علوم حدیث – آشنایی با علوم حدیث

علوم حدیث – آشنایی با علوم حدیث

علوم حدیث

آشنایی با علوم حدیث

مشخصات کتاب

سرشناسه : نصیری، علی

عنوان و نام پدیدآور : آشنایی با علوم حدیث/ علی نصیری

مشخصات نشر : قم : حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت، 1382.

مشخصات ظاهری : 251 ص. جدول

موضوع : حدیث

رده بندی کنگره : BP109/ن 6آ5 1382

رده بندی دیویی : 297/26

شماره کتابشناسی ملی : م 82-15299

توضیح : این کتاب بنا به سفارش معاونت آموزش حوزه علمیه قم با تلخیص دو جلد کتاب «حدیث شناسی» سامان یافت و از سال 1382 تا کنون به عنوان متن درسی پایه ششم طلاب در سراسر کشور تدریس شده و بارها تجدید چاپ شده است . در این کتاب خواننده با چهار دانش حدیثی یعنی تاریخ حدیث ، مصطلح الحدیث ، رجال الحدیث و فقه الحدیث آشنا می شود . رسایی و روانی و نظم منطقی میان مباحث از جمله ویژگی های این کتاب است .

ص: 1

مقدمه ناشر

عن زراره قال ابو عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم ): احتفظوا بکتبهم فانکم سوف تحتاجون الیها(1)

حدیث شناسی و آشنایی با علوم حدیث یکی از عوامل بسیار موثر در اجتهاد و کارشناسی معارف دینی بشمار می آید، که فراگیری این علم برای متخصصین در تمامی رشته های علوم اسلامی ضروریست .

احادیث و روایاتی که در اختیار داریم و از ناحیه حامل رسالت و خاندان پاکش صادر گردیده ، به جهت عوامل فراوان سیاسی و اجتماعی ، دستخوش تعرض ، دستبرد، تحریف و… گشته است .

اما همواره ، راویان و محدثان بزرگوار، با نقل سینه به سینه و صفحه به صفحه حدیث ، در دشوارترین وضعیت ها آنها را از گزند راهزنان ، حفظ

[شماره صفحه واقعی : 1]

ص: 2392


1- اصول کافی ، ج 1.

و به دست ما رسانده اند.

بدیهی است که استخراج احادیث صحیح و جوهر کلام معصومین علیهم السلام نیازمند شناخت کلیدهای گشاینده این گنج های نهفته است ، که در قالب علوم حدیث بیان می شود و همانگونه که امام صادق (علیه السلام ) می فرماید: اکتب و بث عملک فی اخوانک فان مت فارث کتبک بنیک فانه یاءتی علی الناس زمان هرج لا یاءنسون فیه الا بکتبهم .(1)

بدین جهت ، درس علوم حدیث که شامل تاریخ حدیث ، درایه الحدیث ، رجال الحدیث و فقه الحدیث می شود، جزء دروس حوزه های علمیه قرار داشته و دارد.

بر این اساس معاونت آموزش حوزه علمیه قم ، آشنایی مقدماتی با علوم حدیث را در برنامه درسی سطح یک که دوره عمومی می باشد، گنجاند و کتاب حاضر را که تاءلیف جناب حجه الاسلام علی نصیری می باشد و از مزایای متعددی برخوردار است ، به عنوان متن مطالعاتی برگزید.

امید است کتاب حاضر مورد استقبال طلاب عزیز قرار گیرد و مرضی صاحب حوزه ها حضرت ولی عصر «روحی و ارواح العالمین له الفداء» باشد.

دفتر انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه

[شماره صفحه واقعی : 2]

ص: 2393


1- اصول کافی ، ج 2.

پیشگفتار

«سنت » پس از قرآن دومین منبع دین شناخت به شمار می آید که تبیین و تفسیر کلیات قرآن را بر عهده دارد. اگر آموزه های قرآن را براساس روایت نبوی «انما العلم ثلاثه : آیه محکمه ، اءو فریضه عادله ، اءو سنه قائمه ؛ علم بر سه دسته است : نشانه ای استوار، یا واجبی میانه ، یا سنتی برپا»(1) به سه بخش اساسی عقائد، اخلاق و احکام تقسیم کنیم ، «سنت » دیدگاه های اسلام را در این سه بخش به تفصیل تبیین می کند.

پاسخ گویی سنت – در تمام عرصه های دین شناخت – در کنار قرآن ؛ نشانگر اهمیت و جایگاه بلند آن است . بدین خاطر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) سنت را به عنوان قرین قرآن ، دومین موهبت الهی برای خود دانسته است ؛ آنجا که فرموده : «او تیت القرآن و مثله معه ؛ به من قرآن و با قرآن همسان آن سلام الله علیهانت ) ارزانی شده است »(2)

اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و اهل بیت علیهم السلام به تعلیم و انتشار آموزه های روایی و تاکید بر ثبت و ضبط آنها و نیز کوشش عموم صحابه ، تابعان و شاگردان ائمه علیهم السلام در فراگیری حدیث ، ثبت و شرح آن ، به رغم ممانعت از کتابت و تدوین حدیث طی یک سده که در تاریخ حدیث اهل سنت اتفاق افتاد، حکایت گر نقش و جایگاه «سنت » است .

با آغاز تدوین سنت در سده سوم ، هزاران روایت در قالب جوامع روایی ، گردآوری شد و در پی آن دانش های تخصصی حدیث ؛ هم چون علم رجال بخاطر ضرورت شناخت هر چه بیشتر راویان حدیث ، درایه الحدیث برای تبیین تقسیمات و اصطلاحات حدیثی ، پدیدار شد و هزاران اثر علمی گران سنگ به رشته تحریر درآمد. آنچه امروز با عنوان جوامع روایی ، منابع مصطلح الحدیث ، رجال ، شرح احادیث و… در اختیار ما قرار گرفته ، حاصل چهارده سده کوشش بی وقفه و

[شماره صفحه واقعی : 3]

ص: 2394


1- کافی ، ج 1، ص 32. برای آگاهی بیشتر از تبیین این روایت ر.ک : شرح اصول کافی از صدرذ المتاءلهین ، ج 2، ص 37؛ التعلیقه علی کتاب الکافی ، ص 66 – 67.
2- مسند احمد بن حنبل ، ج 4، ص 131؛ فتح القدیر، ج 2، ص 2 118.

مستمر، در ثبت ، انتشار و تبیین گسترده های دانش حدیث است ، که اهتمام ما را برای بازشناخت این دانش ها و تعمیق و توسعه آنها برای انتقال به نسل های آینده می طلبد.

کتابی که در پیش رو دارید، گزیده ای است از دو جلد کتاب که با عنوان حدیث شناسی نگاشته شده و امید است به زودی انتشار یافته و در دسترس علاقمندان قرار گیرد.

در این کتاب دانش های حدیثی به چهار دانش اصلی تقسیم شده اند که عبارتند از:

الف . تاریخ حدیث ؛

ب . درایه الحدیث ، یا مصطلحات حدیث ؛

ج . رجال حدیث ؛

د. فقه الحدیث .

از آنجا که برخی از مباحث ؛ هم چون آشنایی با تعاریف پرکاربرد، دلایل حجیت سنت و… نقش مقدمیت داشته و آگاهی از آنها برای دریافت سایر مباحث و فصول ضروری است ، در نخستین فصل از این کتاب تحت عنوان «بازشناخت کلیاتی پیرامون حدیث » به این مباحث اشاره و پیرامون آنها گفت و گو شده است . و با توجه به آن که تاریخ حدیث اهل سنت تا حدود زیادی با تاریخ حدیث شیعه متفاوت است . مبحث نخست (= تاریخ حدیث ) به دو فصل جداگانه تحت عنوان : تاریخ حدیث اهل سنت و تاریخ حدیث شیعه تقسیم شده است . از این رو مباحث کتاب در شش فصل انعکاس یافته است .

از خداوند متعال بخاطر توفیق انجام این کار سپاسگزارم و از کلیه دست اندرکارانی که در انتشار این کتاب نقش داشته اند، تقدیر و تشکر می نمایم . و امیدوارم این اثر در توسعه و تعمیق دانش ها و آموزه های حدیثی برای طلاب و دانشجویان عزیز و کلیه علاقمندان به مطالعات حدیثی مفید واقع شود.

قم / علی نصیری

25 ربیع الاول 1423

[شماره صفحه واقعی : 4]

ص: 2395

فصل اول : بازشناخت کلیات علم حدیث

تعاریف و اصطلاحات حدیثی
اشاره

از آنجا که در بیشتر مباحث کتاب از اصطلاحاتی پرکاربرد؛ همچون حدیث ، روایت ، سنت و… استفاده شده است ، پیش از پرداختن به فصل چهارم کتاب که به تفصیل به آشنایی با اصطلاحات حدیث پرداخته است ، به بررسی تعاریف آنها در آغاز این فصل می پردازیم :

حدیث

«حدیث » در لغت به معنای هر چیز نو وتر و تازه است .(1) بر این اساس به شخص کم سن و سال «حدیث السن » و به نوجوان «شاب حدث » گفته می شود.(2)

حدث در روایت انما قلب الحدث کالاءرض الخالیه ، ما اءلقی فیها من شی ء قبلته ؛ همانا دل نو رسته بسان زمین خالی است که هر چه در آن گذارده شود، پذیرا می گردد.(3)

به همین معنای لغوی آمده است . و اطلاق حدیث به خرمای تر و تازه نیز بر همین اساس است .(4)

واژه حدیث با توجه به عنصر معنایی خود (= تری و تازگی داشتن ) دو کار کرد لغوی دارد که عبارتند از: گفتار و رخداد.(5)

به «گفتار» از آن جهت حدیث می گویند، که به خاطر صدور تدریجی ، هر بند و بخش آن نسبت به گذشته از تری و تازگی برخوردار است .(6)

در آیه ذیل «حدیث » به معنای گفتار آمده است : و اذ اءسر النبی الی بعض اءزواجه حدیثا(7) و چون پیامبر با یکی از همسرانش سخنی نهانی گفت .

و آیه فما لهؤ لاء القوم یکادون

[شماره صفحه واقعی : 5]

ص: 2396


1- العین ، ج 3، ص 117.
2- مفردات راغب ، ص 110.
3- نهج البلاغه ، نامه 31.
4- مفردات راغب ، ص 110.
5- المصباح المنیر، ج 1، ص 124.
6- مجمع البحرین ، ج 1، ص 371.
7- سوره تحریم ، آیه 3.

یفقهون حدیثا(1) (آخر) این قوم را چه شده است که نمی خواهند سخنی را (درست ) دریابند.

و اطلاق حدیث بر قرآن در آیاتی ؛ نظیر (فلیاءتوا بحدیث مثله .(2)) پس سخنی مثل آن بیاورند.

و آیه اءفمن هذا الحدیث تعجبون .(3) آیا از این سخن عجب دارید؟

بدین جهت است که قرآن افزون بر برخورداری از مقوله گفتاری ، از تری و تازگی ویژه ای نیز برخوردار است .(4)

و اطلاق حدیث به «رخدادها» نیز به خاطر صدور تدریجی و نوبه نو شدن آنها در مقایسه با رویدادهای پیشین است و اطلاق احادیث بر روزهای مشهور که در دوران جاهلیت و در میان اعراب مرسوم بود، ناظر به همین معناست .(5)

و «حدیث » در آیه : (هل اءتاک حدیث الغاشیه .(6)) آیا خبر غاشیه (= فراگیرنده ) به تو رسیده است ؟(7) و نیز آیه (فجعلناهم احادیث (8)) پس آنها را حکایت ها گردانیدیم . به همین معنا آمده است .

به رغم آن که حدث شایع ترین و پرکاربردترین اصطلاح در علم حدیث است ، اما درباره حوزه و دامنه مفهومی آن از جهات متعدد اختلاف شده است . برخی از تعاریف ارائه شده درباره حدیث بدین شرح است :

1. این حجر می گوید: «حدیث در اصطلاح شرع آن چیزی است که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) منسوب است ».(9)

2. سیوطی نیز به نقل از عالمان و محدثان ، در تعریف حدیث آورده است :

«حدیث عبارت است از فعل ، قول و تقریر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )، صحابیان و تابعان ».(10)

3. مامقانی می نویسد: «گروهی از عالمان گفته اند: حدیث در اصطلاح

[شماره صفحه واقعی : 6]

ص: 2397


1- سوره نساء، آیه 78.
2- سوره طور، آیه 34.
3- سوره نجم ، آیه 59.
4- علم الحدیث و درایه الحدیث ، ص 9.
5- فوح البلدان ، ص 39.
6- سوره غاشیه ، آیه 1.
7- مفردات راغب ، ص 110.
8- سوره سباء، آیه 19.
9- فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ، ج 1، ص 173.
10- تدریب الراوی ، ج 1، ص 23.

عبارت است از گزارش قول ، فعل و تقریر معصوم ».(1)

4. محقق قمی معتقد است : «حکایت سخن ، فعل و تقریر معصوم را حدیث می گویند».(2)

5. محمد ابو زهو می نویسد: «مقصود از حدیث در نگاه محدثان ، سخنان ، رفتار، تقریر، صفات خَلقی و خُلقی ، سیره ، جنگ ها و برخی از اخبار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) پیش از بعثت ؛ هم چون تحنّث ایشان در غار حراء… را دربر می گیرد.»(3)

چند تفاوت اساسی در میان این تعاریف به چشم می خورد:

1. اهل سنت عموما تنها گفتار، کردار و تقریر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) را حدیث می نامند و گاه صحابه و تابعان را به آن افزوده اند، در حالی که در تعاریف شیعه به جای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) از کلمه معصوم استفاده شده تا ائمه علیهم السلام را نیز دربر گیرد.

2. در برخی از تعاریف بر خود گفتار، رفتار و کردار معصوم حدیث اطلاق شده ، اما در برخی دیگر از تعاریف به حکایت و گزارش آنها حدیث اطلاق شده است .

تعریف ذیل از دیدگاه نگارنده جامع ترین تعریف برای حدیث است :

«حدیث عبارت است از گفتار غیر قرآنی خداوند، معصومان (اعم از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه علیهم السلام و فاطمه سلام الله علیها »، صحابه ، تابعان و حکایت فعل و تقریر آنان ». در این تعریف چند نکته مورد توجه قرار گرفته است :

1. میان گفتار، فعل و تقریر تفصیل قائل شده ایم .

[شماره صفحه واقعی : 7]

ص: 2398


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 57.
2- قوانین الاصول ، ص 409.
3- الحدیث و المحدثون ، ص 19 – 9.

به این معنا که به خود گفتار حدیث اطلاق می شود، اما در مورد فعل و تقریر به حکایت آنها حدیث اطلاق می گردد.

2. دامنه حدیث ، گفتار غیر قرآنی خداوند، یعنی حدیث قدسی را دربر می گیرد.

3. به گفتار صحابه و تابعان اصطلاحا حدیث اطلاق می گردد؛ زیرا چنان که در فصل اصطلاحات حدیثی خواهد آمد به حدیث صحابه حدیث موقوف و به حدیث تابعان حدیث مقطوع اطلاق می شود. هر چند حجیت حدیث آنان مورد مناقشه است .

سنت

یکی از پرکاربردترین اصطلاح ، در کنار حدیث ، اصطلاح سنت است . سنت در لغت به معنای شیوه ، روش است .(1) اعم از آن که نیکو یا بد باشد.

ابن منظور می نویسد: «السنه : السیره ، حسنه کانت ، او قبیحه … سنت به معنای سیره و شیوه است ، اعم از آن که نیک باشد یا بد».(2)

سنت در اصطلاح فقهاء و محدثان به معانی مختلف آمده است .(3)

از نگاه فقهاء، سنت هر آن چیزی است که از پیامبر نقل شده ، اما از باب فریضه نباشد؛ یعنی جزء مستحباب باشد.(4) اما محدثان آن را اعم از قول ، فعل ، تقریر، ویژگیهای جسمی و صفات اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) پیش از بعثت یا پس از آن دانسته اند.(5)

در تفاوت میان سنت و حدیث می توان گفت که «حدیث » ناظر به گفتار معصومین علیهم السلام است ، در حالی که «سنت » به شیوه ، منش و رفتار آنان ناظر است و از آنجا که منش ، گفتار را نیز دربر می گیرد، می توان سنت را

[شماره صفحه واقعی : 8]

ص: 2399


1- القاموس المحیط، ج 2، ص 54؛ مختار الصحاح ، ص 169.
2- لسان العرب ، ج 13، ص 225.
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : المختصر الوجیز فی علوم الحدیث ، ص 18 – 15.
4- المختصر الوجیز فی علوم الحدیث ، ص 16؛ وسائل الشیعه ، ج 1، ص 431.
5- علوم الحدیث و مصطلحه ، ص 19.

اعم و فراگیرتر از حدیث دانست .(1) بدین خاطر در برشمردن ادله استنباط، در کنار قرآن از سنت یاد می شود نه حدیث . و در روایات ، عرضه به سنت به عنوان یکی از راه های شناخت روایات مجعول شناخته شده است نه عرضه به جدیت . با این حال باید توجه داشت که امروزه به حکایت فعل و تقریر معصوم (علیه السلام ) نیز بخاطر حیثیت گزارش گری آن حدیث اطلاق می شود.

روایت

روایت در لغت به معنای نقل و حمل است ، چنان که به انسان یا حیوانی که آب حمل می کند «راویه » می گویند.(2) و به روز هشتم ذی الحجه بدین جهت که حاجیان برای عزیمت به عرفات آب حمل می کنند، یوم الترویه گفته شده است .(3)

روایت ، اصطلاحا مترادف حدیث است و همان معنای حدیث درباره روایت نیز جاری است ، هر چند که اصطلاح روایت کاربرد کمتری نسبت به حدیث دارد.

خبر

خبر در لغت چیزی است که آن را گزارش کنند، اعم از این که بزرگ باشد، یا کوچک ، و از این جهت اعم از نباء است ؛ زیرا نباء خبری است که از یک رویداد بزرگ گزارش می کند.(4)

در تاج العروس آمده است : ان الخبر عرفا و لغتا ما ینقل عن الغیر و زاد فیه اءهل العربیه و احتمل الصدق و الکذب لذاته و المحدثون استعملوه بمعنی الحدیث ؛ خبر در عرف و لغت چیزی است که از دیگری نقل شود و زبان دانان عرب احتمال ذاتی صدق و کذب داشتن را بر آن افزوده اند و محدثان آن را به معنای حدیث به کار

[شماره صفحه واقعی : 9]

ص: 2400


1- این دیدگاه ما عکس نظریه ای است که صبحی صالح ارائه کرده است ، او معتقد است که حدیث ، اعم از سنت است و سنت مخصوص افعال و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) است . علوم الحدیث و مصطلحه ، ص 116.
2- الصحاح ، ج 6، ص 2364؛ لسان العرب ، ج 14، ص 347.
3- الصحاح ، ج 6، ص 2364؛ لسان العرب ، ج 14، ص 347.
4- لسان العرب ، ج 4، ص 226؛ مجمع البحرین ، ج 3، ص 281؛ النهایه فی غریب الاثر، ج 2، ص 6.

می بندند».(1)

مصباح المنیر خبر را به معنای علم و آگاهی دانسته است .(2)

خبر دارای دو اصطلاح است :

1. اصطلاح منطقیون ، در منطق ، مرکب تام به دو دسته اساسی خبر و انشاء تقسیم می شود.(3) مقصود از خبر، گفتاری است که ذاتا مطابقت ، یا عدم مطابقت با خارج را برمی تابد. در صورت مطابقت صادق و در صورت مخالفت کاذب است .(4) همین معنا در معانی و بیان نیز به کار می رود.(5)

2. اصطلاح محدثان ، در تعریف اصطلاحی حدیث میان محدثان اختلاف است و در مجموع سه دیدگاه در این باره ارائه شده است :

الف . عموم محدثان خبر را مرادف حدیث می دانند و با تعریفی که از حدیث ارائه کرده اند، خبر را نیز به همان معنا دانسته اند.(6)

ب . برخی خبر را اعم از حدیث دانسته اند؛ به این معنا که خبر گفتار هر انسانی را دربر می گیرد، اما حدیث تنها منحصر به گفتاری است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )، اهل بیت علیهم السلام و صحابه صادر شده است .(7)

ج . برخی میان مفهوم اصطلاحی حدیث و خبر، تباین قائل شده و می گویند: خبر به گزارش های تاریخی ، اعم از امت های پیشین ، یا امت اسلامی اطلاق می شود. بدین خاطر به کسی که دست اندرکار بررسی رخدادهای تاریخی باشد، «اخباری » گفته می شود. اما حدیث مختص گفتاری است که از معصومین ، صحابه و تابعان نقل شده باشد. بدین جهت به کسی که دست اندرکار بررسی سنت نبوی باشد، «محدث » گفته می شود.(8) طبق این دیدگاه بر حدیث اصطلاحی خبر اطلاق نمی

[شماره صفحه واقعی : 10]

ص: 2401


1- تاج العروس ، ج 3، ص 166.
2- المصباح المنیر، ج 1، ص 122.
3- المنطق ، ص 52.
4- المنطق ، ص 53.
5- مجمع البحرین ، ج 2، ص 266؛ المختصر الوجیز فی علوم الحدیث ، ص 20 – 19؛ الرعایه فی علم الدراید، ص 58.
6- تدریب الراوی ، ج 1، ص 42؛ مختصر مقباس الهدایه ، ص 11؛ علوم الحدیث و مصطلحه ، ص 121.
7- المختصر الوجیز فی علوم الحدیث ، ص 19؛ مختصر مقباس الهدایه ، ص 12.
8- تاج العروس ، ج 10، ص 13.

شود.

در میان این دیدگاه ها، دیدگاه نخست صحیح به نظر می رسد؛ زیرا در اصطلاح محدثان و کارکرد رایج روایات ،، حدیث به جای خبر و برعکس استعمال می شود. و مقصود از مفهوم اصطلاحی چیزی جز استعمال رایج و متداول نیست . اما این که به گزارش های تاریخی در اصطلاح تاریخ نگاران خبر گفته می شود – که در جای خود مدعای درستی است – مانع آن نمی شود که اصطلاح خبر از نگاه محدثان به جای حدیث و مرادف با آن به کار نرود.

اثر

یکی دیگر از اصطلاحات نسبتا پر کاربرد که بر حدیث اطلاق می گردد «اثر» است . اثر در لغت به معنای بر جای مانده از هر چیز است .(1) چنان که آثار در آیه : (نکتب ما قدموا و آثارهم .(2)) آنچه را از پیش فرستاده اند، با آثارشان درج می کنیم » به همین معنا آمده است .

جوهری می گوید: اثرت الحدیث اذا ذکرته غیرک و منه قیل : حدیث ماءثوری اءی ینقله خلف عن سلف ؛ هرگاه حدیثی را برای کسی نقل می کنید می گویند: اثرت الحدیث . و از همین باب است حدیث ماءثور؛ یعنی حدیثی که پسینیان از پیشینیان نقل می کنند».(3)

درباره مفهوم اصطلاحی اثر دو نظریه ارائه شده است :

1. اثر، مرادف حدیث است . بدین جهت به محدث «اثری » نیز می گویند.(4)

2. به احادیثی که از صحابه (= موقوف )، یا تابعان (= مقطوع ) نقل شده باشد، اثر اطلاق می شود. در مقابل حدیث که تنها ناظر به گفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) است .(5)

دیدگاه

[شماره صفحه واقعی : 11]

ص: 2402


1- الصحاح ، ج 2، ص 575؛ تاج العروس ، ج 3، ص 5.
2- سوره یس ، آیه 12.
3- الصحاح ، ج 2، ص 575.
4- الرعایه فی علم الدرایه ، ص 51.
5- علوم الحدیث و مصطلحه ، ص 122؛ اصول الحدیث ، علومه و مصطلحه ، ص 28.

دوم غیر قابل دفاع است ؛ زیرا برای اثبات چنین انحصاری در کاربرد «اثر» دلیلی ارائه نشده است . در برابر، در نگریستن در عموم کتاب های حدیث پژوهشی اثبات می کند که به گفتار صحابه افزون بر اصطلاح اثر، اصطلاحات : روایت و حدیث نیز اطلاق شده است .(1)

از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که چهار اصطلاح : حدیث ، روایت ، خبر و اثر از نگاه ما مترادف اند؛ هر چند کاربرند او اصطلاح حدیث و روایت نسبت به دو اصطلاح خبر و اثر به مراتب شایع تر است و میان اصطلاح سنت با اصطلاحات چهارگانه تفاوت وجود دارد.

حدیث قدسی

در میان احادیث به روایاتی برمی خوریم که از زبان خداوند نقل شده است . از نمونه های معروف آن حدیث سلسله الذهب است که امام رضا (علیه السلام ) به نقل از پدران خود از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )، و ایشان با وساطت جبرئیل (علیه السلام ) از خداوند چنین نقل کرده است : لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی اءمن من عذابی ؛ لا اله الا الله (= کلمه توحید) دژ من است و هر کس داخل دژ من شود از عذابم ایمن خواهد بود».(2) به چنین حدیثی اصطلاحا حدیث قدسی گفته می شود. تفاوت حدیث قدسی با اصطلاحات پیش گفته ، اعم از حدیث ، سنت ، روایت و… روشن است ؛ زیرا این اصطلاحات ناظر به گفتار، کردار و تقریر معصوم است ، در حالی که حدیث قدسی بر گفتار خداوند اطلاق می شود.

تفاوت حدیث قدسی با قرآن را عموما در این

[شماره صفحه واقعی : 12]

ص: 2403


1- برای نمونه ر.ک : مناقب امیر مؤ منان ، ج 1، ص 142 و 266؛ الا حاد و المثانی ، ج 1، ص 36؛ تنویر الحوالک ، ص 147؛ فتح الباری ، ج 6، ص 355، مقدمه ابن صلاح ، ص 182.
2- الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه ، ص 175.

جهت دانسته اند که لفظ و معنای قرآن از ناحیه خداوند است در حالی که در حدیث قدسی تنها معنا و مفاد به خداوند منسوب است و ساختار لفظی آن از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) ساخته و ارائه می شود.(1)

برخی نیز معتقداند: حدیث قدسی از این جهت با قرآن متفاوت است که مفاد آن در حالت خواب ، یا به صورت الهام بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) القاء می شود، در حالی که آیات قرآن در حالت بیداری و به صورت مستقیم یا با وساطت فرشته بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) ابلاغ می شود.(2)

تفاوت های دیگری نیز میان قرآن و حدیث قدسی گفته شده است .(3)

به نظر می رسد که تفاوت های گفته شده نا تمام است ؛ زیرا ضرورتی ندارد که استناد الفاظ حدیث قدسی را از خداوند منتفی بدانیم . ظاهر نقل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) آن جا که می فرماید: «قال الله تعالی ». آن است که معنا و لفظ حدیث از آن خداوند است . از سوی دیگر حدیث قدسی نیز می تواند به صورت مستقیم یا با وساطت فرشته به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) ابلاغ شده باشد.

از این رو تنها تفاوت حدیث قدسی با قرآن را از این جهت می توان دانست که به رغم انتساب لفظ و معنای حدیث قدسی به خداوند، چنین گفتاری به عنوان معجزه و با هدف هم آوردطلبی ارائه شده است . در مقابل ، قرآن در کنار استناد لفظ و

[شماره صفحه واقعی : 13]

ص: 2404


1- درایه الحدیث ، ص 13؛ معجم لغه الفقهاء، ص 177؛ فیض القدیر، ج 4، ص 615.
2- الرواشح السماویه ، ص 205؛ فیض القدیر، ج 4، ص 615.
3- درایه الحدیث ، ص 14 – 13.

معنای آن به خداوند، به عنوان معجزه و با اعلان هم آوردطلبی (= تحدی ) فرود آمده است .(1)

با این توضیح حدیث قدسی را می توان این چنین تعریف کرد:

«گفتار خداوند که بدون عنوان معجزه و بدون هم آوردطلبی از زبان پیامبران علیهم السلام حکایت شده است ».

