عقاید – شیعه در اسلام

شیعه در اسلام

مشخصات کتاب

سرشناسه : طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1281 – 1360.

عنوان و نام پدیدآور : شیعه در اسلام/ سیدمحمدحسین طباطبائی؛ به کوشش سیدهادی خسروشاهی.

مشخصات نشر : قم : بوستان کتاب، 1397.

مشخصات ظاهری : 212 ص.

موضوع : شیعه — عقاید

رده بندی کنگره : BP211/5

رده بندی دیویی : 297/4172

شماره کتابشناسی ملی : 1614718

توضیح : کتاب شیعه در اسلام، یکی از آثار مفید و بسیار ارزشمند مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی است. این کتاب اساسا برای معرفی تشیع به مغرب زمین تألیف شده؛ چرا که اغلب مطالعات و تحقیقات اندیشمندان مغرب زمین، پیرامون شیعه، عاری از تعصب و غرض ورزی نیست؛ چون مصادر تحقیقی آنان از اهل سنت و یا از فرقه اسماعیلیه می باشد.

این کتاب، یک تحقیق جدید با هدفی تازه است و هدف آن شناساندن شیعه و جوانب گوناگون آن به افرادی است که با عالم فکری اسلامی و شیعی آشنایی ندارند و مایلند از دیدگاهی کلی، نظری جامع به این بخش مهم از اسلام بیفکنند.

ص: 1

اشاره

[شماره صفحه واقعی : 1]

ص: 2847

[شماره صفحه واقعی : 2]

ص: 2848

[شماره صفحه واقعی : 3]

ص: 2849

[شماره صفحه واقعی : 4]

ص: 2850

فهرست مطالب

پیش گفتار١١

مقدمه دکتر سید حسین نصر١٣

آثار علامه طباطبائی٢١

مقدمه٢٥

بخش اول: کیفیت پیدایش و نشو و نمای شیعه

آغاز پیدایش شیعه و کیفت آن٢٩

سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اکثریت سنی و بروز اختلاف٣٢

دو مسئله جانشینی و مرجعیت علمی٣٤

روش سیاسی خلافت انتخابی و مغایرت آن با نظر شیعه٣٥

انتقال خلافت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روش آن حضرت٤١

بهره ای که شیعه از خلافت پنج ساله علی علیه السلام برداشت٤٤

انتقال خلافت به معاویه و تبدیل آن به سلطنت موروثی٤٦

سخت ترین روزگار برای شیعه٤٩

[شماره صفحه واقعی : 5]

ص: 2851

استقرار سلطنت بنی امیه٥٠

شیعه در قرن دوم هجری٥٣

شیعه در قرن سوم هجری٥٥

شیعه در قرن چهارم هجری٥٦

شیعه در قرن پنجم تا نهم هجری٥٧

شیعه در قرن دهم و یازدهم هجری٥٩

شیعه در قرن دوازدهم تا چهاردهم هجری٥٩

انشعابات شیعه٦٠

١- اصل انشعاب٦٠

٢- شیعه زیدیه٦٢

٣- شیعه اسماعیلیه و انشعاباتشان٦٣

٤- نزاریه، مستعلیه، دروزیه و مقنعه٦٦

شیعه دوازده امامی و تفاوت ایشان با زیدیه و اسماعیلیه٦٠

خلاصه تاریخچه شیعه دوازده امامی٦٩

بخش دوم: تفکر مذهبی شیعه

معنای تفکر مذهبی٧١

مأخذ اساسی تفکر مذهبی در اسلام٧١

راه هایی که قرآن کریم برای تفکر مذهبی نشان می دهد سه طریق است٧٢

تفاوت در میان سه طریق نامبرده٧٤

طریق اولی٧٥

ظواهر دینی، اقسام ظواهر دینی٧٥

[شماره صفحه واقعی : 6]

ص: 2852

حدیث صحابه٧٦

بحث مجدد در کتاب و سنت٧٦

ظاهر و باطن قرآن٧٨

تأویل قرآن٨١

تتمه بحث در حدیث٨٤

روش شیعه در عمل به حدیث٨٥

تعلیم و تعلم عمومی در اسلام٨٦

شیعه و علوم نقلیه٨٧

طریق دوم بحث عقلی٨٩

تفکر عقلی فلسفی و کلامی٨٩

پیش قدمی شیعه در تفکر فلسفی و کلامی در اسلام٩٠

کوشش پایدار شیعه در فلسفه و سایرعلوم عقلیه٩٢

چرا فلسفه در شیعه باقی ماند٩٣

چند تن از نوابغ علمی شیعه٩٣

طریق سوم: کشف٩٥

انسان و در ک عرفانی٩٥

ظهور عرفان در اسلام٩٧

راهنمایی کتاب و سنت به عرفان نفس و برنامه آن٩٨

بخش سوم: اعتقادات اسلامی از نظر شیعه دوازده امامی

خداشناسی١٠١

نظری به جهان هستی و واقعیت – ضرورت وجود خدا١٠١

[شماره صفحه واقعی : 7]

ص: 2853

نظری دیگر از راه ارتباط انسان و جهان١٠٢

خاتمه فصل١٠٥

وحدانیت خدا١٠٥

ذات و صفت١٠٧

معنای صفات خداوندی١٠٧

توضیح بیشتر در معنای صفات١٠٩

صفات فعل١١٠

قضا و قدر١١١

انسان و اختیار١١٣

پیغمبرشناسی١١٥

به سوی هدف – هدایت عمومی١١٥

هدایت خصوصی١١٧

خرد و قانون١١٩

شعور مرموزی که وحی نامیده می شود١٢٠

پیغمبران – عصمت نبوت١٢١

پیغمبران و دین آسمانی١٢٢

پیغمبران و حجت وحی و نبوت١٢٤

شماره پیغمبران خدا١٢٦

پیغمبران اولوالعزم صاحبان شریعت١٢٦

نبوت محمد صلی الله علیه وآله١٢٧

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و قرآن١٣١

معاد شناسی١٣٤

انسان از روح و بدن مرکب است١٣٥

[شماره صفحه واقعی : 8]

ص: 2854

بحث در حقیقت روح از نظر دیگر١٣٧

مرگ از نظر اسلام١٣٨

برزخ١٣٨

روز قیامت – رستاخیز١٤٠

بیان دیگر١٤٤

استمرار و توالی آفرینش١٤٩

امام شناسی١٤٩

معنای امام١٥٠

امامت و جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در حکومت اسلامی١٥١

در تأیید سخنان گذشته١٥٨

امامت در بیان معارف الهیه١٦٠

فرق میان نبی و امام١٦٢

امامت در باطن اعمال١٦٣

ائمه و پیشوایان اسلام١٦٧

اجمالی از تاریخ زندگی دوازده امام علیهم السلام١٦٨

امام اول١٦٨

امام دوم١٧٣

امام سوم١٧٥

امام چهارم١٨١

امام پنجم١٨٢

امام ششم١٨٣

امام هفتم١٨٦

امام هشتم١٨٦

[شماره صفحه واقعی : 9]

ص: 2855

امام نهم١٨٩

امام دهم١٨٩

امام یازدهم١٩١

امام دوازدهم١٩٣

نواب خاص١٩٣

بحث در ظهور مهدی علیه السلام از نظر عمومی١٩٤

بحث در ظهور مهدی علیه السلام از نظر خصوصی١٩٥

اشکالی چند و پاسخ آنها١٩٦

خاتمه: پیام معنوی شیعه١٩٨

نمایه

آیات٢٠٣

اعلام٢٠٦

[شماره صفحه واقعی : 10]

ص: 2856

به نام خدا

پیش گفتار

کتاب شیعه در اسلام – که اینک در برابر خود دارید – یکی دیگر از آثار ارزنده استاد علامه حضرت آقای سید محمد حسین طباطبائی – مدظله العالی – است که به منظور شناساندن حقیقت « شیعه » و « تشیع » در غرب ، نوشته شد ، ولی با توجه به این که متأسفانه تاکنون در زبان فارسی هم کتاب شایسته وجامع وکاملی در این زمینه در دسترس نبود ، ضرورت نشر آن به فارسی در آن مرحله از اهمیت قرار داشت که نشر آن به زبان های دیگر … والبته مایه کمال خوش وقتی است که این امر مهم – شیعه شناسی – به وسیله شخصیت فرهیخته وبرجسته ای انجام گردیده که بی نیاز از معرفی است وبدین ترتیب ، مردم ایران ، به ویژه نسل جوان که از شناخت تشیع راستین به دور مانده اند ، می توانند با مطالعه این کتاب به خوبی نیاز فکری خود را در این زمینه برطرف سازند.

همان طور که در مقدمه جناب آقای دکتر نصر هم اشاره شده است ، این کتاب در محافل علمی جهان موقعیت والا وویژه ای یافت وترجمه انگلیسی آن نخست در آمریکا وسپس در اروپا به چاپ رسید ودر مقیاس وسیعی در سراسر غرب بر علاقه مندان عرضه شد ، ودر دانشگاه ها ومراکز تحقیقی – تاریخی ، به عنوان یک مأخذ ومنبع اصلی واصیل در شیعه شناسی ، مورد استفاده قرار گرفت ونیز در آکادمی های شناخت مذاهب ، تدریس شد.

… البته استاد معظم علامه طباطبائی در این تألیف خود نیز حقایق را آن طور که

[شماره صفحه واقعی : 11]

ص: 2857

بوده وهست بیان داشته اند وبه علت اجتناب از تعصب های مرسوم وسنتی ، مقام برجسته ای را در بین بزرگان ومؤلفانی که درباره شیعه وتشیع آثاری دارند ، احراز نموده اند … وبدون تردید تنها با چنین روش صحیح ومنطقی وچنین بررسی های منصفانه تاریخی وعلمی است که می توان روشنگر اذهان عمومی شد وحقیقت شیعه وتشیع را در سطح جهانی معرفی نمود ….

امیدواریم که روش علمی – تحقیقی استاد علامه ، مورد توجه وسرمشق پژوهش گران معاصر وهمه کسانی قرار گیرد که می خواهند در معرفی اسلام وتشیع راستین در سطح جهانی ، گامی بردارند وبه پژوهش بپردازند … ویا « سخن » بگویند.

برای « مرکز بررسی های اسلامی » مایه افتخار است که این کتاب پر ارزش را درباره شیعه ، پس از کسب اجازه از استاد علامه ، منتشر می سازد. (1)

1356 ش / ربیع الاول ١٣٩٨ ه

قم – سید هادی خسروشاهی

[شماره صفحه واقعی : 12]

ص: 2858


1- این مقدمه کوتاه در سال ١٣٥٦ برای نخستین چاپ کتاب از سوی مرکز بررسی های اسلامی نوشته شده بود که عیناً در چاپ جدید نیز نقل می گردد.

مقدمه دکتر سید حسین نصر

کتابی که اکنون از نظر خواننده می گذرد ، جزئی از طرحی است که جهت معرفی تشیع درمغرب زمین در شرف تحقق پذیرفتن است. گرچه در قرن گذشته دانشمندان مغرب زمین مطالعات زیادی درباره جوانب مختلف اسلام وتمدن اسلامی انجام داده اند ، اکثر این آثار با نهایت تعصب وغرض انجام گرفته وکوشش در تحریف اسلام در آنها دیده می شود.

وانگهی تقریبا تمام منابع اروپاییان در تحقیقاتی که درباره اسلام انجام می گیرد از منابع اهل تسنن است وهرگاه از قرآن وحدیث وسیره نبوی وفقه وکلام سخن به میان می آید معمولا مقصود همان نظر اهل سنت وجماعت است حتی اگر این نظر نیز بیشتر تحریف یافته ومغرضانه بیان شده است.

درآثار موجود به زبان های اروپایی ، تشیع به صورت یک فرقه فرعی معرفی شده وتمام دید وعلت وجودی آن به یک نزاع صرفا سیاسی واجتماعی تقلیل یافته وکمتر به علل دینی که باعث پیدایش شیعه گردید توجه شده است. حتی در تحقیقات درباره شیعه به طور کلی باز سهم اساسی از آن اسماعیلیه است وشیعه دوازده امامی حتی به اندازه مکتب اسماعیلی مورد نظر قرار نگرفته است.

شاید سوابق تاریخی مغرب زمین علت اصلی این محدودیت باشد. غرب تاکنون دوبار با اسلام تماس مستقیم داشته است ، با اعراب در اندلس وصقلیه

[شماره صفحه واقعی : 13]

ص: 2859

( سیسیل ) وبا اتراک در شرق اروپا. در هر دو مورد تماس با اسلام به صورت سنی آن بود ورابطه با تشیع محدود به روابط نسبتاً سرّی ومحدود با برخی حوزه های اسماعیلی در فلسطین در جنگ های صلیبی وشاید در برخی مراکز اندلس گردید.

مغرب زمین هیچ گاه قبل از دوران جدید ، با عالم تشیع ومخصوصاً ایران شیعه تماسی نداشت وبا فرهنگ ایران اسلامی نیز برای اولین بار در هند آشنا شد.

به هرحال به این علل وشاید جهت کوشش غربیان در تحقیر آن جوانب از اسلام که جنبه عقلی آن قوی است ، تشیع هیچ گاه چنان که واقعاً در تاریخ اسلام وجود داشته وهنوز نیز مذهب ده ها میلیون فرد ایرانی وعرب وپاکستانی وهندی وغیره را تشکیل می دهد ، خارج از جهان پیروان این مذهب شناخته نشده است ودر مغرب زمین همان نظر مستشرقان قرن گذشته که تشیع را یک « بدعت » در اسلام می دانستند در اکثر محافل پذیرفته شده وحتی برخی تشیع را اختراع عده ای دشمنان اسلام در قرون بعدی می دانند. نگاهی به چند کتاب معروف موجود که یا مربوط به تشیع می باشد ویا در آن اشاره ای به تشیع شده است جهت اثبات این ادعا کافی است.

با توجه به این زمینه ونحوه تفکر جدیدی که به تدریج بر تحقیق درباره ادیان در مغرب زمین ومخصوصاً در ممالک انگلوساکسون حکمفرما می شود ، ضرورت یک سلسله تحقیقات اصیل درباره شیعه هر روز بیشتر احساس می شود.

بعد از جنگ بین المللی به تدریج در آمریکا وسپس انگلستان به این نکته برخوردند که بهترین معرّف یک دین ، فردی است که از درون آن دین به آن می نگرد ، وصرف توصیف « عینی » یک دین مخصوصاً توسط کسی که یا اصلا به دین اعتقاد ندارد ویا دین خاصی را که مورد مطالعه اوست ، از بدو امر مطرود وبی اساس می شمارد ، به هیچ وجه کافی نیست.

کشف این حقیقت توأم با احتیاج روز افزون خواص متفکران مغرب زمین و

[شماره صفحه واقعی : 14]

ص: 2860

مخصوصاً جوانان به استفاده از ادیان مشرق زمین جهت پر کردن خلایی که به علت تضعیف مسیحیت وغلبه عجیب ماده گری در اروپا وآمریکا پیش آمده است باعث شد که در آمریکا به تدریج مراکزی به منظور تحقیق اصیل در ادیان تأسیس گردد وحتی المقدور از دانشمندان ومآخذ خود ادیان جهت درک آنها استفاده شود ، البته اسلام به طور کلی وتشیع بالاخص نمی توانست کاملاً از این امر مستثنا باشد.

یکی از صاحب قدمان وپیش کسوتان در این نهضت پروفسور کنث مورگان ( Kenneth Morgan ) دانشمند آمریکایی واستاد دانشگاه کولگیت ( colgate ) است که مدتی از عمر خود را در مشرق زمین گذرانیده ورابطه مستقیم با بسیاری از برجسته ترین علما واستادان وبزرگان معنوی تمام ادیان شرقی داشته است.

این استاد که شهرت او در جهان اسلامی بیشتر به علت تنظیم کتاب « اسلام صراط مستقیم » است که گروهی از دانشمندان مسلمان نوشته اند واستاد محمود شهابی نیز فصل تشیع آن را نگاشته اند ، چندین سال پیش مرکزی در دانشگاه « کولگیت » جهت اجتماع نمایندگان اصیل ادیان جهانی تأسیس کرد وخود اکنون ریاست آن را عهده دار است وگروهی دانشجوی برجسته را در تاریخ ادیان راهنمایی می کند.

پروفسور مورگان همواره در چاپ منابع مهم ادیان شرقی ومعرفی آنها به غربیان از نظرگاه اصیل پیروان واقعی این ادیان کوشیده است.

هنگامی که هشت سال پیش برای بار اول راقم این سطور از این مرکز دیدن کرد سخن از کمبود کتب اصیل درباره تشیع به میان آمد. البته پروفسور هنری کربن از دانشگاه « سوربن » خدمات ارزنده ای در معرفی تفکر شیعه انجام داده اند ، لکن اولاً :

آثار ایشان به زبان فرانسه در سطحی بسیار بالاست وثانیا : با عرفان وحکمت سرو کار دارد وجوانب عمومی تر دین را مطرح نمی سازد. دو سه کتاب ورساله دیگر که به زبان انگلیسی موجود است اکثرا تراوش فکر چند مبلغ مسیحی است که عمر خود را صرف از بین بردن تشیع ورد آن کرده اند.

[شماره صفحه واقعی : 15]

ص: 2861

اتفاقاً یکی دو سال بعد در تابستان ١٩٦٤ پروفسور مورگان به ایران آمدند. در آن هنگام این جانب افتخار تلمذ درمحضر استاد ارجمند علامه سید محمد حسین طباطبائی را داشت وهفته ای چند بار به « درکه » به خانه تابستانی ایشان مشرف شده واز خرمن دانش بی کرانشان خوشه ای چند مطابق با استعداد محدود خود می چید.

روزی به اتفاق آقای مورگان خدمت علامه طباطبائی رسیدیم. از اولین لحظه ، حضور معنوی وروحانیت علامه طباطبائی پروفسور مورگان را شیفته خود ساخت واستاد آمریکایی فوراً احساس کرد که در حضور شخصی قرار گرفته است که علم وحکمت را از مرحله فکر به مقام عمل رسانیده وآنچه می گوید چشیده وپیموده است. در کوچه های تنگ وخاکی ودرعین حال پر لطف « درکه » در مراجعت از محضر استاد فورا طرح نگارش یک سلسه کتاب درباره شیعه برای مردم مغرب زمین توسط علامه طباطبائی وبا همکاری این جانب مطرح گردید وچندی بعد برنامه کار پی ریزی شد واستاد بزرگوار در عرض سه سال بعد دو اثر پرارزش نگاشتند : یکی کتاب فعلی ودیگری « قرآن از نظر شیعه » است ، که با این عمل ، خدمت بزرگی بر خدمات فراوان خود به علم ودانش اسلامی افزودند.

متن این کتاب دو سال پیش توسط این جانب به زبان انگلیسی ترجمه شد ومدتی نیز در آمریکا در سطح دانشگاهی تدریس شده است وبه زودی پس از اتمام این دوره تجربی وارزیابی عکس العمل دانشجویان در فهم اثری که مستقیما از قلم یک عالم بزرگ اسلامی تراوش کرده است ، به صورت نهایی انتشار خواهد یافت.

جلد دوم درباره قرآن ، در شرف ترجمه است وسومین اثر در این سلسله که به منظور شناساندن شیعه در جهان می باشد ترجمه منتخبی از گفتار امامان شیعه خواهد بود که تاکنون در غرب کتابی مکتوم وگنجی نهفته باقی مانده است.

بنابراین کتاب « شیعه در اسلام » تحقیقی جدید با هدفی تازه است. منظور آن شناساندن شیعه وجوانب گوناگون آن به افرادی است که با عالم فکری اسلامی و

[شماره صفحه واقعی : 16]

ص: 2862

شیعی آشنایی ندارند ومایلند از دیدگاهی کلی ، نظری جامع به این بخش مهم از اسلام بیفکنند.

مؤلف محترم این هدف را بدون اهانت به اهل سنت وجماعت ودر عین حال دفاع از اصالت شیعه وبیان علت پیدایش آن دنبال کرده اند وکوشیده اند که نشان دهند تشیع جنبه ای کاملاً اصیل از اسلام است بدون این که کوچک ترین مقصودی در ایجاد تفرقه یا شکاف بین تشیع وتسنن در نظر باشد. برعکس با دفاع از اصالت شیعه گفت وگوی بین دو بخش اصلی اسلام را آسان تر ساخته اند.

از عجایب زمان ما این است که احتیاج به این کتاب به زبان فارسی شاید کمتر از انگلیسی نباشد. نه تنها ده ها وصدها بلکه هزارها جوان ایرانی امروزه دچار جهل ونادانی درباره دین خود می باشند ودر عین حال احساس احتیاج به آشنایی با آن می کنند ودانش آنها اکتفای استفاده از کتب عادی دینی را نمی کند.

در سالیان گذشته بین طبقه ای از جامعه ، مسئله تعلیمات دینی وضعی بس شگفت آور پیدا کرده است که شاید در کمتر جامعه ای دیده شود. در حالی که اقلیت های مذهبی ونیز خارجیان مقیم ایران در خانه ومدرسه نهایت کوشش را دارند که تا فرهنگ ودین خود را به فرزندان خود منتقل سازند ، بین مسلمانان که اکثریت قاطع را در جامعه ایرانی دارا می باشند ، در برخی طبقات تعلیمات دینی به کلی فراموش شده است. پدر ومادر مسئولیت را از خود سلب کرده وامید دارند به نحوی معجزه آسا مدارس از عهده این امر خطیر برآید ومدارس به نوبه خود با فقدان معلمان کافی برای تدریس دروس عادی طبعاً هیچ گونه صلاحیتی جهت تحقق دادن به این معجزه را ندارد.

لذا به تدریج عده ای پرورش یافته اند که به آنها همه نوع وسایل مادی داده شده وبرایشان هرچه دلخواه آنها در زندگی باشد فراهم شده است به جز معنا وجهت. آنها می دانند چگونه حرکت کنند لکن نمی دانند به کجا بروند. واز آن جا که انسان

[شماره صفحه واقعی : 17]

ص: 2863

موجودی است هدف طلب ونمی تواند عمر خود را تماما درست ، مادی وشهوانی بگذراند ، عده ای از این بی تکلیفی رنج می برند وبسیاری از آنها در جست وجوی یک نوع تعلیم معنوی ودینی هستند لکن یافتن مربی وراهنما وحتی کتابی که به لسان آنان حقایق دینی وتفکر وتاریخ تشیع را برایشان تشریح کند ، بس مشکل است.

در چنین وضعی چاپ این کتاب که در بدو امر برای محققان ودانش طلبان مغرب زمین نگاشته شده بود ، برای ایرانیان نیز اهمیت فراوان دارد ومی توان گفت که این تصنیف در نوع خود بی نظیر است.

علامه طباطبائی با لسانی ساده تقریباً تمام جوانب شیعه را از تاریخ گرفته تا حکمت وعرفان توضیح داده ودر صفحاتی معدود بسیاری از مهم ترین حقایق معارف اسلامی وشیعی را بیان کرده اند.

با چاپ این اثر برای بار اول علاقه مند فارسی زبان می تواند با مطالعه یک کتاب به رئوس تفکر شیعی احاطه یافته وکلیدهایی جهت باز کردن راه های تحقیق وتفحص بعدی به دست آورد. در واقع این اثر نفیس راهنمایی است که با کمک آن فردی که تاکنون با جهان معنوی شیعه نامأنوس بوده است می تواند در این عالم وسیع قدم نهد وبا اتکای به این راهنمای موثق یقین داشته باشد که گمراه نخواهد گردید بلکه با توسل به این حبل متین به مقصد نهایی خواهد رسید.

تمام مراتب علم ومعرفت شیعی از نحوه پیدایش تاریخی آن وفقه وشریعت تا لطیف ترین حقایق معنوی به زبانی بس ساده که می تواند فقط متعلق به یک استاد واقعی باشد ، در چهار فصل کلی جمع آوری گردیده ، وبرای بار اول به زبان فارسی بحثی با چنین جامعیت ودر لباسی این چنین ساده آراسته شده وبه جامعه ایرانی که اکنون از هر زمان بیشتر محتاج به خودشناسی وارشاد است ، عرضه گردیده است. این مهم فقط می توانست از فکر وقلم توانایی با جامعیت وکمال علامه

[شماره صفحه واقعی : 18]

ص: 2864

طباطبائی تراوش کند.

علامه سید محمد حسین طباطبائی از یکی از خاندان های بزرگ علم برخاسته اند وچهارده پشت ایشان از دانشمندان وعلمای به نام تبریز بوده اند.

ولادت ایشان در پایان سال ١٣٢١ هجری قمری مصادف با ١٢٨٢ شمسی در تبریز به وقوع پیوست وایشان در زادگاه خود تحصیلات مقدماتی را دنبال کردند.

پس از اتمام اولین مراحل علمی در ١٣٠٤ رهسپار نجف اشرف شدند وده سال در آن مرکز بزرگ تشیع به تکمیل معلومات خود در شعبه های مختلف علوم اسلامی پرداختند. فقه واصول را نزد استادان معروف : نائینی وکمپانی وفلسفه را نزد سید حسین بادکوبی که خود از شاگردان جلوه وآقاعلی مدرس بود وریاضیات را نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری واخلاق را در محضر حاج میرزا علی قاضی که در حکمت عملی وعرفان مقامی بس ارجمند داشتند تلمذ کرد. سپس در سال ١٣١٤ به زادگاه خود مراجعت فرمودند.

تحصیلات ایشان فقط محدود به سطوح عادی فقه نبود بلکه علاوه بر عمیق ترین تحصیلات در صرف ونحو وادبیات عرب وفقه واصول ، ایشان یک دوره کامل از ریاضیات قدیم از « اصول » اقلیدس تا « مجسطی » بطلمیوس ونیز فلسفه وکلام وعرفان وتفسیر را فرا گرفتند ودر این علوم به مرحله اجتهاد نائل آمدند.

شهرت علامه طباطبائی در تهران وحوزه های دیگر علمی ایران خارج از تبریز هنگامی آغاز شد که در اثر حوادث سیاسی جنگ دوم جهانی وعواقب بعد از آن ، ایشان از مسقط الرأس خود به قم مهاجرت کردند واز سال ١٣٢٥ شمسی در آن جا ساکن شدند ، وبدون کوچک ترین سرو صدا مجالس درس خود را در تفسیر وحکمت آغاز کردند ، ودر سفرهای پیاپی به تهران با علاقه مندان به حکمت ومعارف اسلامی نیز تماس حاصل کردند ، وحتی از بحث ومناظره با مخالفان دین و

[شماره صفحه واقعی : 19]

ص: 2865

حکمت دریغ نورزیدند ، واز راه عقل ومنطق بسیاری از افرادی را که از طریق صواب منحرف شده بودند به درک حقایق دینی وحکمی نائل ساختند ، وتوانستند در عرض بیست وچند سال اخیر ، اثر عمیقی از خود نه تنها در طبقه روحانیت بلکه بین عده ای از طبقه متجدد وتحصیل کرده در غرب به جا گذارند. سالیان دراز هر پاییز بین ایشان واستاد هانری کُربن مجالسی با حضور جمعی از فضلا ودانشمندان تشکیل شده است که در آن مباحثی حیاتی درباره دین وفلسفه ومسائلی که جهان امروز در مقابل شخص معنوی وجوینده حقیقت قرار می دهد ، مطرح می شود واین جلسات نتایج بسیار مهمی به بار آورده است. بدون شک چنین جلساتی در سطحی آن چنان بالا وبا افقی آن چنان وسیع درجهان اسلامی امروز بی نظیر بوده است وحتی می توان گفت که از دوره قرون وسطی که تماس فکری ومعنوی اصیل بین اسلام ومسیحیت قطع شده چنین تماسی بین شرق اسلامی وغرب حاصل نشده است.

در حوزه علمیه قم ، خدمت بزرگ علامه طباطبائی ، احیای علوم عقلی ونیز تفسیر قرآن کریم بوده است. به تدریج ایشان تدریس سطوح اساسی حکمت مانند کتاب « شفاء » و « اسفار » را متداول ساختند. شخصیت بارز ایشان وتخلق به صفات حمیده وحسن سلوک در تماس با طلاب هر روز گروه بیشتری از افراد علاقه مند وبا استعداد را به سوی مجالس درس ایشان جلب کرد تا در سالیان اخیر در درس حکمت صدها طلبه حضور داشتند ودر طی بیست وچند سال گذشته عده کثیری دانشمند که برخی اکنون خود استادان حکمت هستند ، موفق به نیل به مقام اجتهاد در این علم نفیس تحت ارشاد علامه طباطبائی شدند.

شاید حتی مهم تر از خدمت ایشان به حکمت که از طریق تربیت عده کثیری از طلاب ونشر کتب انجام پذیرفته است ، توجه علامه طباطبائی به اهمیت تربیت اخلاقی وتزکیه نفس بین شاگردان خود بوده است. ایشان در واقع به تنهایی مکتب

[شماره صفحه واقعی : 20]

ص: 2866

جدیدی در تربیت افرادی که علم واخلاق را توأماً توسعه داده اند تأسیس کرده واشخاصی بس لایق به جامعه تقدیم داشته اند وهمواره لزوم توأم کردن آموزش وپرورش را تأیید کرده اند ، امری که همیشه از اصول اولیه فرهنگ اسلامی ایران بوده است ومتأسفانه امروزه در نظام مدارس جدید وحتی در مدارس قدیم تا حدی فراموش شده است.

آثار علامه طباطبائی

١- تفسیر المیزان – که هفده جلد آن به اصل عربی وترجمه فارسی تاکنون چاپ شده است.

٢- اصول فلسفه رئالیسم – با حواشی آقای مرتضی مطهری که سه جلد از پنج جلد آن تاکنون چاپ شده وبقیه به صورت خطی باقی است. یک جلد عربی از آن نیز انتشار یافته است.

٣- حاشیه بر اسفار صدر الدین شیرازی. که بر چاپ جدید اسفار که زیر نظر علامه طباطبائی در شرف چاپ است ، وشش جلد آن تاکنون انتشار یافته است ، نوشته شده است.

٤- مصاحبات با استاد کربن ، در دو جلد که یک جلد آن در سالنامه مکتب تشیع ١٣٣٩ انتشار یافته وجلد دیگر در شرف چاپ است.

٥- رساله در حکومت اسلامی – که به فارسی وعربی وآلمانی چاپ شده است.

٦- حاشیه کفایه.

٧- رساله در قوه وفعل.

٨- رساله در اثبات ذات.

٩- رساله در صفات.

١٠- رساله در افعال.

[شماره صفحه واقعی : 21]

ص: 2867

١١- رساله در وسائط.

١٢- الانسان قبل الدنیا.

١٣- الانسان فی الدنیا.

١٤- الانسان بعد الدنیا.

١٥- رساله در نبوت.

١٦- رساله در ولایت.

١٧- رساله در مشتقات.

١٨- رساله در برهان.

١٩- رساله در مغالطه.

٢٠- رساله در تحلیل.

٢١- رساله در ترکیب.

٢٢- رساله در اعتبارات.

٢٣- رساله در نبوت ومنامات.

٢٤- منظومه در رسم الخط نستعلیق.

٢٥- علی والفلسفه الالهیه.

٢٦- قرآن در اسلام.

٢٧- شیعه در اسلام که همین کتاب مورد نظر است.

به علاوه از علامه طباطبائی مقالات متعددی در مجلات گوناگون مانند « مکتب تشیع » و « درسهایی از مکتب اسلام » و « راهنمای کتاب » به انتشار رسیده است.

مهم ترین اثر علامه طباطبائی یقینا همان تفسیر المیزان است. که تاکنون هفده جلد از آن که شامل بیش از نیمی از قرآن کریم است به اتمام رسیده است. این اثر نفیس از بزرگ ترین تفسیرهای این عصر است وهمان خدمتی را که تفاسیر بزرگ قدیم با توجه به علوم وفلسفه زمان خود در فهم قرآن به مسلمانان اعصار گذشته انجام داده

[شماره صفحه واقعی : 22]

ص: 2868

است ، برای نسل فعلی انجام می دهد.

وانگهی علامه طباطبائی روش جدیدی در تفسیر به کار برده اند که مبتنی بر نص حدیث است وآن تفسیر آیات قرآنی توسط سایر آیات است. امروزه تمام وقت علامه طباطبائی مصروف تألیف این اثر بزرگ می شود وامید می رود که ایشان بتوانند آن را به پایان رسانند.

علامه طباطبائی با نهایت متانت وبدون توجه به جار وجنجال وسروصدا وزرق وبرق ظاهری ، زندگی ساده خود را در خدمت به علم ودین وتربیت شاگرد وتألیف کتب ارزنده ادامه می دهند.

کتاب مورد بحث فعلی بدون شک ایشان را برای بار اول به طبقه جدیدی از ایرانیان ونیز علاقه مندان به اسلام شناسی وایران شناسی در مغرب زمین معرفی می کند. البته ایشان را احتیاجی به معرفی به جامعه علمی ایران نیست واگر خوانندگان این کتاب نیز به این گروه محدود می بودند این جانب به خود اجازه نمی داد که سخنان ناچیز خود را در معرفی شخصیتی این چنین بارز به رشته تحریر درآورد. لکن از آن جا که گروه جدیدی بدون شک از راه این کتاب برای بار اول با آثار این استاد بزرگوار روبه رو می شوند راقم این سطور که سال ها سعادت تلمذ نزد ایشان را داشته ووظیفه مطبوع ترجمه این اثر را نیز به زبان انگلیسی عهده دار بوده است ، تکیلف خود دانست که نکاتی چند درباره علامه طباطبائی مرقوم دارد وبا کلمات نارسای خود تاحدی یکی از اساطین بزرگ علم وحکمت این عصر را معرفی کند.

البته قلم قاصر از معرفی شخصیت بزرگ ایشان است وکلام نمی تواند مراتب کمال وفضل ومقام روحانی ایشان را توصیف کند. این صفحات شرح قطره ای است از دریایی که سال ها با سکوت وآرامش به خدمتی بس اساسی به جامعه اسلامی وایرانی کمر همت بسته است ، واز آن جا که خود به مرتبه وصال

[شماره صفحه واقعی : 23]

ص: 2869

به حقیقت نائل آمده است مانند مشعلی نورانی اطراف خود را منور ساخته وراه پای بسیاری از شاگردان وارادتمندان وخوانندگان آثار خود را از دور ونزدیک روشن ساخته وبه حیات فکری ومعنوی آنان روح وجهت ومعنا بخشیده است.

سید حسین نصر

1345- تهران

[شماره صفحه واقعی : 24]

ص: 2870

این کتاب که به نام « شیعه در اسلام » نامیده می شود ، هویت واقعی مذهب تشیع را که یکی از دو مذهب بزرگ اسلامی ( تشیع وتسنن ) است بیان می کند. کیفیت پیدایش ونشو ونمای تشیع ، طرز تفکر مذهبی شیعه ، معارف اسلامی از نظر شیعه.

مقدمه

دین : تردید نیست در این که هر یک از افراد انسان در زندگی طبعاً به هم نوعان خود گراییده در محیط اجتماع وزندگی دسته جمعی اعمالی انجام می دهد وکارهایی که انجام می دهد از همدیگر بیگانه وبی رابطه نیستند واعمال گوناگون وی مانند خوردن ونوشیدن وخواب وبیداری وگفتن وشنیدن ونشستن وراه رفتن واختلاطها ومعاشرت ها در عین حال که صورتاً از همدیگر جدا ومتمایز می باشند با هم ارتباط کامل دارند ، هر کاری را در هر جا وبه دنبال هر کار دیگر نمی شود کرد بلکه حسابی در کار است.

پس اعمالی که انسان در مسیر زندگی انجام می دهد تحت نظامی است که از آن تخطی نمی کند ودر حقیقت از یک نقطه مشخصی سرچشمه می گیرد وآن این است که انسان می خواهد یک زندگی سعادت مندانه داشته باشد که در آن تا می تواند کامروا بوده بخواسته وآرزوهای خود برسد. وبه عبارت دیگر تا می تواند نیازمندی های خود را از جهت بقاء وجود به طور کامل تری رفع نماید.

واز این جاست که انسان پیوسته اعمال خود را به مقررات وقوانینی که به دلخواه

[شماره صفحه واقعی : 25]

ص: 2871

خود وضع کرده یا از دیگران پذیرفته تطبیق می کند وروش معینی در زندگی خود اتخاذ می نماید ، برای تهیه وسایل زندگی کار می کند ، زیرا تهیه وسایل زندگی را یکی از مقررات می داند ، برای التذاذ ذائقه ورفع گرسنگی وتشنگی غذا می خورد وآب می آشامد ، زیرا که خوردن وآشامیدن را برای بقای سعادت مندانه خود ضروری می شمرد وبه همین قرار.

قوانین ومقررات نامبرده که در زندگی انسان حکومت می کند به یک اعتقاد اساسی استوارند وانسان در زندگی خود به آن تکیه داده است وآن تصوری است که انسان از جهان هستی که خود نیز جزئی از آن است دارد وقضاوتی است که در حقیقت آن می کند واین مسئله با تأمل در افکار مختلفی که مردم در حقیقت جهان دارند بسیار روشن است. کسانی که جهان هستی را همین جهان مادی محسوس وانسان را نیز پدیده ای صددرصد مادی ( که با دمیده شدن حیات پیدا وبا مرگ نابود می شود ) می دانند روش شان در زندگی این است که خواسته های مادی ولذایذ چند روزه دنیوی خود را تأمین کنند وهمه مساعی شان در این راه مبذول است که شرایط وعوامل طبیعت را برای خود رام سازند.

وکسانی که مانند عامه بت پرستان جهان طبیعت را آفریده خدایی بالاتر از طبیعت می دانند که جهان به ویژه انسان را آفریده وغرق نعمت های گوناگون خود ساخت تا از نیکی های وی برخوردار شوند اینان برنامه زندگی را طوری تنظیم می کنند که خشنودی خدا را جلب کنند وموجبات خشم او را فراهم نیاورند ، چه اگر خدا را خشنود کنند نعمت خود را برایشان فراوان وپاینده واگر خشمگین سازند نعمت خود را از دستشان خواهد گرفت.

وکسانی که علاوه بر ایمان تنها به خدا برای انسان زندگانی جاودانی قائل بوده او را مسئول خوب وبد اعمالش می دانند ودر نتیجه روز باز خواست وپاداش ( روز قیامت ) اثبات می کنند مانند مجوس ویهود ونصاری ومسلمین ، در زندگی

[شماره صفحه واقعی : 26]

ص: 2872

خود راهی را می خواهند بپیمایند که این اصل اعتقادی در آن مراعات شود وسعادت این سر او آن سرا را تامین نماید.

مجموع این اعتقاد واساس ( اعتقاد در حقیقت انسان وجهان ) ومقررات متناسب با آن در مسیر زندگی مورد عمل قرار می گیرد « دین » نامیده می شود واگر انشعاباتی در دین پیدا آید هر شعبه را مذهب می نامند مانند مذهب تسنن ومذهب تشیع در اسلام ومذهب ملکانی ومذهب نسطوری در مسیحیت.

بنابر آنچه گذشت هرگز انسان – اگر چه به خدا نیز معتقد نباشد – از دین ( برنامه زندگی که بر اصل اعتقادی استوار است ) مستغنی نیست. پس دین همان روش زندگی است واز آن جدایی ندارد.

قرآن کریم معتقد است که بشر از دین گزیری ندارد وآن راهی است که خدای متعال برای بشر باز کرده که با پیمودن آن به وی برسند ؛ منتها کسانی که دین حق ( اسلام ) را پذیرفته به راستی راه خدا را می پیمایند وکسانی که دین حق را نپذیرفته اند راه خدا را کج کرده عوضی گرفته اند. (1)

اسلام : اسلام در لغت به معنای تسلیم وگردن گذاری است وقرآن کریم دینی را که به سوی آن دعوت می کند از این روی اسلام نامیده که برنامه کلی آن تسلیم شدن انسان است به خدای جهان وجهانیان (2) که در اثر این تسلیم پرستش نکند جز خدای یگانه را

[شماره صفحه واقعی : 27]

ص: 2873


1- ﴿ لَعْنَهُ اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ وَیَبْغُونَها عِوَجاً ﴾ . ( اعراف ، آیه ٤٤ ) آگاه باشید لعنت خدا بر ستم کاران باد کسانی که از راه ( دین ) خدا ، مردم را بر می گردانند وخودشان آن را کج ومعوج می خواهند ومی پذیرند
2- ﴿ وَمَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً ﴾ . ( نساء ، آیه ١٢٥ ) کدام دین بهتراز آن است که شخص خودش را تسلیم حکم خدا کند ونیکو کار هم باشد واز آیین پاک ومعتدل ابراهیم پیروی نماید. ﴿ قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴾ . ( آل عمران ، آیه ٥٨ ) به اهل کتاب بگو بیایید در یک سخن مشترک با هم همکاری کنیم : جز خدا را عبادت نکنیم وشریکی برایش قرار ندهیم وبعضی از ما بعض دیگر را ارباب قرار ندهد اگر از این سخن اعراض کردند به ایشان بگو : پس گواه باشید ما تسلیم حق هستیم. ﴿ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّهً ﴾ . ( بقره ، آیه ٢٠٨ ) ای اهل ایمان همگی داخل در مقام تسلیم شوید

وطاعت نکند جز فرمان او را. چنان که قران کریم خبر می دهد اولین کسی که این دین را اسلام وپیروان آن را مسلمان نامید حضرت ابراهیم علیه السلام بود. (1)

شیعه : شیعه که در اصل لغت به معنای پیرو می باشد به کسانی گفته می شود که جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را حق اختصاصی خانواده رسالت می دانند ودر معارف اسلام پیرو مکتب اهل بیت می باشند. (2)

[شماره صفحه واقعی : 28]

ص: 2874


1- ﴿ رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ ﴾ . ( بقره ، آیه ١٢٨ ) ( ابراهیم واسماعیل گفتند ) پروردگارا ما را تسلیم فرمان خود گردان واز فرزندان ما نیز امتی را مسلم قرار ده. « مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ » . ( حج ، آیه ٧٨ ) این آیین پدر شما ابراهیم است اوست که شما را مسلمان ( تسلیم شونده ) نامیده.
2- به طائفه ای از زیدیه که پیش از علی علیه السلام دو خلیفه دیگر اثبات می نمایند ودر فروع به فقه ابی حنیفه عمل می کنند نیز شیعه گفته می شود به مناسبت این که در برابر خلفای بنی امیه وبنی عباس خلافت را مختص علی واولاد علی می دانند.

بخش اول : کیفیت پیدایش و نشو و نمای شیعه

آغاز پیدایش شیعه و کیفت آن

آغاز پیدایش شیعه را که برای اولین بار به شیعه علی علیه السلام ( اولین پیشوا از پیشوایان اهل بیت علیهم السلام ) معروف شدند همان زمانِ حیات پیغمبراکرم باید دانست وجریان ظهور وپیشرفت دعوت اسلامی در بیست وسه سال زمان بعثت موجبات زیادی در برداشت که طبعاً پیدایش چنین جمعیتی را در میان یاران پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله (1) ایجاب می کرد.

١- پیغمبر اکرم در اولین روزهای بعثت که به نص قرآن مأموریت یافت که خویشان نزدیک تر خود را بدین خود دعوت کند (2) صریحا به ایشان فرمود که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد وزیر وجانشین ووصی من است علی علیه السلام پیش از همه مبادرت نموده اسلام را پذیرفت وپیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت ووعده های خود را (3) تقبل نمود. عادتاً محال است

[شماره صفحه واقعی : 29]

ص: 2875


1- اولین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد شیعه بود که سلمان وابوذر ومقداد وعمار با این اسم مشهور شدند. « حاضر العالم الاسلامی ، ج ١ ، ص ١٨٨ »
2- شعراء ، آیه ٢١٥
3- در ذیل این حدیث علی علیه السلام می فرماید : من که از همه کوچک تر بودم عرض کردم : من وزیر تو می شوم پیغمبردستش را به گردن من گذاشته فرمود : این شخص برادر ووصی وجانشین من می باشد باید از او اطاعت نمایید مردم می خندیدند وبه ابی طالب می گفتند : تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی. « تاریخ طبری ، ج ٢ ، ص ٦٣ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١١٦ ؛ البدایه والنهایه ، ج ٣ ، ص ٣٩ ؛ غایه المرام ، ص ٣٢٠ »

که رهبر نهضتی در اولین روز نهضت وقیام خود یکی از یاران نهضت را به سمت وزیری وجانشینی به بیگانگان معرفی کند ، ولی به یاران ودوستان سر تا پا فداکار خود نشناساند یا تنها او را با امتیاز وزیری وجانشینی بشناسد وبشناساند ولی در تمام دوره زندگی ودعوت خود ، او را از وظایف وزیری معزول واحترام مقام جانشینی او را نادیده گرفته وهیچ گونه فرقی میان او ودیگران نگذارد.

٢- پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به موجب چندین روایت مستفیض ومتواتر که سنی وشیعه روایت کرده اند تصریح فرموده که علی علیه السلام (1) در قول وفعل خود ، از خطا ومعصیت مصون است هر سخنی که گوید وهر کاری که کند با دعوت دینی مطابقت کامل دارد وداناترین (2) مردم است به معارف وشرایع اسلام.

٣- علی علیه السلام خدمات گران بهایی انجام داده وفداکاری های شگفت انگیزی کرده بود مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت (3) وفتوحاتی که در

[شماره صفحه واقعی : 30]

ص: 2876


1- ام سلمه می گوید : پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود : علی همیشه با حق وقرآن است وحق وقرآن نیز همیشه با اوست وتاقیامت از هم جدا نخواهند شد. این حدیث با ١٥ طریق از عامه و١١ طریق از خاصه نقل شده وام سلمه وابن عباس وابوبکر وعائشه وعلی علیه السلام وابوسعید خدری وابولیلی وابوایوب انصاری از راویان آن هستند. « غایهالمرام بحرانی ص ٥٣٩ – ٥٤٠ » . پیغمبر فرمود : خدا علی را رحمت کند که همیشه حق با اوست. « البدایه والنهایه ، ج ٧ ، ص ٣٦ »
2- پیغمبر فرمود : حکمت ده قسمت شده نه جزء آن بهره علی ویک جزء آن در میان تمام مردم قسمت شده است « البدایه والنهایه ، ج ٧ ، ص ٣٥٩ »
3- هنگامی که کفار مکه تصمیم گرفتند محمد صلی الله علیه وآله را به قتل رسانند واطراف خانه اش را محاصره کردندپیغمبر صلی الله علیه وآله تصمیم گرفت به مدینه هجرت کند به علی فرمود : آیا تو حاضری شب در بستر من بخوابی تا گمان برند من خوابیده ام واز تعقیب ایشان در امان باشم علی در آن وضع خطرناک این پیشنهاد را با آغوش باز پذیرفت

جنگ های بدر واحد وخندق وخیبر به دست وی صورت گرفته بودکه اگر پای وی در یکی از این وقایع در میان نبود اسلام واسلامیان به دست دشمنان حق ریشه کن شده بودند. (1)

٤- جریان غدیر خم که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در آن جا علی علیه السلام را به ولایت عامه مردم نصب ومعرفی کرده واو را مانند خود متولی قرار داده بود. (2)

بدیهی است این چنین امتیازها وفضائل اختصاصی دیگر که مورد اتفاق همگان بود (3) وعلاقه مفرطی (4) که پیغمبر اکرم به علی علیه السلام داشت طبعاً عده ای از یاران پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را که شیفتگان فضیلت وحقیقت بودند بر این وا می داشت که علی علیه السلام را دوست داشته به دورش گرد آیند واز وی پیروی کنند چنان که عده ای را بر حسد وکینه آن حضرت وامی داشت.

گذشته از همه اینها عبارتِ « شیعه علی » و « شیعه اهل بیت » در سخنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بسیار دیده می شود. (5)

[شماره صفحه واقعی : 31]

ص: 2877


1- تواریخ وجوامع حدیث
2- حدیث غدیر از احادیث مسلمه میان سنی وشیعه می باشد ومتجاوز از صد نفر صحابی با سندها وعبارت های مختلف آن را نقل نموده اند ودر کتب عامه وخاصه ضبط شده برای تفصیل به کتاب غایهالمرام ، ص ٧٩ وعبقات الانوار والغدیر مراجعه شود
3- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٣٧ و١٤٠ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٥٦ ؛ صحیح بخاری ، ج ٤ ، ص ١٠٧ ؛ مروج الذهب ، ج ٢ ، ص ٤٣٧ ؛ ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ١٢٧ و١٦١
4- صحیح مسلم ، ج ٥ ، ص ١٧٦ ؛ صحیح بخاری ، ج ٤ ، ص ٢٠٧ ؛ مروج الذهب ، ج ٢ ، ص ٢٣ وج ٢ ، ص ٤٣٧ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٢٧ و١٨١
5- جابر می گوید : نزد پیغمبر بودیم که علی از دور نمایان شد پیغمبر فرمود : سوگند به کسی که جانم به دست اوست این شخص وشیعیانش در قیامت رستگار خواهند بود ، ابن عباس می گوید وقتی آیه : ﴿ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ ﴾ نازل شد پیغمبر به علی فرمود : مصداق این آیه تو وشیعیانت می باشید که در قیامت خشنود خواهید بود وخدا هم از شما راضی است این دو حدیث وچندین حدیث دیگر در کتاب الدرالمنثور ، ج ١ ، ص ٣٧٩ وغایه المرام ، ص ٣٢٦
سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اکثریت سنی و بروز اختلاف

هواخواهان وپیروان علی علیه السلام نظر به مقام ومنزلتی که آن حضرت پیش پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وصحابه ومسلمانان داشت مسلم می داشتند که خلافت ومرجعیت پس از رحلت پیغمبر اکرم از آن علی علیه السلام می باشد وظواهر اوضاع واحوال نیز جز حوادثی که در روزهای بیماری پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به ظهور پیوست (1) نظر آنان را تأیید می کرد.

ولی برخلاف انتظار آنان درست در حالی که پیغمبر اکرم رحلت فرمود وهنوز جسد مطهرش دفن نشده بود واهل بیت وعده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری وتجهیزاتی بودند که خبر یافتند عده ای دیگر که بعداً اکثریت را بردند با کمال عجله وبی آن که با اهل بیت وخویشاوندان پیغمبر اکرم وهوادارانشان مشورت کند وحتی کمترین اطلاعی بدهند از پیش خود در قیافه خیر خواهی برای مسلمانان خلیفه معین نموده اند وعلی ویارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار داده اند (2) علی علیه السلام وهواداران او مانند عباس وزبیر وسلمان وابوذر ومقداد وعمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله واطلاع از جریان امر در مقام انتقاد برآمده به خلافت انتخابی وکار

[شماره صفحه واقعی : 32]

ص: 2878


1- محمد صلی الله علیه وآله در مرض وفاتش لشگری را به سرداری اسامه بن زید مجهز کرده اصرار داشت که همه در این جنگ شرکت کنند واز مدینه بیرون روند عده ای از دستور پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله تخلف کردند که از آن جمله ابوبکر وعمر بودند واین قضیه پیغمبر را به شدت ناراحت کرد. « شرح ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ٥٣ » . پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله هنگام وفاتش فرمود : دوات وقلم حاضر کنید تا نامه ای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده گمراه نشوید ، عمر از این کار مانع شده گفت : مرضش طغیان کرده هذیان می گوید. تاریخ طبری ، ج ٢ ، ص ٤٣٦ ؛ صحیح بخاری ، ج ٣ ؛ صحیح مسلم ، ج ٥ ؛ البدایه والنهایه ، ج ٥ ، ص ٢٢٧ ؛ ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ١٣٣. همین قضیه در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت وخلیفه اول به خلافت عمر وصیت کرد وحتی در اثنای وصیت بی هوش شد ولی عمر چیزی نگفت وخلیفه اول را به هذیان نسبت نداد در حالی که هنگام نوشتن وصیت بی هوش شده بود ولی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله معصوم ومشاعرش بجا بود. « روضه الصفا ، ج ٢ ، ص ٢٦٠ »
2- شرح ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ٥٨ وص ١٢٣ – ١٣٥ ؛ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٠٢ ؛ تاریخ طبری ، ج ٢ ، ص ٤٤٥ – ٤٦٠

گردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز کردند ولی پاسخ شنیدند که صلاح مسلمانان در همین بود. (1)

این انتقاد واعتراف بود که اقلیتی را از اکثریت جدا کرد وپیروان علی علیه السلام را به همین نام ( شیعه علی ) به جامعه شناسانید ودستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت مراقب بودکه اقلیت نامبرده به این نام معروف نشوند وجامعه به دو دسته اقلیت واکثریت منقسم نگردد ، بلکه خلافت را اجماعی می شمردند ومعترض را متخلف از بیعت ومتخلف از جماعت مسلمان می نامیدند وگاهی با تعبیرات زشت دیگر یاد می کردند. (2)

البته شیعه همان روزهای نخستین محکوم سیاست وقت شده نتوانست به مجرد اعتراض ، کاری از پیش ببرد وعلی علیه السلام نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام ومسلمین ونداشتن نیروی کافی دست به یک قیام خونین نزد ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اکثریت نشدند وجانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ومرجعیت علمی را حق طلق علی علیه السلام می دانستند (3) ومراجعه علمی ومعنوی را تنها به آن حضرت روا می دیدند وبه سوی او دعوت می کردند. (4)

[شماره صفحه واقعی : 33]

ص: 2879


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٠٣ – ١٠٦ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٥٦ و١٦٦ ؛ مروج الذهب ، ج ٢ ، ص ٣٠٧ و٣٥٢ ؛ ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ١٧ و١٣٤
2- عمروبن حریث به سعید بن زید گفت : آیا کسی با بیعت ابی ابکر مخالفت کرد ؟ پاسخ داد : هیچ کس مخالف نبود جز کسانی که مرتد شده بودند یا نزدیک بود مرتد شوند. « تاریخ طبری ، ج ٢ ، ص ٤٤٧ »
3- در حدیث معروف ثقلین می فرماید : من در میان شما دو چیز با ارزش را به امانت می گذارم که اگر به آنهامتمسک شوید هرگز گمراه نخواهید شد : قرآن واهل بیتم تا روز قیامت از هم جدا نخواهند شد. این حدیث با بیشتر از صد طریق از سی وپنج نفر از صحابه پیغمبر اکرم نقل شده است. « رجوع شود به عبقات الانوار ، ج ٢ ، ص ٣٤ ، ( حدیث ثقلین ) وغایه المرام ، ص ٢١١ » . پیغمبر فرمود : من شهر علمم وعلی درب آن می باشد پس هر که طالب علم است از درش وارد شود. « البدایه والنهایه ، ج ٧ ، ص ٣٥٩ »
4- یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٠٥ – ١٥٠ مکررا ذکر شده
دو مسئله جانشینی و مرجعیت علمی

شیعه طبق آنچه از تعالیم اسلامی به دست آورده بود معتقد بود که آنچه برای جامعه در درجه اول اهمیت است روشن شدن تعالیم اسلام وفرهنگ دینی است (1) ودر درجه تالی آن ، جریان کامل آنها در میان جامعه می باشد.

به عبارت دیگر ، اولا : افراد جامعه به جهان وانسان با چشم واقع بینی نگاه کرده وظایف انسانی خود را ( به طوری که صلاح واقعی است ) بدانند وبه جا آورند اگر چه مخالف دل خواهشان باشد.

