش خود را بر او نازل فرمود، و با سربازانی که آنها را ندیده بودید نیرومندش ساخت، و کلمه کافران را پایین آورد، و تنها کلمه خداوند بالاترین است، و خداوند، با عزّت و درستکار است. «40»

تفسیر:

مضمون آیه این است اگر شما از یاری پیامبر دست کشیدید، خداوند، یاری وی را ثابت کرد و موقعی که جز یک نفر با او باقی نمانده بود او را پیروز ساخت. و از این به بعد هم هرگز او را وانخواهد گذاشت.

إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا خداوند در این آیه، بیرون راندن پیامبر را به کفّار اسناد

[شماره صفحه واقعی : 544]

ص: 1594

داده، مثل: مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ «از دهکده تو، که تو را از خودش بیرون راند» (محمّد/ 13). (در این آیه بیرون راندن پیامبر را به قریه نسبت داده است).

دلیل این اسناد در آیه مورد بحث این است که وقتی کافران آماده بیرون راندن او شدند خداوند به او اجازه داد که از میان آن مردم بیرون رود، پس گویا آنها آن حضرت را اخراج کرده اند.

ثانِیَ اثْنَیْنِ مراد یکی از آن دو است مثل «ثالِثُ ثَلاثَهٍ» (1) منظور از آن دو تا، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ابو بکر می باشد، «ثانی» منصوب و حال است. «اذ هما» بدل است از «اذ اخرجه» و «اذ یقول» بدل دوم است.

غار: شکاف بزرگی است در میان کوه، و منظور از آن در این جا، غار ثور است که کوهی است در طرف راست مکّه در مسافت یک ساعت راه. «لا تحزن» بیم نداشته باش.

إِنَّ اللَّهَ مَعَنا خدا از ما اطلاع دارد و بر حالمان آگاه است، ما را محافظت می کند و یاری می فرماید. وقتی که دو نفری داخل غار شدند خداوند دو عدد کبوتر را مأمور کرد، آمدند در پای غار تخم گذاردند و عنکبوت را فرستاد بر در غار پرده بافت و پیامبر دعا کرد: اللّهم اعم ابصارهم (خدایا دیده های دشمنان را کور ساز) آنها آمدند اطراف غار می گشتند نمی فهمیدند خداوند دیده هایشان را از ایشان گرفت.

فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ امام صادق علیه السّلام بجای «علیه» علی رسوله قرائت فرموده است. مراد از کلمه «سکینته»: امنیّت و آرامشی است که خداوند در قلب آن حضرت قرار داد و یقین داشت که دشمنان دست بر او پیدا نمی کنند.

«جنود» منظور فرشتگان روز جنگ بدر و احزاب و حنین می باشد، و آنها در این روز صورت و چشمهای کافران را از توجّه به پیامبر بازمی داشتند.

[شماره صفحه واقعی : 545]

ص: 1595


1- مائده/ 73.

کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا دعوت کافران، دیگران را به کفر.

«کلمه اللَّه»: دعوت آن حضرت مردم را به اسلام. «کلمه اللَّه» به نصب نیز خوانده شده است. «هی» ضمیر فصل، مفید تأکید فضیلت و برتری سخن خدا در علوّ، و انحصار این ویژگی است در این سخن، نه تعمیم آن، به کلمات دیگران.

[سوره التوبه «9»: آیات 41 تا 43]
اشاره

انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ «41» لَوْ کانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قاصِداً لاتَّبَعُوکَ وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّهُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ «42» عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ «43»

ترجمه:

سبکبار و سنگین بار، کوچ کنید و با ثروتها و جانهایتان در راه خدا جهاد نمایید، که این بسود شما است اگر بدانید. «41»

اگر بهره ای نزدیک و سفری کوتاه بود از تو پیروی می کردند، اما این مسافت به نظرشان دور آمد، و همین زودیها سوگند یاد خواهند کرد که به خدا قسم، اگر ما می توانستیم، با شما بیرون می آمدیم، اینها خود را به هلاکت می اندازند و خدا می داند که آنها دروغ گویانند. «42»

خدا تو را عفو کرد، چرا به آنها اجازه دادی، پیش از آن که راستگویان برایت روشن شوند، و دروغگویان را بشناسی؟ «43»

تفسیر:

خِفافاً وَ ثِقالًا در تفسیر این دو کلمه وجوهی ذکر شده که ذیلا بیان می گردد.

[شماره صفحه واقعی : 546]

ص: 1596

1- با میل و رغبت، با سختی و مشقّت 2- بی سلاح، و با سلاح 3- کم عائله، پر عائله 4- سواره و پیاده 5- جوان، و پیر 6- تندرست و بیمار.

ابن عباس: این آیه بعدا نسخ شد و خداوند فرمود: لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَی الْمَرْضی «جنگ از ضعیفان و بیماران برداشته است». (توبه/ 91) وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ مطابق این آیه جهاد با دشمنان به وسیله مال و جان واجب است، در صورت لزوم و امکان، به هر دو، و در غیر این صورت به هر کدام که میسّر باشد، بر حسب مقتضای حال و نیاز.

«عرض» چیزی از منافع دنیا که نصیب انسان می شود، معنای آیه این است: اگر آنچه این مردم را بسویش دعوت کردی، سودی زودرس، و مسافرتی نزدیک می بود، تو را پیروی می کردند.

«شقه» مسافت طولانی و با زحمت.

وَ سَیَحْلِفُونَ وقتی که از جنگ تبوک برگردی، آنان که از دستور تو، سرپیچی کردند و به جنگ نیامدند سوگند به خدا می خورند و می گویند: اگر می توانستیم می آمدیم.

فعل: «لخرجنا» جای جواب قسم و نیز جواب «لو» شرطیه و همچنین خبر می دهد از آنچه پس از برگشتن مسلمانان از جنگ واقع می شود که متخلّفان می آیند و عذرخواهی می کنند و سوگند یاد می نمایند، و این خود از معجزات و خبر از غیب و آینده است.

لَوِ اسْتَطَعْنا اگر می توانستیم، مراد توانایی مالی و بدنی است، گویا برای نرفتن، خود را به بیماری زده بودند.

[شماره صفحه واقعی : 547]

ص: 1597

یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ این جمله، یا بدل از «سیحلفون» است، و یا حال به معنای «مهلکین» مقصود این که با سوگندهای دروغ خویشتن را در هلاکت می اندازند.

عَفَا اللَّهُ عَنْکَ خداوند در این آیه با لطف و مهربانی پیامبرش را مورد عتاب قرار داده به این طریق که پیش از بیان عتاب آمیز سخن از عفو و گذشت به میان آورده و این گونه عتاب و نکوهش راجع به امری جایز است که غیر آن اولی و بهتر بود انجام شود، بویژه درباره پیامبران، و آنچه جار الله (زمخشری) در این آیه بیان داشته نادرست است، زیرا او گفته: «عَفَا اللَّهُ عَنْکَ» کنایه از جنایت و گناهی بزرگ می باشد، و حال آن که پیشگاه قدس پیامبران، و بخصوص بهترین فرزند حوّا حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پاکتر از آن است که جنایتی به وی نسبت داده شود.

[سوره التوبه «9»: آیات 44 تا 48]
اشاره

لا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ «44» إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ «45» وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّهً وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ «46» لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاَّ خَبالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ «47» لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّی جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کارِهُونَ «48»

[شماره صفحه واقعی : 548]

ص: 1598

ترجمه:

آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند از تو اجازه نمی خواهند که به مال و جان خویش جهاد کنند، و خداوند از حال پرهیزکاران آگاه است. «44»

تنها کسانی از تو اجازه می خواهند، که ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند و دلهایشان در شکّ است، و از این رو، در شک و تردید بسر می برند. «45»

اگر می خواستند که برای جنگ بیرون روند، وسیله ای برای آن فراهم می کردند، اما خداوند از حرکت آنها کراهت داشت، لذا از حرکت بازشان داشت و به آنان گفته شد: با بازنشستگان بنشینید. «46»

اگر با شما بیرون می شدند، جز تباهی و فساد چیزی برای شما نمی افزودند و میان شما سعایت و اخلال می کردند، و برایتان فتنه جویی می نمودند، و در میان شما جاسوسانی از آنها وجود دارد، و خدا به احوال ستمگران بسیار آگاه است. «47»

اینها پیش از این هم اقدام به فتنه انگیزی کردند، و کارها را برای تو دگرگون ساختند تا این که حق فرارسید و امر خداوند آشکار شد، در حالی که آنها کراهت داشتند. «48»

تفسیر:

عادت مؤمنان بر این نیست که بخاطر جنگیدن یا برای دوست نداشتن جنگ، از تو کسب اجازه کنند، بلکه منافقانند که در این امر از تو اجازه می خواهند.

یَتَرَدَّدُونَ «تردید» عبارت از حیرت و سرگردانی است، چنان که «ثبات» صفت شخص با استقامت و آگاه است.

وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ خداوند نمی پسندد که منافقان به جنگ روند، زیرا می داند اگر بروند، به نمّامی و سخن چینی در میان مسلمانان می پردازند.

فَثَبَّطَهُمْ آنها را از رفتن بازداشت خداوند منافقان را بکندی در امر و تنبلی وادار کرد و خارشان ساخت، چون می دانست که آنها تبهکار و مفسدند.

چون جمله «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ»، معنای نفی دارد، پس از آن با کلمه «لکن» مطلب را استدراک کرده، گویا چنین گفته است: لم یخرجوا و لکن تثبطوا عن الخروج: بیرون نرفتند اما از بیرون رفتن بازماندند، زیرا خداوند نمی خواست که بیرون روند، و از این رو تمایل آنها را برای بیرون رفتن ضعیف ساخت.

[شماره صفحه واقعی : 549]

ص: 1599

وَ قِیلَ: به آنها گفته شد: با آنها که اهل جنگ نیستند و از کار افتاده اند، از قبیل زنها و کودکان، در خانه های خود بنشینید، مراد از این عبارت، این است که پیامبر اکرم به آنها اجازه داد که به جنگ نیایند، و از این مطلب استفاده می شود که این اجازه حضرت امری قبیح نبوده هر چند بهتر آن بود که چنین اجازه ای به آنان ندهد تا خود به خود نفاقشان آشکار شود.

لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ در این آیه خداوند متعال توضیح می دهد که به چه دلیل منافقان را از تصمیم رفتن به جهاد بازداشته و می فرماید: اگر اینها با شما برای جهاد از خانه هایشان بیرون می آمدند، جز بدی و تباهی چیزی برای شما نمی افزودند.

وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ کوشش می کنند که در میان شما، با سخن چینی و تبهکاری، تفرقه بیفکنند. «وضع البعیر وضعا» شتر سرعت کرد. اوضعته أنا: آن را به شتاب درآوردم.

معنای آیه این است: مرکبهای خود را در میان شما به جولان درمی آورند: به ایجاد فساد و تباهی سرعت می بخشند، چرا که سواره از پیاده، سرعتش بیشتر است.

یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ درصدد آن برمی آیند که میان شما آشوب به پا کنند تفرقه بیفکنند و نیّتهایتان را در جنگ، فاسد کنند.

وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ در میان شما جاسوسانی از آنان قرار دارند که سخنان شما را گوش می دهند و به آنان منتقل می کنند. معنای دیگر این فراز این است: گروهی در بین شما هستند که گفتار منافقان را می شنوند و باور می کنند و از آنها اطاعت می نمایند. مقصود، مسلمانانی است که ایمان ضعیف دارند.

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ خداوند از حال تبهکاران و اهل فساد آگاه است.

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ «فتنه» اسمی است که شامل هر بدی و تباهی می شود.

[شماره صفحه واقعی : 550]

ص: 1600

معنای آیه این است که منافقان سر راه تو موانعی به وجود می آورند و کوشش می کنند جمع شما را متفرّق سازند. سعید بن جبیر در تفسیر این آیه می گوید: منافقان که دوازده نفر بودند در جنگ تبوک، شب عقبه سر راه بر پیغمبر گرفتند و به آن حضرت سوء قصد کردند.

وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ دامهای حیله و مکر برای تو گستردند و در برهم زدن امر تو به حیله و فریب متوسل شدند. حَتَّی جاءَ الْحَقُّ، تا حق آمد: خداوند تو را پیروز ساخت.

وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ دین خدا غالب شد و اهل دین او سروری یافتند. «وَ هُمْ کارِهُونَ» در حالی که منافقان و کافران از این امر ناراحت و ناخشنودند.

[سوره التوبه «9»: آیات 49 تا 52]
اشاره

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ «49» إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَهٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ «50» قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلاَّ ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ «51» قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ «52»

ترجمه:

و بعضی از این منافقان، کسی است که می گوید: به من اجازه بده و مرا به فتنه نیانداز. آگاه باشید که اینها خود غرق در فتنه اند، و همانا دوزخ به کافران احاطه دارد. «49»

[شماره صفحه واقعی : 551]

ص: 1601

اگر به تو نیکی برسد بر آنها ناگوار آید و اگر برای تو حادثه ناگواری پیش آید آنها می گویند:

ما، پیش از این تصمیم کار خود را گرفته ایم، و با خوشحالی بازمی گردند. «50»

بگو: هیچ حادثه ای به ما نمی رسد مگر آنچه خدا برایمان نوشته است، او مولای ماست، و بر مؤمنان است که تنها بر خدا توکّل کنند. «51»

– بگو: آیا درباره ما، جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟ امّا ما برای شما چنین انتظار داریم که خدا شما را به کیفری مبتلا سازد که یا از طرف خودش برسد و یا به دست ما واقع شود، پس منتظر باشید که ما نیز با شما منتظریم. «52»

تفسیر:

«وَ مِنْهُمْ» از این منافقان، «مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی» کسی هست که می گوید:

به من اجازه بده تا در خانه بنشینم و از جهاد دست بکشم «وَ لا تَفْتِنِّی» مرا گرفتار گناه و معصیت مکن، منظور این که اگر بدون اجازه تو، دست از جنگ بکشم گنهکار خواهم شد. بعضی گفته اند: این فرد جدّ بن قیس بود که گفت: همه انصار می دانند که من نسبت به زنان حرص فراوانی دارم، به خاطر دختران زردگونه یعنی زنان روم مرا مفتون و دچار گناه مکن، و در مقابل، از مال و ثروتم به تو کمک می کنم و مرا از رفتن به جنگ معاف دار.

أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا آگاه باشید که آنها هم اکنون خود در گناه و فتنه تخلّف از فرمان خدا قرار دارند.

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ در روز قیامت آتش جهنم تمام اطراف آنها را می گیرد و آنها را احاطه می کند، و می توان گفت منظور آن است که هم اکنون در دنیا در احاطه آتش قرار دارند زیرا اسباب آن را در دنیا برای خود فراهم کرده اند، پس گویا در میان آتش هستند.

إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَهٌ اگر در برخی از جنگها، به تو پیروزی و غنیمت و نعمتی

[شماره صفحه واقعی : 552]

ص: 1602

برسد برای آنان نگرانی حاصل می شود اما اگر بر عکس، رنج و ناراحتی، سختی و نکبتی رو به تو آورد، مثل آنچه در روز جنگ احد پیدا شد.

یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا ما تصمیم خود را گرفته ایم، و قبل از همه گرفتاریها، آنچه را وظیفه ماست از پرهیز و محکم کاری، انجام داده ایم.

وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ و به این بهانه خوش حال بودند و خود را از صحبت جنگ و جمع شدن برای آن دور می داشتند.

قُلْ لَنْ یُصِیبَنا عبد اللَّه ابی چنین قرائت کرده است: «هل یصیبنا» و «لام» در:

«ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا» برای اختصاص است: هیچ امری به ما رو نمی آورد مگر این که خداوند آن را ویژه ما قرار داده، خواه پیروزی باشد یا شهادت. «هُوَ مَوْلانا» او ما را دوست می دارد و ما او را دوست می داریم.

وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ چون سزاوار است که مؤمنان، جز به خداوند توکّل نکنند، از این رو آنچه سزاوار آنهاست باید انجام دهند.

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا آیا برای ما هیچ توقع و انتظاری دارید؟ «إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» جز یکی از دو سرانجامی که هر دو تایش از نیکوترین سرانجامهاست، و آن دو، پیروزی و شهادت است.

وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ و ما نیز برای شما به یکی از دو عاقبت بد امیدواریم که عبارتند از:

الف: «أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ»: این که خداوند شما را کیفری دهد که از آسمان بر شما نازل شود مثل آنچه بر قوم عاد و ثمود نازل شد.

ب: «أَوْ بِأَیْدِینا» یا کیفری که به دست ما فرود آید: شما را بکشیم که چون کافرید.

فَتَرَبَّصُوا درباره ما آنچه را راجع به سرانجام کارمان ذکر کردیم منتظر باشید.

إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ ما هم با شما منتظریم، و ناچار هر کداممان آنچه انتظار می کشد خواهد دید، نه بیشتر از آن.

[شماره صفحه واقعی : 553]

ص: 1603

[سوره التوبه «9»: آیات 53 تا 55]
اشاره

قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ «53» وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاهَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسالی وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ کارِهُونَ «54» فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ «55»

ترجمه:

بگو: چه با میل و رغبت، و چه با ناراحتی و کراهت به هر نحو که انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نمی شود، چرا که شما مردمی بدکار هستید. «53»

هیچ چیز مانع پذیرش نفقات آنها نشد جز این که آنها به خدا و رسولش کفر ورزیدند و به نماز وارد نمی شوند مگر با کسالت و انفاق نمی کنند مگر از روی کراهت. «54»

ثروتها و فرزندانشان تو را شگفت زده نسازد، چرا که خدا می خواهد آنان را به این وسیله در دنیا عذاب کند و در حال کفر جانشان بیرون آید. «55»

تفسیر:

طَوْعاً أَوْ کَرْهاً این دو کلمه حال می باشد، و فعل امر به معنای خبر است و معنای جمله این است: انفاق شما هرگز پذیرفته نمی شود، چه از روی میل و رغبت باشد و چه از روی بی میلی و ناراحتی. شبیه این جمله در آیه دیگری نیز به کار رفته است:

«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ»: «چه برای آنان طلب آمرزش کنی و چه نکنی هرگز خدا آنان را نمی آمرزد». (توبه/ 80) قول کثیّر در شعر ذیل نیز از همین قبیل است:

أسیئی بنا او أحسنی لا ملومه لدینا و لا مقلیه ان تقلت

چه نسبت به ما، بدی کنی و چه نیکی کنی، ما تو را سرزنش نمی کنیم. و اگر

[شماره صفحه واقعی : 554]

ص: 1604

دشمنی هم کنی تو را دشمن نمی داریم. باید دانست که چنین تعبیری: (از لفظ امر، معنای اخبار اراده شود) در صورتی صحیح است که از فحوای سخن فهمیده شود و قرینه ای در کار باشد چنان که عکس آن نیز آمده است، مثل موارد دعا: «رحم اللَّه زیدا و اللَّه غفر له» که فعل ماضی معنای امر دعایی می دهد.

إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ این عبارت علت برای قبول نشدن انفاق آنهاست.

أَنَّهُمْ کَفَرُوا فاعل «منع» است: تنها چیزی که مانع پذیرش نفقات منافقان شد کفر آنان است. که خدا و پیامبرش را قبول ندارند. «تقبل» با «ت» و «ی» هر دو خوانده شده است.

اعجاب نسبت به چیزی آن است که انسان از نیکویی آن در تعجّب شود و از دیدنش خشنود و مسرور گردد. معنای آیه این است: آنچه را از متاع دنیا که به کافران داده شده نیکو مشمار زیرا خداوند می خواهد آنها را با این ثروت و سرمایه دچار عذاب کند: مالشان را در معرض غنیمت و دستبرد قرار داده و آنها را مبتلا به آفات و مصیبتها سازد، و از طرفی با ناراحتی و بر خلاف میل آنها آنان را مکلّف می سازد که از این اموال در راه خیر صرف و خرج کنند و از طرف دیگر برای جمع آوردن و تکثیر اموال و تربیت فرزندان به آنها انواع زحمتها را بچشاند.

وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ مفهوم این آیه نظیر این گفتار خداوند است:

إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً «آنها را مهلت می دهیم تا گناهشان افزایش یابد».

(آل عمران/ 178) مقصود از آیه مورد بحث این است که خداوند منافقان را با افزایش نعمتها بتدریج به سوی گناه و استحقاق عذاب بکشاند: خدا اراده می کند که نعمت خود را بر آنان ادامه دهد تا در حالتی بمیرند که کافر باشند و با توجّه به لذّتهای دنیا از اندیشه آخرت غافل بمانند.

[شماره صفحه واقعی : 555]

ص: 1605

[سوره التوبه «9»: آیات 56 تا 59]
اشاره

وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ «56» لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ «57» وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ «58» وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَی اللَّهِ راغِبُونَ «59»

ترجمه:

اینها به خدا سوگند می خورند که از شمایند، اما از شما نیستند، بلکه مردمی هراسانند. «56»

اگر اینها پناهگاه یا نهانگاهها یا گریزگاههایی می یافتند، شتابان به سویش رو می کردند. «57»

برخی از آنها در تقسیم صدقات بر تو خرده گیری می کنند، و اگر از آن صدقات به آنها چیزی داده شود خشنود می شوند ولی اگر داده نشود در آن وقت خشمگین می شوند. «58»

اگر بدانچه خدا و رسولش به آنها داده راضی می شدند و می گفتند: خدا ما را بس است، و بزودی خدا و رسولش از فضل خود به ما می بخشد، ما تنها رضای او را می طلبیم. «59»

تفسیر:

لَمِنْکُمْ (کافران سوگند می خورند) که از جمله شما هستند. «یَفْرَقُونَ»: از کشتن و اسیری می ترسند و به منظور تقیّه تظاهر به اسلام می کنند.

لَوْ یَجِدُونَ اگر جایی پیدا می کردند که در آن تحصّن کنند: سر کوهی یا قلعه ای یا غاری در میان کوه … به سویش می شتافتند.

أَوْ مُدَّخَلًا بر وزن مفتعل، از ماده «دخل» است که در اصل «مدتخل» بوده، «ت»

[شماره صفحه واقعی : 556]

ص: 1606

بعد از دال تبدیل به دال و درهم ادغام شده اند: و قرائت دیگر آن مدخل بدون تشدید و به معنای مکان دخول است که به آنجا پناه می برند و در آن لانه می کنند و از طرف دیگر منفذی برای فرار دارد.

لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ با چنان سرعتی به سوی آن می شتافتند که هیچ چیز نتواند جلوشان را بگیرد. الفرس الجموح: اسب تیزرو.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ بعضی از این منافقان، در تقسیم صدقات و غنایم بر تو عیب می گیرند و طعن می زنند. در جمله های بعد، این افراد عیبجو را تعریف می کند که این مردم خشنودی و خشمشان برای خودشان است، نه برای دینشان.

«اذا» این کلمه برای مفاجات است: اگر از غنایم به آنها چیزی داده نشود ناگهان خشمگین و عصبانی می شوند.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ جواب «لو» محذوف و جمله لکان خیرا لهم می باشد، و معنای آیه این است: اگر این منافقان، از غنایم و صدقات به همان که خدا و رسولش به آنها می دهند خشنود باشند و اظهار رضایت کنند و بگویند خدا ما را کافی است و بزودی خداوند از فضل و بزرگواری خود به ما عطا خواهد کرد و پیامبرش نیز به ما انعام و اکرام می کند، برایشان بهتر خواهد بود، و نیز بهتر است که بگویند: ما بسوی او مایل و از حضرتش انتظار داریم که فضل و کرمش را به ما گسترش دهد.

[سوره التوبه «9»: آیه 60]
اشاره

إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَهً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ «60»

ترجمه:

زکات و صدقات ویژه فقرا و مساکین و کارکنانی است که به جمع آوری آن می پردازند و کسانی که دلهایشان به اسلام متمایل شود، و نیز برای آزادی بردگان، و بدهکاران و در راه خدا و واماندگان در راه، این یک فریضه الهی است، و خداوند دانا و درستکار است. «60»

[شماره صفحه واقعی : 557]

ص: 1607

تفسیر:

«انما» مفید حصر است، یعنی زکات مخصوص این هشت گروه است و به دیگر گروه ها نمی رسد، چنان که می گویند: انما السخاء لحاتم بخشندگی ویژه حاتم است، یعنی غیر او، دارای این صفت نیست. توضیح آن که می توان زکات را به بعضی از این گروه ها داد و به بعضی نداد، اما به گروه های دیگر نمی شود داد، چنان که از حذیفه و ابن عباس و غیر اینها از صحابه نقل شده است که به هر کدام از این گروه ها داده شود مجزی است، و مذهب ما نیز همین است.

«الفقراء» مردمان پاکدامنی که با وجود نیازمندی از سؤال کردن خودداری می کنند، و «مساکین» نیازمندانی اند که سؤال می کنند، و در معنای این دو کلمه بر عکس نیز گفته شده است، امّا صحیح تر، همان معنای اول است، و بعضی گفته اند «فقیر» کسی است که هیچ چیز ندارد، و «مسکین» کسی است که آنچه دارد برای زندگی اش کافی نیست، و بر عکس نیز گفته شده است.

وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها کسانی که در جمع آوری زکات و صدقات می کوشند و آن را از مالداران دریافت می کنند.

وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ بزرگانی از عرب که پیامبر اکرم از آنان دلجویی می کرد تا به اسلام رو آوردند، و به این منظور در موقعی که مسلمانان اندک بودند سهمی از زکات را به آنها واگذار می کرد.

«رقاب» بردگانی که مکاتب (1) شده بودند، از این مورد به آنها کمک می شد تا

[شماره صفحه واقعی : 558]

ص: 1608


1- مکاتبه قراری است که میان برده و مولایش بسته می شود که پولی بدهد و خود را آزاد کند و این بر دو قسم است: مشروط و مطلق.

بتوانند بهای کتابت را به مولایشان بپردازند و آزاد شوند، و در غیر مکاتب هم، وقتی که برخی بردگان در شدّت قرار داشتند و موالی آنها را می آزردند، از این مورد خریده و آزاد می شدند و ولایت و سرپرستی آنها برای صاحبان زکات بود.

«غارمین» کسانی که بدون اسراف و صرف مال در امور غیر شرعی، قرض کرده و مدیون مانده اند.

سَبِیلِ اللَّهِ منظور، جهاد و تمام مصالح مسلمانان است.

وَ ابْنِ السَّبِیلِ مسافری که از مال و ثروت خود دور مانده، هر چند با توجه به مالی که در وطن دارد، ثروتمند است امّا حالا در مسافرت فقیر و تنگدست می باشد.

«فَرِیضَهً» به معنای مصدر تأکیدکننده است، زیرا معنای جمله إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ، این است که خدا صدقات را برای این موارد واجب ساخته است.

در چهار مورد آخر به جای حرف «لام» از «فی» استفاده شده تا دلالت کند بر این که اینها از چهار گروه اول سزاوارتر به این هستند که زکات و صدقات در میان آنها قرار گیرد، زیرا «فی» مفید معنای ظرفیّت است.

ذکر این آیه و بیان مصارف زکات در خلال بحث از اهل نفاق به این علت است که می خواهد بگوید: چون زکات فقط در این موارد باید صرف شود بنا بر این، منافقان که از مستحقّان آن نیستند و بطور کلی از این موارد دوراند، حق ندارند درباره آن و تقسیم کننده آن حرفی بزنند.

[سوره التوبه «9»: آیات 61 تا 63]
اشاره

وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَهٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ «61» یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کانُوا مُؤْمِنِینَ «62» أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِیها ذلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ «63»

[شماره صفحه واقعی : 559]

ص: 1609

ترجمه:

بعضی از منافقان، کسانی هستند که پیغمبر را می آزارند و می گویند: او گوش: (خوش باور) است بگو: خوش باور بودن او به سود شما است، او به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند، و برای آنها از شما که ایمان آورده اند رحمتی است، و آنان که رسول خدا را بیازارند عذابی دردناک دارند. «61»

برای شما به خدا سوگند یاد می کنند، تا شما را راضی گردانند، در حالی که اگر ایمان داشتند سزاوارتر این بود که خدا و رسولش را از خود، راضی سازند. «62»

آیا توجه نداشتند که هر کس با خدا و رسولش به دشمنی برخیزد کیفرش آتش دوزخ است که در آن، جاویدان می باشد؟ این است رسوایی بزرگ. «63»

تفسیر:

«اذن» کسی که هر چه می شنود تصدیق کند و گفته هر کس را بپذیرد، «اذن» گوش نام عضوی است که با آن می شنوند، وقتی که شخصی را «اذن» می گویند، گویا تمام بدنش گوش است چنان که به دیدبان «چشم» می گویند.

أُذُنُ خَیْرٍ مثل «رجل صدق» است که مقصود از آن، بزرگواری و صلاح است گویا خداوند متعال می خواهد بگوید: آری او گوش است اما خوب گوشی، یا مقصود این است که او، در امور خیر و در آنچه شنیدنش لازم است شنواست و در غیر این مورد، گوش نیست. مؤیّد این معنا قرائت حمزه است که «و رحمه» مجرور

[شماره صفحه واقعی : 560]

ص: 1610

و عطف بر «خیر» خوانده، ای اذن خیر و رحمه لا یسمع غیرهما و لا یقبله (1) و در جمله بعد «اذن خیر» را تفسیر کرده است که به خدا ایمان می آورد، و از مؤمنان می پذیرد: آنچه که خبر می دهند تصدیق می کند. به دلیل همین معناست که فعل:

«یؤمن» اول به «باء» و دوم به «لام» متعدّی شده است. مثل: وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا «تو حرف ما را نمی پذیری». (یوسف/ 17) وَ رَحْمَهٌ … مِنْکُمْ خطاب به منافقان است: پیامبر، برای کسانی از شما که اظهار ایمان می کنند، رحمت است و به همین دلیل حرف شما را می شنود و ایمان شما را می پذیرد و شما را رسوا نمی کند زیرا مصلحت خدا را چنان می بیند که شما باقی بمانید، پس همان طور که شما می گویید گوش است اما برای شما، گوش خوبی است، نه گوش بدی.