دانستنی است که شیخ حر عاملی مجموعه روایات قدسی را در کتابی با عنوان «الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه » گرد آورده است .

حجیت سنت
اشاره

با توجه به این که سنت از نگاه شیعه شامل قول ، فعل و تقریر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و امامان معصوم علیهم السلام است ، اثبات حجیت هر یک نیازمند استدلال جداگانه است . از این رو در آغاز، حجیت سنت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را مورد بررسی قرار می دهیم و در پی آن اعتبار سنت ائمه را دنبال خواهیم کرد.

حجیت سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )

اشاره

اعتبار سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با دو دلیل عقلی و نقلی قابل اثبات است . دلیل عقلی از فلسفه رسالت و نبوت بهره می گیرد و دلیل نقلی به قرآن ، اجماع و سیره مسلمانان قابل تقسیم است .

1 . دلیل عقلی

طبق مبانی فلسفی و کلامی ، خداوند برای هدایت مردم و سامان دادن به نظام اجتماعی و پایان دادن به اختلاف های فکری و اجتماعی ، انسان های برگزیده ای را به عنوان پیامبر به سوی آنان گسیل داشته و برانگیختن پیامبران بر اساس قاعده لطف و کامل شدن حجت الهی بر مرم لازم بوده است .(2) از سوی دیگر

[شماره صفحه واقعی : 14]

ص: 2405


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : قوانین الاصول ، ص 409؛ دراسات فی علم الدرایه ، ص 13؛ معجم الفاظ الفقه الجعفری ص 155؛ اصطلاحات الاصول ، ص 141؛ علم حدیث ، ص 23.
2- برای تفصیل بیشتر ر.ک : کشف المراد، ص 348؛ الشفاء، ص 441 – 443.

انجام چنین مسئولیت های سنگین تنها در صورتی میسر است که پیامبران از ارتکاب هر گونه لغزش و خطا به دور باشند و صفحه جانشان چنان پاک و پیراسته باشد که آینه تمام نمای حق و منعکس کننده اراده الهی به شمار آید؛ زیرا تنها در این صورت است که مردم با راهنمایی آنان به صراط مستقیم هدایت می شوند و با اجرای شریعت الهی و آموزه های آسمانی ، نظام اجتماعی سالم و خداگونه شکل می گیرد و اختلاف ها پایان می پذیرد.(1) آیا از پیامبری که وسوسه های شیطانی در او راه دارد و گفتار و رفتارش به جای انعکاس خواسته های الهی ، منعکس کننده هواهای نفسانی است و مرتکب لغزش و خطا می شود، می توان انتظار داشت که مردم را از تاریکیها به سوی نور رهنمون گردد؟!

درست به همین دلیل است که متکلمان مسلمان از آغاز بر عصمت پیامبران پای فشرده اند و بسیاری از مفسران ، آیاتی را که در ظاهر با عصمت آنان منافات دارد، به تاءویل برده اند.

بنابراین فلسفه برانگیختن پیامبران علیهم السلام عصمت آنان را ضروری می سازد و عصمت به معنای انطباق کامل در اندیشه ، رفتار و گفتار پیامبران علیهم السلام با حق و خواست الهی است . و ما از حجیت سنت جز این را دنبال نمی کنیم . مقصود ما از حجیت سنت آن است که اندیشه ، رفتار و گفتار پیامبران به گونه ای باشد که سراسر انعکاس دهنده اراده خداوند بوده و بخاطر انتساب الهی ، پیروی از آن بر ما لازم باشد. در این میان سنت پیامبر اکرم

[شماره صفحه واقعی : 15]

ص: 2406


1- برای آگاهی بیشتر از دلایل عصمت پیامبر علیهم السلام ر.ک : کشف المراد، ص 349 – 350؛ الالهیات ، ج 2، ص 144 – 188.

(صلی الله علیه و آله و سلم ) بخاطر شخصیت برگزیده و ممتاز آن حضرت در مقایسه با سایر پیامبران از ویژگی منحصر به فردی برخوردار است ؛ زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بخاطر وصول به فرازمندترین قله تکامل بشری و مراتب قریب الهی ، تجلی گر اسماء و صفات الهی بوده و در سرزمین جانش جز خواست و اراده الهی چیز دیگری راه نیافته است . چنین جایگاه بلند معنوی به اندیشه ، کردار و گفتار آن حضرت اعتباری بس ویژه می بخشد.

2 . دلایل نقلی

اشاره

دلایل نقلی حجیت سنت شامل قرآن ، اجماع و سیره مسلمانان است که اینک به بررسی آن ها می پردازیم .

1 – 2. قرآن

شمار زیادی از آیات قرآن بر اعتبار سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و هر آنچه منتسب به ایشان است ، تصریح نموده که می توان آنها را به چهار دسته تقسیم کرد:

الف . حجیت داوری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )

چنان که در تبیین فلسفه رسالت اشاره شد، یکی از مسئولیت های پیامبران ، داوری و پایان دادن به مشاجرات و اختلاف هاست . قرآن کریم در این باره آورده است : کان الناس اءمه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و اءنزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه (1) مردم ، امتی یگانه بودند؛ پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم دهنده برانگیخت و با آنان ، کتاب را بحث فرو فرستاد، تا میان مردم در آنچه باهم اختلاف داشتند داوری کنند».

پیداست چنین مسئولیتی از پیامبر اکرم

[شماره صفحه واقعی : 16]

ص: 2407


1- سوره بقره ، آیه 213.

(صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز خواسته شده است ، اما این فلسفه ، زمانی به تحقق می پیوندد که داوری آنان برای مردم حجیت داشته باشد. از این رو قرآن بر حجیت و نافذ بودن داوری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) تاکید کرده است .

قرآن ، مومنانی را می ستاید که وقتی برای داوری به سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرا خوانده می شوند سمعا و طاعتا را بر زبان جاری می کنند و از جان و دل پذیرای داوری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می شوند. انما کان قول المومنین اذا دعوا الی الله و رسوله لیحکم بینهم اءن یقولوا سمعنا و اءطعنا و اولئک هم المفلحون .(1) گفتار مومنان – وقتی به سوی خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داوری کند – تنها این است که می گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و اینانند که رستگارند.

و در جای دیگر به مردان و زنان مومن گوشزد می کند که پس از داوری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) حق هیچ گونه اظهار نظر و تغییر راءی را ندارند و ما کان لمومن و لامومنه اذا قضی الله و رسوله اءمرا اءن یکون لهم الخیره من اءمرهم .(2) هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خدا و فرستاده اش به کاری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد».

و در جای دیگر پا را از این فراتر گذاشته و نشان ایمان را آن دانسته که اولا: مومنان

[شماره صفحه واقعی : 17]

ص: 2408


1- سوره نور، آیه 51.
2- سوره احزاب ، آیه 36.

، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را داور خود در مرافعات قرار دهند و ثانیا: در پی داوری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نه بر زبان ، بلکه حتی در دل نیز احساس ناخوشایندی نداشته باشند و تسلیم محض ایشان باشند.

فلا و ربک لا یؤ منون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی اءنفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما.(1) ولی چنین نیست ، به پروردگارت قسم که ایمان نمی آورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حکمی که کرده ای در دلهایشان احساس ناراحتی نکنند، و کاملا سر تسلیم فرود آورند.»

سوگند خداوند به خود، برای تبیین چنین مرتبه ای از ایمان ، بسیار لطیف و قابل توجه است . پیام این آیه ، تسلیم تمام عیار مسلمانان در دل ، زبان و عمل با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است .

آیا درخواست چنین تسلیمی محض از مسلمانان به معنای اعتبار بخشیدن تمام عیار و بدون حد و مرز به داوری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) – که بخشی از سنت قولی است – نیست ؟!

ب . برابری اطاعت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با اطاعت الهی

در برخی از آیات ، اطاعت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) برابر با اطاعت خداوند دانسته شده است . و من یطع الرسول فقد اءطاع الله .(2) هرکس از پیامبر اکرم (صلی

[شماره صفحه واقعی : 18]

ص: 2409


1- سوره نساء، آیه 65.
2- سوره نساء، آیه 80.

الله علیه و آله و سلم ) اطاعت کند، قطعا از خدا اطاعت کرده است .»

چنان که در برخی دیگر از آیات پس از فرمان مومنان به اطاعت خداوند، به آنان امر شده تا از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز اطاعت کنند. یا اءیها الذین امنوا اءطیعوا الله و اءطیعوا الرسول …(1) ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر اکرم را…

در برخی دیگر از آیات مخالفت با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در کنار مخالفت با خداوند – عز اسمه – طرح شده است ، نظیر آیه : و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا.(2) و هر کس خدا و فرستاده اش را نافرمانی کند، قطعا دچار گمراهی آشکاری گردیده است .»

در برخی دیگر از آیات ، پیش دستی بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بسان پیش دستی بر خداوند، مورد نکوهش قرار گرفته است : یا اءیها الذین امنوا لاتقدموا بین یدی الله و رسوله .(3) ای کسانیکه ایمان آوردید، در برابر خدا و پیامبرش پیشی مجویید.

نکته قابل توجه آن که در هیچ یک از این آیات ضرورت اطاعت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با عدم مخالفت با ایشان ، به حکم یا چیز دیگری تخصیص ، یا تقیید نخورده است . و همان گونه که اطاعت الهی به صورت مطلق و فراگیر طرح شده بر اطاعت مطلق از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز تاکید شده است

[شماره صفحه واقعی : 19]

ص: 2410


1- سوره نساء، آیه 59.
2- سوره احزاب ، آیه 36.
3- سوره حجرات ، آیه 1.

. این امر نشان گر عصمت مطلق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و انطباق کامل کردار و گفتار ایشان با خواست الهی است که در آیه : (و ما ینطق عن الهوی .)(1) و از سر هوس سخن نمی گوید.» با نفی سخن گویی از روی هوای نفس انعکاس یافته است .

بدون تردید منوط دانستن محبت الهی به اطاعت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، ناشی از این امر است ؛ آن جا که آمده است : قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله .(2) بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد». این آیه ، معادله شگفت آور و درس آموزی را به دست می دهد؛ زیرا در بدو امر چنین به نظر می رسد که آیه می بایست این چنین باشد: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوا الله … یعنی اگر خدا را دوست دارید از او تبعیت کنید». زیرا نشان حقیقی دوستی ، پیروی و همگامی است ، اما به جای آن که اطاعت از خداوند نشان صدق ادعای آنان در دوستی خداوند مطرح شود، اطاعت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) جای آن نشسته است . این آیه بهترین گواه است که خداوند پیروی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را عین تبعیت از خود دانسته است . و این جای شگفتی ندارد؛ زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) انسان ها را به صراط مستقیم ؛ یعنی همان راه الهی

[شماره صفحه واقعی : 20]

ص: 2411


1- سوره نجم ، آیه 3.
2- سوره آل عمران ، آیه 31.

هدایت می کند انک لتهدی الی صراط مستقیم صراط الله …(1) به راستی که تو به خوبی به راه راست هدایت می کنی ، راه خدا…».

ج . معرفی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به عنوان الگوی حسنه

الگوهای اخلاقی ، بسان خطکش ها و پرگارهای اعوجاج ناپذیری که بخاطر خطا ناپذیری به عنوان وسیله ای برای راست کردن کژیها و ارزیابی میزان بهره مندی خطوط از استقامت و راستی به کار می آیند، حد و مرز انسان کامل را به تصور می کشند و دیگران برای رسیدن به کمال انسانی و سنجش میزان قرب خود به این مرز، می بایست خود را با آن منطبق سازند و به آن نزدیک نمایند. معرفی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به عنوان اسوه حسنه بدین منظور انجام گرفته است : و لقد کان لکم فی رسول الله اءسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا.(2)

معرفی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به عنوان اسوه حسنه بدین معناست که ایشان آینه تمام نمای انسان کامل است و تمام جوانب زندگی ایشان می تواند سرمشق دیگران قرار گیرد. جالب آن که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به عنوان اسوه حسنه به صورت مطلق و بدون استثنا معرفی شده است . در حالی که پس از معرفی ابراهیم (علیه السلام ) به عنوان اسوه حسنه مومنان ، استغفار ایشان برای پدر (عموی ) خود (=) آذر استثنا شده است : لقد کان لکم اءسوه فی ابراهیم و الذین

[شماره صفحه واقعی : 21]

ص: 2412


1- سوره شوری ، آیه 52 و 53.
2- سوره احزاب ، آیه 21.

معه … الا قول ابراهیم لاءبیه لاستغفرن لک .. قطعا برای شما در (پیروی از) ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست … جز (در) سخن ابراهیم (که ) به (نا) پدر(ی ) خود (گفت 🙂 «حتما برای تو آمرزش خواهم خواست …».

زیرا قرآن در جای دیگر از استغفار مومنان برای مشرکان نهی کرده است .(1) و این امر نشان از آن دارد که تاءسی مومنان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می بایست به صورت جامع و فراگیر انجام گیرد. بدون تردید چنین دامنه ای به معنای اعتبار و حجیت تمام شؤ ونات ایشان از جمله سنت است .

د. لزوم تمسک به تمام آموزه های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )

با صرف نظر از آیات پیشین که بر حجیت سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) دلالت دارند، رساترین آیه دال بر مدعا این آیه شریفه است : ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شدید العقاب (2) آنچه را فرستاده (او) به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت . باز ایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت کیفر است ».

رسایی این آیه از چند جهت است :

1. جمله «ما آتیکم » بخاطر فراگیری معنایی هر آن چیزی که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) صادر شده است ، اعم از رفتار، تقریر و کتابت را دربر می گیرد.

2. در کنار فرمان به تمسک و عمل

[شماره صفحه واقعی : 22]

ص: 2413


1- البته قرآن در سوره توبه آیه 14 توضیح می دهد که استغفار ابراهیم (علیه السلام ) تا زمانی بود که برای پدرش تعیین کرده بود و همینکه به دشمن بودن او با خداوند اطمینان یافت از او تبری جست برای تفصیل بیشتر ر.ک : تفسیر الصافی ، ج 5، ص 162؛ التبیان ، ج 9، ص 580.
2- سوره حشر، آیه 7.

به برون دادهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، به اجتناب از منهیات ایشان نیز تاکید شده است ؛ یعنی عمل به اوامر و ترک مناهی یک جا آمده است .

3. آوردن واژه رسول بر اساس قاعده تعلیق الحکم بالوصف مشعر بعلیته نشان از آن دارد که این اطاعت و پیروی کامل نه بخاطر شخص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است ، بلکه بخاطر حیثیت رسالت و انتساب ایشان به خداوند است .

4. توصیه به تقوا و هشدار از کیفر سخت الهی از اعتبار سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ملازم دانستن آن با پدیده تقوا حکایت دارد.

2 – 2. اجماع

گرچه در حوزه مفهومی اجماع و ملاک حجیت آن ، میان عالمان اهل سنت و شیعه اختلاف های چشم گیری وجود دارد، و اهل سنت آن را اصالتا(1) و شیعه بخاطر کاشفیت از راءی معصوم حجیت می دانند(2) اما در این نکته اختلافی نیست که وقتی تمام مسلمانان و اندیشمندان فِرَق مختلف اسلامی به رغم همه اختلافات و نگرش های گوناگون ، بر یک امر اتفاق نظر دارند چنین اجماعی قطعا حجت است . به عنوان مثال یکصدایی مسلمانان بر اصل توحید و وجوب نماز، نشان گر قطعیت آنهاست . در گفتار معصومین علیهم السلام نیز چنین اجماعی معتبر شناخته شده است . به عنوان نمونه امام هشتم (علیه السلام ) پس از انکار رویت جسمانی الهی از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در پاسخ به پرسش ابو قره که با شگفتی پرسید آیا روایات

[شماره صفحه واقعی : 23]

ص: 2414


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : الاحکام ، ج 4، ص 554 564؛ المستصطفی ، ج 1، ص 203.
2- برای تفصیل بیشتر ر.ک : فرائد الاءصول ، ج 1، ص 75 – 101؛ کفایه الاصول ، ج 2، ص 68 – 77.

را تکذیب می کنید؟! فرمود: اذا کانت الروایات مخالفه للقرآن کذبتها و ما اءجمع المسلمون علیه وقتی روایات ، مخالف قرآن و اجماع مسلمانان باشد، من آن را تکذیب می کنم (و صادر شده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نمی دانم .)(1)

خوش بختانه سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از مصادیقی است که مسلمانان و اندیش وران تمام فرق اسلامی بر اعتبار و حجیت آن و بر شمردن سنت به عنوان دومین منبع دین شناخت پس از قرآن اتفاق نظر دارند.

3 – 2. سیره عملی مسلمانان

گذشته از حجت دانستن سنت که در نظریه پردازی متفکران اسلامی انعکاس یافته است ، سنت از آغاز تاکنون کانون توجه مسلمانان و مدار مراجعه همه وقت آنان بوده است . صحابه از آغازین روز با شنیدن فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ): «صلوا کما راءیتمونی اصلی ؛ همان گونه که می بینید نماز می گذارم ، نماز بخوانید».(2) و «خذوا عنی مناسککم ؛ مناسک خود را از من فراگیرید».(3) شیوه نماز خواندن و حج گذاردن را از سنت عملی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) آموختند. چنان که در برخورد با هر معضلی در حوزه عقاید، اخلاق یا احکام به آن حضرت مراجعه کرده و گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از نگاه ایشان حجت مطلق و قول فصل بوده است .

پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز صحابه ، تابعان و اتباع تابعان هماره پی جوی اخذ و تلقی روایات پیامبر

[شماره صفحه واقعی : 24]

ص: 2415


1- کافی ، ج 1، ص 96.
2- بحارالانوار، ج 79، ص 335؛ السنن الکبری ، ج 2، ص 345.
3- فتح الباری ، ج 1، ص 193؛ فیض القدیر، ج 1، ص 100.

اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بوده اند. و آن هنگام که مکتب های فقهی و کلامی رخ نمود همه کوشیدند تا از سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) برای تحکیم عقاید خود بهره گیرند. و سرانجام تدوین سنت در هزاران نگاشته خرد و کلان و نیز استناد پی در پی همه اندیش وران به سنت در جای جای نگاشته های خود در زمینه های مختلف علوم اسلامی ، اعم از تفسیر، فقه ، کلام ، فلسفه ، اخلاق ، عرفان ، تاریخ و… حکایت از سیره عملی آنان در تمسک به سنت و بالطبع معتبر دانستن آن دارد.

حجیت سنت ائمه اطهار علیهم السلام

اشاره

برای اثبات حجیت سنت نقل شده از ائمه علیهم السلام نیز می توان از دو دلیل عقلی و نقلی کمک گرفت :

1 . دلیل عقلی

فلسفه رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) همان گونه که به حجیت سنت ایشان منتهی می شود. حجیت سنت امامان معصوم علیهم السلام را نیز به اثبات می رساند؛ زیرا امام از منظر شیعه به عنوان وصی و جانشین پیامبر تمام وظائف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )؛ اعم از هدایت امت ، سامان دادن به نظام اجتماعی با تشکیل حکومت اسلامی و رفع انواع اختلاف ها را بر عهده دارد(1) و به همان برهانی که پیامبر اکرم بخاطر ایفای چنین نقش هایی می بایست معصوم و عاری از هر گونه لغزش و خطا بوده و بالطبع تمام حرکات و سکناتش سرمشق و حجت باشد، امام نیز چنین است . تنها با این تفاوت که امام

[شماره صفحه واقعی : 25]

ص: 2416


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : کافی ، کتاب الحجه ، باب های معرفه الامام و الرد الیه ، فرض طاعه الائمه ؛ ان الائمه ولاه اءمر الله و خزنه علمه و…

فاقد مقام نبوت است و از وحی رسمی آسمانی بهره نمی گیرد.(1) و این امر به زیبایی در این گفتار بلند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) خطاب به علی (علیه السلام ) منعکس شده است : اءنت منی بمنزله هراون من موسی الا اءنت لست بنبی ؛ تو برای من به مثابه هارون برای موسی هستی ، جز آن که تو پیامبر نیستی ».(2)

بنابراین ، اندیشه ، کردار، گفتار، تقریر، کتابت و… امام معصوم (علیه السلام ) بسان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از اعتبار و حجیت – که به معنای عاری بودن از هر گونه خطا و انطباق کامل با خواست الهی است – برخوردار است .

2 . دلایل نقلی

اشاره

قرآن و سنت نبوی به عنوان دلایل نقلی حجیت سنت ائمه اطهار علیهم السلام را اثبات می کنند. توضیح این دو دلیل بدین شرح است :

1 – 2. قرآن

گذشته از آیاتی ؛ هم چون آیه «ولایت »(3) و «ابلاغ »(4) که بر امامت و پیشوایی علی (علیه السلام ) و به دنبال ایشان ائمه معصومین علیهم السلام دلالت دارند و با کمک برهان عقلی پیشین و ضرورت معصوم بودن ، حجیت سنت آنان اثبات می گردد، در برخی از آیات بر همسانی آنان با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در ضرورت اطاعت و پیروی تاکید شده است . نظیر آیه اءطیعو الله و اءطیعوا الرسول و اءولی الاءمر منکم (5) خدا را اطاعت کنید و پیامبر را و صاحبان امر از میانتان را.

مقصود از اولی الامر در این آیه به استناد برخی از روایات و گفتار

[شماره صفحه واقعی : 26]

ص: 2417


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : کشف المراد، ص 364.
2- کافی ، ج 8، ص 107، معانی الاخبار، ص 74.
3- سوره مائده ، آیه 55.
4- سوره مائده آیه 67.
5- سوره نساء، آیه 59.

مفسران شیعه ، اهل بیت علیهم السلام هستند و آنچه این مدعا را به اثبات می رساند آن است که اطاعت اولی الامر پس از اطاعت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و همپای آن دانسته شده است . و این همسویی تا بدان جا پیش رفته که به عکس فقره پیشین «اطیعوا» در این فقره تکرار نشده و اولی الامر بر رسول عطف شده است . این امر نشان گر آن است که اطاعت از اولی الامر عین اطاعت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است .(1) حال اگر مقصود از اولی الامر کسانی جز ائمه علیهم السلام باشند – چنان که عموم مفسران اهل سنت آن را بر علما، زمامداران ، امیران و فرماندهان سپاه تطبیق کرده اند(2) – همسانی اطاعت از آنان . با اطاعت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و فرمان به اطاعت مطلق با وجود راه یافت لغزش از روی عمد، یا خطا در سیره آنان ، با منطق قرآن منافات دارد؛ زیرا قرآن به طریق اقوام و راه رشد و صراط مستقیم رهنمون است ، نه به اطاعت از صاحب منصبانی که هر گونه ظلم و ستم در رفتارشان راه می یابد.(3) امام صادق (علیه السلام ) به استناد همین آیه ، اطاعت اوصیاء را واجب شمرده است .(4)

آن حضرت هم چنین از آیه : لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا.(5) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر اکرم بر شما گواه باشد.» برای اثبات حجیت سنت ائمه علیهم السلام کمک گرفته است . امام (علیه

[شماره صفحه واقعی : 27]

ص: 2418


1- تبیان ، ج 3، ص 236؛ مجمع البیان ، ج 3، ص 114، المیزان ، ج 4، ص 391 – 392.
2- جامع البیان ، ج 5، ص 202؛ الجامع لاءحکام القرآن الکریم ، ج 5، ص 259 – 260.
3- المیزان ، ج 4، ص 394 – 400.
4- کافی ، ج 1، ص 187.
5- سوره بقره ، آیه 143.

السلام ) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را شاهد بر ائمه علیهم السلام دانسته تا گواهی دهد آنان آنچه می بایست از سوی خداوند به مردم ابلاغ شود، ابلاغ کرده اند. و ائمه علیهم السلام را نیز گواهان بر مردم دانسته است .(1)

گذشته از ین دست از آیات ، آیه تطهیر – که به اتفاق همه مفسران شیعه و بسیاری از مفسران منصف اهل سنت ، درباره اهل بیت علیهم السلام نازل شده – اثبات گر عصمت و پیراستگی تکوینی ائمه علیهم السلام است که بالطبع حجیت تمام برون دادهای آنان را به اثبات می رساند. آیه این است : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اءهل البیت و یطهرکم تطهیرا.(2) خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند».

دلالت این آیه بر عصمت اهل بیت علیهم السلام با توجه به اراده تکوینی مورد نظر در آیه – که به صورت حصر آمده است – و نفی هرگونه رجس و پلیدی ، و تاکید مجدد بر تطهیر، بر هر صاحب نظری روشن است . و چنان که پیش از این نیز گفتیم ، پیش زمینه اثبات حجیت سنت و بنیاد آن ، اثبات عصمت است ، که در این آیه به صراحت درباره اهل بیت علیهم السلام طرح شده است .(3)

2 – 2. سنت نبوی

گرچه بخاطر محذورِ دَور نمی توان برای اثبات حجیت سنت به خود روایات استناد کرد، اما برای اثبات حجیت و اعتبار سنت نقل شده از ائمه علیهم السلام می توان به سنت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم

[شماره صفحه واقعی : 28]

ص: 2419


1- کافی ، ج 1، ص 190.
2- کافی ، ج 1، ص 190.
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : المیزان ، ج 16، ص 309 – 313؛ مجمع البیان ، ج 8، ص 156 – 158.

) تمسک نمود؛ زیرا سنت نبوی با دلایل پیشین اعتبار می یابد. در سنت نبوی به دو صورت خاص (ناظر به حضرت امیر علیه السلام ) از پیشوایی ائمه (علیه السلام ) و اعتبار سنت آنان سخن به میان آمده است . آنچه که درباره حضرت امیر (علیه السلام ) وارد شده ، گرچه در ظاهر مختص به ایشان است ، اما مناطا ائمه علیهم السلام را دربر می گیرد. نظیر روایت «منزلت » که منطوقا تنها حضرت امیر (علیه السلام ) بسان هارون معرفی شده است ، اما مناطا تمام ائمه علیهم السلام از چنین جایگاهی برخوردارند.(1) همچنین روایاتی که در آنها از پیشوایی امامان علیهم السلام سخن به میان آمده (2) به ضمیمه آنچه که در برهان عقلی گفته شده اثبات گر اعتبار سنت ائمه علیهم السلام است .