ثانیا : یک حکومت دینی نظم واقعی اسلامی را در جامعه حفظ واجرا نماید به طوری که مردم کسی را جز خدا نپرستند واز آزادی کامل وعدالت فردی واجتماعی برخوردار شوند. این دو مقصود ، به دست کسی باید انجام یابد که عصمت ومصونیت خدایی داشته باشد وگرنه ممکن است کسانی مصدر حکم یا مرجع علم قرار گیرند که در زمینه وظایف محوله خود از انحراف فکر یا خیانت سالم نباشند وتدریجاً ولایت عادله آزادی بخش اسلامی به سلطنت استبدادی وملک کسرائی وقیصری تبدیل شود ومعارف پاک دینی مانند معارف ادیان دیگر دست خوشِ تحریف وتغییر دانشمندان بوالهوس وخودخواه گردد وتنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم در اعمال واقوال خود مصیب وروش او با کتاب خدا وسنت پیغمبر مطابقت کامل داشت همان علی علیه السلام بود. (2)

واگر چنان که اکثریت می گفتند قریش با خلافت حقه علی مخالف بودند لازم بود مخالفین را به حق وادارند وسرکشان را به جای خود بنشانند چنان که با جماعتی که در

[شماره صفحه واقعی : 34]

ص: 2880


1- کتاب خدا وبیانات پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وائمه اهل بیت با ترغیب وتحریص به تحصیل علم تا جایی که پیغمبر اکرم می فرماید : « طلب العلم فریضه علی کل مسلم » ؛ طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است. « بحارالانوار ، ج ١ ، ص ٥٥ »
2- البدایه والنهایه ، ج ٧ ، ص ٣٦٠

دادن زکات امتناع داشتند ، جنگیدند واز گرفتن زکات صرف نظر نکردند نه این که از ترس مخالفت قریش حق را بکشند.

آری آنچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی بازداشت ترس از دنباله ناگوار آن یعنی فساد روش حکومت اسلامی وانهدام اساس تعلیمات عالیه دین بود. اتفاقاً جریان بعدی حوادث نیز این عقیده ( یا پیش بینی ) را روز به روز روشن تر می ساخت ودر نتیجه ، شیعه نیز در عقیده خود استوارتر می گشت وبا این که در ظاهر با نفرات ابتدایی انگشت شمار خود به هضم اکثریت رفته بود ودر باطن به اخذ تعالیم اسلامی از اهل بیت ودعوت به طریقه خود اصرار می ورزیدند در عین حال برای پیشرفت وحفظ قدرت اسلام مخالفت علنی نمی کردند وحتی افراد شیعه دوش به دوش اکثریت به جهاد می رفتند ودر امور عامه دخالت می کردند وشخص علی در موارد ضروری اکثریت را به نفع اسلام راهنمایی می نمود. (1)

روش سیاسی خلافت انتخابی و مغایرت آن با نظر شیعه

شیعه معقتد بود که شریعت آسمانی اسلام که مواد آن در کتاب خدا وسنت پیغمبر اکرم روشن شده تا روز قیامت به اعتبار خود باقی وهرگز قابل تغییر نیست. (2)

وحکومت اسلامی با هیچ عذری نمی تواند از اجرای کامل آن سرپیچی نماید تنها

[شماره صفحه واقعی : 35]

ص: 2881


1- تاریخ یعقوبی ص ١١١ و١٢٦ و١٢٩
2- خدای تعالی در سوره سجده ، آیه ٤٢ می فرماید : ﴿ وَإِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ ﴾ ؛ قرآن کتابی است گرامی که هرگز باطل از پیش وپس به آن راه نخواهد یافت. ودر سوره یوسف می فرماید : ﴿ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ ﴾ ؛ جز خدا کسی نباید حکم کند. یعنی شریعت تنها شریعت وقوانین خدا است که از راه نبوت باید به مردم برسد ومی فرماید : ﴿ وَلکِنْ رَسُولَ اللهِ وَخاتَمَ النَّبِیِّینَ ﴾ ( احزاب آیه ٤٠ ) وبا این آیه ختم نبوت وشریعت را با پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله اعلام می فرماید : ودر سوره مائده ، آیه ٤٤ می فرماید : ﴿ وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ ﴾ ؛ هر کس مطابق حکم خدا حکم نکند کافر است

وظیفه حکومت اسلامی این است که با شورا در شعاع شریعت به حسب مصلحت وقت تصمیماتی بگیرد ولی از جریان بیعت سیاست آمیز وهم چنین از جریان حدیث دوات وقرطاس که در آخرین روزهای بیماری پیغمبر اکرم اتفاق افتاد پیدا بود که گردانندگان وطرفداران خلافت انتخابی معتقدند که کتاب خدا مانند یک قانون اساسی محفوظ بماند ، ولی سنت وبیانات پیغمبر اکرم را در اعتبار خود ثابت نمی دانند بلکه معتقدند که حکومت اسلامی می تواند به سبب اقتضای مصلحت از اجرای آنها صرف نظر نماید. واین نظر با روایت های بسیاری که بعداً در حق صحابه نقل شد ( صحابه مجتهدند ودر اجتهاد ومصلحت بینی خود اگر اصابت کنند مأجور واگر خطا کنند معذور می باشند ) تائید گردید ونمونه بارز آن وقتی اتفاق افتاد که خالدبن ولید – یکی از سرداران خلیفه – شبانه در منزل یکی از معاریف مسلمانان ( مالک بن نویره ) مهمان شد ومالک را غافل گیرانه کشت وسرش را در اجاق گذاشت وسوزانید وهمان شب با زن مالک همبستر شد وبه دنبال این جنایت های شرم آور ، خلیفه به عنوان این که حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است مقررات شریعت را در حق خالد اجرا نکرد. (1)

هم چنین خمس را از اهل بیت وخویشان پیغمبر اکرم بریدند (2) ونوشتن احادیث پیغمبر اکرم به کلی قدغن شد واگر در جایی حدیث مکتوب کشف یا از کسی گرفته می شد آن را ضبط کرده می سوزانیدند (3) واین ممنوعیت ، در تمام زمان خلفای راشدین

[شماره صفحه واقعی : 36]

ص: 2882


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١١٠ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٥٨
2- الدر المنثور ، ج ٣ ، ص ١٨٦ ؛ تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٤٨. گذشته از اینها وجوب خمس در قرآن کریم منصوص می باشد : ﴿ وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی ﴾ سوره انفال ، آیه ٢١
3- ابوبکر در خلافتش پانصد حدیث جمع کرد عائشه می گوید یک شب تا صبح پدرم را مضطرب دیدم صبح به من گفت : احادیث را بیاور پس همه آنها را آتش زد. « کنزالعمال ، ج ٥ ، ص ٢٣٧ » . عمر به همه شهرها نوشت : نزد هر کس حدیث هست باید نابودش کند. « کنزالعمال ، ج ٥ ، ص ٢٣٧ » . محمد بن ابی بکر می گوید : در زمان عمر احادیث زیاد شد وقتی به نزدش آوردند دستور داد آنها را سوزانیدند. « طبقات ابن سعد ، ج ٥ ، ص ١٤٠ »

تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی ( ٩٩ – ١٠٢ ق ) استمرار داشت (1) ودر زمان خلافت خلیفه دوم ( ١٣ – ٢٥ ق ) این سیاست روشن تر شد ومقام خلافت عده ای از مواد شریعت را مانند حج تمتع ونکاح متعه وگفتن « حی علی خیر العمل » در اذان نماز ممنوع ساخت (2) ونفوذ سه طلاق را دایر کرد ونظایر آن ها. (3)

در خلافت وی بود که بیت المال در میان مردم با تفاوت تقسیم شد (4) که بعداً در میان مسلمانان اختلاف طبقاتی عجیب وصحنه های خونین دهشتناکی به وجود آورد ودر زمان وی معاویه در شام با رسومات سلطنتی کسری وقیصر حکومت می کرد وخلیفه او را کسرای عرب می نامید متعرض حالش نمی شد.

خلیفه دوم به سال ٢٣ هجری قمری به دست غلامی ایرانی کشته شد وطبق رأی اکثریت شورای شش نفری که به دستور خلیفه منعقد شد خلیفه سوم زمام امور را به دست گرفت وی در عهد خلافت خود خویشاوندان اموی خود را به مردم مسلط ساخته در حجاز وعراق ومصر وسایر بلاد اسلامی زمام امور را به دست ایشان

[شماره صفحه واقعی : 37]

ص: 2883


1- تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٥١ وغیر آن
2- پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در حجه الوداع عمل حج را برای حجاج که از دور به مکه وارد شوند ( طبق آیه « فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَهِ … » به شکل مخصوص مقرر داشت وعمر در خلافت خود آن را ممنوع ساخت وهم چنین در زمان رسول خدا متعه ( ازدواج موقت ) دائر بود ولی عمر در ایام خلافت خود آن را قدغن کرد وبرای متخلفین مقرر داشت که سنگسار شوند. هم چنین در زمان رسول خدا در اذان نماز « حی علی خیر العمل » ؛ مهیا باش برای بهترین اعمال که نماز است ، گفته می شد ولی عمر گفت : این کلمه مردم را از جهاد باز می دارد وقدغن کرد. هم چنین در زمان رسول خدا به دستور آن حضرت دریک مجلس یک طلاق بیشتر انجام نمی گرفت ولی عمر اجازه داد که در یک مجلس سه طلاق داده شود قضایای نامبرده در کتب حدیث وفقه وکلام سنی وشیعه مشهور است
3- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٣١ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٦٠
4- اسد الغابه ، ج ٤ ، ص ٣٨٦ ؛ الاصابه ، ج ٣

سپرد (1) . ایشان بنای بی بندو باری گذاشته آشکارا به ستم وبیداد وفسق وفجور ونقض قوانین جاریه اسلامی پرداختند ، سیل شکایت ها از هر سوی به دارالخلافه سرازیر شد ولی خلیفه که تحت تأثیر خویشاوندان اموی خود وخاصه مروان بن حکم (2) قرار داشت به شکایت های مردم ترتیب اثر نمی داد بلکه گاهی هم دستور تشدید وتعقیب شاکیان را صادر می کرد (3) تا بالاخره به سال ٣٥ هجری مردم بر وی شوریدند وپس از چند روز محاصره وزد وخورد وی را کشتند.

خلیفه سوم در عهد خلافت خود حکومت شام را که در رأس آن از خویشاوندهای اموی او معاویه قرار داشت بیش از بیش تقویت می کرد ودر حقیقت

[شماره صفحه واقعی : 38]

ص: 2884


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٥٠ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٦٨ ؛ تاریخ طبری ، ج ٣ ، ص ٣٧٧ وغیر آنها
2- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٥٠ ؛ تاریخ طبری ، ج ٣ ، ص ٣٩٧
3- جماعتی از اهل مصر به عثمان شوریدند عثمان احساس خطر کرده از علی بن ابی طالب علیه السلام استمداد نموده اظهار ندامت کرد علی به مصریین فرمود : شما برای زنده کردن حق قیام کرده اید وعثمان توبه کرده می گوید : من از رفتار گذشته ام دست بر می دارم وتا سه روز دیگر به خواسته های شما ترتیب اثر خواهم داد وفرمانداران ستم کار را عزل می کنم پس علی از جانب عثمان برای ایشان قرار دادی نوشته وایشان مراجعت کردند. در بین راه غلام عثمان را دیدند که بر شتر او سوار وبه طرف مصر می رود از وی بدگمان شده او را تفتیش نمودند با او نامه ای یافتند که برای والی مصر نوشته بود بدین مضمون : به نام خدا وقتی عبدالرحمان بن عدیس نزد تو آمد صد تازیانه به او بزن وسر وریشش را بتراش وبه زندان طویل المده محکومش کن ومانند این عمل را درباره عمربن الحمق وسودان بن حمران وعروه بن نباع اجرا کن. نامه را گرفته وبا خشم به جانب عثمان برگشته اظهار داشتند : تو به ما خیانت کردی ! عثمان نامه را انکار نمود. گفتند : غلام تو حامل نامه بود. پاسخ داد بدون اجازه من این عمل را مرتکب شده. گفتند مرکوبش شتر تو بود. پاسخ داد شترم را دزدیده اند گفتند : نامه به خط منشی تو می باشد. پاسخ داد بدون اجازه واطلاع من این کار را انجام داد. گفتند : پس به هرحال تو لیاقت خلافت نداری وباید استعفا دهی ، زیرا اگر این کار به اجازه تو انجام گرفته خیانت پیشه هستی واگر این کارهای مهم بدون اجازه واطلاع تو صورت گرفته پس بی عرضه گی وعدم لیاقت تو ثابت می شود وبه هرحال یا استعفا کن ویا الان عمال ستمکار را عزل کن ، عثمان پاسخ داد : اگر من بخواهم مطابق میل شما رفتار کنم پس شما حکومت دارید. من چه کاره هستم ؟ آنان با حالت خشم از مجلس بلند شدند. « تاریخ طبری ، ج ٣ ، ص ٤٠٢ – ٤٠٩ ؛ تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٥٠ – ١٥١ »

سنگینی خلافت در شام متمرکز بود وتشکیلات مدینه که دارالخلافه بود جز صورتی در برنداشت (1) . خلافت خلیفه اول با انتخاب اکثریت صحابه وخلیفه دوم با وصیت خلیفه اول وخلیفه سوم با شورای شش نفری که اعضا وآیین نامه آن را خیلفه دوم تعیین وتنظیم کرده بود مستقر شد. وروی هم رفته سیاست سه خلیفه که بیست وپنج سال خلافت کردند در اداره امور این بود که قوانین اسلامی طبق اجتهاد ومصلحت وقت که مقام خلافت تشخیص دهد ، درجامعه اجرا شود ودر معارف اسلامی این بود که تنها قرآن بی این که تفسیر شود یا مورد کنجکاوی قرار گیرد خوانده شود وبیانات پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ( حدیث ) بی این که روی کاغذ بیاید روایت شود واز حدود زبان وگوش تجاوز نکند. کتابت به قرآن کریم انحصار داشت ودر حدیث ممنوع بود. (2)

پس از جنگ یمامه که در سال ١٢ هجری قمری خاتمه یافت وگروهی از صحابه که قاری قرآن بودند در آن جنگ کشته شدند عمربن خطاب به خلیفه اول پیشنهاد می کند که آیات قرآن در یک مصحف جمع آوری شود وی در پیشنهاد خود می گوید اگر جنگی رخ دهد وبقیه حاملان قرآن کشته شوند قرآن از میان ما خواهد رفت بنابراین لازم است آیات قرآنی را در یک مصحف جمع آوری کرده به قید کتابت دربیاوریم (3) . این تصمیم را درباره قرآن کریم گرفتند با این که حدیث پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله که تالی قرآن بود نیز با همان خطر تهدید می شد واز مفاسد نقل به معنا وزیاده ونقیصه وجعل وفراموشی در امن نبود ولی توجهی به نگهداری حدیث نمی شد بلکه کتابت آن ممنوع وهر چه به دست می افتاد سوزانیده می شد تا در اندک زمانی کار به جایی کشید که در ضروریات اسلام مانند نماز روایات متضاد به وجود آمد ودر سایر رشته های علوم در این مدت قدمی برداشته نشد وآن همه تقدیس وتمجید که

[شماره صفحه واقعی : 39]

ص: 2885


1- تاریخ طبری ، ج ٣ ، ص ٣٧٧
2- صحیح بخاری ، ج ٦ ، ص ٩٨ وتاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١١٣
3- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١١١ وتاریخ طبری ، ج ٣ ، ص ١٢٩ – ١٣٢

در قرآن وبیانات پیغمبر اکرم نسبت به علم وتأکید وترغیب در توسعه علوم وارد شده بی اثر ماند واکثریت مردم سرگرم فتوحات پی در پی اسلام ودل خوش به غنائم فزون از حد که از هر سو به جزیره العرب سرازیر می شد بودند ودیگر عنایتی به علوم خاندان رسالت که سر سلسله شان علی علیه السلام بود وپیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله او را آشناترین مردم به معارف اسلام ومقاصد قرآن معرفی کرده بود نشد. حتی در قضیه جمع آوری قرآن ( با این که می دانستند پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله مدتی در کنج خانه نشسته ومصحف را جمع آوری نموده است ) وی را مداخله ندادند حتی نام او را نیز به زبان نیاوردند. (1)

اینها ونظایر اینها اموری بود که پیروان علی علیه السلام را در عقیده خود راسخ تر ونسبت به جریان امور هشیارتر می ساخت وروز به روز بر فعالیت خود می افزودند. علی علیه السلام نیز که دستش از تربیت عمومی مردم کوتاه بود به تربیتِ خصوصی افراد می پرداخت.

در این بیست وپنج سال سه تن از چهارنفر یاران علی علیه السلام که در همه احوال در پیروی او ثابت قدم بودند ( سلمان فارسی ، ابوذر غفاری ومقداد ) درگذشتند ولی جمعی از صحابه وگروه انبوهی از تابعین درحجاز ویمن وعراق وغیر آنها در سلک پیروان علی علیه السلام درآمدند ودر نتیجه پس از کشته شدن خلیفه سوم از هر سوی به آن حضرت روی نموده وبه هر نحو بود با وی بیعت کردند ووی را برای خلافت برگزیدند.

[شماره صفحه واقعی : 40]

ص: 2886


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١١٣ ؛ ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ٩. در روایات زیادی وارد شده که بعد از انعقاد بیعت ابوبکر ، وی پیش علی فرستاد واز وی بیعت خواست ، علی پاسخ داد : من عهد کرده ام که از خانه به جز برای نماز بیرون نروم تا قرآن را جمع کنم. باز وارد است که علی پس از شش ماه با ابوبکر بیعت کرد واین دلیل تمام کردن جمع قرآن می باشد ونیز وارد است که علی پس از جمع قرآن مصحف را به شتری بار کرده پیش مردم آورده نشان داد ونیز وارد است که جنگ یمامه که قرآن پس از آن تألیف شده در سال دوم خلافت ابوبکر بوده است مطالب نامبرده در غالب کتب تاریخ وحدیث که معترض قصه جمع مصحف شده اند یافت می شود
انتقال خلافت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روش آن حضرت

خلافت علی علیه السلام در اواخر سال سی وپنج هجری قمری شروع شد وتقریباً چهار سال ونُه ماه ادامه یافت. علی علیه السلام در خلافت رویه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را معمول می داشت (1) وغالب تغییراتی را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولی برگردانید وعمال نالایق را که زمام امور را در دست داشتند از کار برکنار کرد (2) ودر حقیقت یک نهضت انقلابی بود وگرفتاری های بسیاری در برداشت.

علی علیه السلام نخستین روز خلافت در سخنرانی که به مردم نمود چنین گفت :

« آگاه باشید گرفتاری که شما مردم هنگام بعثت پیغمبر خدا داشتید امروز دوباره به سوی شما برگشته ودامن گیرتان شده است. باید درست زیر وروی شوید وصاحبان فضیلت که عقب افتاده اند پیش افتند وآنان که بنا روا پیشی می گرفتند عقب افتند ( حق است وباطل وهر کدام اهلی دارد باید از حق پیروی کرد ) اگر باطل بسیار است چیز تازه ای نیست واگر حق کم است گاهی کم نیز پیش می افتد وامید پیشرفت نیز هست. البته کم اتفاق می افتد که چیزی که پشت به انسان کند دوباره برگشته وروی نماید. » (3)

علی علیه السلام به حکومت انقلابی خود ادامه داد وچنان که لازمه طبیعت هر نهضت انقلابی است عناصر مخالف که منافع شان به خطر می افتد از هر گوشه وکنار سر به مخالفت برافراشتند وبه نام خون خواهی خلیفه سوم جنگ های داخلی خونینی برپا کردند که تقریباً در تمام مدت خلافت علی علیه السلام ادامه داشت. به نظر شیعه مسببین این جنگ های داخلی جز منافع شخصی منظوری نداشتند وخون خواهی خلیفه سوم

[شماره صفحه واقعی : 41]

ص: 2887


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٥٤
2- همان ، ص ١٥٥ ومروج الذهب ، ج ٢ ، ص ٣٦٤
3- نهج البلاغه ، خطبه ١٥

دست آویز عوام فریبانه ای بیش نبود وحتی سوء تفاهم نیز در کار نبود. (1)

سبب جنگ اول که « جنگ جمل » نامیده می شود غائله اختلاف طبقاتی بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود. علی علیه السلام پس از آن که به خلافت شناخته شد مالی در میان مردم بالسویه قسمت فرمود (2) ؛ چنان که سیرت پیغمبر اکرم نیز همان گونه بود واین روش زبیر وطلحه را سخت برآشفت وبنای تمرد گذاشتند وبه بهانه زیارت کعبه از مدینه به مکه رفتند وام المؤمنین عائشه را که در مکه بود وبا علی علیه السلام میانه خوبی نداشت با خود همراه ساخته به نام خون خواهی

[شماره صفحه واقعی : 42]

ص: 2888


1- پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله اقلیت انگشت شمار به پیروی علی علیه السلام از بیعت تخلف کردند ودر رأس این اقلیت از صحابه سلمان وابوذر ومقداد وعمار بودند ودر آغاز خلافت علی علیه السلام نیز اقلیت قابل توجهی به عنوان مخالف از بیعت سرباز زدند واز جمله متخلفین ومخالفین سرسخت سعید بن عاص وولید بن عقبه ومروان بن حکم وعمرو بن عاص وبسر بن ارطاه وسمره بن جندب ومغیره بن شعبه وغیر ایشان بودند. مطالعه بیوگرافی این دو دسته وتامل دراعمالی که انجام داده اند وداستان هایی که تاریخ از ایشان ضبط کرده شخصیت دینی وهدف ایشان را به خوبی روشن می کند. دسته اولی از اصحاب خاص پیغمبر اکرم واز زهاد وعباد وفداکاران وآزادی خواهان اسلامی ومورد علاقه خاص پیغمبر اکرم بودند پیغمبر فرمود : خدا به من خبر داد که چهار نفر را دوست دارد ومرا نیز امر کرده که دوستشان دارم. نام ایشان را پرسیدند ، سه مرتبه فرمود : علی سپس نام ابوذر وسلمان ومقداد را برد. « سنن ابن ماجه ، ج ١ ، ص ٦٦ » . عایشه گوید رسول خدا فرمود : هر دو امری که بر عمار عرضه شود حتماً حق وارشد آنها را اختیار خواهد کرد. « ابن ماجه ، ج ١ ، ص ٦٦ » . پیغمبر فرمود : راست گوتر از ابوذر در میان زمین وآسمان وجود ندارد. « ابن ماجه ، ج ١ ، ص ٦٨ » . از اینان در همه مدت حیات یک عمل غیر مشروع نقل نشده وخونی بناحق نریخته اند ، به عرض کسی متعرض نشده اند ، مال کسی را نربوده اند یا با فساد وگمراهی مردم نپرداخته اند. ولی تاریخ از فجایع اعمال وتبهکاری های دسته دوم پر است وخون های ناحق که ریخته اند ومال های مسلمانان که ربوده اند واعمال شرم آور که انجام داده اند از شماره بیرون است وبا هیچ عذری نمی توان توجیه کرد جز این که گفته شود ( چنان که جماعت می گویند ) خدا از اینان راضی بود ودر هر جنایتی که می کردند آزاد بودند ومقررات اسلام که در کتاب وسنت است در حق دیگران وضع شده بوده است
2- مروج الذهب ، ج ٢ ، ص ٣٦٢ ؛ نهج البلاغه ، خطبه ١٢٢ ؛ تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٦٠ وابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ١٨٠

خلیفه سوم نهضت وجنگ خونین جمل را برپا کردند. (1)

با این که همین طلحه وزبیر هنگام محاصره وقتل خلیفه سوم در مدینه بودند از وی دفاع نکردند (2) وپس از کشته شدن وی اولین کسی بودند که از طرف خود ومهاجرین به علی بیعت کردند (3) . هم چنین ام المؤمنین عایشه خود از کسانی بود که مردم را به قتل خلیفه سوم تحریص می کرد (4) وبرای اولین بار که قتل خلیفه سوم را شنید به وی دشنام داد واظهار مسرت نمود. اساساً مسببین اصلی قتل خلیفه صحابه بودند که از مدینه به اطراف نامه ها نوشته مردم را بر خلیفه می شورانیدند.

سبب جنگ دوم که « جنگ صفین » نامیده می شود ویک سال ونیم طول کشید طمعی بود که معاویه در خلافت داشت وبه عنوان خون خواهی خلیفه سوم این جنگ را برپا کرد وبیشتر از صدهزار خون ناحق ریخت. البته معاویه در این جنگ حمله می کرد نه دفاع ، زیرا خون خواهی هرگز به شکل دفاع صورت نمی گیرد.

عنوان این جنگ خون خواهی خلیفه سوم بود با این که خود خلیفه سوم در آخرین روزهای زندگی خود برای دفع آشوب از معاویه استمداد نمود وی با لشگری از شام به سوی مدینه حرکت نموده آن قدر عمداً در راه توقف کرد تا خلیفه را کشتند آن گاه به شام برگشته به خون خواهی خلیفه قیام کرد. (5)

هم چنین پس از آن که علی علیه السلام شهید شد ومعاویه خلافت را قبضه کرد دیگر خون

[شماره صفحه واقعی : 43]

ص: 2889


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٧٢ ومروج الذهب ، ج ٢ ، ص ٣٦٦
2- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٥٢
3- همان ، ص ١٥٤ ؛ تاریخ ابوالفداء ، ج ١ ، ص ١٧١
4- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٥٢
5- هنگامی که عثمان در محاصره شورشیان بود به وسیله نامه از معاویه استمداد کرد ، معاویه دوازده هزار لشکر مجهز تهیه کرده به سوی مدینه حرکت نمود ولی دستور داد در حدود شام توقف نمایند وخودش نزد عثمان آمده آمادگی لشکر را گزارش داد عثمان گفت : تو عمدا لشگر را در آن جا متوقف کردی تا من کشته شوم سپس خون خواهی مرا بهانه کرده قیام کنی. « تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٥٢ ؛ مروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٢٥ وتاریخ طبری ، ص ٤٠٢ »

خلیفه سوم را فراموش کرده قتله خلیفه را تعقیب نکرد.

پس از جنگ صفین ، « جنگ نهروان » درگرفت. در این جنگ جمعی از مردم که در میان شان صحابی نیز یافت می شد در اثر تحریکات معاویه در جنگ صفین به علی علیه السلام شوریدند ودر بلاد اسلامی به آشوب گری پرداخته هر جا از طرفداران علی علیه السلام می یافتند می کشتند حتی شکم زنان آبستن را پاره کرده جنین ها را بیرون آورده سر می بریدند. (1)

علی علیه السلام این غائله را نیز خوابانید ولی پس از چندی در مسجد کوفه در سر نماز به دست برخی از این خوارج شهید شد.

بهره ای که شیعه از خلافت پنج ساله علی علیه السلام برداشت

علی علیه السلام در خلافت چهارسال ونه ماهه خود اگر چه نتوانست اوضاع درهم ریخته اسلامی را کاملاً به حال اولی که داشت برگرداند ولی از سه جهت عمده موفقیت حاصل کرد :

١- به واسطه سیرت عادله خود ، قیافه جذاب سیرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را به مردم – خاصه به نسل جدید – نشان داد ، وی در برابر شوکت کسرایی وقیصری معاویه در زیِّ فقرا ومانند یکی از بینواترین مردم زندگی می کرد ، وی هرگز دوستان وخویشاوندان وخاندان خود را بر دیگران مقدم نداشت وتوان گری را به گدایی ونیرومندی را به ناتوانی ترجیح نداد.

٢- با آن همه گرفتاری های طاقت فرسا وسرگرم کننده ، ذخایر گران بهایی از معارف الهی وعلوم حقه اسلامی را میان مردم به یادگار گذاشت.

مخالفین علی علیه السلام می گویند : وی مرد شجاعت بود نه مرد سیاست ، زیرا او

[شماره صفحه واقعی : 44]

ص: 2890


1- مروج الذهب ، ج ٢ ، ص ٤١٥

می توانست در آغاز خلافت خود با عناصر مخالف موقتاً از درِ آشتی وصفا درآمده آنان را با مداهنه راضی وخشنود نگه دارد وبدین وسیله خلافت خود را تحکیم کند سپس به قلع وقمع شان بپردازد.

ولی اینان این نکته را نادیده گرفته اند که خلافت علی یک نهضت انقلابی بود ونهضت های انقلابی باید از مداهنه وصورت سازی دور باشد مشابه این وضع در زمان بعثت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز پیش آمد وکفار ومشرکین بارها به آن حضرت پیشنهاد سازش دادند واین که آن حضرت به خدایانشان متعرض نشود ایشان نیز کاری با دعوت وی نداشته باشند ولی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله نپذیرفت با این که می توانست در آن روزهای سخت مداهنه وسازش کرده موقع خود را تحکیم نماید سپس به مخالفت دشمنان قد علم کند. اساساً دعوت اسلامی هرگز اجازه نمی دهد که در راه زنده کردن حقی حق دیگری کشته شود یا باطلی را با باطل دیگری رفع نمایند وآیات زیادی در قرآن کریم در این باره موجود است. (1)

گذشته از این که مخالفین علی در راه پیروزی ورسیدن به هدف خود از هیچ جرم وجنایت ونقض قوانین صریح اسلام ( بدون استثنا ) فروگزاری نمی کردند وهر لکه را به نام این که صحابی هستند ومجتهدند توجیه می کردند ، ولی علی علیه السلام به قوانین اسلام پای بند بود.

از علی علیه السلام در فنون متفرقه عقلی ودینی واجتماعی نزدیک به یازده هزار کلمات قصار ضبط شده (2) ومعارف اسلام را (3) در سخنرانی های خود با بلیغ ترین لهجه و

[شماره صفحه واقعی : 45]

ص: 2891


1- به شأن ونزول آیه ٥ ، سوره ص : ﴿ وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلی آلِهَتِکُمْ ﴾ وآیه ٧٣ سوره اسری : ﴿ وَلَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً ﴾ وآیه ٩ سوره قلم : ﴿ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ ﴾ در تفاسیر روایتی مراجعه شود
2- غرر الحکم ودرر الکلم
3- مروج الذهب ، ج ٢ ، ص ٤٣١ وابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ١٨١

روان ترین بیان ایراد نموده است. (1) وی دستور زبان عربی را وضع کرد واساس ادبیات عربی را بنیاد نهاد. وی اول کسی است در اسلام که در فلسفه الهی غور کرده (2) به سبک استدلال آزاد وبرهان منطقی سخن گفت ومسائلی را که تا آن روز در میان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح کرده ودر این باب به حدی عنایت به خرج می داد که در بحبوحه (3) جنگ ها به بحث علمی می پرداخت.

٣- گروه انبوهی از رجال دینی ودانشمندان اسلامی را تربیت کرد (4) که در میان ایشان جمعی از زهاد واهل معرفت مانند اویس قرنی وکمیل بن زیاد ومیثم تمار ورشید هجری وجود دارند که در میان عرفای اسلامی مصادر عرفان شناخته شده اند وعده ای مصادر اولیه علم فقه وکلام وتفسیر وقرائت وغیر آنها می باشند.

انتقال خلافت به معاویه و تبدیل آن به سلطنت موروثی

پس از شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به موجب وصیت آن حضرت وبیعت مردم ، حضرت حسن بن علی علیه السلام که پیش شیعه دوازده امامی ، امام دوم می باشد متصدی خلافت شد ، ولی معاویه آرام ننشسته به سوی عراق که مقر خلافت بود لشکر کشیده با حسن بن علی به جنگ پرداخت.

وی با دسیسه های مختلف ودادن پول های گزاف تدریجاً یاران وسرداران

[شماره صفحه واقعی : 46]

ص: 2892


1- اشباه ونظایر سیوطی در نحو ، ج ٢ وابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ٦
2- رجوع شود به نهج البلاغه
3- در بحبوحه جنگ جمل عربی خدمت علی علیه السلام عرض کرد : یا امیرالمؤمنین تو می گویی خدا واحد است ؟ مردم از هر طرف به او حمله کرده گفتند : ای عرب مگر پراکندگی قلب وتشویش خاطر علی را مشاهده نمی کنی که به بحث علمی می پردازی ؟ علی علیه السلام به اصحاب خود فرمود : این مرد را به حال خود بگذارید ، زیرا من در جنگ با این قوم هم جز روشن شدن عقاید درست ومقاصد دین منظوری ندارم ، سپس تفصیلا به پاسخ سؤال عرب پرداخت. « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ٦٥ »
4- ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ٦ – ٩

حسن بن علی را فاسد کرده بالاخره حسن بن علی را مجبور نمود که به عنوان صلح خلافت را به وی واگذار کند وحسن بن علی نیز خلافت را به این شرط که پس از درگذشت معاویه ، به وی برگردد وبه شیعیان وی تعرض نشود ، به معاویه واگذار نمود. (1)

در سال چهل هجری معاویه بر خلافت اسلامی استیلا یافت وبلافاصله به عراق آمده در سخنرانی که کرده به مردم اخطار نموده گفت : « من با شما سَرِ نماز وروزه نمی جنگیدم بلکه می خواستم بر شما حکومت کنم وبه مقصود خود رسیدم. (2) » ونیز گفت : « پیمانی که با حسن بستم لغو وزیر پای من است. » (3) معاویه با این سخن اشاره می کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد ونسبت به مقررات دینی ضمانتی نخواهد داشت وهمه نیروی خود را در زنده نگهداشتن حکومت خود به کار خواهد بست.

البته روشن است که چنین حکومتی سلطنت وپادشاهی است نه خلافت وجانشینی پیغمبر خدا. از این جا بودکه بعضی از کسانی که به حضور وی بار یافتند به عنوان پادشاهی سلامش دادند (4) وخودش نیز در برخی از مجالس خصوصی ، از حکومت خود با ملک وپادشاهی تعبیر می کرد ؛ (5) اگر چه در ملأ عام خود را خلیفه معرفی می نمود.

البته پادشاهی که بر پایه زور استوار باشد وراثت را به دنبال خود دارد وبالاخره نیز به نیت خود جامه عمل پوشانید وپسر خود یزید که جوانی بی بند وبار بود و

[شماره صفحه واقعی : 47]

ص: 2893


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٩١ وسایر تواریخ
2- ابن ابی الحدید ، ج ٤ ، ص ١٦٠ ؛ تاریخ طبری ، ج ٤ ، ص ١٢٤ وابن اثیر ، الکامل ، ج ٣ ، ص ٢٠٣
3- همان مدارک
4- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٩٣
5- همان ، ص ٢٠٢

کمترین شخصیت دینی نداشت ولایت عهد داده به جانشینی خود برگزید (1) وآن همه حوادث ننگین به بار آورد.

معاویه با بیان گذشته خود اشاره می کرد که نخواهد گذاشت حسن علیه السلام پس از وی به خلافت برسد ؛ یعنی در خصوص خلافت بعد از خود فکری دیگر دارد وآن همان بود که حسن علیه السلام را با سم شهید کرد (2) وراه را برای فرزند خود یزید هموار ساخت.

معاویه با الغای پیمان نامبرده می فهمانید که هرگز نخواهد گذاشت شیعیان اهل بیت در محیط امن وآسایش به سر برند وکما فی السابق به فعالیت های دینی خود ادامه دهند وهمین معنا را نیز جامه عمل پوشانید. (3)

وی اعلام نمود که هر کس در مناقب اهل بیت حدیثی نقل کند هیچ گونه مصونیتی در جان ومال وعرض خود نخواهد داشت (4) ودستور داد هر که در مدح ومنقبت سایر صحابه وخلفا حدیثی بیاورد جایزه کافی بگیرد ودر نتیجه اخبار بسیاری در مناقب صحابه جعل شد (5) ودستور داد در همه بلاد اسلامی در منابر به علی علیه السلام ناسزا گفته شود ( واین دستور تا زمان عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی « ٩٩ – ١٠١ » اجرا می شد ) وی به دستیاری عمال وکارگردانان خود که جمعی از ایشان صحابی بودند خواص شیعه علی علیه السلام را کشت وسر برخی از آنان را به نیزه زده در شهرها گردانیدند وعموم شیعیان

[شماره صفحه واقعی : 48]

ص: 2894


1- یزید مردی بود عیاش وهوسران ودائم الخمر لباس های حریر وجلف می پوشید سگ ومیمونی داشت که ملازم وهمبازی وی بودند ، مجالس شب نشینی او با طرب وساز وشراب برگزار می شد ، نام میمون او « ابوقیس » بود واو را لباس زیبا پوشانیده در مجلس شرابش حاضر می کرد ، گاهی هم سوار اسبش کرده به مسابقه می فرستاد. « یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٩٦ ؛ مروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٧٧ »
2- مروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٥ ؛ تاریخ ابوالفداء ، ج ١ ، ص ١٨٣
3- النصایح الکافیه ، ص ٧٢ ، نقل از کتاب الاحداث
4- روی ابوالحسن المدائنی فی کتاب الاحداث قال : کتب معاویه نسخه واحده الی عماله بعد عام الجماعه : انی برئت الذمه ممن روی شیئا من فضل ابی تراب واهل بیته کتاب النصائح الکافیه تألیف محمدبن عقیل چاپ نجف سال ١٣٨٦ هجری ، ص ٨٧ وباز النصایح الکافیه ، ص ١٩٤
5- النصایح الکافیه ، ص ٧٢ – ٧٣

را در هر جا بودند به ناسزا وبیزاری از علی تکلیف می کرد وهر که خودداری می کرد به قتل می رسید. (1)

سخت ترین روزگار برای شیعه

سخت ترین زمان برای شیعه در تاریخ تشیع همان زمان حکومت بیست ساله معاویه بودکه شیعه هیچ گونه مصونیتی نداشت واغلب شیعیان اشخاص شناخته شده ومارک دار بودند ودو تن از پیشوایان شیعه ( امام دوم وامام سوم ) که در زمان معاویه بودند کمترین وسیله ای برای برگردانیدن اوضاع ناگوار در اختیار نداشتند ، حتی امام سوم شیعه که در شش ماه اول سلطنت یزید قیام کرد وبا همه یاران وفرزندان خود شهید شد ، در مدت ده سالی که در خلافت معاویه می زیست تمکن این اقدام را نیز نداشت.

اکثریت تسنن این همه کشتارهای ناحق وبی بندوباری ها را که به دست صحابه وخاصه معاویه وکارگردانان وی انجام یافته است توجیه می کنند که آنان صحابه بودند وبه مقتضای احادیثی که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله رسیده صحابه مجتهدند ومعذور وخداوند از ایشان راضی است وهر جرم وجنایتی که از ایشان سر بزند معفو است.

ولی شیعه این عذر را نمی پذیرد زیرا :

اولا : معقول نیست یک رهبر اجتماعی مانند پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله برای احیای حق وعدالت وآزادی برپاخواسته وجمعی را هم عقیده خود گرداند که همه هستی خود را در راه این منظور مقدس گذاشته آن را لباس تحقق بخشند ووقتی که به منظور خود نایل شد یاران خود را نسبت به مردم وقوانین مقدسه خود آزادی مطلق بخشد وهرگونه حق کشی وتبهکاری وبی بند وباری را از ایشان معفو داند ؛ یعنی با دست و

[شماره صفحه واقعی : 49]

ص: 2895


1- النصایح الکافیه ، ص ٥٨ و٦٤ و٧٧ – ٧٨

ابزاری که بنایی را برپا کرده با همان دست وابزار آن را خراب کند.

ثانیا : این روایات که صحابه را تقدیس واعمال ناروا وغیرمشروع آنان را تصحیح می کند وایشان را آمرزیده ومصون معرفی می نماید از راه خود صحابه به ما رسیده وبه روایت ایشان نسبت داده شده است وخود صحابه به شهادت تاریخ قطعی با همدیگر معامله مصونیت ومعذوریت نمی کردند صحابه بودند که دست به کشتار وسب ولعن ورسوا کردن همدیگر گشودند وهرگز کمترین اغماض ومسامحه ای در حق همدیگر روا نمی داشتند.

بنابر آنچه گذشت به شهادت عمل خود صحابه این روایات صحیح نیستند واگر صحیح باشند مقصود از آنها معنای دیگری است غیر از مصونیت وتقدیس قانونی صحابه.

واگر فرضاً خدای متعال در کلام خود روزی از صحابه در برابر خدمتی که در اجرای فرمان او کرده اند اظهار (1) رضایت فرماید معنای آن تقدیر از فرمانبرداری گذشته آنان است نه این که در آینده می توانند هر گونه نافرمانی که دلشان می خواهد بکنند.

استقرار سلطنت بنی امیه

سال شصت هجری قمری معاویه درگذشت وپسرش یزید طبق بیعتی که پدرش از مردم برای وی گرفته بود زمام حکومت اسلامی را در دست گرفت.

یزید به شهادت تاریخ هیچ گونه شخصیت دینی نداشت. جوانی بود حتی در زمان حیات پدر اعتنایی به اصول وقوانین اسلام نمی کرد وجز عیاشی وبی بند وباری وشهوت رانی سرش نمی شد ودر سه سال حکومت خود فجایعی راه انداخت که در

[شماره صفحه واقعی : 50]

ص: 2896


1- توبه ، آیه ١٠٠

تاریخ ظهور اسلام با آن همه فتنه ها که گذشته بود سابقه نداشت.

سال اول ، حضرت حسین بن علی علیه السلام را که سبط پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود با فرزندان وخویشان ویارانش با فجیع ترین وضعی کشت وزنان وکودکان واهل بیت پیغمبر را به همراه سرهای بریده شهدا در شهرها گردانید (1) ودر سال دوم مدینه را قتل عام کرد وخون ومال وعرض مردم را سه روز به لشکریان خود مباح ساخت (2) وسال سوم کعبه مقدسه را خراب کرده وآتش زد. (3)

پس از یزید ، آل مروان از بنی امیه زمام حکومت اسلامی را به تفصیلی که در تواریخ ضبط شده در دست گرفتند. حکومت این دسته یازده نفری که نزدیک به هفتاد سال ادامه داشت روزگار تیره وشومی برای اسلام ومسلمین به وجود آورد که در جامعه اسلامی جز یک امپراتوری عربی استبدادی که نام خلافت اسلامی بر آن گذاشته شده بود حکومت نمی کرد ودر دوره حکومت اینان کار به جایی کشید که خلیفه وقت که جانشین پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ویگانه حامی دین شمرده می شد بی محابا تصمیم گرفت بالای خانه کعبه غرفه ای بسازد تا در موسم حج در آن جا مخصوصاً به خوش گذرانی بپردازد. (4)

خلیفه وقت قرآن کریم را آماج تیر قرار داد ودر شعری که خطاب به قرآن انشاء کرد گفت : « روز قیامت که پیش خدای خود حضور می یابی بگوی خلیفه مرا پاره کرد. » (5)

البته شیعه که اساس اختلاف نظر اساسی شان با اکثریت تسنن در سر دو مسئله

[شماره صفحه واقعی : 51]

ص: 2897


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ٢١٦ ؛ تاریخ ابوالفداء ، ج ١ ، ص ١٩٠ ؛ مروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٦٤ وتواریخ دیگر
2- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ٢٤٣ ؛ تاریخ ابوالفداء ، ج ١ ، ص ١٩٢ ومروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٧٨
3- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ٢٢٤ ؛ تاریخ ابوالفداء ، ج ١ ، ص ١٩٢ ومروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٨١
4- ولیدبن یزید ، تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٧٣
5- ولیدبن یزید. مروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٢٢٨

خلافت اسلامی ومرجعیت دینی بود ، در این دوره تاریک روزگاری تلخ ودشواری می گذرانیدند ولی شیوه بیدادگری وبی بندو باری حکومت های وقت وقیافه مظلومیت وتقوا وطهارت پیشوایان اهل بیت آنان را روز به روز در عقایدشان استوارتر می ساخت ومخصوصاً شهادت دل خراش حضرت حسین پیشوای سوم شیعه در توسعه یافتن تشیع وبه ویژه در مناطق دور از مرکز خلافت مانند عراق ویمن وایران کمک به سزایی کرد.

گواه این سخن این است که در زمان امامت پیشوای پنجم شیعه که هنوز قرن اول هجری تمام نشده وچهل سال از شهادت امام سوم نگذشته بود به مناسبت اختلال وضعفی که در حکومت اموی پیدا شده بود شیعه از اطراف کشور اسلامی مانند سیل به دور پیشوای پنجم ریخته به اخذ حدیث وتعلم معارف دینی پرداختند. (1) هنوز قرن اول هجری تمام نشده بود که چند نفر از امرای دولت شهر قم را در ایران بنیاد نهاده وشیعه نشین کردند ، (2) ولی در عین حال شیعه به حسب دستور پیشوایان خود در حال تقیه وبدون تظاهر به مذهب زندگی می کردند. بارها در اثر کثرت فشار سادات علوی برضد بیدادگری های حکومت قیام کردند. ولی شکست خوردند وبالاخره جان خود را در این راه گذاشتند وحکومت بی پروای وقت در پایمال کردنشان فروگذاری نکرد جسد زید را که پیشوای شیعه زیدیه بود از قبر بیرون آورده به دار آویختند وسه سال بر سر دار بود پس از آن پایین آورده وآتش زدند وخاکسترش را به باد دادند (3) به نحوی که اکثر شیعه معتقدند امام چهارم وپنجم نیز به دست بنی امیه با سم درگذشته اند (4) ودر گذشت امام دوم وسوم نیز به دست آنان بود.

[شماره صفحه واقعی : 52]

ص: 2898


1- بحث امام شناسی همین کتاب
2- معجم البلدان ماده ( قم )
3- مروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٢١٧ – ٢١٩ وتاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٦٦
4- بحارالانوار ، ج ١٢ وسایر مدارک شیعه

فجایع اعمال امویان به حدی فاش وبی پرده بود که اکثریت اهل تسنن با این که خلفا را عموما مفترض الطاعه می دانستند ناگزیر شده خلفا را به دو دسته تقسیم کردند. خلفای راشدین که چهار خلیفه اول پس از رحلت پیغمبر اکرم می باشد ( ابوبکر ، عمر ، عثمان وعلی ) وخلفای غیر راشدین که از معاویه شروع می شود.

امویین در دوران حکومت خود در اثر بیدادگری وبی بندو باری به اندازه ای نفرت عمومی را جلب کرده بودند که پس از شکست قطعی وکشته شدن آخرین خلیفه اموی دو پسر وی با جمعی از خانواده خلافت از دار الخلافه گریختند وبه هر جا روی آوردند پناهشان ندادند بالاخره پس از سرگردانی های بسیار که در بیابان های نوبه وحبشه وبجاوه کشیدند وبسیاری از ایشان از گرسنگی وتشنگی تلف شدند ، به جنوب یمن در آمدند وبه دریوزگی خرج راهی از مردم تحصیل کرده در زیِّ حمالان عازم مکه شدند وآن جا در میان مردم ناپدید گردیدند (1) .

شیعه در قرن دوم هجری

در اواخر ثلث اول قرن دوم هجری به دنبال انقلاب ها وجنگ های خونینی که در اثر بیدادگری وبدرفتاری های بنی امیه در همه جای کشورهای اسلامی ادامه داشت دعوتی نیز به نام اهل بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در ناحیه خراسان ایران پیدا شده متصدی دعوت ابومسلم مروزی سردار ایرانی بود که به ضرر خلافت اموی قیام کرد وشروع به پیشرفت نمود تا دولت اموی را برانداخت (2) . این نهضت وانقلاب اگرچه از تبلیغات عمیق شیعه سرچشمه می گرفت وکم وبیش عنوان خون خواهی شهدای

[شماره صفحه واقعی : 53]

ص: 2899


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٨٤
2- همان ، ج ٣ ، ص ٧٩ ؛ تاریخ ابوالفداء ، ج ١ ، ص ٢٠٨ وتواریخ دیگر

اهل بیت را داشت وحتی از مردم برای یک مرد پسندیده از اهل بیت ( سربسته ) بیعت می گرفتند با این همه به دستور مستقیم یا اشاره پیشوایان شیعه نبود. به گواهی این که وقتی که ابومسلم بیعت خلافت را به امام ششم شیعه امامیه در مدینه عرضه داشت وی جدا رد کرد وفرمود « تو از مردان من نیستی وزمان نیز زمان من نیست » . (1)

بالاخره بنی عباس به نام اهل بیت خلافت را ربودند (2) ودر آغاز کار روزی چند به مردم وعلویین روی خوش نشان دادند حتی به نام انتقام شهدای علویین ، بنی امیه را قتل عام کردند وقبور خلفای بنی امیه را شکافته هرچه یافتند آتش زدند. (3) ولی دیری نگذشت که شیوه ظالمانه بنی امیه را پیش گرفتند ودر بیدادگری وبی بند وباری هیچ گونه فروگذاری نکردند.

ابوحنیفه رئیس یکی از چهار مذهب اهل تسنن به زندان منصور رفت (4) وشکنجه ها دید وابن حنبل رئیس یکی از چهارمذهب ، تازیانه خورد (5) وامام ششم شیعه امامیه پس از آزار وشکنجه بسیار با سم درگذشت (6) وعلویین را دسته دسته گردن می زدند یا زنده زنده دفن می کردند یا لای دیوار یا زیر بناهای دولتی می گذاشتند.

هارون خلیفه عباسی که در زمان وی امپراتوری اسلامی به اوج قدرت ووسعت خود رسیده بود وگاهی خلیفه به خورشید نگاه می کرد وآن را مخاطب ساخته می گفت : « به هر کجا می خواهی بتاب که به جایی که از ملک من بیرون است نخواهی تافت » ، از طرفی لشکریان وی در خاور وباختر جهان پیش می رفتند ولی از طرفی در جسر بغداد که در چند قدمی قصر خلیفه بود بی اطلاع واجازه خلیفه ، مأمور گذاشته

[شماره صفحه واقعی : 54]

ص: 2900


1- تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٨٦ ومروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٢٦٨
2- تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٨٦ ومروج الذهب ، ج ٣ ، ص ٢٧٠
3- تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٩١ – ٩٦ وتاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ٢١٢
4- تاریخ ابی الفداء ، ج ٢ ، ص ٦
5- تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ١٩٨ وتاریخ ابی الفداء ، ج ٢ ، ص ٣٣
6- بحارالانوار ، ج ١٢ ، احوالات حضرت صادق علیه السلام

از عابرین حق عبور می گرفتند ؛ حتی روزی خود خلیفه که می خواست از جسر عبور کند جلوش راگرفته حق العبور مطالبه کردند. (1)

یک مغنّی با خواندن دو بیتِ شهوت انگیز ، امین خلیفه عباسی را سر شهوت آورد امین سه میلیون درهم نقره به وی بخشید ، مغنّی از شادی خود را به قدم خلیفه انداخته گفت : یا امیرالمؤمنین این همه پول را به من می بخشی ؟ خلیفه در پاسخ گفت اهمیتی ندارد ما این پول را از یک ناحیه ناشناخته کشور می گیریم. (2)

ثروت سرسام آوری که همه ساله از اقطار کشورهای اسلامی به عنوان بیت المال مسلمین به دارالخلافه سرازیر می شد به مصرف هوس رانی وحق کشی خلیفه وقت می رسید. شماره کنیزان پریوش ودختران وپسران زیبا در دربار خلفای عباسی به هزاران می رسید.

وضع شیعه از انقراض دولت اموی وروی کار آمدن بنی عباس کوچک ترین تغییری پیدا نکرد جز این که دشمنان بیدادگر وی تغییر اسم دادند.

شیعه در قرن سوم هجری

با شروع قرن سوم ، شیعه نفس تازه ای کشید وسبب آن اولا این بودکه کتب فلسفی وعلمی بسیاری از زبان یونانی وسریانی وغیر آنها به زبان عربی ترجمه شد ومردم به تعلیم علوم عقلی واستدلالی هجوم آوردند. علاوه بر آن ، مأمون خلیفه عباسیِ ( ١٩٥ – ٢١٨ ق ) معتزلی مذهب ، به استدلال عقلی در مذهب علاقه مند بود ودرنتیجه به تکلم استدلالی در ادیان ومذاهب رواج تام وآزادی کامل داده بود وعلما ومتکلمین شیعه از این آزادی استفاده کرده در فعالیت علمی ودر تبلیغ مذهب اهل بیت

[شماره صفحه واقعی : 55]

ص: 2901


1- قصه جسر بغداد
2- الاغانی ، قصه امین

فروگذاری نمی کردند. (1)

ثانیا : مأمون عباسی به اقتضای سیاست خود به امام هشتم شیعه امامیه ولایت عهد داده بود ودر اثر آن علویین ودوستان اهل بیت تا اندازه ای از تعرض اولیای دولت مصون بوده وکم وبیش از آزادی بهره مند بودند ، ولی باز دیری نگذشت که دم بُرّنده شمشیر به سوی شیعه برگشت وشیوه فراموش شده گذشتگان به سراغ شان آمد ؛ خاصه در زمان متوکل عباسی ( ٢٣٢ – ٢٤٧ ق ) که مخصوصاً با علی وشیعیان وی دشمنی خاصی داشت وهم به امر وی بود که مزار امام سوم شیعه امامیه را در کربلا با خاک یک سان کردند. (2)

شیعه در قرن چهارم هجری

در قرن چهارم هجری عواملی به وجود آمد که برای وسعت یافتن تشیع ونیرومند شدن شیعه کمک به سزایی می کرد ؛ از آن جمله سستی ارکان خلافت بنی عباس وظهور پادشاهان آل بویه بود.

پادشاهان آل بویه که شیعه بودند کمال نفوذ را در مرکز خلافت که بغداد بود وهم چنین در خود خلیفه داشتند (3) واین قدرت قابل توجه به شیعه اجازه می داد که در برابر مدعیان مذهبی خود که پیوسته به اتکای قدرت خلافت آنان را خورد می کردند ، قد علم کرده آزادانه به تبلیغ مذهب بپردازند.

چنان که مورخین گفته اند در این قرن همه جزیرهالعرب یا قسمت معظم آن به استثنای شهرهای بزرگ ، شیعه بودند وبا این وصف برخی از شهرها نیز مانند هجر وعمان وصعده در عین حال شیعه بودند. در شهر بصره که پیوسته مرکز تسنن بود وبا

[شماره صفحه واقعی : 56]

ص: 2902


1- تواریخ
2- ابی الفداء وتواریخ دیگر
3- به تواریخ مراجعه شود

شهر کوفه که مرکز تشیع شمرده می شد رقابت مذهبی داشت ، عده ای قابل توجه شیعه بودند وهم چنین در طرابلس ونابلس وطبریه وحلب وهرات شیعه بسیار بود واهواز وسواحل خلیج فارس از ایران ، مذهب شیعه (1) داشت.

در آغاز این قرن بودکه « ناصر اطروش » پس از سال ها تبلیغ که در شمال ایران به عمل آورد به ناحیه طبرستان استیلا یافت وسلطنت تأسیس کرد که تا چند پشت ادامه داشت وپیش از « اطروش » نیز حسن بن زید علوی سال ها در طبرستان سلطنت کرده بود. (2)

در این قرن فاطمیین که اسماعیلی بودند به مصر دست یافتند وسلطنت دامنه داری ( ٢٩٦ – ٥٢٧ ق ) تشکیل دادند (3)

بسیار اتفاق می افتاد که در شهرهای بزرگ مانند بغداد وبصره ونیشابور کشمکش وزد وخورد ومهاجمه هایی میان شیعه وسنی در می گرفت ودر برخی از آنها شیعه غلبه می کرد واز پیش می برد.

شیعه در قرن پنجم تا نهم هجری

از قرن پنچم تا اواخر قرن نهم شیعه به همان افزایش که در قرن چهارم داشت ادامه می داد وپادشاهانی نیز که مذهب شیعه داشتند به وجود آمده از تشیع ترویج می نمودند.