بنا بر این خداوند گفته منافقان را درباره پیامبر می پذیرد، اما آنچه را آنان به قصد مذمّت آن حضرت بیان می کردند خداوند به مدح او تفسیر کرد و سلامت قلب آن حضرت را بیان فرمود. روایت شده است که برخی، پیامبر اکرم را مذمّت و بدگویی می کردند، و این خبر به حضرت رسید. بدگویان نگران شدند، اما بعضی از آنان به دیگران گفتند: ناراحت نباشید زیرا او گوش شنواست و گفته هر کس را که پیشش برود می شنود، ما می رویم از طرف شما معذرت خواهی می کنیم، او هم می پذیرد.

این جمله: «اذن خیر» نیز قرائت شده که هر دو، خبر از برای مبتدای محذوف باشد: هو أذن، هو خیر و معنای آیه چنین می شود: اگر آنچه شما می گویید، درست باشد، برای شما خوب است چرا که عذرتان را می پذیرد و به بد باطنی تان کیفرتان نمی کند.

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ این آیه خطاب به مسلمانان است که منافقان آنچه

[شماره صفحه واقعی : 561]

ص: 1611


1- او، فقط خوبی و رحمت را می شنود، و جز این دو را نه، می شنود و نه، می پذیرد.

می خواستند بدگویی می کردند و بعد پیش آنها به معذرت خواهی می آمدند و سوگند یاد می کردند تا عذرشان پذیرفته شود. از این رو خداوند به منافقان چنین پاسخ داد که اگر شما چنان که می پندارید: مؤمن هستید، سزاوارتر از هر چیز آن است که خدا و رسولش را به اطاعت و بندگی، و موافقت و همراهی از خودتان، راضی و خشنود سازید، و این که در فعل «أَنْ یُرْضُوهُ» ضمیر را مفرد آورده، به این دلیل است که میان خشنودی خدا و رسولش تفاوتی نیست و در حکم یک خشنودی است، و می توان گفت: حذف و تقدیری وجود دارد: و اللَّه احق ان یرضوه، و رسوله کذلک.

یحادون، محاده مفاعله، از «حد» به معنای «منع» است.

فَأَنَّ لَهُ پس حق این است که برای او آتش دوزخ باشد، می توان گفت: «فان له» عطف بر «انه» است بنا بر این که جواب «من» محذوف و تقدیر چنین باشد. أ لم یعلموا أنه من یحاد اللَّه و رسوله یهلک فان له نار جهنم (1) («یهلک» جواب «من» بوده و حذف شده است).

[سوره التوبه «9»: آیات 64 تا 66]
اشاره

یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَهٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ «64» وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّما کُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ «65» لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَهٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَهً بِأَنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ «66»

[شماره صفحه واقعی : 562]

ص: 1612


1- آیا ندانستند که هر کس با خدا و رسولش بجنگد هلاک می شود و سرانجامش به آتش دوزخ است؟
ترجمه:

منافقان از آن می ترسند که آیه ای بر ضدّشان نازل گردد و از اسرار درونشان خبر دهد. به آنها بگو: شما اکنون مسخره کنید، همانا خداوند آنچه را که از آن بیم دارید آشکار می سازد. «64»

و اگر از آنها بپرسی (که چرا دین و خدا را به تمسخر می گیرند) می گویند: ما بازی و شوخی می کردیم بگو: آیا خدا و آیات و پیامبرش را مسخره می کنید؟ «65»

بگو: عذر نیاورید، چرا که شما پس از ایمان آوردن کافر شدید، و ما اگر گروهی از شما را مورد عفو قرار دهیم گروهی دیگر را کیفر خواهیم کرد زیرا آنها مجرم بودند. «66»

تفسیر:

منافقان، اسلام و اهلش را مسخره و استهزاء می کردند، و از طرفی می ترسیدند که ممکن است روزی خداوند آیه ای درباره آنها نازل کند و از درون زشت آنها خبر دهد و رسوا شوند.

ضمیر در کلمات: «علیهم» و «تنبئهم» برای مؤمنین و در «قلوبهم» برای منافقان است، و این درست است، زیرا معنا، مقتضی آن است، و می توان گفت ضمیر در تمام این موارد برای منافقان است، زیرا وقتی سوره درباره منافقان نازل شده باشد، پس گویا بر خود آنها نازل شده است، یعنی وقتی که اسرار آنها را فاش کند، گویا آنها را به این امور، خبر داده است. بعضی گفته اند معنای آیه این است: باید منافقان از این امر بترسند، و فعل را در معنای انشاء و امر گرفته اند، نه خبر.

قُلِ اسْتَهْزِؤُا این فعل امر، به منظور وعید و بیم دادن به کار رفته است.

إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ای کافران خدا اظهار می کند آنچه به دلیل نفاقتان از روشن شدنش بیمناکید. پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از جنگ تبوک برمی گشت، در حالی که چهار نفر جلوتر از او، راه می رفتند، می خندیدند و می گفتند: نگاه کنید به این مرد، که می خواهد قصرهای شام و حصارهای آن را فتح کند، هیهات، هیهات! جبرئیل این خبر را به حضرت رسول رساند، حضرت به عمّار فرمود: اینها به من و قرآن طعنه می زنند: ان

[شماره صفحه واقعی : 563]

ص: 1613

هؤلاء یستهزءون بی و بالقرآن.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ «کنا»: اگر از آنها بپرسی که چرا می خندید می گویند: درباره سواران و سواری سخن می گفتیم. عمّار به دستور پیامبر رفت و از آنها پرسید که چرا می خندید؟ آنها همین پاسخ را دادند، عمّار گفت: صدق اللَّه و رسوله، خدا و رسولش درست خبر دادند، دل پیامبر را سوزانیدید خدا شما را بسوزاند. منافقان وقتی این سخنان عمّار را شنیدند برای معذرت خواهی پیش پیغمبر آمدند، اینجا بود که این آیه نازل شد.

برخی گفته اند این آیه درباره دوازده نفری نازل شده است که در گردنه میان راه (عقبه) مخفی شده بودند تا پیغمبر خدا را از بین ببرند و با همدیگر می گفتند: اگر ما را ببیند می گوییم: شوخی و بازی می کردیم.

لا تَعْتَذِرُوا به عذرهای دروغی متوسل نشوید، زیرا پس از فاش شدن نیّت سوء شما، این حرفها سودی ندارد.

قَدْ کَفَرْتُمْ شما پس از اظهار ایمان، کفر خود را آشکار ساختید.

إِنْ نَعْفُ به فرضی که ما گروهی از شما را به دلیل اقرار به ایمان، بعد از نفاق، مورد عفو قرار دهیم، گروه دیگری را به این دلیل که اصرار بر نفاق دارند کیفر خواهیم داد زیرا مجرمند، معنای دیگر آیه این است که اگر یک گروه از شما را که پیامبر را نیازردند و او را مورد تمسخر قرار ندادند مورد عفو و گذشت قرار دهیم، گروه دیگری را که او را آزردند و مسخره کردند عذاب و کیفر می کنیم. قرائت دیگر درباره آیه فوق این است که به صورت غایب خوانده و فاعلش را خداوند عزّ و جلّ قرار داده اند.

[سوره التوبه «9»: آیات 67 تا 70]
اشاره

الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ «67» وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ «68» کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّهً وَ أَکْثَرَ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خاضُوا أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ «69» أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهِیمَ وَ أَصْحابِ مَدْیَنَ وَ الْمُؤْتَفِکاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ «70»

[شماره صفحه واقعی : 564]

ص: 1614

ترجمه:

مردان و زنان منافق، برخی شان از برخ دیگر آنهایند: که امر به منکر و نهی از معروف می کنند و دستهایشان را (از بخشش و انفاق) می بندند، اینها خدا را فراموش کردند، خدا هم آنها را از یاد برد، به درستی که منافقان فاسقند. «67»

خداوند به زنان و مردان منافق و نیز به کافران وعده آتش دوزخ داده که در آن جاویدانند، همین آنها را بس است، و خدا لعنتشان کرده و کیفری همیشگی دارند. «68»

مانند کسانی که پیش از شما بودند که از لحاظ نیرو سختتر، و از لحاظ ثروت و داشتن فرزند از شما بیشتر بودند، و از آنچه سهمشان بود

[شماره صفحه واقعی : 565]

ص: 1615

بهره مند شدند، شما نیز از نصیب خود بهره مند شدید مانند کسانی که پیش از شما از نصیب خود بهره بردند، و شما (در گناه و خلاف) فرو رفتید همانگونه که آنها فرو رفتند، و اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفت و همانها زیانکارانند. «69»

آیا خبر آنان که پیش از ایشان بوده اند: قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و آبادیهای واژگون شده، که پیامبرانشان با دلیلهای روشن بسوی آنها آمدند، به اینها نرسیده است؟ خدا به آنها ستم نکرد اما خود آنها به خویشتن ستم روا می داشتند. «70»

تفسیر:

بَعْضُهُمْ مِنْ جمله «بعض» برخی از منافقان از جمله برخی دیگرشان هستند و برخی به برخی دیگر نسبت داده می شوند. مقصود این است، که وقتی به مؤمنان می گویند: ما از شماییم (1) و بر این امر سوگند یاد می کنند دروغ می گویند و نیز این جمله در مقام تثبیت جمله «وَ ما هُمْ مِنْکُمْ» (2) است. بعد از آن که خداوند ادّعای آنها را تکذیب کرده، آنان را به حالتی توصیف فرموده که اصولا بر ضدّ حالت مؤمنان است: یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ کفر و گناه را مورد تبلیغ و ترویج، قرار می دهند. وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ و از ایمان آوردن و انجام دادن عبادت و اطاعت خدا و رسول جلوگیری می کنند.

وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ به سبب پستی و حرص، و لئامت و بخلی که دارند، از صرف مال در امور خیریه و صدقات و انفاق در راه خدا، دستهایشان را می بندند.

نَسُوا اللَّهَ خدای را از یاد بردند. «فَنَسِیَهُمْ» او نیز فضل و رحمتش را از آنان دریغ فرمود.

[شماره صفحه واقعی : 566]

ص: 1616


1- إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ آیه 56 همین سوره.
2- مأخذ قبلی.

إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ اهل نفاق پست ترین مرتبه فسق را که همانا طغیان در کفر، و دور بودن از هر گونه خیر و خوبی است، دارند. «خالِدِینَ فِیها»: قرار است که برای همیشه در آتش دوزخ بسوزند.

هِیَ حَسْبُهُمْ همین آنها را کافی است. این جمله دلالت تمام دارد بر سختی عذاب آتش دوزخ، و این که چیزی از آن شدیدتر نیست، به خدا پناه می بریم از آن.

وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ خدا آنها را از خیر خود دور سازد و پست و خوارشان گرداند.

وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ مقصود از این عذاب، کباب شدن در آتش و سوختگی بر اثر آن نیست، بلکه عذابی است دائمی شبیه به عذاب آتش. و می توان گفت منظور از «عذاب مقیم» عذابی است که هم اکنون در دنیا هم با آنهاست و لحظه ای از آنها جدا نیست، و آن عبارت از تعب و رنجی است که از آتش نفاق می چشند و همیشه از رسوایی کشف شدن درون ناپاکشان ترس و بیم دارند.

کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ در اعراب کاف تشبیه، دو احتمال است:

1- مرفوع و خبر از برای مبتدای محذوف) یعنی: انتم مثل الذین من قبلکم 2- منصوب و مفعول به: فعلتم مثل فعل الذین من قبلکم. معنای آیه این است:

شما از لذائذ دنیا بهره مند شدید چنان که آنها بهره مند شدند و در شهوات فرورفتید چنان که آنها فرورفتند، و، جمله: کانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ، تشبیهی را که در جمله پیش وجود دارد تفسیر می کند و فعل این منافقان را به عمل کسانی که قبل از آنها بوده اند، تشبیه می کند.

«خلاق» نصیب، بهره، قسمت و آنچه برای انسان مقدّر شده است چنان که می گویند: برای او قسمت و نصیبی است، زیرا برای او قسمت و معین شده است.

وَ خُضْتُمْ شما در امور باطل و فساد داخل شدید.

کَالَّذِی خاضُوا ای کالفوج الّذی او کالخوض الذی مثل گروهی که در گناه فرو رفتند یا همان گونه که آنان فرو رفتند.

[شماره صفحه واقعی : 567]

ص: 1617

ابن عباس می گوید: مقصود بنی اسرائیل است. و خداوند ما مسلمانان را به آنها تشبیه کرده است قسم به آن کسی که جانم در دست اوست. شما کاملا از آنها پیروی خواهید کرد، تا آنجا که اگر فردی از آنها داخل سوراخ سوسماری شده باشد شما هم این کار را انجام می دهید.

وَ أَصْحابِ مَدْیَنَ منظور، پیروان «شعیب» است. «وَ الْمُؤْتَفِکاتِ» شهرهای قوم لوط که خداوند به بلای «خسوف» آنها را به زمین فرو برد، و آبادیهایشان را بر روی آنان خراب کرد. «إفک» زیر و رو ساختن و تغییر دادن.

فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ خداوند به آنها ستم روا نمی دارد، چرا که او حکیم است و بر حکیم روا نیست که کار زشت انجام دهد و بدون جرم و گناه کیفر دهد.

«و لکن» اما آنها خود، به سبب کفر ورزیدن و کفران نعمت نمودن، به خود ستم کردند و مستحق عقوبت الهی شدند.

[سوره التوبه «9»: آیات 71 تا 73]
اشاره

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ «71» وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ «72» یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ «73»

[شماره صفحه واقعی : 568]

ص: 1618

ترجمه:

و مردها و زنان با ایمان، برخی از آنان دوستان برخی دیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، و نماز بپا می دارند و زکات می دهند، و خدا و رسولش را اطاعت می کنند، اینهایند که خداوند مورد رحمتشان قرار خواهد داد. براستی که خداوند با عزّت و با حکمت است. «71»

خداوند به مردان و زنان مؤمن باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش روان است، جاودانه در آن خواهند ماند و مسکنهای پاکیزه ای در باغهای بهشت، و خشنودی خداوند (از همه اینها) بزرگتر است، این است پیروزی با عظمت. «72»

ای پیامبر با کافران و منافقان مبارزه کن و بر آنها سخت بگیر، جایگاهشان دوزخ است، و چه بد سرانجامی دارند. «73»

تفسیر:

بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ این جمله در این آیه، در مقابل جمله «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ» در آیه قبل است، (1) و معنایش این است که هر کدام از مؤمنان دوستی و نصرت دیگری را بر خود لازم می داند. و مجموعه آنها در مقابل دیگران یک قدرت و یک نیرو محسوب می شود.

سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ «سین» بیان می کند که رحمت خداوند بر مؤمنان حتمی است، و وعده الهی را مؤکّد می سازد نظیر: سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا «خدای مهربان بزودی برای آنان، دوستی قرار خواهد داد». (مریم/ 96) و، سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ «بزودی پاداشهای آنان را خواهد داد». (نساء/ 152) عَزِیزٌ کسی که بر هر چه وجود دارد غلبه دارد و می تواند هر کاری انجام دهد، پس خداوند می تواند پاداش دهد، و هم می تواند کیفر کند. «حَکِیمٌ» هر چیز را به جایش می گذارد و هر کاری را در وقت خود انجام می دهد.

[شماره صفحه واقعی : 569]

ص: 1619


1- که درباره منافقان می باشد.

وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً مکانهایی که زندگی در آن، پاکیزه است خداوند آنها را از جواهر (لؤلؤ، یاقوت سرخ، و زبرجد سبز) بنا کرده است.