در کنار این روایات ، حدیث «ثقلین » بهترین گواه مدعای ما است . در این روایت که در بخشی از خطبه «حجه الوداع » پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) انعکاس یافته . چنین آمده است : انی تارک فیکم الثقلین ، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی ، و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض … من میان شما دو چیز گرانبار به یادگار گذاشته ام که اگر به آنها چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترتم اهل بیت و آنها هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا آن که در حوض بر من خواهند پیوست ».(3)

عموم محدثان اهل سنت در کنار محدثان شیعه روایت را به همین صورت نقل کرده اند.(4)

[شماره صفحه واقعی : 29]

ص: 2420


1- کافی ، ج 8، ص 105؛ معانی الاخبار، ص 74.
2- در روایتی که با طرق و مضامین نزدیک به هم ، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل شده چنین آمده است : عن جابر بن سمره قال : سمعت النبی (صلی الله علیه و آله و سلم ) یقول : «اءلا ان الاسلام لایزال عزیزا الی اثنی عشر خلیفه ، ثم قال کلمه لم اءفهمها. فقلت لاءبی : ما قال ؟ قال : کلهم من قریش . جابر بن سمره می گوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) شنیدم که فرمود: «بدانید اسلام هماره سرافراز خواهد بود تا زمانی که دوازده جانشین باشد». آنگاه کلمه ای فرمود که من نفهمیدم و به پدرم گفتم : چه فرمود؟ گفت : پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: همه آنان از قریش اند. این روایت در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است و از دیدگاه هر محقق منصفی جز بر ائمه علیهم السلام قابل انطباق نیست . برای تفصیل بیشتر ر.ک : صحیح بخاری ، ج 8، ص 127؛ صحیح مسلم ، ج 6، ص 403، مسلم این روایت را به شش طریق آورده است ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 5، ص 87 – 108. در این کتاب طرق و مضامین مختلف این حدیث به طور مفصل آمده است . برای آگاهی از توجیهات عالمان اهل سنت درباره این حدیث ر.ک : فتح الباری ، ج 13، ص 181 – 186؛ شرح مسلم ، ج 12، ص 201 – 203.
3- الارشاد، ص 233، برای تفصیل بیشتر ر.ک : عسکری ، نجم الدین ، حدیث الثقلین ؛ محمدی ری شهری ، محمد، اهل البیت فی الکتاب و السنه .
4- مسند احمد بن حنبل ، ج 3، ص 4 و 17؛ سنن دارمی ، ج 2، ص 432؛ المستدرک علی الصحیحین ، ج 3، ص 148. صحیح مسلم ، ج 4، ص 36 – 37، برای (آگاهی بیشر از سایر منابع ر.ک : اهل البیت فی الکتاب و السنه ، ص 126.)
حدیث در دوران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )

اشاره

با توجه به آن که عنصر معنایی حدیث با کردار، گفتار و تقریر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) گره خورده است . بسیار طبیعی است که پیدایش حدیث را همزمان با آغاز رسالت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم ) بدانیم . هر چند بخاطر شرایط زمانی و محدودیت های موجود، در دوران سیزده ساله مکه کمتر می توان نشانی از اهتمام به حدث یافت ؛ زیرا توجه مسلمانان در آغازین روزهای بعثت به آشنایی با اصل رسالت و معارف بنیادین اسلام و چگونگی مقابله با آزار مشرکان معطوف بوده است . با هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی ، قضای مناسب برای توجه دادن مسلمانان به ارزش حدیث در کنار قرآن فراهم آمد. از این رو آنچه که در تاریخ از اهتمام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و مسلمانان به ثبت و نشر حدیث گزارش شده ، بیشتر ناظر به این دوره است .

درنگ علمی لازم در این مقطع تاریخی دارای اهمیت فراوان است ؛ زیرا به هر دلیل نسبت به حدیث پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بی مهری ها، بلکه مخالفت های زیادی انجام گرفت و صدمات جبران ناپذیری به این میراث فرهنگی مسلمانان وارد آمد. از سوی دیگر بسیاری از محققان اهل سنت برای توجیه این بی مهری ها و ممانعت خلفاء با کتابت حدیث ، آن را به سیره عملی ، یا گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه

[شماره صفحه واقعی : 30]

ص: 2421

و آله و سلم ) مستند ساخته اند. گویا این پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بوده است که از خلفاء خواسته تا یک سده حدیث را به کناری بیافکنند و شعار «حسبنا کتاب الله » سر دهند! حال اگر در برابر این پندارهای موهوم و مغر ضانه در بررسی تعامل رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با حدیث ، به اهتمام بسیار زیاد ایشان به حفظ، نشر و کتابت حدیث برخورد نماییم ، دیگر جایی برای طرح چنان شبهاتی نمی ماند.

نشانه های اهتمام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حدیث و کتابت آن

اشاره

اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به حدیث را می توان در محورهای ذیل مورد ارزیابی قرار داد:

1. جایگاه فرهنگ تعلیم و تعلم در اسلام

به اذعان دوست و دشمن هیچ دین و آئینی به اندازه اسلام به تعلیم و تعلم و ارزش دانش اهتمام نشان نداده است . دینی که نخستین واژه کتاب مقدسش و معجزه جاوید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) پس از بسمله ، با واژه «اقراء» شروع می شود و در آغازین آیات همین سوره در کنار یادکرد قدرت الهی از آفرینش انسان ، از تعلیم قلم و آموختن مجهولات به انسان یاد نموده است . اقراء باسم ربک الذی خلق ، خلق الانسان من علق اقراء و ربک الاکرم الذی علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم (1) بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از علق آفرید. بخوان و پروردگار تو کریمترین است ، همان کس که به وسیله قلم آموخت ، آنچه را که انسان نمی دانست آموخت ».

محدودیت های جغرافیایی (2) را

[شماره صفحه واقعی : 31]

ص: 2422


1- سوره علق ، آیه 5 – 1.
2- گفتار معروف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در این باره چنین است : اطلبوا العلم و لو بالصین ؛ دانش را حتی اگر در چین باشد، فراگیرید». شرح اصول کافی ، ج 1، ص 157؛ وسائل الشیعه ، ج ، ص 27، استاد معروف هاشم حسنی معتقد است : «رفتن به چین در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از رفتن به ماه در دوران ما سخت تر بوده است ». دراسات فی الحدیث و المحدثین ، ص 19.

برای دانش آموختن به رسمیت نمی شناسد و آن را تاگاه جان سپردن و در همه حال امری مطلوب می داند.(1) و یکی از حقوق فرزندان بر والدین را تعلیم دانش معرفی می کند.(2)

یکی از کارنامه های درخشان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در این زمینه که برای هر تاریخ پژوه و اندیشه وری درس آموز است ، برخورد ایشان با اسیران جنگ بدر است . در تاریخ می خوانیم : «فدای اسیران بدر، چهار هزار درهم و کمتر از این بود و آن که چیزی نداشت ، باید به فرزندان انصار کتابت می آموخت ».(3)

توصیه و امر به مهاجرت گروهی از مسلمانان به مدینه و فراگیری دانش دینی از محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و رسیدن به مقام فقاهت دینی برای انذار مردم از مهم ترین شاخصه های دانش آموزی در فرهنگ دینی است : فلولانفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون .(4) پس چرا از هر فرقه ای از آنان ، دسته ای کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را، وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند، باشد که آنان بترسند».

2. اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به نشر حدیث

رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از نظر شعاع مکانی و زمانی دارای ویژگی های منحصر به فرد است . اسلام از نظر شعاع مکانی از آغاز به سرزمین حجاز محصور نبوده ، بلکه سرتاسر کره خاکی را دربر می گرفت . راز نامه های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و

[شماره صفحه واقعی : 32]

ص: 2423


1- امام صادق (علیه السلام ) فرمود: «طلب العمل فریضه علی کل حال ؛ طلب دانش در هر حالی واجب است ». وسائل الشیعه ، ج 27، ص 27.
2- تعلیم کتابت ، قرآن و… در برخی از روایات جزء حقوق فرزندان برشمرده شده است . کافی ، ج 6، ص 49؛ بحارالانوار، ج 71، ص 80.
3- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 22.
4- سوره توبه ، آیه 122. برای آگاهی از تفسیر این آیه ر.ک : جامع البیان ، ج 11، ص 89 – 92؛ التبیان ، ج 5، ص 321 – 323.

سلم ) به زمامداران ایران ، روم ، مصر، حبشه و… همین امر بوده است .(1) شاهد مدعا آیاتی است که از چیره شدن اسلام بر تمام ادیان و مذاهب گزارش کرده است : هو الذی اءرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون (2) «اوست کسی که فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد، تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند. هر چند مشرکان را ناخوش آید».

و نیز آیاتی که مخاطب رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را تمام جهانیان دانسته است ؛ نظیر آیه : و اءرسلناک للناس رسولا(3) «و تو را به پیامبری برای مردم فرستادیم ». و آیه : و اءرسلناک الا رحمه للعمالمین (4) و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم ».

اگر قرار باشد اسلام جهان شمول و جاودانه باشد، آیا می توان انتظار داشت که پیام رسان آن به ابلاغ آموزه های دینی و قالب حدیث تنها به مخاطبان خود در حال حیات می اندیشیده و از کوشش و تمهید راه کارهایی برای نشر آن غفلت نموده باشد؟!. پیداست پاسخ منفی است .

خوش بختانه در سیره قولی و عملی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) شواهدی دال بر این اهتمام وجود دارد.

از جمله شواهد محکم ، روایت معروف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است که از نگاه برخی از محدثان به حد تواتر رسیده است .(102 ) روایت این است : من حفظ من امتی اءربعین حدیثا مما یحتاجون الیه فی اءمر

[شماره صفحه واقعی : 33]

ص: 2424


1- تاریخ ابن خلدون ، ج 2، ص 222؛ تاریخ طبری ، ج 2، ص 293 – 295.
2- سوره صف ، آیه 9.
3- سوره نساء، آیه 79.
4- سوره انبیاء، آیه 107.

دینهم بعثه الله – عزوجل – یوم القیامه فقیها عالما هر کس از امت من چهل حدیث در زمینه نیازهای دینی شان حفظ کند، خداوند – عزوجل – او را روز قیامت فقیه عالم برخواهد انگیخت .(1)

مهم ترین پیام این حدیث ، اهمیت نشر حدیث است . در نظر داشته باشیم که وقتی قرار باشد هر مسلمانی تا روز قیامت با عنایت به این روایت ، خود را مسئول حفظ و نشر حداقل چهل حدیث بداند، مجموعا چه حجم فراوانی از احادیث در گستره زمانی در میان مسلمانان منتشر خواهد شد.(2)

تاریخ حدیث گواه است که بسیاری از اندیش وران مسلمان به تشویق این روایت به گردآوری چهل حدیث و نشر آن – هرچند غالبا با شرح و تفسیر – روی آوردند و ظهور پدیده اربعینیات در تاریخ حدیث از ثمرات بسیار مبارک همین حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است ، که از رهگذر آن ضمن حفظ بخشی از میراث روایی از خطر نابودی ، بخشی از معارف حدیثی تبیین شده است .(3)

مورخان و محدثان به اتفاق نقل کرده اند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در خطابه خود در «حجه الوداع » که به تذکار، مهم ترین آموزه های دینی و اخلاقی اختصاص یافت ، فرمود: «فلیبغ الشاهد الغائب ؛ پس باید شاهد به غائب ابلاغ کند».(4)

و نیز در خطابه ای در مسجد خیف فرمود: «خداوند شاد سازد بنده ای را که گفتار مرا شنیده و به گوش جان سپرد و آن را به کسی که نشنیده برساند، که چه بسا کسی دانش را برای کسی حمل می

[شماره صفحه واقعی : 34]

ص: 2425


1- الخصال ، ص 541 – 543؛ علامه مجلسی ده روایت با مضامین مختلف در این باره نقل کرده است . بحارالانوار، ج 2، ص 153 – 156.
2- برای آگاهی بیشتر از مفهوم حدیث ر.ک : اربعین شیخ بهایی ، ص 503 – 507.
3- شیخ آغا بزرگ تهرانی ، پس از نقل گفتار علامه مجلسی و تاکید بر این نکته که روشن ترین مصداق حفظ، کتابت حدیث است ، می نویسد: «بدین سبب بسیاری از بزرگان با پیروی از این سیره به تالیف کتابی که در آن چهل حدیث گرد آمده باشد، روی آوردند». آنگاه ایشان 90 مورد از اءربعین نویسی را برشمرده است . ر.ک : الذریعه ، ج 1، ص 409 – 433.
4- کافی ، ج 1، ص 291، تحف العقول ، ص 34.

کند که از او داناتر است ، و چه بسا کسی که دانش برای غیر دانا حمل می کند».(1)

ابلاغ حاضران به غائبان نظیر آیه : لاءنذرکم به و من بلغ (2) بر فراگیری زمانی رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نظر دارد.

3. اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به کتابت حدیث

ممکن است کسی به رغم اتقان ادله و شواهد پیشین تنها به اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به حفظ و نشر حدیث به صورت شفاهی تن دهد. و اصطلاحا مدعی باشد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) تنها به فرهنگ شفاهی نشر حدیث توجه داشت و به فرهنگ مکتوب توصیه ای نداشته اند. در این صورت اگر ادعا شود که پس از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) عدم توجه به فرهنگ مکتوب روایات از سوی خلفاء که به صورت ممانعت از کتابت حدیث انجام گرفت ، همسو با شیوه تعامل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با روایات بوده است ، پاسخ به آن تا حدی دشوار است . هر چند طبق این ادعا خلفاء می بایست به نشر شفاهی روایات اهتمام کامل نشان می دادند، در حالی که طبق شواهد تاریخی ممانعت ، شامل کتابت و نقل بوده است .

با این حال اثبات اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به کتابت حدیث ، راه هرگونه شبهه و تردیدی را در این باره می بندد و کار توجیه عملکرد خلفاء را با دشواری جدی روبرو می سازد.

محورهای اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به کتابت حدیث

اشاره

اهتمام پیامبر اکرم (صلی

[شماره صفحه واقعی : 35]

ص: 2426


1- بحارالانوار، ج 74، ص 146؛ مسند اءحمد، ج 5، ص 183.
2- سوره انعام ، آیه 19.

الله علیه و آله و سلم ) به کتابت حدیث را در دو محور می توان جست و جو کرد:

الف . توصیه به کتابت حدیث

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به خوبی می داند که تکیه به حافظه تنها برای حفظ میراث علمی خطاست ؛ زیرا حافظه هر قدر قوی و نگاهدار باشد، بخاطر گستردگی و واردات ذهنی ، تشابه موارد، گذشت زمان ، رویکرد پیری و تحلیل قوای بدنی از جمله حافظه ، نگاهبان کاملا امین و مراقبی برای حفظ و ماندگاری دانش نیست . از این رو هماره بر کتابت حدیث پافشاری می کرده اند. در گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) افزون بر توصیه به کتابت «اکتبوا هذا العلم ؛ این دانش را بنگارید».(109 ) از کتابت به عنوان تقیید علم یاد شده است : «قیدوا العلم بالکتاب ».(1)

«قید» به معنای زنجیر و «تقیید» به معنای به زنجیر کشیدن دانش است . این تعبیر کنایه از آن است که آموزه های علمی به منزله اسیر گریز پای وقتی به چنگ انسان می آید، هر لحظه به فکر گریختن است و کتابت آن به منزله زنجیری است که به دست و پای آن زده می شود و امکان گریز و از دست رفتن را از آن می گیرد. بدون تردید این تعبیر نشان گر میزان شناخت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به نقش کتابت در حفظ دانش است و به خوبی از میزان اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به آن حکایت می کند، زیرا بر اساس آن

[شماره صفحه واقعی : 36]

ص: 2427


1- بحارالانوار، ج 76، ص 139؛ المستدرک علی الصحیحین ، ج 1، ص 106.

میراث روایی که متکی بر فرهنگ شفاهی است . بسان همان اسیر گریز پای ، بالاخره از حافظه ها محو شده و با گذشت زمان و آمدن نسل های پسین از صفحه روزگار محو خواهد شد، اما کتابت آن ، بقا و ماندگاری آن را تضمین می کند.

امروزه با گذشت سده های متمادی از حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به خوبی راز سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) پی می بریم ؛ زیرا آنچه از میراث روایی که برای ما مانده است ، مرهون کتابت آن بوده است .

در روایتی دیگر می خوانیم : پس از فتح مکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در میان مردم برخاست و خطبه ای ایراد کرد. مردی از یمن به نام ابو شاه برخاست و گفت : ای رسول خدا این خطبه را برای من بنویسید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) خطاب به یارانش فرمود: «این خطبه را برای ابو شاه بنویسید» «اکتبوا الاءبی شاه ».(1)

عالمان اهل سنت به خوبی به جایگاه این حدیث در اثبات اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به کتابت حدیث و جواز آن پی برده اند.

عبدالله بن احمد بن حنبل می گوید: «در کتابت حدیث ، صحیح تر و محکم تر از این حدیث روایت نشده است ».(2)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در گفتاری دیگر به رغم عدم نگرانی نسبت به فراموش کاری حضرت امیر (علیه السلام ) از او می خواهد

[شماره صفحه واقعی : 37]

ص: 2428


1- صحیح بخاری ، ج 3، ص 95، ج 8، ص 38؛ صحیح مسلم ، ج 4، ص 110.
2- به نقل از تدوین السنه الشریفه ، ص 88.

تا سخنان او را بنگارد تا برای فرزندان امامش ماندگار باشد.(1)

از جمله شواهد تاریخی مسلم و غیر قابل توجیه مبنی بر اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به کتابت حدیث و امر به آن ، گفتار ایشان در آستانه رحلت است ، که عبدالله بن عباس می گوید:

هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در آستانه رحلت قرار گرفت ، در خانه حضرت افرادی از جمله عمربن خطاب حضور داشتند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: «برای من ابزار نوشتن بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید». عمر گفت : شدت درد بر پیامبر غلبه کرده است . آنگاه گفت : قرآن نزد ماست و کتاب الهی ما را بس است .(2)

و از آنجا که این سخن در آخرین لحظات حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) ابراز شده است ، برخی از حدیث پژوهان اهل سنت اذعان کرده اند که این روایت ناسخ روایاتی است که از کتابت حدیث منع کرده اند. نظیر روایت ابو سعید خدری .(3)

ب . فراهم آوردن برخی از مکتوبات حدیثی

گذشته از توصیه های مکرر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به عموم مسلمانان ، یا افرادی خاص به کتابت و ضبط حدیث ، بنا به گزارش های تاریخی ، خود آن حضرت با املاء احادیث و فرمان به کتابت آنها عملا برای فراهم آمدن نگاشته های حدیثی اقدام کرده است .

افزون بر «کتاب علی » (علیه السلام ) یا «جامعه » که در بررسی نخستین دوره از ادوار

[شماره صفحه واقعی : 38]

ص: 2429


1- امام محمد باقر (علیه السلام ) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) چنین نقل کرده است : «پیامبر اکریم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به امیر مؤ منان (علیه السلام ) فرمود: آنچه بر تو املاء می کنم بنویس . علی (علیه السلام ) عرض کرد: ای رسول خدا، آیا از فراموشی من بیم دارید؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: من بر و از فراموشی هراسی ندارم . چه ، برای تو از خداوند درخواست کردم که به تو حافظه فراموش ناپذیر عطا کند، لیکن برای شریکان خود بنویس . علی (علیه السلام ) عرض کرد: شریکان من کیستند ای رسول خدا؟ حضرت فرمود: فرزندان امامت …». امالی صدوق ، ص 327؛ بصائر الدرجات ، ص 147.
2- صحیح بخاری ، ج 1، ص 37؛ و ج 7، ص 9؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 1، ص 336.
3- الحدیث و المحدثون ، ص 124.

تاریخ حدیث شیعه از آن گفت و گو خواهیم کرد، در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از دیگر نگاشته های حدیثی ، همچون «صحیفه النبی » (صلی الله علیه و آله و سلم ) و «الصحیفه الصاقه » نیز سخن به میان آمده است .

«صحیفه النبی » مجموعه ای کوچک از روایات بوده که با املای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نگاشته شده که در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در دستگیره شمشیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نگاهداری می شد. در برخی از روایات آمده که علی (علیه السلام ) این صحیفه را در دستگیره شمشیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) یافت (1) و خود آن حضرت نیز این صحیفه را در دستگیره شمشیر خود نگاهداری می کرد.(2)

و «الصحیفه الصادقه » مجموعه ای از روایات بود که عبدالله بن عمرو بن عاص آن را با املای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فراهم آورد. وجود چنین صحیفه ای در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) که توسط یکی از صحابیان فراهم شده بود، جزء گزارش های مسلم و پذیرفته شده تاریخی است که مورد اذعان همه حدیث پژوهان اهل سنت است .(3) برخی آن را مشهورترین صحیفه نگاشته شده توسط صحابه در عصر پیامبر اکرم دانسته اند.(4)

برخی مدعی اند که این صحیفه دارای هزار روایت بوده است .(5) و احمد بن حنبل ، بخش هایی از این صحیفه را در مسند

[شماره صفحه واقعی : 39]

ص: 2430


1- امام صادق (علیه السلام ) فرمود: «علی (علیه السلام ) در دستگیره شمشیر رسول خدا نوشته ای یافت …» کافی ، ج 7، ص 274.
2- بحارالانوار، ج 40، ص 133.
3- فؤ اد سزگین این صحیفه را جزء نگاشته های حدیثی عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برشمرده است . ر.ک : تاریخ نگارش های عربی ، ص 123.
4- التشریع والفقه فی الاسلام تایخا و منهجا، ص 275؛ به نقل از مقاله تدوین حدیث 3.، فصلنامه علوم حدیث ش 3، ص 31.
5- معرفه النسخ و الصحف الحدیثیه ، ص 179، به نقل از مقاله تدوین حدیث 3..

خود ارائه کرده است .(1) عبدالله بن عمرو بن عاص بارها از این صحیفه یاد می کرد و به آن می بالید و تصریح می کرد که آن را با املای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نگاشته است .(2)

فصل دوم : آشنایی با تاریخ حدیث شیعه

بررسی ادوار تاریخی حدیث شیعه

ادوار تاریخی حدیث شیعه از سه جهت با ادوار تاریخی حدیثی اهل سنت متفاوت است که عبارتند از:

1. همان گونه که در بررسی نخستین دوره از ادوار حدیثی اهل سنت ؛ یعنی دوره ممانعت از تدوین حدیث تبیین شد، ممانعت حدیث از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و اهل بیت علیهم السلام و نیز محدثان شیعه محکوم بوده و محققان شیعه آن را دست آویزی برای اهداف سیاسی خلفا و مخالفت با اهل بیت علیهم السلام ارزیابی کرده اند، از این رو عصری با عنوان دوره ممانعت با تدوین حدیث در تاریخ حدیث شیعه یافت نمی شود.

به عبارت روشن تر، تاریخ حدیث شیعه تا عصر رسالت و امامت از اتصال کاملی برخوردار بوده و هیچ حلقه ای از آن نیافتاده است . به همین دلیل نخستین دوره تاریخی حدیث شیعه را نخستین نگاشته های حدیثی تشکیل می دهد.

2. گردآورندگان جوامع حدیثی اولیه اهل سنت آنها را براساس سنت شفاهی فراهم آوردند. در حقیقت بخاری و مسلم از روی شنیده های روایی که از طریق اساتید به آنان منتقل شد به تدوین صحیحین پرداختند، اما گردآورندگان جوامع اولیه حدیثی شیعه با سنت مکتوب روبرو بوده اند که ما آن را با عنوان اصول اربعماءه می شناسیم و از آن با عنوان شکل

[شماره صفحه واقعی : 40]

ص: 2431


1- مسند احمد بن حنبل ، ج 2، ص 158 به بعد.
2- تقیید العلم ، ص 84؛ المحدث الفاصل ، ص 366.

گیری میراث روایی شیعه در قالب اصول اربعماءه و دوره دوم از ادوار تاریخ حدیث شیعه یاد می کنیم . این دوره از اختصاصات تاریخ حدیث شیعه است .

3. با توجه به اتصال حلقات تاریخی حدیث شیعه و نیز تکیه داشتن آن بر سنت مکتوب و تا حدودی نظارت اهل بیت علیهم السلام بر مکتوبات حدیثی ، پدیده وضع و جعل در مقایسه با حدیث اهل سنت ، به صورت محدودی در حدیث شیعه راه یافته است . این امر پیراستن منابع روایی شیعه از احادیث جعلی را از نگاه محدثان شیعی در مقایسه با آنچه از نگاه محدثان اهل سنت مشهود است ، با ضرورت کمتری مواجه ساخته است .

بر این اساس ادوار تاریخ حدیث شیعه را به شش دوره به شرح ذیل می توان تقسیم کرد:

1. فراهم آمدن نخستین نگاشته های حدیثی ؛

2. شکل گیری میراث روایی شیعه در قالب اصول اربعماءه ؛

3. دوره تدوین جوامع اولیه حدیثی شیعه ؛

4. دوره تکمیل و تنظیم جوامع حدیثی ؛

5. دوره رکود دانش های حدیثی ؛

6. دوره بیداری و بازگشت به علوم حدیث .

دوره اول : فراهم آمدن نخستین نگاشته های حدیثی
اشاره

نخستین نگاشته های حدیثی شیعه همزمان با دوران رسالت و امامت ائمه علیهم السلام تا زمان امام سجاد (م 95) (علیه السلام ) فراهم آمده و از این نظر می توان آنها را ناظر به سده نخست دانست ؛ یعنی دورانی که نقل کتابت و تدوین حدیث از سوی خلفاء با ممانعت شدید روبرو بوده است .

نخستین نگاشته های حدیثی شیعه را می توان به دو دسته تقسیم کرد.

نگاشته های گزارش شده در منابع تاریخی

برخی از

[شماره صفحه واقعی : 41]

ص: 2432

نگاشته هایی که در منابع تاریخی ، یا حدیثی از آنها نام برده شده ، اما اثری از آنها برجای نمانده است ، بدین شرح است :

1. کتاب سلمان فارسی ، در این صحیفه گفت و گوی جاثلیق رومی – که از سوی پادشاه روم برای بازشناخت اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به مدینه اعزام شده بود – با علی (علیه السلام ) توسط سلمان (رض ) ثبت شده بود. از نگاه ابن شهر آشوب سلمان فارسی پس از حضرت امیر (علیه السلام ) نخستین کسی است که دست به تاءلیف زد.

2. کتاب الخطبه از ابوذر غفاری ، ابوذر در این کتاب حوادث و رویدادهای پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را تشریح کرد.

3. صحف عبدالله بن عباس در زمینه قضاوت های علی (علیه السلام ).

4. کتاب جابربن عبدالله انصاری ، صحیفه جابر مشهور است .(1) برخی معتقداند که محتوای این صحیفه مناسک حج است ، اما برخی دیگر بر این باورند که جار در این کتاب خطبه حجه الوداع پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را آورده است .

5. کتاب علی بن اءبی رافع ، او کاتب و از خواص حضرت امیر (علیه السلام ) بود و کتابی در ابواب مختلف فقهی ؛ هم چون وضو، نماز، و… داشته که اهل بیت علیهم السلام در کنار تجلیل از این کتاب بر تعلیم و تعلم آن تاکید می کردند.

6. کتاب اصبع بن نباته مجاشعی ، او ضمن کتابت عهدنامه حضرت امیر

[شماره صفحه واقعی : 42]

ص: 2433


1- فؤ اد سزگین از صحیفه جابر عبدالله انصاری به عنوان نگاشته های عصر اموی و سده نخست یاد کرده است . ر.ک : تاریخ نگارش های عربی ، ص 123.

(علیه السلام ) به مالک اشتر و وصیت امام (علیه السلام ) به محمد بن حنفیه ، برخی از قضاوت های آن حضرت را در کتابی نگاشت .

7. کتاب میثم تمار، میثم تمار دارای تفسیری بود که در آن روایات و نظرگاه های تفسیری حضرت امیر (علیه السلام ) را گرد آورده بود. او کتاب های دیگری نیز داشته که توسط فرزندانش روایت شده است ، هر چند گزارش روشنی از محتوای این کتاب ها و سرنوشت آنها در دست نیست .

8. کتاب زیدبن وهب جهنی ، او بخشی از خطبه های حضرت امیر (علیه السلام ) را که در اعیاد یا سایر مناسبت ها ایراد شد، در این کتاب گرد آورد.

9. کتب حارث بن عبدالله اءعور همدانی ، بر اساس گزارش شیخ طوسی او کتابی فراهم ساخت و در آن گفتار حضرت امیر (علیه السلام ) به شخص یهودی را نگاشت .

10. نسخه عبیدالله بن حر جعفی ، او بخشی از خطبه های حضرت امیر (علیه السلام ) را گردآوری کرد.(1)

نگاشته های حدیثی برجای مانده

اشاره

برخی از نگاشته های حدیثی که در کنار گزارش های تاریخی ، به دست ما رسیده ؛ یا هم چون کتاب علی (علیه السلام ) نزد ائمه علیهم السلام می باشد؛ یا هم چون نهج البلاغه و صحیفه سجادیه حداقل بخش هایی از آن به دست ما رسیده ، بدین شرح است :

1. کتاب علی (علیه السلام )

در منابع تاریخی و نیز روایات از کتاب علی (علیه السلام ) با عنوان های دیگری ؛ همچون «جامعه »، «جفر جامعه »، «صحیفه علی (علیه السلام »)، «صحیفه الفرائض » و… یاد شده

[شماره صفحه واقعی : 43]

ص: 2434


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : مقدمه معجم بحارالانوار، ج 1، ص 31 – 32؛ مقدمه وسائل الشیعه ، ج 1 ص 6 – 8؛ تاءسیس الشیعه ، ص 280 – 285.