در اواخر قرن پنجم هجری دعوت اسماعیلیه در قلاع الموت ریشه انداخت واسماعیلیه نزدیک به یک قرن ونیم در وسط ایران در حال استقلال کامل می زیستند (4) و

[شماره صفحه واقعی : 57]

ص: 2903


1- الحضاره الاسلامیه ، ج ١ ، ص ٩٧
2- مروج الذهب ، ج ٤ ، ص ٣٧٣ والملل والنحل ، ج ١ ، ص ٢٥٤
3- تاریخ ابی الفداء ، ج ٢ ، ص ٦٣ وج ٣ ، ص ٥٠
4- به تواریخ کامل وروضه الصفا وحبیب السیر مراجعه شود

سادات مرعشی در مازندران سال های متمادی سلطنت کردند (1)

شاه خدا بنده از پادشاهان مغول ، مذهب شیعه را اختیار کرد واعقاب او از پادشاهان مغول سالیان دراز در ایران سلطنت کردند واز تشیع ترویج می کردند.

هم چنین سلاطین آق قویونلو وقره قویونلو که در تبریز حکومت می کردند (2) ودامنه حکمرانی شان تا فارس وکرمان کشیده می شد وهم چنین حکومت فاطمیین نیز سالیان دراز در مصر برپا بود.

البته قدرت مذهبی جماعت با پادشاهان وقت تفاوت می کرد ؛ چنان که پس از برچیده شدن بساط فاطمیین وروی کار آمدن سلاطین آل ایوب صفحه برگشت وشیعه مصر وشامات ، آزادی مذهبی را به کلی از دست دادند وجمع کثیری از شیعه از دم شمشیر گذشتند. (3)

واز آن جمله شهید اول محمدبن محمد مکی ، یکی از نوابغ فقه شیعه در سال ٧٨٦ هجری در دمشق به جرم تشیع کشته شد. (4)

هم چنین شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی در حلب به جرم فلسفه به قتل رسید. (5)

روی هم رفته در این پنج قرن ، شیعه از جهت جمعیت در افزایش واز جهت قدرت وآزادی مذهبی تابع موافقت ومخالفت سلاطین وقت بوده اند وهرگز در این مدت ، مذهب تشیع در یکی از کشورهای اسلامی ، مذهب رسمی اعلام

[شماره صفحه واقعی : 58]

ص: 2904


1- تاریخ کامل وابی الفداء ، ج ٣
2- تاریخ حبیب السیر
3- تاریخ حبیب السیر وابی الفداء وغیر آنها
4- روضات الجنات وریاض العلماء به نقل ریحانه الادب ، ج ٢ ، ص ٣٦٥
5- روضات وکتاب مجالس ووفیات الاعیان

نشده بود.

شیعه در قرن دهم و یازدهم هجری

سال ٩٠٦ هجری جوان سیزده ساله ای از خانواده شیخ صفی اردبیلی متوفای ( ٧٣٥ ق ) که از مشایخ طریقت در شیعه بود با سیصد نفر درویش از مریدان پدرانش به منظور ایجاد یک کشور مستقل ومقتدر شیعه از اردبیل قیام کرده شروع به کشور گشایی وبرانداختن آیین ملوک الطوایفی ایران نمود. وی پس از جنگ های خونین که با پادشاهان محلی ومخصوصاً با پادشاهان آل عثمان که زمام امپراتوری عثمانی را در دست داشتند ، موفق شد که ایران قطعه قطعه را به شکل یک کشور درآورده ومذهب شیعه را در قلمرو حکومت خود رسمیت دهد (1) . پس از درگذشت شاه اسمعیل صفوی پادشاهان دیگری از سلسله صفوی تا اواسط قرن دوازدهم هجری سلطنت کردند ویکی پس از دیگری رسمیت مذهب شیعه امامیه را تائید وتثبیت نمودند. حتی در زمانی که در اوج قدرت بودند ( زمان شاه عباس کبیر ) توانستند وسعت ارضی کشور وآمار جمعیت را به پیش از دو برابر ایران کنونی ( سال ١٣٨٤ ق ) برسانند. (2) گروه شیعه در این دو قرن ونیم تقریبا در سایر نقاط کشورهای اسلامی به همان حال سابق با افزایش طبیعی خود باقی بوده است.

شیعه در قرن دوازدهم تا چهاردهم هجری

در سه قرن اخیر پیشرفت مذهبی شیعه به همان شکل طبیعی سابقش بوده است وفعلاً که اواخر قرن چهاردهم هجری است تشیع در ایران مذهب رسمی عمومی شناخته می شود. هم چنین در یمن ودر عراق اکثریت جمعیت را شیعه تشکیل می دهد ودر همه ممالک مسلمان نشین جهان ، کم وبیش شیعه وجود دارد و

[شماره صفحه واقعی : 59]

ص: 2905


1- روضه الصفا وحبیب السیر
2- همان مدارک

روی هم رفته در کشورهای مختلف جهان نزدیک به صد میلیون شیعه زندگی می کند.

انشعابات شیعه
اشاره

در این قسمت درباره این موضوعات بحث می کنیم :

١- اصل انشعاب وانقراض برخی از شعب ؛

٢- زیدیه ؛

٣- اسماعیلیه وانشعابات شان ؛

٤- نزاریه ، مستعلیه ، دروزیه ومقنعه ؛

٥- شیعه دوازده امامی وفرقشان با زیدیه واسماعیلیه ؛

٦- اشاره به تاریخچه شیعه دوازده امامی.

١- اصل انشعاب

هر مذهبی یک رشته مسائلی – کم یا زیاد – دارد که اصول اولیه آن را تشکیل می دهند ومسائلی دیگر که در درجه دوم واقعند واختلاف اهل مذهب در چگونگی مسائل اصلی ونوع آنها با حفظ اصل مشترک ، انشعاب نامیده می شود.

انشعاب در همه مذاهب وخاصه در چهار دین آسمانیِ کلیمی ، مسیحی ، مجوسی واسلام وحتی در شعب آنها نیز وجود دارد. مذهب شیعه در زمان سه پیشوای اول از پیشوایان اهل بیت ( حضرت امیرالمؤمنین علی ، حسن بن علی وحسین بن علی علیهم السلام ) هیچ گونه انشعابی نپذیرفت ، ولی پس از شهادت امام سوم ، اکثریت شیعه به امامت حضرت علی بن حسین سجاد قائل شدند واقلیتی معروف به « کیسانیه » پسر سوم علی علیه السلام محمد بن حنفیه را امام دانستند ومعتقد شدند که محمدبن حنفیه پیشوای چهارم وهمان مهدی موعود است که در کوه رضوی غایب شده وروزی ظاهر خواهد شد.

[شماره صفحه واقعی : 60]

ص: 2906

پس از رحلت امام سجاد علیه السلام اکثریت شیعه به امامت فرزندش امام محمد باقر علیه السلام معتقد شدند واقلیتی به زید شهید که پسر دیگر امام سجاد بود گرویدند وبه « زیدیه » موسوم شدند.

پس از رحلت امام محمد باقر شیعیان وی به فرزندش امام جعفر صادق علیه السلام ایمان آوردند وپس از درگذشت آن حضرت ، اکثریت ، فرزندش امام موسی کاظم علیه السلام را امام هفتم دانستند وجمعی اسماعیل پسر بزرگ امام ششم را که در حال حیات پدر بزرگوار خود درگذشته بود امام گرفتند واز اکثریت شیعه جدا شده به نام « اسماعیلیه » معروف شدند. بعضی پسر دیگر آن حضرت عبدالله افطح وبعضی فرزند دیگرش محمد را پیشوا گرفتند وبعضی در خود آن حضرت توقف کرده آخرین امامش پنداشتند.

پس از شهادت امام موسی کاظم علیه السلام اکثریت شیعه فرزندش امام رضا علیه السلام را امام هشتم دانستند وبرخی در امام هفتم توقف کردند که به « واقفیه » معروفند.

پس از امام هشتم تا امام دوازدهم که پیش اکثریت شیعه مهدی موعود است انشعاب قابل توجهی به وجود نیامد واگر وقایعی نیز در شکل انشعاب پیش آمده چند روز بیش نپاییده وخود به خود منحل شده است ، مانند این که جعفر ، فرزند امام دهم پس از رحلت برادر خود ( امام یازدهم ) دعوی امامت کرد وگروهی به وی گرویدند ، ولی پس از روزی چند متفرق شدند وجعفر نیز دعوی خود را تعقیب نکرد. هم چنین اختلافات دیگری در میان رجال شیعه در مسائل علمی کلامی وفقهی وجود دارد که آنها را انشعاب مذهبی نباید شمرد.

فرقه های نامبرده که منشعب شده ودر برابر اکثریت شیعه قرار گرفته اند در اندک زمانی منقرض شدند جز دو فرقه زیدیه واسماعیلیه که پایدار مانده اند وهم اکنون گروهی از ایشان در مناطق مختلف مانند یمن ، هند ، لبنان وجاهای دیگر زندگی

[شماره صفحه واقعی : 61]

ص: 2907

می کنند. از این روی تنها به ذکر این دو طایفه با اکثریت شیعه که دوازده امامی اند اکتفا می شود.

٢- شیعه زیدیه

زیدیه پیروان زید شهید فرزند امام سجاد می باشند. زید ، به سال ١٢١ هجری بر ضدّ خلیفه اموی هشام بن عبدالملک قیام کرد وگروهی با وی بیعت کردند ودر جنگی که در شهر کوفه میان او وکسانِ خلیفه درگرفت کشته شد.

وی پیش پیروان خود امام پنجم از امامان اهل بیت شمرده می شود وپس از وی فرزندش « یحیی بن زید » که بر خلیفه اموی ولید بن یزید قیام کرده وکشته شد ، به جای وی نشست وپس از وی محمدبن عبدالله وابراهیم بن عبدالله که بر خلیفه عباسی منصور دوانقی شوریده وکشته گردیدند ، برای امامت برگزیده شدند.

پس از آن تا زمانی امور زیدیه غیر منظم بود تا « ناصر اطروش » که از اعقاب برادر زید بود در خراسان ظهور کرد ودر اثر تعقیب حکومت محل ، از آن جا فرار کرده به سوی مازندران که هنوز اهالی آن اسلام نپذیرفته بودند رفت وپس از سیزده سال دعوت جمع کثیری را مسلمان کرده به مذهب زیدیه درآورد سپس به دستیاری آنان ناحیه طبرستان را مسخّر ساخته وبه امامت پرداخت وپس از وی اعقاب او تا مدتی در آن سامان امامت کردند.

به عقیده زیدیه هر فاطمی نژاد ، عالم زاهد شجاع ، سخی که به عنوان قیام به حق خروج کند می تواند امام باشد.

زیدیه در ابتدای حال ، مانند خود زید دو خلیفه اول را ( ابوبکر وعمر ) جزو ائمه می شمردند ولی پس از چندی جمعی از ایشان نام دو خلیفه را از فهرست ائمه برداشتند واز علی علیه السلام شروع کردند.

بنا به آنچه گفته اند زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله ودر فروع ، فقه ابی حنیفه

[شماره صفحه واقعی : 62]

ص: 2908

رئیس یکی از چهار مذهب اهل سنت را دارند. اختلافات مختصری نیز در پاره ای از مسائل در میانشان هست. (1)

٣- شیعه اسماعیلیه و انشعاباتشان

باطنیه : امام ششم شیعه فرزند پسری داشت به نام اسماعیل (2) که بزرگ ترین فرزندانش بود ودر زمان حیات پدر وفات نمود وآن حضرت به مرگ اسماعیل استشهاد کرد ، حتی حاکم مدینه را نیز شاهد گرفت. در این باره جمعی معتقد بودند که اسماعیل نمرده بلکه غیبت اختیار کرده است ودوباره ظهور می کند وهمان مهدی موعود است واستشهاد امام ششم به مرگ او یک نوع تعمد بوده که از ترس منصور خلیفه عباسی به عمل آورده است. وجمعی معتقد شدندکه امامت حق ، اسماعیل بود وبا مرگ او به پسرش محمد منتقل شد وجمعی معتقد شدند اسماعیل با این که در حال حیات پدر درگذشته امام می باشد وامامت پس از اسماعیل در محمدبن اسماعیل واعقاب اوست.

دو فرقه اولی پس از اندک زمانی منقرض شدند ولی فرقه سوم تاکنون باقی هستند وانشعاباتی نیز پیدا کرده اند.

اسماعیلیه به طور کلی فلسفه ای دارند شبیه به فلسفه ستاره پرستان که با عرفان هندی آمیخته می باشد ودر معارف واحکام اسلام برای هر ظاهری باطنی وبرای هر تنزیلی تأویلی قائلند. اسماعیلیه معتقدند که زمین هرگز خالی از حجت نمی شود وحجت خدا بر دو گونه است : ناطق وصامت ، ناطق پیغمبر وصامت ولیّ وامام است که وصیِّ پیغمبر می باشد ودر هر حال حجت مظهر تام ربوبیت است.

[شماره صفحه واقعی : 63]

ص: 2909


1- مطالب فصل از ملل ونحل شهرستانی وکامل ابن اثیر مأخوذ است
2- مطالب فصل از کامل ابن اثیر وروضه الصفا وحبیب السر وابی الفداء وملل ونحل شهرستانی وبعضی جزئیات آن از تاریخ آقاخانیه مأخوذ است

اساس حجت پیوسته روی عدد هفت می چرخد به این ترتیب که یک نبی مبعوث می شود که دارای نبوت ( شریعت ) وولایت است وپس از وی هفت وصی دارای وصایت بوده وهمگی دارای یک مقام می باشند جز این که وصی هفتمین دارای نبوت نیز هست وسه مقام دارد : نبوت ووصایت وولایت. باز ، پس از وی هفت وصی که هفتمین دارای سه مقام می باشد وبه همین ترتیب.

می گویند : آدم علیه السلام مبعوث شد با نبوت وولایت ، وهفت وصی داشت که هفتمین آنان نوح ودارای نبوت ووصایت وولایت بود وابراهیم علیه السلام وصی هفتمین نوح وموسی وصی هفتمین وابراهیم وعیسی وصی هفتمین موسی ومحمد صلی الله علیه وآله وصی هفتمین عیسی ومحمدبن اسماعیل وصی هفتمین محمد صلی الله علیه وآله به این ترتیب محمد صلی الله علیه وآله وعلی وحسین وعلی بن حسین سجاد ومحمد باقر وجعفر صادق واسماعیل ومحمدبن اسماعیل ( امام دوم حضرت حسن بن علی را امام نمی دانند ) وپس از محمدبن اسماعیل هفت نفر از اعقاب محمدبن اسماعیل که نام ایشان پوشیده ومستور است وپس از آن هفت نفر اولی از ملوک فاطمیین مصر که اولشان عبیدالله مهدی بنیان گذار سلطنت فاطمیین مصر می باشد.

اسماعیلیه معتقدند که علاوه بر حجت خدا ، پیوسته در روی زمین دوازده نفر نقیب که حواریین وخواص حجت اند وجود دارد ولی بعضی از شعب ( دروزیه ) باطنیه شش نفر از نقباء را از ائمه می گیرند وشش نفر از دیگران.

در سال ٢٧٨ هجری ( چند سال قبل از ظهور عبیدالله مهدی در آفریقا ) شخصی خوزستانی ناشناسی که هرگز نام ونشان خود را اظهار نمی کرد در حوالی کوفه پیدا شد ، شخص نامبرده روزها را روزه می گرفت وشب ها را به عبادت می گذرانید واز دسترنج خود ارتزاق می کرد ومردم را به مذهب اسماعیلیه دعوت نمود.

بدین وسیله مردم انبوهی را به خود گروانید ودوازده نفر به نام نقباء از میان پیروان

[شماره صفحه واقعی : 64]

ص: 2910

خود انتخاب کرد وخود عزیمت شام کرده از کوفه بیرون رفت ودیگر از او خبری نشد.

پس از مرد ناشناس ، احمد معروف بقرمط در عراق به جای وی نشست وتعلیمات باطنیه را منتشر ساخت وچنان که مورخین می گویند او نماز تازه ای را به جای نمازهای پنج گانه اسلام گذاشت وغسل جنابت را لغو وخمر را اباحه کرد ومقارن این احوال ، سران دیگری از باطنیه به دعوت قیام کرده گروهی از مردم را به دور خود گرد آوردند.

اینان برای جان ومال کسانی که از باطنیه کنار بودند هیچ گونه احترامی قائل نبودند واز این روی در شهرهایی از عراق وبحرین ویمن وشامات نهضت راه انداخته خون مردم را می ریختند ومالشان را به یغما می بردند وبارها راه قافله حج را زده ده ها هزار نفر از حجاح را کشتند وزاد وراحله شان را به یغما بردند.

ابوطاهر قرمطی یکی از سران باطنیه که در سال ٣١١ بصره را مسخّر ساخته واز کشتار وتاراج اموال مردم فرو گذاری نکرد ودر سال ٣١٧ با گروه انبوهی از باطنیه در موسم حج عازم مکه گردید وپس از درهم شکستن مقاومت مختصر دولتیان ، وارد شهر مکه شد ومردم شهر وحجاج تازه وارد را قتل عامل نمود وحتی در مسجد الحرام وداخل کعبه جوی خون روان ساخت پیراهن کعبه را در میان یاران خود قسمت نمود ودر کعبه را کند وحجرالاسود را از جای خود درآورده به یمن برد که مدت بیست ودو سال پیش قرامطه بود.

در اثر این اعمال بودکه عامه مسلمین از باطنیه برائت کرده آنان را خارج از آیین اسلام شمردند وحتی عبیدالله مهدی – پادشاه فاطمی – که آن روزها در افریقا طلوع کرده خود را مهدی موعود وامام اسماعیلیه معرفی می کرد ، از قرامطه بیزاری جست.

طبق اظهار مورخین ، مشخصه مذهبی باطنیه این است که احکام ومقررات ظاهری اسلام رابه مقامات باطنی عرفانی تاویل می کنند وظاهر شریعت را مخصوص

[شماره صفحه واقعی : 65]

ص: 2911

کسانی می دانند که کم خرد واز کمال معنوی بی بهره بوده اند ، با این وصف گاهی برخی از مقررات از مقام امامت شان صادر می شود.

٤- نزاریه ، مستعلیه ، دروزیه و مقنعه

عبیدالله مهدی که سال ٢٩٦ هجری قمری در افریقا طلوع کرد به طریق اسماعیلیه به امامت خود دعوت کرد وسلطنت فاطمی را تأسیس نمود پس از وی اعقابش مصر را دارالخلافه قرار داده تا هفت پشت بدون انشعاب سلطنت وامامت اسماعیلیه را داشتند پس از هفتمین که مستنصر بالله سعدبن علی بود دو فرزند وی نزار ومستعلی سر خلافت وامامت منازعه کردند وپس از کشمکش بسیار وجنگ های خونین مستعلی غالب شد وبرادر خود نزار را دست گیر نموده زندانی ساخت تا مرد.

در اثر این کشمکش پیروان فاطمیین دو دسته شدند : « نزاریه ومستعلیه » .

نزاریه : گروندگان حسن صباح می باشند که از مقربان مستنصر بود وپس از مستنصر ، برای طرفداری که از نزار می نمود ، به حکم مستعلی از مصر اخراج شد وی به ایران آمده پس از چندی از قلعه الموت از توابع قزوین سردرآورد. قلعه الموت وچند قلعه دیگر مجاور را تسخیر کرد وبه سلطنت پرداخت در آغاز کار به نزار دعوت کرد. پس از مرگ حسن ( سال ٥١٨ ه . ق ) « بزرگ امید رودباری » وپس از وی فرزندش « کیا محمد » به شیوه وآیین حسن صباح سلطنت کردند وپس وی فرزندش « حسن علی ذکره السلام » پادشاه چهارم الموتی روش حسن صباح را که نزاری بود برگردانیده به باطنیه پیوست.

تا هلاکوخان مغول به ایران حمله کرد ، وی قلاع اسماعیلیه را فتح نمود وهمه اسماعیلیان را از دم شمشیر گذرانید بنای قلعه ها را نیز با خاک یک سان ساخت. پس از آن در سال ١٢٥٥ هجری آقاخان محلاتی که از نزاریه بود در ایران به محمد شاه قاجار یاغی شد ودر قیامی که در ناحیه کرمان نمود شکست خورده به بمبئی فرار کرد و

[شماره صفحه واقعی : 66]

ص: 2912

دعوت باطنی نزاری را به امامت خود منتشر ساخت ودعوتشان تاکنون باقی است ونزاریه فعلا آقاخانیه نامیده می شوند.

مستعلیه : پیروان مستعلی فاطمی بودند که امامت شان در خلفای فاطمین مصر باقی ماند تا در سال ٥٥٧ هجری قمری منقرض شدند وپس از چندی فرقه « بهره » در هند بهمان مذهب ظهور کردند وتاکنون نیز می باشند.

دروزیه : طایفه دروزیه که در جبال دروز شامات ساکنند در آغاز کار پیروان خلفای فاطمیین مصر بودند تا در ایام خلیفه ششم فاطمی به دعوت « نشنگین دروزی » به باطنیه ملحق شدند. دروزیه در « الحاکم بالله » که به اعتقاد دیگران کشته شده متوقف گشته می گویند وی غیبت کرده وبه آسمان بالا رفته ودوباره به میان مردم خواهد برگشت.

مقنعه : در آغاز پیروان عطاء مروی معروف به مقنع بودند که طبق اظهار مورخین از اتباع ابومسلم خراسانی بوده است وپس از ابومسلم مدعی شد که روح ابومسلم در وی حلول نموده است وپس از چندی دعوی پیغمبری وسپس دعوی خدایی کرد وسرانجام در سال ١٦٢ در قلعه کیش از بلاد ماوراء النهر به محاصره افتاد وچون به دست گیری وکشته شدن خود یقین نمود آتش روشن کرده با چند تن از پیروان خود داخل آتش شده وسوخت. پیروان عطاء مقنع پس از چندی مذهب اسماعیلیه را اختیار کرده وبه فرقه باطنیه ملحق شدند.

شیعه دوازده امامی وتفاوتِ ایشان با زیدیه و اسماعیلیه

اکثریت شیعه که اقلیت های نامبرده از آن منشعب وجدا شده اند شیعه امامیه ودوازده امامی نامیده می شوند وچنان که گفتیم در آغاز پیدایش به عنوان انتقاد واعتراض در دو مسئله اساسی از مسائل اسلامی پیدا شده اند بی آن که در آیینی که طبق تعلیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در میان مسلمین معاصر آن حضرت بود سخنی داشته باشند و

[شماره صفحه واقعی : 67]

ص: 2913

آن دو مسئله « حکومت اسلامی ومرجعیت علمی » بود که شیعه آن را حق اختصاصی اهل بیت می دانستند.

شیعه می گفتند : خلافت اسلامی که البته ولایت باطنی وپیشوائی معنوی لازم لاینفک آن است از آن علی واولاد علی علیه السلام است که به موجب تصریح خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسایر ائمه اهل بیت ، دوازده تن می باشند ومی گفتند : تعلیمات ظاهری قرآن که احکام وقوانین شریعت می باشند ودر عین حال که به حیات معنوی کامل نیز مشتملند دارای اصالت واعتبارند وتا قیامت فسخ بردار نیستند واین احکام وقوانین را از راه اهل بیت باید به دست آورد وبس. واز این جا روشن می شود که :

فرق کلی میان شیعه دوازده امامی وشیعه زیدی این است که شیعه زیدی غالبا امامت را مختص به اهل بیت نمی داند وعدد ائمه را به دوازده منحصر نمی بیند واز فقه اهل بیت پیروی نمی کند ؛ برخلاف شیعه دوازده امامی. وتفاوت کلی میان شیعه دوازده امامی وشیعه اسماعیلی نیز این است که اسماعیلیه معتقدند که امامت به دور « هفت » گردش می کند ونوبت در حضرت محمد صلی الله علیه وآله ختم نشده است وتغییر وتبدیل در احکام شریعت بلکه ارتفاع اصل تکلیف خاصه به قول باطنیه مانع ندارد برخلاف شیعه دوازده امامی که حضرت محمد صلی الله علیه وآله را خاتم الانبیاء می دانند وبرای وی دوازده وصی وجانشین قائلند وظاهر شریعت را معتبر غیر قابل نسخ می بیند وبرای قرآن کریم هم ظاهر وهم باطن اثبات می کنند.

خاتمه فصل : دو طایفه شیخیه وکریمخانیه که در دو قرن اخیر در میان شیعه دوازده امامی پیدا شده اند نظر به این که اختلافشان با دیگران در توجیه پاره ای از مسائل نظری است نه در اثبات ونفی اصل مسائل ، جدایی ایشان را انشعاب نشمردیم.

وهم چنین فرقه « علی اللهی » از شیعه ١٢ امامی که غلات نیز نامیده می شوند ومانند باطنیه شیعه اسماعیلی تنها به باطن قائلند از این روی که هیچ گونه منطق منظمی ندارند به حساب نیاوردیم.

[شماره صفحه واقعی : 68]

ص: 2914

خلاصه تاریخچه شیعه دوازده امامی

چنان که در فصول گذشته روشن شد اکثریت شیعه همان دوازده امامی بودند وهمان عده از دوستان وهواداران علی علیه السلام بودند که پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله برای احیای حقوق اهل بیت ، در خصوص خلافت ومرجعیت علمی به انتقاد واعتراض پرداختند واز اکثریت مردم جدا شدند.

شیعه در زمان خلفای راشدین ( ١١ – ٣٥ ه قمری ) پیوسته زیر فشار قرار داشتند وپس از آن در مدت خلافت بنی امیه ( ٤٠ – ١٣٢ ) هر گونه امن ومصونیت از جان ومال شان برداشته شده بود ولی هر چه فشار ستم وبیدادگری برایشان بیشتر می شد ، در عقیده خود استوارتر می گشتند ومخصوصاً از مظلومیت خود در پیشرفت عقیده بیشتر بهره می بردند واز آن پس در اواسط قرن دوم که خلفای عباسی زمام حکومت اسلامی را به دست گرفتند ، شیعه از فتوری که در این میان پیدا شد نفسی تازه کرد ولی با مهلت کمی باز عرصه برایشان تنگ شد تا اواخر قرن سوم هجری روز به روز تنگ تر می شد.

در اوایل قرن چهارم که سلاطین با نفوذ آل بویه که شیعه بودند روی کار آمدند شیعه قدرتی کسب کرد وتا حدود زیادی آزادی عمل یافت وبه مبارزه علنی پرداخت وتا آخر قرن پنجم جریان کار به همین ترتیب بود ودر اوایل قرن ششم که حمله مغول آغاز شد در اثر گرفتاری های عمومی وهم در اثر ادامه یافتن جنگ های صلیبی حکومت های اسلامی چندان فشار به عالم تشیع وارد نمی ساختند. ومخصوصاً شیعه شدن جمعی از سلاطین مغول در ایران ، وحکومت سلاطین مرعشی در مازندران در قدرت ووسعت جمیعت شیعه کمک به سزایی نمود ودر هر گوشه از ممالک اسلامی وخاصه در ایران تراکم میلیون ها نفر شیعه را محسوس ساخت واین وضع تا اواخر قرن نهم هجری ادامه داشت واز حدود افتتاح قرن دهم هجری در اثر

[شماره صفحه واقعی : 69]

ص: 2915

ظهور سلطنت صفویه در ایران پهناور آن روز ، مذهب شیعه رسمیت یافت وتاکنون که اواخر قرن ١٤ هجری می باشد برسمیت خود باقی است وبه علاوه در همه نقاط جهان ده ها میلیون شیعه زندگی می کنند.

[شماره صفحه واقعی : 70]

ص: 2916

بخش دوم : تفکر مذهبی شیعه

معنای تفکر مذهبی

تفکر مذهبی ، بحث وکنجکاوی را می گوییم که ماده ای از مواد مذهبی را که در تعالیم آن مذهب است نتیجه بدهد چنان که تفکر ریاضی مثلا تفکری را می گویند که یک نظریه ریاضی را نتیجه بدهد یا یک مسئله ریاضی را حل کند.

مأخذ اساسی تفکر مذهبی در اسلام

البته تفکر مذهبی نیز مانند سایر تفکرات ، مأخذی می خواهد که مواد فکری از آن سرچشمه بگیرد وبه آن تکیه بزند چنانچه در تفکر برای حل یک مسئله ریاضی یک رشته معلومات ریاضی را باید استخدام نمود که بالاخره به عملیات فن مربوط منتهی شود. یگانه مأخذی که دین آسمانی اسلام ( از آن جهت که به وحی آسمانی می رسد ) به آن اتکاء دارد همانا قرآن کریم است. قرآن کریم است که مدرک قطعی نبوت همگانی وهمیشگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله است ومحتویات آن دعوت اسلامی می باشد.

البته تنها مأخذ بودن قرآن کریم مآخذ ومصادر دیگر تفکر صحیح وحجت های دیگر را الغاء نمی کند چنان که خواهیم گفت.

[شماره صفحه واقعی : 71]

ص: 2917

راه هایی که قرآن کریم برای تفکر مذهبی نشان می دهد سه طریق است

قرآن کریم درتعلیمات خود برای رسیدن ودرک نمودن مقاصد دینی ومعارف اسلامی سه راه در دسترس پیروان خود قرار داده ، به ایشان نشان می دهد. ظواهر دینی وحجت عقلی ودرک معنوی از راه اخلاص بندگی.

توضیح این که : ما می بینیم قرآن کریم دربیانات خود همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهی بی این که حجتی برای گفته خود اقامه کند بلکه به مجرد اتکای به فرمانروایی خدایی خود به پذیرفتن اصول اعتقادی مانند توحید ونبوت ومعاد واحکام عملی مانند نماز وروزه وغیر آنها امر می کند ودر برخی از اعمال نهی می نماید واگر این بیانات لفظی را حجیت نمی داد هرگز از مردم پذیرش وفرمان برداری آنها را نمی خواست ، پس ناگزیر باید گفت این گونه بیانات ساده قرآن راهی است برای فهم مقاصد دینی ومعارف اسلامی. ما این بیانات لفظی را مانند « آمنوا بالله ورسوله » و « اقیمواالصلاه » ظواهر دینی می نامیم.

واز سوی دیگر می بینیم قرآن کریم در آیات بسیاری به سوی حجت عقلی رهبری می کند ومردم را به تفکر وتعقل وتدبر در آیات آفاق وانفس دعوت می فرماید وخود نیز در موارد احقاق حقایق به استدلال عقلی آزاد می پردازد وحقا هیچ کتاب آسمانی علم ومعرفت برهانی را برای انسان مانند قرآن کریم نمی شناسد.

قرآن کریم با این بیانات اعتبار حجت عقلی واستدلال برهانی آزاد را مسلم می شمارد ؛ یعنی نمی گوید که اول حقانیت معارف اسلامی را بپذیرید سپس به احتجاج عقلی پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج کنید بلکه با اعتماد کامل به واقعیت خود می گوید : به احتجاج عقلی پرداخته حقانیت معارف نامبرده را از آن دریابید وبپذیرید وسخنانی که از دعوت اسلامی می شنوید تصدیق آنها را از آفرینش

[شماره صفحه واقعی : 72]

ص: 2918

جهان که گواهی است راست گوی بپرسید وبشنوید وبالاخره تصدیق وایمان را از نتیجه دلیل به دست آورید نه این که اول ایمان بیاورید وبعد به قید مطابقت آن دلیل اقامه کنید پس تفکر فلسفی نیز راهی است که رسائی آن را قرآن کریم تصدیق می نماید ، واز سوی دیگر می بینیم قرآن کریم با بیانی جالب روشن می سازد که همه معارف حقیقیه از توحید وخداشناسی واقعی سرچشمه می گیرد واستنتاج می شود وکمال خداشناسی از آن کسانی است که خداوند آنان را از هر جای جمع آوری کرده وبرای خود اختصاص داده است. آنان هستند که خود را از همه کنار کشیده وهمه چیز را فراموش کرده اند ودر اثر اخلاص وبندگی همه قوای خود را متوجه عالم بالا ساخته دیده به نور پروردگار پاک روشن ساخته اند وبا چشم واقع بین حقایق اشیاء وملکوت آسمان وزمین را دیده اند ، زیرا در اثر اخلاص وبندگی به یقین رسیده اند ودر اثر یقین ملکوت آسمان وزمین وزندگی جاودانی جهان ابدیت بر ایشان مکشوف شده است.

با توجه در آیات کریمه ذیل این مدعی کاملاً روشن می شود :

﴿ وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ﴾(1)

ومی فرماید : ﴿ سُبْحانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ* إِلَّا عِبادَ اللهِ الْمُخْلَصِینَ ﴾(2) ومی فرماید : ﴿ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً ﴾(3)

ومی فرماید : ﴿ وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ ﴾(4) ومی فرماید : ﴿ « وَکَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ ﴾

[شماره صفحه واقعی : 73]

ص: 2919


1- انبیاء ، آیه ٢٥. از آیه فهمیده می شود که پرستش در دین خدا فرع توحید وبر اساس آن تنظیم وبنا شده است
2- صافات ، آیه ١٥٩. توصیف فرع درک است واز آیه فهمیده می شود که کسی جز مخلصین وپاک شدگان خدا رابه نحوی که باید شناخته شود نمی شناسد وخدا از توصیف دیگران منزه است
3- کهف ، آیه ١١٠. از آیه فهمیده می شود که برای لقای حق جز توحید وعمل صالح راهی نیست
4- حجر ، آیه ٩٩. از آیه فهمیده می شود که پرستش واقعی خدا منتج یقین است

﴿ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ » ﴾(1)

ومی فرماید : ﴿ کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ* وَما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ* کِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ﴾(2)

ومی فرماید : ﴿ کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ* لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ﴾(3)

پس یکی از راه های درک معارف الهیه همان تهذیب نفس واخلاص در بندگی است.

تفاوت در میان سه طریق نامبرده

با بیان گذشته روشن شد که قرآن کریم برای درک معارف دینی سه راه نشان داده است : ظواهر دینی وعقل واخلاص در بندگی که موجب انکشاف حقایق ومشاهده باطنی آنهاست ولی باید دانست که این سه طریق از چند جهت با هم تفاوت دارند :

اولاً : ظواهر دینی چون بیاناتی هستند لفظی وبه ساده ترین زبانی القاء شده اند ، در دسترس مردم قرار دارند وهر کس به اندازه ظرفیت فهم خود از آنها بهره مند (4) می شود به خلاف دو طریق دیگر که اختصاص به گروه خاصی داشته همگانی نمی باشند.

ثانیاً : طریق ظواهر دینی راهی است که با پیمودن آن می توان به اصول وفروع

[شماره صفحه واقعی : 74]

ص: 2920


1- انعام ، آیه ٧٥. از آیه فهمیده می شود که یکی از لوازم یقین مشاهده ملکوت آسمان ها وزمین است
2- مطففین ، آیه ٢١. از آیات فهمیده می شود که سرنوشت « ابرار » در کتابی است به نام علیین ( بسیار بلند ) که مقربان خدا آن را مشاهده می کنند وضمناً از لفظ « یشهده » پیداست که مراد کتاب مخطوط نیست بلکه عالم قرب وارتقاء است
3- تکاثر ، آیه ٥. واز این جاست که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در روایتی که عامه وخاصه نقل کرده اند می فرماید : « ما گروه پیامبران با مردم به اندازه خرد ایشان سخن می گوییم » بحارالانوار ، ج ١ ، ص ٣٧ واصول کافی ، ج ١ ، ص ٢٠٣
4- از آیه فهمیده می شود که علم یقین مورث مشاهده سرانجام حال اشقیاه که جحیم ( جهنم ) نامیده می شود ، می باشد

معارف اسلامی پی برده وموارد اعتقادی وعملی دعوت ( اصول معارف واخلاق ) را به دست آورد به خلاف دو طریق دیگر ، زیرا اگر چه از راه عقل می توان مسائل اعتقادی واخلاقی وکلیات مسائل عملی ( فروع دین ) را به دست آورد ولی جزئیات احکام نظر به این که مصالح خصوصی آنها در دسترس عقل قرار ندارند از شعاع عمل آن خارجند وهم چنین راه تهذیب نفس چون نتیجه آن انکشاف حقایق می باشد وآن علمی است خدادادی نمی توان نسبت به نتیجه آن وحقایقی که با این موهبت خدایی مکشوف ومشهود می شوند ، تحدیدی قائل شد یا اندازه ای گرفت اینان چون از همه جا بریده اند وهمه چیز را جز خدا فراموش کرده اند تحت ولایت وسرپرستی مستقیم خدا می باشند وآنچه را می خواهد ( نه آنچه خودشان می خواهند ) برایشان مشهود می شود.

طریق اولی : ظواهر دینی ، اقسام ظواهر دینی
اشاره

چنان که گذشت قرآن کریم که مأخذ اساسی تفکر مذهبی اسلام است به ظواهر الفاظ خود در برابر شنوندگان خود حجیت واعتبار داده است وهمان ظواهر آیات ، بیان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را تالی بیان قرآن قرار می دهد ومانند آن حجت می سازد چنان که می فرماید : ﴿ وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ﴾(1)

ومی فرماید : ﴿ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ ﴾(2)

ومی فرماید : ﴿ لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ ﴾(3) پُر روشن است که اگر

[شماره صفحه واقعی : 75]

ص: 2921


1- نحل ، آیه ٤٤
2- جمعه ، آیه ٢
3- احزاب ، آیه ٢١

گفتار ورفتار پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وحتی سکوت وامضای آن حضرت برای ما ، مانند قرآن حجت نبود آیات مذکوره مفهوم درستی نداشت ، پس بیان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله برای کسانی که از آن حضرت می شنوند یا با نقل قابل اعتماد نقل می شود حجت ولازم الاتباع است وهم چنین با تواتر (1) قطعی از آن حضرت رسیده است که بیان اهل بیت وی مانند بیان خودش می باشد وبه موجب این حدیث واحادیث نبوی قطعی دیگر بیان اهل بیت تالی بیان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد واهل بیت در اسلام سمت مرجعیت علمی داشته در بیان معارف واحکام اسلام هرگز خطا نمی کنند وبیانشان به طریق مشافهه یا نقل قابل اعتماد وحجت است.

از این بیان روشن می شود که ظواهر دینی که در تفکر اسلامی مدرک ومأخذ می باشد دو گونه اند : کتاب وسنت ومراد از کتاب ظواهر آیات کریمه قرآنی می باشد ومراد از سنت حدیثی است که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله واهل بیت علیهم السلام رسیده باشد.

حدیث صحابه

اما احادیثی که از صحابه نقل می شود اگر متضمن قول یا فعل پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله باشد ومخالف با حدیث اهل بیت نباشد قابل قبول است واگر متضمن نظر ورأی خود صحابی باشد دارای حجیتی نیست وحکم صحابه مانند حکم سایر افراد مسلمانان است وخود صحابه نیز با یک نفر صحابی معامله یک نفر مسلمان می کردند.

بحث مجدد در کتاب و سنت

[شماره صفحه واقعی : 76]

ص: 2922


1- مدرک روایت در بخش اول گذشت

کتاب خدا ( قرآن کریم ) مأخذ اساسی هر گونه تفکر اسلامی است. واوست که مآخذ دیگر دینی را اعتبار وحجیت می دهد واز همین جهت باید برای همگان قابل فهم باشد.

گذشته از این ، خود قرآن کریم ، خود را نور وروشن کننده همه چیز معرفی می کند وهم در مقام تحدی از مردم درخواست می کند که در آیات آن تدبر کرده ببینند که هیچ گونه اختلاف وتناقض وجود ندارد واگر می توانند ، کتابی مانند آن بسازند ومعارضه اش کنند. روشن است که اگر قرآن برای همگان قابل فهم نبود این گونه خطابات مورد نداشت.

البته نباید پنداشت که این مطلب ( که قرآن به خودی خود برای همه قابل فهم است ) با مطلب سابق که ( پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله واهل بیت او در معارف اسلامی که در حقیقت مضامین قرآن کریم می باشند ، مراجع علمی هستند ) منافات دارد ، زیرا بخشی از معارف اسلامی که احکام وقوانین شریعت می باشد قرآن کریم تنها کلیات آنها را متضمن است وروشن شدن تفاصیل آنها مانند احکام نماز وروزه وداد وستد وسایر عبادات ومعاملات به مراجعه سنت ( حدیث اهل بیت ) متوقف است.

وبخشی دیگر که معارف اعتقادی واخلاقی است اگر چه مضامین وتفاصیل آنها قابل فهم عموم می باشد ولی در درک معانی آنها روش اهل بیت را باید اتخاذ نمود وهر آیه قرآنی را با آیات دیگر قرآنی توضیح داد وتفسیر کرد نه به رأی ونظر خود که از عادات ورسوم معمولی برای ما دلنشین شده وبا آن مأنوس گردیده ایم. علی علیه السلام می فرماید : « برخی از قرآن با برخی دیگر به سخن در آمده معنای خود را می فهماند وبعضی از آن به بعضی دیگر گواهی می دهد » (1) . وپیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید : « بخشی از قرآن بخش دیگر را تصدیق می کند » (2) . ونیز می فرماید : « هرکه قرآن را به رأی خود

[شماره صفحه واقعی : 77]

ص: 2923


1- نهج البلاغه ، خطبه ٢٣١ ، در پاورقی « قرآن در اسلام » نیز هست
2- الدّر المنثور ، ج ٢ ، ص ٦

تفسیر کند برای خود در آتش جایگاه می سازد » (1) .

مثالی ساده برای تفسیر قرآن به قرآن : خدای تعالی در قصه عذاب قوم لوط در جایی می فرماید بر ایشان باران بد ، بارانیدیم (2) ودر جای دیگر این کلمه را به کلمه ای دیگر تبدیل کرده می فرماید برایشان سنگ بارانیدیم (3) واز انضمام آیه دوم به آیه اول روشن می شود که مراد از باران بد سنگ های آسمانی است. کسی که با نظر کنجکاوی در احادیث اهل بیت ودر روایاتی که از مفسرین صحابه وتابعین در دست است ، رسیدگی نماید تردید نمی کند که روش تفسیر قرآن به قرآن تنها روش ائمه اهل بیت علیهم السلام می باشد.

ظاهر و باطن قرآن

چنان که فهمیدیم قرآن کریم با بیان لفظی خود مقاصد دینی را روشن می کند ودستوراتی در زمینه اعتقاد وعمل به مردم می دهد ولی مقاصد قرآن تنها به این مرحله منحصر نیست بلکه در پناه همین الفاظ ودر باطن همین مقاصد مرحله ای معنوی ومقاصد عمیق تر ووسیع تر قرار دارد که خواص با دل های پاک خود می توانند بفهمند.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله که معلم خدایی قرآن است می فرماید : (4) قرآن ظاهری انیق ( زیبا وخوش آیند ) وباطنی عمیق دارد ونیز می فرماید : (5) قرآن بطن دارد وبطنش نیز بطن

[شماره صفحه واقعی : 78]

ص: 2924


1- تفسیر صافی ، ص ٨ وبحارالانوار ، ج ١٩ ، ص ٢٨
2- شعرا ، آیه ١٢٧
3- حجر ، آیه ٧٤
4- تفسیر صافی ، ص ٤
5- سفینه البحار وتفسیر صافی ، ص ١٥ ودر تفاسیر مرسلا از آن حضرت منقول است ودر کافی وتفسیر عیاشی ومعانی الاخبار روایاتی در این معنا نقل شده

دارد تاهفت بطن ودر کلمات ائمه اهل بیت نیز از باطن قرآن بسیار نامبرده شده است. (1)

ریشه اصلی این روایات مثلی است که خدای متعال در سوره رعد آیه ١٧ می زند ، خدای تعالی در این آیه افاضه های آسمانی را تشبیه فرموده به بارانی که از آسمان نازل می شود وحیات زمین واهل زمین بسته به آن است. با آمدن باران سیل راه می افتد ومسیل های گوناگون هر کدام به اندازه ظرفیت خود از آن سیل برداشته جریان پیدا می کند ، روی سیل در جریان خود با کفی پوشیده شده است ولی در زیر کف همان آب قرار دارد که حیات بخش وبه حال مردم سودمند می باشد.

چنان که این مثل اشاره می کند ظرفیت افهام مردم در فرا گرفتن این معارف آسمانی که حیات بخش دورن انسان هستند مختلف می باشد.

کسانی هستند که جز به ماده وزندگی مادی چند روزه این جهان گذران به چیزی اصالت نمی دهند وجز مشتهیات مادی به چیزی دل نمی بندند وجز محرومیت های مادی از چیزی نمی ترسند ، اینان با اختلاف مراتبی که دارند حداکثر آنچه از معارف آسمانی بپذیرند این است که اعتقادات اجمالی را باور کنند ودستورهای عملی اسلام را به طور جمود اجرا می نمایند وبالاخره خدای یگانه را به امید ثواب اخروی یا از ترس عقاب اخروی بپرستند. وکسانی هستند که در اثر صفای فطرت سعادت خود را در دلبستگی به لذایذ گذران وزندگی چند روزه این جهان نمی بینند وسود وزیان وشیرین وتلخ این سرا پیش ایشان جز پنداری فریبنده نیست ویاد گذشتگان کاروان هستی که کامروایان دیروز وافسانه های امروز می باشند درس عبرتی است که پیوسته برایشان تلقین می شود.

اینان طبعا با دل های پاک خودشان متوجه جهان ابدیت می شوند وبه نمودهای گوناگون این جهان ناپایدار بنظر آیه ونشانه نگاه می کنند وهیچ گونه اصالت واستقلالی به آنها نمی دهند.

آن وقت است که از دریچه آیات ونشانه های زمینی وآسمانی نور نامتناهی عظمت وکبریای خدای پاک را با درک معنوی مشاهده می کنند ودل های پاکشان

[شماره صفحه واقعی : 79]

ص: 2925


1- بحارالانوار ، ج ١ ، ص ١١٧

یکجا شیفته درک رمزهای آفرینش می شود وبه جای این که در چاله تنگ سودپرستی شخصی زندانی شوند در فضای نامتناهی جهان ابدیت بپرواز در آمده اوج می گیرند. وقتی که از راه وحی آسمانی می شنوند که خدای تعالی از پرستش بت ها نهی می کند وظاهر آن مثلا نهی از سر فرود آوردن در برابر بت است ، به حسب تحلیل از این نهی می فهمند که غیر از خدا را نباید اطاعت کرد ، زیرا حقیقت اطاعت همان بندگی وسر فرود آوردن است واز آن بالاتر می فهمند که از غیر خدا نباید بیم وامید داشت واز آن بالاتر می فهمند که به خواست های نفس نباید تسلیم شد واز آن بالاتر می فهمند که نباید به غیر خدا توجه نمود.

وهم چنین وقتی که از زبان قرآن می شنوند که به نماز امر می کند وظاهر آن به جا آوردن عبادت مخصوص است ، به حسب باطن از آن می فهمند که باید با دل وجان کرنش ونیایش خدا را کرد واز آن بالاتر می فهمند که باید در برابر حق خود را هیچ شمرد وفراموش کرد وتنها به یاد خدا پرداخت.

چنان که پیداست معانی باطنی که در دو مثال بالایی یادآوری شد مدلول لفظی امر ونهی نامبرده نیست ولی درک آنها برای کسی که به تفکر وسیع تری پرداخته جهان بینی را به خودبینی ترجیح می دهد ، اجتناب ناپذیر می باشد.

با بیان گذشته معنای ظاهر وباطن قرآن روشن شد ونیز روشن شد که باطن قرآن ظاهر آن را ابطال والغاء نمی کند بلکه به منزله روحی است که جسم خود را حیات می بخشد واسلام که دینی است عمومی وابدی واصلاح جامعه بشری را در درجه اول اهمیت قرار می دهد ، از قوانین ظاهری خود که مصلح جامعه می باشند ، واز عقاید ساده خود که نگهبان قوانین نامبرده هستند هرگز دست بردار نیست.

چگونه ممکن است جامعه ای به دستاویز این که دل انسان باید پاک باشد وارزش برای عمل نیست با هرج ومرج زندگی کند وبه سعادت برسد ؟ وچگونه ممکن است کردار وگفتار ناپاک دلی پاک بپروراند یا از دل پاک کردار وگفتار ناپاک ترشح نماید ؟

[شماره صفحه واقعی : 80]

ص: 2926

خدای تعالی در کتاب خود می فرماید « پاکان از آن پاکان وناپاکان از آن ناپاکانند » .

ومی فرماید : « زمین خوب نبات خود را خوب می رویاند وزمین بد جز محصول ناچیز نمی دهد » (1) .

از بیان گذشته روشن شد که قرآن کریم ظاهر وباطن وباطنش نیز مراتب مختلفه دارد وحدیث نیز که مبین مضمون قرآن کریم است به همان حال خواهد بود.

تأویل قرآن

در صدر اسلام در میان اکثریت تسنن معروف بود که قرآن کریم را در جایی که دلیل باشد می توان از ظاهرش صرف کرده به معنای خلاف ظاهر حمل کرد ومعمولاً معنای خلاف ظاهر ( تأویل ) نامیده می شد وآنچه در قرآن کریم به نام « تأویل » ذکر شده به همین معنا تفسیر می گردید.

در کتاب مذهبی جماعت وهم چنین در مناظره های مذاهب مختلفه که به تحریر درآمده بسیار به چشم می خورد که در مسئله ای که با اجماع علمای مذهب یا دلیل دیگری ثابت می شود اگر با ظاهر آیه ای از آیات قرآنی مخالف باشد آیه را تأویل نموده به معنای خلاف ظاهر حمل می کنند وگاهی دو طرف متخاصم برای دو قول متقابل با آیات قرآنی احتجاج می نمایند وهر کدام از دو طرف آیه طرف دیگر را تأویل می کند.

این رویه کم وبیش به شیعه نیز سرایت نموده است ودر برخی از کتب کلامی شان دیده می شود. ولی آنچه پس از تدبر کافی در آیات قرآنی واحادیث اهل بیت به دست می آید این است که قرآنی کریم در لهجه شیرین وبیان روشن ورسای خود هرگز شیوه لغز ومعما پیش نگرفته ومطلبی را جز با قالب لفظی خودش به مردم القاء نکرده

[شماره صفحه واقعی : 81]

ص: 2927


1- اعراف ، آیه ٥٨

است وآنچه در قرآن کریم به نام « تأویل » ذکر شده است از قبیل مدلول لفظ نیست بلکه حقایق وواقعیت هایی است که بالاتر از درک عامه بوده که معارف اعتقادی واحکام عملی قرآن از آنها سرچشمه می گیرد. آری ، همه قرآن تأویل دارد وتأویل آن مستقیما از راه تفکر قابل درک نیست واز راه لفظ نیز قابل بیان نمی باشد وتنها پیامبران وپاکان از اولیای خدا که از آلایش های بشریت پاکند ، می توانند از راه مشاهده آنها را بیابند. آری ، تأویل قرآن روز رستاخیز برای همه مکشوف خواهد شد.

توضیح : به خوبی می دانیم آنچه بشر را وادار به سخن گویی ووضع لغت واستفاده از الفاظ نموده همانا نیازمندی های اجتماعی مادی است. بشر در زندگی اجتماعی خود ناگزیر است که منویات ومحتویات ضمیر خود را به همنوعان خود بفهماند ودر راه همین منظور از صدا وگوش استمداد جوید وگاهی کم وبیش از اشاره وچشم استفاده کند واز این جاست که در میان شخص گنگ ونابینا هیچ گونه تفاهم برقرار نمی شود ، زیرا آنچه نابینا به زبان می گوید گنگ نمی شنود وآنچه گنگ به اشاره می فهماند نابینا نمی بیند واز این روی در وضع لغات ونام گذاری اشیاء تأمین نیازمندی مادی منظور بوده وبرای چیزهایی واوضاع واحوالی لفظ ساخته شده که مادی ودر دسترس حس یا نزدیک به محسوس می باشد چنان که می بینیم در مواردی که مخاطب ما یکی از حواس را فاقد است اگر بخواهیم از چیزهایی که از راه همان حس مفقود درک می شود ، سخن بگوییم دست به یک نوع تمثیل وتشبیه می زنیم ؛ مثلاً اگر بخواهیم به یک نابینای مادرزاد از روشنایی ورنگ ، یا به کودکی که به حد بلوغ نرسیده از لذت عمل جنسی توصیف کنیم مقصود خود را با نوعی از مقایسه وتشبیه آوردن مثل مناسب تأدیه می کنیم. بنابراین اگر فرض کنیم در جهان هستی واقعیت هایی وجود دارد که از ماده وآلایش ماده منزه است ( وواقع امر هم همین است ) واز گروه بشر در هر عصر یک یا چند تن انگشت شمار استعداد درک و

[شماره صفحه واقعی : 82]

ص: 2928

مشاهده آن را دارند ، چنین چیزهایی از راه بیان لفظی وتفکر عادی قابل فهم ودرک نخواهد بود وجز با تمثیل وتشبیه نمی توان به آنها اشاره کرد.

خدای متعال در کتاب خود می فرماید :

ما این کتاب را از قبیل لفظ خواندنی وعربی قرار دادیم شاید آن را تعقل کنید وبفهمید وتحقیقاً آن در حالی که در مادر کتاب در نزد ماست بلند ومحکم می باشد :

( فهم عادی به آن نمی رسد ودر آن رخنه نمی کند (1) .

ونیز می فرماید :

تحقیقاً این کتاب قرآنی است گرامی در کتابی که از انظار عادی پنهان است کسی به آن مس نمی کند مگر پاک شدگان (2) .

وهم چنین در حق پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله واهل بیت وی می فرماید :

خدای متعال می خواهد از شما اهل بیت هرگونه پلیدی را ببرد وشما را پاک گرداند (3) .

به دلالت این آیات ، قرآن کریم از مرحله ای سرچشمه می گیرد که افهام مردم از رسیدن به آن جا ونفوذ کردن در آن جا زبون است کسی را نمی رسد که کمترین درکی در آن جا داشته باشد جز بندگانی که خدا آنان را پاک گردانیده است واهل بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله از آن پاکانند.

ودر جای دیگر می فرماید : « اینان که ایمان به قرآن نمی آورند تکذیب کردند چیزی را که به علم او احاطه نیافته اند وهنوز تأویل آن برای آنها مشهود نشده است » ( یعنی روز قیامت که حقایق اشیاء بالعیان دیده می شود ) (4) .

وباز در جای دیگر می فرماید : « روزی که تأویل قرآن ( همه قرآن ) مشهود می شود

[شماره صفحه واقعی : 83]

ص: 2929


1- زخرف ، آیات ٣ و٤
2- واقعه ، آیه ٧٩
3- احزاب ، آیه ٣٣
4- یونس ، آیه ٢٩

کسانی که آن را فراموش کرده بودند به راستی دعوت نبوت اعتراف خواهند کرد » (1) .

تتمه بحث در حدیث

اعتبار اصل حدیث که قرآن کریم آن را امضا کرده است در میان شیعه وسایر مسلمین جای گفت وگو نیست ولی در اثر تفریطی که از ناحیه فرمانروایان صدر اسلام در نگهداری حدیث وافراطی که از ناحیه صحابه وتابعین در ترویج حدیث به عمل آمد حدیث به سرنوشت اسف آوری گرفتار شد.

از یک سوی خلفای وقت از ثبت وکتابت حدیث منع می نمودند وهر چه اوراق حدیث به دست می آوردند می سوزانیدند وگاه از نقل حدیث منع می نمودند از این جهت بسیاری از حدیث دست خوشِ تغییر وتحریف وفراموشی ونقل به معنا گردید.