عَدْنٍ اسم خاصّ و علم است، به دلیل قول خداوند: جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ «باغهای عدنی که خداوند رحمان به بندگانش وعده کرده است.

(مریم/ 61).

دلیل دیگر بر این معنا، سخنی است که ابو درداء از پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نقل کرده است:

عدن: دار اللَّه التی لم ترها عین و لم تخطر علی قلب بشر لا یسکنها غیر ثلاثه:

النّبیّون، و الصدیقون، و الشّهداء یقول اللَّه عزّ و جلّ: طوبی لمن دخلک

: «عدن، خانه خداوند است که هیچ چشمی آن را ندیده و به اندیشه هیچ کس خطور نکرده، و جز سه گروه در آن، جای ندارند: «پیامبران، صدیقان، و شهیدان» خداوند به بهشت عدن می فرماید: خوشا به حال کسی که در تو وارد شود.

بعضی گفته اند: «عدن» شهری است در بهشت.

وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ اندکی از رضایت و خشنودی خداوند از تمام نعمتهای بهشتی که بیان شد، بهتر و بالاتر است، زیرا خشنودی اوست که باعث کمال هر سعادت و نیک بختی و موجب هر گونه رستگاری می شود، و به سبب خشنودی اوست که انسان از بزرگداشت و بخشش او بهره مند می گردد و بخشش و کرامت، بزرگترین نوع پاداش و اجر و ثواب است.

«ذلک» اشاره است به: همه آنچه که خدا برای نیکوکاران وعده کرده، و یا به رضوان و خشنودی خداوند، یعنی این است فوز عظیم نه آنچه مردم، فوز و رستگاری اش خوانند. (ضمیر فعل: «هو» مفید حصر و تأکید است).

جاهِدِ الْکُفَّارَ با کافران با شمشیر بجنگ، و با منافقان، با دلیل و برهان.

امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه می فرماید: به کمک اهل نفاق با کافران بجنگ و بعد فرمود آیا شنیده اید که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با منافقان بجنگد؟ (نه، بلکه) با آنها مدارا می کرد. (1)

[شماره صفحه واقعی : 570]

ص: 1620


1- هل سمعتم انّ رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم قاتل منافقا؟ انّما کان یتالّفهم.

وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ آنها را دوست مدار. از حسن نقل شده است: مبارزه با منافقان آن است که حدود الهی را درباره شان اجرا کنند.

[سوره التوبه «9»: آیه 74]
اشاره

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَهَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ «74»

ترجمه:

اینها به خدا قسم می خورند که چیزی نگفته اند، و حال آن که سخن کفر را گفته و بعد از اسلام آوردنشان کافر شدند و آهنگ کاری کردند که بدان نرسیدند، اینها فقط از این انتقام می کشیدند که خدا، و رسولش آنان را به فضل و کرم خود بی نیاز ساخته اند، پس اگر توبه کنند برایشان خوب است، و اگر روی بگردانند خداوند آنها را در دنیا و آخرت به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد، و در سراسر روی زمین، نه یاری دارند و نه یاوری. «74»

تفسیر:

به خدا سوگند یاد کردند چیزهایی که از آنها نقل شده نگفته اند و حال آن که سخنان کفرآمیز گفته بودند و بعد از تظاهر به اسلام کفر خود را آشکار ساختند.

[شماره صفحه واقعی : 571]

ص: 1621

وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا تصمیم گرفتند که ناگهانی به پیامبر حمله کنند. موقعی که حضرت از غزوه تبوک بازمی گشت دوازده نفر یا به قولی پانزده نفر هم عهد شدند تا شبانه، وقتی که شتر پیغمبر به بالای عقبه می رسد، او را از روی شتر به میان درّه پرت کنند، بدین جهت عمّار بن یاسر مهار ناقه او را گرفته می کشید، و «حذیفه» از پشت، آن را می راند، در این بین حذیفه صدای پای شتر و بهم خوردن سلاحها را شنید. تا برگشت و نگاه کرد، مردانی را دید که صورتهایشان را بسته بودند. گفت: دور شوید ای دشمنان خدا، و بر سر و روی مرکبهای آنها زد تا ایشان را از رو به رو شدن با پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دور ساخت. وقتی که حضرت پایین آمد به حذیفه فرمود: کدامشان را شناختی؟ حذیفه گفت: هیچ کدام. پیغمبر فرمود: آنها فلان و فلان بودند. حذیفه عرض کرد یا رسول اللَّه آنها را نمی کشی؟ فرمود، دوست ندارم که عرب بگویند:

(پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) هر وقت به یارانش دست می یابد آنها را به قتل می رساند.

از امام باقر علیه السّلام نقل شده است که هشت نفر آنها از قریش و چهار نفر از عرب بودند. (1)

وَ ما نَقَمُوا منکر نشدند و عیب ندانستند مگر این امر را که خدا و رسولش از فضل و کرم خود، بی نیازشان ساخته بود. حقیقت معنای آیه این که این منافقان عوض شکر نعمت خدا، ناسپاسی و کفران نعمت کردند، در حالی که سزاوار بود نعمت را با شکر و سپاس استقبال کنند.

[سوره التوبه «9»: آیات 75 تا 78]
اشاره

وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ «75» فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ «76» فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ «77» أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ «78»

[شماره صفحه واقعی : 572]

ص: 1622


1- کانت ثمانیه منهم من قریش و اربعه من العرب.
ترجمه:

بعضی از آنها با خدا عهد کرده اند که اگر از فضل و رحمتش به ما عطایی بخشد، به یقین صدقه خواهیم داد و از نیکوکاران خواهیم بود. «75»

اما وقتی که از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و با اعتراض روی برگرداندند. «76»

پس خداوند نفاقی را در دلهایشان تا روزی که او را ملاقات کنند انداخت، زیرا پیمانی را که با خدا بستند مخالفت کردند، و دروغ می گفتند. «77»

آیا ندانستند که خداوند، راز نهان و سخن درگوشی آنها را می داند و محققا خداوند دانای تمام پنهانیهاست؟ «78»

تفسیر:

شخص مورد بحث ثعلبه بن حاطب است که خدمت پیامبر عرض کرد: یا رسول اللَّه، دعا کن و از خدا بخواه که به من ثروتی بدهد، رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: ای ثعلبه! قلیل تؤدی شکره، خیر من کثیر لا تطیقه: «مال اندکی که بتوانی شکرش را بجای آوری بهتر است از ثروت فراوانی که توان شکرش را نداشته باشی» ثعلبه گفت: سوگند به خدایی که تو را بحق برانگیخت، اگر خدا به من ثروتی بدهد، حق هر صاحب حقّی را ادا می کنم. پیغمبر خدا برایش دعا کرد. ثعلبه گوسفندی خرید و این گوسفند مثل کرم که تخم می گذارد و رشد می کند، روزبروز افزایش یافت، تا جایی که شهر مدینه بر او تنگ آمد، و نتوانست در شهر بماند و به بیابان رفت و از مردم و نماز جمعه و جماعات دور ماند، امّا بعد که آیات زکات نازل شد و رسول اکرم عامل خود را فرستاد که زکات را بگیرد، وی بر اثر بخل و مال دوستی از دادن زکات خودداری کرد و گفت: این که از من مطالبه می کنید صدقه نیست بلکه مانند جزیه است. خبر که به پیامبر رسید ناراحت شد و فرمود: وای بر ثعلبه وای بر ثعلبه.

[شماره صفحه واقعی : 573]

ص: 1623

فَأَعْقَبَهُمْ حسن می گوید: مراد از ضمیر فاعل در اعقبهم بخل است: بخل در دل آنها نفاق ایجاد کرد چون همین بخل بود که باعث نفاق و منع زکات شد.

ولی ظاهر آن است که مرجع ضمیر اللَّه باشد، یعنی خداوند آنها را ذلیل کرد تا این که منافق شدند و نفاق و دورویی در دلهایشان جا گرفت و تا وقت مرگ باقی بود و حتی همان زمان هم از دل آنها بیرون نرفت، و این بدان سبب بود که آنان بر خلاف آنچه با خدا پیمان بستند که صدقه بدهند و کار نیکو انجام دهند رفتار کردند و دروغ گفتند و به همین دلیل است که گفته اند: خلف وعده یک سوّم نفاق است.

از امیر مؤمنان علیه السّلام درباره: «سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ»، نقل شده است: مراد، نفاق و عزم بر خلف وعده ای است که در دل پنهان داشتند، و نیز عیبجویی در دین و جزیه نامیدن صدقه که درگوشی با هم می گفتند.

[سوره التوبه «9»: آیات 79 تا 80]
اشاره

الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ «79» اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ «80»

[شماره صفحه واقعی : 574]

ص: 1624

ترجمه:

کسانی که از صدقات مؤمنان اطاعت کار عیب جویی می کنند، و مسخره می کنند آنهایی را که جز به مقدار قدرتشان توانایی ندارند، خدا همه آنان را کیفر استهزاء کننده می دهد، و عذابی دردناک برای ایشان است. «79»

چه برای آنها آمرزش بخواهی و چه نخواهی، اگر هفتاد مرتبه برایشان استغفار کنی، هرگز خداوند آنها را نمی آمرزد، چرا که ایشان به خدا و رسولش کافر شدند، و خداوند گروه بدکار را هدایت نمی کند. «80»

تفسیر:

الَّذِینَ یَلْمِزُونَ در محل نصب یا رفع است، بنا بر ذمّ، «المطوع» کسی که با میل و رغبت و به قصد قربت کاری انجام دهد. این کلمه در اصل «متطوّع» بوده، معنای آیه این است: مؤمنانی را که با اخلاص صدقه می دهند عیب جویی می کنند و به آنها طعنه می زنند و نیز از کسانی که مال فراوانی ندارند و به این سبب چیز اندکی را صدقه می دهند عیب می گیرند. خدا هم خود آنها را مسخره می کند: «سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ»، این جمله خبری است، مانند جمله: اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ:

«خدا آنها را استهزاء می کند». (بقره/ 15) اسْتَغْفِرْ لَهُمْ این جمله، امر، در معنای خبر است یعنی: هرگز خدا آنان را نمی آمرزد، خواه برایشان طلب آمرزش کنی یا نکنی، و متضمّن معنای شرط است.

کلمه «سبعین»- هفتاد- در کلام عرب، مثلی است برای کثرت، چنان که امیر مؤمنان علیه السّلام می فرماید:

لاصبحن العاص و ابن العاص سبعین الفا عاقدی النّواصی

به وسیله هفتاد هزار سوار که پیشانی اسبهایشان بسته است، با قبیله عمرو بن عاص مبارزه می کنم.

[شماره صفحه واقعی : 575]

ص: 1625

[سوره التوبه «9»: آیات 81 تا 83]
اشاره

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ «81» فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ «82» فَإِنْ رَجَعَکَ اللَّهُ إِلی طائِفَهٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّهٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفِینَ «83»

ترجمه:

بجای ماندگان، با نشستن در خانه بر خلاف رسول خدا، شاد شدند و دوست نداشتند که در راه خدا با جانها و ثروتهای خود جهاد کنند، و گفتند: در این هوای گرم بیرون نروید، بگو گرمای آتش دوزخ سختتر است اگر می فهمیدند. «81»

پس آنها باید کم بخندند و بسیار بگریند به جزای بدیهایی که انجام می دادند. «82»

پس هر گاه خدا تو را بسوی گروهی از آنان بازگرداند و آنها از تو اجازه رفتن به جنگ بخواهند، بگو: شما هرگز با من بیرون نمی آیید و هرگز همراه من با دشمن نخواهید جنگید، شما که نخستین بار به کناره گیری راضی شدید، هم اکنون نیز با متخلّفان بمانید. «83»

تفسیر:

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ اینها کسانی اند که پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ایشان را در شهر گذاشت و با خود به جنگ تبوک نبرد زیرا وقتی همه می رفتند آمدند خدمت پیغمبر و اجازه خواستند که بعدا بروند. حضرت به آنان اجازه داد. «بِمَقْعَدِهِمْ» به تأخیرشان از جنگ و نشستن در خانه.

[شماره صفحه واقعی : 576]

ص: 1626

خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ بعد از پیامبر اسلام: اقام خلاف الحیّ (بعد از اهل قبیله، جای آنها را گرفت) و نیز گفته اند: «خلاف» به معنای مخالفت است چون این اشخاص بر خلاف پیغمبر رفتار کردند: او قیام کرد و به جنگ رفت اما آنها در خانه خود نشستند. نصب «خلاف» به این دلیل است که مفعول له، یا حال است: در خانه نشستند تا با آن حضرت مخالفت کنند، یا در حالی که با او مخالفت کردند.

وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا … به طور کنایه از مؤمنان تجلیل شده است که با فدا کردن مال و جان خود در راه خدا مشقّتهای بزرگی را تحمّل کردند.

وَ قالُوا به مؤمنان یا رفقایشان که همفکر آنها بودند گفتند: در این شدّت گرما به جنگ نروید.

قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا بگو داغی آتش دوزخ سخت تر است. با این جمله خداوند آنها را به نادانی و جهل نسبت می دهد، زیرا کسی که به دلیل فرار از مشقّت یک ساعته، خود را به مشقتهای شدید همیشگی مبتلا کند، از هر نادان نادانتر است.

فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا از این پس به جزای کارهایی که انجام می دهند خنده اینها اندک و گریه شان بسیار خواهد بود، این معنای خبری به صورت فعل امر آمده، تا دلالت کند بر این که مطلب ثابت و حتمی است و جز این نیست.

إِلی طائِفَهٍ اختصاص به گروهی از آنها به این دلیل است که برخی از آنان توبه کرده و از نرفتن به جنگ پشیمان شدند و یا عذر موجّهی را نشان دادند، پس این حکم مربوط به کسانی است که از کار خلاف خود پشیمان نشده بلکه باز هم می خواهند از زیر بار به بهانه هایی فرار کنند.

فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ و برای غزوه دیگر بعد از تبوک بخواهند از تو، اجازه جهاد بگیرند.

أَوَّلَ مَرَّهٍ منظور همان جنگ تبوک است.

مَعَ الْخالِفِینَ مراد کسانی است که در این جنگ مخالفت کردند، و نرفتند که شرح آن گذشت.

[شماره صفحه واقعی : 577]

ص: 1627

[سوره التوبه «9»: آیات 84 تا 85]
اشاره

وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ «84» وَ لا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ «85»

ترجمه:

بر هیچ یک از آنها که بمیرد نماز نخوان و بر کنار قبرشان مأیست، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند. و در حالی که فاسق بودند از دنیا رفتند. «84»

مالها و فرزندانشان تو را بشگفتی وادار نسازد، زیرا خدا می خواهد به این وسیله آنها را در دنیا عذاب کند، و جانشان برآید در حالی که کافر باشند. «85»

تفسیر:

«مات» این فعل، صفت برای «احد» است و با این که به معنای استقبال است به لفظ ماضی آمده، زیرا امری است که یقینا به وقوع خواهد پیوست.

إِنَّهُمْ کَفَرُوا علت برای نهی است. توضیح، این که قبل از نزول این آیه، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بر اینها نماز می خواند و احکام مسلمانان را بر آنها جاری می کرد و هر وقت بر مرده ای نماز می خواند کنار قبرش توقّف می کرد و مدتی برایش دعا می خواند، تا این که خداوند او را از انجام دادن این هر دو امر منع فرمود و علت آن را هم کفر آنها نسبت به خدا و رسول و مردن بر حال نفاق بیان فرموده است.