است . براساس روایات زیادی که در توصیف آن رسیده ، کتاب علی (علیه السلام ) با املای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و به خط حضرت امیر (علیه السلام ) فراهم شده و طول آن هفتاد ذراع (یعنی حدود سی و پنج متر) است . این امر نشان گر آن است که این کتاب به صورت طومار بوده است . براساس روایتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) این کتاب را به عنوان میراث علمی برای ائمه علیهم السلام به علی (علیه السلام ) املاء کرد.

در کتاب بصائر الدرجات آمده است :

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) به علی (علیه السلام ) فرمود: آنچه بر تو املاء می کنم بنویس . علی (علیه السلام ) گفت : ای پیامبر خدا آیا از فراموشی بر من بیم دارید؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: از فراموشی بر تو بیم ندارم ؛ زیرا از خدا خواستم که تو را از فراموشی در امان نگه دارد، اما برای شرکای خود بنویس . علی (علیه السلام ) عرض کرد: ای پیامبر خدا شرکای من کیستند؟ پیامبر اکرم فرمود: امامان از نسل تو…».(1)

ائمه علیهم السلام خود تصریح کرده اند که بخشی از دانش خود را در کنار تلقی از روح القدس از کتاب علی (علیه السلام ) بهره می گیرند.(2)

ائمه علیهم السلام در موارد زیادی به این کتاب مراجعه می کرده و گاه به اصحاب ، یا مخالفانشان آن را نشان می دادند و از آن به عنوان افتخاری برای خود

[شماره صفحه واقعی : 44]

ص: 2435


1- بصائر الدرجات ، ص 187.
2- عمار، با یکی دیگر از راویان می گوید: به امام صادق (علیه السلام ) گفتم : به هنگام داوری مستند شما چیست ؟ امام فرمود: «حکم خدا و حکم داود و حکم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) و هرگاه با چیزی روبه رو شویم که در کتاب علی (علیه السلام ) نیست ، روح القدس به ما القاء می کند و خداوند الهام می نماید». بحارالانوار، ج 25، ص 56.

یاد می کردند. به عنوان مثال ابو بصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام ) درباره مساءله ای از میراث پرسیدم ، امام (علیه السلام ) فرمود: «آیا کتاب علی (علیه السلام ) را به تو نشان ندهم ». من گفتم : آیا کتاب علی (علیه السلام ) از بین نرفته است ، فرمود: «ای ابا محمد کتاب علی (علیه السلام ) از بین نمی رود». آن گاه آن را بیرون آورد – در حالی که کتاب بزرگی بود – و در آن آمده بود که اگر مردی بمیرد و تنها وارث او عمو و دایی اش باشند عمو دو ثلث و دایی یک ثلث ارث می برد.(1)

فضیل می گوید: امام باقر (علیه السلام ) به من فرمود: «ای فضیل نزد ما کتاب علی (علیه السلام ) است به طول هفتاد زراع که در جهان هیچ نیازی نیست ، مگر این که در آن آمده است : حتی دیه خدش ».(2)

نجاشی در ترجمه محمد بن عذافر بن عیسی صیرفی چنین آورده است : عذافر بن عیسی صیرفی می گوید: من با حکم بن عتیبه (از فقهای اهل سنت ) نزد امام باقر (علیه السلام ) بودیم ، او از امام (علیه السلام ) سوالاتی کرد و امام به او احترام می گذاشت . آنان در یک مساءله اختلاف کردند، امام باقر (علیه السلام ) فرمود: «ای فرزندم برخیز و کتاب علی (علیه السلام ) را بیاور». او رفت و کتابی بزرگ و درهم پیچیده را آورد. امام آن را گشود و در آن نگریست تا مساءله را پیدا کرد و فرمود: «این خط علی (علیه السلام

[شماره صفحه واقعی : 45]

ص: 2436


1- مختلف الشیعه ، ج 9، ص 29.
2- بحارالانوار، ج 26، ص 34.

) و املای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است ».(1)

در بسیاری از روایات از زبان ائمه علیهم السلام چنین آمده است : «در کتاب علی (علیه السلام ) چنین است »، یا «در کتاب علی (علیه السلام ) چنین یافتیم »، یا «در کتاب علی (علیه السلام ) چنین خواندیم » و…(2)

این که اهل بیت علیهم السلام بارها تصریح کرده اند که تمام آنچه امت تا روز قیامت به آن نیاز دارند در این کتاب آمده ، نشان گر جامعیت این کتاب است ، هر چند در مورد چگونگی پاسخ گویی آن می توان مدعی شد که بیشتر به صورت تبیین کلیات است .

مراجعه به روایاتی که در آنها از کتاب علی (علیه السلام ) یاد شده ، نشان می دهد که کتاب علی (علیه السلام ) افزون بر احکام ، حاوی مباحث اخلاقی ، تفسیر قرآن ، پیش بینی برخی از رخدادها در امت اسلامی است .(3) به رغم آن که برخی از دوستان و مخالفان اهل بیت علیهم السلام کتاب علی (علیه السلام ) را دیده اند.(4) اما بنای ائمه علیهم السلام بر پنهان ساختن آن بوده و طبق برخی شواهد این کتاب هم چنان در دست امام زمان (علیه السلام ) است .

2. مصحف فاطمه سلام الله علیها

از مصحف فاطمه سلام الله علیها گاه با عنوان کتاب «فاطمه سلام الله علیها » یا «صحف فاطمه سلام الله علیها » نیز یاد می شود. براساس روایات ، هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از دنیا رفت ، فاطمه سلام الله علیها در اندوه رحلت پدر بسیار می گریست

[شماره صفحه واقعی : 46]

ص: 2437


1- به نقل از دروس فی فقه الامامیه ، ص 190.
2- برای تفصیل بیشتر ر.ک : الخلاف ، ج 1، ص 132؛ المهذب ، ج 2، ص 31؛ السرائر، ج 3، ص 560؛ المعتبر، ج 1، ص 50 و 99؛ و…
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : مجمع الفائده ، ج 12، ص 513؛ زبده البیان ، ص 485؛ کافی ، ج 1، ص 41؛ ج 2، ص 136 و ص 259 و 347؛ ج 8، ص 395؛ و… .
4- رجال نجاشی ، ص 306.

، خداوند جبرئیل ، یا فرشته ای دیگر را برای تسلا نزد فاطمه سلام الله علیها می فرستاد و آن فرشته در کنار تسلای آن حضرت رویدادهای مربوط به فرزندانش را تا روز قیامت به ایشان گزارش می کرد و علی (علیه السلام ) آن را نگاشت . بنابراین منبع مصحف فاطمه سلام الله علیها فرشته الهی ، املای آن توسط فاطمه سلام الله علیها و نگارش آن به دست علی (علیه السلام ) انجام گرفت .

ابو عبیده می گوید:… از امام صادق (علیه السلام ) درباره مصحف فاطمه پرسیدم ، امام مکث طولانی کرد و آنگاه فرمود: «… فاطمه پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) هفتاد و پنج روز در حیات بود و بخاطر پدر دچار اندوه شدیدی شد و جبرئیل نزد او می آمد و به او بخاطر از دست دادن پدر تسلیت می گفت و آرامش می داد و از پدر و مکانش و رویدادهای فرزندان او پس از وفاتش به او خبر می آورد و علی (علیه السلام ) آن را می نگاشت ، این است مصحف فاطمه سلام الله علیها ».(1)

از برخی روایات به دست می آید که مصحف فاطمه سلام الله علیها نزد اهل سنت امری شناخته شده بود و آنان می پنداشتند که شیعه براساس آموزه های اهل بیت علیهم السلام معتقدند که بخشی از آیات تحریف و حذف شده در قرآن در این مصحف آمده است . بدین خاطر ائمه علیهم السلام بشدت وجود، هرگونه آیات قرآن در این مصحف را انکار کرده اند.

چنین تهمتی در دوران پس از ائمه

[شماره صفحه واقعی : 47]

ص: 2438


1- بصائر الدرجات ، ص 173.

علیهم السلام و در دوران ما نیز، هم چنان استمرار یافته است . هاشم معروف حسنی می نویسد:

«برخی از محدثان و مولفان اهل سنت برای تشویش اذهان و متهم ساختن شیعه می گویند: مصحف فاطمه سلام الله علیها قرآنی است غیر از قرآن های موجود در دست مردم ».(1)

علامه عسگری نیز در این باره آورده است :

«برخی دیگر از نویسندگان اهل سنت تهمت دیگری را به مدافعان مکتب اهل بیت علیهم السلام متوجه ساخته و می گویند که : آنان قرآن دیگری دارند به نام مصحف فاطمه سلام الله علیها؛ زیرا نام کتاب فاطمه مصحف است و برخی از مسلمانان نیز در آغاز به قرآن ، مصحف می گفتند».(2)

این که ائمه علیهم السلام تقریبا در تمام روایات ، پس از توصیف این مصحف ، قرآن بودن آن را انکار می کنند، بخاطر دفع این شبهه است .

امام صادق (علیه السلام ) در توصیف مصحف فاطمه سلام الله علیها «به خدا سوگند نزد ما است مصحف فاطمه و در آن حتی یک آیه قرآن نیست ».(3)

در روایت دیگر امام کاظم (علیه السلام ) فرمود: «مصحف فاطمه نزد من است و در آن چیزی از قرآن نیست ».(4)

آنچه از عموم روایات دست یافتنی است این است که در مصحف فاطمه سلام الله علیها رویدادهای امت اسلامی .(5) یا رخدادهای مربوط به حاکمان (6) اسلامی ، یا رویدادهای مرتبط با فرزندان فاطمه سلام الله علیها آمده است . چنان که وقتی محمد و ابراهیم از فرزندان امام حسن (علیه السلام ) بر منصور دوانیقی شورش کردند، امام صادق (علیه السلام ) فرمود: «در میان مصحف فاطمه سلام الله علیها به نام

[شماره صفحه واقعی : 48]

ص: 2439


1- دراسات فی الحدیث و المحدثین ، ص 302.
2- معالم المدرستین ، ج 2، ص 32.
3- بصائر الدرجات ، ص 173.
4- بصائر الدرجات ، ص 173.
5- معالم المدرستین ، ج 2، ص 312.
6- معالم المدرستین ، ج 2، ص 364.

آنان با عنوان حاکم اسلامی برنخورده ایم »،(1)

3. مصحف علی (علیه السلام )

مقصود از مصحف علی (علیه السلام ) قرآنی است که آن حضرت بنا به دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بلافاصله پس از رحلت ایشان فراهم ساخت و پس از ارائه ، مورد بی مهری قرار گرفت و از آن پس از چشم ها پنهان ماند و به عنوان میراث علمی ائمه علیهم السلام دست به دست گشت و طبق برخی روایات اینک در دست امام زمان (علیه السلام ) است .

ابن ندیم وراق سده چهارم ، معتقد است که علی (علیه السلام ) پس از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) سوگند خورد که هرگز ردائش را بر دوش نخواهد گذاشت (و از خانه خارج نخواهد شد)؛ مگر آن که قرآن را گردآوری کند. آنگاه در خانه نشست و قرآن را گردآورد و آن نخستین مصحفی بود که در آن قرآن جمع آوری شد و این مصحف نزد آل جعفر است .(2)

محمد بن سیرین به نقل از عکرمه می گوید: در آغاز خلافت ابوبکر علی بن ابی طالب (علیه السلام ) در خانه نشست و قرآن را گرد آورد.(3) و ابن جزی کلبی گفته است : قرآن در دوران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در صحیفه ها و در سینه مردم ثبت شده بود، اما پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) علی بن ابی طالب آن را بر اساس ترتیب نزول گرد آورد و اگر این مصحف یافت شود در آن دانش فراوان است .(4)

شیخ

[شماره صفحه واقعی : 49]

ص: 2440


1- مناقب آل ابی طالب ، ج 3، ص 374؛ بصائر الدرجات ، ص 181.
2- الفهرست ، ص 30، هم چنین ر.ک : بحارالانوار، ج 28، ص 266. شگفت آن که ابن ندیم افزوده است : «این است ترتیب سوره ها در آن مصحف » اما این بخش از کتاب حذف شده است !
3- الاتقان فی علوم القرآن ، ج 1، ص 57.
4- التمهید فی علوم القرآن ، ج 1، ص 290، به نقل از التسهیل علوم التنزیل ، ج 1، ص 4.

مفید نیز معتقد است : امیر مؤ منان (علیه السلام ) قرآن فرو فرستاده شده را از آغاز تا پایان براساس چینش نزول گرد آوری کرد. امام آیا مکی را بر مدنی و منسوخ را بر ناسخ مقدم داشت و هر چیزی را در جای مناسب آن گذاشت .(1)

از برخی روایات به دست می آید که امام علی 7 این کار را به دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )6 انجام داد.(2)

به هر روی باید توجه داشت که به عکس برخی از مدعیان تحریف ، وجود مصحف حضرت امیر (علیه السلام ) به هیچ وجه به معنای راهیافت تحریف در قرآن کنونی نیست ؛ زیرا مصحف امام (علیه السلام ) به سه دلیل فراهم آمد:

1. قرآن در دوران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به صورت صحف (یعنی کتابچه های پراکنده ) و نیز در سینه ها حفظ و ثبت شده بود و آنچه نیاز داشت ، گردآوری به صورت یکپارچه و در یک مصحف بوده است ، همان کاری که امام علی (علیه السلام ) انجام داد.

2. امام (علیه السلام ) در صدد برآمد تا برای راهنمایی امت اسلامی به مفاهیم و معانی قرآن ، آن را براساس ترتیب نزول گرد آورد. بدین ترتیب امام آیات و سور مکی را بر آیات و سور مدنی مقدم داشت و انطباق کاملی میان چینش قرآن و چینش نزول آن فراهم ساخت .

3. مهم ترین هدف امام (علیه السلام ) که در حقیقت بیان گر اساسی ترین ویژگی این مصحف است ، گردآوری تمام روایات و سخنان پیامبر

[شماره صفحه واقعی : 50]

ص: 2441


1- المسائل السرویه ، ص 79.
2- مناقب آل ابی طالب ، ج 1، ص 319؛ بحارالانوار، ج 40، ص 155.

اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در تفسیر، تاءویل ، سبب نزول ، شاءن نزول و… آیات بوده است . امام (علیه السلام ) می خواست قرآنی که در دست مسلمانان قرار می گیرد در برگیرنده تفسیر و تبیینی باشد که از سوی دریافت کننده آن ؛ یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بیان شده است ؛ زیرا خود امام (علیه السلام ) اعلام کرد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) تفسیر و تاءویل و تمام آموزه های مرتبط با قرآن ؛ اعم از ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، عام و خاص و… را به او آموخت .(1) با این توضیح ، مصحف حضرت را می بایست «قرآن مفسر» نامید؛ بنابراین تدوین چنین مصحفی به معنای پذیرش تحریف در قرآن کنونی نیست ؛ چه این مصحف بلافاصله پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و به اذعان همگان پیش از هر اقدامی دیگر برای گردآوری قرآن فراهم آمد. بنابراین مجالی برای تحریف قرآن برای کسی نبوده تا امام آن را در مصحف خود تدارک کند.

بر شمردن مصحف حضرت امیر (علیه السلام ) به عنوان نخستین نگاشته های حدیثی بخاطر حجم قابل توجه روایات تفسیری است که در برگیرنده سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بوده و امام (علیه السلام ) آن را در حاشیه تفسیر و یا لابلای آیات ثبت کرد. ثبت و نگارش روایات تفسیری از سوی امام (علیه السلام ) آن هم بنا به دستور پیامبر

[شماره صفحه واقعی : 51]

ص: 2442


1- تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 14؛ تفسیر صافی ، ج 1، ص 19.

اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و بلافاصله پس از رحلت ایشان نشان از اهتمام اهل بیت علیهم السلام به کتابت میراث روایی دارد.

4. نهج البلاغه

نهج البلاغه که آن را فوق کلام بشر و دون کلام خالق و اخوالقرآن دانسته اند، نامی است که گردآورنده آن ؛ یعنی سید رضی (م 406) بر مجموعه ای از خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار امام علی (علیه السلام ) گذارده است ؛ زیرا از نگاه او یکی از ویژگی های برتر گفتار علی (علیه السلام ) فصاحت (رسایی در ارائه مقصود) و بلاغت (رعایت مقتضای حال ) شگفت آور آن است و هر کس با این سخنان آشنا گردد، با شیوه مناسب سخن گفتن آشنا می شود، از این رو بر آن نهج البلاغه (شیوه بلاغت گویی ) نام نهاد. او از میان انبوه گفتارهای بر جای مانده از آن حضرت در سده چهارم تنها یک سوم آن را برگزید.(1)

این کتاب از روز تدوین تا به امروز، پس از قرآن با بیشترین اقبال عالمان شیعی و سنی روبرو شد به گونه ای که بیش هزاران اثر در شرح ، تعلیق ، اسنادسازی ، تبیین بخش هایی از محتوا، ترجمه آن و… به رشته تحریر درآمد. از این رو می بایست آن را یکی از مهم ترین میراث روایی شیعه برشمرد.

نهج البلاغه کنونی حاوی 241 خطبه ، 79 نامه و 480 حکمت (= کلمات قصار) است . باید توجه داشت که بخش های مهمی از گفتار امام علی بن ابی طالب (علیه السلام ) در کتاب هایی پیش از نهج البلاغه انعکاس یافت .

[شماره صفحه واقعی : 52]

ص: 2443


1- ر.ک : مقدمه سید رضی بر نهج البلاغه .

چنان که نصر بن مزاحم (م 212)؛ علی بن محمد مائنی (م 225)؛ عبدالعظیم حسنی (م 224)؛ ابراهیم بن محمد ثقفی (م 283)؛ محمد بن جریر طبری (م 310)؛ محمد بن یعقوب کلینی (م 329)؛ شیخ مفید (م 413) و… بخش های قابل توجهی از سخنان و نامه های آن حضرت را در کتابهای خود منعکس ساختند.(1)

بدون تردید کتابت و ثبت خطبه ها، نامه ها و کلمات حضرت امیر (علیه السلام ) که عموما در دوران پنج ساله حکومت آن حضرت انجام یافته و بنا به اذعان سید رضی تنها یک سوم آن در نهج البلاغه کنونی انعکاس یافته ، با حمایت و آگاهی امام علی (علیه السلام ) انجام گرفته است . این امر نشان گر آن است که امام (علیه السلام ) به عکس خلفاء پیشین نه تنها با کتابت حدیث ممانعت نمی کرد، بلکه به آن اهتمام بس ویژه ای داشته است .

5. صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه که به آن «زبور آل محمد علیهم السلام » یا «انجیل اهل بیت علیهم السلام » یا «اخت القرآن » لقب داده اند،(2) و از آنجا که دعا از عرصه های سنت است ، صحیفه سجادیه را می توان به عنوان یک نگاشته حدیثی قلمداد کرد. البته باید توجه داشت که گرچه صحیفه مجموعه ای از دعاهاست ، اما در لابه لای دعاها و در قالب راز و نیازها، درسها و آموزه های مهمی در زمینه های مختلف معارف دینی آمده است .

گرچه صحیفه سجادیه فاقد اتصال سند است ، با این حال آنچه که صدور این صحیفه را از امام سجاد (علیه السلام ) قطعی می

[شماره صفحه واقعی : 53]

ص: 2444


1- برای تفصیل بیشتر نک : حسینی عبدالزهراء، مصادر نهج البلاغه و اسانیده ؛ جعفری ، محمد مهدی ، پژوهشی در اسناد و مدارک نهج البلاغه ؛ دانشنامه امام علی (علیه السلام )، ج 12، مقاله : اسناد نهج البلاغه ، ص 93 – 117.
2- الذریعه ، ج 13، ص 345 و ج 15، ص 18؛ الصحیفه السجادیه ، تحقیق : ابطحی ، ص 657؛ فتح الابواب ، ص 76.

سازد، محتوای بسیار عالی و غنی آن و الفاظ زیبا و سای آن در عرصه مناجات و گفت و گو با خداوند است ، که از هیچ کس به جز حجت های الهی که در عالی ترین سطح معرفت الهی قرار داشته و با راه و رسم رازگویی با ساحت حق آشنایند، ساخته نیست .

علامه سید محسن جبل عاملی در این باره می نویسد:

«بلاغت و فصاحت بی پایان صحیفه ، معانی و مضامین بسیار عالی ، محتوای عمیق و بی نظیر آن در تبیین تذلل و فروتنی در پیشگاه خداوند و ستایش او و شیوه های شگفت آور در طلب عفو و رحمت الهی و توسل به ذات حق ، که در صحیفه موج می زند، از قوی ترین شواهد صحت انتساب صحیفه به امام سجاد (علیه السلام ) است ».(1)

صحیفه کنونی دارای 54 دعا است . برخی از محدثان با بررسی سایر منابع روایی و گردآوری سایر دعاهای نقل شده از امام سجاد (علیه السلام ) صحیفه های دیگری فراهم آورده اند که از آن میان می توان به الصحیفه السجادیه الثانیه از شیخ حر عاملی ؛ الصحیفه السجادیه الثالثه از میرزا عبدالله افندی ؛ الصحیفه السجادیه الرابعه از محدث نوری و الصحیفه السجادیه الخامسه از سید محسن جبل عاملی و… اشاره کرد.(2)

مرحوم شیخ آغا بزرگ حدود پنجاه شرح بر صحیفه را بر شمرده است .(3)

دوره دوم : شکل گیری میراث روایی شیعه در قالب اصول اربعماءه
اشاره

اصول اربعماءه ، یا اصول چهار صدگانه به مجموعه ای از مکتوبات حدیثی گفته می شود که در دوران ائمه (علیه السلام ) بویژه در عصر صادقین علیهما السلام توسط یاران ائمه علیهم السلام فراهم گردید و

[شماره صفحه واقعی : 54]

ص: 2445


1- اءعیان الشیعه ، ج 1، ص 638. هم چنین ر.ک : فتح الابواب ، ص 76.
2- برای آگاهی بیشتر ر.ک : الرسائل الرجالیه ، ص 561 – 620. آقای محمد علی ابطحی در پایان صحیفه سجادیه به صورت مسبوط اسناد و اجازات صحیفه را آورده است . ر.ک : الصحیفه السجادیه ، ص 630 – 686.
3- الذریعه ، ج 13، ص 346 – 359.

در گردآوری جوامع روایی شیعه مورد بهره برداری قرار گرفت . و با توجه به تکیه داشتن جوامع اولیه ، به این اصول ، می بایست آنها را دستمایه های اولیه در تدوین جوامع حدیثی دانست .

بررسی مفهوم اصل و تفاوت آن با مفهوم کتاب و تصنیف

نخست باید دانست که در تبیین مفهوم اصل ، میان صاحب نظران اتفاق نظر وجود ندارد. و شاید طرح این بحث در سده پنجم و بعد از آن از عوامل ابهام باشد. از این رو در مجموع دو دیدگاه اساسی درباره مفهوم آن ارائه شده است :

1. گروهی اصل را مرادف کتاب می دانند و معتقداند که میان مفهوم اصل ، یا تصنیف تباین است . علامه شوشتری در دفاع از این نگرش می گوید: «متقدمین ، اصل و کتاب را به جای یکدیگر بکار می بستند، مثلا شیخ طوسی درباره احمد بن میثم می گوید: از حمید بن زید کتاب ملاحم و کتاب دلالت و اصول دیگر نقل شده است . یا درباره احمد بن سلمه می گوید: حمید بن زیاد از او اصول زیادی از جمله کتاب زیاد بن مروان قندی را روایت کرده است . لذا می بینیم که شیخ در گفتار خود گاه اصل را جای کتاب می نشاند و گاه کتاب را جای اصل .(1)

2. در مقابل بسیاری معتقداند که میان مفهوم اصل و کتاب عموم و خصوص مطلق برقرار است . بر این اساس اصل کتابی است که :

اولا: دربرگیرنده عبارات معصوم است ، به عکس کتاب که در آن استدلال مولف نیز می آید؛

ثانیا: اصل از کتاب دیگر گرفته نشده است ، در حالی که کتاب می تواند

[شماره صفحه واقعی : 55]

ص: 2446


1- مقدمه معجم بحارالانوار، ص 47، به نقل از قاموس الرجال ، ج 1، ص 65.

از اصل گرفته شده باشد.(1)

بر اساس این دیدگاه «اصل » در حقیقت نوعی خاص از کتاب است .

به نظر می رسد که اصل را می توان این چنین تعریف کرد: «اصل نگاشته ای است اولیه و سامان نایافته که در آن روایات معصوم (علیه السلام ) بدون دخل و تصرف آمده باشد.»

وجود چنین اصولی نشان گر اهتمام اهل بیت علیهم السلام و اصحاب ائمه علیهم السلام به تابت و ثبت احادیث دارد. شیخ بهایی پس از آن که وجود روایت در یکی از اصول اربعماءه را از جمله قرائن صحت آن دانسته در دفاع از اصالت این اصول می نویسد: «از مشایخ حدیثی برای ما نقل شده که داءب صاحبان اصول آن بود که وقتی حدیثی از ائمه علیهم السلام می شنیدند بلافاصله آن را در اصول خود ثبت می کردند تا با گذشت زمان نسبت به بخشی از این روایات ، یا همه آنها فراموشی به آنان دست ندهد».(2) از برخی روایات به دست می آید که ائمه علیهم السلام بخشی از این اصول را پس از نگارش ، مورد بازنگری و اصلاح قرار داده اند که این امر نیز بر اتقان آنها می افزاید.(3)

درباره زمان تاءلیف و امامانی که سخنان آنان در اصول اربعماءه گرد آمده میان صاحب نظران اختلاف وجود دارد. گروهی از عالمان شیعی ؛ هم چون شهید اول ، محقق حلی ، شیخ حسین عبدالصمد (والد شیخ بهایی ) و محقق داماد معتقدند که این اصول مجموعه ای روایی است که چهار صد تن از یاران امام صادق (علیه السلام ) از گفتار آن حضرت ، یا از پاسخ های امام

[شماره صفحه واقعی : 56]

ص: 2447


1- مقدمه معجم بحارالانوار، ص 47، به نقل از قاموس الرجال ، ج 1، ص 46 – 47.
2- الذریعه ، ج 2، ص 126.
3- وسائل الشیعه ، ج 18، ص 59، 60، 71، 73؛ و… .

(علیه السلام ) به پرسش ها فراهم آورده اند.

شهید اول می نویسد: «از پاسخ های امام صادق (علیه السلام ) چهار صد نگاشته از سوی چهار صد مولف فراهم شده است ».(1)

محقق حلی می گوید: «تنها از پاسخ های امام صادق (علیه السلام ) به پرسش ها، چهار صد تصنیف از سوی چهار صد مولف فراهم آمده که به آنها اصول گفته اند».(2)

در این بین امین الاسلام طبرسی این مجموعه را افزون بر امام صادق (علیه السلام ) حاوی پاسخ های امام کاظم (علیه السلام ) نیز دانسته است .(3)

در مقابل برخی دیگر از صاحب نظران بر این باورند که اصول اربعماءه از زمان حضرت امیر (علیه السلام ) تا زمان امام حسن عسکری (علیه السلام ) فراهم آمده و حاوی گفتار تمام ائمه علیهم السلام است . هر چند بیشترین سهم روایات اصول اربعماءه از آن صادقین علیهم السلام است .