واز سوی دیگر ، صحابه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله که افتخار درک حضور واستماع حدیث پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را داشتند ومورد احترام خلفای وقت وعموم مسلمانان بودند ، به ترویج حدیث پرداختند وکار به جایی رسید که حدیث به قرآن حکومت می کرد وحتی گاهی حکم آیه با حدیث نسخ می شد (2) وبسیار اتفاق می افتاد که نقله حدیث برای استماع یک حدیث فرسنگ ها راه پیموده رنج سفر بر خود هموار می نمودند.

گروهی از بیگانگان به لباس اسلام درآمده بودند وجمعی از دشمنان خانگی اسلام به وضع وتغییر حدیث پرداختند وحدیث را از اعتبار ووثوق انداختند. (3)

[شماره صفحه واقعی : 84]

ص: 2930


1- اعراف ، آیه ٥٣
2- مسئله نسخ قرآن به حدیث یکی از مسائل علم اصول است وجمعی از علمای عامه به آن قائلند واز قضیه فدک نیز معلوم می شود که خلیفه اول نیز به آن قائل بوده است
3- وگواه این مطلب تألیفات زیادی است که علما در اخبار موضوعه کرده اند وهم چنین در کتب رجال جماعتی از روات را کذّاب ووضّاع معرفی نموده اند

به همین سبب دانشمندان اسلامی به فکر چاره افتاده دو علم رجال ودرایه را وضع کردند تا حدیث درست را از نادرست تمیز دهند

ولی شیعه گذشته از این که در تنقیح سند حدیث می کوشد مطابقت متن حدیث را با قرآن در اعتبار آن لازم می داند

از طریق شیعه در اخبار زیادی (1) که سند آنها قطعی است از پیغمبر اکرم وائمه اهل بیت رسیده است که حدیثی که مخالف قرآن کریم باشد ارزشی ندارد وحدیثی را باید معتبر شمرد که با قرآن موافقت داشته باشد.

به موجب این اخبار ، شیعه به احادیثی که مخالف قرآن است عمل نمی کند واخباری که (2) مخالفت وموافقت آنها معلوم نیست طبق دستور دیگری که از ائمه اهل بیت رسیده بی این که رد کند یا قبول نماید مسکوت عنه می گذارد ، البته در شیعه نیز اشخاصی پیدا می شوند که مانند گروهی از اهل سنت به هر حدیثی که به دستشان رسد ، عمل می کنند

روش شیعه در عمل به حدیث

حدیثی که بلا واسطه از زبان خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله یا ائمه اهل بیت علیهم السلام شنیده شود حکم قرآن کریم را دارد ولی حدیثی که با وسائط به دست ما می رسد عمل شیعه در آن به ترتیب زیر است :

در معارف اعتقادی که به نص قرآن ، علم وقطع لازم است به خبر متواتر یا خبری که شواهد قطعی به صحت آن در دست است عمل می شود وبه غیر این دو قسم که خبر واحد نامیده می شود ، اعتباری نیست.

[شماره صفحه واقعی : 85]

ص: 2931


1- بحارالانوار ، ج ١ ، ص ١٣٩
2- همان ، ص ١١٧

ولی در استنباط (1) احکام شرعیه نظر به ادله ای که قائم شده علاوه به خبر متواتر وقطعی به خبر واحد نیز که نوعا مورد وثوق باشد عمل می شود.

پس خبر متواتر وقطعی پیش شیعه مطلقا حجت ولازم الاتباع است وخبر غیر قطعی ( خبر واحد ) به شرط این که مورد وثوق نوعی باشد تنها در احکام شرعیه حجت می باشد.

تعلیم و تعلم عمومی در اسلام

تحصیل علم یکی از وظایف دینی اسلام است ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید : (2) « طلب علم برای هر مسلمانی فریضه ( وظیفه واجب ) می باشد » . وطبق اخباری که با شواهد قطعیه تأیید شده است مراد از این علم دانستن اصول سه گانه اسلامی توحید ، نبوت ومعاد با لوازم قریب آنهاست ودانستن تفصیل احکام وقوانین اسلامی است برای هر فرد به اندازه ابتلاء واحتیاج وی.

البته روشن است که تحصیل علم به اصول دین ، اگرچه با دلیل اجمالی باشد برای همه میسر ودر خور توانایی است ولی تحصیل علم به تفصیل احکام وقوانین دینی از راه استفاده واستنباط فنی از مدارک اصلی کتاب وسنت ( فقه استدلالی ) کار همه کس نیست وتنها در خور توانایی برخی از افراد می باشد ودر اسلام حکم طاقت فرسا ( حرجی ) تشریع نشده است.

از این روی تحصیل علم به احکام وقوانین دینی از راه دلیل به طور واجب کفایی به بعضی از افراد که توانایی وصلاحیت آن را دارند اختصاص یافته ووظیفه بقیه افراد طبق قاعده عمومی وجوب رجوع جاهل به عالم ( قاعده رجوع به خبره ) آن است که

[شماره صفحه واقعی : 86]

ص: 2932


1- بحث حجیت خبر واحد از علم اصول
2- بحارالانوار ، ج ١ ، ص ٥٥

به افراد نامبرده ( که مجتهدین وفقهاء نامیده می شوند ) مراجعه کنند ( واین مراجعه تقلید نامیده می شود ) البته این مراجعه وتقلید غیر از تقلید در اصول معارف است که به نص آیه کریمه ﴿ وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ﴾ ممنوع می باشد. (1)

باید دانست که شیعه تقلید ابتدایی را به مجتهد میت جایز نمی داند ؛ یعنی کسی که مسئله را از راه اجتهاد نمی داند وطبق وظیفه دینی باید از مجتهد تقلید کند نمی تواند به نظر مجتهدی که زنده نیست مراجعه کند مگر این که در همین مسئله به مجتهد زنده ای تقلید کرده باشد وپس از مرگ مرجع ومقلد خود به نظر وی باقی بماند این مسئله یکی از عوامل مهمه زنده وتروتازه ماندن فقه اسلامی شیعه است که پیوسته افرادی در راه تحصیل اجتهاد تلاش کرده به کنجکاوی در مسائل فقهی می پردازند لکن اهل سنت در اثر اجماعی که در قرن پنجم هجری بر لزوم اتباع مذهب یکی از فقهای اربعه شان ، ابوحنیفه ، مالک ، شافعی ، احمدبن جنبل ، نمودند اجتهاد آزاد را وهم چنین تقلیدغیر یکی از این چهار فقیه را جایز نمی دانند ودر نتیجه فقه شان در همان سطح تقریبا هزار ودویست سال پیش باقی مانده است ودر این اواخر جمعی از منفردین از اجماع نامبرده سرپیچیده به اجتهاد آزاد می پردازند.

شیعه و علوم نقلیه

علوم اسلامی که مرهون تدوین علمای اسلام می باشد به دو بخش عقلیه ونقلیه منقسم می شود ، علوم نقلیه علومی است که مسائل آنها به نقل متکی است مانند لغت وحدیث وتاریخ ونظایر آنها وعلوم عقلیه غیر آن است مانند فلسفه وریاضیات.

تردید نیست که عامل اصلی پیدایش علوم نقلیه در اسلام همانا قرآن کریم می باشد

[شماره صفحه واقعی : 87]

ص: 2933


1- در این مسائل به بحث اجتهاد وتقلید از علم اصول مراجعه شود

وبه استثنای دو – سه فن مانند تاریخ وانساب وعروض عموماً خانه زاد این کتاب آسمانی هستند.

مسلمانان به راهنمایی بحث وکنجکاوی های دینی به تدوین این علوم پرداختند که عمده آنها از ادبیات عربی علم نحو ، صرف ، معانی ، بیان ، بدیع ، لغت ، می باشد واز فنون مربوط به ظواهر دینی علم قرائت ، تفسیر ، حدیث ، رجال ، درایه ، اصول ، فقه می باشد.

شیعه نیز به نوبت خود در تأسیس وتنقیح این علوم سهم به سزایی دارند بلکه مؤسس ومبتکر بسیاری از آنها شیعه بوده است چنان که نحو ( دستور زبان عربی را ) ابوالاسود دئلی که از صحابه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وعلی علیه السلام بود به املأ وراهنمایی علی علیه السلام تدوین نمود ویکی از بزرگ ترین مؤسسین (1) علوم فصاحت وبلاغت ( معانی وبیان وبدیع ) صاحب بن عباد شیعی از وزرای آل بویه بود واولین کتاب لغت (2) کتاب العین است که تألیف دانشمند معروف خلیل بن احمد بصری شیعی است که واضع علم عروض بوده است وهم در علم نحو استاد سیبویه نحوی می باشد.

وقرائت عاصم (3) در قرآن به یک واسطه به علی علیه السلام می رسد وعبدالله بن عباس که در تفسیر مقدم ترین صحابه شمرده می شود شاگرد علی علیه السلام می باشد ومساعی اهل بیت علیهم السلام وشیعیان شان در حدیث وفقه واتصال فقهای اربعه وغیر آنها به امام پنجم وششم شیعه معروف است ودر اصول فقه نیز پیشرفت عجیبی که در زمان وحید بهبهانی ( متوفای ١٢٠٥ ) وبالاخص به دست شیخ مرتضی انصاری ( متوفای سال ١٢٨١ هجری قمری ) نصیب شیعه شده هرگز با اصول فقه اهل سنت قابل مقایسه نیست.

[شماره صفحه واقعی : 88]

ص: 2934


1- ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، ص ٧٨ واعیان الشیعه ، ج ١١ ، ص ٢٣١
2- وفیات الاعیان ، ص ١٩٠ واعیان الشیعه وسایر کتب تراجم
3- سیوطی ، الاتقان
طریق دوم : بحث عقلی
اشاره

١- تفکر عقلی فلسفی وکلامی

٢- پیش قدمی شیعه در تفکر فلسفی وکلامی در اسلام

٣- کوشش پایدار شیعه در فلسفه وسایر علوم عقلیه

٤- چرا فلسفه در شیعه باقی ماند ؟

٥- چند تن از نوابغ علمی شیعه.

تفکر عقلی فلسفی وکلامی

سابقاً تذکر دادیم (1) که قرآن کریم تفکر عقلی را امضاء نموده وآن را جزء تفکر مذهبی قرار داده است البته بنحو تعاکس ، تفکر عقلی نیز پس از آن که حقانیت ونبوت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را تصدیق نموده است ظواهر قرآن را که وحی آسمانی است وبیانات پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله واهل بیت علیهم السلام گرامش را در صف حجت های عقلی قرار داده وحجتهای عقلی که انسان با فطرت خدادادی نظریات خود را با آنها اثبات می کند دو قسم است. برهان وجدل.

برهان حجتی است که مواد آن مقدماتی حق ( واقعی ) باشند اگرچه مشهود یا مسلم نباشند وبه عبارت دیگر قضایائی باشند که انسان با شعور خدادادی خود اضطراراً آنها را درک وتصدیق می کند چنان که می دانیم ( عدد سه از چهار کوچکتر است ) این گونه تفکر تفکر عقلی است ودر صورتیکه در کلیات جهان هستی انجام گیرد مانند تفکر در مبدأ آفرینش وسرانجام جهان وجهانیان تفکر فلسفی نامیده می شود.

[شماره صفحه واقعی : 89]

ص: 2935


1- بخش اول کتاب

وجدل حجتی است که همه یا برخی از مواد آن از مشهورات ومسلمات گرفته شود چنان که در میان گروندگان ادیان ومذاهب معمول است که در داخل مذهب خود نظریات مذهبی را با اصول مسلمه آن مذهب اثبات می کنند.

قرآن کریم هر دو شیوه را به کار بسته وآیات بسیاری در این کتاب آسمانی در هر یک از این دو شیوه موجود است.

اولا به تفکر آزاد در کلیات جهان هستی ودر نظام کلی عالم ودر نظام های خاص مانند نظام آسمان وستارگان وشب وروز وزمین ونباتات وحیوان وانسان وغیر آنها امر می کند وبا رساترین ستایش از کنجکاوی عقلی آزاد می ستاید وثانیا به تفکر عقلی جدلی که معمولاً بحث کلامی نامیده می شود مشروط به این که با بهترین صورتی ( بمنظور اظهار حق بی لجاجت متون باخلاق نیکو ) انجام گیرد ، امر نموده است چنان که می فرماید : ﴿ ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ﴾(1)

پیش قدمی شیعه در تفکر فلسفی و کلامی در اسلام

کاملاً روشن است که از روز اول که گروه اقلیت شیعه از اکثریت تسنن جدا شده پیوسته با مخالفین خود

در نظریات خاصه ای که داشت بمحاجه می پرداخت. درست است که محاجه دو طرفی است ومتخاصمین هر دو در آن سهیم می باشند ولی پیوسته شیعه جانب حمله ودیگران جانب دفاع را به عهده داشته اند وپیشقدمی در تهیه وسایل کافیه مخاصمت درحقیقت از آن کسی است که بحمله می پردازد.

ونیز در پیشرفتی که تدریجاً نصیب مبحث کلامی شد ودر قرن دوم واوایل قرن سوم با شیوع مذهب اعتزال باوج ترقی رسید پیوسته علماء ومحققین شیعه که

[شماره صفحه واقعی : 90]

ص: 2936


1- نحل ، آیه ١٢٥

شاگردان مکتب اهل بیت بودند در صف اول متکلمین قرار داشتند.

گذشته از این که (1) سلسله متکلمین اهل سنت از اشاعره ومعتزله وغیر ایشان به پیشوای اول شیعه علی علیه السلام می رسد.

واما کسانی که به آثار صحابه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله آشنائی دارند خوب می دانند که در میان اینهمه آثار که از صحابه ( که در حدود دوازده هزار نفر از ایشان ضبط شده ) در دست است حتی یک اثر که مشتمل بتفکر فلسفی باشد نقل نشده تنها امیرالمؤمنین علیه السلام است که بیانات جذاب وی در الهیات عمیق ترین تفکرات فلسفی را دارد.

صحابه وعلماء تابعین که به دنبال صحابه آمده اند وبالاخره عرب آن روز به تفکر آزاد فلسفی هیچ گونه آشنائی نداشتند. ودر سخنان دانشمندان دو قرن اول هجری نمونه ای از کنجکاوی فلسفی دیده نمی شود تنها بیانات عمیق پیشوایان شیعه وبالخصوص امام اول وهشتم شیعه است که ذخائر بیکرانی از افکار فلسفی را دارا است وآنان می باشند که گروهی از شاگردان خود را به این طرز تفکر آشنا ساختند.

آری عرب از طرز تفکر فلسفی دور بود تا نمونه ای از آن را در ترجمه ی برخی از کتب فلسفی یونان بعربی در اوایل قرن دوم هجری دید وپس از آن کتب بسیاری در اوائل قرن سوم هجری از یونانی وسریانی وغیر آن بعربی ترجمه شد وروش تفکر فلسفی در دسترس عموم قرار گرفت وبا اینحال اکثریت فقهاء ومتکلمین به فلسفه وسایر علوم عقلیه که مهمانان تازه واردی بودند روی خوشی نشان نمی دادند واین مخالفت اگر چه در آغاز کار به واسطه حمایتی که حکومت وقت از این علوم می کرد ، تأثیر قابل توجهی نداشت ولی پس از کمی صفحه برگشت وهمراه منع اکید کتب فلسفی را بدریا ریختند ورسائل اخوان الصفا که تراوش فکری یک عده مؤلفین

[شماره صفحه واقعی : 91]

ص: 2937


1- شرح ابن ابی الحدید ، ج ١

گمنامی است یادگاری است از آن روز وگواهی است که چگونگی وضع ناهنجار آن وقت را نشان می دهد پس از این دوره در اوایل قرن چهارم هجری فلسفه توسط ابی نصر فارابی احیا شد ودر اوایل قرن پنجم در اثر مساعی فیلسوف معروف بوعلی سینا فلسفه توسعه کامل یافت ودر قرن ششم نیز فلسفه اشراق را شیخ سهروردی تنقیح نمود وبهمین جرم نیز به اشاره سلطان صلاح الدین ایوبی کشته شد ودیگر پس از آن داستان فلسفه از میان اکثریت برچیده شد وفیلسوفی نامی به وجود نیامد جز این که در قرن هفتم در اندلس که در حاشیه ممالک اسلامی واقع بود ابن رشد اندلسی به وجود آمد ودر تنقیح فلسفه کوشید. (1)

کوشش پایدار شیعه در فلسفه و سایرعلوم عقلیه

شیعه چنان که در آغاز ، برای پیدایش تفکر فلسفی عاملی مؤثر بود در پیشرفت این گونه تفکر وترویج علوم عقلیه نیز رکنی مهم بود وپیوسته بذل مساعی می کرد واز این روی با این که با رفتن ابن رشد ، فلسفه از میان اکثریت تسنن رفت هرگز از میان شیعه نرفت وپس از آن نیز فلاسفه ای نامی مانند خواجه طوسی ومیرداماد وصدر المتألهین به وجود آمده یکی پس از دیگری در تحصیل وتحریر فلسفه کوشیدند.

هم چنین در سایر علوم عقلیه کسانی مانند خواجه طوسی وبیرجندی وغیر ایشان به وجود آمدند.

همه این علوم وبه ویژه فلسفه الهی دراثر کوشش خستگی ناپذیر شیعه پیشرفت عمیق کرد چنان که با سنجش آثار خواجه طوسی وشمس الدین ترکه ومیرداماد وصدر المتألهین با آثار گذشتگان روشن است.

[شماره صفحه واقعی : 92]

ص: 2938


1- مطالب فوق را از اخبار الحکماء ووفیات وسایر کتب تراجم باید به دست آورد
چرا فلسفه در شیعه باقی ماند

چنان که عامل مؤثر در پیدایش تفکر فلسفی وعقلی در میان شیعه وبه وسیله شیعه در میان دیگران ذخایر علمی بوده که از پیشوایان شیعه به یادگار مانده عامل موثر در بقای این طرز تفکر در میان شیعه نیز همان ذخایر علمی است که پیوسته شیعه به سوی آنها با نظر تقدیس واحترام نگاه می کند وبرای روشن شدن این مطلب کافی است که ذخایر علمی اهل بیت علیهم السلام را با کتب فلسفی که با مرور تاریخ نوشته شده بسنجیم ، زیرا عیاناً خواهیم دید که روز به روز فلسفه به ذخایر علمی نامبرده نزدیک تر می شد تا در قرن یازده هجری تقریبا به همدیگر منطبق گشته وفاصله ای جز اختلاف تعبیر در میان نمانده است.

چند تن از نوابغ علمی شیعه

الف – ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی ( متوفایِ ٣٢٩ ه . ق ) . وی در شیعه اولین کسی است که روایات شیعه را از اصول ( هر یک از محدثین روایت هایی که از ائمه اهل بیت اخذ کرده بود در کتابی جمع آوری می کرده وکتاب نامبرده « اصل » نامیده می شد ) استخراج وتقطیع کرده وبه ترتیب ابواب فقه واعتقاد مرتب ساخته است.

کتاب وی که کافی نامیده می شود به سه بخش اصول وفروع وروضه ( متفرقات ) منقسم وبه شانزده هزار وصد ونود ونه حدیث مشتمل است ومعتبرترین ومعروف ترین کتاب حدیثی است که در عالم تشیع شناخته می شود وسه کتاب دیگر که تالی کافی می باشند.

کتاب فقیه شیخ صدوق محمدبن بابویه قمی ( متوفای ٣٨١ ه . ق ) . کتاب تهذیب وکتاب استبصار تألیف شیخ طوسی متوفای سال ٤٦٠ هجری قمری می باشد.

ب – ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیی حلی معروف به محقق ( متوفای

[شماره صفحه واقعی : 93]

ص: 2939

676 ه . ق ) . وی نابغه فقه وسرآمد فقهای شیعه می باشد واز شاهکارهای فقهی وی کتاب مختصر نافغ وکتاب شرائع الاسلام است که ٧٠٠ سال است در میان فقها دست به دست می گردند وبه نظر اعجاب وتجلیل دیده می شوند.

ودر زمینه تالی محقق ، شهید اول شمس الدین محمدبن مکی را باید شمرد که در سال هفتصد وهشتاد وشش هجری قمری در دمشق به جرم تشیع کشته شد واز شاهکارهای فقهی او کتاب لمعه دمشقیه است که پس از گرفتاری در هفت روز در زندان نوشته است وهم شیخ جعفر کاشف الغطاء نجفی متوفای سال ١٢٢٧ را باید شمرد واز شاهکارهای فقهی وی کتاب کشف الغطاء است.

ج – شیخ مرتضی انصاری ششتری ( متوفای ١٢٨١ ه . ق ) . وی علم اصول فقه را تنقیح فرموده مجاری اصول عملیه را که مهم ترین بخش این فن است محرر ساخت واکنون بیشتر از صد سال است که مکتب وی پیش فقهای شیعه دایر است.

د خواجه نصیر الدین طوسی ( متوفای سال ٦٧٦ ه . ق ) وی اولین کسی است که علم کلام را به شکل فنی کامل درآورد واز شاهکارهای وی کتاب تجرید الکلام است که بیشتر از هفتصد سال می باشد اعتبار خود را در میان اهل فن حفظ کرده است وشروح وحواشی بی شمار از عامه وخاصه بر آن نوشته شده. خواجه ، علاوه بر نبوغی که در علم کلام دارد در فلسفه وریاضیات نیز یکی از نوابغ عصر خود به شمار می رود وبهترین گواه آن تالیفات ارزنده ای است که در همه علوم عقلیه دارد ورصدخانه مراغه هم از آثار اوست.

ه – صدر الدین محمد شیرازی ( متولد ٩٧٩ – ١٠٥٠ ه . ق ) ، وی اولین فیلسوفی است که مسائل فلسفه را ( پس از آن که قرن ها در اسلام سیر کرده بود ) از حالت پراکندگی درآورده مانند مسائل ریاضی روهم چید.

واز این روی اولا : امکان تازه ای به فلسفه داده شد که صدها مسئله فلسفی که در فلسفه قابل طرح نبود مطرح وحل شود وثانیا : یک سلسله از مسائل عرفانی ( که تا آن

[شماره صفحه واقعی : 94]

ص: 2940

روز طوری ورای طور عقل ومعلوماتی بالاتر از درک تفکری شمرده می شدند ) به آسانی مورد بحث ونظر قرار گیرند وثالثا : ذخایر زیادی از ظواهر دینی وبیانات عمیق فلسفی پیشوایان اهل بیت علیهم السلام که قرن ها صفت معمای لاینحل را داشتند وغالبا از متشابهات شمرده می شدند حل وروشن شدند وبه این ترتیب ظواهر دینی وعرفان وفلسفه آشتی کامل پذیرفته ودر یک مسیر افتادند وپیش از صدر المتألهین نیز دانشمندانی مانند شیخ سهروردی مؤلف حکمه الاشراق از فلاسفه قرن ششم وشمس الدین محمد ترکه از فلاسفه قرن هشتم هجری قدم های مؤثری در این راه برداشته اند ولی موفقیت کامل نصیب صدرالمتألهین شد.

صدر المتألهین در پیرو این روش موفق شد که نظریه حرکت جوهری را به ثبوت برساند وبعد رابع ونظریه نسبیت را ( البته در خارج ذهن نه در فکر ) کشف نماید ونزدیک به پنجاه کتاب ورساله تألیف کرده واز شاهکارهای وی در فلسفه کتاب اسفار در چهار جلد می باشد.

طریق سوم : کشف
اشاره

١- انسان ودرک عرفانی ؛

٢- ظهور عرفان در اسلام ؛

٣- راهنمایی کتاب وسنت به عرفان نفس وبرنامه آن.

انسان و درک عرفانی

در عین حال که اکثریت قاطع افراد انسان سرگرم تنظیم امور معاش وتلاش در رفع حوایج زندگی روزانه هستند وبه معنویات نمی پردازند ، در نهاد این نوع غریزه ای به نام غریزه واقع بینی موجود است که گاهی در برخی از افراد به کار افتاده به یک رشته درک های معنوی وادارش می کند.

[شماره صفحه واقعی : 95]

ص: 2941

هر انسان ( علی رغم سوفسطی ها وشکاکان که هر حقیقت وواقعیتی را پندار وخرافه می نامند ) به واقعیت ثابتی ایمان دارد وگاهی که با ذهنی صاف ونهادی پاک به واقعیت ثابت جهان آفرینش تماشا می کند ، از سوی دیگر ناپایداری اجزای جهان را درک می نماید. جهان وپدیده های جهان را مانند آیینه هایی می یابد که واقعیت ثابت زیبایی را نشان می دهند که لذت درک آن هر لذت دیگری را در چشم بیننده خوار وناچیز می نمایاند وطبعاً از نمونه های شیرین وناپایدار زندگی مادی باز می دارد.

این همان جذبه عرفانی است که انسان خداشناس را به عالم بالا متوجه ساخته وحجت خدای پاک را در دل انسان جایگزین می کند وهمه چیز را فراموش می دارد وگرداگرد همه آرزوهای دور ودراز وی خط بطلان می کشد وانسان را به پرستش وستایش خدای نادیده که از هر دیدنی وشنیدنی روشن تر وآشکارتر است وا می دارد ودر حقیقت هم این کشش باطنی است که مذاهب خداپرستی را در جهان انسانی به وجود آورده است. عارف کسی است که خدا را از راه مهر ومحبت پرستش می کند نه به امید ثواب (1) ونه از ترس عقاب واز این جا روشن است که عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر مذهبی شمرد بلکه عرفان راهی است از راه های پرستش – ( پرستش از راه محبت نه از راه بیم یا امید ) وراهی است برای درک حقایق ادیان در برابر راه ظواهر دینی وراه تفکر عقلی.

هر یک از مذاهب خداپرستی حتی وثنیت ، پیروانی دارد که از این راه سلوک می کنند وثنیت وکلیمیت ومسیحیت ومجوسیت واسلام عارف دارند وغیر عارف.

[شماره صفحه واقعی : 96]

ص: 2942


1- امام ششم می فرماید : عبادت سه نوع است گروهی خدا را از ترس می پرستند وآن پرستش بردگان می باشد وگروهی خدا را برای پاداش نیک می پرستند وآن پرستش مزدوران می باشد وگروهی خدا را به مهر ومحبت می پرستند وآن پرستش آزادمردان است وآن نیکوترین پرستش ها است. « بحار ، ج ١٥ ، ص ٢٠٨ »
ظهور عرفان در اسلام

در میان صحابه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ( که نزدیک به دوازده هزار نفر از ایشان در کتب رجال ضبط وشناخته شده اند ) تنها علی علیه السلام است که بیان بلیغ او از حقایق عرفانی ومراحل حیات معنوی به ذخایر بیکرانی مشتمل است ودر آثاری که از سایر صحابه در دست است خبری از این مسائل نیست. در میان یاران وشاگردان او کسانی مانند سلمان فارسی واویس قرنی وکمیل بن زیاد ورشید هجری ومیثم تمار پیدا می شود که عامه عرفا که در اسلام به وجود آمده اند ایشان را پس از علی علیه السلام در رأس سلسله های خود قرار داده اند وپس از این طبقه کسان دیگری مانند طاوس یمانی ومالک بن دینار وابراهیم ادهم وشقیق بلخی در قرن دوم هجری به وجود آمده اند که بی این که به عرفان وتصوف تظاهر کنند درزیِّ زهاد وپیش مردم ، اولیای حق ومردان وارسته بودند ولی در هر حال ارتباط تربیتی خود را به طبقه پیشین خود نمی پوشانیدند.

پس از این طبقه ، طایفه دیگری در اواخر قرن دوم وقرن سوم مانند بایزید بسطامی ومعروف کرخی وجنید بغدادی ونظایرشان به وجود آمدند که به سیرو سلوک عرفانی پرداختند وبه عرفان وتصوف تظاهر نمودند وسخنانی به عنوان کشف وشهود زدند که به واسطه ظواهر زننده ای که داشت فقها ومتکلمین وقت را برایشان می شورانید ودر نتیجه مشکلاتی برایشان به وجود می آورد وبسیاری از ایشان را به دخمه زندان یا زیر شکنجه یا پای دار می کشانید.

با این همه در طریقه خود در برابر مخالفین خود سماجت کردند وبدین ترتیب روز به روز ، طریقت در حال توسعه بود تا در قرن هفتم وهشتم هجری به اوج وسعت وقدرت خود رسید وپس از آن نیز گاهی در اوج وگاهی در حضیض ، تاکنون به هستی خود ادامه داده است. (1)

[شماره صفحه واقعی : 97]

ص: 2943


1- به کتب تراجم وتذکره الاولیاء وطرائق وغیر آن مراجعه شود

اکثریت مشایخ عرفان که نام هایشان در تذکره ها ضبط شده است به حسب ظاهر مذهب تسنن را داشته اند وطریقت به شکلی که امروز مشاهده می کنیم ( مشتمل به یک رشته آداب ورسومی که در تعالیم کتاب وسنت خبری از آنها نیست ) یادگار آنان می باشد اگر چه برخی از آداب ورسوم شان به شیعه نیز سرایت نموده است.

چنان که گفته اند جماعت بر این بودند که در اسلام برنامه برای سیر وسلوک بیان نشده است بلکه طریق معرفت نفس طریقی است که مسلمین به آن پی برده اند ومقبول حق می باشد مانند طریق رهبانیت که بی این که در دعوت مسیح علیه السلام وارد شده باشد ، نصاری از پیش خود درآوردند ومقبول قرار گرفت. (1)

از این روی هر یک از مشایخ طریقت آنچه را از آداب ورسوم صلاح دیده در برنامه سیر وسلوک گذاشته وبه مریدان خود دستور داده است وتدریجاً برنامه وسیع ومستقلی به وجود آمده است.

مانند مراسم سرسپردگی وتلقین ذکر وخرقه واستعمال موسیقی وغنا ووجد در موقع ذکر وگاهی در بعضی سلسله ها کار به جایی کشیده که شریعت در سویی قرار گرفته وطریقت در سوی دیگر وطرفداران این روش عملاً به باطنیه ملحق شده اند ولی با ملاحظه موازین نظری شیعه آنچه از مدارک اصلی اسلام ( کتاب وسنت ) می توان استفاده نمود خلاف این است وهرگز ممکن نیست بیانات دینی به این حقیقت راهنمایی نکند یا در روشن کردن برخی از برنامه های آن اهمال ورزد یا در مورد کسی ( هر که باشد ) از واجبات ومحرمات خود صرف نظر نماید.

راهنمایی کتاب و سنت به عرفان نفس و برنامه آن

خدای متعال در چندین جا از کلام خود امر می کند که مردم در قرآن تدبر و

[شماره صفحه واقعی : 98]

ص: 2944


1- خدای متعال می فرماید : « ورهبانیتی که نصاری از خود درآورده بودند ما آن را در حقشان ننوشته بودیم جز این که در این کار رضای خدا را منظور داشتند » حدید ، آیه ٢٧

دنباله گیری کنند وبه مجرد ادراک سطحی قناعت ننمایند ودر آیات بسیاری جهان آفرینش وهر چه را که در آن است ( بی استثناء ) آیات وعلامات ونشانه های خود معرفی می کند.

با کمی تعمق وتدبر در معنای آیه ونشانه روشن می شود که آیه ونشانه از این جهت آیه ونشانه است که دیگری را نشان دهد نه خود را مثلا چراغ قرمز که علامت خطر نصب می شود کسی که با دیدن آن متوجه خطر می شود چیزی جزخطر در نظرش نیست وتوجهی به خود چراغ ندارد واگردر شکل چراغ یا ماهیت شیشه یا رنگ آن فکر کند در متفکره خود صورت چراغ یا شیشه یا رنگ را دارد نه مفهوم خطر را.

بنابراین اگر جهان وپدیده های جهان همه واز هر روی آیات ونشانه های خدای جهان باشند هیچ استقلال وجودی از خود نخواهندداشت واز هر روی که دیده شوند جز خدای پاک را نشان نخواهند داد وکسی که به تعلیم وهدایت قرآن با چنین چشمی به چهره جهان وجهانیان نگاه می کند چیزی جز خدای پاک درک نخواهد کرد وبه جای این زیبایی که دیگران در نمود دلربای جهان می یابند وی زیبایی ودلربایی نامتناهی خواهد دید که از دریچه تنگ جهان ، خودنمایی وتجلی می نماید وآن وقت است که خرمن هستی خود را به تاراج داده دل را به دست محبت خدایی می سپارد.

این درک چنان که روشن است به وسیله چشم وگوش وحواس دیگر یا به وسیله خیال یا عقل نیست ، زیرا خود این وسیله ها وکار آنها نیز آیات ونشانه ها می باشند ودر این دلالت وهدایت مغفول عنه هستند. (1)

این راهرو که هیچ همتی جز یاد خدا وفراموش نمودن همه چیز ندارد وقتی که می شنود خدای متعال در جای دیگر از کلام خود می فرماید :

[شماره صفحه واقعی : 99]

ص: 2945


1- علی علیه السلام می فرماید : خدا نیست آن که خود تحت احاطه معرفت درآید اوست که دلیل را به سوی خود هدایت می کند. « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ١٨٦ »

ای کسانی که ایمان آورده اید نفس خود را دریابید وقتی که شما راه را یافتید دیگران که گمراه می شوند به شما زیانی نخواهند رسانید. (1)

خواهد فهمید که یگانه شاهراهی که هدایتی واقعی وکامل را در بردارد همان راه نفس اوست وراهنمای حقیقی وی که خدای اوست او را موظف می دارد که خود را بشناسد وهمه راه ها را پشت سر انداخته راه نفس خود را در پیش گیرد وبه خدای خود از دریچه نفس خود نگاه کند که مطلوب واقعی خود را نخواهد یافت.

واز این روی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید : « هرکه خود را شناخت خدا را شناخت » . (2)

ونیز می فرماید : « کسانی از شما خدا را بهتر می شناسد که خود را بهتر می شناسد » . (3)

واما برنامه سیر وسلوک این راه آیات قرآنی بسیاری است که به یاد خدا امر می کند مانند این که می فرماید : « مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم (4) » . وغیر آن واعمال صالحه ای است که کتاب وسنت تفصیل داده اند ودر اختتام آن فرموده اند : « از پیغمبر خود پیروی کنید » (5) . وچگونه ممکن ومتصور است اسلام راهی را راه خدا تشخیص دهد مردم را به پیمودن آن توصیه نکند یا آن را بشناساند ولی از بیان برنامه آن غفلت کند یا اهمال ورزد وحال آن که خدای متعال درکلام خود می فرماید :

ما قرآن را به سوی تو نازل کردیم در حالی که بیان روشنی است نسبت به هر چیزی که بدین ودنیای مردم ارتباط دارد. (6)

[شماره صفحه واقعی : 100]

ص: 2946


1- مائده ، آیه ١٠٥.
2- من عرف نفسه ، عرف ربه.
3- اعرفکم بنفسه ، اعرفکم بربه.
4- بقره ، آیه ١٥٢.
5- احزاب ، آیه ٢١.
6- نحل ، آیه ٨٩.

بخش سوم : اعتقادات اسلامی از نظر شیعه دوازده امامی

خداشناسی
اشاره

١- نظری به جهان از راه هستی وواقعیت – ضرورت وجود خدا.

٢- نظری دیگر از راه ارتباط انسان وجهان – خاتمه فصل وحدانیت خدا.

٣- ذات وصفت

٤- معنای صفات خداوندی

٥- توضیح بیشتری در معنی صفات

٦- صفات فعل

٧- قضا وقدر

٨- انسان واختیار

نظری به جهان هستی و واقعیت – ضرورت وجود خدا

درک وشعور انسان که با پیدایش او توأم است در نخستین گامی که بر می دارد هستی خدای جهان وجهانیان را بر وی روشن می سازد ، زیرا به رغم آنان که در هستی خود ودرهمه چیز اظهار شک وتردید می کنند وجهان هستی را خیال وپندار می نامند ما می دانیم یک فرد انسان در آغاز پیدایش خود که با درک وشعور توأم است ،

[شماره صفحه واقعی : 101]

ص: 2947

خود وجهان را می یابد ؛ یعنی شک ندارد که ( او هست وچیزهای دیگری جز اوهست ) وتا انسان انسان است این درک وعلم در او هست وهیچ گونه تردید بر نمی دارد وتغییر نمی پذیرید.

این واقعیت وهستی که انسان در برابر سوفسطی وشکاک اثبات می کند ثابت است وهرگز بطلان نمی پذیرد ؛ یعنی سخن سوفسطی وشکاک که در حقیقت نفی واقعیت می کند هرگز وهیچ گاه درست نیست پس جهان هستی واقعیت ثابتی در بر دارد.

ولی هر یک از این پدیده های واقعیت دار که در جهان می بینیم دیر یا زود واقعیت را از دست می دهد ونابود می شود واز این جا روشن می شود که جهان مشهود واجزای آن خودشان عین واقعیت ( که بطلان پذیر نیست ) نیستند بلکه به واقعیتی ثابت تکیه داده با آن واقعیت ، واقعیت دار می شوند وبه واسطه آن دارای هستی می گردند وتا با آن ارتباط واتصال دارند با هستی آن هستند وهمین که از آن بریدند نابود می شوند. (1) ما این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را ( واجب الوجود ) خدا می نامیم.

نظری دیگر از راه ارتباط انسان و جهان

راهی که در فصل گذشته برای اثبات وجود خدا پیموده شد ، راهی است بسیار ساده وروشن که انسان با نهاد خدادادی خود آن را می پیماید وهیچ گونه پیچ وخم ندارد ولی بیشتر مردم به واسطه اشتغال مداوم که به مادیات دارند واستغراقی که در لذایذ محسوسه پیدا کرده اند رجوع به نهاد خدادادی وفطرت ساده وبی آلایش برایشان بسیار سخت وسنگین می باشد.

[شماره صفحه واقعی : 102]

ص: 2948


1- در کتاب خدا ( ابراهیم ، آیه ١٠ ) به این برهان اشاره کرده می فرماید : ﴿ قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ ﴾ ؛ آیا می شود در خدا شک کرد خدایی که آسمان ها وزمین را به وجود آورده – عدم را شکافته وآسمان ها وزمین را پدیدار ساخته است

از این روی اسلام که آیین پاک خود را همگانی معرفی می کند وهمه را در برابر مقاصد دینی مساوی می داند اثبات وجود خدا را با این گونه مردم از راه دیگر در میان می نهد واز همان راهی که فطرت ساده رااز توجه مردم به دور داشته با ایشان سخن گفته خدا را می شناساند.

قرآن کریم خداشناسی را از راه های مختلف به عامه مردم تعلیم می دهد وبیشتر از همه افکارشان را به آفرینش جهان ونظامی که در جهان حکومت می کند معطوف می دارد وبه مطالعه آفاق وانفس دعوت می نماید ، زیرا انسان در زندگی چند روزه خود هر راهی را پیش گیرد ودر هر حالی که مستغرق شود از جهان آفرینش ونظامی که در آن حکومت می کند بیرون نخواهد بود وشعور وادراک وی از تماشای صحنه شگفت آور آسمان وزمین چشم نخواهد پوشید.

این جهان پهناور هستی (1) که پیش چشم ماست – چنان که می دانیم – هر یک از اجزای آن ومجموع آنها پیوسته در معرض تغییر وتبدیل می باشد وهر لحظه در شکل تازه وبی سابقه ای جلوه می کند.

وتحت تأثیر قوانین استثناءناپذیر لباس تحقق می پوشد واز دورترین کهکشان ها گرفته تا کوچک ترین ذره ای که اجزای جهان را تشکیل می دهد هر کدام متضمن نظامی است واضح که با قوانین استثناءناپذیر خود به طور حیرت انگیزی در جریان می باشد وشعاع عملی خود را از پست ترین وضع به سوی کامل ترین حالات سوق می دهد وبه هدف کمال می رساند.

وبالاتر از نظام های خصوصی نظام های عمومی تر وبالاخره نظام همگانی جهانی که اجزای بیرون از شمار جهان را به همدیگر ربط می دهد ونظام های جزئی را به هم

[شماره صفحه واقعی : 103]

ص: 2949


1- خدای تعالی می فرماید : ﴿ إِنَّ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ * وَفِی خَلْقِکُمْ وَما یَبُثُّ مِنْ دابَّهٍ آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ * وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَما أَنْزَلَ اللهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَتَصْرِیفِ الرِّیاحِ آیاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ * تِلْکَ آیاتُ اللهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللهِ وَآیاتِهِ یُؤْمِنُونَ ﴾ جاثیه ، آیه ٣ – ٦

می پیوندد ودر جریان مداوم خود هرگز استثناء نمی پذیرد واختلال بر نمی دارد.

نظام آفرینش اگر انسانی را مثلا در زمین جای می دهد ساختمان وجودش را طوری ترکیب می کند که با محیط زندگی خود سازش کند ومحیط زندگی وی را طوری ترتیب می دهدکه مانند دایه ای با مهر وعطوفت به پرورشش پرداخته آفتاب وماه وستارگان وآب وخاک وشب وروز وفصول سال وابر وباد وباران وگنجینه های زیر زمینی وروی زمین وبالاخره همه سرمایه نیروی خود را در راه آسایش وآرامش خاطر وی گذاشته به کار می بندد. ما چنین ارتباط وسازشی را میان هر پدیده ومیان همسایگان دور ونزدیک وخانه ای که در آن زندگی می کند می یابیم.

این گونه پیوستگی وبه هم بستگی در تجهیزات داخلی هر یک از پدیده های جهان نیز پیداست. آفرینش اگر برای انسان نان داده برای تحصیل آن پای وبرای گرفتن آن دست وبرای خوردن آن دهان وبرای جویدن آن دندان داده است وآن را با یک رشته وسایلی که مانند حلقه های زنجیر به هم پیوسته اند به هدف کمالی این آفریده ( بقاء وکمال ) مرتبط ساخته است.

دانشمندان جهان تردید ندارند که روابط بی پایانی که در اثر تلاش علمی چندین هزار ساله خود به دست آورده اند طلیعه ناچیزی است از اسرار آفرینش که دنباله های تمام نشدنی به دنبال خود دارد وهر معلوم تازه ای مجهولات بی شماری را به بشر اخطار می کند.

آیا می توان گفت این جهان پهناور هستی که سرتاسر اجزای آن جدا جدا ودر حال وحدت واتصال با استحکام واتفاق حیرت انگیز خود از یک علم وقدرت نامتناهی حکایت می کند ، آفریدگاری نداشته وبی جهت وسبب به وجود آمده است ؟

آیا این نظام های جزئی وکلی وبالاخره نظام همگانی جهانی که با ایجاد رابطه های محکم وبی شمار جهان را یک واحد بزرگ قرار داده وبا قوانین استثناءناپذیر ودقیق خود در جریان است همه وهمه بدون نقشه وبه حسب اتفاق وتصادف بوده ؟ یا هر

[شماره صفحه واقعی : 104]

ص: 2950

یک از این پدیده ها ومحیطهای کوچک وبزرگ جهان برای خود پیش از پیدایش نظامی برگزیده وراه ورسمی انتخاب کرده وپس از پیدایش ، آن را به موقع اجرا می گذارد ؟

یا این جهان با وحدت واتصال کاملی که دارد ویک واحد بیش نیست ساخته وپرداخته سبب های متعدد ومختلف می باشد ، با دستورهای گوناگون گردش می کند ؟

البته فردی که هر حادثه وپدیده ای را به علت وسببی نسبت می دهد وگاهی برای پیدا کردن سببی مجهول روزگارها با بحث وکوشش می گذراند ودنبال پیروزی علمی می گردد فردی که با مشاهده چند آجر که با نظم وترتیب روی هم چیده شده نسبت آن را به یک علم وقدرتی می دهد واتفاق وتصادف را نفی کرده به وجود نقشه وهدفی قضاوت می نماید هرگز حاضر نخواهد شد جهان را بی سبب پیدایش ، یا نظام جهان را اتفاقی وتصادفی فرض کند.

پس جهان با نظامی که در آن حکومت می کند آفریده آفریدگار بزرگی است که با علم وقدرت بی پایان خود آن را به وجود آورده وبه سوی هدفی سوق می دهد واسباب جزئیه که حوادث جزئیه را در جهان به وجود می آورند همه بالاخره به او منتهی می شوند واز هر سوی تحت تسخیر وتدبیر وی می باشند هر چیزی در هستی خود نیازمند به اوست واو به چیزی نیازمند نیست واز هیچ علت وشرطی سرچشمه نمی گیرد.

خاتمه فصل
وحدانیت خدا

هر واقعیتی را از واقعیت های جهان فرض کنیم واقعیتی است محدود یعنی بنا به فرض وتقدیری ( فرض وجود سبب وشرط ) هستی را دارا است وبنا به فرض و

[شماره صفحه واقعی : 105]

ص: 2951

تقدیری ( فرض عدم سبب وشرط ) منفی است ودر حقیقت وجودش مرزی دارد که در بیرون آن مرز یافت نمی شود تنها خداست که هیچ حد ونهایتی برای وی فرض نمی توان کرد ، زیرا واقعیت وی مطلق است وبه هر تقدیر موجود می باشد وبه هیچ سبب وشرطی مرتبط ونیازمند نیست.

روشن است که در مورد امر نامحدود ونامتناهی نمی توان عدد فرض نمود ، زیرا هر دوم که فرض شود غیر از اولی خواهد بود ودر نتیجه هر دو محدود ومتناهی خواهند بود وبه واقعیت همدیگر مرز خواهند زد چنان که اگر حجمی را مثلا نامحدود ونامتناهی فرض کنیم در برابر آن حجمی دیگر نمی توان فرض کرد واگر هم فرض کنیم دومی همان اولی خواهد بود پس خدا یگانه است وشریک وجود ندارد. (1)

[شماره صفحه واقعی : 106]

ص: 2952


1- مرد عربی در جنگ جمل با امیرالمؤمنین علی علیه السلام نزدیک شد وگفت : یا امیرالمؤمنین آیا می گویی : خدا یکی است ؟ مردم از هر سوی به مرد عرب حمله کرده گفتند : آیا نمی بینی که امیرالمؤمنین تا چه اندازه تقسم قلب ( تشویش خاطر ) دارد ؟ امیرالمؤمنین فرمود : او را به حال خود بگذارید ، زیرا آنچه این مرد عرب می خواهد همان است که ما از این جماعت می خواهیم. پس به مرد عرب فرمود : این که گفته می شود : « خدا یکی است چهار قسم است دو معنای از آن چهار معنا درست نیست ودو معنا درست است اما آن دو معنا که درست نیست یکی این است که کسی گوید خدا یکی است وعدد وشماره را در نظر گیرد این معنا درست نیست ، زیرا آن که دوم ندارد داخل عدد نمی شود آیا نمی بینی که کسانی که گفتند : خدا سوم سه تا است ( اشاره به قول نصاری ثالث ثلاثه ) کافر شدند ؟ ویکی این است که کسی بگوید : فلانی یکی از مردم است یعنی نوعی است از این جنس ( یا واحد است از این نوع ) این معنا نیز در خدا درست نیست ، زیرا تشبیه است وخدا از شبیه منزه است. واما دو معنا که در خدا درست است یکی این است که کسی گوید : خدا یکی است به این معنا که در میان اشیاء شبیه ندارد. خدا چنین است. یکی این که کسی گوید : خدا یکی است ( احد یعنی هیچ گونه کثرت وانقسام بر نمی دارد نه در خارج ونه در عقل ونه در وهم ) خدا چنین است. « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ٦٥ » . وباز علی علیه السلام می فرماید : شناختن خدا همان یگانه دانستن او است ( بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ١٨٦ ) یعنی اثبات وجود خدای تعالی که وجودی است نامتناهی وغیر محدود در اثبات وحدانیت وی کافی است ، زیرا دوم برای نامتناهی تصور ندارد
ذات و صفت

اگر انسانی را مثلا مورد بررسی عقلی قرار دهیم خواهیم دید ذاتی دارد که همان انسانیت شخصی اوست وصفاتی نیز همراه دارد که ذاتش با آنها شناخته می شود ماننداین که زاده ی فلان شخص است وپسر فلان کسی است داناست وتواناست وبلند قامت وزیباست یا خلاف این صفات را دارد.

این صفات اگرچه برخی از آنها مانند صفت اولی ودومی هرگز از ذات خود جدا نمی شوند وبرخی مانند دانایی وتوانایی امکان جدایی وتغییر را دارند ولی در هر حال همگی غیر از ذات وهم چنین هر یک از آنها غیر از دیگری می باشد.

این مطلب ( مغایرت ذات با صفات وصفات با همدیگر ) بهترین دلیل است بر این که ذاتی که صفت دارد وصفتی که معرف ذات است هر دو محدود ومتناهی می باشند ، زیرا اگر ذات نامحدود ونامتناهی بود صفات را نیز فرا می گرفت وهم چنین صفات نیز همدیگر را فرا می گرفتند ودر نتیجه همه یکی می شد ؛ مثلا ذات انسان مفروض همان توانایی بود وهم چنین توانایی ودانایی وبلند قامتی وزیبایی همه عین همدیگر وهمه این معانی یک معنا بیش نبود.

از بیان گذشته روشن می شود که برای ذات خداوندی عزوجل ، صفت ( به معنایی که گذشت ) نمی توان اثبات نمود ، زیرا صفت بی تحدید صورت نمی گیرد وذات مقدسش از هر تحدیدی منزه است ( حتی از همین تنزیه که در حقیقت اثبات صفتی است ) .

معنای صفات خداوندی

در جهان آفرینش کمالات زیادی سراغ داریم که در صورت صفات ظاهر شده اند اینها صفات مثبتی هستند که در هر جا ظاهر شوند مورد خود را کامل تر نموده ارزش

[شماره صفحه واقعی : 107]

ص: 2953

وجودی بیشتری به آن می دهند چنان که از مقایسه یک موجود زنده مانند انسان با یک موجود بی روح مانند سنگ ، روشن است.

بی شک این کمالات را خدا آفریده وداده است واگر خودش آنها را نداشت به دیگران نمی بخشید وتکمیل شان نمی کرد واز این رو به قضاوت عقل سلیم باید گفت خدای آفرینش علم دارد قدرت دارد وهر کمال واقعی را دارد.

گذشته از این که چنان که گذشت آثار علم وقدرت ودر نتیجه آثار حیات از نظام آفرینش پیدا است.

ولی نظر به این که ذات خداوندی نامحدود ونامتناهی است این کمالات که در صورت صفات برای وی اثبات می شوند درحقیقت عین ذات وهم چنین عین یکدیگر می باشند (1) ومغایرتی که میان ذات وصفات وهم چنین در میان خود صفات دیده می شود تنها درمرحله مفهوم است وبه حسب حقیقت جز یک واحد غیر قابل تقسیم در میان نیست.

اسلام برای جلوگیری از این اشتباه ناروا ( تحدیدات به واسطه توصیف یا نفی اصل کمال ) عقیده پیروان خود را در میان نفی واثبات نگه می دارد (2) ودستور می دهد این گونه اعتقاد کنند که : خدا علم دارد نه مانند علم دیگران. قدرت دارد نه مانند قدرت

[شماره صفحه واقعی : 108]

ص: 2954


1- امام ششم می فرماید : خدا هستی ثابت دارد وعلم او خود اوست ؛ در حالی که معلومی نبود وسمع او خوداوست در حالی که مسموعی نبود وبصر او خود او بود در حالی که مبصری نبود وقدرت او خود او بود در حالی که مقدوری نبود » « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ١٢٥ » . واخبار اهل بیت در این مسائل از شماره بیرون است به نهج البلاغه وتوحید وعیون وبحار ، ج ٢ مراجعه شود
2- امام پنجم وششم وهشتم علیهم السلام می فرمایند : خدای تعالی نوری است که با ظلمت مخلوط نیست وعلمی است که جهل در آن نیست وحیاتی است که مرگ در آن نیست « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ١٢٩ » . امام هشتم علیه السلام می فرماید : مردم در صفات سه مذهب دارند گروهی صفات را به خدا اثبات می کنند با تشبیه به دیگران وگروهی صفات را نفی می کنند وراه حق مذهب سوم وآن اثبات صفات است با نفی تشبیه به دیگران. « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ٩٤ »

دیگران. می شنود نه با گوش. می بیند نه با چشم وبه همین ترتیب.

توضیح بیشتر در معنای صفات

صفات بر دو قسمند : صفات کمال وصفات نقص. صفات کمال چنان که پیشتر اشاره شد معانیی هستند اثباتی ، که موجب ارزش وجودی بیشتر وآثار وجودی فزون تر برای موصوفات خود می باشند چنان که با مقایسه یک موجود زنده ودانا وتوانا با یک موجود دیگر مرده وبی علم وقدرت روشن است. وصفات نقص صفاتی هستند برخلاف آن.

وقتی که در معانی صفات نقص دقیق شویم خواهیم دید که به حسب معنا منفی بوده از فقدان کمال ونداشتن یک نوع ارزش وجود حکایت می کند مانند جهل وعجز وزشتی وناتندرستی ونظایر اینها.

بنابر آنچه گذشت نفی صفات نقص معنای صفات کمال می دهد مانند نفی نادانی که معنی دانایی ونفی ناتوانی که معنای توانایی می دهد.

واز این جاست که قرآن کریم هر صفت کمالی را مستقیماً برای خدای متعال اثبات می کند وهر صفت نقص را نیز نفی کرده منفی آن را برای وی اثبات می نمایند چنان که می فرماید : ﴿ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ ﴾ و﴿ هُوَ الْحَیُّ* ﴾ ، و﴿ لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلا نَوْمٌ ﴾ ، ﴿ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللهِ ﴾.

نکته ای که نباید از نظر دور داشت ، این است که خدای متعال واقعیتی است مطلق که هیچ گونه حد ونهایت ندارد واز این روی (1) هر صفت کمالی هم که در موردش اثبات می شود ، معنای محدودیت را نخواهد داشت. وی مادی وجسمانی ومحدود

[شماره صفحه واقعی : 109]

ص: 2955


1- امام ششم می فرماید : خداوند تبارک وتعالی با زمان ومکان وحرکت وانتقال وسکون متصف نمی شود بلکه اوآفریننده زمان ومکان وحرکت وسکون است « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ٩٦ »

به مکان وزمان نیست واز هر صفت حالی که حادث باشد منزه است وهر صفتی که حقیقتا برای وی اثبات می شود از معنای محدودیت تعریه وتخلیه شده است چنان که می فرماید : ﴿ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ ﴾(1)

صفات فعل

صفات – علاوه بر آنچه گذشت – با انقسام دیگری منقسم می شوند به صفات ذات وصفات فعل.

توضیح این که : صفت گاهی با خود موصوف قائم است مانند حیات وعلم وقدرت که با شخص انسان زنده ودانا وتوانا قائم هستند وما می توانیم انسان را به تنهایی با آنها متصف فرض کنیم اگرچه غیر از وی چیز دیگر فرض نکنیم وگاهی تنها با موصوف قائم نیست وموصوف برای این که با آن صفت متصف شود ، نیازمند تحقق چیز دیگری است مانند نویسندگی وسخن گویی وخواستاری ونظایر آنها.

زیرا انسان وقتی می تواند نویسنده باشد که دوات وقلم وکاغذ مثلا فرض شود ووقتی سخنگو می شود که شنونده ای فرض شود ووقتی خواستار می شود که خواستنی وجود داشته باشد وتنها فرض انسان در تحقق این صفات کافی نیست.

از این جا روشن می شود که صفات حقیقی خدای متعال – چنان که گذشت – عین ذاتند ، تنها از قسم اول می باشند واما قسم دوم که در تحقق آنها پای غیر در میان است وهر چه غیر اوست آفریده او ودر پیدایش پس از اوست صفتی را که با پیدایش خود به وجود می آورد نمی شود صفت ذات وعین ذات خدای متعال گرفت.