وَ لا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ این جمله (برای مرتبه دوم) تکرار شده، (1) و دلیلش آن است

[شماره صفحه واقعی : 578]

ص: 1628


1- قبلا در آیه 55 همین سوره.

که موضوع، امر مهمی است بویژه وقتی که میان دو نزول فاصله ای ایجاد شده باشد، و نیز می توان گفت این دو آیه درباره دو گروه از منافقان نازل شده است.

[سوره التوبه «9»: آیات 86 تا 89]
اشاره

وَ إِذا أُنْزِلَتْ سُورَهٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قالُوا ذَرْنا نَکُنْ مَعَ الْقاعِدِینَ «86» رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ «87» لکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِکَ لَهُمُ الْخَیْراتُ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «88» أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ «89»

ترجمه:

هر گاه سوره ای نازل شود که ایمان به خدای آورید، و همراه پیامبرش جهاد کنید، کسانی، از آنها، که توانایی دارند، از تو اجازه می خواهند و می گویند: ما را بگذار تا همراه بازنشستگان باشیم. «86»

اینها راضی شدند که با معاف شدگان باشند، و بر دلهایشان مهر نهاده شده، لذا نمی فهمند. «87»

اما پیامبر، و آنها که با او ایمان آورده اند، با مالها و جانهایشان به جهاد پرداختند، و همه نیکیها برای آنهاست و همانها رستگارانند. «88»

خداوند برای ایشان باغهایی از بهشت فراهم ساخته که نهرها از زیر آنها جاری است، جاودانه در آن خواهند بود، این است رستگاری بزرگ. «89»

تفسیر:

کلمه «سوره» را در این آیه، می توان به معنای سوره کامل گرفت، و می توان گفت

[شماره صفحه واقعی : 579]

ص: 1629

مراد بعضی و بخشی از سوره است، هم چنان که قرآن و کتاب هم بر جزء، و هم بر کل اطلاق می شود.

أَنْ آمِنُوا «أن» تفسیر کننده است، «أُولُوا الطَّوْلِ»: صاحبان امکانات و برتری: طال علیه طولا (بر او قدرت پیدا کرد)، «مَعَ الْقاعِدِینَ» کسانی که از رفتن به جنگ معاف و معذورند.

رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ منظور از خوالف زنها و کودکان و بیماران است.

فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ سعادت و رستگاری که در جهاد است درک نمی کنند، و از بدبختی و شقاوتی که در تخلّف از فرمان خدا و رسولش می باشد خبری ندارند.

لکِنِ الرَّسُولُ اما پیامبر خود همراه مؤمنان به جنگ می رود، هر چند بهانه جویان از رفتن خودداری کنند. همین مضمون در آیه ذیل نیز بیان شده است: فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ … «اگر این گروه کافر شوند، قومی را که هرگز کافر نشوند برگماریم» (انعام/ 89) ترجمه قمشه ای.

لَهُمُ الْخَیْراتُ بهشت و نعمتهایش، یا منافع دو سرا.

[سوره التوبه «9»: آیه 90]
اشاره

وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ «90»

ترجمه:

عربهایی که از رفتن به جنگ عذر می خواستند آمدند تا اجازه بگیرند، ولی کسانی که به خدا و پیامبرش دروغ گفتند از رفتن خودداری کردند، بزودی به کسانی از آنها که کافر شده اند عذابی دردناک خواهد رسید. «90»

[شماره صفحه واقعی : 580]

ص: 1630

تفسیر:

«معذّرون» تقصیرکنندگان: عذّر فی الامر، در کار سستی کرد، آن را جدّی نگرفت. حقیقتش این است که چنان وانمود کند که در این کار عذر موجّهی دارد، و حال آن که ندارد. می توان گفت این کلمه در اصل «معتذرون» بوده «ت» در «ذ» ادغام شده، و حرکت آن به «عین» انتقال یافته، علاوه بر قرائت مشهور، دو وجه دیگر نیز بر طبق دستور زبان عرب، جایز است: 1- کسر عین، به التقاء ساکنین: (معذّرون).

2- ضمّ آن، به جهت تبعیت از «میم» (معذرون) اما این دو قرائت در این آیه ثابت نشده است. وجه دیگری که خوانده شده «معذرون» بدون تشدید است. به معنای کسی که در عذر و بهانه آوردن کوشش زیاد و مبالغه فراوان می کند.

وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ آنهایی که ادعا کردند، به خدا و رسولش ایمان دارند اما در این ادّعا دروغ گفتند از رفتن به جنگ خودداری کردند و حتی برای عذر خواستن هم نیامدند.

از ابو عمرو بن علاء روایت شده است: هر دو گروه خطاکار بودند: بعضی آمدند و برای نرفتن بهانه ها آوردند، و برخی دیگر خودسرانه در خانه نشستند و به جنگ نرفتند.

سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ این گروه از اعراب که کافر شده اند بزودی گرفتار عذاب دردناک، به کشته شدن در دنیا و به حرارت آتش در آخرت گرفتار خواهند شد.

[سوره التوبه «9»: آیات 91 تا 93]
اشاره

لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَی الْمَرْضی وَ لا عَلَی الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ «91» وَ لا عَلَی الَّذِینَ إِذا ما أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ «92» إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَعْلَمُونَ «93»

[شماره صفحه واقعی : 581]

ص: 1631

ترجمه:

بر اشخاص ناتوان و بیمار و کسانی که چیزی برای انفاق ندارند، ایرادی نیست، در صورتی که برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند، و بر نیکوکاران راهی برای مؤاخذه نیست، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. «91»

و همچنین ایرادی نیست بر آنها که وقتی نزد تو آمدند تا بر مرکبی سوارشان کنی گفتی مرکبی ندارم که شما را بر آن، سوار کنم، بازگشتند در حالی که چشمانشان اشکبار بود که چیزی نداشتند تا در راه خدا انفاق کنند. «92»

راه مواخذه بر کسانی باز است که از تو اجازه می خواهند در حالی که تمکّن دارند، آنها راضی شدند که با معذورین از جنگ بمانند، و خداوند بر دلهایشان مهر نهاده، پس چیزی نمی دانند. «93»

تفسیر:

«الضُّعَفاءِ» افرادی که از بیماری طولانی، یا از پیری، ضعیف و ناتوانند.

الَّذِینَ لا یَجِدُونَ منظور فقیران و تنگدستان اند.

مراد از «نصح» برای خدا و رسولش، ایمان و اطاعت، در نهان و آشکار است.

ما عَلَی الْمُحْسِنِینَ آنها که عذر موجّه دارند و خیرخواه اند.

مِنْ سَبِیلٍ راهی بر آنها نیست، یعنی تقصیری ندارند و کسی را حق عتاب بر آنها نیست.

قُلْتَ لا أَجِدُ جمله حال است از «ک» در «أتوک» که در اولش کلمه «قد» درتقدیر است، معنای آیه این است: و نیز بر کسانی که پیش تو آمدند و تو گفتی:

تمکّنی ندارم، ایرادی نیست.

[شماره صفحه واقعی : 582]

ص: 1632

تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ «من» برای بیان، و جارّ و مجرور در محلّ نصب و تمییز است: تفیض دمعا: باید توجه کرد که تعبیر به تمییز، رساتر از فاعل است، زیرا در تمییز معنا چنین می شود که گویا تمام چشمها اشک ریزان شده است.

أَلَّا یَجِدُوا این جمله در محل نصب است چون مفعول له برای «حزنا» است.

جمله: رضوا (تا آخر) استیناف است، گویا چنین گفته شده است:

ما بالهم استأذنوا و هم اغنیاء «چه شده اینها را که می خواهند به جنگ نروند و حال آن که وضعشان خوب است» و در پاسخ چنین گفته است: زیرا اینها راضی شده اند به پستی و قرار گرفتن در جمله معذورین از جنگ و خدا بر دلهایشان مهر زده است، یعنی سبب استیذان آنها این است که به پستی راضی شده اند و خداوند آنها را مخذول و خوار ساخته است.

جلد 3

[ادامه سوره توبه ]
اشاره

جزء یازدهم از سوره توبه آیه 94 تا سوره هود آیه 5

[شماره صفحه واقعی : 7]

ص: 1633

[سوره التوبه «9»: آیات 94 تا 96]
اشاره

یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ وَ سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «94» سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ «95» یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یَرْضی عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ «96»

ترجمه:

وقتی که شما به سویشان برمی گردید، از شما عذر خواهی می کنند، بگو: عذر خواهی نکنید ما، هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد چرا که خدا ما را از خبرهایتان آگاه ساخته، و خدا و رسولش کارهای شما را می بینند، و سپس بسوی کسی که از پنهان و آشکار آگاه است باز می گردید و او شما را به آنچه انجام می دادید خبردار می سازد. «94»

هنگامی که بسوی آنان باز گردید برایتان سوگند یاد خواهند کرد که از آنها صرف نظر کنید، پس شما از آنها روی برگردانید چرا که آنها پلیدند و جایگاهشان دوزخ است به کیفراعمالی که انجام می دادند. «95»

[شماره صفحه واقعی : 8]

ص: 1634

برای شما قسم یاد می کنند که از آنها راضی شوید، اگر از آنها راضی شوید، خداوند از جمعیت فاسقان راضی نمی شود. «96»

تفسیر:

لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ این جمله علت نهی از عذر آوردن است، زیرا کسی که معذرت می خواهد قصدش آن است که عذرش را بپذیرند امّا وقتی دانست که او را دروغگو می دانند و عذرش را نمی پذیرند، سزاوار است که لب به عذر خواهی نگشاید.

قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ در این عبارت بیان شده است که چرا عذرهای آنها پذیرفته نیست، زیرا وقتی خداوند سرگذشت حال و رازهای درونی آنها را به مؤمنان خبر داده، راهی برای پذیرفتن عذر و بهانه های آنان نمی ماند.

وَ سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ و در آینده نزدیک خدا و رسولش اعمال شما را می بینند که با توبه یا با کفر به سویشان خواهید رفت.

ثُمَّ تُرَدُّونَ سپس به سوی او که دانای هر حضور و غیاب و هر نهان و آشکار است باز می گردید، و او شما را بر حسب استحقاق، پاداش و یا کیفر می دهد.

لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ تا از گناهشان درگذرید و آنان را بر خطاهایشان سرزنش نکنید.

فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ خواسته آنها را به ایشان بدهید. «انّهم رجس» این جمله در مقام تعلیل بر عدم نکوهش آنهاست. توضیح این که سرزنش کردن آنها اثری ندارد و آنها را اصلاح نمی کند، بلکه کسی مورد سرزنش واقع می شود که در اصلاحش امیدی باشد (1) و یا مؤمنی باشد که سهوا لغزشی کرده است، که ممکن است این توبیخ او را وادار به توبه کند و پاک شود امّا اینها که در کلّ پلید و نجس اند و راهی برای

[شماره صفحه واقعی : 9]

ص: 1635


1- انّما یعاتب الأدیم ذو البشره- پوستی که خوب، موهایش نرفته به دبّاغی برگشت داده می شود- مقصود از این ضرب المثل در اینجا این است: کسی مورد عتاب واقع می شود که برای اصلاحش امیدی باشد (لسان العرب با تلخیص).

تطهیرشان نیست.

لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ غرض اینها از قسم خوردن، طلب رضایت شماست که شاید برای دنیایشان سودی داشته باشد، و حال آن که وقتی که خداوند بر آنها خشمناک باشد خشنودی شما به حالشان نفعی ندارد.

[سوره التوبه «9»: آیات 97 تا 99]
اشاره

الْأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ «97» وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ عَلَیْهِمْ دائِرَهُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ «98» وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَهٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ «99»

ترجمه:

عربهای بادیه نشین، کفر و نفاقشان شدیدتر است و به نادانی از حدود آنچه خدا بر پیامبرش نازل کرده، سزاوارترند، و خداوند، بسیار دانا و حکیم است. «97»

بعضی از این اعراب آنچه را انفاق می کنند، غرامت حساب می کنند، و انتظار حوادث دردناکی برای شما می کشند، حوادث دردناک برای آنهاست، و خداوند شنوا و داناست. «98»

و بعضی از این عربهای بادیه نشین ایمان به خدا و روز رستاخیر دارند و آنچه را انفاق می کنند مایه تقرّب نزد خدا و دعاهای پیامبر می دانند، آگاه باشید، اینها مایه تقرّب آنهاست خداوند بزودی آنان را در رحمت خود وارد خواهد ساخت، چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است. «99»

[شماره صفحه واقعی : 10]

ص: 1636

تفسیر:

مقصود از کلمه «اعراب» عربهای بیابان نشین است.

أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً کفر و نفاق اینها از متمدنین بیشتر است، زیرا سنگدل و خطا کارند، و از حضور دانشمندان و شنیدن وحی و آیات الهی دورند، و سزاوارترند که حدود شرایع الهی و احکامی که نازل می شود، ندانسته باشند «و اللَّه علیم» و خداوند به حال مردمان بیابان نشین و شهرنشین دانا و آگاه است و هر حکمی که بر آنها کند مصلحت آن را می داند.

«مغرما» غرامت و خسران، یعنی: چیزی انفاق نمی کنند مگر به خاطر ترس از مسلمانان، و خودنمایی و ریا، نه برای خداوند.

وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ منتظر پیشامدهای زمان و گرفتاریهای روزگارند که برای شما پیدا شود تا دیگر شما تسلّطی بر آنها نداشته باشید و از صدقه دادن نجات پیدا کنند.

عَلَیْهِمْ دائِرَهُ السَّوْءِ این جمله معترضه و نفرینی در حق اعراب است سوء به ضمّ سین هم قرائت شده که مصدر و به معنای عذاب است، ولی با فتحه (صفت و مضاف الیه) برای دائره است، چنان که گویند رجل سوء، و نقیض آن رجل صدق است، مثل قول شاعر:

و کنت کذئب السوء لما رأی دما بصاحبه یوما احال علی الدم (1)

وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ خداوند گفته های آنها را می شنود و به جای حالشان آگاه است.

قُرُباتٍ این کلمه، مفعول دوم برای فعل یتخذ است: آنچه او انفاق می کند سبب نزدیک شدن وی به خداست.

[شماره صفحه واقعی : 11]

ص: 1637


1- تو، مانند گرگ بدی بودی که اگر روزی رفیقش را خون آلود ببیند حمله به خون می کند. شاعر، رفیقش را مذمّت به بی وفایی و جفاکاری می کند- م.

عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ زیرا رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله برای صدقه دهندگان دعای خیر و برکت و برای ایشان طلب مغفرت می کرد، چنان که وقتی ابو اوفی صدقه داد، آن حضرت گفت: خدایا آل ابو اوفی را رحمت کن، و چون انفاق سبب مغفرت و دعا می شود، خداوند فرموده است: یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ … و صلوات: آنچه انفاق می کند تقرّب به خدا و دعای خیر پیامبر حساب می کند.

أَلا إِنَّها قُرْبَهٌ در این عبارت خداوند گواهی می دهد که آنچه انفاق کننده معتقد است، راست است: داده هایش باعث نزدیکی او به خدا و دعای پیامبرش می باشد، و به وسیله دو حرف تنبیه: «الا» و تحقیق: «انّها» که حاکی از ثبات امر و تحقّق آن است، جمله را شروع، و امیدواری انفاق کننده را تصدیق فرموده است، و جمله:

«سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ» نیز به همین منظور است، زیرا «سین» مفید تأکید و تحقّق وعده است، «قربه» با ضمّه «راء» نیز قرائت شده است.