فاضل دربندی آورده است : «امامیه از دوران امیر مؤ منان (علیه السلام ) تا دوران امام حسن عسکری (علیه السلام ) چهارصد کتاب فراهم آوردند که به اصول معروف شده اند».(4)

سرنوشت اصول اربعماءه

بر اساس گزارش های تاریخی این اصول تا دوران صاحبان جوامع اولیه شیعه ؛ یعنی محمدون ثلاث وجود داشته و مورد استفاده آنان قرار گرفته است . و نیز شماری از آنها نیز تا زمان محمد بن ادریس حلی (م 598)؛ سید بن طاوس (م 673؛) شهید ثانی (م 966)؛ کفعمی (م 1104) و میرزا حسین نوری (م 1320) باقی ماند و مورد استناد آنان قرار گرفت .(5) شیخ آغا بزرگ تهرانی در الذریعه با استفاده از منابع تاریخ و رجالی ، هم

[شماره صفحه واقعی : 57]

ص: 2448


1- الذریعه ، ج 2، ص 129.
2- الذریعه ، ج 2، ص 129.
3- الذریعه ، ج 2، ص 129.
4- مقدمه معجم بحارالانوار، ص 48، به نقل از القوامیس ، ص 73.
5- الذریعه ، ج 2، ص 134 – 135.

چون رجال نجاشی ، فهرست شیخ طوسی معالم العلماء ابن شهر آشوب و منابعی دیگر فهرست 122 اصل از میان اصول اءربعماه را بر شمرده است .(1) امروزه از میان این اصول تنها شانزده اصل به دست ما رسیده است که مرحوم حسن مصطفوی مجموعه آنها را در کتاب «الاصول السته عشر» به چاپ رساند.

از نظر شیخ آغا بزرگ دو عامل مهم در از بین رفتن اصول اربعماءه نقش داشته است :

1. پس از تدوین جوامع اولیه حدیثی از رغبت علماء به اصول اربعماءه کاسته شد؛ زیرا از سویی این روایات در کتب اربعماءه گردآوری شده بود و از جهت دیگر مراجعه مستقیم به اصول اربعماءه بخاطر فقدان تنظیم و تبویب دشوار بود.

2. آتش سوزی کتابخانه شیخ طوسی در سال 448 هجری به دست متعصبان اهل سنت باعث سوخته شدن شماری از ای اصول شد.(2)

دوره سوم : دوره تدوین جوامع اولیه حدیثی شیعه
اشاره

چنان که در تبیین دوره دوم از تاریخ حدیث شیعه روشن شد، اصحاب ائمه علیهم السلام تا دوران امام حسن عسکری (علیه السلام ) کوشیدند تا میراث روایی اهل بیت علیهم السلام را در قالب اصول روایی ثبت و ضبط کنند. بدین ترتیب هر کس بنابه سلیقه خود و میزان حضور در جلسات ائمه علیهم السلام به ثبت پاره ای از روایات توفیق یافت . گرچه شماری از محدثان ؛ هم چون حمید بن زیاد، یونس بن عبدالرحمن ، محمد بن یحیی و… به جامع نویسی و تنظیم بخش هایی از این اصول روی آوردند، اما بخاطر دسترسی نداشتن به تمام اصول روایی و درک بخشی از دوران صدور روایات از ائمه علیهم السلام و نیز توجه

[شماره صفحه واقعی : 58]

ص: 2449


1- الذریعه ، ج 2، ص 135 – 167.
2- به نقل از پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه ، ص 195.

آنان به بخشی خاص از روایات ؛ نظیر احکام ، کاری در خور و جامع ارائه نگردید.

از سوی دیگر رشد و تعالی جامعه شیعی در دوران غیبت صغرا و آغاز غیبت کبرای امام زمان (علیه السلام ) و نیاز پیوسته عالمان دینی ؛ اعم از فقیهان ، متکلمان ، مفسران شیعه به میراث روایی مدون و رویکرد اختلاف در نگرش های فقهی و کلامی در اثر پراکندگی اصول روایی ضرورت تدوین جوامع حدیثی شیعه را بیش از هر زمان دیگر ضروری می ساخت .

در پاسخ به چنین نیازی بود که ثقه السلام کلینی (م 329)، شیخ صدوق (م 381) و شیخ طوسی (م 460) اقدام به تدوین جوامع روایی نمودند و کتاب های «کافی »، «من لایحضره الفقیه »، «مدینه العلم »، «تهذیب و استبصار» به رشته تحریر در آمد. البته پیش از آنان بزرگانی همچون احمد بن محمد بن خالد برقی (م 274)، محمد بن صفار (م 290)؛ حمیدی قمی (م 300)؛ به ترتیب کتاب های المحاسن ، بصائر الدرجات و قرب الاسناد را نگاشتند. و نیز همزمان با عصر محمدون ثلاث کتاب های حدیثی دیگری توسط این بزرگان و دیگر محدثان ؛ هم چون عیون اخبار الرضا (علیه السلام )، الخصال ، الامالی از شیخ صدوق ، الغیبه ، الاقتصاد از شیخ طوسی و… تدوین شد، اما به خاطر برخورداری کتاب های پنجگانه از جامعیت ، اتقان سند و متن روایات ، این کتاب ها مورد توجه عالمان شیعی در سده های پسین قرار گرفت و آرام آرام به عنوان کتب خمسه روایی شیعه شناخته شد که البته بعدها پس از

[شماره صفحه واقعی : 59]

ص: 2450

مفقود شدن کتاب مدینه العلم ، به کتب اربعه حدیثی شیعه اشتهار یافت .

چهار کتاب اصلی روایی شیعه بین شرح است :

1-کافی ، ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (م 329)

اشاره

ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی که به ثقه الاسلام و رئیس المحدثین معروف است در روستای کلین از روستاهای ری (1) در میان خاندانی علمی چشم به جهان گشود، زمان دقیق ولادت کلینی مشخص نیست ، اما از قرائنی می توان نتیجه گرفت که او با فاصله کوتاهی قبل ، یا پس از ولادت امام زمان (علیه السلام )، یعنی حدود سال 255 هجری ولادت یافت .

کلینی برای کسب حدیث به شهرهای مختلفی ، از جمله کوفه ، بغداد، دمشق و بعلبک مسافرت کرده هر چند گزارش متقنی در این زمینه در دسترس نیست . از او به عنوان شیخ شیعه و چهره نام آور شیعه در ری یاد کرده اند.(2) از این که وی در سال 327 هجری ، یعنی یک یا دو سال پیش از وفات ، پس از اشتهار و نیز پس از تاءلیف کافی وارد بغداد شده و در آنجا به تدریس حدیث پرداخت و با توجه به این که او برای تدوین کافی بیست سال وقت صرف کرد، می توان نتیجه گرفت که او کتاب «کافی » را در ری و قم نگاشته است .(3)

در میان اساتید و مشایخ حدیثی مرحوم کلینی از علی بن ابراهیم قمی ، محمد بن یحیی عطار، ابو علی اشعری ، حسین بن محمد، احمد بن ادریس ، ابن فروخ صفاری ، ابن عقده و… می توان یاد کرد. اما به نظر می رسد که در میان اساتید بیشترین تاءثیر گذاری بر

[شماره صفحه واقعی : 60]

ص: 2451


1- این روستا در 38 کیلومتری جنوب غربی ری قرار دارد. ر.ک : معجم البلدان ، ج 4، ص 303، به نقل از مدقمه کافی ، ج 1، ص 9.
2- رجال نجاشی ، ص 266.
3- مقدمه معجم بحارالانوار، ص 63.

کلینی از آن علی بن ابراهیم قمی (صاحب تفسیر معروف ) و محمد بن یحیی اشعری است . در میان شاگردان کلینی نیز به چهره های برجسته ای ؛ همچون ابوالقاسم جعفر بن قولویه (م 367) ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری (م 385)، ابو غالب احمد بن محمد زراری (م 368)، برمی خوریم که هر یک در زمینه حدیث ، فقه ، رجال دارای جایگاه علمی برجسته ای هستند.(1)

مرحوم کلینی به جز کافی دارای آثار علمی دیگری ؛ از جمله 1. تعبیر الرؤ یا؛ 2. الرد علی القرامطه ؛ 3. رسائل الائمه ؛ 4. کتاب الرجال و… است .(2) کتاب های مختلف کلینی نوع چینش روایات در کافی و نیز انتخاب عناوین ابواب و ارائه نقطه نظرات کلامی که احیانا در لابلای روایات آورده ، نشان می دهد که مرحوم کلینی افزون بر احاطه گسترده به دانش حدیث ، در زمینه کلام و فقه نیز صاحب نظر بوده است .

کلینی سرانجام در سال 328، یا 329 هجری چشم از جهان فرو بست و در بغداد مدفون شد. سال ها پس از وفات او و پس از خراب شدن قبر و رویت بدن و کفن تازه ، از سوی یکی از والیان متعصب بغداد قبه ای بر روی قبر او ساخته شد.(3)

کافی نخستین و مهم ترین جامع روایی شیعه است که به گفته بسیاری ، کتابی هم وزن و هم سنگ آن در اسلام نگاشته نشده است . کافی مجموعا شامل اصول در دو جلد و فروع در چهار جلد و روضه در یک جلد و دارای 30 کتاب و 326 باب و جمعا 16199 روایت است ،(4)

[شماره صفحه واقعی : 61]

ص: 2452


1- الکلینی و الکافی ، ص 52؛ علم حدیث ، ص 261 – 263.
2- الفهرست ، ص 210د الکنی و الالقاب ، ج 3، ص 121.
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : الکلینی و الکافی ، ص 163.
4- برای شمار روایات کافی ارقام دیگری مانند: 16121، یا 16000، یا 15176 نیز گفته شده است ، اما رقم 16199 مورد پذیرش بیشتر صاحب نظران است . ر.ک : مقدمه معجم بحارالانوار، ص 65.

که از آن میان بنابه مبنای متاءخران 5072 روایت صحیح ، 144 روایت حسنه ، 1118 روایت موثقه و 9485 روایت ضعیف وجود دارد.(1) به نظر می رسد که نام کافی از سوی مولف بر این کتاب گذاشته نشده ؛ زیرا مرحوم کلینی در آغاز خطبه اشاره ای به آن نمی کند هر چند با آوردن جمله : و قلت انک تحب اءن یکون عندک کتاب کاف یجمع فیه من جمیع فنون علم الدین ما یکتفی به المتعلم و یرجع الیه المسترشد؛ و گفتی که دوست داری نزد تو کتابی کافی و جامع باشد که در آن تمام فنون علم دین که برای طالب علم کفایت کننده و برای طالب رشد و تعالی مرجع باشد، جمع شده باشد».(2)

اشاره کرده که مقصود او تدوین کتابی است که پاسخ گوی نیاز دینی مومنان و در این جهت کافی باشد.(3)

بنابه تصریح بسیاری از محققان ، کلینی برای تدوین کافی بیست سال زمان صرف کرد. این زمان طولانی نشان گر دقت او در انتخاب روایات و نیز تبویب و تنظیم احادیث در ابواب و فصول متناسب است .(4)

مرحوم کلینی در مقدمه کتاب اشاره می کند که او این کتاب را در پاسخ به نامه یکی از برادران دینی فراهم ساخته است . نام این شخص به طور دقیق مشخص نیست ، اما احتمال داده شده که او محمد بن احمد بن عبدالله بن قضاعه صفوانی ، یا محمد بن نعمانی است .(5)

کلینی بخشی از درخواست این شخص را چنین منعکس ساخته است :

«ای برادر! آگاه شدم از آن شکایت که نسبت به مردم زمان نمودی ، که ایشان بر نادانی باهم سازش نموده

[شماره صفحه واقعی : 62]

ص: 2453


1- برای شمار روایات کافی ارقام دیگری مانند: 16121، یا 16000، یا 15176 نیز گفته شده است ، اما رقم 16199 مورد پذیرش بیشتر صاحب نظران است . ر.ک : مقدمه معجم بحارالانوار، ص 65. به نقل از لؤ لؤ ه البحرین ، ص 394؛ مرآه العقول ، ج 2، ص 437؛ گزیده کافی ، ج 1، ص 21؛ الذریعه ، ج 17، ص 245.
2- مقدمه کافی ج 1، ص 9.
3- پژوهشی در تایخ حدیث شیعه ، ص 470.
4- مقدمه معجم بحارالانوار، ص 63.
5- پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه ، ص 470.

و در آبادانی راه جهالت ، همدست و کوشایند تا آنجا که نزدیک است دانش از ایشان رخت بربندد و ریشه کن گردد… تو یادآور شدی که مطالبی برایت مشکل شده ، که بواسطه اختلاف روایات وارده در آنها حقیقت آنها را نمی فهمی و دانسته ای که اختلاف روایت مربوط به اختلاف علل و اسباب آن است و به دانشمند مورد اعتمادی که در این قسمت وارد باشد، دسترسی نداری تا با او مذاکره و گفت و گو کنی و گفتی که می خواهم کتابی داشته باشم که تمام بخش های علم دین در آن باشد تا دانشجو را بی نیاز کند و مرجع هدایت خواه باشد و کسی که عمل به اخبار صحیح امامان صادق و سنت های ثابت مورد عمل را خواهد از آن کتاب برگیرد و واجبات خدا و سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به کمک آن ادا شود».(1)

با این نامه ، انگیزه کلینی نیز مشخص می شود. بنابراین او با تدوین کافی خواسته است تا ضمن نجات روایات شیعه از پراکندگی و تنظیم آن در یک مجموعه واحد، از توسعه دامنه اختلافات دینی جلوگیری کند.

ویژگی ها و امتیازات کافی

1. جامعیت ، کافی نه تنها در مقایسه با هر کتاب روایی ، بلکه حتی در مقایسه با سایر جوامع اولیه حدیثی ، همچون «من لا یحضره الفقیه .»، «تهذیب الاحکام » و «الاستبصار» از جامعیت مطلوبی برخوردار است ؛ زیرا تنها به روایات فروع و احکام بسنده نکرده و با امعان به جایگاه عقاید و اخلاق ، دو جلد نخست کافی را به این دو بخش مهم در

[شماره صفحه واقعی : 63]

ص: 2454


1- مقدمه کافی ، ج 1، ص 9.

عرصه دین شناسی اختصاص داد. بدون تردید اگر شیخ صدوق و شیخ طوسی به این امر اهتمام داشته و در کنار فروع به اصول نیز می پرداختند، میراث روایی شیعه در این دو عرصه از غنا و جامعیت بیشتری برخوردار بود. به خاطر همین ویژگی ، مرحوم فیض ضمن تجلیل از کافی از سایر جوامع روایی بخاطر غفلت از اصول انتقاد کرده است .(1)

2. چینش قابل تحسین ، باید توجه داش که مرحوم کلینی نخستین کسی است که به تدوین و تنظیم جامع روایی اقدام کرده و پیش از خود هیچ الگویی نداشته تا از آن بهره گیرد. با این حال وقتی به مجموعه کتاب کافی و نیز ابواب و فصول مختلف آن می نگریم به چینش شگفت آوری بر می خوریم . مقدم داشتن اصول بر فروع و نیز الحاق روضه در پایان کتاب حکایت گر حسن سلیقه او در چینش کلی کتاب دارد. او در کتاب اصول ، نخست کتاب العقل و الجهل و سپس کتاب فصل العلم را ذکر می کند و پس از آنها روایات کتاب التوحید و سپس روایات کتاب الحجه را می آورد؛ زیرا پایه همه گفتارها در زمینه اصول و فروع عقل است که مایه امتیاز انسان از حیوان ، نبات و جماد است . و عقل با سرمایه علمی فربه شده ، سمت و سو پیدا می کند.

پس از این مرحله است که نوبت به خداشناسی می رسد. مرحوم کلینی نبوت و امامت را تحت عنوان واحدی به نام کتاب الحجه می آورد؛ زیرا پیامبر اکرم و امام (علیه السلام ) بر اساس اصل حجت الهی برای

[شماره صفحه واقعی : 64]

ص: 2455


1- وافی ، ج 1، ص 5.

هدایت مردم منصوب می شوند.

سایر فصول و ابواب کتاب نیز دارای چنین چینش مناسبی است .

مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول از علامه مجلسی ، شرح صدر المتالهین و شرح ملا صالح مازندرانی بر اصول کافی از مهمترین شرح های کافی به شمار می روند.

بررسی استناد روضه به کلینی

درباره استناد تمام مجلدات کافی به کلینی هیچ یک از محققان تردیدی روا نداشته اند. در این میان تنها ملا خلیل قزوینی معتقد است که روضه از تاءلیفات ابن ادریس حلی است که اشتباها به کلینی منتسب شده است . این دیدگاه از نگاه حدیث شناسان مورد نقد قرار گرفته و دلایلی بر رد آن به شرح ذیل ارائه شده است :

1. راویاتی که در آغاز سند کافی و از جمله روضه از آنان نام برده شده و کلینی مستقیما از آنان نقل می کند جزء طبقه هشتم یا نهم روایت اند و کلینی خود از طبقه نهم است . در حالی که ابن ادریس جزء طبقه پانزدهم است . چگونه ممکن است ابن ادریس که خود در طبقه پانزدهم است بدون واسطه از اشخاصی روایت کند که در طبقه هشتم ، یا نهم اند.

2. اساتید روایات روضه با اساتید روایات در اصول و فروع کافی یکسان است ، که این امر نشان از یکی بودن مولف آنهاست .

3. نجاشی و شیخ طوسی که سال ها پیش از ابن ادریس بوده اند، روضه را جزئی از کافی و تاءلیف کلینی دانسته است . اگر ادعای تالیف روضه از سوی ابن ادریس (م 598) صحیح باشد، چگونه ممکن است نجاشی و شیخ سال ها

[شماره صفحه واقعی : 65]

ص: 2456

پیش از وجود و انتساب این کتاب مطلع باشند.(1)

2-من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه قمی (م 381)

ابو جعفر بن علی بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق از محدثان بزرگ شیعه در سده چهارم است . سال ولادت او به طور دقیق مشخص نیست ، اما عموما معتقداند سال ولادت او 306 هجری است .(2) پدر شیخ صدوق از محدثان بنام شیعه و بنا به گفته نجاشی استاد و سرآمد محدثان حوزه قم در عصر خود بوده است . در توقیع شریفی که از سوی امام زمان (علیه السلام ) خطاب به او صادر شد، عباراتی ؛ همچون «یا شیخی و معتمدی و فقیهی …» آمده که حکایت از مقام بلند معنوی و علمی اوست .(3) او در آغاز سمت استادی فرزند خود شیخ صدوق را بر عهده داشت . شیخ صدوق پس از فراگیری دانش از پدر و پس از وفات او در سال 329 هجری به مجلس درس محمد بن حسن احمد بن ولید پیوست و مدت 15 سال از درس او بهره گرفت . شیخ به رغم احترام به پدر خود بارها نظر استادش ابن الولید را بر نظر پدر ترجیح داده است . شیخ افزون بر این دو محدث نامی از محضر اساتید بزرگی ؛ هم چون محمد بن علی بن ماجیلویه ، محمد بن موسی بن متوکل ، احمد بن محمد بن یحیی عطار و… نیز دانش آموخت .(4)

روزگاری که شیخ صدوق در آن می زیست ، با حاکمیت آل زیاد و آل بویه به عنوان حاکمان شیعی ، همزمان بود. از این جهت شیخ صدوق پس از اشتهار مورد حمایت آنان قرار گرفت . او کتاب عیون اخبار

[شماره صفحه واقعی : 66]

ص: 2457


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : الکلینی و الکافی ، ص 408 – 415؛ الذریعه ، ج 11، ص 302.
2- مقدمه معانی الاخبار، ص 72 – 73.
3- الکنی و الاءلقاب ، ج 1، ص 222.
4- مقدمه معانی الاخبار، ص 36.

الرضا (علیه السلام ) را بنا به درخواست صاحب بن عباد وزیر دانشمند و با کفایت آل بویه نگاشت .(1)

در میان شاگردان شیخ صدوق می توان از حسین بن عبیدالله غضائری ، علی بن احمد بن عباس نجاشی (پدر نجاشی ) سید مرتضی ، شیخ مفید، هارون بن موسی تلعکبری نام برد.(2)

وجود چهره های برجسته شیعه ؛ هم چون شیخ مفید و سید مرتضی در میان شاگردان او حکایت از جایگاه بلند علمی او دارد.

برای شیخ صدوق بیش از دویست و پنجاه اثر علمی بر شمرده شده است .(3) که تنوع موضوع های این کتاب ها، حکایت از تبحر شیخ در زمینه های مختلف علوم اسلامی است . متاسفانه بیشتر آثار شیخ در اثر گذشت زمان و رخدادهای مختلف از بین رفته است .

شیخ صدوق در سال 381 هجری در شهر ری وفات یافت و در همین شهر مدفون شد. در سال 1238 هجری در دوران فتحعلی شاه در اثر سیل ، قبر شیخ تخریب شد و رویت بدن و کفن تر و تازه و حنای روی ناخن ها بر عظمت مقام معنوی و علمی شیخ بیش از پیش افزود.(4)

کتاب من لا یحضره که گاه از آن با عنوان «من لا یحضر»، یا «فقیه » یاد می شود، پس از «کافی » مهم ترین و معتبرترین جامع روایی شیعه است که در آن روایات مربوط به احکام آمده و در چهار جلد منتشر شده است .

در من لا یحضره الفقیه مجموعا 5998 روایت در 666 باب آمده که از آن میان 3943 روایت مسند و 2055 روایت مرسل (فاقد سند) است .(5) ترتیب روایات کتاب من لا

[شماره صفحه واقعی : 67]

ص: 2458


1- پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه ، ص 499 – 500.
2- برای تفصیل بیشتر ر.ک : مقدمه معانی الاخبار، ص 68 – 72. در این کتاب نام 27 تن از شاگردان و راویان شیخ آمده است .
3- مقدمه معانی الاخبار، ص 82.
4- مقدمه معانی الاخبار، 75.
5- شمار روایات من لا یحضر در چاپ جدید با تحقیق استاد علی اکبر غفاری 5920 روایت است ، مقدمه معجم بحارالانوار، ص 68.

یحضر بر اساس ابواب فقهی است . به عنوان مثال او در نخستین باب از احکام آبها از طهارت و نجاست آنها سخن می گوید، آنگاه از احکام تخلی و سپس از ابوابی در زمینه غسل ، تیمم و احکام اموات ، وارد ابواب نماز می شود و سایر جلدهای من لا یحضر نیز بر همین اساس تنظیم شده است .

شیخ صدوق در آغاز کتاب ، انگیزه خود را از تاءلیف من لا یحضر این چنین تشریح کرده است :

«هنگامی که دست قضاء مرا به بلاد غربت و روستای ایلاق در شهر بلخ کشاند، شریف الدین ابو عبدالله معروف به نعمت از فرزندان امام موسی بن جعفر (علیه السلام ) وارد آنجا شد با همنشینی او شادی ام استمرار یافت و با گفت و گو با او سینه ام فراخی گرفت و از مودت و دوستی با او بهره مند شدم … او از کتابی یادآور شد به نام «من لا یحضر الطبیب » که محمد بن زکریای رازی (طبیب ) آن را فراهم ساخته بود – و گفت که در رشته خو کتاب کاملی است – از من خواست که برای او کتابی در زمینه فقه حلال و حرام ، شرایع و احکام بنویسم تا از هر کتابی در این زمینه کفایت کند و نام آن را کتاب «من لا یحضره الفقیه » بگذارم .(1)

از این مقدمه بر می آید که شیخ صدوق بنا بر درخواست دوست ایمانی اش – که بخاطر اخلاق حسنه به او ارادت ویژه داشته – به نام نعمت ، به تدوین من لا یحضر به عنوان خودآموز فقهی

[شماره صفحه واقعی : 68]

ص: 2459


1- من لا یحضره الفقیه ، ج 1، ص 2.

پرداخت . و در من لا یحضر تنها روایاتی را آورد که مطابق با فتاوای او بوده است ، چنان که خود در مقدمه آورده است : «من بنا ندارم طبق عادت مصنفان ، تمام روایات را بیاورم ، بلکه تنها روایاتی را ذکر می کنم که طبق فتوای من است و آنها را صحیح می دانم ».(1)

شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه اسناد روایات را به استثنای آخرین راوی حذف کرده و طرق خود را به آن راویان در آخر کتاب در فصلی با عنوان مشیخه تدارک کرده است .

مولی محمد تقی مجلسی (مجلسی دوم ) دو شرح عربی و فارسی به نام های : روضه المتقین فی شرح اخبار الائمه المعصومین علیهم السلام و لوامع صاحبقرانی ، بر این کتاب دارد.

3-تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه ، شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی (م 460)

اشاره

اءبو جعفر محمد بن حسن طوسی ملقب به شیخ الطائفه در سال 385 در طوس خراسان چشم به جهان گشود.(2) از چگونگی تحصیل شیخ تا بیست و سه سالگی در ایران گزارش روشن تاریخی در دست نیست ، اما با توجه به شکوفایی دانش های مختلف اسلامی در خراسان ، قم ، ری و نیز حاکمیت آل بویه و حمایت آنان از عالمان شیعی می توان حدس زد که او بخشی از تحصیلات خود را در شهر خود، یا سایر حوزه های درسی ایران فرا گرفته است شیخ در سال 408 هجری وارد بغداد شد.(3)

شهر بغداد به عنوان پایتخت عباسیان در دوران حضور شیخ مهم ترین مرکز علم و دانش جهان اسلام به شمار می رفته است . وجود کتابخانه های مهم و نیز حضور عالمان و صاحب نظران نحله های مختلف

[شماره صفحه واقعی : 69]

ص: 2460


1- من لا یحضره الفقیه ، ج 1، ص 5.
2- مقدمه النهایه ، به قلم : شیخ آغا بزرگ تهرانی ، ص 6.
3- خلاصه الاقوال ، ص 148؛ مقدمه النهایه ، ص 6.

کلامی و فقهی و سایر عرصه های دینی در بغداد به غنای علمی و فرهنگی این شهر می افزود.

شیخ در طول چهل سال اقامت خود در محله کرخ بغداد که محله ای شیعه نشین بود، ضمن بهره گرفتن از دانش بزرگترین اساتید؛ هم چون شیخ مفید، مهم ترین آثار علمی خود را به رشته تحریر در آورد، تا آن که در سال 448 یا 449 پس از ناکام ماندن سعایت شیخ نزد خلیفه عباسی القائم بالله و بالا گرفتن ستیزه میان سنی های متعصب و شیعیان و حمله کور متعصبان به خانه شیخ و آتش زدن خانه و کتابخانه ، شیخ طوسی به ناچار بغداد را رها و در نجف که در آن روزگار منطقه ای متروک بود رحل اقامت افکند.(1) حضور شیخ در نجف که تا پایان عمر حدود یازده سال به طول انجامید، باعث رویکرد عالمان و محدثان شیعه به این شهر و بنیان گذاری حوزه هزار ساله تشیع در این شهر شد که تا روزگار ما ادامه یافته است .

شیخ طوسی سرانجام در سال 460 هجری در نجف وفات یافت و طبق وصیت او در خانه مسکونی اش مدفون شد.(2)

در میان اساتید شیخ ، به دو چهره بسیار برجسته شیعه ؛ یعنی شیخ مفید و سید مرتضی بر می خوریم که از آنان به عنوان ارکان امامیه یاد می شود. وسعت دانش این دو عالم فرزانه و عقل گرایی آنان و کثرت و عمق آثاری که از خود بر جای گذاشته اند، جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی گذارد که شیخ جامعیت علمی خود را مرهون تربیت علمی چنین اساتید است .

[شماره صفحه واقعی : 70]

ص: 2461


1- مقدمه الخلاف ، ج 1، ص 8 9.
2- الکنی و الالقاب ، ج 2، ص 395.

شیخ مدت 5 سال تا زمان وفات شیخ مفید؛ یعنی در سال 413 ملازم وی بود، پس از وفات شیخ مفید به درس سید مرتضی پیوست و تا پایان حیات سید؛ یعنی سال 436 ملازم او بود.