صفاتی که برای خدای متعال بعد از تحقق آفرینش ثابت می شود مانند آفریدگار ، کردگار ، پروردگار ، زنده کننده ، میراننده ، روزی دهنده ونظایر آنها عین ذات نیستند

[شماره صفحه واقعی : 110]

ص: 2956


1- شوری ، آیه ١١

بلکه زائد بر ذاتند وصفت فعلند.

مراد از صفت فعل این است که پس از تحقق فعل معنای صفت از فعل گرفته شود نه از ذات ، مانند آفریدگار ، که پس از تحقق آفرینش از آفریده ها آفریدگار بودن خدای متعال ماخوذ ومفهوم می شود وبا خود آفریده ها قائم است نه با ذات مقدس خدای متعال تا ذات با پیدایش صفت از حالی به حالی تغییر کند.

شیعه ، دو صفت اراده وکلام را به معنایی که از لفظ آنها فهمیده می شود ( اراده به معنای خواستن ، کلام یعنی کشف لفظی از معنا ) صفت فعل می دانند (1) ومعظم اهل سنت آنها را به معنای علم گرفته وصفت ذات می شمارند.

قضا و قدر

قانون علیت در جهان هستی ، به نحو استثناءناپذیر حکمفرما وجاری است. به مقتضای این قانون هر یک از پدیده های این جهان در پیدایش خود به عللی ( اسباب وشرایط تحقق ) بستگی دارد که با فرض تحقق همه آنها ( که علت تامه نامیده می شود ) پیدایش آن پدیده ( معلول مفروض ) ضروری ( جبری ) است وبا فرض فقدان همه آنها یا برخی از آنهاپیدایش پدیده نامبرده محال است.

با بررسی وکنجکاوی این نظریه ، دو مطلب زیرین برای ما روشن می شود :

١- اگر یک پدیده ( معلول ) را با مجموع علت تامه وهم چنین بااجزای علت تامه اش بسنجیم نسبت آن به علت تامه نسبت ضرورت ( جبر ) خواهد بود ونسبتش

[شماره صفحه واقعی : 111]

ص: 2957


1- امام ششم می فرماید : خدا پیوسته در ذات خود عالم بود در حالی که معلومی نبود وقادر بود در حالی که مقدوری نبود راوی گوید : گفتم : ومتلکم بود ؟ فرمود : کلام حادث است. خدا بود ومتلکم نبود پس از آن کلام را احداث وایجاد کرد. « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ١٤٧ » . وامام هشتم علیه السلام می فرماید : اراده از مردم ضمیر است وپس از آن فعل پیدا می شود واز خدا احداث وایجاد اوست وبس زیرا خدا مانند ما تروی وهم ( قصد ) وتفکر ندارد. « بحارالانوار ، ( چاپ کمپانی ) ، ج ٢ ، ص ١٤٤ »

به هر یک از اجزای علت تامه ( که علت ناقصه نامیده می شود ) نسبت امکان است ، زیرا جزء علت نسبت به معلول تنها امکان وجود را می دهد ، نه ضرورت وجود را.

بنابراین جهان هستی که هر پدیده از اجزای آن در پیدایش خود بستگی ضروری به علت تامه خود دارد ، ضرورت در سراسر آن حکمفرما وپیکره آن از یک سلسله حوادث ضروری وقطعی تنظیم شده است با این حال صفت امکان در اجزای آن ( پدیده ها که به غیر علت تامه خود نسبت وارتباط دارند ) محفوظ می باشد.

قرآن کریم در تعلیم خود این حکم ضرورت را به نام قضای الهی نامیده ، زیرا همین ضرورت از هستی دهنده جهان هستی سرچشمه گرفته واز این روی حکم وقضائی است حتمی که قابل تخلف نیست وعادلانه می باشد که استثناء وتبعیض بر نمی دارد.

خدای متعال می فرماید : ﴿ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ ﴾(1) ومی فرماید : ﴿ وَإِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴾(2) ومی فرماید : ﴿ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ ﴾(3)

٢- هر یک از اجزای علت اندازه والگویی مناسب خود نسبت به معلول می دهد وپیدایش معلول موافق ومطابق مجموع اندازه هایی است که علت تامه برایش معین می کند ؛ مثلا عللی که تنفس را برای انسان به وجود می آورد تنفس مطلق را ایجاد نمی کند بلکه اندازه معینی از هوای مجاور دهان وبینی را در زمان معین ومکان معین وشکل معین از مجرای تنفس به محوطه ریه می فرستد وعللی که ابصار را برای انسان به وجود می آورد ( وانسان نیز جزء آنها است ) ابصار بی قید وشرط را محقق نمی سازد بلکه ابصاری که به واسطه وسایل آن از هر جهت برای وی اندازه گرفته شده ایجاد می کند. این حقیقت در همه پدیده های جهان وحوادثی که در آن اتفاق می افتد

[شماره صفحه واقعی : 112]

ص: 2958


1- اعراف ، آیه ٥٤
2- بقره ، آیه ١١٧
3- رعد ، آیه ٤١

بدون تخلف جاری است.

قرآن کریم در تعلیم خود این حقیقت را قدر نامیده وبه خدای متعال که سرچشمه آفرینش می باشد نسبت داده است چنان که می فرماید : ﴿ إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ ﴾(1) ومی فرماید : ﴿ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ﴾(2)

وچنان که به موجب قضای الهی هر پدیده وحادثه ای که در نظام آفرینش جای می گیرد ضروری الوجود وغیر قابل اجتناب است. هم چنین به موجب قدر هر پدیده وحادثه ای که به وجود می آید از اندازه ای که از جانب خدا برایش معین شده هرگز کمترین تخلف وتعدی نخواهد نمود.

انسان و اختیار

فعلی که انسان انجام می دهد یکی از پدیده های جهان آفرینش است وپیدایش آن مانند سایر پدیده های جهان بستگی کامل به علت دارد ونظر به این که انسان جزء جهان آفرینش وارتباط وجودی با اجزای دیگر جهان دارد ، اجزای دیگر را در فعل وی بی اثر نمی توان دانست.

مثلا لقمه نانی که انسان می خورد ، برای انجام این فعل چنان که وسایل دست وپا ودهان وعلم وقدرت واراده لازم است وجود نان در خارج ودر دسترس بودن ومانع نداشتن وشرایط دیگر زمانی ومکانی برای انجام عمل لازم است که با نبودن یکی از آنها فعل غیر مقدور است وبا تحقق همه آنها ( تحقق علت تامه ) تحقق فعل ضروری است.

وچنان که گذشت ضروری بودن فعل نسبت به مجموع اجزای علت تامه منافات

[شماره صفحه واقعی : 113]

ص: 2959


1- قمر ، آیه ٤٩
2- حجر ، آیه ٢١. امام ششم علیه السلام می فرماید : « خدای تعالی وقتی که چیزی را اراده کرد مقدر می کند ووقتی که تقدیر کرد قضا می کند ووقتی که قضا کرد امضا ( اجرا ) می کند » . « بحارالانوار ، ( چاپ کمپانی ) ، ج ٣ ، ص ٣٤ »

با این ندارد که نسبت فعل به انسان که یکی از اجزای علت تامه است نسبت امکان باشد.

انسان امکان یعنی اختیار فعل را دارد وضروری بودن نسبت فعل به مجموع اجزای علت موجب ضروری بودن نسبت فعل به برخی از اجزای آن که انسان است نمی باشد.

درک ساده وبی آلایش انسان نیز این نظر را تأیید می کند ، زیرا ما می بینیم مردم با نهاد خدادادی خود میان امثال خوردن ونوشیدن ورفتن وآمدن ومیان صحت ومرض وبزرگی وکوچکی ، بلندی قامت فرق می گذارند وقسم اول را که با خواست واراده انسان ارتباط مستقیم دارد در اختیار شخص می دانند ومورد امر ونهی وستایش ونکوهش قرار می دهند برخلاف قسم دوم که در آنها تکلیفی متوجه انسان نیست.

در صدر اسلام میان اهل سنت درخصوص افعال انسان دو مذهب مشهور بود :

گروهی از این روی که افعال انسان متعلق اراده غیر قابل تخلف خدا است انسان را در افعال خود مجبور می دانستند وارزشی برای اختیار واراده انسان نمی دیدند وگروهی انسان را در فعل خود مستقل می دانستند ودیگر متعلق اراده خدایی ندیده از حکم قدر خارج می شمردند.

ولی به حسب تعلیم اهل بیت که با ظاهر تعلیم قرآن مطابقت دارد انسان در فعل خود مختار است ولی مستقل نیست بلکه خدای متعال از راه اختیار فعل را خواسته است وبه حسب تعبیر سابق ما خدای متعال از راه مجموع اجزای علت تامه که یکی از آنها اراده واختیار انسان می باشد فعل را خواسته وضرورت داده است ودر نتیجه این گونه خواست خدایی فعل ضروری وانسان نیز درآن مختار می باشد ؛ یعنی فعل نسبت به مجموع اجزای علت خود ضروری ونسبت به یکی از اجزا که انسان باشد اختیاری وممکن است.

[شماره صفحه واقعی : 114]

ص: 2960

امام ششم علیه السلام می فرماید : « نه جبر است ونه تفویض بلکه امری است میان دو امر » . (1)

پیغمبرشناسی
اشاره

١- به سوی هدف – هدایت عمومی.

٢- هدایت خصوصی.

٣- خرد وقانون.

٤- شعور مرموزی که وحی نامیده می شود.

٥- پیغمبران وعصمت نبوت.

٦- پیغمبران ودین آسمانی.

٧- پیغمبران وحجت وحی ونبوت.

٨- شماره پیغمبران خدا.

٩- پیغمبران اولوالعزم صاحبان شریعت.

١٠- نبوت محمد صلی الله علیه وآله.

١١- پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وقرآن.

به سوی هدف – هدایت عمومی

دانه گندمی که در شکم خاک با شرایط مناسبی قرار می گیرد شروع به رشد ونمو کرده به شاهراه تحول می افتد وهر لحظه صورت وحالت تازه ای بخود گرفته با نظم و

[شماره صفحه واقعی : 115]

ص: 2961


1- بحارالانوار ، ج ٣ ، ص ٥. از یزید شامی از امام هشتم علیه السلام وامام پنجم وششم علیه السلام فرمودند : خدا به آفرینش خود مهربان تر از آن است آنان را به گناه اجبار کند وپس از آن عذاب کند وخدا عزیزتر از آن است که امری را بخواهد ونشود. وباز امام ششم علیه السلام می فرماید : خدا اکرم از آن است که مردم را به چیزی که قدرت ندارند تکلیف کند واعز از آن است که در ملک او امری به وجود آید که وی نمی خواهد « بحارالانوار ، ج ٣ ، ص ١٥ » . اشاره به دو مذهب جبر وتفویض است

ترتیب مشخصی راهی را می پیماید تا یک بوته ای کامل دارای خوشه های گندم می شود واگر یکی از دانه های آن به زمین افتد باز مسیر گذشته را آغاز کرده به سرانجام می رساند. واگر هسته میوه ای است در مهد زمین آغاز حرکت نموده پوست را شکافته نوک سبزی می دهد وراه منظم ومشخصی را پیموده بالاخره درختی برومند وسرسبزی باردار می شود.

واگر نطفه حیوانی است در میان تخم یا در رحم مادر شروع به تکامل نموده راه مشخصی را که ویژه همان حیوان نطفه ایست سیر نموده فردی کامل از همان حیوان می شود.

این راه مشخص وسیر منظم در هر یک از انواع آفرینش که دراین جهان مشهودند برقرار ودر سرشت همان نوع است وهرگز بوته سبز گندم که از دانه شروع نموده به گوسفند یا بز یا فیل نمی رسد وهرگز حیوانی ماده که از بز خود باردار گشته خوشه گندم یا درخت چنار نمی زاید حتی اگر نقصی در ترکیب اعضاء یا درعمل طبیعی نوزادی پیدا شود ؛ مثلا گوسفندی بی چشم یا بوته گندمی بی خوشه به وجود آید ما تردید نمی کنیم که به یک آفت وسبب مخالف مستند می باشد.

نظم وترتیب مداوم در تحول وتکون اشیاء واختصاص هر نوع از انواع آفرینش در تحول وتکامل خود به نظامی خاص برای متتبع کنجکاو غیر قابل انکار می باشد.

از این نظریه روشن دو مسئله دیگر می توان نتیجه گرفت :

1- در میان مراحل که نوعی از انواع آفرینش از آغاز پیدایش تاانجام آن می پیماید یک اتصال وارتباطی برقرار است مانند این که نوع نامبرده در هر یک از مراحل تحول وتکون خود از پشت سر دفع واز پیش رو جذب می شود.

٢- نظر به اتصال وارتباط نامبرده آخرین مرحله سیر هر نوع از آغاز پیدایش مطلوب ومورد توجه تکوینی همان پدیده نوعی است چنان که مغز گردویی که در زیر خاک نوکی سبز می دهد از همان وقت متوجه یک درخت برومند گردویی است و

[شماره صفحه واقعی : 116]

ص: 2962

جنین در تخم یا در رحم از آغاز تکون به سوی حیوان کاملی رهسپار می باشد.

قرآن کریم در تعلیم خود ( که مطلق آفرینش وپرورش اشیاء را به خدا نسبت می دهد ) این رهسپاری وکشش را که هر نوع از انواع آفرینش در راه کمال خود دارد به هدایت الهی ورهبری خدایی نسبت می دهد چنان که می فرماید : ﴿ الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی ﴾(1)

ومی فرماید : ﴿ الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی* وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدی ﴾(2) وبه نتیجه های نامبرده اشاره کرده می فرماید : ﴿ وَلِکُلٍّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلِّیها ﴾(3)

ومی فرماید : ﴿ وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَما بَیْنَهُما لاعِبِینَ* ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ ﴾(4)

هدایت خصوصی

بدیهی است نوع انسان از این کلیات مستثنی نیست وهمین هدایت تکوینی که در همه انواع آفرینش حکومت می کند در وی نیز حکومت خواهد کرد وچنان که هر نوع با سرمایه اختصاصی خود به سوی کمال خود رهسپار می شود وهدایت می یابد انسان نیز با هدایت تکوینی به سوی کمال واقعی خود هدایت می یابد انسان در عین این که با انواع دیگر نباتی وحیوانی در بسیاری از خصایص شریک است خصیصه اختصاصی دارد که از دیگران تمیزش می دهد وآن ( خرد ) است.

خرد است که انسان به واسطه آن به تفکر پرداخته از هر وسیله ای ممکن به نفع

[شماره صفحه واقعی : 117]

ص: 2963


1- طه ، آیه ٥٠. خدایی که به هر چیزی آفرینش ویژه اش را داده وپس از آن راهنمایی کرده ( به سوی هدف زندگی وآفرینش )
2- اعلی ، آیه ٣٢
3- بقره ، آیه ١٤٨. هر کدام هدف وغایتی دارد که آن را در پیش می گیرد
4- دخان ، آیه ٣٩. ما آسمان ها وزمین وآنچه را که در میان آنهاست برای این که بازی کنیم ، نیافریدیم ( بی هدف نیستند ) نیافریدیم آنها را مگر با آفرینش حق ( هدف وغرضی در میان است ) ولی بیشتر مردم نمی دانند

خود استفاده می نماید در فضای بیکران آسمان ها اوج می گیرد ودر اعماق دریاها شناوری می کند ودر سطح زمین از انواع جماد ونبات وحیوان استثمار واستخدام می نماید حتی از همنوعان خود تاجایی که می تواند سود می گیرد.

انسان به حسب طبع اولی سعادت وکمال خود را در آزادی مطلق خود می بیند ولی نظر به این که سازمان وجودیش سازمان اجتماعی است ونیازمندی های بی شمار دارد که هرگز به تنهایی توانایی رفع آنها را ندارد ودر صورت اجتماع وتعاون با همنوعان خود که آنان نیز همان غریزه خودخواهی وآزادی دوستی را دارند ناگزیر است مقداری از آزادی خود را در این راه از دست بدهد در برابر سودی که از دیگران می برد سودی بدهد ومعادل آن که از رنج دیگران بهره می گیرد از رنج خود بهره بدهد یعنی اجتماع تعاونی را از روی ناچاری می پذیرد.

این حقیقت از حال نوزادان وکودکان ، بسیار روشن است نوزادان در آغاز درخواست های خود به چیزی جز زور وگریه متوسل نمی شوند ونیز زیر بار هیچ قانون ومقرراتی نمی روند ولی تدریجاً به حسب تکامل فکر می فهمند که کار زندگی تنها با سرکشی وزورگویی پیش نمی رود وکم کم به حال فرد اجتماعی نزدیک می شوند تا در سن یک فرد اجتماعی که تفکر کامل دارد به همه مقررات اجتماعی محیط خود رام می گردند انسان به دنبال پذیرفتن اجتماع تعاونی وجود قانون را لازم می شمرد که در اجتماع حکومت کرده وظیفه هر یک از افراد را معین وسزای هر متخلف را مشخص سازد قانونی که با جریان عملی آن هر یک از افراد جامعه به سعادت واقعی خود برسند ونیک بختی را که معادل ارزش اجتماعی شان می باشد بیابند.

این قانون همان قانون عملی همگانی است که بشر از روز پیدایش تا امروز پیوسته خواهان وشیفته آن است وهمیشه آن را در سرلوحه آرزوهای خود قرار داده در برآوردن آن تلاش می کند بدیهی است اگر چنین چیزی امکان نداشت ودر سرنوشت

[شماره صفحه واقعی : 118]

ص: 2964

بشریت نوشته نشده بود ، خواست همیشگی در بشر قرار نمی گرفت (1) .

خدای متعال به حقیقت این اجتماع بشری اشاره نموده می فرماید : ﴿ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا ﴾(2)

در معنای خودخواهی وانحصارطلبی انسان می فرماید : ﴿ إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً* إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَإِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً ﴾(3)

خرد و قانون

اگر درست دقت کنیم خواهیم دید قانونی که بشر پیوسته در آرزوی آن است ومردم تنها ودسته دسته با نهاد خدادادی لزوم چنان مقرراتی را که سعادتشان را تأمین کند ، درک می کنند ، همانا قانونی است که جهان بشریت را از آن جهت که جهان بشری است بی تبعیض واستثناء به نیک بختی رسانیده در میانشان کمال عمومی را برقرار سازد وبدیهی است تاکنون در دوره های گوناگون زندگی بشر چنین قانونی که تنظیم یافته عقل وخرد باشد ، درک نشده است واگر چنین قانونی به حسب تکوین به عهده

[شماره صفحه واقعی : 119]

ص: 2965


1- افراد انسان حتی ساده ترین وبی فکرترین آنان به حسب طبع دوست دارد که جهان انسانی وضعی داشته باشد که همه با آسایش وصلح وصفا زندگی کنند واز نظر فلسفی خواستن ومیل ورغبت واشتها اوصافی هستند اضافی وارتباطی وبا دو طرف قائمند مانند خواهان وخواسته ودوست دارنده ودوست داشته شده وروشن است اگر دوست داشتنی امکان نداشت دوست داشتن آن معنا نداشت وبالاخره همه این گونه به درک نقص بر می گردد واگر کمال امکان نداشت نقص معنا نداشت
2- زخرف ، آیه ٣٢. ما معیشت وزندگی مردم را در میان شان قسمت نمودیم ( هر فرد متکفل بخشی از آن است ) وبرخی از ایشان را برتری دادیم تا بعضی از ایشان بعضی را تحت تسخیر بیاورند چنان که هر یک از کارگر وکارفرما با موقع اختصاصی خود دیگری را مسخر دارد وهم چنین رئیس ومرئوس وموجر ومستأجر وخریدار وفروشنده
3- معارج ، آیه ٢١. انسان هلوع ( حریص ) آفریده شده وقتی که به وی شر وناگواری مس کرد ( رسید ) جزع ، ووقتی که خیری به او برسد ، دیگران را منع می کند

خرد گذاشته شده بود البته در این روزگاران دراز برای بشریت درک ومفهوم می شد بلکه همه افراد مردم که با جهاز تعقل مجهز می باشند آن را تفصیلا درک می کردند چنان که لزوم آن را در جامعه خود درک می کنند.

وبه عبارت روشن تر ، قانون کامل مشترکی ، که باید سعادت جامعه بشری را تأمین کند وباید بشر از راه آفرینش وتکوین به سوی آن هدایت شود ، اگر تکویناً به عهده خرد گذاشته شده بود هر انسان با خردی آن را درک می کرد چنان که سود وزیان وسایر ضروریات زندگی خود را درک می کند ، ولی از چنین قانونی تاکنون خبری نیست وقوانینی که خود به خود یا با وضع یک فرد فرمانروا یا افراد یا ملل که تاکنون درجامعه های بشری جریان یافته ، برای جمعی مسلم وبرای غیر آنان غیر مسلم است ودسته ای از آن بااطلاع ودسته ای بی اطلاع می باشند وهرگز همه مردم که در ساختمان بشری مساوی وهمه با خرد خدادادی مجهزند درک مشترکی در این باب ندارند.

شعور مرموزی که وحی نامیده می شود

با بیان گذشته روشن شد که قانونی را که سعادت جامعه بشری را تأمین کند خرد درک نمی کند وچون به مقتضای نظریه هدایت عمومی وجود چنین درکی در نوع انسانی ضروری است ناگزیر دستگاه درک کننده دیگری در میان نوع انسانی باید وجود داشته باشد که وظایف واقعی زندگی را به آنان بفهماند ودر دسترس همگان گذارد واین شعور ودرک که غیر از عقل وحس می باشد ، شعور وحی نامیده می شود.

البته لازمه پیدایش چنین نیرویی در انسانیت این نیست که درهمه افراد پیدا شود چنان که نیروی تناسل در انسانیت آفریده شده ولی درک لذت ازدواج ومهیا شدن برای آن تنها در افرادی پیدا می شود که به سن بلوغ برسند وشعور وحی در افرادی که ظهور نکرده شعوری است مرموز ، چنان که درک لذت ازدواج برای افراد نابالغ انسان

[شماره صفحه واقعی : 120]

ص: 2966

درکی است مرموز.

خدای متعال در کلام خود در خصوص وحی شریعت خود ونارسایی عقل در این خصوص اشاره کرده می فرماید : ﴿ إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ … رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ﴾(1)

پیغمبران – عصمت نبوت

ظهور پیغامبران خدا نظریه وحی را که در فصل سابق گذشت تأیید می کند.

پیغامبران خدا مردانی بودند که دعوی وحی ونبوت نمودندو به دعوی خود حجت قاطع اقامه کردند ومواد دین خدا راکه همان قانون سعادت بخش خدایی است به مردم تبلیغ نموده در دسترس عموم گذاشتند وچون پیغمبران که با وحی ونبوت مجهز بودند ، در هر زمان که ظاهر شدند بیش از یک فرد یا چند فرد نبودند ، خدای متعال هدایت بقیه مردم را با مأموریت دعوت وتبلیغ که به پیغمبران خود داده ، تتمیم وتکمیل فرمود.

واز این جاست که پیغمبر خدا باید با صفت عصمت متصف باشد یعنی در گرفتن وحی از جانب خدا ودر نگهداری آن ودر رسانیدن آن به مردم از خطا مصون باشد ومعصیت ( تخلف از قانون خود ) نکند زیرا چنان که گذشت تلقی وحی وحفظ وتبلیغ آن سه رکن هدایت تکوینی می باشند وخطا در تکوین معنایی ندارد.

گذشته از این که معصیت وتخلف از مؤدای دعوت وتبلیغ خود ، دعوتی است عملی به ضد دعوت وموجب سلب وثوق واطمینان مردم است از راستی ودرستی دعوت ودر نتیجه غرض وهدف دعوت را تباه می کند.

[شماره صفحه واقعی : 121]

ص: 2967


1- نساء ، آیه ١٦٢ : ما وحی کردیم به سوی تو چنان که وحی کردیم به سوی نوح وپیغمبرانی که بعد از او بودند – پیغمبرانی که نوید دهندگان وترسانندگان بشر بودند برای این که پس از فرستادن پیغمبران مردم به خدا حجتی نداشته باشند. بدیهی است که اگر عقل در اتمام حجت خدا کافی بود حاجتی به پیغمبران در اتمام حجت نبود

خدای متعال در کلام خود به عصمت پیغامبران اشاره نموده می فرماید :

﴿ وَاجْتَبَیْناهُمْ وَهَدَیْناهُمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴾(1)

وباز می فرماید : ﴿ عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ ﴾(2)

پیغمبران و دین آسمانی

آنچه پیغمبران خدا از راه وحی به دست آورده وبه عنوان پیغام وسفارش خدایی به مردم رسانیدند دین بود ؛ یعنی روش زندگی ووظایف انسانی که سعادت واقعی انسان را تأمین می کند. (3)

دین آسمانی به طور کلی از دو بخش اعتقادی وعملی مرکب می باشد بخش اعتقادی یک رشته اعتقادات اساسی وواقع بینی هاست که باید انسان پایه زندگی خود را به روی آنها گذارد وآنها سه اصل کلی توحید ونبوت ومعاد است که با اختلال یکی از آنها پیروی دین صورت نبندد.

وبخش عملی یک رشته وظایف اخلاقی وعملی است که مشتمل است بر وظایفی که انسان نسبت به پیشگاه خدای جهان ووظایفی که انسان در برابر جامعه بشری دارد.

واز این جاست ک وظایف فرعی که در شرایع آسمانی برای انسان تنظیم شده بر دو گونه است : اخلاق واعمال وهر یک از آنها نیز بر دو قسم است :

[شماره صفحه واقعی : 122]

ص: 2968


1- انعام ، آیه ٨٧ : وپیغمبران را به سوی خود جمع آوری کردیم ( به غیر ما نمی پردازند واز غیرما اطاعت نمی کنند ) وبه راهی راست رسانیدیم
2- جن ، آیه ٢٨ : تنها اوست که داننده غیب است وبه غیب خود کسی را مسلط نمی کند مگر پسندیدگان را از پیغمبران ودر این صورت از پس وپیش او ( پیغمبر یا وحی ) مراقبت کامل ورصدی به راه می اندازد که محققاً پیام های خدای خود را برسانند
3- به مقدمه کتاب مراجعه شود

قسمی اخلاق واعمالی است که به پیشگاه خداوندی ارتباط دارد مانند خلق وصفت ایمان واخلاص وتسلیم ورضا وخشوع ومانند عمل نماز وروزه وقربانی واین دسته از اعمال به ویژه عبادات نامیده می شود وخضوع وبندگی انسان را نسبت به پیشگاه خدایی مسجل می سازد.

وقسمی اخلاق واعمال شایسته ای است که به جامعه ارتباط دارد ماننداخلاق وصفات بشر دوستی وخیرخواهی وعدالت وسخاوت ومانند وظایف معاشرت وداد وستد وغیر آنهاو این قسم از اعمال به ویژه معاملات نامیده می شود.

واز طرف دیگر نوع انسانی تدریجاً متوجه کمال است وجامعه بشری به مرور زمان کامل تر می شود. ظهور این تکامل در شرایع آسمانی نیز ضروری است وقرآن کریم نیز همین تکامل تدریجی را ( چنان که از راه عقل به دست می آید ) تأیید می کند وچنان که از آیاتش استفاده می شود هر شریعت لاحق از شریعت سابق کامل تر است می فرماید : ﴿ وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَمُهَیْمِناً عَلَیْهِ ﴾(1)

والبته چنان که نظریات علمی نشان می دهد وقرآن کریم نیز تصریح می کند زندگی جامعه انسانی در این جهان ابدی نیست وطبعاً تکامل نوع وی نامتناهی نخواهد بود واز این روی کلیات وظایف انسانی از جهات اعتقاد وعمل ناگزیر در مرحله ای واقع خواهد شد بالتبع نبوت وشریعت نیز روزی که از جهت کمال اعتقاد وتوسعه مقررات عملی به آخر مرحله رسید ، ختم خواهد گردید.

واز این جاست قرآن کریم برای روشن ساختن این که اسلام – دین محمد صلی الله علیه وآله – آخرین وکامل ترین ادیان آسمانی است خود را کتاب آسمانی غیر قابل نسخ و

[شماره صفحه واقعی : 123]

ص: 2969


1- مائده ، آیه ٤٨ : وفرستادیم کتاب ( قرآن ) را به سوی تو به حق در حالی که کتابی ( مانند تورات وانجیل ) را که در برابر خود دارد تصدیق می کند وتسلط وبرتری دارد نسبت به آن

پیغمبر اکرم را خاتم انبیاء ودین اسلام را مشتمل به همه وظایف ، معرفی می کند چنان که می فرماید :

﴿ وَإِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ* لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ ﴾(1) ومی فرماید :

﴿ ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَلکِنْ رَسُولَ اللهِ وَخاتَمَ النَّبِیِّینَ ﴾(2) ومی فرماید :

﴿ وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ ﴾(3)

پیغمبران و حجت وحی و نبوت

بسیاری از دانشمندان امروزی که در وحی ونبوت کنجکاوی کرده اند مسئله وحی ونبوت ومسائل مربوط به آن را با اصول روانی اجتماعی توجیه نموده اند می گویند پیغمبران خدا مردانی پاک نهاد ، بلند همت وبشر دوست بوده اند که برای پیشرفت مادی ومعنوی بشر واصلاح جامعه های فاسد قوانین ومقرراتی تنظیم نموده ومردم را به سوی آن دعوت کرده اند وچون مردم آن روز زیر بار منطق عقل نمی رفته اند برای جلب اطاعت مردم ، خود وافکار خود را به عالم بالا نسبت داده اند وروح پاک خود را روح القدس وفکری که از آن ترشح می کند ( وحی ونبوت ) ووظایفی را که از آن نتیجه گرفته می شود ( شریعت آسمانی ) وبیاناتی که مشتمل به آنهاست مثلا ( کتاب آسمانی ) نامیده اند.

کسی که با انصاف ونظر عمیق به کتب آسمانی وبه ویژه به قرآن کریم وهم چنین به شریعت پیغمبران نگاه کند ، تردید نخواهد داشت که این نظریه درست نیست.

پیغمبران خدا مردان سیاست نبودند بلکه مردان حق وسراپا صدق وصفا بودند.

[شماره صفحه واقعی : 124]

ص: 2970


1- سجده ، آیه ٤٢ : وتحقیقاً قرآن کتابی است گرامی واز حریم خود منع کننده که هیچ باطلی را از پس وپیش نمی پذیرد
2- احزاب ، آیه ٤٠ : محمد پدر کسی از شما نیست بلکه پیغمبر خدا وختم کننده پیغمبران می باشد
3- نحل ، آیه ٨٩ : ونازل کردیم به سوی تو کتاب را در حالی که روشن کننده هر چیز است

چیزی را که درک می کردند بی کم وکاست می گفتند وآنچه را می گفتند می کردند وآنچه مدعی بودند شعور مرموزی بودکه با مدد غیبی به ایشان افاضه می شد واز آن راه وظایف اعتقادی وعملی مردم را از پیشگاه خدایی فرا گرفته به مردم تبلیغ می کردند.

واز این جا روشن می شود که برای ثبوت دعوی نبوت ، حجت ودلیل لازم است ومجرد این که شریعتی که پیغمبر می آورد مطابق عقل می باشد ، در صدق دعوی پیغمبری کافی نیست زیرا کسی که دعوی پیغمبری می کند علاوه بر دعوی صحت شریعت خود دعوی دیگری دارد وآن این است که با عالم بالا رابطه وحی ونبوت دارد واز جانب خدا مأموریت دعوت یافته است واین دعوی در جای خود دلیل می خواهد.

واز این روی بود که ( چنان که قرآن کریم خبر می دهد ) پیوسته مردم با ذهن ساده خود از پیغمبران خدا برای اثبات صدق دعوی نبوت معجزه می خواسته اند.

ومعنای این منطق ساده ودرست این است که وحی ونبوت که پیغمبر خدا دعوی می کند در سایر مردم که مانند وی انسانند یافت نمی شود وناچار نیرویی است غیبی که خدا به طور خرق عادت به پیغمبر خود داده که به وسیله آن سخن خدا را شنیده از روی مأموریت ، به مردم برساند اگر راست است ، پس پیغمبر از خدای خود بخواهد که خارق عادت دیگری به وجود آورد که مردم به وسیله آن صدق نبوت پیغمبر ( مدعی نبوت ) را باور کنند.

چنان که روشن است درخواست معجزه از پیغمبران طبق منطقی است درست وبر پیغمبر خداست که برای اثبات نبوت خود ابتدا یا طبق درخواست مردم ، معجزه بیاورد وقرآن کریم نیز این منطق را تأیید کرده از بسیاری از پیغمبران ابتدا یا پس از درخواست مردم معجزه نقل می فرماید.

البته بسیاری از کنجکاوان تحقق معجزه ( خرق عادت ) را انکار نموده اند ولی سخنشان به دلیل قابل توجهی تکیه نمی دهد وعلل واسبابی که برای حوادث تاکنون

[شماره صفحه واقعی : 125]

ص: 2971

با تجربه وفحص به دست ما رسیده هیچ گونه دلیلی نداریم که آنها دائمی هستند وهیچ حادثه ای هرگز با غیر علل واسباب عادی خود متحقق نمی شود معجزاتی که به پیغمبران خدا نسبت داده شده محال وخلاف عقل ( مانند زوج بودن عدد سه ) نیستند بلکه خرق عادت می باشند در صورتی که اصل خرق عادت از اهل ریاضت بسیار دیده وشنیده شده.

شماره پیغمبران خدا

به حسب نقل در گذشته تاریخ ، پیغمبران بسیاری آمده اند وقرآن کریم نیز کثرت ایشان را تأیید فرموده وعده هایی از ایشان را به نام ونشان یاد کرده ولی عدد مشخص برای ایشان ذکر ننموده است.

از راه نقل قطعی شماره ایشان به دست نیامده جز این که در روایت معروف که از ابی ذر غفاری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله است عدد ایشان صد وبیست وچهار هزار تعیین شده است.

پیغمبران اولوالعزم صاحبان شریعت

به حسب آنچه از قرآن کریم استفاده می شود همه پیغمبران خدا شریعت نیاورده اند بلکه پنج نفر از ایشان که حضرات نوح وابراهیم وموسی وعیسی ومحمد صلی الله علیه وآله هستند اولوالعزم وصاحبان شریعت می باشند ودیگران در شریعت تابع اولوالعزم بوده اند. خدای متعال در کلام خود می فرماید : ﴿ شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَمُوسی وَعِیسی ﴾(1)

[شماره صفحه واقعی : 126]

ص: 2972


1- شوری ، آیه ١٢ : « خدا تشریع فرمود برای شما از دین آنچه به نوح علیه السلام توصیه کرده وآنچه را که به خودت وحی کردیم وآنچه را که به ابراهیم وموسی وعیسی علیه السلام توصیه کردیم » . آیه در مقام امتنان است ومعلوم است در این صورت اگر غیر از این پنج تن که در آیه ذکر شده اند اگر پیغمبر دیگری صاحب شریعت بود ذکر می شد

ومی فرماید : ﴿ وَإِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَمِنْکَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْراهِیمَ وَمُوسی وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَأَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً ﴾(1)

نبوت محمد صلی الله علیه وآله

آخرین پیغمبران خدا حضرت محمد صلی الله علیه وآله می باشد که صاحب کتاب وشریعت است ومسلمانان به وی ایمان آورده اند.

حضرت محمد صلی الله علیه وآله پنجاه وسه سال پیش از شروع تاریخ هجری قمری در شهر مکه از حجاز در میان خانواده بنی هاشم از قریش که گرامی ترین خانواده عربی شناخته می شد ، تولد یافت.

پدر آن حضرت عبدالله ومادرش آمنه نام داشت ودر همان اوایل کودکی پدر ومادر را از دست داد ودر کفالت جد پدری خود عبدالمطلب قرار گرفت. به زودی عبدالمطلب نیز بدرود زندگی گفت وعمویش ابوطالب به سرپرستی او قیام کرده او را به خانه خود آورد.

آن حضرت در خانه عموی خود بزرگ شد وضمناً پیش از بلوغ با عموی خود همراه مال التجاره سفر شامی کرد.

آن حضرت درس نخوانده بود ونوشتن یاد نگرفته بود ولی پس از بلوغ ورشد با عقل وادب وامانت معروف شد ودر نتیجه عقل وامانت ، یکی از بانوان قریش که به ثروت معروف بود او را سرپرست اموال خود قرار داد واداره امر تجارت خود را به او واگذار کرد.

آن حضرت سفری دیگر نیز با مال التجاره به شام نمود ودر اثر نبوغی که از خود نشان داد ، سود فراوانی عاید گردید ودیری نگذشت که آن بانو پیشنهاد ازدواج به

[شماره صفحه واقعی : 127]

ص: 2973


1- احزاب ، آیه ٧ : ووقتی که از پیغمبران پیمان شان راگرفتیم واز تو وابراهیم وموسی وعیسی واز ایشان پیمان محکمی گرفتیم

آن حضرت نمود واو نیز پذیرفت وپس از ازدواج که در بیست وپنج سالگی آن حضرت واقع شد تا سن چهل سالگی در همان حال بود وشهرت به سزایی در عقل وامانت پیدا کرد جز این که بت نپرستید ( با این که مذهب معمولی عرب حجاز بت پرستی بود ) وگاهی به خلوت رفته با خدا به راز ونیاز می پرداخت. تا در سن چهل سالگی که در غار حراء ( غاری است در کوه های تهامه در نزدیکی مکه ) خلوت کرده بود از جانب خدای متعال برای نبوت برگزیده شد ومأموریت تبلیغ یافت واولین سوره قرآنی ( سوره علق ) بر وی نازل شد وهمان روز به خانه خود مراجعت ودر راه پسر عموی خود علی بن ابی طالب را دید وپس از بیان واقعه علی علیه السلام به وی ایمان آورد وپس از ورود به منزل همسرش نیز اسلام را پذیرفت.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله برای اولین بار که گروه مردم را دعوت کرد با عکس العمل طاقت فرسا ودردناکی روبه رو شد وناچار پس از آن مدتی دعوت سری می کرد تا دوباره مأمور شد که خویشاوندان بسیار نزدیک خود را دعوت کند ولی این دعوت نتیجه ای نداد وکسی از آنان جز علی بن ابی طالب اجابت ننمود.

( ولی طبق مدارکی که از ائمه اهل بیت علیهم السلام نقل وبه استناد اشعاری که از ابوطالب در دست است شیعه معتقد است که وی به اسلام گرویده بود ولی چون یگانه حامی پیغمبر اکرم بود ایمان خود را از مردم کتمان می فرمود تا قدرت ظاهری خود را پیش قریش حفظ کند ) پس از آن پیغمبر اکرم طبق مأموریت خدایی به دعوت علنی پرداخت. شروع دعوت علنی توأم بود با شروع سخت ترین عکس العمل ودردناک ترین آزارها وشکنجه ها از ناحیه اهل مکه نسبت به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ومردمانی که تازه مسلمان شده بودند تا سخت گیری قریش به جایی رسید که گروهی از مسلمانان خانه وزندگی خود را ترک نموده به حبشه مهاجرت کردند وپیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله با عموی خود ابوطالب وخویشاوندان خود از بنی هاشم سه سال در شعب ابوطالب ( حصاری بود در یکی از دره های مکه ) در نهایت سختی وتنگی متحصن

[شماره صفحه واقعی : 128]

ص: 2974

شدند وکسی با آنان معامله ومعاشرت نمی کرد وقدرت بیرون آمدن نداشتند.

بت پرستان مکه با این که هر گونه فشار وشکنجه از زدن وکوبیدن واهانت واستهزاء وکارشکنی در حق وی روا می داشتند گاهی نیز برای این که او را از دعوت خود منصرف کنند از راه ملاطفت پیش آمده وعده مال های گزاف وریاست وسلطنت به وی می دادند ولی پیش آن حضرت وعده ووعید آنان مساوی بود وجز تشدید همت وتصمیم عزیمت نتیجه ای نمی بخشید در یکی از مراجعه هایی که به آن حضرت کرده ووعده مال گزاف وریاست می دادند آن حضرت به عنوان تمثیل به آنان فرمود اگر خورشید را در کف راست وماه را درکف چپ من بگذارید از فرمانبرداری خدای یگانه وانجام مأموریت خود روی بر نخواهم تافت.

در حوالی سال دهم بعثت که آن حضرت از شعب ابی طالب بیرون آمد کمی بعد از آن ابوطالب عمو ویگانه حامی وی بدرود زندگی گفت وهم چنین یگانه همسر باوفای وی درگذشت.

دیگر برای آن حضرت هیچ گونه امن جانی وپناهگاهی نبود وبالاخره بت پرستان مکه نقشه محرمانه ای برای کشتن وی طرح کرده شبانه خانه اش را از هر سوی به محاصره درآوردند که آخر شب ریخته در بستر خواب قطعه قطعه اش کنند.

ولی خدای متعال ، مطلعش ساخته به هجرت یثرب مأمورش کرد آن حضرت ، علی علیه السلام را در بستر خواب خود خوابانید شبانه به نگهداری خدایی از خانه بیرون آمد واز میان گروه دشمنان بگذشت ودرچند فرسخی مکه به غاری پناهنده شد وپس از سه روز که دشمنان به هر سوی گشته واز دست گیری او نومید شده به مکه باز گشتند ، از غار بیرون آمده راه یثرب را در پیش گرفت.

اهل یثرب که بزرگانشان پیش از آن به آن حضرت ایمان آورده وبیعت کرده بودند مقدمش را با آغوش باز پذیرفتند وجان ومال خودشان را در اختیارش گذاشتند.

آن حضرت برای اولین بار در شهر یثرب یک جامعه کوچک اسلامی تشکیل داده

[شماره صفحه واقعی : 129]

ص: 2975

با طوایف یهود که در شهر واطراف آن ساکن بودند وهم چنین با قبایل نیرومند عرب آن نواحی پیمان ها بست وبه نشر دعوت اسلامی قیام فرمود وشهر یثرب به مدینه الرسول معروف شد.

اسلام روز به روز رو به توسعه وترقی پیش می رفت ومسلمانانی که در مکه در چنگال بیدادگری قریش گرفتار بودند تدریجاً خانه وزندگی خود را ریخته به مدینه مهاجرت نمودند وپروانه وار به دور شمع وجود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله گرد آمدند و « مهاجرین » نامیده شدند ؛ چنان که یاوران یثربی آن حضرت به « انصار » شهرت یافتند.

اسلام با سرعت تمام پیشرفت می کند ولی با این حال بت پرستان قریش وطوایف یهود حجاز از کارشکنی وماجرا جویی هیچ گونه فروگذاری نمی کردند وبه دستیاری گروه منافقین که در داخل جمعیت مسلمانان بودند وبه هیچ سمت خاصی شناخته نمی شدند هر روز مصیبت تازه ای برای مسلمانان به وجود می آوردند. تا بالاخره کار به جنگ کشید وجنگ های بسیاری میان اسلام ووثنیت عرب ویهود اتفاق افتاد که در غلب آنها پیروزی با لشگر اسلام بود. شماره این جنگ ها به هشتاد وچند جنگ بزرگ وکوچک می رسد ودر همه جنگ های بزرگ مانند جنگ بدر واحد وخندق وخیبر وغیر آنها پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله شخصاً حاضر معرکه جنگ می شد ودر همه جنگ های خونین بزرگ وبسیاری از جنگ های کوچک گوی پیروزی به دست علی علیه السلام ربوده می شد وتنها کسی بود که هرگز در جنگی از آن همه جنگ ها پا به عقب نگذاشت ودر همه این جنگ ها که در مدت ده سال پس از هجرت در گرفته از مسلمانان کمتر از دویست واز کفار کمتر از هزار تن کشته شده است.

در اثر فعالیت آن حضرت وفداکاری های مهاجرین وانصار در مدت ده سال پس از هجرت ، اسلام شبه جزیره عربستان را فرا گرفت ونامه های دعوتی به پادشاه کشورهای دیگر مانند ایران وروم ومصر وحبشه نوشته شد.

[شماره صفحه واقعی : 130]

ص: 2976

آن حضرت در زیِّ فقرا می زیست وبا فقر افتخار (1) می کرد ولحظه ای از وقت خود را بیهوده نمی گذرانید بلکه وقت خود را سه بخش کرده بود : بخشی اختصاص به خدا داشت وبا عبادت ویاد خدا می گذشت وبخشی به خود واهل خانه ونیازمندی های منزل می پرداخت وبخشی از آن مردم بود ودر این بخش به نشر وتعلیم معارف دینی واداره امور جامعه اسلامی واصلاح مقاصد آن وسعی در رفع حوایج مسلمین وتحکیم روابط داخلی وخارجی وسایر امور مربوطه می پرداخت.

آن حضرت پس از ده سال اقامت مدینه در اثر سمی که زنی یهودی در غذای وی خورانیده بود نقاهت پیدا نمود پس از چند روز رنجوری رحلت فرمود وچنان که در روایاتی وارد است آخرین کلمه ای که از زبانش شنیده شد توصیه بردگان وزنان بود.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و قرآن

از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز مانند سایر پیغمبران معجزه می خواستند وآن حضرت نیز وجود معجزه را در پیغمبران تأیید می کرد چنان که در قرآن کریم بالصراحه تأیید شده.

از آن حضرت معجزات بسیاری رسیده که نقل برخی از آنها قطعی وقابل اعتماد می باشد ولی معجزه باقیه آن حضرت که هم اکنون زنده است همانا قرآن کریم است که کتاب آسمانی اوست. قرآن کریم کتابی است آسمانی که به شش هزار وچند صد آیه مشتمل است وبه صد وچهارده سوره بزرگ وکوچک تقسیم می شود.

آیات کریمه قرآنی در مدت بیست وسه سال ایام بعثت ودعوت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله تدریجاً نازل شده از کمتر از یک آیه تا یک سوره تمام ، در حالات مختلفه شب وروز ، سفر وحضر وجنگ وصلح وروزهای سخت ولحظات آسودگی وحی گردیده است.

[شماره صفحه واقعی : 131]

ص: 2977


1- در روایت مشهور می فرماید : « الفقر فخری » در مطالب این فصل به کتاب سیره ابن هشام وسیره حلبی وبحارالانوار ، ج ٦ وغیر آن مراجعه شود

قرآن کریم در آیات بسیاری با صراحت لهجه خود را معجزه معرفی می کند وعرب آن روز را به شهادت تاریخ وراقی ترین درجات فصاحت وبلاغت رسیده بود ودر شیرینی زبان وروانی بیان پیشتازان میدان سخنوری شمرده می شدند به معارضه ومبارزه می طلبد ومی گوید : اگر چنین می پندارید که قرآن کریم سخن بشر وساخته خود محمد صلی الله علیه وآله است یا از کسی یاد گرفته وتعلیم یافته مانند او را (1) یا مانند ده سوره (2) یا یک سوره (3) از سوره های آن را بیاورند واز هر وسیله ممکن در این کار استفاده کنند.

سخنوران نامی عرب پاسخی که در برابر این درخواست آماده کردند این بودکه گفتند قرآن سحر است واز عهده ما بیرون (4) .

قرآن کریم تنها از راه فصاحت وبلاغت تحدی نمی کند وبه معاوضه نمی طلبد بلکه گاهی از جهت معنا نیز پیشنهاد معارضه می نماید وبه نیروی فکری همه جن وانس تحدی می نماید.

زیرا کتابی است که به برنامه کامل زندگی جهان انسانی مشتمل است واگر به دقت کنجکاوی شود پایه این برنامه وسیع وپهناور که هر گوشه وکنار اعتقادات واخلاق واعمال بیرون از شمار انسانیت را فرا گرفته وبه تمام دقایق وجزئیات آن رسیدگی می نماید همانا ( حق ) قرار داده وآن را ( دین حق ) نامیده ( اسلام دینی است که مقررات

[شماره صفحه واقعی : 132]

ص: 2978


1- چنان که در سوره طور ، آیه ٣٤ می فرماید : ﴿ فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ ﴾ ؛ اگر راست می گویند سخنی مانند قرآن بیاورند
2- چنان که در سوره هود ، آیه ١٥ می فرماید : ﴿ أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ ﴾ ؛ بلکه می گویند : محمد صلی الله علیه وآله قرآن را به خدا تهمت بسته بگو بنابراین ده سوره افترایی مانند قرآن بیاورید واز هر که می توانید استمدادکنید
3- چنان که در سوره یونس ، آیه ٣٨ می فرماید : ﴿ أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ ﴾ ؛ بلکه می گویند : قرآن دروغی است که به خدا بسته بگو : بنابراین یک سوره مانند قرآن بیاورید :
4- چنان که از یکی از سخنوران عرب نقل می کند : ﴿ فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ* إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ ﴾ مدثر ، آیه ٢٤ – ٢٥ : ( ولید پس از فکر بسیار پشت به حق کرده وسرکشی نموده ) گفت : این قرآن جز سحر ( جذاب ) نیست این قرآن جز سخن بشر نیست

آن از حق وصلاح واقعی سرچشمه می گیرد نه از خواست وتمایل اکثریت مردم یا دل خواه یک فرد توانا وفرمانروا ) .

اساس این برنامه وسیع گرامی ترین کلمه حق که ایمان به خدای یگانه باشد ، قرار داده شد وهمه اصول ومعارف از توحید استنتاج گردیده است واز آن پس ، پسندیده ترین اخلاق انسانی از اصول معارف استنتاج وجزء برنامه شده است.

واز آن پس کلیات وجزئیات بیرون از شمار اعمال انسانی واوضاع واحوال فردی واجتماعی بشر بررسی ووظایف مربوط به آنها که از یگانه پرستی سرچشمه می گیرد تنظیم گشته است.

در آیین اسلام ارتباط واتصال میان اصول وفروع به نحوی است که هر حکم فرعی از هر باب باشد اگر تجزیه وتحلیل شود به همان کلمه توحید تنها بر می گردد وکلمه توحید نیز با ترکیب همان احکام ومقررات فرعی می شود.

البته گذشته از تنظیم نهایی چنین آیین پهناوری با چنین وحدت وارتباط حتی تنظیم فهرست ابتدایی آن نیز از نیروی عادی یک نفر از بهترین حقوق دانان جهان در حال عادی بیرون است چه برسد به کسی که در زمان ناچیزی در میان هزاران گرفتاری جانی ومالی وشخصی وعمومی وجنگ های خونین وکارشکنی های خارجی وداخلی قرار گیرد وبالاخره در برابر جهانی تنها بیفتد.

گذشته از این که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله آموزگاری ندیده بود وخواندن ونوشتن یاد نگرفته بود وپیش از دعوت (1) دو سوم زندگی خود را در میان قومی به سر برده بود که

[شماره صفحه واقعی : 133]

ص: 2979


1- چنان که در سوره یونس ، آیه ١٦ از زبان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید : ﴿ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ﴾ ؛ من در میان شما پیش از نبوت ونزول قرآن عمری بوده وگذرانیده ام آیا تعقل نمی کنید ؟ ودر سوره عنکبوت ، آیه ٤٨ می فرماید : « وَما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ » ؛ تو پیش از نزول قرآن نوشته ای را نمی خواندی وبا دست خود نمی نوشتی. وباز در سوره بقره ، آیه ٢٣ می فرماید : ﴿ وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ ﴾ ؛ واگر از قرآنی که بنده خودمان نازل کردیم درشک می باشید یک سوره از شخصی که در شرایط وجود ( نخواندن وننوشتن ومربی ندیدن » مانند محمد صلی الله علیه وآله باشد بیاورید تا معلوم شود که قرآن سخن خدا نیست

از فرهنگ عاری بودند وبویی از مدنیت وحضارت نشنیده بودند ودر زمینی بی آب وعلف وهوایی سوزان با پست ترین شرایط زندگی می کردند وهر روز زیر تسلط یکی از دول همجوار خود می رفتند.

گذشته از اینها قرآن کریم از راه دیگر تحدی می کند وآن این است که این کتاب تدریجاً با شرایطی کاملاً مختلف وگوناگون از گرفتاری وآسودگی وجنگ وصلح وقدرت وضعف وغیر آنها در مدت بیست وسه سال نازل شده است اگر از جانب خدا نبود وساخته وپرداخته بشر بود تناقض وتضاد بسیاری در آن پدید می آمد وناگزیر آخر آن از اولش بهتر ومترقی تر بود چنان که لازمه تکامل تدریجی بشر همین است وحال آن که آیات مکی این کتاب با آیات مدنی آن یک نواخت می باشد وآخرش از اولش متفاوت نیست وکتابی است متشابه الاجزاء ودر قدرت بیان حیرت انگیز خود به یک نسق (1) .

معاد شناسی
اشاره

١- انسان از روح وبدن مرکب است.

٢- بحث در حقیقت روح از نظر دیگر.

٣- مرگ از نظر اسلام.

٤- برزخ.

٥- روز قیامت – رستاخیز.

[شماره صفحه واقعی : 134]

ص: 2980


1- چنان که در سوره نساء ، آیه ٨٢ می فرماید : ﴿ أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً ﴾ ؛ آیا در قرآن تدبر نمی کنند ؟ واگر از پیش غیر خدا بود در آن اختلاف بسیاری می یافتند

٦- بیانی دیگر.

٧- استمرار وتوالی آفرینش.

انسان از روح و بدن مرکب است

کسانی که به معارف اسلامی تا اندازه ای آشنایی دارند می دانند که در خلال بیانات کتاب وسنت سخن روح وجسم یا نفس وبدن بسیار به میان می آید وبا این که تصور جسم وبدن که به کمک حس درک می شود تا اندازه ای آسان است تصور روح ونفس خالی از ابهام وپیچیدگی نیست.

اهل بحث از متکلمین وفلاسفه شیعه وسنی در حقیقت روح نظریات مختلفی دارند ولی تا اندازه ای مسلم است که روح وبدن در نظر اسلام دو واقعیت مخالف همدیگر می باشند. بدن به واسطه مرگ خواص حیات را از دست می دهد وتدریجاً متلاشی می شود ولی روح نه این گونه است بلکه حیات بالاصاله از آن روح است وتا روح به بدن متعلق است بدن نیز از وی کسب حیات می کند وهنگامی که روح از بدن مفارقت نمود وعلقه خود را برید ( مرگ ) بدن از کار می افتد وروح هم چنان به حیات خود ادامه می دهد.

آنچه با تدبر در آیات قرآن کریم وبیانات ائمه اهل بیت علیهم السلام به دست می آید این است که روح انسانی پدیده ای است غیر مادی که با پدیده بدن یک نوع همبستگی ویگانگی دارد. خدای متعال در کتاب خود می فرماید :

﴿ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طِینٍ* ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَهً فِی قَرارٍ مَکِینٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ ﴾(1)

[شماره صفحه واقعی : 135]

ص: 2981


1- مؤمنون ، آیات ١٢ – ١٤

تحقیقاً ما انسان را از خلاصه ای که ازگل گرفته شده بود آفریدیم. سپس او را نطفه ای قرار دادیم در جایگاه آرامی سپس نطفه را خونی بسته کردیم پس خون بسته را گوشتی جویده شده کردیم سپس گوشت جویده شده را استخوان هایی کردیم پس استخوان ها را گوشت پوشانیدیم پس از آن او را آفریده دیگری بی سابقه قرار دادیم.

از سیاق آیات روشن است که صدر آیات ، آفرینش تدریجی مادی را وصف می کند ودر ذیل که به پیدایش روح یا شعور واراده اشاره می کند آفرینش دیگری را بیان می کند که با نوع آفرینش قبلی مغایر است.