[سوره التوبه «9»: آیه 100]
اشاره

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ «100»

ترجمه:

و پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و آنان که به نیکی از اینها پیروی کردند، خدا از آنها خشنود و آنان نیز از خدا خشنودند، و برایشان باغهایی از بهشت آماده ساخته که جویها، در آن روان است، و برای همیشه در آن، جاودانند، و این است کامیابی بزرگ. «100»

تفسیر:

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ این گروه، کسانی اند که به هر دو قبله نمازخواندند، و بعضی گفته اند: کسانی هستند که در جنگ بدر شرکت داشتند.

[شماره صفحه واقعی : 12]

ص: 1638

«الانصار» مراد، اهل بیعت عقبه نخستین است که دوازده نفر، و نیز اهل عقبه دوم که هفتاد نفر بودند و کسانی که وقتی «مصعب بن عمیر» پیش آنها آمد ایمان آوردند و به آنها قرآن را تعلیم داد. کلمه «انصار» را به رفع نیز خوانده اند که عطف بر «و السّابقون» باشد که آن هم مبتداست و خبرش «رضی اللَّه عنهم» می باشد.

ابن کثیر «من تحتها» خوانده است. در قرائت مشهور منصوب و بدون «من» است.

[سوره التوبه «9»: آیات 101 تا 102]
اشاره

وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ «101» وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ «102»

ترجمه:

و جمعی از بادیه نشینان عرب که اطراف شمایند، منافقند، و نیز از اهل مدینه، گروهی، سخت به نفاق پای بندند که تو آنها را نمی شناسی و ما آنان را می شناسیم، بزودی آنها را دو بار مجازات می کنیم، سپس به سوی کیفری بزرگ فرستاده می شوند. «101»

و گروهی دیگر، که به گناهان خود اعتراف کردند، و عمل شایسته و ناشایست را به هم درآمیختند، امید است که خداوند، توبه آنها را بپذیرد که همانا خدا، بسیار آمرزنده و مهربان است. «102»

تفسیر:

مِنَ الْأَعْرابِ برخی از عربهایی که در اطراف شهر شما مدینه قرار دارند، منافقند،

[شماره صفحه واقعی : 13]

ص: 1639

و آنها قبایل: «جهینه» و «أسلم» و «غفار» و «اشجع» و «مزینه» می باشند که مسکن آنها اطراف شهر مدینه بود.

وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ این عبارت عطف بر، و ممّن حولکم، است که خبر مبتدا می باشد و نیز می توانیم آن را جمله ای بگیریم عطف بر مبتدا و خبر، که تقدیرش چنین باشد: «و من اهل المدینه قوم- مردوا علی النفاق» بنا بر این که فعل «مردوا» صفت برای موصوف محذوف باشد، مثل قول شاعر:

أنا بن جلا و طلاع الثنایا (1)

، یعنی انا بن رجل وضح امره (من پسر مردی هستم که امرش روشن است و کارهایش بزرگ، رجل محذوف و موصوف برای جلا و طلّاع …).

مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ در امر نفاق ورزیدگی و مهارت دارند. مرد فلان علی عمله، و مرد علیه: چنان در کار خود ورزیده شده است که در نهایت سهولت بر آن دست می یابد، و شاهد بر این معنا جمله بعدی است: «لا تعلمهم»: از بس که واردند خود را حفظ کنند که شکّی به آنها برده نشود، امر را بر تو هم می پوشانند، با این که در فراست و باهوشی تو شکّی و شبهه ای نیست، و سپس می فرماید: نحن نعلمهم:

کسی بر باطن امر آنها اطلاعی نمی یابد مگر خداوندی که از بطون کارها آگاه است، چرا که آنان در ضمیر خود، کفر را مخفی داشته و برای تو، ایمان را آشکار می سازند، و چنان اخلاصی را وانمود می کنند که هیچ گونه شکّی به آنها نبری.

سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ دو کیفر عبارتند از: اول: هنگام قبض روح، فرشتگان عذاب الهی، با تازیانه به صورت و پشتهای آنها می زنند. دوم: همان عذاب قبر است.

ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ سپس به طرف عقوبتی بزرگ برده می شوند، منظور آتش دوزخ است.

[شماره صفحه واقعی : 14]

ص: 1640


1- مصراع دوم این شعر این است: متی اضع العمامه تعرفونی (هر گاه عمامه را بر سر نهم مرا می شناسید).

وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ عده دیگر که به گناهان خود، اعتراف کردند و مثل دیگران به بهانه های دروغین متوسط نشدند، اینها سه نفر از انصار بودند:

الف) ابو لبابه پسر عبد المنذر، ب) اوس، پسر خدام، ج) ثعلبه پسر ودیعه.

خَلَطُوا عَمَلًا این جمله، بر باطل بودن نظریه احباط دلالت دارد، زیرا اگر یکی از دو عمل، دیگری را حبط کند، برای فعل خلط، موردی باقی نمی ماند، چرا که لازمه «خلط» اجتماع است، خواه در آن امتزاج هم باشد، مثل شیر و آب و خواه نباشد مثل در هم ریختن درهم و دینار. (در هر صورت با از بین رفتن یکی، جایی برای مخلوط شدن باقی نمی ماند، و اگر خلط صورت گیرد، حبطی در کار نیست).

وَ آخَرَ و عمل دیگر (گناهی است که امید است خدا توبه آنها را بر آن بپذیرد و خدا غفور و رحیم است).

[سوره التوبه «9»: آیات 103 تا 105]
اشاره

خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ «103» أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ «104» وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «105»

ترجمه:

از میان اموال آنها صدقه ای (زکات) را بگیر تا پاکشان سازد (تا پاکشان سازی) و با آن وسیله پاکیزه شان گردانی، و برایشان دعا کن که دعای تو آرامشی است برای آنها، و خداوند بسیار شنوا و داناست. «103»

آیا نمی دانند که براستی خدا، توبه بندگانش را می پذیرد و صدقات را می گیرد و تنها خداست که بسیار توبه پذیر و رحیم است. «104»

[شماره صفحه واقعی : 15]

ص: 1641

بگو: به عمل کوشید که خدا عملتان را خواهد دید، پیامبر او، و مؤمنان نیز، و بزودی بسوی خدای دانای غیب و شهود باز خواهید گشت، و او، شما را بدانچه می کردید خبر می دهد. «105»

تفسیر:

تُطَهِّرُهُمْ این جمله صفت است برای «صدقه» و «تا» برای خطاب است:

صدقه ای که به آن وسیله تو آنها را پاک و تزکیه می کنی، و با این وجه، هر دو فعل به پیامبر اسناد داده می شود. وجه دیگر آن است که «تا» در «تطهرهم» تأنیث باشد برای صدقه. یعنی صدقه آنها را پاک و مطهر می سازد، و در «تزکّیهم» خطاب به رسول اکرم، یعنی تو آنها را به پاکی نسبت می دهی. تزکیه به دو معنی است:

1- مبالغه و زیادی در تطهیر و پاکی.

2- برکت و افزایش در مال و ثروت.

وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ با دعا کردن برای پذیرفته شدن صدقات آنها برایشان آمرزش بخواه.

إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ دعاهای تو باعث تسکین خاطر و آرامش قلب آنهاست.

«وَ اللَّهُ سَمِیعٌ»، خدا دعای تو را برای آنان می شنود، «عَلِیمٌ» و از وضع حالشان آگاه است. بعضی در این سوره و در سوره هود به صورت مفرد «صلواتک» خوانده اند.

أَ لَمْ یَعْلَمُوا … آیا اینها نمی دانند که خدا توبه را قبول می کند، هر گاه صحیح باشد، و صدقات را می پذیرد، هر گاه از روی خلوص نیّت واقع شود؟

هُوَ برای اختصاص، و نیز تأکید می آید و انّ اللَّه از شأن خداست که توبه توبه کنندگان را بپذیرد.

وَ قُلِ به این توبه کنندگان بگو: بکوشید که عمل شما، بر خدا و رسول و اهل ایمان پوشیده نیست چه خوب باشد و چه بد. چنان که اصحاب ما (شیعه) روایت

[شماره صفحه واقعی : 16]

ص: 1642

کرده اند که اعمال امّت در هر دوشنبه و پنجشنبه به حضور پیامبر عرضه می شود و سپس بر امامان علیه السّلام که جانشین او هستند، و مراد از مؤمنان در آیه نیز امامان می باشد.

وَ سَتُرَدُّونَ بزودی به سوی خدایی که از نهان و آشکار آگاه است خواهید رفت.

فَیُنَبِّئُکُمْ پس از کارهایتان به شما خبر می دهد و بر آنها مجازاتتان می کند.

[سوره التوبه «9»: آیه 106]
اشاره

وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ «106»

ترجمه:

گروهی دیگر واگذار به فرمان خدا شده اند، یا آنها را عذاب می کند و یا توبه آنان را می پذیرد، و خداوند بسیار دانا و حکیم است. «106»

تفسیر:

مُرْجَوْنَ «مرجون» نیز خوانده شده، از «أرجیته» و أرجأته» آن را به تأخیر انداختم. گروه دیگری از تخلّف کنندگان کارشان معلوم نیست بلکه موقوف به مشیّت خداست، یا آنها را عذاب می کند، و این، در صورتی است که بر کار خود اصرار داشته و توبه نکنند، و یا این که آنها را مورد عفو و مغفرت قرار می دهد، و این، در صورتی است که به سوی خدا توبه و بازگشت نمایند، و این گروه، سه نفر بودند: کعب بن مالک، هلال بن امیّه، و مراره بن ربیع. و پیغمبر اکرم به مردم دستور داد که با آنها حرف نزنند، مردم نیز چنین کردند، امّا پس از مدّت پنجاه روز خداوند توبه آنها را پذیرفت، و کعب در ازای شکر و سپاس خداوند که توبه اش را پذیرفت یک سوم ثروتش را صدقه داد.

[شماره صفحه واقعی : 17]

ص: 1643

[سوره التوبه «9»: آیات 107 تا 110]
اشاره

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنی وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ «107» لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ «108» أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ «109» لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَهً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ «110»

ترجمه:

و آنان که به منظور زیان زدن، و کفر، و ایجاد تفرقه میان مؤمنان و (تشکیل) پایگاه برای کسانی که پیش از این با خدا و رسولش، ستیز کرده، مسجدی را بنا کرده و سوگند یاد می کنند که: ما غیر از نیکی نظری نداشته ایم، و خدا گواهی می دهد که حتما آنها دروغ گویانند. «107»

هرگز در آن نماز مخوان. مسجدی که از نخستین روز بر پایه تقوا بنا شده سزاوارتر است که در آن نماز بخوانی، چرا که در آن جا مردانی هستند که پاکیزگی را دوست می دارند، و خدا نیز پاکیزگان را دوست دارد. «108»

آیا کسی که پایه بنای خود را بر تقوا گذاشته بهتر است یا آنکه شالوده اش را بر لب پرتگاه سستی بنا نهاده که در آتش دوزخش اندازد، و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند. «109»

پیوسته این بنایی را که ساخته اند، مایه اضطراب و حیرت دلهای ایشان است، مگر آن که دلهایشان پاره پاره شود، و خداوند بسیار دانا و با حکمت است. «110»

[شماره صفحه واقعی : 18]

ص: 1644

تفسیر:

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا اهل مدینه و شام، آغاز این آیه را بدون حرف «واو» خوانده و در نوشته هایشان نیز چنین ثبت شده و آن را داستانی جداگانه دانسته اند:

روایت شده است که وقتی قبیله بنی عمرو بن عوف مسجد قبا را ساختند و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در آن نماز خواند، برادران آنها: فرزندان غنم بن عوف بر آنها حسد ورزیدند و گفتند: ما نیز مسجدی بنا می کنیم و در آن نماز می خوانیم و در جماعت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله شرکت نمی کنیم. نزدیک مسجد قبا، جایی ساختند و به حضرت پیامبر در حالی که عازم جنگ تبوک بود، گفتند، ما دوست داریم شما به مسجد ما بیایید و در آنجا نماز بخوانید، حضرت فرمود: من عازم سفرم، و هنگامی هم که از تبوک مراجعت فرمود آیه فوق نازل شد. پیغمبر کسی را فرستاد و رفت، مسجد را خراب کرد و آنچه بر جای مانده بود، سوزانید، و دستور داد آن را زباله دانی قرار دهند و مردارها و کثافات را در آن بریزند.

ضِراراً برای ضرر رساندن به برادرانشان: اهل مسجد قبا که رقیب آنها بودند.

وَ کُفْراً و به منظور تقویت نفاق. وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ و چون مؤمنان، در مسجد قبا به طور دسته جمعی نماز می خواندند خواستند آنها را متفرّق کنند و وحدت کلمه ایشان را بر هم زنند.

وَ إِرْصاداً لِمَنْ تا پایگاهی تهیّه کنند برای کسی که با خدا و رسولش جنگ داشته، یعنی ابو عامر راهب که در زمان جاهلیّت راهب شده و لباسهای موئین و خشن بر تن می کرد، و زمانی که پیامبر به مدینه آمده بود حسادتش کرد و به حزب بازی و گروه گرایی پرداخت. پس از فتح مکه به طرف روم گریخت و نصرانی شد. (او پدر حنظله معروف به غسیل الملائکه است که در جنگ احد به شهادت رسید و چون تازه داماد بود و بامداد همان شب به میدان جنگ آمده و فرصت غسل پیدا نکرد پس از شهادت فرشتگان او را غسل جنابت دادند.) (1)

[شماره صفحه واقعی : 19]

ص: 1645


1- از نسخه تصحیح استاد گرجی.

این گروه انتظار داشتند که «ابو عامر» بسوی آنها برگردد و این مسجد را برای او ساختند که بیاید، در آنجا نماز بخواند و کارش بالا گیرد.

مِنْ قَبْلُ این کلمه (ظرف) متعلّق به فعل: اتخذوا و تقدیر آن چنین است:

اتّخذوا مسجدا من قبل، ان ینافق هؤلاء بالتّخلّف، پیش از آن که این گروه با تخلّف از راه پیامبر، منافق شوند، این مسجد را گرفتند (ساختند) و ممکن است متعلّق به فعل «حارب» باشد یعنی: لأجل من حارب اللَّه و رسوله، من قبل ان یتّخذوا المسجد بخاطر کسی که پیش از مسجد ساختن آنها، با خدا و رسولش جنگید.

وَ لَیَحْلِفُنَّ این گروه منافق قسم می خوردند که هیچ اراده نکرده اند مگر کار نیک و یا اراده نیکی را، که عبارت است از نماز و ذکر خدا، و گسترش امکانات برای اهل نماز.

لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً هرگز در آن جا نماز مخوان. مثل: فلان یقوم باللّیل: فلانی در شب نماز می خواند.

لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی منظور مسجد قباست که پیامبر آن را پایه ریزی کرد و چند روزی که در محله قبا بود همانجا نماز خواند. بعضی گفته اند، مراد مسجد پیغمبر در مدینه است.

مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ از زمان وجودش. أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ: سزاوارتر است به این که در آن نماز بخوانی.