شیخ طوسی از نظر جامعیت آثار و گستره موضوعات علمی در آنها منحصر به فرد است . نجاشی معاصر شیخ بیست و سه کتاب شیخ را برشمرده و خود شیخ در شرح حال خود بر چهل و یک کتاب اشاره می کند، اما در سایر منابع بیش از پنجاه اثر برای او بر شمرده شده است و احتمالا برخی از این آثار پس از تاءلیف «فهرست » و «تدوین شرح حال »، فراهم آمده است . افزون بر کتاب های تهذیب و استبصار، شیخ در زمینه کلام «تلخیص الشافی »، «المفصح و الغیبه » و در زمینه تفسیر کتاب «تبیان »، در زمینه فقه کتاب های «نهایه »، «مبسوط» و «خلاف » و در زمینه اصول ، کتاب «العده » و در زمینه رجال کتابهای «فهرست » و «اختیار معرفه الرجال » را نگاشت .(1)

کتاب تهذیب الاحکام دارای 13988 روایت است که در 393 باب و 23 کتاب شامل طهارت تادیات تنظیم شده و در ده جلد چاپ و منتشر شده است .(2)

با توجه به عنوان کتاب و طبق توضیح شیخ طوسی ، استاد ایشان ، یعنی شیخ مفید دارای کتابی است به نام المقنعه که شیخ مفید در این کتاب ابتدا اصول عقاید و سپس آراء و فتاوای فقهی خود را بدون ذکر استنادات روایی ، یا بحث های استدلالی ، منعکس ساخته است . از سوی دیگر شیخ

[شماره صفحه واقعی : 71]

ص: 2462


1- الکنی و الالقاب ، ج 2، 395 – 396.
2- این رقم بر اساس چاپ جدید است . اما سید محسن جبل عاملی و شیخ آغا بزرگ تهرانی شمار روایات تهذیب را 13590 روایت دانسته اند. ر.ک : اعیان الشیعه ، ج 9، ص 161؛ الذریعه ، ج 4، ص 504.

طوسی در آغاز جوانی ؛ یعنی 25 سالگی که هم زمان با آغاز ورود او به بغداد است ، با مشکل تعارض روایات شیعه که باعث طعنه مخالفان بود، روبرو شده و خود را مسئول رفع تعارض روایات و دفع این طعنه دیده و برای این کار کتاب استاد خود را مناسب دیده است . و شیخ زمانی تاءلیف تهذیب را آغاز کرد که 25 سال ، یا 26 سال بیشتر نداشت .(1) در حقیقت تهذیب ، شرح روایی بر کتاب مقنعه است ؛ یعنی او مستندات روایی گفتار استاد خود در این کتاب را ذکر می کند، همان گونه که «وسائل الشیعه » مرحوم شیخ حر عاملی شرح روایی بر کتاب فقهی «شرائع الاسلام » محقق حلی است .

شیخ طوسی در آغاز تهذیب انگیزه خود را از نگارش این کتاب این چنین شرح داده است .

«برخی از دوستان به من یادآور شدند، که احادیث اصحاب ما دچار اختلاف ، تباین ، و تضاد است ، به گونه ای که حتی روایتی نیست ، مگر آن که در برابر آن روایتی ضد آن قرار دارد و هیچ حدیثی از تعارض سالم نمانده است و این امر باعث شدیدترین و بزرگ ترین طعنه های مخالفان علیه ما شده است ، از این رو پرداختن به شرح کتابی که در بر گیرنده تاءویل ، روایات مختلف و احادیث متعارض باشد، از مهم ترین وظائف دینی و مایه تقرب به خداوند است ».(2)

از این سخن شیخ طوسی برمی آید که انگیزه او از تاءلیف تهذیب ارائه راههای جمع میان روایات است ؛ زیرا تعارض روایات از نظر او

[شماره صفحه واقعی : 72]

ص: 2463


1- مقدمه معجم بحارالانوار، ص 69.
2- تهذیب الاحکام ، ج 1، ص 2 – 3.

افزون بر آن که باعث طعنه و سرزنش مخالفان شده ، باعث تردید، بلکه انحراف برخی از شیعیان نیز شده است .

ویژگی ها و امتیازات تهذیب الاحکام

1. تهذیب از نظر انعکاس شمار زیادی از روایات فروع و نیز عدم انحصار در ذکر روایات ، مطابق با معیارهای پذیرش (چنان که کلینی چنین بنایی ، داشت )، یا روایات مطابق با فتوا (که شیوه شیخ صدوق است ) نسبت به کافی ، من لا یحضر و حتی استبصار از جامعیت بیشتری برخوردار است .

2. ارائه نسبتا کامل روایات موافق و مخالف ، با صرف نظر از نوع سازشی که شیخ میان آنها برقرار می کند، به فقیه ، یا هر حدیث پژوهی این امکان را می دهد که برای استنباط هر حکمی با همه جوانب صدور و مفاد روایات آشنا شود و با بینش عمیق تر به کند و کاو بپردازد. افزون بر آن ، انعکاس وسیع چنین روایاتی ما را با پدیده تقیه ، ارائه پاسخ ها مطابق با سطح مخاطبان ، قبض و بسط ائمه علیهم السلام در طرح مباحث ، اشتباه راویان در نقل به معنای روایات و… آشنا می سازد.

3. با توجه به جامعیت علمی شیخ طوسی و بهره گیری در شیوه های تعامل خود با روایات از دانش اساتید ناموری ؛ همچون شیخ مفید و سید مرتضی ، چگونگی برخورد او با روایات و تاءویل یا جمع عرفی ، تجربه های عملی کارآمدی را در پیش روی هر حدیث پژوهی می گشاید، هر چند همه تاءویل ها و جمع های او مورد پذیرش نباشد.

4-الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، شیخ طوسی (م 460)

دومین کتاب روایی شیخ طوسی که از

[شماره صفحه واقعی : 73]

ص: 2464

نظر اعتبار به عنوان چهارمین کتاب در میان کتب اربعه شناخته شده ، کتاب استبصار است . شیخ ، استبصار را در سه جلد فراهم آورد، جلد اول و دوم در زمینه عبادات و جلد سوم در زمینه عقود و ایقاعات و سایر اءبواب فقه است .(1) که در چاپ های کنونی در چهار جلد منتشر شده است . این کتاب طبق شمارش مولف دارای 925 باب و 5511 حدیث است .(2) چنان که شیخ طوسی خود در مقدمه کتاب آورده ، استبصار را پس از تاءلیف تهذیب و بنا به درخواست گروهی از عالمان فراهم آورده است . شیخ انگیزه خود از تالیف استبصار را چنین بیان کرده است :

«چون دیدم گروهی از اصحاب در کتاب بزرگ ما موسوم به تهذیب الاحکام و روایاتی که ما در زمینه حلال و حرام در آن گرد آورده ایم را نگریسته و آن کتاب را در برگیرنده بیشترین مسائل فقه در اءبواب احکام دانسته اند، تمایل یافتند به احادیث مختلف آن به صورت جداگانه و مختصر نیز دست یابند…».(3)

بر اساس این گفتار کتاب استبصار در حقیقت نوعی تلخیص تهذیب الاحکام است . شیخ طوسی در ادامه سخن خود پس از آن که می گوید: این کار؛ یعنی گردآوری روایات مخالف و جمع میان آنها کاری بی سابقه است ، چنین آورده است :

«من در هر باب تحت فتوای خود، روایات مربوط به آن را ذکر می کنم ، سپس روایات مخالف آن را می آورم و راه جمع میان آنها را بیان می کنم و تا آنجا که جمع ممکن باشد از طرح روایت پرهیز می کنم .

[شماره صفحه واقعی : 74]

ص: 2465


1- الاستبصار، ج 4، ص 450.
2- الاستبصار، ج 4، ص 451، شیخ طوسی پس از ذکر ابواب و روایات هر باب و جلد و مجموع آنها می گوید: من ا نها را شمارش کردم تا فزونی و کاستی در آن ها رخ ندهد.
3- الاستبصار، ج 1، ص 43 و 44.

و در آغاز کتاب به بخشی از قرائنی که می توان به کمک آنها برخی از روایات را بر برخی دیگر ترجیح داد اشاره می کنم ».(1)

شیخ با تقسیم روایات به دو دسته متواتر و غیر متواتر، روایات غیر متواتر را بر دو دسته دانسته است : یک دسته روایاتی که همراه با قرینه هستند، از نگاه ایشان این دست از روایات بسان متواتر، مفید علم اند. آنگاه برخی از قرائن ؛ همچون موافقت با ظاهر قرآن ، دلیل عقل و… را برمی شمرد.

دسته دوم روایات آحاد فاقد قرینه اند. از نظر شیخ به این دسته از روایات در صورتی می توان عمل کرد که معارض نداشته باشند. اما اگر معارض داشته باشد می بایست با آن ها طبق قوانین تعادل و تراجیح عمل کرد.(2)

شیخ در استبصار نیز بسان تهذیب اسناد روایات به استثنای آخرین راوی را حذف کرده آنگاه در مشیخه طرق خود را به روات احادیث تبیین نموده است .

با این توضیح می توان گفت که استبصار از جهات ذیل همسان با تهذیب الاءحکام است :

الف . تنظیم کتاب بر اساس کتاب مقنعه شیخ مفید؛

ب . حذف اسناد روایات و تدارک آنها در مشیخه ؛

ج . کوشش برای رفع تعارض میان روایات و ارائه جمع میان آنها.

تفاوت استبصار با تهذیب از این جهت است که شیخ طوسی در تهذیب تمام روایات موافق گفتار شیخ مفید در مقنعه را به صورت مبسوط ذکر می کند، آنگاه پس از ذکر روایات مخالف به ارائه راه جمع می پردازد، اما در استبصار خود را ملزم به نقل عبارت های مقنعه نمی بیند

[شماره صفحه واقعی : 75]

ص: 2466


1- الاستبصار، ج 1، ص 43 و 44.
2- الاستبصار، ج 1، ص 44 و 45.

و در هر مساءله تنها بخشی از روایات موافق را ذکر می کند، اما روایات مخالف را به طور کامل می آورد و می کوشد به صورت مبسوطتر و متقن تر به رفع تعارض میان آنها بپردازد. از این جهت استبصار به کتابی اصولی نزدیک شده است . و بدین خاطر آن را بخاطر برخورداری از مباحث علمی متقین برای خواص عالمان مفیدتر دانسته اند.(1)

«ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار» از علامه مجلسی ، «غایه المرام » از سید نعمه الله جزائری ، از جمله شرح های تهذیب و «جلاء الابصار فی شرح الاستبصار» از شیخ عبدالرضا طفیلی از جمله شرح های استبصار است .

روایات کتب اربعه از نگاه اخباریون و اصولیون

میان اصولیون و اخباریون درباره میزان صحت روایات اربعه اختلاف است .

اخباریون بر صحت و قطعیت روایات کتب اربعه پای فشردند، در حالی که اصولیون معتقد به صحت و قطعیت روایات آنها هستند. در میان اخباریون محمد امین استرآبادی که بنیان گزار این گرایش فکری در سده های اخیر به شمار می رود، با گشودن فصلی در کتاب الفوائد المدنیه دوازده دلیل بر صحت روایات کتب اربعه آورده است .(2) فیض کاشانی نیز در مقدمه «وافی » از صحت روایات آنها دفاع کرده است .(3) و مرحوم شیخ حر عاملی در فائده نهم از فوائد طرح شده در پایان کتاب «وسائل الشیعه » بیست و دو وجه برای اثبات مدعای خود ذکر کرده است .(4)

هم چنین محدث بحرانی در مقدمه کتاب فقهی «الحدائق الناضره » نه دلیل برای این مدعا ارائه کرده است .(5)

اهم دلایل اخباریون بر صحت روایات کتب اربعه بدین شرح است :

1. ما می دانیم که بسیاری از اصحاب

[شماره صفحه واقعی : 76]

ص: 2467


1- مقدمه معجم بحار الاءنوار، ج 1، ص 71.
2- الفوائد المدنیه ، ص 181.
3- وافی ، ج 1، ص 11.
4- سائل الشیعه ، ج 20، ص 96 – 104.
5- الحدائق الناضره ، ج 1 ص 15 – 24.

و راویان ائمه (علیه السلام )، از جمله اصحاب اجماع بسش از سیصد سال برای بر گرفتن احکام و ثبت روایاتی که از آنان می شنیدند و نیز عرضه مکتوبات خود بر ائمه (علیه السلام ) عمر صرف کردند، این کار تا زمان صاحبان کتب اربعه استمرار یافت .

در حقیقت کتب اربعه بر یک میراث روایی مکتوب و برگرفته از روایات ثبت شده از مجالس ائمه (علیه السلام ) متکی است .(1)

2. صاحبان کتب اربعه در مقدمه کتاب هایشان از صحت روایات کتاب خود دفاع کرده اند.

کلینی کتابش را برای رهایی از حیرت و سرگردانی در فهم دین تنظیم کرد. پیداست که با ارائه روایات صحیح چنین کاری میسر است .

مرحوم صدوق به صحت روایات کتاب من لایحضر و مطابقت آنها با فتاوای خود تصریح کرده و شیخ طوسی نیز بخاطر چنین باوری حتی روایاتی که ظاهرا دارای سند ضعیفی هستند را آورده است .(2)

3. از تتبع کتب رجال و احوال پیشینیان به دست می آید که اصول و کتب مورد اعتماد در زمان صاحبان کتب اربعه وجود داشته و آنان کتاب های خود را با استفاده از این اصول و کتب مورد اعتماد در زمان صاحبان کتب اربعه وجود داشته و آنان کتاب های خود را با استفاده از این اصول فراهم ساختند… و اگر آنان در جوامع خود روایاتی را از این اصول ذکر می کردند که جای شک و تردید داشت ، آنها را با علامت هایی مشخص می کردند و الا راهنمای به حق به شمار نمی آمدند، چنان که شیخ طوسی در کتاب «عده » و نیز آغاز «استبصار»

[شماره صفحه واقعی : 77]

ص: 2468


1- هدایه الاءبرار، ص 83 – 84؛ الفوائد المدنیه ، ص 176.
2- هدایه الابرار، ص 56.

گفته است : هر حدیثی که بدان عمل می شود بر گرفته از اصولی است که بر صحت نقل آن اجماع وجود دارد.(1) در برابر اصولیون به رغم اذعان به جایگاه بلند کتب اربعه و اعتبار آنها به عنوان مهم ترین و محکم ترین منابع روایی شیعه ، قطعیت تمام روایات این کتاب را نمی پذیرد و دلایل ارائه شده را کافی نمی دانند.

آنان معتقداند تکیه داشتن کتب اربعه بر نگاشته های روایی به معنای اتقان و استواری کتب اربعه است ، به صحت تمام روایات آنها؛ زیرا نمی توان با قاطعیت تمام روایات اصول اربعماءه که تکیه گاه کتب اربعه است را صحیح دانست . گواه مدعا حضور راویان کذاب ، جعال و حتی ملحد در میان اصحاب ائمه است که گاه روایات جعلی را در نگاشته های خود، یا مکتوبات دیگران ثبت می کردند.

امام صادق (علیه السلام ) در این زمینه فرموده است : «خداوند مغیره بن سعید را لعنت کند… او بر پدرم دروغ می بست ».(2)

و در جای دیگر امام (علیه السلام ) فرمود: «مغیره بن سعید از روی عمد بر پدرم دروغ می بست و کتب اصحاب پدرم را می گرفت و یاران او خود را در میان یاران پدرم پنهان می کردند و کتب اصحاب پدرم را گرفته به دست مغیره می رساندند و او مطالب کفر آمیز و الحادی را در لابلای روایات جای می داد و آنها را به پدرم مستند می کرد، آنگاه کتاب ها را به صاحبانش بر می گرداند تا میان شیعه پخش کنند».(3)

و ائمه برخی از همین راویان دروغین را مورد لعن و نفرین

[شماره صفحه واقعی : 78]

ص: 2469


1- الفوائد المدنیه ، ص 183. برای آگاهی بیشتر از دلایل اخباریون بر قطعیت روایات اربعه ر.ک : مصادر الاستنباط بین الاءصولیین و الاءخباریین ، ص 111 – 119.
2- اختیار معرفه الرجال ، ج 2، ص 491؛ بحار الاءنوار، ج 64، ص 202.
3- بحار الاءنوار، ج 96 ص 264.

قرار داده اند.(1)

در مورد گواهی صاحبان کتب اربعه باید گفت که اولا: این گواهی تنها به صراحت از سوی شیخ صدوق ارائه شده است . ثانیا: با فرض پذیرش چنین ادعایی نا آنان را از ارائه عامدانه و آگاهانه روایات غیر صحیح پیراسته می دانیم ، اما این سخن به معنای عدم راهیافت روایات ضعیف از روی سهو و اشتباه نیست .

به عبارت دیگر اذعان به صحت روایات از نگاه آنان مبتنی بر اجتهاد آنان است و این اجتهاد اگر برای خود آنان حجت باشد، برای ما حجت نیست .(2)

گذشته از ناتمام بودن دلائل اخباریون ، وجود شمار قابل توجهی از راویان ضعیف و حتی جاعل حدیث در سلسله اسناد روایات کتب اربعه و نیز وجود روایاتی که مخالف معیارهایی ؛ هم چون قرآن ، یا سنت معتبر، یا عقل صحیح ، یا تاریخ ، یا علم و… است و عدم پذیرش بخشی از روایات از سوی صاحبان کتب اربعه ؛ اختلاف متنی روایات و… بهترین گواه برای قطعی نبودن روایات کتب اربعه است .(3)

دوره چهارم : دوره تکمیل و تنظیم جوامع حدیثی شیعه
اهم منابع حدیثی در دوره تکمیل

1-بحار الاءنوار الجامعه لدرر اءخبار الاءئمه الاءطهار (علیه السلام )، علامه محمد باقر مجلسی (م 215)

اشاره

محمد باقر بن محمد تقی مجلسی معروف به علامه مجلسی از محدثان بزرگ و پرکار شیعه در سده یازدهم است . او در سال 1037 هجری در اصفهان چشم به جهان گشود و در سال 1111 در 73 سالگی از دنیا رفت .

علامه مجلسی در دوران حیات خود افزون بر انجام کارهای علمی و تاءلیف ده ها اثر تحقیقی و تدریس ، امامت جمعه و جماعات ، پاسخ به مسائل شرعی ،(4) به عنوان مؤ ثرترین عالم شیعی در مسائل اجتماعی عصر خود در دوران صفویه ظاهر شده

[شماره صفحه واقعی : 79]

ص: 2470


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : تلخیص مقباس الهدایه ، ص 266 – 269، اصول الحدیث ، ص 143.
2- معجم رجال الحدیث ، ج 1، ص 103 – 104.
3- برای آگاهی بیشتر از نقد دلائل اخباریون ر.ک : مصادر الاستنباط بین الاصولیین و الاءخباریین ، ص 119ب 124.
4- الکنی و الاءلقاب ، ج 3، ص 148 – 149.

و با استفاده از مقام شیخ الاسلامی و مفتی حکومت صفوی بودن برای انتشار تشیع ، تحکیم عقاید شیعی و پیراستن آراء باطل عوام ، کوشش فراوان و قابل تقدیری انجام داد.(1) بخاطر چنین تاثیر گذاری گسترده و شگرف ، برخی گفته اند که اگر بگوییم شیعه ؛ یعنی افکار و آراء مجلسی سخنی از روی گزافه نخواهد بود.(2)

علامه مجلسی از محضر اساتید نامی ؛ هم چون پدرش محمد تقی مجلسی اول (م 1070)، آقا حسین محقق خوانساری (م 1098)، ملا صالح مازندرانی (م 1086)، ملا محسن فیض کاشانی (م 1091)، سید نور الدین عاملی (م 1061) و… دانش آموخت . و خود علامه نیز شاگردان ناموری ؛ هم چون سید نعمه الله جزائری ، میرزا عبدالله تبریزی اصفهانی ، میر محمد حسین خاتون آبادی و… را تربیت کرد.(3)

علامه مجلسی در میان عالمان و محدثان شیعه به پرکاری و کثرت تاءلیف اشتهار دارد، به گونه ای که برای ایشان 160 عنوان کتاب بر شمرده شده ، که 86 عنوان کتاب فارسی و بقیه عربی است . از میان کتاب های مهم و ماندگار علامه مجلسی افزون بر بحار الاءنوار می توان به کتاب های مرآه العقول فی شرح اءخبار آل الرسول – که شرحی مبسوط و جامع از اصول و فروع و روضه کافی است – حیات القلوب ، عین الحیاه ، زادالمعاد و… اشاره کرد.(4)

بحار الاءنوار جامع ترین و گسترده ترین کتاب روایی است که تاریخ تشیع به خود دیده است . و همان گونه که از نام آن پیداست مرحوم علامه مجلسی دریاهایی از نور فراهم آورده که در آن روایات درربار ائمه (علیه السلام ) گرد

[شماره صفحه واقعی : 80]

ص: 2471


1- کتاب مفاخر اسلام . (علامه مجلسی بزرگمرد علم و دین )، ص 14 – 15. برای آگاهی از ماخذ شرح حال علامه مجلسی ر.ک : همین کتاب ، ص 14 15.
2- علامه مجلسی بزرگمرد علم و دین ، ص 15.
3- همان ، 360 – 425.
4- همان ، 360 – 425.

آمده است . بدون تردید بحار الاءنوار یک دائره المعارف جامع شیعه ، بلکه اسلام است ، که هیچ محققی در عرصه های مختلف شیعه پژوهی ، یا اسلام پژوهی نمی تواند از مراجعه به آن بی نیاز باشد. این کتاب از روز تدوین تا کنون مورد اقبال عالمان و محافل علمی قرار گرفته و مورد ستایش بسیاری از بزرگان قرار گرفته است .

محدث نوری معتقد است : تا کنون کتاب جامعی بسان آن فراهم نشده است .(1)

با توجه به گستردگی کتاب و حجم انبوه روایات ، علامه مجلسی تدوین بحار الاءنوار را به صورت گروهی دنبال کرد، بدین ترتیب که از شماری از شاگردان خود را برای گردآوری و تنظیم روایات کمک گرفت . کسانی که علامه مجلسی را در این کار بزرگ یاری رساندند عبارتند از:

1. آمنه خاتون ، خواهر علامه ؛

2. امیر محمد صالح خاتون آبادی ؛

3. میرزا عبدالله افندی ؛

4. مولی عبدالله بحرینی ؛

5. سید نعمه الله جزائری .(2)

علامه مجلسی در مجموع از 400 کتاب شیعی و 85 کتاب اهل سنت و در مجموع از 485 کتاب به عنوان منبع خود نام برده است .

اما بررسی ها در لابلای بحار نشان می دهد که علامه از 629 منبع بهره جسته است ، هر چند ممکن است با فحص کامل شمار این منابع از این رقم نیز بالاتر رود.(3)

ویژگی ها و امتیازات بحار الأنوار

1. جامعیت ، بحار الاءنوار جامع ترین کتاب روایی است که حجم گسترده ای از روایات در تمام عرصه های دین شناسی ؛ اعم از عقاید، اخلاق و احکام را منعکس ساخته است . استفاده از بیش

[شماره صفحه واقعی : 81]

ص: 2472


1- الفیض القدسی ، ضمن بحار الاءنوار، ج 105، ص 29.
2- مقدمه معجم الاءنوار، ص 99؛ زندگی نامه علامه مجلسی ، ج 2، ص 266. استاد علی دوانی پس از نقل این ادعا از سوی برخی که گفته اند: بحار الانوار حاصل تلاش شاگردان علامه است نه خود او، با استناد به گفتار برخی از شاگردان علامه مجلسی ، از جمله سید نعمه الله جزائری به نقد آن پرداخته است . ر.ک : علامه مجلسی بزرگمرد علم و دین ، ص 175 – 182.
3- مقدمه معجم بحار الاءنوار، ص 87 – 98.

از 600 منبع روایی شیعی و سنی افزون بر کتب اربعه شیعه ، نشان گر میزان جامعیت این کتاب است . به نظر می رسد چنین کتاب جامعی نه تنها در میان شیعه ، بلکه در میان صدها کتاب روایی اهل سنت نیز یافت نمی شود.

2. شرح و تبیین روایات ، به رغم آن که بیشتر جامع های روایی تنها به ذکر روایات بسنده می کنند، اما در بحار الاءنوار افزون بر انعکاس روایات ، مباحث مهم گسترده و راهگشایی در زمینه شرح و تبیین روایات آمده است ، که افزون بر ابهام زدایی از مفاهیم روایات و ارائه گسترده آموزه های روایی ما را با شیوه تعامل روایات و مبانی فهم حدیث آشنا می سازد.

3. ذکر اسناد، به رغم آن که در بحار در صدر هر روایتی نام منبع ذکر شده و مراجعه به آن منابع که روایات را با سند ذکر کرده برای پژوهشگران میسر بوده است ، با این حال علامه در سر تا سر بحار، روایات را با سند ذکر کرده است ، که این کار راه را برای بررسی های سندی هموارتر می سازد.

4. انعکاس نظرگاه های عالمان و صاحب نظران ، از شیوه های مورد توجه علامه مجلسی که در بیشتر کتابهای او مشهود است ، انعکاس گسترده دیدگاه های صاحب نظران شیعی و سنی در زمینه های مختلف و بررسی این دیدگاه هاست ، که گاه صفحاتی از کتاب را نقل اقوال آنان تشکیل می دهد. از این جهت بحار به عنوان منبعی مهم برای باز شناخت دیدگاه عالمان قابل بهره برداری است .

2-تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه ، محمدبن حسن حر عاملی (م 1104)

[شماره صفحه واقعی : 82]

ص: 2473

حمدبن حسن بن علی معروف به شیخ حر عاملی که نسب وی با 36 واسطه به حربن یزید ریاحی می رسد، در سال 1033 در قریه مشغر از قراء جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود و در سال 1104 هجری در 71 سالگی چشم از جهان فروبست و در مشهد الرضا (علیه السلام ) مدفون شد.(1)

خاندان شیخ ، از جمله عالمان و فقیهان شیعه در جبل عامل بوده اند، از جمله ، پدر، عمو، و جد مادری ، چنان که صاحب معالم ، شیخ زین الدین محمدبن حسن عموی او بود. از این رو شیخ بیشترین دانش خود را از اطرافیان خود فراگرفت . شیخ هنگام مسافرت به اصفهان ، از علامه مجلسی اجازه روایی گرفت ، چنان که علامه مجلسی نیز متقابلا چنین اجازه ای را از شیخ حر دریافت کرد.(2) شیخ چهل سال در وطن خود اقامت داشت ،آنگاه به منظور زیارت مراقد شریف ائمه (علیه السلام ) به عراق و از آنجا در سال 1703 هجری به مشهد مقدس مسافرت کرد.(3) و چنان که خود تصریح کرده ، علاقمند شد تا در مشهد رحل اقامت افکند، که تا پایان عمر در این شهر مشغول تاءلیف و تدریس بود و شماری از عالمان شیعی از محضر او کسب دانش کردند. او بزودی به عنوان قاضی القضاه و شیخ الاسلام این دیار معرفی شد.(4)

شیخ حر عاملی دارای 24 جلد کتاب است ،(5) که مهم ترین آنها افزون بر «وسائل الشیعه » عبارتند از:

1.الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه ؛

2. اثبات الهداه بالنصوص والمعجزات در 7 جلد؛

3. الفوائد الطوسیه .