ودر جای دیگر در پاسخ استبعاد منکرین معاد به این مضمون که انسان پس از مرگ ومتلاشی شدن بدن وگم شدن او در میان اجزای زمین چگونه آفرینش تازه ای پیدا کرده انسان نخستین می شود ؟ می فرماید :

بگو فرشته مرگ شما را از ابدانتان می گیرد پس از آن به سوی خدای خودتان بر می گردید یعنی آنچه پس از مرگ متلاشی گشته ودر میان اجزای زمین گم می شود بدن های شماست ولی خودتان « ارواح » به دست فرشته مرگ از بدن هایتان گرفته شده اید وپیش ما محفوظید (1) .

گذشته از این گونه آیات ، قرآن کریم با بیانی جامع مطلق روح را غیر مادی معرفی می کند چنان که می فرماید :

از تو حقیقت روح را می پرسند بگو روح از سنخ امر خدای من است (2) .

ودر جای دیگر در معرفی امر خود می گوید :

امر خدا وقتی که چیزی را خواست این است وبس که بفرماید بشو آن چیز بی توقف می شود وملکوت هر شیء همین است (3) .

[شماره صفحه واقعی : 136]

ص: 2982


1- سجده ، آیه ١١.
2- اسراء ، آیه ٨٥.
3- یس ، آیه ٨٣.

مقتضای این آیات آن است که فرمان خدا در آفرینش اشیاء تدریجی نیست ودر تحت تسخیر زمان ومکان نمی باشد پس روح که حقیقتی جز فرمان خداوند ندارد مادی نیست. ودر وجود خود خاصیت مادیت را که تدریج وزمان ومکان است ندارد.

بحث در حقیقت روح از نظر دیگر

کنجکاوی عقلی نیز نظریه قرآن کریم را درباره روح تأیید می کند. هر یک از ما افراد انسان از خود حقیقتی را درک می نماید که از آن « من » تعبیر می کند واین درک پیوسته درانسان موجود است. حتی گاهی سرو دست وپا وسایر اعضا حتی همه بدن خود را فراموش می کند ولی تا خود هست خود « من » از درک او بیرون نمی رود این « مشهود » چنان که مشهود است قابل انقسام وتجزی نیست وبا این که بدن انسان پیوسته در تغییر وتبدیل است وامکنه مختلف برای خود اتخاذ می کند وزمان های گوناگون بروی می گذرد حقیقت نامبرده « من » ثابت است ودر واقعیت خود تغییر وتبدیل نمی پذیرد وروشن است که اگر مادی بود خواص مادیت را که انقسام وتغییر زمان ومکان می باشد می پذیرفت.

آری ، بدن همه این خواص را می پذیرد وبه واسطه ارتباط وتعلق روحی این خواص به روح نیز نسبت داده می شود ولی با کمترین توجهی برای انسان آفتابی می شود که این دم وآن دم واین جاو آن جا واین شکل وآن شکل واین سوی وآن سوی همه از خواص بدن می باشد وروح از این خواص منزه است وهر یک از این پیرایه ها از راه بدن به وی می رسد.

نظیر این بیان در خاصه درک وشعور ( علم ) که از خواص روح است جاری می باشد وبدیهی است که اگر علم خاصه مادی بود به تبع ماده انقسام تجزی وزمان ومکان را می پذیرفت.

[شماره صفحه واقعی : 137]

ص: 2983

البته این بحث عقلی دامنه دراز وپرسش ها وپاسخ های بسیاری به دنبال خود دارد که از گنجایش این کتاب بیرون است واین مقدار از آن بحث در این جا به عنوان اشاره گذاشته شد وبرای استقصای بحث به کتب فلسفی اسلامی باید مراجعه نمود.

مرگ از نظر اسلام

در عین این که نظر سطحی ، مرگ انسان را نابودی وی فرض می کند وزندگی انسان را تنها همین زندگی چند روزه که در میان زایش ودرگذشت محدود می باشد ، می پندارد ، اسلام مرگ را انتقال انسان از یک مرحله زندگی به مرحله دیگری تفسیر می نماید. به نظر اسلام انسان زندگانی جاویدانی دارد که پایانی برای آن نیست ومرگ که جدایی روح از بدن می باشد وی را وارد مرحله دیگری از حیات می کند که کامروایی وناکامی در آن بر پایه نیکوکاری وبدکاری در مرحله زندگی پیش از مرگ استوار می باشد.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید : « گمان مبرید که با مردن نابود می شوید بلکه از خانه ای به خانه دیگری منتقل می شوید » (1) .

برزخ

طبق آنچه از کتاب وسنت استفاده می شود انسان در فاصله میان مرگ ورستاخیز عمومی یک زندگانی محدود وموقتی دارد که برزخ وواسطه میان حیات دنیا وحیات آخرت است. (2)

انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته واعمال نیک وبدی که دراین دنیا

[شماره صفحه واقعی : 138]

ص: 2984


1- بحارالانوار ، ج ٣ ، ص ١٦١ از اعتقادات صدوق
2- همان ، باب البرزخ

انجام داده مورد بازپرسی خصوصی قرار می گیرد وپس از محاسبه اجمالی طبق نتیجه ای که گرفته شد به یک زندگی شیرین وگوارا یا تلخ وناگوار محکوم گردیده با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر می برد (1) .

حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به حال کسی که برای رسیدگی اعمالی که از وی سرزده به یک سازمان قضائی احضار شود ومورد بازجویی وبازپرسی قرار گرفته به تنظیم وتکمیل پرونده اش بپردازند آن گاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد.

روح انسان در برزخ ، به صورتی که در دنیا زندگی می کرد ، به سر می برد اگر از نیکان است از سعادت ونعمت وجوار پاکان ومقربان درگاه خدا برخوردار می شود واگر از بدان است در نقمت وعذاب ومصاحبت شیاطین وپیشوایان ضلال می گذراند.

خدای متعال در وصف حال گروهی از اهل سعادت می فرماید :

﴿ وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ* فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ* یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِنَ اللهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ ﴾(2)

البته گمان مبر « ای پیغمبر » کسانی که در راه خدا کشته شده اند ، مرده اند بلکه زنده اند وپیش خدای خودشان « در مقام قرب » روزی داده می شوند از آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده شاد هستند وبه کسانی از مؤمنین که به دنبال ایشان می باشند وهنوز به ایشان نرسیده اند مژده می دهند که هیچ گونه ترس واندوهی برایشان نیست. مژده می دهند با نعمت وفضل « وصف نشدنی » خدا واین که خدا مزد وپاداش مؤمنان را ضایع وتباه نمی کند.

[شماره صفحه واقعی : 139]

ص: 2985


1- همان
2- آل عمران ، آیه ١٦٩

ودر وصف حال گروهی دیگر که در زندگی دنیا از مال وثروت خود استفاده مشروع نمی کنند ، می فرماید :

﴿ حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴾(1)

تا آن دم که به یکی از آنان مرگ می رسد می گوید خدایا مرا ( به دنیا ) برگردانید شاید در ترکه خود کار نیکی انجام دهم. نه هرگز این سخنی است که او می گوید « به سخنش گوش داده نمی شود » ودر پیش شان برزخی است که تا روز رستاخیز ادامه دارد.

روز قیامت – رستاخیز

در میان کتب آسمانی ، قرآن کریم تنها کتابی است که از روز رستاخیز به تفصیل سخن رانده ودر عین این که تورات نامی از این روز به میان نیاورده وانجیل جز اشاره مختصری ننموده قرآن کریم در صدها مورد با نام های گوناگون روز رستاخیز را یاد کرده وسرنوشتی را که جهان وجهانیان در این روز دارند ، گاهی به اجمال وگاهی به تفصیل بیان نموده است.

وبارها تذکر داده که ایمان به روز جزا ( روز رستاخیز ) هم تراز ایمان به خدا ویکی از اصول سه گانه اسلام است که فاقد آن ( منکر معاد ) از آیین اسلام خارج وسرنوشتی جز هلاکت ابدی ندارد.

وحقیقت امر نیز همین است ، زیرا اگر از جانب خدا حسابی در کار ، وجزا وپاداشی در پیش نباشد ، دعوت دینی که مجموعه ای از فرمان های خدا واوامر ونواهی اوست ، کمترین اثری در بر نخواهد داشت ووجود وعدم دستگاه نبوت وتبلیغ دراثر ، مساوی خواهد بود بلکه عدم آن بر وجودش رجحان خواهد داشت ، زیرا

[شماره صفحه واقعی : 140]

ص: 2986


1- مؤمنون ، آیات ٩٩ – ١٠٠

پذیرفتن دین وپیروی از مقررات شرع وآیین ، خالی از کلفت وسلب آزادی نیست ودر صورتی که متابعت آن اثری در بر نداشته باشد هرگز مردم نیز بار آن را نخواهند پذیرفت واز آزادی طبیعی دست برنخواهند داشت.

واز این جا روشن می شود که اهمیت تذکر ویادآوری روز رستاخیز ، معادل با اهمیت اصل دعوت دینی است.

وهم از این جا روشن می شود که ایمان به روز جزا مهم ترین عاملی است که انسان را به ملازمت تقوا واجتناب اخلاق ناپسندیده وگناهان بزرگ وادار می کند چنان که فراموش ساختن یا ایمان نداشتن به آن ریشه اصلی هربزه وگناهی است. خدای متعال در کتاب خود می فرماید :

﴿ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ ﴾(1)

کسانی که از راه خدا بیرون رفته وگمراه می شوند ، برای ایشان عذابی است سخت در مقابل این که روز حساب را فراموش کردند.

چنان که پیداست در آیه کریمه ، فراموشی روز حساب منشأ هر گمراهی گرفته شده است.

تأمل در آفرینش انسان وجهان وهم چنین در غرض وهدف شرائع آسمانی در پیش بودن چنین روزی ( روز رستاخیز ) را روشن می سازد.

ما وقتی که در کارهایی که در آفرینش تحقق می پذیرد ، دقیق می شویم می بینیم که هیچ کاری ( که به طور ضرورت به نوعی از حرکت نیز مشتمل است ) بدون غایت وهدف ثابت انجام نمی یابد وهرگز خودکار به طور اصالت واستقلال مقصود ومطلوب نیست بلکه پیوسته مقدمه هدف وغایتی است وبه پاس آن مطلوب می باشد حتی در کارهایی که به نظر سطحی بی غرض شمرده می شوند مانند

[شماره صفحه واقعی : 141]

ص: 2987


1- ص ، آیه ٢٦

افعال طبیعی وبازی های بچه گانه ونظایر آنها اگر به دقت نگاه کنیم غایت ها وغرض هایی مناسب نوع کار می یابیم چنان که در کارهای طبیعی که عموماً از قبیل حرکت می باشد ، غایتی که حرکت به سوی آن است غایت وغرض آن است ودر بازی های بچگانه مناسب نوع بازی غایتی است خیالی ووهمی که مطلوب از بازی همانا رسیدن بدان است.

البته آفرینش انسان وجهان کار خداست وخدا منزه است از این که کار بیهوده وبی هدف انجام دهد وهمیشه بیافریند وروزی دهد وبمیراند وباز بیافریند وروزی دهد وبمیراند وهم چنین درست کند وبه هم زند بی این که از این آفرینش نیات ثابتی را بخواهد وغرض پابرجایی را تعقیب کند.

پس ناچار برای آفرینش جهان وانسان ، هدف وغرض ثابتی در کار است والبته سود وفایده آن به خدای بی نیاز نخواهد برگشت وهر چه باشد به سوی آفریده ها عاید خواهد شد ، پس باید گفت که جهان وانسان به سوی یک آفرینش ثابت ووجود کامل تری متوجهند که فنا وزوال نپذیرد.

ونیز وقتی که از نظر تربیت دینی ، در حال مردم دقیق می شویم می بینیم که در اثر راهنمایی خدایی وتربیت دینی ، مردم به دو گروه نیکوکاران وبدکاران منقسم می شوند ، با این حال در این نشئه زندگی تمیز وامتیازی در کار نیست بلکه غالباً پیشرفت وموفقیت از آن بدکاران وستمکاران می باشد ونیکوکاری همراه با گرفتاری وبدگذرانی وهر گونه محرومیت وستم کشی می باشد.

در این صورت ، مقتضای عدل الهی آن است که نشئه دیگری وجود داشته باشد که در آن نشئه هر یک از دو دسته نامبرده جزای عمل خود را بیابند وهر کدام مناسب حال خود زندگی کنند خدای متعال در کتاب خود به این دو حجت اشاره نموده می فرماید :

﴿ وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَما بَیْنَهُما لاعِبِینَ* ما خَلَقْناهُما إِلَّا

[شماره صفحه واقعی : 142]

ص: 2988

بِالْحَقِّ وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ » ﴾(1)

وما آسمان ها وزمین وآنچه را که میان آنهاست به بازی نیافریدیم آنها را نیافریدیم مگر به حق ولی بسیاری از ایشان نمی دانند.

﴿ وَما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ* أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ ﴾(2)

ما آسمان وزمین وآنچه را که در میان آنهاست بیهوده نیافریدیم این احتمال دور از خرد گمان کسانی است که به خدا کافر شدند وای به حال این کافران از آتش « که به کفار وعده داده شده » آیا ما کسانی را که ایمان آوردند وکارهای نیک کردند مانندکسانی قرار خواهیم داد که در زمین افساد می کنند ؟ یا پرهیزکارانی را مانند اهل فجور قرار خواهیم داد ؟ .

ودر جای دیگر که هر دو حجت را در یک آیه جمع نموده می فرماید :

﴿ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْیاهُمْ وَمَماتُهُمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ* وَخَلَقَ اللهُ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ ﴾(3)

آیا کسانی که به جرم وجنایت ها پرداخته اند ، گمان می برند که ما آنان را مانند کسانی که ایمان آورده وکارهای نیک انجام داده اند ، قرار خواهیم داد ، به طوری که زندگی ومرگشان برابر باشد. بدحکمی است که می کنند خدا آسمان ها وزمین را آفرید به حق ( نه بیهوده ) وبرای این که هر نفس به آنچه با عمل خود کسب کرده جزا داده شود بی این که به مردم ستم شود.

[شماره صفحه واقعی : 143]

ص: 2989


1- دخان ، آیه ٣٨
2- ص ، آیات ٢٧ – ٢٨
3- جاثیه ، آیات ٢١ – ٢٢
بیان دیگر

در بحث ظاهر وباطن قرآن در بخش دوم کتاب اشاره کردیم که معارف اسلامی در قرآن کریم ، از راه های گوناگون بیان شده است وراه های نامبرده به طور کلی به دو طریق ظاهر وباطن منقسم می شود.

بیان از طریق ظاهر بیانی است که مناسب سطح افکار ساده عامه می باشد به خلاف طریق باطن که اختصاص به خاصه دارد وبا روح حیات معنوی درک می شود.

بیانی که از طریق ظاهر سرچشمه می گیرد خدای متعال را فرمانروای علی الاطلاق جهان آفرینش معرفی می کند که سراسر جهان ملک اوست. خداوند جهان ، فرشتگان بسیار بیرون از شمار آفرید که فرمانبران ومجریان اوامری هستند که به هر سوی جهان صادر می فرماید وهر بخش از آفرینش ونظام آن ارتباط به گروه خاصی از فرشتگان دارد که موکل آن بخش هستند.

نوع انسان از آفریدگان وبندگان او هستند که باید از اوامر ونواهی او پیروی وفرمانبرداری کنند وپیغمبران حاملان پیام ها وآورنده شرایع وقوانین او هستند که به سوی مردم فرستاده وجریان آنها را خواسته است.

خدای متعال از این روی که به ایمان واطاعت ، وعده ثواب وپاداش نیک داده وبه کفر ومعصیت وعید عقاب وسزای بد داده ، وچنان که فرموده خلف وعده نخواهد نمود ، واز این روی که عادل است ومقتضای عدل او این است که در نشئه دیگری دو گروه نیکوکاران وبدکاران را که در این نشئه موافق خوبی وبدی خود زندگی نمی کنند از هم جدا کرده خوبان را زندگی خوب وگوارا وبدان را زندگی بد وناگوار عطا نماید.

خدای متعال به مقتضای عدل خود وعده ای که فرموده گروه انسان را که در این نشئه می باشند بدون استثنا پس از مرگ دوباره زنده می کند وبه جزئیات اعتقادات و

[شماره صفحه واقعی : 144]

ص: 2990

اعمالشان رسیدگی حقیقی می نماید ومیان ایشان به حق قضاوت وداوری می فرماید ودر نتیجه حق هر ذی حق را به وی می رساند وداد هر مظلومی را از ظالمش ، می گیرد وپاداش عمل هر کس را به خودش می دهد گروهی به بهشت جاودان وگروهی به دوزخ جاودان محکوم می شوند.

این بیان ظاهری قرآن کریم است والبته راست ودرست می باشد ولی از موادی که مولود تفکر اجتماعی انسان است تألیف وتنظیم شده تا فایده اش عمومی تر وشعاع عملش وسیع تر باشد.

کسانی که در ساحت حقایق جای پایی وبه زبان باطنی قرآن کریم تا اندازه ای آشنایی دارند ، از این بیانات مطالبی می فهمند که بسی بالاتر از سطح فهم ساده وهمگانی است وقرآن کریم نیز در خلال بیانات روان خود گاه گاهی به آنچه مقصد باطنی این بیانات است ، گوشه ای می زند.

قرآن با اشاره های گوناگون خود ، اجمالا می رساند که جهان آفرینش با همه اجزای خود که یکی از آنها انسان است ، با سیر تکوینی خود ( که پیوسته رو به کمال است ) به سوی خدا در حرکت است وروزی خواهد رسید که به حرکت خود خاتمه داده ، در برابر عظمت وکبریای خدایی انیت واستقلال خود را به کلی از دست دهد.

انسان نیز که یکی از اجزای جهان وتکامل اختصاصی وی از راه شعور وعلم است شتابان به سوی خدای خود درحرکت می باشد وروزی که حرکت خود را به آخر رسانید حقانیت ویگانگی خدای یگانه را عیاناً مشاهده خواهد نمود او خواهد دید که قدرت وملک وهر صفت کمال در انحصار ذات مقدس خداوندی است واز همین راه حقیقت هر شیء چنان که هست بروی مکشوف خواهد شد.

این نخسیتن منزل از جهان ابدیت است ، اگر انسان به واسطه ایمان وعمل صالح در این جهان ارتباط واتصال والفت وانس با خدا ونزدیکان او داشته باشد با سعادتی که هرگز به وصف نمی آید در جوار خدای پاک وصحبت پاکان عالم بالا به سر می برد

[شماره صفحه واقعی : 145]

ص: 2991

واگر به واسطه دلبستگی وپای بندی به زندگی این جهان ولذاید گذران وبی پایه آن از عالم بالا بریده وانس والفتی به خدای پاک وپاکان درگاهش نداشته باشد گرفتار عذابی دردناک وبدبختی ابدی خواهد شد.

درست است که اعمال نیک وبد انسان در این نشئه گذران است واز میان می رود ولی صور اعمال نیک وبد در باطن انسان مستقر می شود وهر جا برود همراه اوست وسرمایه زندگی شیرین یا تلخ آینده او می باشد.

مطالب گذشته را می توان از آیات ذیل استفاده نمود – خدای متعال می فرماید :

﴿ إِنَّ إِلی رَبِّکَ الرُّجْعی ﴾(1) برگشت مطلقا به سوی خدای توست.

ومی فرماید : ﴿ أَلا إِلَی اللهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ ﴾(2) آگاه باشید همه امور به سوی خدا بر می گردد. ومی فرماید : ﴿ وَالْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ ﴾(3) امروز امر یک سره از آن خداست.

﴿ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً* فَادْخُلِی فِی عِبادِی ﴾(4)

ای نفس که اطمینان وآرامش یافته ای ( با یاد خدا ) به سوی خدای خود برگرد ، در حالی که خشنودی واز تو خشنود شده ، پس داخل شو در میان بندگان من وداخل شو در بهشت من.

ودر حکایت خطابی که روز قیامت به بعضی از افراد بشر می شود ، می فرماید :

﴿ لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ ﴾(5)

تو از اینها که مشاهده می کنی در غفلت بوده ای اینک پرده را از پیش چشمت برداشتیم ودر نتیجه چشم تو امروز تیز بین است.

[شماره صفحه واقعی : 146]

ص: 2992


1- علق ، آیه ٨
2- شوری ، آیه ٥٣
3- انفطار ، آیه ١٩
4- فجر ، آیات ٢٧ – ٣٠
5- ق ، آیه ٢٢

درمورد تأویل قرآن کریم ( حقایقی که قرآن کریم از آنها سرچشمه می گیرد ) می فرماید :

﴿ هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ ﴾(1)

آیا کسانی که قرآن را نمی پذیرند ، جز تأویل آن چیزی را منتظرند روزی که تأویلش مشهود می شود ، کسانی که قبلا آن را فراموش کرده اند خواهند گفت پیغمبران خدای ما به حق آمدند پس آیا برای ما نیز شفاعت کنندگانی هستند که برای ما شفاعت کنند یا این که برگردانده شویم ( به دنیا ) وعملی غیر از آن عمل که انجام می دادیم ، انجام دهیم ؟ اینان نفس های خود را زیان کردند وافترایی که می بستند گم نمودند.

ومی فرماید :

﴿ یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَیَعْلَمُونَ أَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ ﴾(2)

در چنین روزی خدا پاداش واقعی ایشان را می دهد ومی دانند که خدا واقعیتی آشکار وبی پرده است وبس.

ومی فرماید :

﴿ یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ ﴾(3)

ای انسان تو با رنج به سوی خدای خود در کوشش می باشی پس او را ملاقات خواهی کرد.

ومی فرماید :

[شماره صفحه واقعی : 147]

ص: 2993


1- اعراف ، آیه ٥٣
2- نور ، آیه ٢٥
3- انشقاق ، آیه ٦

﴿ مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللهِ لَآتٍ ﴾(1)

هر که ملاقات خدا را امیدوار باشد موقعی را که خدا برای ملاقات مقرر فرموده خواهد آمد.

ومی فرماید :

﴿ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً ﴾(2)

پس هر که به ملاقات خدای خود امیدوار باشد باید عمل صالح ( کار سزاوار ) بکند وبه پرستش خدای خود کسی را شریک ننماید.

ومی فرماید :

﴿ یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ* ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً* فَادْخُلِی فِی عِبادِی* وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴾(3)

ومی فرماید :

﴿ فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّهُ الْکُبْری * یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعی * وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَری * فَأَمَّا مَنْ طَغی * وَآثَرَ الْحَیاهَ الدُّنْیا* فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوی * وَأَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی * فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوی ﴾(4)

وقتی که بزرگ ترین داهیه « روز رستاخیز » رسید روزی که انسان هر گونه تلاش وکوشش خود را به یاد می آورد وآتشی که برای عذاب روشن شده آشکار گردید ، « مردم دو گروه می شوند » اما کسی که طغیان نموده وزندگی دنیا را برای خود انتخاب نمود ، آتش نامبرده جایگاه اوست واما کسی که از مقام خدای خود ترسیده ونفس خود را از هوی « دلخواه ناپسند » نهی کرد بهشت جایگاه اوست وبس.

[شماره صفحه واقعی : 148]

ص: 2994


1- عنکبوت ، آیه ٥
2- کهف ، آیه ١١٠
3- فجر ، آیات ٢٧ – ٣٠
4- نازعات ، آیات ٣٤ – ٤١

ودر بیان هویت جزای اعمال می فرماید :

﴿ یا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴾(1)

ای کسانی که کافر شدید اعتذار مجویید امروز ( روز رستاخیز ) جزایی که به شما داده می شود همان خود اعمالی است که انجام می دادید.

استمرار و توالی آفرینش

این جهان آفرینش که مشهود ماست ، عمر بی پایان ندارد وروزی خواهد رسید که بساط این جهان وجهانیان برچیده شود چنان که قرآن همین معنا را تأیید می کند خدای متعال می فرماید :

﴿ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّی ﴾(2)

نیافریدم آسمان ها وزمین وآنچه را که در میان آنهاست مگر به حق واجل معین.

« برای مدت محدود ومعینی که نام برده شده است » . آیا پیش از پیدایش این جهان فعلی ونسل موجود انسانی ، جهان دیگری آفریده شده وانسانی بوده است ؟ آیا پس از برچیده شدن بساط جهان وجهانیان که قرآن کریم نیز از آن خبر می دهد ، جهان دیگری به وجود خواهد آمد وانسانی آفریده خواهد شد ، پرسش هایی است که پاسخ صریح آنهارا در قرآن کریم نمی توان یافت – جز اشاراتی – ولی در روایاتی که از ائمه اهل بیت نقل شده ، به این پرسش ها پاسخ مثبت داده شده است (3) .

امام شناسی
اشاره

١- معنای امام.

[شماره صفحه واقعی : 149]

ص: 2995


1- تحریم ، آیه ٧
2- احقاف ، آیه ٣
3- بحارالانوار ، ( چاپ کمپانی ) ، ج ١٤ ، ص ٧٩

٢- امامت وجانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در حکومت اسلامی.

٣- در تأیید سخنان گذشته.

٤- امامت در بیان معارف الهیه.

٥- فرق میان نبی وامام.

٦- امامت در باطن اعمال.

٧- ائمه وپیشوایان اسلام.

٨- اجمالی از تاریخ زندگی دوازده امام علیه السلام.

٩- بحث در ظهور مهدی علیه السلام از نظر عمومی.

١٠- بحث در ظهور مهدی علیه السلام از نظر خصوصی.

معنای امام

امام وپیشوا به کسی گفته می شودکه پیش جماعتی افتاده رهبری ایشان را در یک مسیر اجتماعی یا مرام سیاسی یا مسلک علمی یا دینی به عهده گیرد والبته به واسطه ارتباطی که با زمینه خوددارد در وسعت وضیق تابع زمینه خود خواهد بود.

آیین مقدس اسلام ( چنان که از فصل های گذشته روشن شد ) زندگانی عموم بشر را از هر جهت در نظر گرفته ، دستور می دهد.

از جهت حیات معنوی مورد بررسی قرار داده وراهنمایی می کند ودر حیات صوری نیز از جهت زندگی فردی واداره آن مداخله می نماید چنان که از جهت زندگی اجتماعی وزمامداری آن ( حکومت ) مداخله می نماید.

بنابر جهاتی که شمرده شد امامت وپیشوایی دینی در اسلام از سه جهت ممکن است مورد توجه قرار گیرد : از جهت حکومت اسلامی واز جهت بیان معارف واحکام اسلام واز جهت رهبری وارشاد حیات معنوی.

شیعه معتقد است چنان که جامعه اسلامی به هر سه جهت نامبرده نیازمندی

[شماره صفحه واقعی : 150]

ص: 2996

ضروری دارد ، کسی که متصدی اداره جهات نامبرده است وپیشوایی جماعت را در آن جهات به عهده دارد ، از ناحیه خدا ورسول باید تعیین شود. والبته پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز به امر خدا تعیین فرموده است.

امامت و جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در حکومت اسلامی

انسان با نهاد خدادادی خود بدون هیچ گونه تردید درک می کند که هرگز جامعه متشکلی مانند یک کشور یا یک شهر یا ده یا قبیله وحتی یک خانه که از چند تن انسان تشکیل یابد ، بدون سرپرست وزمامداری که چرخ جامعه را به کار اندازد واراده او به اراده های جزو حکومت کند ، وهر یک از اجزای جامعه را به وظیفه اجتماعی خود وا دارد ، نمی تواند به بقای خود ادامه دهد ودر کمترین وقتی اجزای آن جامعه متلاشی شده وضع عمومیش به هرج ومرج گرفتار خواهد شد.

به همین دلیل کسی که زمامدار وفرمانروای جامعه ای است ( اعم از جامعه بزرگ یا کوچک ) وبه سمت خود وبقای جامعه عنایت دارد ، اگر بخواهد به طور موقت یا غیر موقت از سر کار خود غیبت کند البته جانشینی به جای خود می گذارد وهرگز حاضر نمی شود که قلمرو فرمانروایی وزمامداری خود را سر خود رها کرده از بقا وزوال آن چشم پوشد.

رئیس خانواده ای که برای سفر چند روزه یا چند ماهه می خواهد خانه واهل خانه را وداع کند ، یکی از آنان را ( یا کسی دیگر را ) برای خود جانشین معرفی کرده امورات منزل را به وی می سپارد. رئیس مؤسسه یا مدیر مدرسه یا صاحب دکانی که کارمندان یا شاگردان چندی زیر دست دارد ، حتی برای چند ساعت غیبت ، یکی از آنان را به جای خود نشانیده دیگران را به وی ارجاع می کند وبه همین ترتیب.

اسلام دینی است که به نص کتاب وسنت بر اساس فطرت استوار است وآیینی است اجتماعی که هر آشنا وبیگانه این نشانی را از سیمای آن مشاهده می کند وعنایتی

[شماره صفحه واقعی : 151]

ص: 2997

که خدا وپیغمبر به اجتماعیت این دین مبذول داشته اند هرگز قابل انکار نبوده وبا هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز مسئله عقد اجتماع را در هر جایی که اسلام در آن نفوذ پیدا می کرد ، ترک نمی کرد وهر شهر یا دهکده ای که به دست مسلمین می افتاد ، در اقرب وقت والی وعاملی در آن جا نصب وزمام اداره امور مسلمین را به دست وی می سپرد حتی درلشگرهایی که به جهاد اعزام می فرمود ، گاهی برای اهمیت مورد بیش از یک رئیس وفرمانده به نحو ترتب برای ایشان نصب می نمود ؛ حتی در جنگ موته چهار نفر رئیس تعیین فرمود که اگر اولی کشته شد دومی را ، واگر دومی کشته شد سومی را ، وهم چنین … به ریاست وفرماندهی بشناسند.

وهم چنین به مسئله جانشینی عنایت کامل داشت وهرگز در مورد لزوم ، از نصب جانشین فروگذاری نمی نمود وهر وقت از مدینه غیبت می فرمود والی به جای خود معین می کرد حتی در موقعی که از مکه به مدینه هجرت می نمود وهنوز خبری نبود ، برای اداره چند روزه امور شخصی خود در مکه وپس دادن امانت هایی که از مردم پیشش بود ، علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد وهم چنین پس از رحلت نسبت به دیون وکارهای شخصی اش علی علیه السلام را جانشین نمود.

شیعه می گوید : به همین دلیل ، هرگز متصور نیست پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله رحلت فرماید وکسی را جانشین خود قرار ندهد وسرپرستی برای اداره امور مسلمین وگردانیدن چرخ جامعه اسلامی ، نشان ندهد.

این که پیدایش جامعه ای بستگی دارد به یک سلسله مقررات ورسوم مشترکی که اکثریت احزاب جامعه آنها را عملاً بپذیرند ، وبقا وپایداری آن بستگی کامل دارد به یک حکومت عادله ای که اجرای کامل آنها را به عهده بگیرد ، مسئله ای نیست که فطرت انسانی در ارزش واهمیت آن شک داشته باشد یا برای عاقلی پوشیده بماند یا فراموشش کند در حالی که نه در وسعت ودقت شریعت اسلامی می توان شک نمود و

[شماره صفحه واقعی : 152]

ص: 2998

نه در اهمیت وارزشی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله برای آن قائل بود ودر راه آن فداکاری واز خود گذشتگی می نمود می توان تردید نمود ونه در نبوغ فکر وکمال عقل واصابت نظر وقدرت تدبیر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ( گذشته از تأیید وحی ونبوت ) می توان مناقشه کرد.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به موحب اخبار متواتری که عامه وخاصه در جوامع حدیث ( در باب فتن وغیر آن ) نقل کرده اند ، از فتن وگرفتاری هایی که پس از رحلتش دامن گیر جامعه اسلامی شد ، وفسادهایی که در پیکره اسلام رخنه کرد ، مانند حکومت آل مروان وغیر ایشان که آیین پاک را فدای ناپاکی ها وبی بندوباری های خود ساختند ، تفصیلاً خبر داده است وچگونه ممکن است که از جزئیات حوادث وگرفتاری های سال ها وهزاران سال ها پس از خود غفلت نکند ، وسخن گوید ولی از مهم ترین وضعی که باید در اولین لحظات پس از مرگش به وجود آید غفلت کند یا اهمال ورزد وامری به این سادگی ( از یک طرف ) وبه این اهمیت ( از طرف دیگر ) بنا چیز گیرد وبااین که به طبیعی ترین وعادی ترین کارها مانند خوردن ونوشیدن وخوابیدن مداخله وصدها دستور صادر نموده از چنین مسئله با ارزشی به کلی سکوت ورزیده کسی را به جای خود تعیین نفرماید ؟ .

واگر به فرض محال تعیین زمامدار جامعه اسلامی در شرع اسلام به خود مردم مسلمان واگذار شده بود باز لازم بود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بیانات شافی در این خصوص کرده باشد ودستورات کافی به امت بدهد تا مردم در مسئله ای که اساساً بقا ورشد جامعه اسلامی وحیات شعائر دین به آن متوقف واستوار است ، بیدار وهشیار باشند.

وحال آن که از چنین بیان نبوی ودستور دینی خبری نیست واگر بود کسانی که پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله زمام امور را به دست گرفتند مخالفتش نمی کردند در صورتی که خلیفه اول خلافت را به خلیفه دوم با وصیت منتقل ساخت وهم چنین خلیفه چهارم به فرزندش وصیت نمود وخلیفه دوم خلیفه سوم را با یک شورای شش نفری که

[شماره صفحه واقعی : 153]

ص: 2999

خودش اعضای آن وآیین نامه آن را تعیین وتنظیم کرده بود ، روی کار آورد ومعاویه امام حسن را به زور به صلح وادار نموده خلافت را به این طریق برد وپس از آن خلافت به سلطنت موروثی تبدیل شد وتدریجاً شعائر دینی از جهاد وامر به معروف ونهی از منکر واقامه حدود وغیر آنها یکی از پس از دیگری از جامعه هجرت کرد ومساعی شارع اسلام نقش بر آب گردید. (1)

شیعه از راه بعثت وکنجکاوی در درک فطری بشر وسیره مستمره عقلا انسان وتعمق در نظر اساسی آیین اسلام که احیای فطرت می باشد ، وروش اجتماعی پیغمبر اکرم ، ومطالعه حوادث اسف آوری که پس از رحلت به وقوع پیوسته ، وگرفتاری هایی که دامن گیر اسلام ومسلمین گشته ، وبه تجزیه وتحلیل در کوتاهی وسهل انگاری حکومت های اسلامی قرون اولیه هجرت بر می گردد ، به این نتیجه می رسد که از ناحیه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله نص کافی در خصوص تعیین امام وجانشین پیغمبر رسیده است. آیات واخبار متواتر قطعی مانند آیه ولایت وحدیث (2) غدیر و

[شماره صفحه واقعی : 154]

ص: 3000


1- درباره مطالب مربوط به امامت وجانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وحکومت اسلامی به مدارک زیر مراجعه شود : تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ٢٦ – ٦١ ؛ سیره ابن هشام ، ج ٢ ، ص ٢٢٣ – ٢٧١ ؛ تاریخ ابی الفداء ، ج ١ ، ص ١٢٦ ؛ غایهالمرام ، ص ٦٦٤ از مسند احمد وغیر آن
2- برای اثبات خلافت علی بن ابی طالب به آیاتی از قرآن استدلال شده واز جمله آنها این آیه است : ﴿ إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَهُمْ راکِعُونَ ﴾ ( مائده ، آیه ٥٥ ) ولیِّ امر وصاحب اختیار شما فقط خدا ورسولش ومؤمنان هستند که نماز می خوانند ودر حال رکوع صدقه وزکوه می دهند. مفسرین سنی وشیعی اتفاق دارند که آیه مذکور در شأن علی بن ابی طالب نازل شده است وروایات کثیری از عامه وخاصه نیز بر آن دلالت دارد. ابوذر غفاری می گوید : روزی نماز ظهر را با پیغمبر خواندیم سائلی از مردم تقاضای کمک نمود ، ولی کسی به او چیزی نداد سائل دستش را به جانب آسمان بلند کرده گفت : خدایا شاهد باش در مسجد پیغمبر کسی به من چیزی نداد. علی بن ابی طالب در حال رکوع بود با انگشتش به سائل اشاره کرد ، او انگشتر را از دست آن حضرت گرفته رفت. پیغمبر که جریان را مشاهده می فرمود سرش را به جانب آسمان بلند کرده عرضه داشت : خدایا برادرم موسی به تو گفت : خدا شرح صدری به من عطا کن وکارهایم را آسان گردان وزبان گویایی به من بده تا سخنانم را بفهمند وبرادرم هارون را وزیر وکمک من قرار بده. پس وحی نازل شده که : ما بازوی تو را به واسطه برادرت محکم می گردانیم ونفوذ وتسلطی به شما عطا خواهیم نمود. خدایا ! من هم پیغمبر تو هستم ، شرح صدری برایم عطا کن وکارهایم را آسان گردان وعلی را وزیر وپشتیبانم قرار بدهد ، ابوذر می گوید : هنوز سخن پیغمبر تمام نشده بود که آیه نازل گشت « طبری ، ذخائر العقبی ، ط قاهره ، سال ١٣٥٦ ، ص ١٦ » حدیث مذکور با اندکی اختلاف در الدّر المنثور ، ج ٢ ، ص ٢٩٣ نیز نقل شده. بحرانی در کتاب غایه المرام ، ص ١٠٣ ، ٢٤ حدیث از کتب عامه و١٩ حدیث از کتب خاصه در شأن نزول آیه نقل کرده است. از جمله آیات این آیه است : ﴿ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ﴾ . ﴿ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ﴾ ( مائده ، آیه ٦ ) : کفار امروز از برچیده شدن دستگاه اسلام نا امید شدند پس دیگر از آنان نهراسید ، ولی از من بترسید. امروز دین شما را کامل ونعمت خود را بر شما تمام نمودم واسلام را برای شما برگزیدم. ظاهر آیه این است که : قبل از نزول آیه کفار امیدوار بودند که : روزی خواهد آمد که دستگاه اسلام برچیده شود ولی خداوند متعال به واسطه انجام کاری آنان را برای همیشه از نابودی اسلام مأیوس گردانیده وهمان کار سبب کمال واستحکام اساس دین بوده است ولابد از امور جزئی مانند جعل حکمی از احکام نبوده بلکه موضوع قابل توجه ومهمی بوده که بقای اسلام مربوط به آن بوده است. ظاهراً این آیه با آیه ای که در اواخر این سوره نازل گشته بی ربط نباشد. ﴿ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ﴾ ( مائده ، آیه ٧٢ ) : ای پیغمبر ! موضوعی را که به تو دستور دادیم به مردم ابلاغ کن که اگر ابلاغ نکنی رسالت خدا را انجام نداده ای. وخدا تو را از هر گونه خطری که متوجه تو باشد در امان خواهد داشت. این آیه دلالت می کند که ، خدا موضوع قابل توجه وبسیار مهمی را که اگر انجام نگیرد اساس اسلام ورسالت در خطر واقع می شود به پیغمبر دستور داده ولی از بس با اهمیت بوده پیغمبر از مخالفت وکارشکنی مردم می ترسیده وبه انتظار موقعیت مناسب آن را به تأخیر می انداخته است. تا این که از جانب خدا امر مؤکد وفوری صادر شده که : باید در انجام این دستور تعلل نورزی واز هیچ کس نهراسی. این موضوع هم لابد از قبیل احکام نبوده ، زیرا تبلیغ یک یا چندقانون نه آن اهمیت را دارد که از عدم بینش اساس اسلام واژگون گردد ونه پیغمبر اسلام از بیان قوانین ترسی داشته است. این قرائن وشواهد مؤید اخباری هستند که دلالت دارند که : آیه های مذکور در غدیر خم درباره ولایت علی بن ابی طالب نازل گشته است. وبسیاری از مفسرین شیعه وسنی نیز آن را تأیید نموده اند. ابوسعید خدری می گوید : پیغمبر در غدیر خم مردم را به سوی علی دعوت نموده بازوهای او را گرفته به طوری بلند کرد که سفیدی زیر بغل رسول خدا نمایان شد سپس آیه نازل شد : ﴿ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ﴾ پس پیغمبر فرمود : الله اکبر از کامل شدن دین وتمامی نعمت ورضایت خدا وولایت علی بعد از من سپس فرمود : هر کس من صاحب اختیار ومتصدی امور او هستم علی صاحب اختیارش می باشد. خدایا ! با دوست علی دوست باش وبا دشمنش دشمنی کن. هر کس او را یاری نمود تو یاریش کن وهر کس او را رها کرد تو نیز او را رها کن. بحرانی در کتاب غایه المرام ص ٣٣٦ ، ٦ حدیث از طرق عامه و١٥ حدیث از طرق خاصه در شأن نزول آیه نقل کرده است. خلاصه سخن : دشمنان اسلام که در راه نابودی آن از هیچ کاری خودداری نمی نمودند واز همه جا مأیوس گشتند فقط به یک جهت امیدوار بودند آنها فکر می کردند که چون حافظ ونگهبان اسلام پیغمبر است وقتی از دنیا رفت اسلام بی قیم وسرپرست می گردد ونابودی برایش حتمی خواهد بود. ولی در غدیر خم اندیشه آنان باطل گشت وپیغمبر علی را به عنوان سرپرست ومتصدی اسلام به مردم معرفی نمود وپس از علی هم این وظیفه سنگین وضروری به عهده دودمان پیغمبر که از نسل علی به وجود می آیند خواهد بود. برای توضیح بیشتر رجوع شود به « تفسیر المیزان ، ج ٥ ، ص ١٧٧ – ٢١٤ وج ٦ ، ص ٥٠ – ٦٤ » . حدیث غدیر : پیغمبر اسلام بعد از مراجعت از حجه الوداع در غدیر خم توقف نموده مسلمین را گرد آورده پس از ادای خطبه ای علی را به ولایت وپیشوایی مسلمین منصوب کرد. براء می گوید : در سفر حجه الوداع خدمت رسول خدا بودم وقتی به غدیر خم رسیدیم دستور داد آن مکان را پاکیزه نمودند ، سپس دست علی را گرفته طرف راست خودش قرار داده فرمود : آیا اختیار دار شما نیستم پاسخ دادند : اختیار ما به دست شماست. پس فرمود : هر کس من مولا وصاحب اختیار او هستم علی مولای او خواهد بود. خدایا ! با دوست علی دوستی وبا دشمنش دشمنی کن. پس عمر بن خطاب به علی گفت : این مقام گوارایت باد که تو مولای من وتمام مؤمنین شدی. « البدایه والنهایه ، ج ٥ ، ص ٢٠٨ وج ٧ ، ص ٣٤٦ ؛ ذخائر العقبی طبری ( ط قاهره سال ١٣٥٦ ) ص ٦٧ وفصول المهمه ابن صباغ ، ج ٢ ، ص ٢٣ » . خصائص نسائی ( ط نجف سال ١٣٦٩ هجری ) ص ٣١ ، بحرانی در غایه المرام ، ص ٧٩ ، مانند این حدیث را به ٨٩ طریق از عامه و٤٣ طریق از خاصه نقل کرده است. حدیث سفینه : ابن عباس می گوید : پیغمبر فرمود : مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است که هر کس در آن سوار شد نجات یافت وهر کس تخلف نمود غرق گشت. ذخائر العقبی ، ص ٢٠ والصواعق المحرقه ابن حجر ( ط قاهره ) ص ٨٤ و١٥٠. تاریخ الخلفاء جلال الدین سیوطی ، ص ٣٠٧ ؛ نور الابصار تألیف شبلنجی ( ط مصر ) ص ١١٤ وبحرانی در غایه المرام ، ص ٢٣٧ حدیث مذکور را به یازده طریق از عامه وهفت طریق از خاصه نقل کرده است. حدیث ثقلین : زیدبن ارقم از پیغمبر نقل کرده که فرمود : گویا خدا مرا به سوی خویش دعوت نموده باید اجابت کنم ولی دو چیز بزرگ ووزین را در بین شما می گذارم : کتاب خدا واهل بیتم مواظب باشید که چگونه با آنها رفتار می کنید آن دو امر هرگز از هم جدا نخواهند شد تا این که در کوثر بر من وارد شوند. « البدایه والنهایه ، ج ٥ ، ص ٢٠٩ ؛ ذخائر العقبی ، ص ١٦ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٢ ؛ خصائص ، ص ٣٠ ، الصواعق المحرقه ، ص ١٤٧ » . در غایهالمرام ، ٣٩ حدیث از عامه و٨٢ حدیث از خاصه نقل شده است. حدیث ثقلین از احادیث مسلم وقطعی است که به سندهای بسیار وعبارت های مختلفی روایت شده وسنی وشیعه به صحتش اعتراف واتفاق دارند. از این حدیث وامثالش چند مطلب مهم استفاده می شود : ١ – چنانچه قرآن تا قیامت در بین مردم باقی می ماند عترت پیغمبر نیز تا قیامت باقی خواهند ماند ؛ یعنی هیچ زمانی از وجود امام ورهبر حقیقی خالی نمی گردد. ٢ – پیغمبر اسلام به وسیله این دو امانت بزرگ تمام احتیاجات علمی ودینی مسلمین را تأمین نموده واهل بیتش را به عنوان مرجع علم ودانش به مسلمین معرفی کرده اقوال واعمالشان را معتبر دانسته است. ٣ – قرآن واهل بیت نباید از هم جدا شوند وهیچ مسلمانی حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض کند وخودش را از تحت ارشاد وهدایت آنان بیرون نماید. ٤ – مردم اگر از اهل بیت اطاعت کنند وبه اقول آنان تمسک جویند گمراه نمی شوند وهمیشه حق در نزد آنهاست. ٥ – جمیع علوم لازم واحتیاجات دینی مردم در نزد اهل بیت موجود است وهر کس از آنها پیروی نماید در ضلالت واقع نمی شود وبه سعادت حقیقی نائل می گردد. یعنی اهل بیت از خطا واشتباه معصومند. وبه واسطه همین قرینه معلوم می شود که : مراد از اهل بیت وعترت ، تمام خویشان واولاد پیغمبر نیست بلکه افراد معینی می باشند که از جهت علوم دین کامل باشند وخطا وعصیان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحیت رهبری داشته باشند وآنها عبارتند از علی بن ابی طالب ویازده فرزندش که یکی پس از دیگری به امامت منصوب شدند. چنانچه در روایات نیز به همین معنا تفسیر شده است. از باب نمونه : ابن عباس می گوید : به پیغمبر اکرم گفتم : خویشان تو که دوست داشتن آنها واجب است کیانند ؟ فرمود : علی وفاطمه وحسن وحسین ( ینابیع الموده ، ص ٣١١ ) جابر می گوید پیغمبر فرمود : خدا ذریه هر پیغمبری را در صلب خودش قرار داد ولی ذریه مرا در صلب علی قرار داد. ( همان ، ص ٣١٨. ) حدیث حق : ام سلمه می گوید : از رسول خدا شنیدم که می فرمود : علی با حق وقرآن می باشد وحق وقرآن نیز با علی خواهند بود واز هم جدا نمی شوند تا این که بر کوثر بر من وارد شوند. در غایه المرام ، ص ٥٣٩ به این مضمون چهارده حدیث از عامه وده حدیث از خاصه نقل شده است. حدیث منزله : سعدبن وقاص می گوید : رسول خدا به علی فرمود : آیا راضی نیستی که تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی جز این که بعد از من پیغمبری نخواهد بود ؟ البدایه والنهایه ، ج ٧ ، ص ٣٣٩ ؛ ذخائر العقبی ، ص ٦٣ ؛ فصول المهمه ، ص ٢١ ، کفایه الطالب گنجی شافعی ، ص ١٤٨ – ١٥٤ ؛ خصائص ، ص ١٩ – ٢٥ الصواعق المحرقه ، ص ١٧٧. در غایه المرام ، ص ١٠٩ ، صد حدیث از عامه

[شماره صفحه واقعی : 155]

ص: 3001

[شماره صفحه واقعی : 156]

ص: 3002

[شماره صفحه واقعی : 157]

ص: 3003

حدیث سفینه وحدیث ثقلین وحدیث حق وحدیث منزلت وحدیث دعوت عشیره اقربین وغیر آنها به این معنا دلالت داشته ودارند ولی نظر به پاره ای دواعی تأویل شده وسرپوشی روی آنها گذاشته شده است.

در تأیید سخنان گذشته

آخرین روزهای بیماری پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود وجمعی از صحابه حضور داشتند آن حضرت فرمود دوات وکاغذی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از من ( با رعایت آن ) هرگز گمراه نشوید بعضی از حاضرین گفتند : « این مرد هذیان می گوید کتاب خدا برای ما بس است » ، آن گاه هیاهوی حضار بلند شد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود : برخیزید واز پیش من بیرون روید ، زیرا پیش پیغمبر نباید هیاهو کنند. (1)

[شماره صفحه واقعی : 158]

ص: 3004


1- البدایه والنهایه ، ج ٥ ، ص ٢٢٧ ؛ شرح ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ١٣٣ ؛ الکامل فی التاریخ ، ج ٢ ، ص ٢١٧ وتاریخ الرسل والملوک ، طبری ، ج ٢ ، ص ٤٣٦

با توجه به مطالب فصل گذشته وتوجه به این که کسانی که در این قضیه از عملی شدن تصمیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله جلوگیری کردند همان اشخاصی بودند که فردای همان روز از خلافت انتخابی بهره مند شدند وبه ویژه این که انتخاب خلیفه را بی اطلاع علی علیه السلام ونزدیکانش نموده ، آنان را در برابر کار انجام یافته قرار دادند آیا می توان شک نمود که مقصود پیغمبر اکرم در حدیث بالا تعیین شخص جانشین خود ومعرفی علی علیه السلام بود ؟

ومقصود از این سخن ایجاد قیل وقال بود که در اثر آن پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله از تصمیم خود منصرف شود نه این که معنای جدی آن ( سخن نابه جای گفتن از راه غلبه مرض ) منظور باشد.

زیرا اولاً : گذشته از این که در تمام مدت بیماری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله حتی یک حرف نابه جا شنیده نشده وکسی هم نقل نکرده است ، روی موازین دینی ، مسلمانی نمی تواند پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را که با عصمت الهی مصون است به هذیان وبیهوده گویی نسبت دهد.

ثانیاً : اگر منظور از این سخن معنای جدیش بود محلی برای جمله بعدی ( کتاب خدا برای ما بس است ) نبود وبرای اثبات نابه جا بودن سخن پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله با بیماریش استدلال می شد نه با این که با وجود قرآن نیازی به سخن پیغمبر نیست ، زیرا برای یک نفر صحابی نبایست پوشیده بماند که همان کتاب خدا ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را مفترض الطاعه وسخنش را سخن خدا قرار داده وبه نص قرآن کریم مردم در برابر حکم خدا ورسول هیچ گونه اختیار وآزادی عمل ندارند.

ثالثاً : این اتفاق در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت ووی به خلافت خلیفه دوم وصیت کرد وقتی که عثمان به امر خلیفه ، وصیت نامه را می نوشت ، خلیفه بی هوش شد با این حال خلیفه دوم سخنی را که درباره پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله گفته بود درباره

[شماره صفحه واقعی : 159]

ص: 3005

خلیفه اول تکرار نکرد. (1)

گذشته از اینها خلیفه دوم در حدیث (2) ابن عباس به این حقیقت اعتراف می نماید ، وی می گوید : من فهمیدم که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می خواهد خلافت علی را تسجیل کند ، ولی برای رعایت مصلحت به هم زدم. می گوید : خلافت از آن علی بود (3) ولی اگر به خلافت می نشست مردم را به حق وراه راست وادار می کرد وقریش زیر بار آن نمی رفتند از این روی وی را از خلافت کنار زدیم.

با این که طبق موازین دینی باید متخلف از حق را به حق وادار نمود نه حق را برای خاطر متخلف ترک نمود موقعی که برای خلیفه اول خبر آوردند که جمعی از قبایل مسلمان از دادن زکات امتناع می ورزند ، دستور جنگ داد وگفت : « اگر عقالی را که به پیغمبر خدا می دادند به من ندهند با ایشان می جنگم » . (4) والبته مراد از این سخن این بود که به هر قیمت تمام شود باید حق احیا شود البته موضوع خلافت حقه از یک عقال مهم تر وبا ارزش تر بود.

امامت در بیان معارف الهیه

در بحث های پیغمبرشناسی گذشت که طبق قانون ثابت وضروری هدایت عمومی ، هر نوع از انواع آفرینش از راه تکوین وآفرینش به سوی کمال وسعادت نوعی خود هدایت ورهبری می شود.

نوع انسان نیز که یکی از انواع آفرینش است از کلیت این قانون عمومی مستثنا نیست واز راه غریزه واقع بینی وتفکر اجتماعی ، در زندگی خود به روش خاصی باید

[شماره صفحه واقعی : 160]

ص: 3006


1- ابن اثیر ، الکامل ، ج ٢ ، ص ٢٩٢ وشرح ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ٥٤
2- شرح ابن ابی الحدید ، ج ١ ، ص ١٣٤
3- تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ١٣٧
4- البدایه والنهایه ، ج ٦ ، ص ٣١١

هدایت شود که سعادت دنیا وآخرتش را تأمین نماید وبه عبارت دیگر باید سلسله اعتقادات ووظایف عملی را درک نموده روش زندگی خود را به آنها تطبیق کند تا سعادت وکمال انسانی خود را به دست آورد وگفته شد که راه درک این برنامه زندگی که به نام دین نامیده می شود راه عقل نیست بلکه راه دیگری است به نام وحی ونبوت که در برخی از پاکان جهان بشریت به نام انبیاء ( پیغمبران خدا ) یافت می شود.

پیغمبرانند که وظایف انسانی مردم را به وسیله وحی از جانب خدا دریافت داشته به مردم می رسانند تا در اثر به کار بستن آنها تأمین سعادت کنند.

روشن است که این دلیل ، چنان که لزوم وضرورت چنین درکی را در میان افراد بشر به ثبوت می رساند ، هم چنین لزوم وضرورت پیدایش افرادی را که پیکره دست نخورده این برنامه راحفظ کنند ودر صورت لزوم به مردم برسانند ، به ثبوت می رساند.

چنان که از راه عنایت خدایی لازم است اشخاصی پیدا شوند که وظایف انسانی را از راه وحی درک نموده به مردم تعلیم کنند ، هم چنان لازم است که این وظایف انسانی آسمانی برای همیشه در جهان انسانی محفوظ بماند ودر صورت لزوم به مردم عرض وتعلیم شود ؛ یعنی پیوسته اشخاصی وجود داشته باشندکه دین خدا نزدشان محفوظ باشد ودر وقت لزوم به مصرف برسد.

کسی که متصدی حفظ ونگهداری دین آسمانی است واز جانب خدا به این سمت اختصاص یافته ، « امام » نامیده می شود چنان که کسی که حامل روح وحی ونبوت ومتصدی اخذ ودریافت احکام وشرایع آسمانی از جانب خدا می باشد « نبی » نام دارد وممکن است نبوت وامامت در یک جا جمع شوند وممکن است از هم جدا باشند وچنان که دلیل نامبرده عصمت پیغمبران رااثبات می کرد ، عصمت ائمه وپیشوایان را نیز اثبات می کند ، زیرا باید خدا برای همیشه دین واقعی دست نخورده وقابل تبلیغی در میان بشر داشته باشد واین معنا بدون عصمت ومصونیت خدایی صورت نبندد.