فِیهِ رِجالٌ در آن مسجد مردانی هستند که دوست دارند پاک باشند: روایت شده است که رسول خدا به اهل مسجد قبا، گفت: خداوند متعال شما را ستوده است، در طهارت خود، چه کاری انجام می دهید؟ گفتند: اثر غائط را با آب می شوئیم، پس

[شماره صفحه واقعی : 20]

ص: 1646

پیامبر فرمود: خدا درباره شما، چنین فرموده است: وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ خداوند دوست می دارد کسانی را که پاکیزگی را دوست می دارند، آنان پاکیزگی را دوست می داشتند، یعنی آن را انتخاب می کردند و بر آن حرص می ورزیدند. و معنای این که خدا آنها را دوست می دارد، این است که از آنها خشنود است و به ایشان نیکی می کند همان کاری که دوست نسبت به دوست خود انجام می دهد.

أَسَّسَ بُنْیانَهُ بعضی «أسّس بنیانه» مبنی للمفعول خوانده اند، و بندرت: «أسس بنیانه» به صورت اضافه نیز خوانده شده است که جمع «اساس» باشد.

معنای آیه این است: آیا کسی که ساختمان دیانت خود را بر پایه محکم حق و حقیقت استوار ساخته است که همان تقوای خدا، و خشنودی او می باشد، بهتر است، یا کسی که آن را بر باطل و نفاق قرار داده که دارای ضعیفترین و کم دوامترین پایه است، و مثل آن در بی ثباتی مثل پرتگاهی است که در شرف سقوط و خرابی است؟. شفا: شفیر لب.

جرف الوادی کناره درّه که بن آن با نم آب، چاله می شود و سیل، آن را فرو می ریزد.

«هار» قسمتی از لبه درّه که در حال سقوط و خرابی است، بر وزن «فعل» است که در اصل «هائر» بوده و کوتاه شده است مثل «خلف» از «خالف» و مانند «شاک» و «صات» از «شائک» و «صائت» این الف فاعل نیست، بلکه در اصل هور و سوک و صوت بوده است. (1)

فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ با توجه به این که در عبارت قبل به طور مجاز، از باطل

[شماره صفحه واقعی : 21]

ص: 1647


1- الف، منقلب از «و» است که عین الفعل کلمه می باشد، و الف فعل برای تخفیف حذف شده است چنان که الف، خالف حذف، و خلف شده، الف «هائر» هم حذف شده، امّا چون در این جا کلمه متصل بوده، «و» تبدیل به الف، و «هار» گردیده است. با توضیح از کشّاف- م.

تعبیر به جرف هار: (کناره درّه که در حال سقوط است) کرده، با این عبارت آن را تکمیل فرمود: پس ناگهان او را در آتش جهنّم ساقط کند، پس گویا اهل باطل ساختمانی را بر لبه جهنّم بنا کرده که در حال سقوط به قعر آن می باشد.

رِیبَهً منظور نفاق و شکّ در دین است و معنای آیه چنین می شود: خرابی ساختمان مسجد ضرار، پیوسته در دلهای گروه منافق، سبب شکّ و نفاق است و از بین نمی رود.

إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ مگر آن دلها از جا کنده و قطعه قطعه شود که در آن صورت آن را فراموش کنند و شکّ و شبهه ای باقی نماند. «تقطّع» با تشدید و تخفیف هر دو خوانده شده است. و می توان گفت: قطع دلهای منافقان در حقیقت آن است که آنها را به قتل برسانند، و یا در آتش دوزخشان افکنند.

در قرائت امام صادق علیه السّلام به جای کلمه «إلّا» إلی خوانده شد. و در قرائت عبد اللَّه، و لو تقطّعت قلوبهم گفته شده است. بعضی در معنای «قطع» چنین گفته اند: مگر این که توبه کنند، و از پشیمانی بر کار خود دلهایشان از شک و نفاق بریده و جدا شود.

[سوره التوبه «9»: آیات 111 تا 112]
اشاره

إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ «111» التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ «112»

[شماره صفحه واقعی : 22]

ص: 1648

ترجمه:

خداوند از مؤمنان جانها و مالهایشان را می خرد تا به آنها بهشت دهد، آنها در راه خدا پیکار می کنند، می کشند و کشته می شوند، این وعده ای است بر خدا، که در تورات و انجیل و قرآن قطعی شده و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است، پس بدین معامله که انجام داده اید خرسند باشید، و این است کامیابی بزرگ. «111»

این مؤمنان، توبه کنندگان و عبادتکاران و سپاس گویان، و سیاحت کنندگان و رکوع گزاران و سجده آوران، و آمران به معروف و نهی کنندگان از منکر و مرزداران قانون الهی می باشند، و به این مؤمنان مژده و بشارت بده. «112»

تفسیر:

أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ خداوند سبحان در این آیه از این معنا که: وقتی اهل ایمان، جان و مال بذل می کنند در ازایش به بهشت نائل می شوند، تعبیر به خرید کرده، و از باب تشبیه، ثواب را «بها» و کارهای نیک آنها را هم، کالا قرار داده است. روایت شده است که خداوند با مؤمنان، معامله می کند و در این معامله بهایی را که از آنها دریافت می دارد بسیار بالا برده است. از امام صادق علیه السّلام نقل شده است: برای بدنهای شما، بهایی، جز بهشت نیست، پس جز به بهشت آنها را معامله نکنید. (1)

از حسن نقل شده است: جانها را او آفریده و ثروتها را هم او داده است. روایت شده است که وقتی انصار در عقبه با پیامبر بیعت کردند، عبد اللَّه بن رواحه گفت: یا رسول خدا آنچه می خواهی برای پروردگارت و خودت در این قرارداد شرط کن.

رسول خدا فرمود: برای پروردگارم شرط می کنم که او را بپرستید و برای او شرک

[شماره صفحه واقعی : 23]

ص: 1649


1- لیس لأبدانکم ثمن الا الجنّه فلا تبیعوها الّا بها.

نیاورید، و برای خودم شرط می کنم که از آنچه برای خود نمی پسندید برای من هم نپسندید. ابن رواحه گفت: وقتی که چنین کردیم جز ایمان چیست؟ پیامبر فرمود:

بهشت شما راست. آنها گفتند: معامله امضا شد، اقاله نمی کنیم، و تقاضای اقاله هم نداریم.

یُقْتَلُونَ فعل مضارع به معنای امر به کار رفته: باید مبارزه کنند، مثل آیه:

تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (1) در راه خدا جهاد کنید. و بعد، می فرماید: یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ (2)، تا خدا گناهانتان را بیامرزد.

فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ اول معلوم و دوم مجهول، و بر عکس نیز خوانده شده است.

وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا مصدر تأکید کننده است: وعده ای که خداوند به مبارزان در راهش داده و عده ای است ثابت که در تورات و انجیل آن را ثبت نموده، چنان که در قرآن ذکر کرده است.

وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ هیچ کس از خداوند به عهد خود وفا کننده تر نیست، چرا که خلف وعد و پیمان شکنی زشت و انسان کریم چنین کاری نمی کند- گر چه بر انسانها بخاطر نیازشان جایز است- تا چه رسد خداوند کریم که هیچ گونه نیازی ندارد و هیچ قبحی از او روا نیست.

فَاسْتَبْشِرُوا از این داد و ستد شادمان باشید که کالایی فناپذیر را به بهایی جاودان فروختید، و زایل شونده ای را دادید و بی زوالی را گرفتید.

وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ، و الظّفر، العظیم این است پیروزی بزرگ و هیچ عبارتی برای تشویق به جهاد، نیکوتر و رساتر از این نیست.

التَّائِبُونَ مرفوع به مدح است به تقدیر: هم التائبون و مراد مؤمنان یاد شده است.

[شماره صفحه واقعی : 24]

ص: 1650


1- صف 11 و 12.
2- همان. و مجزوم بودن «یغفر» دلیل بر این است که «تجاهدون» به معنای امر است.

ابی بن کعب و عبد اللَّه، و امام باقر و صادق علیه السّلام نیز نصب را در: «التائبین» تا «و الحافظین» از باب مدح دانسته اند و می توان گفت مجرور است که صفت برای «مؤمنین» در آیه قبل باشد، وجه دیگر: «التائبون» مبتدا، و خبرش: «العابدون» و ما بعدش خبر بعد از خبر است. معنای آیه این است: توبه کنندگان از کفر در حقیقت، جمع کنندگان این خصلتهایند، و عبادت کنندگان، کسانی اند که در عبادت خداوند اخلاص دارند.

السَّائِحُونَ روزه گیران، از این جهت که از به کار بردن شهوات نفسانی امتناع می کنند تشبیه شده اند به کسانی که در روی زمین به سیاحت می پردازند.

بعضی گفته اند: منظور طالبان علم اند که در زمین به گردش می پردازند و علم را هر آنجا که گمان می برند، جستجو می کنند.

وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ کسانی که فرمانهای الهی را رعایت و از منهیّات خداوند، اجتناب و دوری می کنند.

[سوره التوبه «9»: آیات 113 تا 114]
اشاره

ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبی مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِیمِ «113» وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ «114»

ترجمه:

پیامبر و مؤمنان حق ندارند که برای مشرکین طلب آمرزش کنند، پس از آن که برایشان روشن شد که اینها اهل دوزخند، هر چند که از خویشانشان باشند. «113»

ابراهیم که برای پدرش طلب آمرزش کرد فقط به جهت وعده ای بود که به او داده بود امّا وقتی که برایش روشن شد که او، دشمن خداست، از او بیزاری جست، زیرا ابراهیم بسیار توبه کننده و بردبار بود. «114»

[شماره صفحه واقعی : 25]

ص: 1651

تفسیر:

از حسن نقل شده است که گروهی از مسلمانان به پیامبر گفتند: آیا برای پدران و مادرانمان که در زمان جاهلیت و بی دینی از دنیا رفته اند نمی توانیم از خداوند طلب آمرزش کنیم؟ آیه مورد بحث در این باره نازل شد که هیچ پیامبر و مؤمنی را سزاوار نیست که در حق کافر دعا و طلب مغفرت کند، و این امر از نظر حکمت الهی درست نیست، اگر چه از خویشانشان باشند، و این حکم، در صورتی است که معلوم باشد که آنها، مشرک از دنیا رفته اند.

إِلَّا عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَها إِیَّاهُ مگر این که به آنها قولی داده باشد، چنان که حضرت ابراهیم قبلا به پدر خوانده اش وعده داده بود که برایش طلب آمرزش کند و گفت:

لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ (1). قرائت حسن در آیه مورد بحث: وعدها أباه، نیز بر همین معنا دلالت می کند.

فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ وقتی که از طریق وحی برای ابراهیم معلوم شد که او در حالت کفر مرده و اصلا ایمان نداشته، از او بیزاری جست.

لَأَوَّاهٌ بر وزن فعّال از «أوه»: ناله کردن، کسی که بسیار ناله و گریه و دعا کند، و فراوان به یاد خدا باشد.

[سوره التوبه «9»: آیات 115 تا 116]
اشاره

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ «115» إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ «116»

[شماره صفحه واقعی : 26]

ص: 1652


1- (ممتحنه/ 4).
ترجمه:

هرگز چنین نبوده است که خداوند، پس از آن که گروهی را هدایت کرده، گمراهشان سازد، مگر آنچه را که باید از آن بپرهیزند برایشان بیان کند، زیرا خداوند به هر چیز داناست. «115»

حکومت آسمانها و زمین از آن خداست، او زنده می کند و می میراند، و برای شما، جز خداوند، دوست و یاوری نیست. «116»

تفسیر:

خداوند بندگانش را که به سوی دین اسلام هدایت کرده، مورد مؤاخذه و کیفر قرار نمی دهد آنان را گمراه نمی نامد، و به خاطر مرتکب شدن برخی کارهای خلاف آنان را به خواری و ذلّت نمی کشاند مگر، پس از آن که ممنوعیّت آنها را برایشان بیان کرده و به آنان گفته باشد که از این امور باید بپرهیزید، زیرا عقوبت پیش از بیان سزاوار نیست.

ما یَتَّقُونَ مراد چیزهایی است که به خاطر نهی تشریعی باید از آن، دوری کرد، امّا چیزهایی که زشتی و ممنوعیّت آنها از طریق عقل معلوم است نیازی به منع از راه وحی ندارد.

[سوره التوبه «9»: آیات 117 تا 119]
اشاره

لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی ساعَهِ الْعُسْرَهِ مِنْ بَعْدِ ما کادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ «117» وَ عَلَی الثَّلاثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ «118» یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ «119»

[شماره صفحه واقعی : 27]

ص: 1653

ترجمه:

همانا خداوند توبه پیامبر و مهاجران و انصار را که در زمان عسرت و شدّت، از او، پیروی کردند، پذیرفت، پس از آن که نزدیک بود دلهای گروهی از آنان، از حق منحرف شود، سپس خداوند توبه آنها را پذیرفت، چرا که او نسبت به آنان مهربان و بسیار رحیم است. «117»

و نیز آن، سه نفر را که (از جنگ) بازماندند، تا زمانی که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد، و جانهایشان بر آنان به تنگ آمد، و دانستند که از خدا پناهگاهی جز به سوی او نیست، پس در آن هنگام خداوند آنان را مشمول رحمت خود ساخت تا بر توبه خود ثابت بمانند، که خداوند توبه پذیر و مهربان است. «118»

ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای خدا پیشه کنید، و با راستگویان باشید. «119»

تفسیر:

ذکر پیامبر در زمره توبه کنندگان فقط به عنوان تبرّک است و به این جهت که آن حضرت، سبب توبه آنها بود، و گرنه معلوم است که او، کاری خلاف انجام نداده بود که لازم باشد توبه کند. روایت شده است که حضرت رضا علیه السّلام آیه را چنین قرائت می کردند:

لقد تاب اللَّه بالنّبیّ علی المهاجرین …

«خدا به واسطه پیامبر توبه آنها را قبول کرده است». در این آیه خداوند مؤمنان را وادار به توبه کرده و بیان فرموده است که هیچ مؤمنی بی نیاز از توبه و استغفار نیست.

فِی ساعَهِ الْعُسْرَهِ در وقت سختی، گاهی کلمه «ساعه» به معنای مطلق زمان به کار

[شماره صفحه واقعی : 28]

ص: 1654

می رود مثل «غداه» و «عشیّه» و «یوم»، مثل قول شاعر:

عشیّه قارعنا جذام و حمیرا (1)

و مثل شعر دیگر:

غداه طفت علماء بکر بن وائل (2)

(علماء علی الماء) عشیه و غداه به معنای مطلق زمان به کار رفته است.

الْعُسْرَهِ منظور حالت سختی است که مردم در جنگ تبوک داشتند که ده نفر به تناوب، بر یک شتر سوار می شدند، خوراکشان جو، با سبوس و خرمای کرم زده و چربی گوشت فاسد شده بود. سختی بر آنها به حدّی رسیده بود که یک خرما را بین دو نفر تقسیم می کردند، و چه بسا که یک خرما را چند نفر به نوبت می مکیدند تا آب دهانشان را با آن بیالایند، و در شدّت گرمای تابستان، از قحطی و نیز کم آبی در مضیقه و سختی بودند.

کادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ (3) نزدیک بود دلهای گروهی از آنان در این جنگ از راه ایمان، یا از پیروی پیامبر، منحرف شود. در فعل «کاد» ضمیر «أمر» و «شأن» نهفته است، و سیبویه این را شبیه به قول عربها دانسته است که می گویند: لیس خلق اللَّه مثله. (4) «یزیغ» به «ی»: مفرد مذکّر غایب، نیز خوانده شده است. بعضی گفته اند: یک عدّه از مسلمانان، تصمیم گرفتند بدون اجازه از جنگ منصرف شوند، امّا خداوند آنان را حفظ کرد تا این که به جنگ رفتند.

[شماره صفحه واقعی : 29]

ص: 1655


1- زمانی که با «جذام» و «حمیر» می جنگیدیم: مراد این است که وقتی با این دو قبیله روبرو شدیم دانستیم که چنان که ما خیال می کردیم ناتوان نیستند بلکه قوی و نیرومند هستند.
2- زمانی که قبیله بکر بن وائل بر روی آب قرار گرفت، کنایه از این که این گروه مقامی عالی دارند که هیچ کس بر آنها برتری ندارد مثل این که چیزی بر روی آب قرار دارد هیچ روی آن نمی تواند واقع شود «علماء» مخفف علی الماء است یعنی بر روی آب.
3- مرحوم طبرسی اصل قرائت در آیه را، با «ت» گرفته و قرائت با «ی» را هم قول دیگر شمرده و حال آن که صورت مشهور در قرآن قرائت با «ی» است. پاورقی تصحیح استاد گرجی.
4- چنین چیزی نیست که خداوند مثل خود را آفریده باشد، در این جمله، امر در تقدیر است.

ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ پس از این انحراف، خداوند توبه آنها را پذیرفت، زیرا او، نسبت به آنان مهربان و رحیم است: گذشته آنها را با رأفت و رحمت خود جبران فرمود.

وَ عَلَی الثَّلاثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُوا سه نفر: کعب پسر مالک، مراره پسر ربیع، و هلال پسر امیّه، بودند. از قبول توبه باز ماندند و با پذیرش توبه دیگران (ابو لبابه و یارانش) (1) قبولی توبه آنها به تأخیر افتاد.

بعضی گفته اند: وقتی که از رفتن به جنگ تبوک، سرباز زدند، مسلمانان آنها را پشت سر گذاشتند.

فعل «خلفوا» به قرائت اهل بیت: و ابو عبد الرحمن سلمی، «خالفوا» خوانده شده است.

بِما رَحُبَتْ زمین با وسعتش (بر آنها تنگ شد) این کنایه است از تحیّر آنها در کارشان: که گویا در روی زمین پهناور، جایی برای سکونت خود نمی یافتند.

وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ از بسیاری وحشت و غم، دلهایشان تنگ شده بود، احساس دلتنگی می کردند.

وَ ظَنُّوا دانستند، جایی که از خشم خداوند به آن پناه ببرند، جز به سوی او نیست.

ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا خداوند چند مرتبه توبه آنها را پذیرفت و بر آنها رحمت کرد تا بر توبه خود ثابت قدم بمانند، یا به این جهت که باز هم اگر از آنها گناهی سر زد در آینده، توبه کنند، زیرا می دانند که خداوند بسیار پذیرنده است، توبه کسی را که توبه کند، هر چند در روزی هفتاد مرتبه توبه خود را بهم زند.

مَعَ الصَّادِقِینَ … با کسانی باشید که در دین خدا از نظر نیّت و گفتار و کردار راستی و صداقت، دارند.

[شماره صفحه واقعی : 30]

ص: 1656


1- کشّاف.

به قول امام باقر علیه السّلام یعنی: با آل محمّد صلّی اللَّه علیه و آله باشید. و ابن عباس: «من الصادقین» خوانده و این قرائت از امام صادق علیه السّلام نیز نقل شده است.

[سوره التوبه «9»: آیات 120 تا 121]
اشاره

ما کانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَهِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ «120» وَ لا یُنْفِقُونَ نَفَقَهً صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً وَ لا یَقْطَعُونَ وادِیاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ «121»

ترجمه:

سزاوار نیست که اهل مدینه و بادیه نشینانی که اطراف آنهایند از رسول خدا تخلّف جویند، و برای حفظ جان خویش نباید از جان او چشم بپوشند، زیرا در راه خدا به آنها هیچ تشنگی و خستگی و گرسنگی، نخواهد رسید، و هیچ گامی که موجب خشم کافران شود بر نمی دارند و ضربه ای از دشمن نمی خورند مگر این که به آن سبب عمل صالحی برایشان نوشته می شود، زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند. «120»

و هیچ نفقه کوچک و بزرگی انفاق نمی کنند و هیچ سرزمینی را نمی پیمایند مگر این که برای آنها نوشته می شود، تا خداوند آنها را به عنوان بهترین اعمالشان پاداش دهد. «121»

[شماره صفحه واقعی : 31]

ص: 1657

تفسیر:

ظاهر این آیه خبر و معنایش نهی است، مثل این قول خداوند: وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ «نباید رسول خدا را آزار دهید». (احزاب/ 53) وَ لا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ در این بخش از آیه خداوند مردم را امر کرده است که در سختیها و گرفتاریها با پیامبر همراه باشند و ناملایمات را همراه او، با میل و رغبت بچشند.

«ذلک» اشاره به مطلبی است که جمله: ما کان لهم أن یتخلّفوا، بر آن دلالت دارد، یعنی مخالفت نکردن با پیامبر واجب است، زیرا در راه جهاد، هیچ تشنگی طاقت فرسا و رنج فوق العاده و گرسنگی بسیاری را تحمّل نمی کنند، و گامهای خود، و لگدهای اسبان و پاهای شترهایشان را در جایی که کافران را به خشم در آورد نمی گذارند، و در سرزمین کافران تصرّفی که مایه دلتنگی آنها باشد، انجام نمی دهند، و هیچ ضربه ای از دشمن نمی خورند. هیچ مصیبتی از قبیل کشتن یا اسارت یا هر امری که آنها را غمگین کند، از دشمن نمی بینند، مگر این که در مقابل هر یک از این صدمات خداوند برایشان عمل صالحی ثبت و ضبط می فرماید، و در نزد خداوند استحقاق ثواب می یابند. «موطئ» ممکن است (محلّ ورود باشد)، مثل «مورد» و ممکن است اسم مکان باشد. «نیل» ممکن است مصدر تأکید کننده باشد، و جایز است به معنای «منیل» (اسم مفعول بر وزن مبیع) باشد، و شامل هر چیزی است که باعث ناراحتی و ضرر آنها باشد.

وَ لا یَقْطَعُونَ وادِیاً در راه رفت و برگشت از هیچ زمینی عبور نمی کنند، «وادی»:

کناره های کوه ها و نیزارها که محل عبور سیل است می باشد اسم فاعل از «ودی» به معنای: «سال» روان شد. «ودی» نیز از همین مادّه است (وادی، ودی، ودیّ آبی که بعد از بول بیرون می آید. شرح استاد گرجی نقل از صحاح).

إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ مگر این که این انفاقها و طی طریقها برای آنها نوشته می شود.

[شماره صفحه واقعی : 32]

ص: 1658

لِیَجْزِیَهُمُ متعلق به «کتب» است، یعنی نفقات و پیمودن بیابانها در نامه اعمالشان نوشته می شود که پاداش آنها به حساب آید.

[سوره التوبه «9»: آیات 122 تا 125]
اشاره

وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ «122» یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ «123» وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَهٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ «124» وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ «125»

ترجمه:

شایسته نیست که همه مؤمنان (برای طلب علم) کوچ کنند، (حال که این امکان ندارد) پس چرا از هر فرقه ای، گروهی کوچ نکنند که در مسائل دینی تحقیق کنند و وقتی که به سوی قوم خود برگشتند آنها را انذار کنند تا شاید بترسند. «122»

ای کسانی که ایمان آورده اید، با کافرانی که مجاور شمایند پیکار کنید، و باید آنها در شما خشونتی احساس کنند، و این را بدانید که خداوند با پرهیزکاران است. «123»

و هر گاه سوره ای نازل شود، برخی از آنها (منافقان) گویند: این سوره ایمان کدام یک از شماها را افزایش داد؟ (به اینها بگو:) امّا کسانی را که ایمان آوردند، بر ایمانشان می افزاید و شاد می شوند. «124»

– و امّا آنهایی که در دلهایشان بیماری وجود دارد (آنچه نازل می شود) پلیدی بر پلیدیشان می افزاید و در حال کفر بمیرند. «125»

[شماره صفحه واقعی : 33]

ص: 1659

تفسیر:

لِیَنْفِرُوا «لام» برای تأکید نفی است: کوچ کردن همه مؤمنان از وطنهایشان برای تحصیل علم و یادگیری احکام، امری است نادرست و غیر ممکن. از این مطلب چنین معلوم می شود که اگر شایسته و ممکن می بود و موجب فساد و تباهی نمی شد، بر همه واجب و لازم بود، چرا که طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.

فَلَوْ لا نَفَرَ پس حال که برای همه مردم امکان کوچ کردن نیست، چرا از هر فرقه ای، تعدادی کوچ نکنند؟

لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ تحمل رنج کنند، تا در مسائل دینی تخصّص یابند، و برای بدست آوردن آن بکوشند.

وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ هدفشان از بدست آوردن تخصّص دینی، انذار و ارشاد مردمشان باشد. لعلّهم یحذرون: به امید این که از کیفر الهی بترسند، و او را اطاعت کنند.

قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ با آن عدّه از کافران که نزدیک شمایند، بجنگید، زیرا وقتی که جنگ در برابر تمام کافران واجب باشد، هر چه نزدیکتر باشد، واجب تر است.

مثل: وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ «خویشاوندان نزدیکت را انذار کن».

(شعراء/ 214) بدین جهت رسول خدا نخست با قوم خود مبارزه کرد و سپس با دیگران.

بعضی گفته اند مراد از کافران نزدیک، بنی قریظه و بنی نضیر و اهل فدک و خیبر بودند، امّا همان تفسیر اول بهتر است، زیرا این سوره در سال نهم از هجرت نازل شد و در آن زمان پیغمبر از این دشمنان فراغت یافته بود.

وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً باید کفار احساس کنند که شما در مبارزه با آنها سخت تحمّل دارید، مثل: وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ (آیه 73 همین سوره).

[شماره صفحه واقعی : 34]

ص: 1660

فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ برخی از منافقان به برخی دیگر می گویند: این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزایش داد؟ این حرف را منافقان برای مسخره کردن مؤمنان می گویند، زیرا مؤمنان اعتقاد دارند که با آمدن وحی الهی علم و ایمانشان افزایش می یابد.

فَزادَتْهُمْ إِیماناً نزول وحی برای مؤمنان موجب افزایش تصدیق و یقین و اطمینان در دلهایشان می شود.

فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ و در کافران، باعث افزایش کفری دیگر بر کفرشان می شود (رجس: پلیدی مساوی با کفر است) زیرا با تجدید شدن وحی کفر و نفاقی نو از آنها سر می زند پس کفرشان زیاد و محکمتر می شود.

[سوره التوبه «9»: آیات 126 تا 129]
اشاره

أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ «126» وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَهٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ هَلْ یَراکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ «127» لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ «128» فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ «129»

ترجمه:

آیا نمی بینند که در هر سال یکی یا دو مرتبه آزمایش می شوند، باز هم توبه نمی کنند و متذکّر نمی شوند. «126»

[شماره صفحه واقعی : 35]

ص: 1661

و هر وقت سوره ای نازل می شود بعضی از آنها به بعض دیگر نگاه می کنند (و می گویند): آیا کسی شما را می بیند، آن گاه باز می گردند، خدا دلهایشان را برگرداند، زیرا قومی نادانند. «127»

پیامبری از خود شما به سویتان آمد، که رنج بردن شما بر او گران است، و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است. «128»

پس اگر روی برگردانند، بگو: خدا مرا بس است، معبودی جز او نیست، توکّلم بر اوست، او پروردگار عرش بزرگ است. «129»

تفسیر:

أَ وَ لا یَرَوْنَ به صیغه مخاطب نیز خوانده شده: «او لا ترون».

یُفْتَنُونَ به وسیله بیماری و قحطی و گرفتاریهای دیگر، آزمایش می شوند، و باز هم دست بردار نیستند، و از نفاق خود توبه نمی کنند، و متذکّر نمی شوند، عبرت نمی گیرند. معنای دیگر آیه این است که مبتلا می شوند، به جهاد با پیامبر اکرم، و مشاهده می کنند که خداوند یاری و پیروزی بر او نازل می کند.

معنای سوم این که شیطان آنها را مفتون می سازد، پس عهدی را که با رسول خدا بسته اند در هم می شکنند، و او آنها را به قتل می رساند و خوارشان می سازد، باز هم ترک نفاق نمی کنند.

نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ با حالتی که منکر وحی بودند با چشمان خود به هم دیگر اشاره می کردند، و می گفتند: آیا کسی از مسلمانان شما را می بیند، زیرا ما می خواهیم برویم چرا که حوصله شنیدن سخنان او (پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله) را نداریم.

معنای دیگر این آیه این است: با زیر چشمی به هم نگاه و مشورت می کردند که چگونه از مجلس بیرون بروند و فرار کنند و بالاخره در رفتند.

صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ این جمله نفرینی است برای منافقان: خدا خوارشان سازد. و می توان جمله را خبری دانست یعنی: خداوند دلهای آنها را از آنچه در دلهای

[شماره صفحه واقعی : 36]

ص: 1662

مؤمنان قرار دارد که همان شرح صدر است خالی و بی بهره قرار داده است، زیرا آنها قومی نادانند.

لا یَفْقَهُونَ تدبّر نمی کنند تا بفهمند و آگاه شوند.

مِنْ أَنْفُسِکُمْ پیامبری از جنس و از فامیل شما: عربی و قرشی مثل خودتان، و چون جزئی از شماست، بر او سخت است که ببیند بر شما امر ناپسند و مکروهی برسد، و از این می ترسد که سرانجام به کیفری سخت و عذابی دردناک مبتلا شوید.

حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ نمی خواهد که حتی یک نفر از شما، از سعادت و نیک بختی که در سایه دین و آئین او، وجود دارد، محروم و بی نصیب شود.

بِالْمُؤْمِنِینَ نسبت به اهل ایمان، خواه از شما باشند یا غیر شما رئوف و مهربان است.

مِنْ أَنْفُسِکُمْ با فتح «فا» نیز خوانده شده: از شریفترین و با فضیلت ترین شما، و بعضی گفته اند: این قرائت رسول خدا و فاطمه زهرا علیها السّلام است.

فَإِنْ تَوَلَّوْا پس اگر از ایمان آوردن به تو اعراض کنند، از خدا کمک بگیر و کارت را به او واگذار کن که او در مقابل آنها تو را بس است و تو را بر آنها پیروز گرداند.

بعضی گفته اند: این آیه آخرین آیه ای است که بر پیامبر نازل شده، و این سوره آخرین سوره کاملی است که فرود آمده است.

سعید بن جبیر می گوید: از ابن عباس درباره سوره توبه، سؤال کردم، گفت: این سوره رسوا کننده است: آن قدر با نزول کلمات «منهم» و «منهم» برای شرح حال منافقان، ادامه می داد تا آنجا که ترسیدیم کسی از ما باقی نماند جز این که نامش جزء منافقان برده شود.

[شماره صفحه واقعی : 37]

ص: 1663