وسائل الشیعه کتاب روایی است که در

[شماره صفحه واقعی : 83]

ص: 2474


1- هدایه الامه ، ج 1، ص ح ؛ وسائل الشیعه ، ج 1، ص 75.
2- وسائل الشیعه ، ج 1، ص 77.
3- به احتمال زیاد تعظیم شاهان صفویه نسبت به عالمان شیعی و نیز دامنه اختلافات فرقه ای میان شیعه و سنی که در اثر اختلاف میان دولت عثمان و صفوی در شهرهای مختلف ایجاد شد، که منجر به شهادت شهید ثانی در سال 966 هجری گردید، از جمله عوامل مسافرت شیخ حر عاملی به ایران بوده است ، چنان که پیش از او فرزند شهید ثانی و صاحب مدارک الاءحکام (نوه شهید)، محقق کرکی صاحب جامع المقاصد و شیخ بهایی به ایران هجرت کرده بودند.
4- همان ، ص ط؛ وسائل الشیعه ، ج 1، ص 79.
5- شیخ در امل الامل در شرح حال خود عناوین این کتاب ها را بر شمرده است . ج 1، ص 142 – 145.

آن روایات فقهی برگرفته از کتب اربعه و 70 کتاب دیگر آمده است .(1) این کتاب دارای یک مقدمه در 31 باب و 51 کتاب بر اساس کتب فقهی و در مجموع دارای 35850 روایت است .(2) او این کتاب را طی 18 یا 20 سال گرد آورد(3) و پایان تاءلیف آن سال 1082 هجری بوده است . او حداقل سه بار تمام کتاب را مورد مطالعه قرار داد.(4) این کتاب در چاپ سال های اخیر در 20 جلد و با حواشی آیه الله ربانی تا جلد 15 و حواشی مرحوم رازی در سایر مجلدها چاپ و منتشر شده است .

شیخ حر عاملی وجود تطویل و تاءویل های دور از واقع در کتاب های پیشین ، پراکندگی روایات ، ناسازگاری روایات با عنوان باب های فقهی و فقدان بسیاری از روایات مرتبط با مسائل شرعی را انگیزه خود برای تدوین وسائل معرفی کرد.(5) او تصریح می کند که روایات کتابش را از کتاب های مشهوری نقل کرده که مورد اعتنا و عمل شیعه است .(6)

مراجعه به کتاب وسائل نشان می دهد که مؤ لف خواسته است تا با گردآوری تمام روایات مرتبط با ابواب فقهی ، کار استنباط و اجتهاد را تسهیل کند. از نظر او بدون تدوین این کتاب فقیه ناچار است ، به روایات مرتبط در ابواب مختلف و پراکنده کتب اربعه مراجعه کند، تازه پس از این مراجعه او به بخشی از روایات دست می یابد، که تنها در این کتب منعکس شده و از روایات ده ها منبع دیگر اطلاع نمی یابد.

کتاب وسائل بخاطر حسن ترتیب و تبویب از آغاز تا کنون مورد توجه و

[شماره صفحه واقعی : 84]

ص: 2475


1- وسائل الشیعه ، ج 1، ص 88. مرحوم استاد مدیر شانه چی با استناد به مقدمه وسائل چاپ اسلامیه تهران ، آورده است که شیخ حر عاملی در تاءلیف این کتاب از 180 کتاب استفاده کرده است . علم الحدیث ، ص 86.
2- علم الحدیث ، ص 88.
3- همان ، ص 87، وسائل الشیعه ، ج 1، ص 95.
4- وسائل الشیعه ، ج 1، ص 95.
5- وسائل الشیعه ، ج 1، ص 95.
6- همان ، ص 7.

استفاده مجتهدان شیعه بوده است .(1)

3-مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، میرزا حسین نوری (م 1320)

میرزا حسین بن میرزا محمد تقی نوری طبرسی در سال 1254 هجری در روستای یالو از قرای شهرستان نور مازندران چشم به جهان گشود. پس از از دست دادن پدر در سن هشت سالگی ، بخشی از تحصیل خود را در وطن نزد مولی محمد علی محلاتی و در تهران نزد شیخ عبدالرحیم بروجردی دنبال کرد، آنگاه در سال 1273 در سن 19 سالگی برای ادامه تحصیل به نجف رفت و نزد اساتید بنامی ؛ هم چون شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقین ، شیخ مرتضی انصاری ، سید مجدد شیرازی و… دانش آموخت .

میرزا حسین نوری در اثر رویکرد به دانش حدث و غور در روایات اهل بیت (علیه السلام ) به محدث نوری اشتهار یافت .(2)

او شاگرد بر جسته ای ؛ هم چون شیخ عباس قمی و شیخ آغا بزرگ تهرانی را تربیت کرد.

شیخ آغا بزرگ در آغاز مستدرک از مقام علمی و معنوی استاد خود با کمال تعظیم و احترام یاد می کند و زهد، عبادت ، پشتکار، کثرت مطالعات دینی ، بویژه حدیثی و نظم استاد خود را می ستاید.(3)

محدث نوری آثار مهمی از خود بر جای گذاشته است که کتاب های دارالسلام ، نفس الرحمن ، معالم العبر، جنه الماءوی و… از جمله آثار علمی اوست .(4) شاگرد مبرز محدث نوری ؛ یعنی شیخ عباس قمی در تمجید از استاد خود چنین می گوید: «بهترین فن علوم او علم حدیث ، شناخت رجال و احاطه بر اقوال و اطلاع از دقایق آیات و نکات اخبار بود، به طوری که عقل ها حیران می

[شماره صفحه واقعی : 85]

ص: 2476


1- علامه طباطبایی در این باره می گوید: «فقهاء شیعه سیصد سال است که به اتفاق به این کتاب مراجعه کرده و روایات آن را نقل و بدان استناد می کنند و این نیست مگر بخاطر حسن ترتیب کتاب و خوبی تبویب و گستره احاطه او به حدیث از منابع روایی اهل بیت (علیه السلام »)، به نقل از مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 33.
2- الوائد الرضویه ، ج 1 ص 149 – 153.
3- مستدرک الوسائل ج 1 ص 2.
4- الفائد الرضویه ، ج 1، ص 152. برای محدث نوری 30 اثر شمرده شده است .

ماند. سبحان الله از کثرت اطلاع و دامنه آگاهی و تبحرش در علوم ، اخبار، سنن و آثار…».(1)

محدث نوری سرانجام در سال 1320 حجری در سن 66 سالگی دار فانی را وداع گفت و در نجف اشرف مدفون شد.(2)

کتاب مستدرک الوسائل چنان که از عنوان آن پیداست ، کتابی است روایی که مؤ لف شمار زیادی از روایات را که در وسائل الشیعه انعکاس نیافته ، در آن تدارک کرده است . کتاب مستدرک در بر گیرنده 5421 باب و 23514 روایت است .(3)

محدث نوری در سال 1319 هجری تاءلیف این کتاب را به پایان رساند.(4)

از جمله امتیازات این کتاب بخش خاتمه آن است که مؤ لف به بررسی ده فائده در آن پرداخته است .(5)

در فائده نخست مهم ترین منابع مستدرک ؛ در فائده دوم شرح حال کتب و مولفان آنها شامل 65 کتاب ؛ در فائده سوم طرق محدث نوری به صاحبان کتب پیشین و در سایر فوائد مباحثی پیرامون کتاب کافی ، مشیخه من لایحضر، کتاب تهذیب و… آورده است . مهم ترین بخش از این فوائد، فائده دوم است که در آن مباحث مهم و مقیدی در زمینه کتابشناسی کتب مورد اشاره آورده است . مستدرک بر اساس تنظیم ابواب فقهی در وسائل فراهم آمده و بسان آن تنها معطوف به روایات فقهی است .

این کتاب نخستین بار در سه جلد رحلی منتشر شد، آنگاه به همت مؤ سسه آل البیت در 24 جلد انتشار یافت که 18 جلد آن مباحث اصلی و شش جلد آن خاتمه مستدرک است .

4-جامع احادیث الشیعه ، آیه الله بروجردی (م 1380)

اشاره

آیه الله بروجردی (م 1380) از بزرگ ترین مراجع شیعه در دوران معاصر است

[شماره صفحه واقعی : 86]

ص: 2477


1- همان .
2- الکنی و الالقاب ، ج 2 ص 445.
3- الذریعه ، ج 21، ص 8.
4- همان .
5- شیخ آغا بزرگ ، تهرانی معتقد است خاتمه مستدرک خود مستقلا نفیس ترین کتاب به شمار می رود که می تواند ما را از سایر کتب علم درایه الحدیث و رجال بی نیاز سازد. ر.ک : الذریعه ، ج 21، ص 8.

، که در دوران زعامت دینی خود خدمات شایان توجهی به جامعه و فرهنگ شیعی ارائه نمود. حوزه علمیه شیعه با حضور و احاطه علمی او به دانش فقه ، رجال ، حدیث و… حیات و پویایی تازه ای یافت و بسیاری از مراجع کنونی و عالمان حوزه از محضر او دانش آموختند.(1)

آیه الله بروجردی در طرح مباحث فقهی از شیوه ای خاص و نوین بهره جست . ایشان معتقد بود که استنباط احکام شرعی ، توجه به تاریخ فقه ، دیدگاه های فقهی سایر مذاهب اسلامی ، آگاهی از تمام منابع روایی و تاریخی و سیره و… افزون بر دانش های شناخته شده برای استنباط را می طلبد و از آنجا که به رغم اعتماد فقیهان به کتاب وسائل الشیعه این کتاب از نگاه ایشان با کاستی هایی روبرو است ، تدوین کتابی جامع و گسترده که در بر گیرنده تمام روایات مورد نیاز فقها، بدون تقطیع باشد را آغاز کرد.

بدین جهت با طرح اندیشه خود به شاگردان ، گروهی از آنان با راهنمایی ایشان کار تاءلیف چنین کتابی که بعدها نام «جامع احادیث الشیعه » را به خود گرفت ، آغاز کردند، که تا زمان حیات آیه الله بروجردی یک جلد از این کتاب منتشر شد.

پس از رحلت مؤ لف و پراکنده شدن اعضای گروه کار تدوین آن توسط یکی از شاگردان ایشان (حاج شیخ اسماعیل معزی ملایری ) دنبال شده و تا کنون 26 جلد از این کتاب منتشر شده است .

امتیازات و ویژگی های جامع احادیث الشیعه

در مقدمه این کتاب به تفصیل 23 ویژگی برای این کتاب بر شمرده شده که به بخشی از

[شماره صفحه واقعی : 87]

ص: 2478


1- برای آگاهی بیشتر از شرح حال آیه الله بروجردی ر.ک : عباس عابدی ، زندگینامه آیه الله بروجردی ؛ فروغ فقاهت (یادنامه آیه الله بروجردی ).

آنها اشاره می کنیم :

الف . در هر باب آیات الاءحکام مربوط به آن باب ذکر شده است .

ب . بر خلاف روش صاحب وسائل ، متون روایات بدون تقطیع انعکاس یافته ، مگر در مواردی خاص و مشخص که تقطیع به معنا و مدلول روایت صدمه ای وارد نسازد.

ج . ضمن دقت در ذکر صحیح واژه ها و عبارت های روایات بر اساس منابع اصلی ، به اختلاف نسخه ها نیز اشاره شده است .

د. در کنار ذکر روایات متعارض ، به راه های جمع و تاءویل میان آنها پرداخته شده است .

ه. روایات سنن ، آداب ، اخلاق ، دعاها و اذکار، از احکام جدا و به صورت مستقل انعکاس یافته است .

و. احادیث هر باب با رعایت نظمی مشخص انعکاس یافته اند؛ به این معنا که نخست روایات مطابق با فتوا آمده ، سپس به ترتیب روایات معارض ، یا مخالف مدلولی آمده است .

ز. در موارد نیاز، مرجع ضمیر در روایات مشخص شده و معانی واژه های دشوار ارائه شده است .(1)

کتاب جامع احادیث الشیعه از جایگاه ویژه ای نزد آیه الله بروجردی برخوردار بود و ایشان به تکمیل این کار اهتمام ویژه ای داشته و در آخرین لحظات عمر خود تدوین این کتاب را بهترین سرمایه عمر خود می دانست .

اهم منابع حدیثی در دوره تنظیم

1-الوافی فی جمع الاحادیث الکتب الاربعه القدیمه ، ملامحسن فیض کاشانی (م 1091)

اشاره

محمدبن مرتضی بن محمود معروف به فیض کاشانی در سال 1007 هجری در کاشان و در میان خاندانی علمی تولد یافت . فیض نزد اساتید بزرگی چون پدر، سید ماجد بحرانی (م 1028)، صدر الدین شیرازی (م 1050)، میر محمد باقر

[شماره صفحه واقعی : 88]

ص: 2479


1- جامع احادیث الشیعه ، ج 1، ص ف – ث .

داماد (م 1041)، بهاءالدین عاملی معروف به شیخ بهایی (م 1030)، مولی خلیل قزوینی (م 1089)، محمد صالح مازندرانی (م 1081)، و… فقه ، حدیث ، فلسفه ، عرفان را آموخت .(1)

بهره مندی از دانش اساتید ناموری ؛ هم چون صدر المتاءلهین و میر داماد در فلسفه و عرفان ، سید ماجد بحرانی ، شیخ بهایی در فقه و عرفان و حدیث ، مولی خلیل قزوینی و محمد صالح مازندرانی در حدیث به او اندیشه ای جامع نگر بخشید. گسترده آثاری که مرحوم فیض به رشته تحریر در آورده نشان گر این جامعیت است . او دارای 144 کتاب است که اهم آنها در فقه «مفاتیح الشرائع »، در تفسیر «تفسیر صافی »، در حدیث «الوافی »، در اخلاق «المحجه البیضاء» است .(2)

از جمله شاگردان بر جسته فیض ، علامه محمد باقر مجلسی ، سید نعمه الله جزائری و قاضی سعید قمی هستند. فیض سرانجام در سال 1091 وفات یافت و در کاشان مدفون شد.(3)

وافی نخستین و جامع ترین کتابی است که تمام روایات کتب اربعه را با حذف مکررات و با چینش جدید و شرح و تبیین روایات آورده است . وافی دارای یک مقدمه ، 14 کتاب ، یک خاتمه و 273 باب است ، بنابر محاسبه شیخ آغا بزرگ تهرانی در وافی حدود 50000 روایت آمده که احتمالا با احتساب روایاتی است که در شرح روایات کتب اربعه آمده است .(4)

مؤ لف انگیزه خود را از تدوین این کتاب کافی نبودن هر یک از کتب اربعه بخاطر عدم یاد کرد روایات مورد نیاز، دشواری مراجعه به آنها بخاطر پراکندگی ابواب و عنوان ها و وجود مکررات

[شماره صفحه واقعی : 89]

ص: 2480


1- وافی ، ج 1، ص 18.
2- مقدمه تفسیر الصافی ، ج 1، ص 5؛ الکنی و الالقاب ، ج 3، ص 39 – 41.
3- الکنی و الالقاب ، ج 3 ص 41.
4- الذریعه ، ج 25، ص 13.

در آنها دانسته است .(1)

این کتاب در 23 جلد چاپ شده است . دانستنی است که وافی توسط خود مولف تلخیص شده و با عنوان «الشافی المنتخب من الوافی »(2) انتشار یافت .

امتیازات و ویژگی های وافی

1. سامان دادن کتب اربعه ، وافی با حذف روایات تکراری کتب اربعه و تنظیم روایات بر اساس ساختاری جدید، سامان مناسبی به کتب اربعه بخشیده است . به گونه ای که مراجه به وافی ما را از مراجعه به کتب اربعه بی نیاز می کند.

2. شرح و تبیین روایات ، به رغم آن که در جوامع روایی شرح و تفسیر روایات چندان متداول نبوده است ، اما مرحوم فیض با انجام چنین کاری در وافی ، ضمن رفع ابهام و مشکلات در راه فهم روایات ، خود شیوه تعامل با روایات را به دست داده است .

3. ذکر کامل اسناد و متون روایات ، وافی با ارائه اسناد کامل روایات ضمن جبران کاستی من لایحضر و تهذیبین که با مشیخه مشکل حذف اسناد را حل کرده اند، به عکس وسائل روایات را بدون تقطیع ذکر کرده تا قرائن داخلی ، بویژه سیاق به کمک فهم حدیث آید.

2-منتقی الجمان فی الاءحادیث الصحاح و الحسان ، جمال الدین حسن بن زین الدین (م 1011)

جمال الدین اءبو منصور حسن بن زین الدین فرزند شهید ثانی در سال 959 هجری محله جُبع از قرای جبل آمل لبنان تولد یافت و در سال 1011 هجری در موطن خود چشم از جهان فروبست .(3) از آغاز خرد سالی نزد پدر عالم و فقیه اش دانش آموخت و پس از شهادت پدر و استمرار تحصیل در وطن ، به همراه دوست صمیمی اش صاحب مدارک به نجف آمد و در سایه

[شماره صفحه واقعی : 90]

ص: 2481


1- وافی ، ج 1، ص 19 – 20.
2- الذریعه ، ج 13، ص 10.
3- امل الامل ، ج 1، ص 57؛ روضات الجنات ، ج 2، ص 296.

پشتکار علمی به مدارج بلند علمی در زمینه های مختلف ؛ هم چون فقه ، حدیث ، رجال ، اصول و… نائل آمد.(1) او نزد حسین بن عبدالصمد پدر شیخ بهایی ، مقدس اردبیلی ، شیخ عبد الله یزدی و… تحصیل کرد و خود شاگردانی ؛ هم چون نجیب الدین علی بن محمدبن مکی عاملی و شیخ عبد السلام بن محمد حر را تربیت نمود.(2)

فرزند شهید ثانی دارای 12 اثر است که کتاب معالم الدین و ملاذ المجتهدین که در حوزه های علمیه به عنوان کتاب اصولی مورد مطالعه قرار می گیرد از جمله این آثار است .(3)

شیخ حر او را اعرف اهل زمان خود به فقه ، حدیث و رجال دانسته و او را بخاطر برخورداری از جایگاه علمی و اخلاقی بلند ستوده است .(4)

او در کتاب منتقی الجمان که از جمله آثار ماندگار حدیثی شیعه است ، احادیث فقهی کتب اربعه را گردآورده و آنها را از نظر سند به دسته صحیح و حسن تقسیم کرده – چنان که از نام کتاب هویداست – آنگاه به بررسی دلالی آنها پرداخته است .

از مقدمه مؤ لف بر کتاب پیداست که دغدغه فرزند شهید ثانی افزون بر راهیافت تصحیف و تغییر در متون روایات ، نامشخص بودن صحت و سقم آنها بوده است .(5) بدین خاطر او می کوشد در کتاب خود میان روایات ، صحیح و غیر صحیح تمییز قائل شود.

از مزایای این کتاب فوائد دوازده گانه های است که مؤ لف در آغاز کتاب در زمینه علوم حدیث ، هم چون تقسیم چهارگانه روایات ، تفاوت شیوه صاحبان کتب اربعه ، طرق شیخ و… آورده است

[شماره صفحه واقعی : 91]

ص: 2482


1- نتقی الجمان فی الاءحادیث الصحاح و الحسان ، ج ، ص 14.
2- همان ، ص 15.
3- همان ، ص 12 و 13.
4- همان ، ص 6.
5- منتقی الجمان ، ج 1، ص 2.

.

این کتاب تا پایان کتاب حج ادامه یافته و متاءسفانه ناتمام مانده است . چاپ نخست کتاب در یک جلد و چاپ اخیر آن در سه جلد انجام یافته است .

 

تصویر

 

تصویر

دوره پنجم : دوره رکود دانش های حدیثی شیعه

چنان که تاریخ حدیث شیعه نشان می دهد، پویایی و تلاش گسترده و همه جانبه برای ضبط، نگارش و تدوین احادیث از دوران ائمه (علیه السلام )، بویژه عصر صادقین (علیه السلام ) تا دوران غیبت صغرا ادامه داشته ، تا آن که کار تدوین کتب اربعه شکل می گیرد، اما با رحلت شیخ طوسی در سال 460 هجری و پایان این دوره فضایی سرد و خاموش بر حوزه های علمیه و محافل علمی شیعه حاکم می شود و کار چندان مهم و قابل ذکری در زمینه دانش حدیث و روایات انجام نمی گیرد. و غم انگیزتر آن که این دوران رکود تا سده دهم هجری ادامه می یابد و این در حالی است که فقه ، یا کلام شیعی با چنین دوران رکود روبرو نبوده است .

به نظر می رسد غلبه فقه و اجتهاد در این دوران که بر خاسته از مکتب فقهی شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی است و تکیه کمتر بر روایات از عوامل مهم این رکود بوده است .

در سده یازدهم و دوازدهم تا ظهور محمدون ثلاث دوم ؛ یعنی محمدبن مرتضی فیض کاشانی ، (م 1091) محمدبن حسن حر عاملی (م 1104) و علامه محمد باقر مجلسی (م 257) حدیث با پویایی و حیات دوباره و مجددی روبرو می شود. و چنان که بیان شد عموم آثار حدیثی در زمینه های تکمیل ،

[شماره صفحه واقعی : 92]

ص: 2483

تبیین و تنظیم حدیث در این دوره و توسط همین بزرگان فراهم شد. بدون تردید احیاء نهضت اخباری گری ، که پس از شیخ صدوق با افول دراز مدتی روبرو شد و در سده یازده جانی دوباره پیدا کرد، در حیات دوباره حدیث در فرهنگ شیعی بسیار مؤ ثر بوده است .

نیک می دانیم که فیض کاشانی ، شیخ حر عاملی و علامه مجلسی اول و دوم از پرچمداران و مدافعان مکتب فکری اخباریان اند، البته این سه شخصیت علمی به عکس برخی از اخباریون افراطی دارای افکار معتدلی در رویکرد به احادیث بودند.

آنان با نگریستن در دوران پیش از خود و نیز دوران معاصر خویش دریافتند که در حوزه کلام و فقه شیعه دو مکتب فکری حاکم است . کلام شیعه به شدت از فلسفه مشاء ارسطویی ، یا اشراق افلاطونی تاثر پذیرفته و کمتر از مایه های قرآنی و روایی بهره دارد. درست به همین خاطر است که علامه مجلسی یکی از انگیزه های خود برای تدوین دائره المعارف شیعه ؛ یعنی بحار الاءنوار را رویکرد عالمان و محافل علمی و به مباحث فلسفی معرفی می کند(1) و فقه شیعه نیز از نگاه اخباریون به جای تکیه بر آیات ، به ویژه روایات بیشتر به کنکاش های عقل و اجتهادهای ظنی متکی شده است . باز درست به همین خاطر است که مرحوم فیض در مقدمه وافی به شدت به نهضت اصولی گری و اعراض آنان از روایات می تازد.(2) و مرحوم شیخ حر عاملی در پایان وسائل الشیعه از مبانی فکری اخباریون دفاع می کند.

با رحلت علامه مجلسی کنکاش های حدیثی

[شماره صفحه واقعی : 93]

ص: 2484


1- بحار الانوار، ج 57، ص 233.
2- وافی ، ج 1، ص 10.

بار دیگر دچار افول و رکود می شود و آثار قابل توجهی ارائه نمی گردد. از جمله عوامل رکود بازار حدیث را می توان پایان پذیرفتن دوران حیات اخباریون با ظهور وحید بهبهانی (م 1280) دانست .

مرحوم وحید بهبهانی در عرصه مبارزه خود با اخباریون را آغاز کرد که مکتب اخباری گری تمام محافل علمی و حوزه های شیعی را در اختیار داشت ، حتی گفته اند در این دوران اگر کسی کتاب فقهی در دست داشت آن را میان دستمالی پنهان می کرد.(1) با غلبه او بر اخباریان و حاکمیت علی الاطلاق مجتهدان بر حوزه ها، نهضت اخباریون باری دیگر دچار افول شد. هر چند با آمدن میرزا حسین نوری [1320] و شاگردان ایشان محدث قمی و علامه مامقانی [م 1351] و علامه شوشتری و آیه الله بروجردی و آیه الله خویی ، بازار حدیث بار دیگر رونق گرفت و آثار روایی و رجالی خوبی ارائه شد.

دوره ششم : دوره شکوفایی دانش های حدیثی
اشاره

پس از دوران رکود دانش های حدیثی که در تاریخ اهل سنت در سده های دهم تا چهاردهم و در تاریخ حدیث شیعه از سده پنجم تا سده دهم و نیز در سده دوازدهم و سیزدهم اتفاق افتاد، از سده چهاردهم تا دوران کنونی ، رویکردی کاملا جدید و پویا به حدیث و دانش های آن و نیز نقد و بررسی کلیه آثار حدیثی بر جای مانده از گذشتگان ظهور کرده است .

محورهای اساسی دوره شکوفایی دانش های حدیثی

اشاره

محورهای اساسی این رویکرد نوین را در بندهای ذیل می توان خلاصه کرد:

1. بررسی عمیق و نقادانه تاریخ حدیث

موضوع ممانعت از کتابت و تدوین حدیث ، انگیزه ها و سودها، یا زیان های آن برای محدثان

[شماره صفحه واقعی : 94]

ص: 2485


1- علم الاصول تاءریخا و تطورا، ص 169.

پیشین اهل سنت امری متروک و تمام شده تلقی شد و کمتر در کتاب ها طرح گردید، اما در دوران متاءخراین پرسش که براستی ممانعت چه انگیزه هایی داشته و چه پیامدهایی را به دنبال آورده مورد بحث و بررسی عمیق تر قرار گرفت . برخی از حدیث پژوهان معاصر اهل سنت پذیرفته اند که ممانعت از کتابت و تدوین حدیث زیان هایی ؛ هم چون گسترش دامنه وضع و جعل در روایات را به همراه داشته است .(1)

از سوی دیگر حدیث و دانش های حدیثی در برخی از شهرها؛ هم چون بغداد، نیشابور، ری ، کوفه ، بصره ، مکه ، مدینه و… از رونق و شکوفایی بیشتر و کامل تری برخوردار بود، به گونه ای که غالب تحقیقات حدیثی در این شهرها انجام می گرفت و بسیاری از طالبان فراگیری حدیث به این شهرها کوچ می کردند.

از سوی دیگر نوعی خاص از نگرش های حدیثی بخاطر حضور فرهیختگان و حدیث شناسان خاص بر این شهرها حاکم بود، نظیر نگرش نقل گرایی در مدینه و عقل گرایی در کوفه . بدین ترتیب حوزه های و مکاتب حدیثی عملا در تاریخ حدیث شکل گرفت .

2. محدود شدن حوزه مطالعات حدیثی

در ادوار اولیه و مبانی تاریخ حدیث به آثاری ؛ هم چون مقدمه ابن صلاح و مقباس الهدایه مامقانی بر می خوریم که بیشتر مباحث علوم حدیث در آنها مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . بیشترآثار حدیثی پیش از دوران معاصر چنین است ، اما در دوران معاصر همسو با روند تحقیق در سایر عرصه های علمی ، مباحث حدیثی به صورت جزئی و محدود و در

[شماره صفحه واقعی : 95]

ص: 2486


1- نظیر محمود ابوریه در اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 121.

چارچوب موضوعی خاص ، دنبال شده است . مباحثی از قبیل علل الحدیث ، ناسخ و منسوخ در حدیث ، اسباب صدور حدیث و… از جمله مباحثی است که آثار مستقلی در بررسی آنها ارائه شده است .

3. نقد و پالایش روایات

پیش از این به جوامع روایی و اصول حدیثی ، با قداست ویژه ای نگریسته شده و کمتر محققی به خود اجازه می داد که به نقد و پالایش آنها بپردازد؛ زیرا خود را با انبوهی از اعتراض ها روبرو می دید، اما در دوران معاصر تا حدودی این قداست نگری مطلق کنار گذاشته شده و پاره ای از حدیث پژوهان به نقد و پالایش جوامع حدیثی پرداخته اند.

آثار زیادی که در میان آثار حدیثی اهل سنت در زمینه نقد حدیث ، مبانی و معیارهای آن در دهه های اخیر نگاشته شده ، و نیز برخی آثار حدیثی شیعه نشان گر چنین رویکرد گسترده ای است .