[شماره صفحه واقعی : 161]

ص: 3007

فرق میان نبی و امام

دلیل گذشته در مورد دریافت داشتن احکام وشرایع آسمانی که به واسطه پیغمبران انجام می گیرد همین قدر اصل وحی یعنی گرفتن احکام آسمانی را اثبات می کند نه استمرار وهمیشگی آن را به خلاف حفظ ونگهداری آن که طبعاً امری است استمراری ومداوم. واز این جاست که لزوم ندارد پیوسته پیغمبری در میان بشر وجود داشته باشد ولی وجود امام که نگهدارنده دین آسمانی است پیوسته در میان بشر لازم است وهرگز جامعه بشری از وجود امام خالی نمی شود بشناسند یا نشناسند وخدای متعال در کتاب خود می فرماید :

﴿ فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ ﴾(1)

واگر به هدایت ما ، که هرگز تخلف نمی کند ، کافران ایمان نیاوردند ما گروهی را به آن موکل کرده ایم که هرگز به آن کافر نخواهند شد.

وچنان که اشاره شد نبوت وامامت گاهی جمع می شود ویک فرد دارای هر دو منصب پیغمبری وپیشوایی ( اخذ شریعت آسمانی وحفظ بیان آن ) می شود وگاهی از هم جدا می شوند چنان که در ازمنه ای که از پیغمبران خالی است در هر عصر امام حقی وجود دارد وبدیهی است عدد پیغمبران خدا محدود وهمیشه وجود نداشته اند.

خدای متعال در کتاب خود جمعی از پیغمبران را به امامت معرفی فرموده است چنان که درباره حضرت ابراهیم می فرماید :

﴿ وَإِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ﴾(2)

وقتی که خدای ابراهیم او را به کلمه هایی امتحان کرد پس آنها را تمام کرده وبه آخر

[شماره صفحه واقعی : 162]

ص: 3008


1- انعام ، آیه ٨٩
2- بقره ، آیه ٢٤

رسانید فرمود : من تو را برای مردم امام وپیشوا قرار می دهم ابراهیم گفت واز فرزندان من ، فرمود عهد وفرمان من به ستمکاران نمی رسد.

ومی فرماید :

﴿ وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا ﴾(1)

وما ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت ورهبری می کردند.

امامت در باطن اعمال

امام چنان که نسبت به ظاهر اعمال مردم پیشوا وراهنماست هم چنان درباطن نیز سمت پیشوایی ورهبری دارد واوست قافله سالار کاروان انسانیت که از راه باطن به سوی خدا سیر می کند.

برای روشن شدن این حقیقت به دو مقدمه زیرین باید عطف توجه نمود :

اول : جای تردید نیست که به نظر اسلام وسایر ادیان آسمانی یگانه وسیله سعادت وشقاوت ( خوشبختی وبدبختی ) واقعی وابدی انسان ، همانا اعمال نیک وبد اوست که دین آسمانی تعلیمش می کند وهم از راه فطرت ونهاد خدادادی نیکی وبدی آنها را درک می نماید.

وخدای متعال از راه وحی ونبوت این اعمال را مناسب طرز تفکر ما گروه بشر با زبان اجتماعی خودمان ، در صورت امر ونهی وتحسین وتقبیح بیان فرموده ودر مقابل طاعت وتمرد آنها ، برای نیکوکاران وفرمانبرداران ، زندگی جاوید شیرینی که مشتمل بر همه خواست های کمالی انسان می باشد ، نوید داده وبرای بدکاران وستمگران زندگی جاوید تلخی که متضمن هرگونه بدبختی وناکامی می باشد خبر داده است.

[شماره صفحه واقعی : 163]

ص: 3009


1- انبیاء ، آیه ٧٣

وجای شک وتردید نیست که خدای آفرینش که از هر جهت بالاتر از تصور ماست ، مانند ما تفکر اجتماعی ندارد واین سازمان قراردادی آقایی وبندگی وفرمانروایی وفرمانبری وامر ونهی ومزد وپاداش در بیرون از زندگی اجتماعی ما وجود ندارد ودستگاه خدایی همانا دستگاه آفرینش است که در آن هستی وپیدایش هر چیز به آفرینش خدا طبق روابط واقعی بستگی دارد وبس.

وچنان که در قرآن کریم (1) وبیانات پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله اشاره شده دین مشتمل به حقایق ومعارفی است بالاتر از فهم عادی ما که خدای متعال آنها را با بیانی که با سطح فکر ما مناسب وبا زبانی که نسبت به ما قابل فهم است ، برای ما نازل فرموده است.

از این بیان باید نتیجه گرفت که میان اعمال نیک وبد ومیان آنچه در جهان ابدیت از زندگی وخصوصیات زندگی هست ، رابطه واقعی برقرار است که خوشی وناخوشی زندگی آینده به خواست خدا مولود آن است.

وبه عبارت ساده تر در هر یک از اعمال نیک وبد ، در درون انسان واقعیتی به وجود می آید که چگونگی زندگی آینده او مرهون آن است.

انسان بفهمد یا نفهمد ، درست مانند کودکی است که تحت تربیت قرار می گیرد ، وی جز دستورهایی که از مربی با لفظ « بکن ونکن » می شنود وپیکر کارهایی که انجام می دهد ، چیزی نمی فهمد ولی پس از بزرگ شدن وگذرانیدن ایام تربیت به واسطه ملکات روحی ارزنده ای که در باطن خود مهیا کرده در اجتماع به زندگی سعادتمندی نائل خواهد شد واگر از انجام دستورهای مربی نیک خواه خود سر باز زده باشد جز بدبختی بهره ای نخواهد داشت.

یا مانند کسی که طبق دستور پزشک به دوا وغذا وورزش مخصوصی مداومت

[شماره صفحه واقعی : 164]

ص: 3010


1- از باب نمونه : ﴿ وَالْکِتابِ الْمُبِینِ* إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ* وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ﴾ . ( زخرف ، آیه ٤ ) . یعنی : قسم به این کتاب روشن. ما قرآن را عربی قرار دادیم شاید تعقل کنید. واین قرآن در ام الکتاب نزد ما عالی وحکیم است

می نماید وی جز گرفتن وبه کار بستن دستور پزشک با چیزی سرو کار ندارد ولی با انجام دستور ، نظم وحالت خاصی در ساختمان داخلی خود پیدا می کند که مبدأ تندرستی وهرگونه خوشی وکامیابی است.

خلاصه ، انسان در باطن این حیات ظاهری حیات دیگر باطنی ( حیات معنوی ) دارد که از اعمال وی سرچشمه می گیرد ورشد می کند وخوشبختی وبدبختی وی در زندگی آن سرا ، بستگی کامل به آن دارد.

قرآن کریم نیز این بیان عقلی را تأیید می کند ودر آیات (1) بسیاری برای نیکوکاران واهل ایمان حیات دیگر وروح دیگری بالاتر از این حیات وروشن تر از این روح اثبات می نماید ونتایج باطنی اعمال را پیوسته همراه انسان می داند ودر بیانات نبوی نیز به همین معنا بسیار اشاره شده است. (2)

[شماره صفحه واقعی : 165]

ص: 3011


1- مانند این آیات : ﴿ وَجاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَشَهِیدٌ* لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ ﴾ ( ق ، آیه ٢١ ) یعنی : تمام نفوس با گواه ومأمور در قیامت مبعوث می گردند ( وبه آنان گفته می شود ) تو از این زندگی غافل بودی ، پس ما پرده غفلت را از دیدگانت برداشتیم ، واکنون دیده ات تیزبین شده است. ﴿ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً ﴾ ( نحل ، آیه ٩٧ ) یعنی : هر کس عمل نیکی انجام دهد ومؤمن باشد ، ما او را زنده می کنیم ، زندگی پاکیزه وخوبی. ﴿ اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ ﴾ ( انفال ، آیه ٣٤ ) یعنی : وقتی که خدا ورسول شما را به چیزی دعوت کردند که زنده تان می کند اجابت کنید. ﴿ یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ ﴾ ( آل عمران ، آیه ٣٠ ) یعنی : روزی که هر کس هر کار خوب وبدی انجام داده حاضر بیابد. ﴿ إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتی وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ ﴾ ( یس ، آیه ١٢ ) یعنی : ما مردگان را زنده می کنیم واعمال وآثارشان را ثبت می کنیم ، وهمه چیز را در امام مبین احصا کرده ایم
2- از باب نمونه : خداوند متعال درحدیث معراج به پیغمبر می فرماید : « فَمَن عمل برضائی ألزمه ثَلث خصال أعرضه شکراً لایخالطه الجهل وذکراً لایخالطه النسیان ومحبهً لا یؤثر علی محبتی محبه المخلوقین. فإذا أحبنی ، أحببته وأفتح عین قلبه إلی جلالی ولا اخفی علیه خاصه خلقی واناجیه فی ظلم اللیل ونور النهار حتی ینقطعَ حدیثه مع المخلوقین ومجالسته معهم وأسمعه کلامی وکلام ملائکتی وأعرفه السرّ الذی سترته عن خلقی وألبسه

دوم این که بسیار اتفاق می افتد که یکی از ما کسی را به امری نیک باید راهنمایی کند در حالی که خودش به گفته خود عامل نباشد ولی هرگز در پیغمبران وامامان که هدایت ورهبریشان به امر خداست ، این حال تحقق پیدا نمی کند. ایشان به دینی که هدایت می کنند ورهبری آن را به عهده گرفته اند ، خودشان نیز عاملند وبه سوی حیات معنوی که مردم را سوق می دهند ، خودشان نیز دارای همان حیات معنوی می باشند ، زیرا خدا تا کسی را خود هدایت نکند هدایت دیگران را به دستش نمی سپارد وهدایت خاص خدایی هرگز تخلف بردار نیست.

واز این بیان می توان نتایج زیر را به دست آورد :

١- در هر امتی ، پیغمبر وامام آن امت در کمال حیات معنوی دینی که به سوی آن دعوت وهدایت می کنند ، مقام اول را حائز می باشند ، زیرا چنان که شاید وباید به دعوت خودشان عامل بوده وحیات معنوی آن را واجدند.

٢- چون اولند وپیشرو وراهبر همه هستند از همه افضلند.

٣- کسی که رهبری امتی را به امر خدا به عهده دارد چنان که در مرحله اعمال ظاهری رهبر وراهنماست در مرحله حیات معنوی نیز رهبر وحقایق اعمال با رهبری او سیر می کند (1) .

[شماره صفحه واقعی : 166]

ص: 3012


1- ﴿ وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ ﴾ ؛ ما آنها را امام قرار دادیم که به وسیله امر ما مردم را هدایت کنند وانجام کارهای نیک را به آنها وحی کردیم. ( انبیا ، آیه ٧٣ ) ﴿ وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا ﴾ ؛
ائمه و پیشوایان اسلام

به حسب آن که از فصل های گذشته نتیجه گرفته می شود ، در اسلام پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در میان امت اسلامی پیوسته امامی ( پیشوای منصوب ) از جانب خدا بوده وخواهد بود.

واحادیث انبوهی (1) از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در توصیف ایشان ودر عددایشان ودر این که همه شان از قریشند واز اهل بیت پیغمبرند ودر این که ( مهدی موعود ) از ایشان وآخرینشان خواهد بود ، نقل شده است.

وهم چنین نصوص (2) از پیغمبر اکرم درامامت علی علیه السلام که امام اول است وارد شده است وهم چنین نصوص قطعی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وعلی علیه السلام در امامت امام دوم وبه همین ترتیب گذشتگان ائمه به امامت آیندگانشان نص قطعی نموده اند.

به مقتضای این نصوص ، ائمه اسلام دوازده تن می باشند ونام های مقدس شان

[شماره صفحه واقعی : 167]

ص: 3013


1- از باب نمونه : « عن جابر بن سمره قال : سمعت رسول الله یقول : لا یزال هذا الدین عزیزاً إلی اثنی عشر خلیفه. قال فکبر الناس وضجوا ثم قال کلمه خفیه. قلت لأبی : یا أبه ، ما قال ؟ قال : قال کلهم من قریش » . « صحیح ابی داود ، ج ٢ ، ص ٢٠٧ ومسند احمد ، ج ٥ ، ص ٩٢ » وچندین حدیث دیگر قریب به همین مضمون. « عن سلمان الفارسی قال : دخلت علی النبی صلی الله علیه وآله فإذا الحسین علی فخذیه وهو یقبل عینیه ویقبل فاه ویقول : أنت سید ابن سید ، وأنت امام ابن امام ، وأنت حجه ابن حجه ، وأنت أبوحجج تسعه ، تاسعهم قائمهم » . « ینابیع الموده ، ( چاپ هفتم ) ص ٣٠٨ »
2- ر. ک : الغدیر ، علامه امینی ؛ غایه المرام ، سیدهاشم بحرانی ؛ اثبات الهداه ، محمدبن حسن حر عاملی ؛ ذخائر العقبی ، محب الدین احمد بن عبدالله طبری ؛ مناقب ، خوارزمی ؛ تذکره الخواص ، سبط ابن جوزی ؛ ینابیع الموده ، سلیمان ابراهیم حنفی ؛ فصول المهمه ، ابن صباغ ؛ دلائل الامامه ، محمد بن جریر طبری ؛ النص والاجتهاد ، شرف الدین موسوی ؛ اصول کافی ، ج اول ، محمدبن یعقوب کلینی والارشاد ، مفید

به این ترتیب است :

١- علی بن ابی طالب ٢. حسن بن علی ٣. حسین بن علی

٤- علی بن حسین ٥. محمدبن علی ٦. جعفر بن محمد

٧- موسی بن جعفر ٨. علی بن موسی ٩. محمدبن علی

١٠- علی بن محمد ١١. حسن بن علی ١٢. مهدی علیهم السلام

اجمالی از تاریخ زندگی دوازده امام علیهم السلام
امام اول

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، وی فرزند ابوطالب ؛ شیخ بنی هاشم ، عموی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود که پیغمبر اکرم را سرپرستی نموده ودر خانه خود جای داده وبزرگ کرده بود وپس از بعثت نیز تا زنده بود از آن حضرت حمایت کرد وشر کفار عرب وخاصه قریش را از وی دفع نمود.

علی علیه السلام ( بنا به نقل مشهور ) ده سال پیش از بعثت متولد شد وپس از شش سال در اثر قحطی که در مکه وحوالی آن اتفاق افتاد ، بنا به درخواست پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله از خانه پدر به خانه پسر عموی خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله منتقل گردید وتحت سرپرستی وپرورش مستقیم آن حضرت درآمد. (1)

پس از چند سال که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به موهبت نبوت نائل شد وبرای نخستین بار در غار حرا وحی آسمانی به وی رسید وقتی که از غار رهسپار شهر وخانه خود شد شرح حال را فرمود ، علی علیه السلام به آن حضرت ایمان آورد (2) وباز در مجلسی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله خویشاوندان نزدیک خود را جمع وبه دین خود دعوت نموده فرمود :

[شماره صفحه واقعی : 168]

ص: 3014


1- فصول المهمه ، ص ١٤ ومناقب خوارزمی ، ص ١٧
2- ذخائر العقبی ، ( چاپ قاهره ، سال ١٣٥٦ ) ص ٥٨ ومناقب خوارزمی ( چاپ نجف سال ١٣٥٨ هجری ) ص ١٦ – ٢٢ وینابیع الموده ( چاپ هفتم ) ص ٦٨ – ٧٢

نخستین کسی که از شما دعوت مرا بپذیرد خلیفه ووصی ووزیر من خواهد بود ، تنها کسی که از جای خود بلند شد وایمان آورد علی علیه السلام بود وپیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ایمان او را پذیرفت ووعده های خود را درباره اش امضا نمود (1) واز این روی علی علیه السلام نخستین کسی است دراسلام که ایمان آورد ونخستین کسی است که هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید.

علی علیه السلام پیوسته ملازم پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود تا آن حضرت از مکه به مدینه هجرت نمود ودر شب هجرت نیز که کفر خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند وتصمیم داشتند آخر شب به خانه ریخته وآن حضرت رادر بستر خواب قطعه قطعه نمایند ، علی علیه السلام در بستر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله خوابیده وآن حضرت از خانه بیرون آمده ورهسپار مدینه گردید (2) وپس از آن حضرت مطابق وصیتی که کرده بود ، امانت های مردم را به صاحبانش رد کرده مادر خود ودختر پیغمبر را با دو زن دیگر برداشته به مدینه حرکت نمود (3) .

در مدینه نیز ملازم پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود وآن حضرت در هیچ خلوت وجلوتی علی علیه السلام را کنار نزد ویگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به وی تزویج نمود. ودر موقعی که میان اصحاب خود عقد اخوت می بست او را برادر خود قرار داد (4) . علی علیه السلام در همه جنگ ها که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله شرکت فرموده ، حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدینه به جای خود نشانیده بود (5) ودر هیچ جنگی پای به عقب نگذاشت واز هیچ حریفی روی نگردانید ودر هیچ امری مخالفت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله

[شماره صفحه واقعی : 169]

ص: 3015


1- ارشاد مفید ( چاپ تهران سال ١٣٧٧ ) ص ٤ وینابیع الموده ، ص ١٢٢
2- فصول المهمه ، ص ٢٨ – ٣٠ ؛ تذکره الخواص ( چاپ نجف سال ١٣٨٣ هجری ) ص ٣٤ ؛ ینابیع الموده ، ص ١٠٥ ومناقب خوارزمی ، ص ٧٣ – ٧٤
3- فصول المهمه ، ص ٣٤
4- همان ، ص ٢٠ ؛ تذکره الخواص ، ص ٢٠ – ٢٤ وینابیع الموده ، ص ٦٣ – ٦٥
5- تذکره الخواص ، ص ١٨ ؛ فصول المهمه ، ص ٢١ ومناقب خوارزمی ، ص ٧٤

نکرد چنان که آن حضرت فرمود : « هرگز علی از حق وحق از علی جدا نمی شوند » . (1) علی علیه السلام روز رحلت پیغمبر اکرم سی وسه سال داشت وبا این که در همه فضائل دینی سرآمد ودر میان اصحاب پیغمبر ممتاز بود ، به عنوان این که وی جوان است ومردم به واسطه خون هایی که در جنگ ها پیشاپیش پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ریخته با وی دشمنند از خلافت کنارش زدند وبه این ترتیب دست آن حضرت از شئونِ عمومی به کلی قطع شد وی نیز گوشه خانه گرفته به تربیت افراد پرداخت وبیست وپنج سال که زمان سه خلیفه پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود ، گذرانید وپس از کشته شدن خلیفه سوم مردم به آن حضرت بیعت نموده وبه خلافتش برگزیدند.

آن حضرت در خلافت خود که چهار سال ونه ماه تقریباً طول کشید سیرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را داشت وبه خلافت خود صورت نهضت وانقلاب داد ، به اصلاحات پرداخت والبته این اصلاحات به ضرر برخی از سود جویان تمام می شد واز این روی عده ای از صحابه که پیشاپیش آنها ام المؤمنین « عائشه » و « طلحه » و « زبیر » و « معاویه » بود ، خون خلیفه سوم را دستاویز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند وبنای شورش وآشوب گری گذاشتند.

آن حضرت برای خوابانیدن فتنه ، جنگی با ام المؤمنین عائشه وطلحه وزبیر در نزدیکی بصره کرد که به « جنگ جمل » معروف است وجنگی دیگر با معاویه در مرز عراق وشام کرد که به جنگ « صفین » معروف است ویک سال ونیم ادامه یافت وجنگی دیگر با خوارج در نهروان کرد که به جنگ « نهروان » معروف است وبه این ترتیب بیشتر مساعی آن حضرت در ایام خلافت خود صرف رفع اختلاف داخلی بود وپس از کمی ، صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری در مسجد کوفه در سر

[شماره صفحه واقعی : 170]

ص: 3016


1- ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابی طالب ، ( چاپ قم ) ج ٣ ، ص ٦٢ و٢١٨ ؛ غایه المرام ، ص ٥٣٩ وینابیع الموده ، ص ١٠٤

نماز به دست بعضی از خوارج ضربتی خورده ودر شب بیست ویکم ماه شهید شد. (1)

امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شهادت تاریخ واعتراف دوست ودشمن در کمالات انسانی نقیصه ای نداشته ودر فضائل اسلامی نمونه کاملی از تربیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود.

بحث هایی که در اطراف شخصیت او شده وکتاب هایی که در این باره شیعه وسنی وسایر مطلعین وکنجکاوان نوشته اند ، درباره هیچ یک از شخصیت های تاریخ اتفاق نیفتاده است.

علی علیه السلام در علم ودانش داناترین یاران پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسایراهل اسلام بود ونخستین کسی است در اسلام که در بیانات علمی خود ، در استدلال آزاد وبرهان را باز کرد ودر معارف الهیه بحث فلسفی نمود ودر باطن قرآن سخن گفت وبرای نگهداری لفظش دستور زبان عربی را وضع فرمود وتواناترین عرب بود ؟ در سخنرانی ( چنان که در بخش ١ کتاب نیز اشاره شد ) علی علیه السلام در شجاعت ضرب المثل بود در آن همه جنگ ها که در زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وپس از آن شرکت کرد ، هرگز ترس واضطراب از خود نشان نداد وبا این که بارها وضمن حوادثی مانند جنگ احد وجنگ حنین وجنگ خیبر وجنگ خندق ، یاران پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله ولشکریان اسلام لرزیدند ویا پراکنده شده فرار نمودند ، وی هرگز پشت به دشمن نکرد وهرگز نشد که کسی از ابطال ومردان جنگی با وی درآویزد وجان به سلامت برد ودر عین حال با کمال توانایی ناتوانی را نمی کشت وفراری را دنبال نمی کرد وشبیخون نمی زد وآب بر روی دشمن نمی بست.

از مسلمات تاریخ است که آن حضرت در جنگ خیبر در حمله ای که به قلعه نمود دست به حلقه در رسانیده با تکانی در قلعه را کنده به دور انداخت. (2)

[شماره صفحه واقعی : 171]

ص: 3017


1- مناقب آل ابی طالب ، ج ٣ ، ص ٣١٢ ؛ فصول المهمه ، ص ١١٣ – ١٢٣ وتذکره الخواص ، ص ١٧٢ – ١٨٣
2- تذکره الخواص ، ص ٢٧

وهم چنین روز فتح مکه که پیغبمر اکرم صلی الله علیه وآله امر به شکستن بت ها نمود بت ( هبل ) که بزرگ ترین بت های مکه ومجسمه عظیم الجثه ای از سنگ بود که بر بالای کعبه نصب کرده بودند علی علیه السلام به امر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله پای روی دوش آن حضرت گذاشته بالای کعبه رفت و « هبل » را از جای خود کند وپایین انداخت. (1)

علی علیه السلام در تقوای دینی وعبادت حق نیز یگانه بود ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در پاسخ کسانی که نزد وی از تندی علی علیه السلام گله می کردند می فرماید : « علی را سرزنش نکنید ، زیرا وی شیفته خداست » (2) .

ابودردا صحابی ، جسد آن حضرت را در یکی از نخلستان های مدینه دید که مانند چوب خشک افتاده است برای اطلاع به خانه آن حضرت آمد وبه همسر گرامی وی که دختر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله بود ، درگذشت همسرش را تسلیت گفت ، دختر پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود : پسر عم من نمرده است بلکه در عبادت از خوف خدا غش نموده است واین حال برای وی بسیار اتفاق می افتاد.

علی علیه السلام در مهربانی به زیر دستان ودل سوزی به بینوایان وبیچارگان وکرم وسخا به فقرا ومستمندان قصص وحکایات بسیار دارد. آن حضرت هر چه را به دستش می رسید در راه خدا به مستمندان وبیچارگان می داد وخود با سخت ترین وساده ترین وضعی زندگی می کرد. آن حضرت کشاورزی را دوست می داشت وغالباً به استخراج قنوات ودرخت کاری وآباد کردن زمین های بایر می پرداخت ولی از این راه هر ملکی را که آباد می کرد ویا هر قناتی را که بیرون می آورد وقف فقرا می فرمود واوقاف آن حضرت که به صدقات علی معروف بود در اواخر عهد وی عواید سالیانه قابل توجهی ( بیست وچهار هزار دینار طلا ) داشت (3) .

[شماره صفحه واقعی : 172]

ص: 3018


1- همان ، ص ٢٧ ومناقب خوارزمی ، ص ٧١.
2- مناقب آل ابی طالب ، ج ٣ ، ص ٢٢١ ومناقب خوارزمی ، ص ٩٢.
3- نهج البلاغه ، جز ٣ ، کتاب ٢٤.
امام دوم

امام حسن مجتبی علیه السلام ( آن حضرت وبرادرش امام حسین علیه السلام ) دو فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودند از حضرت فاطمه علیها السلام دختر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وپیغمبر اکرم بارها می فرمود که حسن وحسین فرزندان منند وبه پاس همین کلمه علی علیه السلام به سایر فرزندان خود می فرمود : « شما فرزندان من هستید وحسن وحسین فرزندان پیغمبر خدایند (1) . »

امام حسن علیه السلام سال سوم هجرت در مدینه متولد شد (2) وهفت سال واندی جد خود را درک نمود ودر آغوش مهر آن حضرت به سر برد وپس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله که با رحلت حضرت فاطمه سه ماه یا شش ماه بیشتر فاصله نداشت تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.

امام حسن علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا وطبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید ومقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرده نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت ودر این مدت معاویه که دشمن سرسخت ( علی ) وخاندان او بود وسال ها به طمع خلافت ( در ابتدا به نام خون خواهی خلیفه سوم واخیراً به دعوی صریح خلافت ) جنگیده بود به عراق که مقر خلافت امام حسن علیه السلام بود لشکر کشید وجنگ آغاز کرد واز سوی دیگر سرداران لشکریان امام حسن را تدریجاً با پول های گزاف ونویدهای فریبنده اغوا نمود ولشکریان را بر آن حضرت شورانید (3) .

[شماره صفحه واقعی : 173]

ص: 3019


1- مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٢١ و٢٥ وذخائر العقبی ، ص ٦٧ و١٢١.
2- مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٢٨ ؛ دلائل الامامه طبری ( چاپ نجف سال ١٣٦٩ هجری ) ص ٦٠ ؛ فصول المهمه ، ص ١٣٣ ؛ تذکره الخواص ، ص ١٩٣ ؛ تاریخ یعقوبی ( چاپ نجف سال ١٣١٤ هجری ) ج ٢ ، ص ٢٠٤ واصول کافی ، ج ١ ، ص ٤١٦.
3- ارشاد مفید ، ص ١٧٢ ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٣٣ وفصول المهمه ، ص ١٤٤.

بالاخره آن حضرت به صلح مجبور شده خلافت ظاهری را با شرایطی ( به شرط این که پس از درگذشت معاویه دوباره خلافت به امام حسن علیه السلام برگردد وخاندان وشیعیانش از تعرض مصون باشند ) به معاویه واگذار نمود (1) .

معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را قبضه کرد ووارد عراق شده ودر سخنرانی عمومی رسمی شرایط صلح را الغاء نموده (2) واز هر راه ممکن استفاده کرده سخت ترین فشار وشکنجه را بر اهل بیت وشیعیان ایشان روا داشت.

امام حسن علیه السلام در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید در نهایت شدت واختناق زندگی کرد وهیچ گونه امنی حتی درداخل خانه خود نداشت وبالاخره در سال پنجاه هجری به تحریک معاویه به دست همسر خود مسموم وشهید شد (3) .

امام حسن علیه السلام در کمالات انسانی یادگار پدر ونمونه کامل جد بزرگوار خود بود وتا پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در قید حیات بود ، او وبرادرش در کنار آن حضرت جای داشتند وگاهی آنان را بر دوش خود سوار می کرد.

عامه وخاصه از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت کرده اندکه درباره حسن وحسین علیهما السلام فرمود : (4) « این دو فرزند من امام می باشند خواه برخیزند وخواه بنشینند » ( کنایه است از تصدی مقام خلافت ظاهری وعدم تصدی آن ) وروایات بسیار از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وامیرالمؤمنین علی علیه السلام در امامت آن حضرت بعد از پدر بزرگوارش ،

[شماره صفحه واقعی : 174]

ص: 3020


1- ارشاد مفید ، ص ١٧٢ ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٣٣ ؛ الامامه والسیاسه ، ج ١ ، ص ١٦٣ ؛ فصول المهمه ، ص ١٤٥ وتذکره الخواص ، ص ١٩٧
2- ارشاد مفید ، ص ١٧٣ ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٣٥ والامامه والسیاسه ، ج ١ ، ص ١٦٤
3- ارشاد مفید ، ص ١٧٤ ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٤٢ ؛ فصول المهمه ، ص ١٤٦ وتذکره الخواص ، ص ٢١١
4- ارشاد مفید ، ص ١٨١ واثبات الهداه ، ج ٥ ، ص ١٢٩ و١٣٤

وارد شده است.

امام سوم

امام حسین ( سیدالشهدا ) فرزند دوم علی علیه السلام از فاطمه علیها السلام دختر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله که در سال چهارم هجری متولد شده است. آن حضرت پس از شهادت برادر بزرگوار خود امام حسن مجتبی علیه السلام به امر خدا وطبق وصیت وی به امامت رسید (1) .

امام حسین علیه السلام ده سال امامت نمود وتمام این مدت را به استثنای ( تقریبا ) شش ماه آخر در خلافت معاویه واقع بود ودر سخت ترین اوضاع وناگوارترین احوال با نهایت اختناق زندگی می فرمود ، زیرا گذشته از این که مقررات وقوانین دینی اعتبار خود را از دست داده بود وخواسته های حکومت جایگزین خواسته های خدا ورسول شده بود وگذشته از این که معاویه ودستیاران او از هر امکانی برای خرد کردن واز میان بردن اهل بیت وشیعیانشان ومحو نمودن نام علی وآل علی استفاده می کردند ، معاویه در صدد تحکیم اساس خلافت فرزند خود یزید بر آمده بود وگروهی از مردم به واسطه بی بند وباری یزید ، از این امر خشنود نبودند. معاویه برای جلوگیری از ظهور مخالفت به سخت گیری های بیشتر وتازه تری دست زده بود.

امام حسین علیه السلام خواه ناخواه این روزگار تاریک را می گذرانید وهر گونه شکنجه وآزار روحی را از معاویه ودستیاران وی تحمل می کرد تا در اواسط سال شصت هجری معاویه درگذشت وپسرش یزید به جای پدر نشست. (2)

بیعت یک سنت عربی بود که در کارهای مهم مانند سلطنت وامارت اجرا می شد وزیر دستان وبه ویژه سرشناسانشان دست بیعت وموافقت وطاعت به سلطان یا امیر مثلاً می دادند ومخالفت بعد از بیعت عار وننگ قومی بود ومانند تخلف از امضای

[شماره صفحه واقعی : 175]

ص: 3021


1- ارشاد مفید ، ص ١٧٩ ؛ اثبات الهداه ، ج ٥ ، ص ١٦٨ – ٢١٢ واثبات الوصیه مسعودی ، ص ١٢٥
2- ارشاد مفید ، ص ١٨٢ ؛ تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ٢٢٦ – ٢٢٨ وفصول المهمه ، ص ١٦٣

قطعی جرمی مسلم شمرده می شد ودر سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فی الجمله ، یعنی در جایی که به اختیار وبدون اجبار انجام می یافت ، اعتبار داشت.

معاویه نیز از معاریف قوم برای یزید بیعت گرفته بود ولی متعرض حال امام حسین علیه السلام نشده وبه آن حضرت تکلیف بیعت ننموده بود وبالخصوص به یزید وصیت کرده بود (1) که اگر حسین بن علی از بیعت وی سرباز زند پی گیری نکند وباسکوت واغماض بگذراند ، زیرا پشت وروی مسئله را درست تصور کرده عواقب وخیم آن را می دانست.

ولی یزید در اثر خودبینی وبی باکی که داشت وصیت پدر را فراموش کرده بی درنگ پس از درگذشت پدر به والی مدینه دستور داد که از امام حسین برای وی بیعت گیرد وگرنه سرش را به شام فرستد (2) .

پس از آن که والی مدینه درخواست یزید را به امام حسین علیه السلام ابلاغ کرد آن حضرت برای تفکر در اطراف قضیه مهلت گرفت وشبانه با خاندان خود به سوی مکه حرکت فرمود وبه حرم خدا که در اسلام مأمن رسمی می باشد پناهنده شد.

این واقعه در اواخر ماه رجب واوایل ماه شعبان سال شصت هجری بود وامام حسین علیه السلام تقریباً چهار ماه در شهر مکه در حال پناهندگی به سر برد واین خبر تدریجاً در اقطار بلاد اسلامی منتشر شد از یک سوی بسیاری از مردم که از بیدادگری های دوره معاویه دلخور بودند وخلافت یزید بر نارضایتیشان می افزود به آن حضرت مراوده واظهار همدردی می کردند واز یک سوی سیل نامه از عراق وبه ویژه از شهر کوفه به شهر مکه سرازیر می شد واز آن حضرت می خواستند که به عراق رفته وبه پیشوایی ورهبری جمعیت پرداخته برای برانداختن بیداد وستم

[شماره صفحه واقعی : 176]

ص: 3022


1- مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٨٨
2- همان ، ص ٨٨ ؛ ارشاد مفید ، ص ١٨٢ ؛ الامامه والسیاسه ، ج ١ ، ص ٢٠٣ ؛ تاریخ یعقوبی ، ج ٢ ، ص ٢٢٩ ؛ فصول المهمه ، ص ١٦٣ وتذکره الخواص ، ص ٢٣٥

قیام کند والبته این جریان برای یزید خطرناک بود.

اقامت امام حسین علیه السلام در مکه ادامه داشت تا موسم حج رسید ومسلمانان جهان به عنوان حج گروه ، گروه ودسته دسته وارد مکه ومهیای انجام عمل حج می شدند آن حضرت اطلاع پیدا کرد که جمعی از کسان یزید درزی حجاج وارد مکه شده اند ومأموریت دارند با سلاحی که در زیر لباس احرام بسته اند آن حضرت را در اثنای عمل حج به قتل رسانند (1) .

آن حضرت عمل خود را مخفف ساخته تصمیم به حرکت گرفت ودر میان گروه انبوه مردم سرپا ایستاده سخنرانی کوتاهی کرده (2) حرکت خود را به سوی عراق خبر داد وی در این سخنرانی کوتاه شهادت خود را گوشزد می نماید واز مسلمانان استمداد می کند که در این هدف یاریش نمایند وخون خود را در راه خدا بذل کنند وفردای آن روز با خاندان وگروهی از یاران خود رهسپار عراق شد.

امام حسین علیه السلام تصمیم قطعی گرفته بودکه بیعت نکند وبه خوبی می دانست که کشته خواهد شد ونیروی جنگی شگرف ودهشتناک بنی امیه که با فساد عمومی وانحطاط فکری وبی ارادگی مردم وخاصه اهل عراق تأیید می شد ، او را خورد ونابود خواهد کرد.

جمعی از معاریف به عنوان خیر خواهی سر راه را بروی گرفته وخطر این حرکت ونهضت را تذکر دادند ولی آن حضرت در پاسخ فرمود که من بیعت نمی کنم وحکومت ظلم وبیداد را امضا نمی نمایم ومی دانم که به هر جا روم ، ودر هر جا باشم ، مرا خواهند کشت واین که مکه را ترک می گویم برای رعایت حرمت خانه خداست که با ریختن خون من هتک نشود (3) .

[شماره صفحه واقعی : 177]

ص: 3023


1- ارشاد مفید ، ص ٢٠١
2- مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٨٩
3- ارشاد مفید ، ص ٢٠١ وفصول المهمه ، ص ١٦٨

امام حسین علیه السلام راه کوفه را پیش گرفت در اثنای راه که هنوز چند روز راه تا کوفه داشت ، خبر یافت که والی یزید در کوفه نماینده امام را با یک نفر از معاریف شهر که طرفدار جدی بود ، کشته وبه دستور وی ریسمان به پایشان بسته درکوچه وبازار کوفه کشیده اند (1) وشهر ونواحی آن تحت مراقبت شدید درآمده وسپاه بیرون از شمار دشمن در انتظار وی به سر می برند وراهی جز کشته شدن در پیش نیست همین جا بود که امام تصمیم قطعی خود را به کشته شدن بی تردید اظهار داشت وبه سیر خود ادامه داد (2) .

در هفتادکیلومتری کوفه ( تقریبا ) در بیابانی به نام کربلا ، آن حضرت وکسانش به محاصره لشگریان یزید درآمدند وهشت روز توقف داشتند که هر روز حلقه محاصره تنگ تر وسپاه دشمن افزون تر می شد وبالاخره آن حضرت وخاندان وکسانش با شماره ناچیز ، در میان حلقه های متشکل از سی هزار نفر مرد جنگی قرار گرفتند (3) .

در این چند روز امام به تحکیم موضع خود پرداخته یاران خود را تصفیه نمود شبانه عموم همراهان خود را احضار فرمود در ضمن سخنرانی کوتاهی اظهار داشت که : ما جز مرگ وشهادت در پیش نداریم واینان با کسی جز من کار ندارند من بیعت خود را از شما برداشتم هر که بخواهد می تواند از تاریکی شب استفاده نموده جان خود را از این ورطه هولناک برهاند.

پس از آن فرمود چراغ ها را خاموش کردند واکثر همراهان که برای مقاصد مادی همراه بودند پراکنده شدند وجز جماعت کمی از شیفتگان حق ( نزدیک به چهل تن از

[شماره صفحه واقعی : 178]

ص: 3024


1- ارشاد مفید ، ص ٢٠٤ ؛ فصول المهمه ، ص ١٧٠ ومقاتل الطالبیین ، ص ٧٣
2- ارشاد مفید ، ص ٢٠٥ ؛ فصول المهمه ، ص ١٧١ ومقاتل الطالبیین ، ص ٧٣
3- مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٩٨

یاران امام ) وعده ای از بنی هاشم کسی نماند.

امام علیه السلام بار دیگر بازماندگان را جمع کرده وبه مقام آزمایش درآورده در خطابی که به یاران وخویشاوندان هاشمی خود کرد ، اظهار داشت :

که این دشمنان تنها با من کار دارند هر یک از شما می تواند از تاریکی شب استفاده کرده از خطر نجات یابد ولی این بار هر یک از یاران باوفای امام با بیان های مختلف پاسخ دادند که ما هرگز از راه حق که تو پیشوای آنی روی نخواهیم تافت ودست از دامن پاک تو نخواهیم برداشت وتا رمقی در تن وقبضه شمشیر به دست داریم از حریم تو دفاع خواهیم نمود. (1)

آخر روز نهم ماه محرم آخرین تکلیف ( یا بیعت یا جنگ ) از جانب دشمن به امام رسید وآن حضرت شب را برای عبادت مهلت گرفت ومصمم جنگ فردا شد. (2)

روز دهم محرم سال شصت ویک هجری ، امام با جمعیت کم خود ( روی هم رفته کمتر از نود نفر که چهل نفر ایشان از همراهان سابق امام وسی وچند نفر در شب وروز جنگ از لشکر دشمن به امام پیوسته بودند ومابقی خویشاوندان هاشمی امام ، از فرزندان وبرادران وبرادر زادگان وخواهر زادگان وعموزادگان بودند ) در برابر لشگر بیکران دشمن صف آرایی نمودند وجنگ درگرفت.

آن روز از بامداد تا واپسین جنگیدند وامام علیه السلام وسایر جوانان هاشمی ویاران وی تا آخرین نفر شهید شدند ( در میان کشته شدگان دو فرزند خردسال امام حسن ویک کودک خردسال ویک فرزند شیرخوار امام حسین را نیز باید شمرد ) (3) .

لشگر دشمن پس از خاتمه یافتن جنگ ، حرم سرای امام را غارت کردند وخیمه وخرگاه را آتش زدند وسرهای شهدا را بریده بدن های ایشان را لخت کرده بی این که به خاک بسپارند ، به زمین انداختند سپس اهل حرم را که همه زن ودختر بی پناه بودند با

[شماره صفحه واقعی : 179]

ص: 3025


1- مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٩٩ وارشاد مفید ، ص ٢١٤
2- مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٩٨ وارشاد مفید ، ص ٢١٤
3- بحارالانوار ( چاپ کمپانی ) ج ١٠ ، ص ٢٠٠ – ٢٠٢ و٢٠٣

سرهای شهدا به سوی کوفه حرکت دادند ( در میان اسیران از جنس ذکور تنی چند بیش نبود که از جمله آنان فرزند بیست ودو ساله امام حسین ، که سخت بیمار بود ؛ یعنی امام چهارم ودیگر فرزند چهار ساله وی محمدبن علی که امام پنجم باشد ودیگر حسن مثنی فرزند امام دوم که داماد امام حسین علیه السلام بود ودر جنگ زخم کاری خورده ودر میان کشتگان افتاده بود او را نیز در آخرین رمق یافتند وبه شفاعت یکی از سرداران سر نبریدند وبا اسیران به کوفه بردند ) واز کوفه نیز به سوی دمشق پیش یزید بردند.

واقعه کربلا واسیری زنان ودختران اهل بیت وشهر به شهر گردانیدن ایشان وسخنرانی هایی که دختر امیرالمؤمنین علیه السلام وامام چهارم « که جزء اسیران بودند » درکوفه وشام نمودند بنی امیه را رسوا کرد وتبلیغات چندین ساله معاویه را از کار انداخت وکار به جایی کشید که یزید از عمل مأمورین خود در ملأ عام بیزاری جست وواقعه کربلا عامل مؤثری بود که با تأثیر مؤجل خود حکومت بنی امیه را برانداخت وریشه شیعه را استوارتر ساخت واز آثار معجل آن انقلابات وشورش هایی بود که به همراه جنگ های خونین تا دوازده سال ادامه داشت واز کسانی که در قتل امام شرکت جسته بودند حتی یک نفر از دست انتقام نجستند.

کسی که در تاریخ حیات امام حسین علیه السلام ویزید واوضاع واحوالی که آن روز حکومت می کرد ، دقیق شود ، ودر این بخش از تاریخ کنجکاوی نماید ، شک نمی کند که آن روز ، در برابر امام حسین علیه السلام یک راه بیشتر نبود وآن همان کشته شدن بود وبیعت یزید که نتیجه ای جز پایمال کردن علنی اسلام نداشت ، برای امام مقدور نبود.

زیرا یزید با این که احترامی برای آیین اسلام ومقررات آن قائل نبود ، وبند وباری نداشت ، به پایمال کردن مقدسات وقوانین اسلامی بی باکانه تظاهر نیز می کرد.

ولی گذشتگان وی اگر با مقررات دینی مخالفت می کردند ، آنچه می کردند در لفافه دین می کردند وصورت دین را محترم شمرده با یاری پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسایر مقامات

[شماره صفحه واقعی : 180]

ص: 3026

دینی که مردم برای ایشان معتقد بودند ، افتخار می نمودند.

واز این جا روشن می شود که آنچه برخی از مفسرین حوادث گفته اند که این دو پیشوا ( امام حسن وامام حسین ) دو سلیقه مختلف داشتند وامام حسن مسلک صلح را می پسندید به خلاف امام حسین که جنگ را ترجیح می داد چنان که آن برادر با داشتن چهل هزار مرد جنگی با معاویه صلح کرد واین برادر با چهل نفر به جنگ یزید برخاست ، سخنی است نابه جا.

زیرا می بینیم که همین امام حسین که یک روز زیر بار بیعت یزید نرفت ده سال در حکومت معاویه مانند برادرش امام حسن ( که او نیز ده سال با معاویه به سر برده بود ) به سر برد وهرگز سر به مخالفت بر نداشت وحقا اگر امام حسن یا امام حسین با معاویه می جنگیدند کشته می شدند وبرای اسلام کمترین سودی نمی بخشید ودر برابر سیاست حق به جانبی معاویه ، که خود را صحابی وکاتب وحی وخال المؤمنین معرفی کرده وهر دسیسه را به کار می برد ، تأثیری نداشت.

گذشته از این که با تمهیدی که داشت می توانست آنان را به دست کسان خودشان بکشد وخود به عزای شان نشسته به مقام خون خواهی بیاید چنان که با خلیفه سوم نظیر همین معامله را کرد.

امام چهارم

امام سجاد ( علی بن حسین ملقب به زین العابدین وسجاد ) وی فرزند امام سوم بود که از شاه زنان دختر یزدجرد شاهنشاه ایران متولد شده بود وتنها فرزند امام سوم بود که باقی مانده بود ، زیرا سه برادر دیگرش در واقعه کربلا به شهادت رسیدند (1) وآن حضرت نیز همراه پدر به کربلا آمده بود ولی چون سخت بیمار بود وتوانایی حمل

[شماره صفحه واقعی : 181]

ص: 3027


1- مقاتل الطالبیین ، ص ٥٢ و٥٩

اسلحه وجنگ نداشت ، از جهاد وشهادت بازماند وبا اسیران حرم به شام اعزام گردید.

پس از گذرانیدن دوران اسیری ، به امر یزید برای استمالت افکار عمومی محترماً به مدینه روانه گردید آن حضرت را بار دوم نیز به امر عبدالملک خلیفه اموی ، با بند وزنجیر از مدینه به شام جلب کرده اند وبعد به مدینه برگشته است (1) .

امام چهارم پس از مراجعت به مدینه گوشه خانه را گرفته ودر به روی بیگانه بسته مشغول عبادت پروردگار بود وبا کسی جز خواص شیعه مانند « ابوحمزه ثمالی » و « ابوخالد کابلی » وامثال ایشان تماس نمی گرفت. البته خواص ، معارفی را که از آن حضرت اخذ می کردند در میان شیعه نشر می دادند واز این راه تشیع توسعه فراوانی یافت که اثر آن در زمان امامت امام پنجم به ظهور پیوست.

از جمله آثار امام چهارم ادعیه ای است به نام ادعیه صحیفه وآن پنجاه وهفت دعاست که به دقیق ترین معارف الهیه مشتمل می باشد وزبور آل محمدش می گویند.

امام چهارم پس از سی وپنج سال امامت به حسب بعضی از روایات شیعه به تحریک هشام خلیفه اموی ، به دست ولید بن عبدالملک مسموم شد (2) ودر سال نود وپنج هجری درگذشت.

امام پنجم

امام محمدبن علی ( باقر ) لفظ « باقر » به معنای شکافنده است ولقبی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به آن حضرت داده بود (3) .

آن حضرت فرزند امام چهارم ودر سال پنجاه وهفت هجری متولد شده بود در

[شماره صفحه واقعی : 182]

ص: 3028


1- تذکره الخواص ، ص ٣٢٤ ؛ اثبات الهداه ، ج ٥ ، ص ٢٤٢
2- مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ١٧٦ ؛ دلائل الامامه ، ص ٨٠ وفصول المهمه ، ص ١٩٠
3- ارشاد مفید ، ص ٢٤٦ ؛ فصول المهمه ، ص ١٩٣ ومناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ١٩٧

واقعه کربلا چهارساله وحاضر بود وپس از پدر بزرگوارش به امر خدا ومعرفی گذشتگان خود ، به امامت رسید ودر سال صد وچهارده ویا صدو هفده هجری ( به حسب بعضی از روایات شیعه (1) توسط ابراهیم بن ولید بن عبدالملک برادر زاده هشام خلیفه اموی مسموم شده ) درگذشت.

در عهد امام پنجم از طرفی در اثر مظالم بنی امیه ، هر روز در قطری از اقطار بلاد اسلامی انقلاب وجنگ هایی رخ می داد واز خود خاندان اموی نیز اختلافات بروز می کرد واین گرفتاری ها دستگاه خلافت را مشغول وتا اندازه ای از تعرض به اهل بیت صرف می کرد.

واز طرفی وقوع فاجعه کربلا ومظلومیت اهل بیت که ممثل آن ، امام چهارم بود مسلمانان را مجذوب وعلاقه مند اهل بیت می ساخت. این عوامل دست به دست داده مردم وخاصه شیعه را مانند سیل به سوی مدینه وحضور امام پنجم سرازیر ساخت وامکاناتی در نشر حقایق اسلامی ومعارف اهل بیت برای آن حضرت به وجود آمد که برای هیچ یک از پیشوایان گذشته اهل بیت میسر نشده بود وگواه این مطلب اخبار واحادیث بی شماری است که از امام پنجم نقل شده وگروه انبوهی است از رجال علم ودانشمندان شیعه که در فنون متفرقه معارف اسلامی در مکتب آن حضرت پرورش یافته اند ودر فهرست ها وکتب رجال اسامیشان ضبط شده است. (2)

امام ششم

امام جعفربن محمد ( صادق ) فرزندامام پنجم که در سال هشتاد وسه هجری متولد

[شماره صفحه واقعی : 183]

ص: 3029


1- اصول کافی ، ج ١ ، ص ٤٦٩ ؛ ارشاد مفید ، ص ٢٤٥ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٠٢ و٢٠٣ ؛ تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٦٣ ؛ تذکره الخواص ، ص ٣٤٠ ؛ دلائل الامامه ، ص ٩٤ ومناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٢١٠
2- ارشاد مفید ، ص ٢٤٥ – ٢٥٣. رجوع شود رجال کشی ورجال الطوسی. وفهرست طوسی وسایر کتاب های رجال

ودر سال صد وچهل وهشت هجری ( طبق روایات شیعه ) به تحریک منصور خلیفه عباسی مسموم وشهید شده است. (1)

در عهد امامت امام ششم در اثر انقلابات کشورهای اسلامی وخصوصاً قیامی که مسوده برای برانداختن خلافت بنی امیه کرده بودند وجنگ های خونینی که منجر به سقوط خلافت وانقراض بنی امیه گردید ودر اثر آنها زمینه خوبی که امام پنجم در بیست سال زمان امامت خود با نشر حقایق اسلامی ومعارف اهل بیت مهیا کرده بود ، برای امام ششم امکانات بیشتر ومحیط مناسب تری برای نشر تعالیم دینی پیدا شد.

آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود که مصادف با آخر خلافت بنی امیه واول خلافت بنی عباس بود از فرصت استفاده نموده به نشر تعالیم دینی پرداخت وشخصیت های علمی بسیاری در فنون مختلفه عقلی ونقلی مانند « زراره » و « محمد ابن مسلم » و « مؤمن طاق » و « هشام بن حکم » و « ابان بن تغلب » و « هشام بن سالم » و « حریز » و « هشام کلبی نسابه » و « جابر بن حیان صوفی » شیمیائی وغیر ایشان را پرورش داد حتی عده ای از رجال علمی عامه نیز مانند « سفیان ثوری » و « ابوحنیفه » رئیس مذهب حنفیه و « قاضی سکونی » و « قاضی ابوالبختری » وغیر ایشان افتخار تلمذش را پیدا کردند ( معروف است که از مجلس درس وحوزه تعلیم امام ششم چهار هزار نفر محدث ودانشمند بیرون آمده است ) (2) .

احادیثی که از صادقین یعنی از امام پنجم وششم مأثور است ، از مجموع احادیثی که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وده امام دیگر ضبط شده است ، بیشتر است.

ولی دراواخر عهد خود دچار منصور خلیفه عباسی شد وتحت مراقبت و

[شماره صفحه واقعی : 184]

ص: 3030


1- اصول کافی ، ج ١ ، ص ٤٧٢ ؛ دلائل الامامه ، ص ١١١ ؛ ارشاد مفید ، ص ٢٥٤ ؛ تاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ١١٩ ؛ فصول المهمه ، ص ٢١٢ ؛ تذکره الخواص ، ص ٣٤٦ ومناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٢٨٠
2- ارشاد مفید ، ص ٢٥٤ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٠٤ ومناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٢٤٧

محدودیت شدید درآمد منصور آزارها وشکنجه ها وکشتارهای بی رحمانه ای در حق سادات علویین روا دید که از بنی امیه با آن همه سنگدلی وبیباکی سرنزده بود. به دستور وی آنان را دسته دسته می گرفتند ودر قعر زندان های تاریک با شکنجه وآزار به زندگی شان خاتمه می دادند وجمعی را گردن می زدند وگروهی را زنده زیر خاک می کردند وجمعی را در پی ساختمان ها یا میان دیوارها گذاشته رویشان بنا می کردند.

منصور دستور جلب امام ششم را از مدینه صادر کرد ( امام ششم پیش از آن نیز یک بار به امر سفاح خلیفه عباسی به عراق وپیش از آن نیز در حضور امام پنجم به امر هشام خلیفه اموی به دمشق جلب شده بود ) .

مدتی امام را زیر نظر گرفتند وبارها عزم کشتن آن حضرت را نموده وهتک ها کرد ولی بالاخره اجازه مراجعه به مدینه را داده وامام به مدینه مراجعت فرمود وبقیه عمر را با تقیه شدید ونسبتاً با عزلت وگوشه نشینی برگزار می کرد تا به دسیسه منصور مسموم وشهید شد (1) .

منصور پس از آن که خبر شهادت امام ششم را دریافت داشت به والی مدینه نوشت که به عنوان تفقد بازماندگان ، به خانه امام برود ووصیت نامه آن حضرت را خواسته وبخواند وکسی را که وصی امام معرفی شده فی المجلس گردن بزند والبته مقصود منصور از جریان این دستور این بود که به مسئله امامت خاتمه دهد وزمزمه تشیع را به کلی خاموش کند ولی برخلاف توطئه وی وقتی که والی مدینه طبق دستور ، وصیت نامه را خواند دید امام پنج نفر را برای وصایت تعیین فرموده. خود خلیفه ووالی مدینه وعبدالله افطح فرزند بزرگ وموسی فرزند کوچک آن حضرت وحمیده وبه این ترتیب تدبیر منصور نقش بر آب شد (2) .

[شماره صفحه واقعی : 185]

ص: 3031


1- فصول المهمه ، ص ٢١٢ ؛ دلائل الامامه ، ص ١١١ واثبات الوصیه ، ص ١٤٢
2- اصول کافی ، ج ١ ، ص ٣١٠
امام هفتم

امام موسی بن جعفر ( کاظم ) فرزند امام ششم در سال صد وبیست وهشت هجری متولد شد وسال صد وهشتاد وسه هجری در زندان مسموماً شهید شد (1) .

آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا ومعرفی گذشتگان خود به امامت رسید.

امام هفتم از خلفای عباسی با منصور وهادی ومهدی وهارون معاصر ودر عهد بسیار تاریک ودشوار با تقیه سخت می زیست تا اخیراً هارون در سفر حج به مدینه رفت وبه امر وی امام را در حالی که در مسجد پیغمبر مشغول نماز بود گرفته وبه زنجیر بسته زندانی کردند واز مدینه به بصره واز بصره به بغداد بردند وسال ها از زندانی به زندانی منتقل می نمودند وبالاخره در بغداد در زندان سندی ابن شاهک با سمّ درگذشت (2) ودر مقابر قریش که فعلاً شهر کاظمیه می باشد مدفون گردید.

امام هشتم

امام علی بن موسی ( رضا ) فرزند امام هفتم که ( بنا به اشهر تواریخ ) سال صد وچهل وهشت هجری

متولد وسال دویست وسه هجری درگذشته است (3) .

امام هشتم پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا ومعرفی گذشتگان خود به امامت رسید ومدتی از زمان خود با هارون خلیفه عباسی وپس از آن با پسرش امین وپس از

[شماره صفحه واقعی : 186]

ص: 3032


1- همان ، ص ٤٧٦ ؛ ارشاد مفید ، ص ٢٧٠ ؛ فصول المهمه ، ص ٢١٤ – ٢٢٣ ؛ دلائل الامامه ، ص ١٤٦ – ١٤٨ وتذکره الخواص ، ص ٣٤٨ – ٣٥٠
2- ارشاد مفید ، ص ٢٧٩ – ٢٨٣ ؛ دلائل الامامه ، ص ١٤٨ و١٥٤ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٢٢ ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٣٢٣ و٣٢٧ وتاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ١٥٠
3- اصول کافی ، ج ١ ، ص ٤٨٦ ؛ ارشاد مفید ، ص ٢٨٤ – ٢٩٦ ؛ دلائل الامامه ، ص ١٧٥ – ١٧٧ ؛ فصل المهمه ، ص ٢٢٥ – ٢٤٦ وتاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ١٨٨

آن با پسر دیگرش مأمون معاصر بود.

مأمون پس از پدر اختلافاتی با برادر خود امین پیدا کرد که منجر به جنگ های خونین وبالاخره کشته شدن امین گردید ومأمون به سریر خلافت استیلا یافت. (1)

تا آن روز سیاست خلافت بنی عباس نسبت به سادات علوی ، سیاست خشونت آمیز وخونینی بوده پیوسته رو به سختی می رفت وهر چند گاهی یکی از علویین قیام کرده جنگ خونین وآشوبی برپا می شد واین خود برای دستگاه خلافت گرفتاری سختی بود.

وائمه وپیشوایان شیعه از اهل بیت اگر چه با نهضت وقیام کنندگان همکاری نمی کردند ومداخله ای نداشتند ولی شیعه که آن روز جمعیت قابل توجهی بودند پیوسته ائمه اهل بیت را پیشوایان دینی مفترض الطاعه وخلفای واقعی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می دانستند ودستگاه خلافت را که قیافه دربار کسری وقیصر داشت ، وبه دست یک مشت مردم بی بند وبار اداره می شد ، دستگاهی ناپاک ودور از ساحت قدس پیشوایان خود می دیدند ودوام وپیشرفت این وضع برای دستگاه خلافت خطرناک بود وآن را به شدت تهدید می کرد.

مأمون به فکر افتاد که به این گرفتاری ها که سیاست کهنه وهفتاد ساله پیشینیان وی نتوانست چاره کند ، با سیاست تازه دیگری خاتمه بخشد وآن این بود که امام هشتم را ولایت عهد بدهد واز این راه هر گرفتاری را رفع کند ، زیرا سادات علوی پس از آن که دست خودشان به خلافت بند شد دیگر به ضرر دستگاه قیام نمی کردند وشیعه نیز پس از آن که آلودگی امام خود را به خلافتی که پیوسته آن را وکار گردانان آن را پلید وناپاک می شمردند ، مشاهده کردند ، دیگر آن اعتقاد معنوی وارادت باطنی را که در حق

[شماره صفحه واقعی : 187]

ص: 3033


1- اصول کافی ، ج ١ ، ص ٤٨٨ وفصول المهمه ، ص ٢٣٧

امامان اهل بیت داشتند ، از دست می دهند وتشکل مذهبیشان سقوط کرده دیگر خطری از این راه متوجه دستگاه خلافت نخواهد گردید (1) .

بدیهی است که پس از حصول مقصود ، از بین بردن امام برای مأمون اشکالی نداشت. مأمون برای تحقق دادن به این تصمیم ، امام رااز مدینه به مرو احضار کرد وپس از حضور ، اول خلافت وپس از آن ولایت عهد خود را به امام پیشنهاد نمود وآن حضرت اعتذار جسته نپذیرفت ولی بالاخره به هر ترتیب بود قبولانید وامام نیز به این شرط که در کارهای حکومتی وعزل ونصب عمال دولت مداخله نکند ولایت عهد را پذیرفت. (2)

این واقعه در سال دویست هجری اتفاق افتاد ولی چیزی نگذشت که مأمون از پیشرفت سریع شیعه وبیشتر شدن ارادت ایشان نسبت به ساحت امام واقبال عجیب عامه مردم وحتی سپاهیان واولیای امور دولتی ، به اشتباه خود پی برد وبه صدد چاره جویی آمده آن حضرت را مسموم وشهید ساخت.

امام هشتم پس از شهادت در شهر طوس ایران که فعلا شهر مشهد نامیده می شود مدفون گردید.

مأمون عنایت بسیاری به ترجمه علوم عقلی به عربی نشان می داد ومجلس علمی منعقد کرده بود که دانشمندان ادیان ومذاهب در آن حضور یافته به مناظره علمی می پرداختند امام هشتم نیز در آن مجلس شرکت می فرمود وبا علمای ملل وادیان به مباحثه ومناظره می پرداخت وبسیاری از این مناظره ها در جوامع حدیث شیعه مضبوط است. (3)

[شماره صفحه واقعی : 188]

ص: 3034


1- دلائل الامامه ، ص ١٩٧ ومناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٣٦٣
2- اصول کافی ، ج ١ ، ص ٤٨٩ ؛ ارشاد مفید ، ص ٢٩٠ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٣٧ ، تذکره الخواص ، ص ٣٥٢ ومناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٣٦٣
3- مناقب این شهر آشوب ، ج ٤ ، ص ٣٥١ واحتجاج طبری ، ج ٢ ، ص ١٧٠ – ٢٣٧
امام نهم

امام محمدبن علی ( تقی وگاهی به لقب امام جواد وابن الرضا نیز ذکر می شود ) فرزند امام هشتم که سال ١٩٥ هجری در مدینه متولد شده وطبق روایات شیعه سال دویست وبیست هجری به تحریک معتصم خلیفه عباسی به دست همسر خود که مأمون خلیفه عباسی بود مسموم وشهید شده در جوار جد خود امام هفتم در کاظمیه مدفون گردید.

پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا ومعرفی گذشتگان خود به امامت رسید.

امام نهم موقع درگذشت پدر بزرگوار خود در مدینه بود مأمون وی را به بغداد که آن روز عاصمه خلافت بود ، احضار کرده به حسب ظاهر محبت وملاطفت بسیاری نمود ودختر خود را به عقد ازدواج وی درآورد ودر بغداد نگهداشت ودر حقیقت می خواست به این وسیله امام رااز خارج وداخل تحت مراقبت کامل درآورد.

امام مدتی در بغداد بود سپس از مأمون استجازه کرده به مدینه رفت تا آخر عهد مأمون درمدینه بود وپس از درگذشت مأمون که معتصم زمام خلافت را به دست گرفت دوباره امام را به بغداد احضار کرده تحت نظر گرفت وبالاخره چنان که گذشت به تحریک معتصم ، آن حضرت به دست همسر خود مسموم شد ودرگذشت (1) .

امام دهم

امام علی ابن محمد ( نقی وگاهی به لقب امام هادی ذکر می شود ) فرزند امام نهم در سال ٢١٢ در مدینه متولد شده ودر سال ٢٥٤ ( طبق روایات شیعه ) معتز خلیفه عباسی

[شماره صفحه واقعی : 189]

ص: 3035


1- ارشاد مفید ، ص ٢٩٧ ؛ اصول کافی ، ج ١ ، ص ٤٩٢ – ٤٩٧ ؛ دلائل الامامه ، ص ٢٠١ – ٢٠٩ ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٣٧٧ – ٣٩٩ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٤٧ – ٢٥٨ وتذکره الخواص ، ص ٣٥٨

با سم شهیدش کرده است (1) .

امام دهم در ایام حیات خود با هفت نفر از خلفای عباسی. مأمون ومعتصم وواثق ومتوکل ومنتصر ومستعین ومعتز معاصر بوده است.

در عهد معتصم ، سال دویست وبیست بود که پدر بزرگوارش در بغداد با سم درگذشت. وی در مدینه بود وبه امر خدا ومعرفی امامان گذشته به امامت رسید وبه نشر تعالیم دینی می پرداخت تا زمان متوکل رسید.

متوکل در سال دویست وچهل وسه در اثر سعایت هایی که کرده بودند یکی از امرای دولت خود را مأموریت داد که آن حضرت را از مدینه به سامرا که آن روز عاصمه خلافت بود جلب کند ونامه ای مهرآمیز با کمال تعظیم به آن حضرت نوشته تقاضای حرکت وملاقات نمود (2) والبته پس از ورود آن حضرت به سامرا ، در ظاهر اقداماتی به عمل نیامد ولی در عین حال آنچه می توانست در فراهم آوردن وسایل اذیت وهتک آن حضرت کوتاهی نمی کرد وبارها به منظور قتل با هتک ، ما را احضار کرده وبه امر وی خانه اش را تفتیش نمودند.

متوکل در دشمنی با خاندان رسالت در میان خلفاء عباسی نظیر نداشت وبه ویژه با علی علیه السلام دشمن سرسخت بود وآشکارا ناسزا می گفت ومرد مقلدی را موظف داشت که در بزم های عیش تقلید آن حضرت را در می آورد وخلیفه می خندید. ودر سال دویست وسی وهفت بود که امر کرد قبه ضریح حضرت امام حسین را در کربلا وهم چنین خانه های بسیاری که در اطرافش ساخته بودند ، خراب وبا زمین یک سان نمودند ودستور داد که آب به حرم امام بستند ودستور داد زمین قبر مطهر را شخم و

[شماره صفحه واقعی : 190]

ص: 3036


1- اصول کافی ، ج ١ ، ص ٤٩٧ – ٥٠٢ ؛ ارشاد مفید ، ص ٣٠٧ ؛ دلائل الامامه ، ص ٢١٦ – ٢٢٢ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٥٩ – ٢٦٥ ؛ تذکره الخواص ، ص ٣٦٢ ومناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٤٠١ – ٤٢٠
2- ارشاد مفید ، ص ٣٠٧ – ٣١٣ ؛ اصول کافی ، ج ١ ، ص ٥٠١ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٦١ ؛ تذکره الخواص ، ص ٣٥٩ ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٤١٧ ؛ اثبات الوصیه ، ص ١٧٦ وتاریخ یعقوبی ، ج ٣ ، ص ٢١٧

زراعت کنند تا به کلی اسم ورسم مزار فراموش شود. (1)

در زمان متوکل وضع زندگی سادات علوی ، که در حجاز بودند به مرحله رقت باری رسیده بود چنان که زن های ایشان ساتر نداشتند وعده ای از ایشان یک چادر کهنه داشتند که در اوقات نماز آن را به نوبه پوشیده نماز می خواندند (2) ونظیر این فشارها را به سادات علوی که در مصر بودند نیز وارد می ساخت.

امام دهم به شکنجه وآزار متوکل صبر می فرمود تا وی درگذشت وپس از وی منتصر ومستعین ومعتز روی کار آمدند وبه دسیسه معتز آن حضرت مسموم وشهید شد.

امام یازدهم

امام حسن بن علی ( عسکری ) فرزند امام دهم در سال ٢٣٢ هجری متولد شده ودر سال ٢٦٠ هجری ( بنا به بعضی از روایات شیعه ) به دسیسه معتمد خلیفه عباسی مسموماً در گذشته است (3) .

امام یازدهم پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا وحسب التعیین پیشوایان گذشته به امامت رسید وهفت سالی که امامت کرد به واسطه سخت گیری بیرون از اندازه مقام خلافت ، با تقیه بسیار شدید رفتار می کرد در به روی مردم حتی عامه شیعه بسته جز خواص شیعه کسی را بار نمی داد با این حال اکثر اوقات زندانی بود. (4)

[شماره صفحه واقعی : 191]

ص: 3037


1- مقاتل الطالبیین ، ص ٣٩٥
2- همان ، ص ٣٩٥ و٣٩٦
3- ارشاد مفید ، ص ٣١٥ ؛ دلائل الامامه ، ص ٢٢٣ ؛ فصول المهمه ، ص ٢٦٦ – ٢٧٢ ؛ مناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٤٢٢ واصول کافی ، ج ١ ، ص ٥٠٣
4- ارشاد مفید ، ص ٣٢٤ ؛ اصول کافی ، ج ١ ، ص ٥١٢ ومناقب ابن شهرآشوب ، ج ٤ ، ص ٤٢٩ و٤٣٠

وسبب این همه فشار این بودکه اولا : در آن ازمنه جمعیت شیعه کثرت وقدرتشان به حد قابل توجهی رسیده بود واین که شیعه به امامت قائلند برای همگان روشن وآفتابی شده بود وامامان شیعه نیز شناخته می شدند واز این روی مقام خلافت بیش از پیش ائمه را تحت مراقبت درآورده واز هر راه بود با نقشه هایی مرموز در محو ونابود کردن ایشان می کوشیدند.

ثانیا : مقام خلافت پی برده بودکه خواص شیعه برای امام یازدهم فرزند معتقدند وطبق روایاتی که از خود امام یازدهم وهم از پدرانش نقل می کنند فرزند او را همان مهدی موعودی می شناسند که به موجب اخبار متواتره از طرق عامه وخاصه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله خبر داده بود (1) واو را امام دوازدهم می دانند.

بدین سبب امام یازدهم بیشتر از سایر ائمه تحت مراقبت مقام خلافت درآمده بود وخلیفه وقت تصمیم قطعی گرفته بود که به هر طریق باشد به داستان امامت شیعه خاتمه بخشد ودر این خانه را برای همیشه ببندد.

واز این روی همین که بیماری امام یازدهم را به معتمد خلیفه وقت گزارش دادند ، طبیب نزد آن حضرت فرستاد وچندتن از معتمدان خود وچند نفر از قضات را به منزلش گماشت که پیوسته ملازم وی ومراقب اوضاع داخلی منزل بوده باشند وپس از شهادت امام نیز خانه را تفتیش وتوسط قابله ها وکنیزان آن حضرت را معاینه کردند وتا دو سال مأمورین آگاهی خلیفه در خط پیدا کردن خلف آن حضرت مشغول فعالیت بودند تا به کلی نومید شدند (2) .

[شماره صفحه واقعی : 192]

ص: 3038


1- ر. ک : صحیح ترمذی ، ج ٩ ، باب ماجاء فی المهدی ؛ صحیح ابی داود ، ج ٢ ، کتاب المهدی ؛ صحیح ابن ماجه ، ج ٢ ، باب خروج المهدی ؛ ینابیع الموده ؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان ، محمدبن یوسف شافعی ؛ نور الابصار ، شبلنجی ؛ مشکوه المصابیح ، محمدبن عبدالله خطیب ؛ الصواعق المحرقه ، ابن حجر ؛ اسعاف الراغبین ، محمد الصبان ؛ فصول المهمه ؛ صحیح مسلم ؛ الغیبه ، محمدبن ابراهیم نعمانی ؛ کمال الدین ، شیخ صدوق ؛ اثبات الهداه ، محمدبن حسن حر عاملی وبحارالانوار ، مجلسی ، ج ٥١ و٥٢
2- اصول کافی ، ج ١ ، ص ٥٠٥ وارشاد مفید ، ص ٣١٩

امام یازدهم پس از درگذشت در خانه خودش در شهر سامرا پهلوی پدر بزرگوارش به خاک سپردند.

وباید دانست که ائمه اهل بیت در دوره زندگی شان گروه انبوهی از علما ومحدثین پرورش دادند که شماره ایشان ، به صدها تن می رسد وما برای رعایت اختصار در این کتاب متعرض فهرست اسامی خودشان ومؤلفات وآثار علمی وشرح احوالشان نشدیم (1) .

امام دوازدهم

اشاره

حضرت مهدی موعود ( که غالباً به لقب امام عصر وصاحب الزمان ذکر می شود ) فرزند امام یازدهم که اسمش مطابق اسم پیغمبر اکرم بود در سال ٢٥٦ یا ٢٥٥ هجری در سامرا متولد شده وتا سال ٢٦٠ هجری که پدر بزرگوارش شهید شد تحت کفالت وتربیت پدر می زیست واز مردم پنهان وپوشیده بودوجز عده ای از خواص شیعه کسی به شرف ملاقات وی نائل نمی شد.

وپس از شهادت امام یازدهم که امامت در آن حضرت مستقر شد به امر خدا غیبت اختیار کرد وجز با نواب خاص خود به کسی ظاهر نمی شد جز در موارد استثنائی (2) .

نواب خاص

آن حضرت چندی عثمان بن سعید عمری راکه از اصحاب جد وپدرش بود وثقه وامین ایشان قرار داشت نائب خود قرار داد وبه توسط وی به عرایض وسؤالات

[شماره صفحه واقعی : 193]

ص: 3039


1- ر. ک : رجال کشی ، رجال طوسی وفهرست طوسی وسایر کتاب های رجال
2- بحارالانوار ، ج ٥١ ، ص ٢ – ٣٤ و٣٤٣ – ٣٦٦. الغیبه ، طوسی ، ص ٢١٤ – ٢٤٣ واثبات الهداه ، ج ٦ ، و٧

شیعه جواب می داد.

وپس از عثمان بن سعید ، فرزندش محمدبن عثمان به نیابت امام منصوب شد وپس از وفات محمدبن عثمان عمری ابوالقاسم حسین ابن روح نوبختی نائب خاص بود وپس از وفات حسین بن روح نوبختی علی بن محمد سمری نیابت ناحیه مقدسه امام را داشت.

وچند روز به مرگ علی بن محمد سمری ( که در سال سیصد وبیست ونه هجری اتفاق افتاد ) مانده بود که از ناحیه مقدسه توقیعی صادر شد که در آن به علی بن محمد سمری ابلاغ شده بود که تا شش روز بدرود زندگی خواهد گفت وپس ازآن در نیابت خاصه بسته وغیبت کبری واقع خواهد شد وتا روزی که خدا در ظهور آن حضرت اذن دهد غیبت دوام خواهد یافت (1) وبه مقتضای این توقیع غیبت امام زمان علیه السلام به دو بخش منقسم می شود.

اول غیبت صغری که از سال دویست وشصت هجری شروع نموده ودر سال سیصد وبیست ونه خاتمه می یابد وتقریباً هفتاد سال مدت امتداد آن می باشد.

دوم غیبت کبری که از سال سیصد وبیست ونه شروع کرده وتا وقتی که خدا بخواهد ادامه خواهد یافت. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در حدیث متفق علیه می فرمایند : « اگر نمانده باشد از دنیا مگر یک روز خدا آن روز را دراز می کند تا مهدی از فرزندان من ظهور نموده دنیا را پر از عدل وداد کند چنان که از ظلم وجور پر شده باشد » (2) .

بحث در ظهور مهدی علیه السلام از نظر عمومی

در بحث نبوت وامامت اشاره کردیم که به موجب قانون هدایت عمومی که در

[شماره صفحه واقعی : 194]

ص: 3040


1- بحارالانوار ، ج ٥١ ، ص ٣٦٠ – ٣٦١ والغبیه شیخ طوسی ، ص ٢٤٢
2- از باب نمونه : عبدالله بن مسعود قال ، قال النبی صلی الله علیه وآله : لو لم یبق من الدنیا إلّایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلاً من امتی ومن أهل بیتی یواطی اسمه اسمی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً. « فصول المهمه ، ص ٢٧١ »

همه انواع آفرینش جاری است ، نوع انسان به حکم ضرورت با نیرویی ( نیروی وحی ونبوت ) مجهز است که او را به سوی کمال انسانیت وسعادت نوعی راهنمایی می کند وبدیهی است که اگر این کمال وسعادت برای انسان که زندگی اش زندگی اجتماعی است ، امکان وقوع نداشته باشد اصل تجهیز لغو وباطل خواهد بود ولغو در آفرینش وجود ندارد.

وبا بیانی دیگر بشر از روزی که در بسیط زمین سکنی ورزیده پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت ( به تمام معنا ) می باشد وبه امید رسیدن چنین روزی قدم بر می دارد واگر این خواسته تحقق خارجی نداشت هرگز چنین آرزو وامیدی در نهاد وی نقش نمی بست چنان که اگر غذایی نبود گرسنگی نبود واگر آبی نبود تشنگی تحقق نمی گرفت واگر تناسلی نبود تمایل جنسی تصور نداشت.

از این روی به حکم ضرورت ( جبر ) آینده جهان روزی را در برخواهد داشت که در آن روز جامعه بشری پر از عدل وداد شده وبا صلح وصفا هم زیستی نماید وافراد انسانی غرق فضیلت وکمال شوند.

والبته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود ورهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری وبه لسان روایات مهدی خواهد بود.

در ادیان ومذاهب گوناگون که در جهان حکومت می کنند ، مانند وثنیت وکلیمیت ومسیحیت ومجوسیت واسلام ، از کسی که نجات دهنده بشریت است ، سخن به میان آمده وعموماً ظهور او را نوید داده اند ؛ اگر چه در تطبیق اختلاف دارند وحدیث متفق علیه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله : « المهدی من ولدی » ؛ – مهدی معهود از فرزندان من « از نسل من » می باشد. اشاره به همین معناست.

بحث در ظهور مهدی علیه السلام از نظر خصوصی

علاوه بر احادیث بی شماری که از طریق عامه وخاصه از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و

[شماره صفحه واقعی : 195]

ص: 3041

ائمه اهل بیت علیهم السلام در ظهور مهدی علیه السلام واین که از نسل پیغمبر می باشد وبا ظهور خود جامعه بشری را به کمال واقعی خواهد رسانید وحیات معنوی خواهد بخشید (1) .

روایات بی شمار دیگری وارد است که مهدی فرزند بلافاصله امام حسن عسکری ( امام یازدهم ) می باشد (2) وپس از تولد وغیبت طولانی ظهور کرده جهان را پر از عدل وداد خواهد کرد چنان که با ظلم وجور پر شده باشد.

اشکالی چند و پاسخ آنها

مخالفین شیعه اعتراض می کند که طبق اعتقاد این طایفه ، امام غایب باید تاکنون نزدیک به دوازده قرن عمر کرده باشد در صورتی که هرگز انسان عمر به این درازی نمی کند.

[شماره صفحه واقعی : 196]

ص: 3042


1- از باب نمونه : قال ابو جعفر علیه السلام : اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤس العباد فجمع به عقولهم وکملت به أحلامهم. « بحارالانوار ، ج ٥٢ ، ص ٣٢٨ و٣٣٦ » . قال ابوعبدالله علیه السلام : العلم سبعه وعشرون حرفاً فجمیع ما جائت به الرسل حرفان ، فلم یعرف الناس حتی الیوم غیر الحرفین. فاذا قام قائمنا أخرج الخمسه والعشرین حرفاً فبثّها فی الناس وضمّ إلیها الحرفین حتی یبثّها سبعه وعشرین حرفاً » . « بحارالانوار ، ج ٥٢ ، ص ٣٣٦ »
2- از باب نمونه : قال علی بن موسی الرضا علیه السلام فی حدیث ( إلی أن قال ) الإمام بعدی محمد ابنی وبعد محمد ابنه علی وبعد علی ابنه الحسن وبعد الحسن ابنه الحجه القائم المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوره لو لم یبق من الدنیا إلّایوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج فیملأ الأرض ، عدلاً کما ملئت جوراً وأمّامتی فاخبار عن الوقت ولقد حدثنی أبی عن أبیه عن آبائه عن علی أن النبی قیل له یا رسول الله متی یخرج القائم من ذرّیتک فقال : مثله مثل الساعه لا یجلّیها لوقتها إلّاهو ثقلت فی السموات والأرض لایأتیکم إلا بغته. « بحارالانوار ، ج ٥١ ، ص ١٥٤ » . صفر بن ابی دلف قال : سمعت أبا جعفر محمدبن الرضا علیه السلام یقول : الإمام بعدی ابنی علی ، أمره أمری وقوله قولی وطاعته طاعتی ، والامام بعده ابنه الحسن ، أمره أمر أبیه وقوله قول أبیه وطاعته طاعه أبیه. ثم سکت ، فقلت له یابن رسول الله فمَن الإمام بعد الحسن ، فبکی بکاء شدیداً ثم قال : ان من بعد الحسن ابنه القائم بالحق المنتظر – « بحارالانوار ، ج ٥١ ، ص ١٥٨ » . موسی بن جعفر البغدادی قال : سمعت أبا محمد الحسن بن علی یقول : کأنّی بکم وقد اختلفتم بعدی فی الخلف منی اما إنّ المقرّ بالائمّه بعد رسول الله المنکر لولدی کمن أقرّ بجمیع انبیاء الله ورسله ثم أنکر نبوّه محمد رسول الله والمنکر لرسول الله کمن أنکر جمیع الأنبیاء لأنّ طاعه آخرنا کطاعه أوّلنا والمنکر لآخرنا کالمنکر لأولنا اما إنّ لولدی غیبه یرتاب فیها الناس إلّامن عصمه الله. « بحارالانوار ، ج ٥١ ، ص ١٦٠ »

پاسخ : بنای اعتراض به استبعاد است والبته عمر به این درازی وبیشتر از این قابل استبعاد می باشد ولی کسی که به اخباری که در خصوص امام غایب از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسایر ائمه اهل بیت علیهم السلام وارد شده مراجعه نماید خواهد دید نوع زندگی امام غائب را به طریق خرق عادت معرفی می کنند.

والبته خرق عادت غیر از محال است واز راه علم هرگز نمی توان خرق عادت را نفی کرد ، زیرا هرگز نمی توان اثبات کرد که اسباب وعواملی که در جهان کار می کنند تنها همان ها هستند که ما آنها را دیده ایم ومی شناسیم ودیگر اسبابی که ما از آنها خبر نداریم ، یا آثار واعمال آنها را ندیده ایم ، یا نفهمیده ایم ، وجود ندارد. از این روی ممکن است در فردی یا افرادی از بشر اسباب وعواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید واز این جاست که جهان پزشکی تاکنون از پیدا کردن راهی برای عمرهای بسیار طولانی نومید ومأیوس نشده است.

این اعتراض از ملیین مانند کلیمیت ومسیحیت واسلام که به موجب کتاب های آسمانی خودشان ، خرق عادت ومعجزات پیغمبران خدا را قبول دارند ، بسیار شگفت آور است.

مخالفین شیعه اعتراض می کنند که شیعه وجود امام را برای بیان احکام دین وحقایق آیین وراهنمایی مردم لازم می دانند وغیبت امام ناقض این غرض است ، زیرا امامی که به واسطه غیبتش ، مردم هیچ گونه دسترسی به وی ندارند ، فایده ای بر وجودش مترتب نیست واگر خدا بخواهد امامی را برای اصلاح جهان بشری برانگیزد قادر است که در موقع لزوم او را بیافریند دیگر به آفرینش چندین هزار سال پیش از موقع وی نیازی نیست.

پاسخ : اینان به حقیقت معنای امامت پی نبرده اند ، زیرا در بحث امامت روشن شد

[شماره صفحه واقعی : 197]

ص: 3043

که وظیفه امام تنها بیان صوری معارف وراهنمایی ظاهری مردم نیست وامام چنان که وظیفه راهنمایی صوری مردم را به عهده دارد هم چنان ولایت ورهبری باطنی اعمال را به عهده دارد واوست که حیات معنوی مردم را تنظیم می کند وحقایق اعمال را به سوی خدا سوق می دهد.

بدیهی است که حضور وغیبت جسمانی امام دراین باب تأثیری ندارد وامام از راه باطن به نفوس وارواح مردم اشراف واتصال دارد اگرچه از چشم جسمانی ایشان مستور است ووجودش پیوسته لازم است ؛ اگرچه موقع ظهور واصلاح جهانی اش تاکنون نرسیده است.

خاتمه : پیام معنوی شیعه

پیام معنوی شیعه به جهانیان یک جمله بیش نیست آن این است که « خدا را بشناسید » وتعبیر دیگر راه خداشناسی را پیش گیرند تا سعادتمند ورستگار شوند واین همان جمله ای است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله برای نخستین بار دعوت جهانی خود را با آن افتتاح فرمود : « ای مردم خدا را به یگانگی بشناسید واعتراف کنید تا رستگار شوید » درتوضیح این پیام به طور اجمال می گوییم :

ما افراد بشر به حسب طبع دلداده بسیاری از مقاصد زندگی ولذایذ مادی هستیم خوردنی ها ونوشیدنی های گوارا وپوشیدنی های شیک وکاخ ها ومنظره های فریبنده ، همسر زیبا ودلنواز ، دوستان صمیمی وثروت سنگین یا از راه قدرت وسیاست مقام وجاه وبسط سلطه وفرمانروایی وخورد کردن هر چیزی که با خواسته های ما مخالفت می کند می خواهیم ودوست داریم.

ولی با نهاد خدادادی خود می فهمیم که این همه لذایذ ومطالب برای انسان آفریده شده نه انسان برای آنها ، وآنها به دنبال انسان باید باشند نه انسان به دنبال آنها.

هدف نهایی بودن شکم وپایین تر از شکم منطق گاو وگوسفند است ودریدن و

[شماره صفحه واقعی : 198]

ص: 3044

بریدن وبیچاره کردن دیگران منطق ببر وگرگ وروباه است منطق انسان منطق فطری خرد می باشد وبس.

منطق خرد با واقع بینی خود ، ما را به سوی پیروی حق هدایت می کند نه به سوی دلخواه انواع شهوترانی وخودبینی وخودخواهی. منطق خرد انسان را جزئی از جمله آفرینش می داند که هیچ گونه استقلال وسرخودی ندارد ، وبرخلاف آنچه انسان خود را فرمانروای آفرینش پنداشته به گمان خود طبیعت سرکش را به خواسته های خود رام می کند وبه زانو در می آورد خودش نیز آلت دست طبیعت ویکی از دستیاران وفرمانبرداران آن است.

منطق خردانسان را دعوت می کندکه در درکی که از هستی این جهان گذاران دارد دقیق شود تا روشن گردد که هستی جهان وهر چه در آن است از پیش خودشان نیست بلکه جهان وهر چه در آن است از یک منبع نامتناهی سرچشمه می گیرد تا روشن گردد که این همه زشت وزیبا وموجودات زمینی وآسمانی که در صورت واقعیت های مستقل در دیده انسان جلوه می کند ، در پناه واقعیت دیگری واقعیت دار می نمایند ودر زیر پرتو آن پیدا وهویدا شده اند نه از خود ونه از پیش خود وچنان که واقعیت ها وقدرت ها وعظمت های دیروزی ، امروز وافسانه ای بیش نیستند واقعیت های امروزی نیز هم چنانند وبالاخره همه چیز در پیش خود افسانه ای بیش نیست.

تنها خداست که واقعیتی است غیر قابل زوال وهمه چیز در پناه هستی او رنگ هستی می یابند وبا روشنایی ذات او روشن وپیدا می شوند.

هنگامی که انسان با چنین درکی مجهز شود آن وقت است که خیمه هستی او در پیش چشمش مانند حباب روی آب فرو می خوابد وعیاناً مشاهده می کند که جهان وجهانیان به یک هستی نامحدود وحیات وقدرت وعلم وهرگونه کمال نامتناهی تکیه زده اند وانسان وهر پدیده دیگر جهانی مانند دریچه های گوناگونی هستند که هر کدام به اندازه ظرفیت خود ماوراء خود را که جهان ابدیت است نشان می دهند.

[شماره صفحه واقعی : 199]

ص: 3045

آن وقت است که انسان اصالت واستقلال را از خود واز هر چیز گرفته به صاحبش رد می کند ودل از هر جا کنده به خدای یگانه می پیوندد ودر برابر عظمت وکبریای وی به چیزی جز وی سر تعظیم فرود نمی آورد.

آن وقت است که انسان تحت ولایت وسرپرستی پروردگار پاک قرار می گیرد هر چه را بشناسد با خدا می شناسد وباهدایت ورهبری خدا با اخلاقی پاک واعمالی نیک ( آیین اسلام وتسلیم حق که آیین فطرت است ) متلبس می گردد.

این است آخرین درجه کمال انسانی ومقام انسان کامل یعنی امام که به موهبت خدایی به این مقام رسیده وکسانی که از راه اکتساب به این کمال نائل شوند با اختلاف درجاتی که دارند پیروان حقیقی امام می باشند.

واز این جا روشن می شود که خداشناسی وامام شناسی هرگز از هم جدا نمی شوند چنان که خداشناسی وخودشناسی از هم جدا نمی شوند ، زیرا کسی که هستی مجازی خود را بشناسد هستی حقیقی خدای بی نیاز را شناخته است.

پایان

[شماره صفحه واقعی : 200]

ص: 3046

نمایه

اشاره

آیات

اعلام

[شماره صفحه واقعی : 201]

ص: 3047

[شماره صفحه واقعی : 202]

ص: 3048

آیات

أُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکْمَهِ ، ٩٠

إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ، ١١٩

أَلا إِلی اللهِ تَصِیرُ الأُمُورُ ، ١٤٦

إِلّا عِبادَ اللهِ المُخْلَصِینَ ، ٧٣

أَلا لَهُ الخَلْقُ وَالأَمْرُ ، ١١٢

إِلّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ ، ١٢٢

الَّذِی خَلَقَ فَسَوّی ، ١١٧

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ ، ١٤٣

أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ ، ١٤٣

إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا ، ١٢١

إِنّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ ، ١١٣

إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ، ١١٩

إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ ، ١٤١

إِنَّ إِلی رَبِّک الرُّجْعی ، ١٤٦

ارْجِعِی إِلی رَبِّک راضِیَهً مَرْضِیَّهً ، ١٤٦ ، ١٤٨

الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ، ١١٧

بِالحَقِّ وَلکِنَّ ، ١٤٣

ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَهً فِی قَرارٍ مَکِینٍ ، ١٣٥

ثُمَّ خَلَقْنا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنا ، ١٣٥

حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ المَوْتُ قالَ رَبِّ ، ١٤٠

سُبْحانَ اللهِ عَمّا یَصِفُونَ ، ٧٣

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً ، ١٢٦

عالِمُ الغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ ، ١٢٢

فَادْخُلِی فِی عِبادِی ، ١٤٦ ، ١٤٨

فَإِذا جاءَتِ الطّامَّهُ الکُبْری ، ١٤٨

فَأَمّا مَنْ طَغی ، ١٤٨

فَإِنَّ الجَحِیمَ هِیَ المَأْوی ، ١٤٨

فَإِنَّ الجَنَّهَ هِیَ المَأْوی ، ١٤٨

فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا ، ١٦٢

فَمَنْ کانَ یَرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ ، ١٤٨

[شماره صفحه واقعی : 203]

ص: 3049

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی ، ٧٣

کِتابٌ مَرْقُومٌ ، ٧٤

کَلّا إِنَّ کِتابَ الأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ ، ٧٤

کَلّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الیَقِینِ ، ٧٤

لایَأْتِیهِ الباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ ، ١٢٤

لَتَرَوُنَّ الجَحِیمَ ، ٧٤

لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ ، ١٤٠

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَهٌ ، ٧٥

لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا ، ١٤٦

لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ ، ١١٠

لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ ، ١٢٢

ماخَلَقْنا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَمابَیْنَهُما ، ١٤٩

ما خَلَقْناهُما إِلّا بِالحَقِّ وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ ، ١١٧

ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ ، ١٢٤

مَلَکُوتَ السَّمواتِ ، ٧٤

مَنْ کانَ یَرْجُو لِقاءَ اللهِ فَإِنَّ ، ١٤٨

نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الحَیاهِ ، ١١٩

وَآثَرَ الحَیاهَ الدُّنْیا ، ١٤٨

وَ إِذْ أَخَذنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ ، ١٢٧

وَ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ ، ١١٢

وَ إِذا مَسَّهُ الخَیْرُ مَنُوعاً ، ١١٩

وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ ، ١٦٢

وَالأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ ، ١٤٦

وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدی ، ١١٧

وَأَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی ، ١٤٨

وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ، ٧٥

وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الکِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقاً ، ١٢٣

وَ إِنْ مِنْ شَیءٍ إِلّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ ، ١١٣

وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ ، ١٢٤

وَاجْتَبَیْناهُمْ وَهَدَیْناهُمْ إِلی صِراطٍ ، ١٢٢

وَادْخُلِی جَنَّتِی ، ١٤٨

وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الیَقِینُ ، ٧٣

وَبُرِّزَتِ الجَحِیمُ لِمَنْ یَری ، ١٤٨

وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا ، ١٦٣

وَخَلَقَ اللهُ السَّمواتِ وَالأَرْضَ بِالحَقِّ ، ١٤٣

وَکَذ لِکَ نُرِی إِبْراهِیم

وَلاتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ ، ١٣٩

وَلاتَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ، ٨٧

وَلَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ ، ١٣٥

وَلِکُلٍّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلِّیها ، ١١٧

وَما أَدْراک ما عِلِّیُّونَ ، ٧٤

وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ ، ٧٣

وَما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما ، ١٤٣

وَماخَلَقْنا السَّمواتِ وَالأَرْضَ ، ١٤٢

وَما خَلَقْنا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَمابَیْنَهُما لاعِبِینَ ، ١١٧

[شماره صفحه واقعی : 204]

ص: 3050

وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ ، ١٢٤

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلّا تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی ، ١٤٧

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأُمِّیِّینَ رَسُولاً ، ٧٥

یا أَیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِنَّهُ ، ١٤٨

یا أَیُّها الإِنْسانُ إِنَّک کادِحٌ ، ١٤٧

یا أَیُّها الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الیَوْمَ ، ١٤٩

یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِنَ الله وَفَضْلٍ ، ١٣٩

یَشْهَدُهُ المُقَرَّبُونَ ، ٧٤

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ ، ١٤٧

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الإِنْسانُ ما سَعی ، ١٤٨

[شماره صفحه واقعی : 205]

ص: 3051

اعلام

آدم علیه السلام ، ٦٤

آقاخان محلاتی ، ٦٦

آقاخانیه ، ٦٣ ، ٦٧

آق قویونلو ، ٥٨

آل ایوب ، ٥٨

آل بویه ، ٥٦ ، ٦٩ ، ٨٨

آل عثمان ، ٥٩

آل علی ، ١٧٥

آل مروان ، ٥١ ، ١٥٣

آمنه ، ١٢٧

ابراهیم ، ٢٧ ، ٢٨ ، ٦٤ ، ١٢٦ ، ١٢٧ ، ١٦٢ ، ١٦٣

ابراهیم ادهم ، ٩٧

ابراهیم بن عبدالله ، ٦٢

ابراهیم بن ولید ، ١٨٣

ابن حنبل ، ٥٤

ابن رشد ، ٩٢

ابن عباس ، ٣٠ ، ٣١ ، ١٥٤ ، ١٦٠

ابوالقاسم حسین بن روح ، ١٩٤

ابوبکر ، ٣٠ ، ٣٢ ، ٣٦ ، ٥٣ ، ٦٢

ابوحمزه ثمالی ، ١٨٢

ابوحنیفه ، ٥٤ ، ٨٧ ، ١٨٤

ابوخالد کابلی ، ١٨٢

ابودردا ، ١٧٢

ابوذر ، ٢٩ ، ٣٢ ، ٤٠ ، ٤٢ ، ١٥٤

ابوطالب ، ١٢٧ ، ١٢٨ ، ١٢٩ ، ١٥٤ ، ١٦٨

ابوطاهر قرمطی ، ٦٥

ابومسلم مروزی ، ٥٣

احد ، ٣١ ، ٤٦ ، ٨٥ ، ٨٦ ، ١٠٤ ، ١١١ ، ١٣٠ ، ١٧١ ، ١٩٤

احمد قرمط ، ٦٥

[شماره صفحه واقعی : 206]

ص: 3052

اردبیل ، ٥٩

اسماعیل ، ٢٨ ، ٦١ ، ٦٣ ، ٦٤

اسماعیلی ، ٥٧ ، ٦٨

اسماعیلیه ، ١٣ ، ٥٧ ، ٦٠ ، ٦١ ، ٦٣ ، ٦٤ ، ٦٥ ، ٦٦ ، ٦٧

ام المؤمنین ، ٤٢ ، ٤٣ ، ١٧٠

امام جعفر صادق علیه السلام ، ٦١ ، ٦٤ ، ٩٣ ، ٩٤ ، ١٦٨ ، ١٨٣

امام جواد علیه السلام ، ١٨٩

امام حسین بن علی علیه السلام ، ٥١ ، ٦٠ ، ١٦٨ ، ١٧٦

امام رضا علیه السلام ، ٦١

امام سجاد علیه السلام ، ٦٠ ، ٦١ ، ٦٢ ، ٦٤ ، ١٨١

امام علی علیه السلام / امیرالمؤمنین ، علی علیه السلام ، ٢٨ – ٣٤ ، ٤١ ، ٤٢ ، ٤٤ ، ٤٦ ، ٤٨ ، ٥٥ ، ٦٠ ، ٧٧ ، ٨٨ ، ٩٩ ، ٩١ ، ١٠٦ ، ١٥٩ ، ١٦٨ ، ١٦٩ ، ١٧١ – ١٧٣ ، ١٧٤ ، ١٧٥ ، ١٨٠

امام محمد باقر علیه السلام ، ٦١ ، ٦٤

امام محمد تقی علیه السلام ، ١٨٩

امین ، ٥٥ ، ١٨٦ ، ١٨٧ ، ١٩٣

اندلس ، ١٣ ، ١٤ ، ٩٢

انصاری ، شیخ مرتضی ، ٨٨ ، ٩٤

اویس قرنی ، ٤٦ ، ٩٧

اهواز ، ٥٧

ایران ، ١٤ ، ١٦ ، ١٧ ، ١٩ ، ٢١ ، ٢٣ ، ٥٢ ، ٥٣ ، ٥٧ ، ٥٨ ، ٥٩ ، ٦٦ ، ٦٩ ، ٧٠ ، ١٣٠ ، ١٨١ ، ١٨٨

باطنیه ، ٦٣ ، ٦٤ ، ٦٥ ، ٦٦ ، ٦٧ ، ٦٨

باقر ، ١٨٢

بایزید بسطامی ، ٩٧

بحرین ، ٦٥

بدر ، ٣١ ، ٥٣ ، ٩١ ، ١١٩ ، ١٢٧ ، ١٢٩ ، ١٣٠ ، ١٩٤

بزرگ امید رودباری ، ٦٦

بصره ، ٥٦ ، ٥٧ ، ٦٥ ، ١٧٠ ، ١٨٦

بغداد ، ٥٤ ، ٥٥ ، ٥٦ ، ٥٧ ، ١٨٦ ، ١٨٩ ، ١٩٠

بمبئی ، ٦٦

بنی امیه ، ٢٨ ، ٥٠ ، ٥١ ، ٥٢ ، ٥٣ ، ٥٤ ، ٦٩ ، ١٧٧ ، ١٨٠ ، ١٨٣ ، ١٨٤ ، ١٨٥

بنی عباس ، ٢٨ ، ٥٤ ، ٥٥ ، ٥٦ ، ١٨٤ ، ١٨٧

بنی هاشم ، ١٢٧ ، ١٢٨ ، ١٦٨ ، ١٧٨

بوعلی سینا ، ٩٢

بهره ، ٦٧

بیرجندی ، ٩٢

تبریز ، ١٩ ، ٥٨

تبوک ، ١٦٩

جابر بن حیان صوفی ، ١٨٤

جزیره العرب ، ٤٠ ، ٥٦

جمل ، ٤٢ ، ٤٣ ، ٤٦ ، ١٠٦ ، ١٧٠

[شماره صفحه واقعی : 207]

ص: 3053

جنید بغدادی ، ٩٧

حاکم بالله ، ٦٧

حبشه ، ٥٣ ، ١٣٠

حجاز ، ٣٧ ، ٤٠ ، ١٢٧ ، ١٢٨ ، ١٣٠ ، ١٩١

حرا ، ١٢٨ ، ١٦٨ ، ١٧٧

حریز ، ١٨٤

حسن بن زید ، ٥٧

حسن بن علی علیه السلام ، ٤٦ ، ٤٧ ، ٦٠ ، ٦٤ ، ١٦٨ ، ١٩١

حسن صباح ، ٦٦

حسن مثنی ، ١٨٠

حکمه الاشراق ، ٩٥

حلب ، ٥٧ ، ٥٨

حمیده ، ٢٠ ، ١٨٥

حنین ، ١٧١

خال المؤمنین ، ١٨١

خالد بن ولید ، ٣٦

خراسان ، ٥٣ ، ٦٢

خلفاء راشدین ، ٣٦ ، ٥٣ ، ٦٩

خلیج فارس ، ٥٧

خلیل بن احمد بصری ، ٨٨

خندق ، ٣١ ، ١٣٠ ، ١٧١

خواجه طوسی ، ٩٢

خوارج ، ٤٤ ، ١٧٠ ، ١٧١

خیبر ، ٣١ ، ١٣٠ ، ١٧١

دروزیه ، ٦٠ ، ٦٤ ، ٦٦ ، ٦٧

دمشق ، ٥٨ ، ٩٤ ، ١٨٠

رشید هجری ، ٤٦ ، ٩٧

روم ، ١٣٠ ، ١٧٧

زبیر ، ٣٢ ، ٤٣ ، ١٧٠

زراره ، ١٨٤

زید ، ٣٢ ، ٥٢ ، ٦١ ، ٦٢

زیدیه ، ٢٨ ، ٥٢ ، ٦٠ ، ٦١ ، ٦٢ ، ٦٧

سامرا ، ١٩٠ ، ١٩٣

سفاح ، خلیفه عباسی ، ١٨٥

سفیان ثوری ، ١٨٤

سلمان فارسی ، ٤٠ ، ٩٧

سندی ابن شاهک ، ١٨٦

سوفسطی ، ١٠٢

سهروردی ، ٩٢ ، ٩٥

سیبویه ، ٨٨

شافعی ، ٨٧ ، ١٥٤ ، ١٩٢

شام ، ٣٧ ، ٣٨ ، ٤٣ ، ٦٥ ، ١٧٠ ، ١٨٠

شامات ، ٥٨ ، ٦٥ ، ٦٧

شاه اسمعیل صفوی ، ٥٩

شاه خدا بنده ، ٥٨

شاه عباس کبیر ، ٥٩

[شماره صفحه واقعی : 208]

ص: 3054

شمس الدین ترکه ، ٩٢ ، ٩٥

شمس الدین محمد بن مکی ، ٩٤

شیخ اشراق ، شهاب الدین سهروردی ، ٥٨

شیخیه ، ٦٨

صاحب بن عباد ، ٨٨

صادقین علیهما السلام ، ١٨٤

صدرالدین محمد شیرازی صدرالمتالهین ، ٩٢ ، ٩٤ ، ٩٥

صدوق ، ( شیخ صدوق ) ، ٩٣ ، ١٩٢

صعده ، ٥٦

صفوی ، ٥٩

صفی اردبیلی ، شیخ ، ٥٩

صفین ، ٤٣ ، ٤٤ ، ١٧٠

طاوس یمانی ، ٩٧

طبرستان ، ٥٧ ، ٦٢

طبریه ، ٥٧

طرابلس ، ٥٧

طلحه ، ٤٣ ، ١٧٠

طوس ، ١٨٨

طوسی ، محمد بن حسن ( شیخ طوسی ) ، ٩٣ ، ١٩٤

عائشه ، ٣٠ ، ٣٦ ، ٤٢ ، ١٧٠

عاصم ، ٨٨

عباس ، ٢٨ ، ٣١ ، ٣٢ ، ٥٤ ، ٥٥ ، ٥٦ ، ٥٩ ، ١٨٧

عبدالله ، ١٢٧

عبدالله افطح ، ٦١ ، ١٨٥

عبدالله بن عباس ، ٨٨

عبدالمطلب ، ١٢٧

عبدالملک ، ١٨٢

عبیدالله مهدی ، ٦٤ ، ٦٥ ، ٦٦

عثمان ، ٣٨ ، ٤٣ ، ٥٣ ، ٥٩ ، ١٥٩ ، ١٩٤

عثمان بن سعید ، ١٩٣ ، ١٩٤

عراق ، ٣٧ ، ٤٠ ، ٤٦ ، ٥٢ ، ٥٩ ، ٦٥ ، ١٧٠ ، ١٧٤ ، ١٧٦ ، ١٧٧

عطاء مروی ، ٦٧

علی اللهی ، ٦٨

علی بن حسین علیه السلام امام سجاد ، ٦٠ ، ٦٤ ، ١٦٨ ، ١٨١

علی بن محمد علیه السلام امام علی النقی ، ١٦٨ ، ١٩٤

علی بن موسی علیه السلام امام رضا ، ١٦٨ ، ١٨٦ ، ١٩٦

عمار ، ٢٩ ، ٣٢ ، ٤٢

عمان ، ٥٦

عمر بن خطاب ، ٣٩

عمر بن عبدالعزیز ، ٣٧ ، ٤٨

[شماره صفحه واقعی : 209]

ص: 3055

عیسی ، ٦٤ ، ١٢٦ ، ١٢٧

غدیر خم ، ٣١ ، ١٥٤

فارابی ، ابی نصر ، ٩٢

فاطمه علیها السلام ، ١٥٤ ، ١٦٩ ، ١٧٣ ، ١٧٥

قاضی ابوالبختری ، ١٨٤

قاضی سکونی ، ١٨٤

قرامطه ، ٦٥

قره قویونلو ، ٥٨

قریش ، ٣٤ ، ٣٥ ، ١٢٧ ، ١٢٨ ، ١٣٠ ، ١٦٠ ، ١٦٧ ، ١٦٨ ، ١٨٦

قزوین ، ٦٦

قم ، ١٥ ، ١٩ ، ٢٠ ، ٢٣ ، ٥٢

قیصر ، ٣٧ ، ٤٤ ، ١٨٧

کاظم ، ١٨٦

کاظمیه ، ١٨٦ ، ١٨٩

کربلا ، ٥٦ ، ١٧٨ ، ١٨٠ ، ١٨١ ، ١٨٣ ، ١٩٠

کرمان ، ٥٨ ، ٦٦

کریمخانیه ، ٦٨

کشف الغطاء ، ٩٤

کمیل بن زیاد ، ٤٦ ، ٩٧

کوفه ، ٥٧ ، ٦٢ ، ٦٤ ، ٦٥ ، ١٧٠ ، ١٧٦ ، ١٧٨ ، ١٨٠

کیا محمد ، ٦٦

کیسانیه ، ٦٠

لبنان ، ٦١

مازندران ، ٥٨ ، ٦٩

مالک ، ٣٦ ، ٨٧ ، ١٦٥

مالک بن دینار ، ٩٧

مالک بن نویره ، ٣٦

مأمون ، ٥٥ ، ٥٦ ، ١٨٧ ، ١٨٨ ، ١٨٩ ، ١٩٠

متوکل عباسی ، ٥٦

محمد بن اسماعیل ، ٦٣ ، ٦٤

محمد بن حنفیه ، ٦٠

محمد بن عبدالله ، ٦٢ ، ١٩٢

محمد بن علی علیه السلام ، ١٦٨ ، ١٨٠ ، ١٨٢ ، ١٨٩

محمد بن محمد مکی ، ٥٨

محمد بن مسلم ، ١٨٤

محمد صلی الله علیه وآله ، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ، پیغبمر اکرم صلی الله علیه وآله ، ٢٨ ، ٢٩ ، ٣٠ ، ٣١ ، ٣٢ ، ٣٩ ، ٤٠ ، ٤٤ ، ٤٩ ، ٥١ ، ٦٤ ، ٦٧ ، ٦٨ ، ٧٥ ، ٧٦ ، ٧٨ ، ٨٤ ، ٨٦ ، ٨٩ ، ٩٧ ، ١١٧ ، ١٢٨ ، ١٢٩ ، ١٣٠ ، ١٣٣ ، ١٣٥ ، ١٥٣ ، ١٥٥ ، ١٦١ ، ١٦٩ ، ١٧١ ، ١٧٢ ، ١٧٤ ، ١٧٧ ، ١٩٤ ، ٢٠٠

محمد شاه قاجار ، ٦٦

مراغه ، ٩٤

مرعشی ، ٥٨ ، ٦٩

[شماره صفحه واقعی : 210]

ص: 3056

مرو ، ١٨٨

مروان بن حکم ، ٣٨ ، ٤٢

مستعلی ، ٦٦ ، ٦٧

مستنصر بالله سعدبن علی ، ٦٦

مسیح ، ٩٨

مصر ، ٢٣ ، ٣٢ ، ٣٧ ، ٣٨ ، ٥٨ ، ٦٤ ، ٦٦ ، ٦٧ ، ١٣٠ ، ١٥٤ ، ١٩١

معاویه ، ٣٧ ، ٣٨ ، ٤٣ ، ٤٤ ، ٤٦ ، ٤٧ ، ٤٨ ، ٤٩ ، ٥٠ ، ٥٣ ، ١٥٤ ، ١٧٠ ، ١٧٣ ، ١٧٤ ، ١٧٥ ، ١٧٦ ، ١٨٠ ، ١٨١

معتصم ، ١٨٩ ، ١٩٠

معتمد خلیفه عباسی ، ١٩١

معروف کرخی ، ٩٧

مغول ، ٥٨ ، ٦٩

مقداد ، ٢٩ ، ٣٢ ، ٤٠ ، ٤٢

مقنعه ، ٦٠ ، ٦٦ ، ٦٧

مکه ، ٤٢ ، ٥٣ ، ٦٥ ، ١٢٧ ، ١٢٨ ، ١٢٩ ، ١٣٠ ، ١٥٢ ، ١٦٨ ، ١٦٩ ، ١٧٢ ، ١٧٦ ، ١٧٧

ملکانی ، ٢٧

منتصر ، ١٩٠ ، ١٩١

منصور ، ٥٤ ، ٦٢ ، ٦٣ ، ١٨٤ ، ١٨٥ ، ١٨٦

موته ، ١٥٢

موسی علیه السلام ، ٦٤ ، ١٢٦ ، ١٢٧ ، ١٥٤ ، ١٨٥

موسی بن جعفر علیه السلام ، ٦١ ، ١٦٨ ، ١٨٦

مهدی علیه السلام ، ٦٠ ، ٦١ ، ٦٣ ، ٦٤ ، ٦٥ ، ٦٦ ، ١٥٠ ، ١٦٧ ، ١٦٨ ، ١٨٦ ، ١٩٢ ، ١٩٣ ، ١٩٤ ، ١٩٥ ، ١٩٦

میثم تمار ، ٤٦ ، ٩٧

میرداماد ، ٩٢

مؤمن طاق ، ١٨٤

ناصر اطروش ، ٥٧ ، ٦٢

نزار ، ٦٦

نزاریه ، ٦٠ ، ٦٦ ، ٦٧

نسطوری ، ٢٧

نشنگین دروزی ، ٦٧

نقی ، ١٨٩

نوبه ، ١٧ ، ٥٣

نوح علیه السلام ، ٦٤ ، ١٢١ ، ١٢٦ ، ١٥٤

نهروان ، ٤٤ ، ١٧٠

نیشابور ، ٥٧

واثق ، ١٩٠

واقفیه ، ٦١

وحید بهبهانی ، ٨٨

ولید بن عبدالملک ، ١٨٢ ، ١٨٣

ولید بن یزید ، ٦٢

هادی ، ١٨٦ ، ١٨٩

[شماره صفحه واقعی : 211]

ص: 3057

هارون ، ٥٤ ، ١٥٤ ، ١٨٦

هبل ، ١٧٢

هشام بن حکم ، ١٨٤

هشام بن سالم ، ١٨٤

هشام بن عبدالملک ، ٦٢

هشام کلبی نسابه ، ١٨٤

هلاکوخان مغول ، ٦٦

هند ، ٦٧

یثرب ، ١٢٩ ، ١٣٠

یحیی بن زید ، ٦٢

یزدجرد ، ١٨١

یزید ، ٤٧ ، ٤٨ ، ٤٩ ، ٥٠ ، ٥١ ، ٦٢ ، ٩٧ ، ١١٥ ، ١٧٥ ، ١٧٦ ، ١٧٧ ، ١٧٨ ، ١٨٠ ، ١٨١ ، ١٨٢

یمامه ، ٣٩ ، ٤٠

یمن ، ٤٠ ، ٥٢ ، ٥٣ ، ٥٩ ، ٦١ ، ٦٥

یونانی ، ٥٥ ، ٩١

[شماره صفحه واقعی : 212]

ص: 3058