4. تدوین فرهنگ ها و فهرست های حدیثی

بسیاری از محققان حدیث پژوه در سده اخیر کوشیده اند تا با تنظیم فرهنگ ها و فهرست ها راه مراجعه و استفاده بهتر و سریع تر به منابع روایی را هموار سازند. برخی از این فرهنگ ها موضوعی و برخی نیز واژه ای است .

نخستین فرهنگ واژه ای توسط گروهی از خاور شناسان تحت عنوان «المعجم المفهرس لاءلفاظ الصحاح السته » برای تسهیل در مراجعه به جوامع اولیه حدیثی اهل سنت فراهم آمد. معجم المفهرس لاءلفاظ بحار الاءنوار، معجم المفهرس لاءلفاظ الکتب الاءربعه ، الکاشف لاءلفاظ نهج البلاغه و.. از نمونه کارهای فهرست نویسی در میان محققان شیعی است .

5. احیاء آثار پیشینیان

آثار حدیثی که پیشینیان برای

[شماره صفحه واقعی : 96]

ص: 2487

ما به یادگار گذاشته اند در بر گیرنده عمیق ترین و گسترده ترین مباحث و دانش ها در زمینه علوم حدیث است که نشان از همت والا و کوشش خستگی ناپذیر آنان دارد. بخشی از این آثار در اثر رخدادهای خواسته و ناخواسته طبیعی و فتنه های اجتماعی و آتش سوزی ها از بین رفته است . و بخشی دیگر که به دست ما رسیده به دو گونه است :

1. شمار زیادی از آثار به صورت نسخه های خطی در کتابخانه های شخصی و عمومی نگاهداری می شود.

2. و شماری نیز که به چاپ رسیده فاقد کیفیت مطلوب و لبریز از خطاهای چاپی است . گذشته از آن ، خطوط ریز و در هم تنیده و قطع رحلی کتابها گاه ده ها جلد را در دو، یا سه جلد جای داده کار مطالعه و استفاده از این منابع را با دشواری زیادی همراه می سازد.

در دو سده اخیر، بویژه سده کنونی کوشش قابل تقدیری از سوی اشخاص و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی برای احیاء آثار حدیثی گذشتگان در زمینه احیای نسخه های خطی و نیز چاپ مجدد کتاب ها با کیفیتی مطلوب همراه با مقدمه تحقیق و تخریج مصادر و منابع کتاب انجام گرفته است . در تحقیق کتابهای منتشر شده ، محققان کتاب غالبا در مقدمه به معرفی مولف کتاب ، آثار علمی ، اساتید و شاگردان او می پردازند. آنگاه شیوه مولف در تدوین کتاب و نیز جایگاه کتاب از نگاه سایر محققان را روشن می سازند و ضمن معرفی نسخه های مورد استفاده ، شیوه کار خود را نیز

[شماره صفحه واقعی : 97]

ص: 2488

تبیین می کنند. این مقدمه ها خود از منابع سرشار برای شناخت آثار و شرح حال مولفان به شمار می روند.

6. رویکرد خاور شناسان به مباحث حدیث پژوهی

مستشرقان در سده کنونی ، یا بخاطر تحصیل در رشته های اسلام شناسی در دانشگاه های امریکایی و اروپایی ، یا بخاطر حضور در کشورهای اسلامی در قالب رایزنی های فرهنگی در زمینه های مختلف اسلام شناسی و حدیث پژوهی به تحقیق و بررسی پرداخته و آثار قابل توجهی از خود به جای گذاشته اند.

گرچه در میان خاور شناسان چهره هایی ؛ همچون گلدزیهر مغرضانه وارد عرصه حدیث پژوهی شده و اشکال هایی به تاریخ اهل سنت و جوامع آنها – که باعث ناخشنودی محققان معاصر اهل سنت شده – وارد کرده است ،(1) اما بخشی از تحقیقات آنان مفید و راهگشا بوده است ، چنان که نخستین فهرست واژه ای جوامع حدیثی اهل سنت توسط گروهی از همین خاورشناسان تدوین و عرضه شد.

7. به خدمت گرفتن رایانه در عرصه حدیث پژوهی

پیدایش رایانه در چند دهه اخیر پدیده مبارکی بود که افزون بر خدمات بس بزرگ و گسترده در آبادانی دنیای مردم و تنظیم روابط اجتماعی و تعامل جهانی ، در زمینه علم و دانش و تحقیقات نیز فوائد زیادی را به همراه داشته است . جهان اسلام گرچه پدید آورنده تکنولوژی رایانه نبوده است ، اما به زودی با اذعان به کار آیی این پدیده نوین ، از آن در عرصه های مختلف دین و اسلام پژوهی و از جمله حدیث پژوهی استفاده کرده است .

ظهور انواع نرم افزارهای حدیثی در میان اهل سنت و شیعه ، که بنا به سلیقه پدیدآورندگانش بخشی از متون جوامع روایی

[شماره صفحه واقعی : 98]

ص: 2489


1- برای آگاهی بیشتر درباره گلدزیهر ر.ک : فرهنگ خاورشناسان ، ص 328 – 336.

، کتب علوم حدیث ، منابع رجالی و… را در بر داشته و راه مراجعه و استفاده از این منابع را در زمانی بس کوتاه میسر ساخته و نیز پیدایش پایگاه های حدیثی در شبکه جهانی اینترنت از نشانه های حضور گسترده رایانه در عرصه حدیث پژوهی است .

ظهور مراکز آموزشی و پژوهشی در زمینه دانش حدیث ، انتشار فصلنامه های پژوهشی در زمینه علوم و دانش های حدیثی و… از نمونه های دیگر رویکرد جدید و گسترده در عرصه حدیث پژوهی است .

فصل سوم : آشنایی با تاریخ حدیث اهل سنت

ادوار تاریخ حدیث اهل سنت
اشاره

حدیث ، بسان هر دانش دیگری ؛ همچون فقه ، تفسیر، کلام ، فلسفه و… دارای سرگذشت و تاریخی است که آگاهی از آنها به افق اندیشه ما درباره حدیث توسعه می بخشد.

در بررسی تاریخ حدیث اهداف ذیل را می توان دنبال کرد:

الف . میزان اعتبار میراث روایی که اینک پس از گذر چهارده سده در دسترس ماست ، در سایه بررسی های تاریخی ثبت و نگارش حدیث و زمان تدوین جوامع حدیثی ، قابل دستیابی است . پیداست اگر اثبات شود جوامع حدیثی بسان قرآن در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فراهم آمده است ، نه یک سده بعد، آن جوامع از اعتبار بیشتری برخوردار خواهند بود، همان گونه که فراهم آمدن این جوامع در سده دوم به مراتب بیش از فراهم آمدن آنها در سده سوم ، چهارم ، پنجم و… به اعتبار آنها خواهد افزود. ما در بررسی تاریخی به این نتیجه دست خواهیم یافت که اعتبار جوامع روایی شیعه بخاطر فراهم آمدن دستمایه های آنها –

[شماره صفحه واقعی : 99]

ص: 2490

یعنی اصول چهار صدگانه – در عصر امامان معصوم علیهم السلام از اعتبار بیشتری نسبت به جوامع حدیثی اهل سنت برخوردارند.

ب . یکی از بحران های میراث روایی در دسترس ، وجود حجم انبوهی از روایات مجعول است که به دست زنادقه ، یهودیان ، مسلمانان سست ایمان و دنیاگرا و… وارد فرهنگ روایی فریقین شده است . شناخت زمینه ها و بسترهای تاریخی جعل احادیث ، انگیزه های جاعلان و میزان راه یافت روایات مجعول که خود بحثی تاریخی است ، ما را در پیراستن هر چه کامل تر میراث روایی یاری خواهد رساند. در کنار جعل ، بخشی از روایات با پدیده تصحیف ، نقل به معنا و… که هر یک کار فهم آنها را دشوار می سازد، روبرو است . بررسی تاریخ حدیث تا حدودی این پدیده ها را باز می شناساند.

ج . آگاهی از منابع حدیثی و آثار مهمی که در زمینه دانش های حدیثی از سوی اندیشمندان و حدیث شناسان در طول تاریخ حدیث فراهم آمده و مقایسه این پژوهش ها با آنچه که در سده اخیر در زمینه حدیث انجام یافته است ، در کنار آشنا ساختن ما به این منابع برای مراجعات و مطالعات حدیثی بر اساس و میزان اعتبار هر یک از آنها ما را با خلاء مطالعات و تحقیقات حدیثی آشنا می سازد. به عنوان نمونه در سایه بررسی تاریخ حدیث در می یابیم که منابع حدیثی از جهت پالایش و خارج ساختن روایات ضعیف و مجعول از لابلای آنها و نیز بررسی محتوایی روایات از جهت (= فقه الحدیث ) به کاری وسیع

[شماره صفحه واقعی : 100]

ص: 2491

و عمیق نیازمند است .

د. توجه به میزان و حجم آثار عرضه شده در زمینه حدیث و دانش های پیرامون آن در سده های مختلف – که در بررسی ادوار حدیثی دنبال می شود – ما را از فراز و نشیب های رویکرد اندیشمندان مسلمان به دانش حدیث و عوامل آنها آشنا می سازد.

باید دانست که سرگذشت حدیث در میان اهل سنت با سرگذشت آن در میان شیعه از جهاتی متفاوت است . از این رو تاریخ حدیث هر یک از آنها می بایست به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. به عنوان مثال در مکتب خلفاء تا یک سده پس از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از نگارش و حتی نقل احادیث جلوگیری شد، در حالی که اهل بیت علیهم السلام در این دوره به ثبت میراث روایی اهتمام کامل داشته اند. به عبارت روشن تر تاریخ حدیث شیعه به عکس اهل سنت – که دارای حلقه تاریخی مفقود است – از اتصال کامل برخوردار است . از این رو تاریخ حدیث اهل سنت و شیعه را در دو فصل جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم .

تاریخ حدیث اهل سنت پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با فراز و نشیب های مختلفی روبرو بوده است ، که بخاطر تحقق تحولات گسترده در نوع و چگونگی برخورد با احادیث و منابع حدیثی در سده های مختلف ، می توان برای آن ادواری را ترسیم کرد. از این رو نگریستن در واقعیت های تاریخ حدیث اهل سنت ، شش دوره

[شماره صفحه واقعی : 101]

ص: 2492

را به دست می دهد که عبارتند از:

1. دوره ممانعت از تدوین حدیث ؛

2. تدوین جوامع حدیثی ؛

3. دوره تکمیل و تنظیم جوامع روایی ؛

4. دوره ظهور و تکامل دانش های حدیثی ؛

5. عصر رکود دانش های حدیثی ؛

6. عصر شکوفایی دانش های حدیثی .

دوره اول : دوره ممانعت از تدوین حدیث

اشاره

ممانعت از نگارش و تدوین حدث که از دوران خلفاء آغاز و تا دوران حکومت عمر بن عبدالعزیز سلام الله علیهاال 99 هجری ) ادامه یافت . از مسلمات تاریخ حدیث است که هیچ پژوهش گری در آن تردید نمی کند. سخن در این است که آیا این ممانعت در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز وجود داشته است ؟ و اگر پاسخ مثبت است چه عوامل و انگیزه هایی در آن نقش داشته است ؟ عموم حدیث پژوهان اهل سنت تلاش دارند این ممانعت را تا زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) توسعه دهند و با استناد به روایاتی از آن حضرت به این کار مشروعیت ببخشند.

گروهی نیز به رغم پذیرش آغازگری ممانعت از دوران ابوبکر می کوشند آن را کاری از سر خیرخواهی و به سود مصالح اسلام و مسلمانان جلوه دهند، در حالی که واقعیت های تاریخی به خوبی نشان می دهد این کار ناشی از انگیزه های سیاسی بوده و از هر جهت به زبان اسلام تمام شده است .

با صرف نظر از روایاتی که مخالفت با نگارش حدیث را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نسبت می دهد. نخستین نشانه

[شماره صفحه واقعی : 102]

ص: 2493

آشکار مخالفت با کتابت حدیث از زبان عمربن خطاب پدیدار شد. به استناد اسناد تاریخی مورد پذیرش عالمان فریقین ، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در آستانه رحلت در حالی که بزرگان صحابه و بنی هاشم در خانه ایشان گرد آمده بودند، فرمود: «برای من کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید». در این هنگام عمر گفت : بر پیامبر اکرم درد غلبه کرده است ، قرآن نزد ماست و ما را بس است .(1)

و بدین ترتیب با بر هم زدن مجلس و با شعار: «حسینا کتاب الله » مانع نگارش حدیث از سوی آن حضرت شد.

پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) ابوبکر در نخستین روزهای حکومت خود، احادیث گردآورده از سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را از بین برد، آنگاه به صورت رسمی از مردم خواست تا احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را نقل نکنند.

عائشه می گوید: پدرم پانصد حدیث از گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را جمع کرده بود، شبی خوابید، اما آرام نداشت ، من اندوهگین شدم و از ناآرامی اش پرسیدم ، چون آفتاب برآمد، گفت : دخترم ، احادیثی که نزد تو است بیاور. من احادیث را آوردم ، او آتش خواست و آنها را سوزاند».(2)

او در اقدامی دیگر خطاب به مردم گفت :

شما از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) سخن ها گزارش می کنید

[شماره صفحه واقعی : 103]

ص: 2494


1- صحیح بخاری ، ج 1، ص 54؛ صحیح مسلم ، ج 2، ص 16؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 1، ص 355.
2- تذکره الحفاظ، ج 1، ص 5، تاریخ الاسلام الثقافی و السیاسی ، ص 362 – 363.

و در آنها اختلاف می کنید، پس از شما اختلاف ها بیش تر خواهد شد. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) چیزی نقل نکنید و اگر کسی از شما سوال کرد، بگویید: بین ما و شما کتاب الهی است . حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانید».(1)

براساس برخی از گزارش های تاریخی ، عمر در آغاز می خواست به گردآوری روایات بپردازد و اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز او را به این کار تشویق کردند، اما به بهانه ای از این کار منصرف شد. عروه چنین نقل کرده است :

عمر بن خطاب خواست تا سنن را بنگرد و در این کار با اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) مشورت کرد، آنان نیز او را به این کار تشویق کردند. عمر یک ماه در این کار به تاءمل گذراند و از خداوند راهنمایی می خواست تا آن که یک روز خداوند عزم او را استوار ساخت و گفت : من می خواستم سنن را بنویسم ، اما به یاد اقوام پیش از شما افتادم که کتابی (درباره سنت پیامبرانشان ) فراهم آورده و به آن رو آوردند و کتاب الهی را وانهادند، سوگند به خدا که من کتاب خدا را هرگز به چیزی نمی آمیزم ».(2)

بدین ترتیب عمر نه تنه خود به گردآوری روایات اقدام نکرد، بلکه از هر اقدامی برای کتابت و تدوین حدیث بسان ابوبکر جلوگیری نمود. او وقتی مطلع شد که احادیث ، بسیار شده و گروهی به کتابت حدیث روی آورده اند، از آنان خواست

[شماره صفحه واقعی : 104]

ص: 2495


1- تذکره الحفاظ، ج 1، ص 3؛ معالم المدرسین ، ج 2، ص 44.
2- تقیید العلم ، ص 50.

تا نگاشته های حدیثی خود را بیاورند و دستور داد آنها را بسوزانند.(1)

خطیب بغدادی می نویسد:

«به عمر بن خطاب گزارش دادند که در میان مردم کتابها و حدیثهای فراهم آمده است . او این امر را ناخوش داشت و گفت نای مردم به من گزارش رسیده که در میان شما کتاب هایی فراهم آمده است (بدانید که ) استوارترین آنها محبوب ترینشان نزد خداوند است .

همگان کتاب ها را نزد من آورند تا درباره آنها اظهار نظر کنم ، مردم گمان کردند که او می خواهد در آنها نگریسته و براساس معیار، چندگانگی و تعارض آنها را بر طرف کند، اما هنگامی که کتاب ها را آوردند، همه را در آتش سوزاند».(2)

عمر در این کار چنان مراقبت و پافشاری داشت که گاه بزرگانی از صحابه ؛ هم چون ابن مسعود ابو درداء و ابو مسعود انصاری را به بهانه فراوانی نقل حدیث از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به زندان افکند.(3) و برخی دیگر را که در سایر شهرهای اسلامی به نشر حدیث اشتغال داشتند به مدینه فراخواند و تا زنده بود اجازه خروج از مدینه را به آنان نداد.

عبدالرحمن بن عوف می گوید:

«عمر بن خطاب از تمام شهرهای اسلامی عبدالله بن حذیفه ، ابو درداء، ابوذر، عقبه بن عامر و گروهی دیگر از اصحاب را فراخواند و گفت : این احادیث چیست که در میان شهرها می پراکنید؟ گفتند: آیا ما را از پراکندن حدیث باز می داری ؟! گفت نه ، در پیش من باشید، تا زنده ام از من جدا نشوید، ما بهتر می دانیم چه

[شماره صفحه واقعی : 105]

ص: 2496


1- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 140.
2- تقیید العلم ، ص 52.
3- تذکره الحفاظ، ج 1، ص 75؛ تدوین السنه الشریفه ، ص 436.

چیز را از شما فراگیریم و چه چیز را وانهیم . بدین سان آنان تا زمانی که عمر زنده بود از وی جدا نشدند.»(1)

او حتی اگر ناچار می شد، جمعی را به شهری گسیل می داشت تا به دشت آنان را از نقل حدیث باز دارد.

قرضه بن کعب چنین نقل کرده است :

«عمر خواست ما را به سوی عراق روانه کند، خود نیز تا نقطه صرار ما را همراهی کرد. در بین راه از ما سوال کرد: می دانید چرا شما را مشایعت کردم ؟ گفتیم : برای احترام و تکریم . گفت : علاوه بر این ، غرض دیگری دارم و آن این که شما به دیاری می روید که مردم آن به قرآن ، انس خاصی دارند و همانند زنبوران که در کندوی خویش دائم آواز می خوانند، صدای تلاوت قرآن از خانه های ایشان بلند است . مانع ایشان نشوید. آنها را مشغول حدیث نسازید و روایت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را به حداقل برسانید».(2)

در روای دیگر او گفت : اقلوا الروایه عن رسول الله الا فیما یعمل به ؛ از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت کم نقل کنید، مگر در روایاتی که مربوط به اعمال است .(3)

شدت عمل عمر چنان کارساز شد که بسیاری از بزرگان صحابه از نقل ، یا کتابت حدیث جز در زمان و در مواردی محدود سر باز زدند.

گرچه بخاطر برخورداری عثمان از روحیه تسامح و به گواهی برخی اسناد تاریخی می توان پذیرفت که مخالفت با نقل و تدوین حدیث در دوران عثمان

[شماره صفحه واقعی : 106]

ص: 2497


1- تاریخ مدینه دمشق ، ج 4، ص 500، کنز العمال ، ج 10، ص 293.
2- سنن ابن ماجه ، ج 1، ص 12؛ المستدرک علی الصحیحین ، ج 1، ص 102.
3- تاریخ مدنیه دمشق ، ج 67، ص 344؛ البدایه و النهایه ، ج 8، 155.

با شدت کمتری دنبال شده است ، اما به هر حال می بایست اذعان کرد که هم چنان کسی مجاز به گردآوری روایات نبود.(1) چنان که صحابیانی ؛ همچون ابوذر از بیان و نشر حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) ممنوع بوده اند.(2)

بررسی دلایل ارائه شده برای توجیه ممانعت از تدوین حدیث

1. روایات منسوب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )

روایاتی که در آنها نهی از کتابت ، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نسبت داده شده ، از سه تن از صحابه به نام های ابو سعید خدری ، زیدبن ثابت و ابو هریره نقل شده است ، که مهم ترین آنها روایات ابو سعید خدری است .

چنان که دکتر رفعت فوزی معتقد است : «هیچ حدیثی در این باره پیراسته از ضعف نیست ، مگر حدیث ابو سعید خدری ».(3)

دکتر مصطفی اعظمی می نویسد:

«در ناپسندی نگارش و ضبط حدیث ، حدیث صحیحی به جز حدیث ابو سعید خدری وجود ندارد».(4)

این حدیث به دو صورت نقل شده است : در یک روایت او گفتاری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) را نقل می کند که فرمود: لا تکتبوا عنی شیئا الا القرآن و من کتب عنی شیئا غیر القرآن فلیمحه ؛ از من چیزی جز قرآن را ننویسید و هر کس از من چیزی جز قرآن نگاشته باشد باید آن را محو کند».(5)

در دو روایت دیگر او چنین نقل می کند، که ما از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) اجازه کتابت حدیث خواستیم ، اما آن حضرت اجازه نداد.(277 )

در روایت زید بن ثابت آمده است ، که پیامبر اکرم

[شماره صفحه واقعی : 107]

ص: 2498


1- از او نقل است که گفت : هیچ کس را روا نیست که حدیثی را که به روزگار ابوبکر و عمر نشنیده است ، گزارش کند الطبقات الکبری ، ج 2، ص 336.
2- الطبقات الکبری ، ج 2، ص 336. برای آگاهی بیشتر از اقدام خلفاء در این زمینه ر.ک : تدوین السنه الشریفه ، ص 423 – 436.
3- توثیق السنه ، ص 46، به نقل از مقاله تدوین حدیث 2 فصلنامه علوم حدیث ، ش 2، ص 35.
4- دراسات فی الحدیث النبوی و تایخ تدوینه ، ج 1، ص 80، به نقل از همان .
5- المستدرک ، ج 1، ص 127، مسند احمد بن حنبل ، ج 3، ص 12 و 21. برای تفصیل بیشتر ر.ک : تدوین السنه الشریفه ، ص 288 – 289.

(صلی الله علیه و آله و سلم ) به ما فرمان داد تا حدیثی را ننگاریم ،(1) با آن که از نگاشته شدن حدیث نهی کرد.(2)

روایات ابو هریره به سه صورت نقل شده است :

در روایت نخست چنین آمده است : پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بر ما در حالتی وارد شد که مشغول نگاشتن احادیث بودیم . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: آنچه می نگارید چیست ؟ گفتیم : احادیثی است که از شما شنیده ایم . فرمود: آیا کتابی غیر از قرآن را می جویید؟ امت های پیشین از شما گمراه نشدند، مگر بدین خاطر که در کنار کتاب آسمانی شان کتاب دیگر فراهم آوردند.

ابو هریره می گوید: پرسیدم : ای رسول خدا آیا از شما حدیث نقل کنیم ؟ حضرت فرمود:: باری ، از من حدیث نقل کنید و مانعی ندارد. هر کس بر من از روی عمد دروغ ببندد باید برای خود جایگاهی از آتش فراهم آورد.(3)

در روایت دوم او مدعی است که پیامبر اکرم از نهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) روایات نگاشته شده را در یک جا گرد آورده و سوزاندیم .(4)

در روایت سوم چنین می خوانیم : به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) گزارش شد، که گروهی از مردم احادیثشان را نگاشته اند. آن حضرت بالای منبر رفته و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: این کتابهایی که به من گزارش شده می نویسید، چیست ؟ من تنها بشری هستم ، هر کس چیزی از این احادیث نزد

[شماره صفحه واقعی : 108]

ص: 2499


1- سنن . بی داود، ج 2، ص 176.
2- تقیید العلم ، ص 35.
3- تقیید العلم ، ص 35.
4- مسند احمد بن حنبل ، ج 3، ص 13.

اوست باید آن را محو کند. ما آن احادیث را گرد آوردیم و گفتیم : ای رسول خدا، آیا از تو حدیث نقل کنیم ؟ فرمود: از من حدیث نقل کنید و مانعی ندارد و هر کس بر من دروغ ببندد، می بایست جایگاهش را از آتش فراهم آورد.(1)

بسیاری از عالمان اهل سنت خود به ضعف سندی این روایات اذعان کرده اند. گروهی روایات ابو سعید را موقوف یا مرفوع می دانند و گروهی در وثاقت برخی از راویان آن ؛ هم چون زیدبن اسلم ، یا فرزند او عبدالرحمن ، یا کثیربن زید تردید روا داشته اند.

افزون بر ضعف سندی در دلالت این روایات نیز تشکیک شده است . مثلا گفته شده که جمله «فاءبی اءن یاءذن لی »، یا «فاءبی اءن یاءذن لنا» شاید ناظر به خصوص ابو سعید خدری ، یا خصوص مخاطبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بوده است .(2)

به علاوه از ظاهر برخی از روایات پیشین چنین بر می آید که مقصود پیامبر اکرم ، نگاشتن حدیث در کنار قرآن و در یک صفحه است که ممکن است باعث اشتباه قرآن با حدیث گردد.(3)

از سوی دیگر در متن برخی از این روایات همچون روایت اول و سوم ابو هریره بر کتابت حدیث از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) تاکید شده است . و نهی آن حضرت ناظر بر روایات مجعول است .

گذشته از مناقشات سندی و دلالی فوق ، توجه به مضامین روایات مورد ادعا، بویژه روایت نخست ابو هریره نشان گر آن است که آنها در دفاع از سیاست

[شماره صفحه واقعی : 109]

ص: 2500


1- تقیید العلم ، ص 35.
2- برای آگاهی از این نقدها ر.ک : تدوین السنه الشریفه ، ص 300 – 302.
3- برای آگاهی از این نقدها ر.ک : تدوین السنه الشریفه ، ص 318، به نقل از تیسیر الوصول ، ج 3، ص 177.

خلفاء در ممانعت از تدوین حدیث بر ساخته شده اند؛ زیرا دلایلی که در آنها به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نسبت داده شده ، همان دلایل طرح شده از سوی خلفاست . این که امت های گذشته با رویکرد به سایر کتاب ها از کتاب آسمانی خود بازماندند، عین استدلالی است که از خلیفه دوم نقل شد. و ابراز این نکته که من بشری بیش نیستم ، عین توجیهی است که قریش برای جلگوگیری از عبدالله بن عمرو بن عاص برای گردآوری روایات ارائه کردند. او می گوید:

من هر آنچه را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می شنیدم ، می نوشتم و با این کار، می خواستم از تباهی آنها جلوگیری کنم . قریش مرا از این کار باز داشتند و گفتند: آیا هر آنچه را از پیامبر می شنوی می نویسی ، در حالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بشری است که در حال خشنودی ، یا ناخشنودی سخن می گوید. من از نوشتن بازایستادم ، و سخن قریشیان را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بازگو کردم . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: «بنویس . به خدا سوگند از این (اشاره به دهان مبارک ) به جز حق خارج نمی شود.»(1)

آیا می توان پذیرفت ادای بشری بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) که برای بی اعتبار ساختن گفتار ایشان در عتاب ، یا ستایش افراد از سوی دشمنان ایشان عنوان

[شماره صفحه واقعی : 110]

ص: 2501


1- المستدرک علی الصحیحین ، ج 1، ص 106.

شده است ، و طبق روایت پیشین از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) مردود اعلام شده ، از زبان خود آن حضرت برای توجیه مشروعیت اجتناب از نگارش مطرح گردد؟!

با صرف نظر از این اشکالها، از نگاه عالمان اهل سنت بالاخره آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با کتابت حدیث مخالفت کرده است ، یا نه ؟ در این صورت پدید آورندگان جوامع روایی و صاحبان صحاح سته بر اساس چه مجوزی اقدام به کتابت و تدوین حدیث کرده اند؟! اگر سند و دلالت این روایات صحیح باشد، پس با انبوهی از روایات و شواهد که دلالت بر جواز کتابت دارد چه باید کرد؟ بخاطر چنین تعارض شگفت آوری آنان کوشیده اند به شیوه های مختلف تعارض میان روایات نهی و اذن را برطرف کنند.

راه حل های ارائه شده برای جمع میان روایات نهی و اذن
1-جلوگیری از اختلاف مردم

ابوبکر در پاسخ به دختر خود عایشه که پرسید: چرا احادیث پیامبر اکرم را می سوزانی ، گفت : در هراسم که بمیرم و احادیثی از کسی که بدو اطمینان کرده ام در پیش من باشد و به واقع بدان گونه که نقل کرده نباشد.(1) همو در خطابی دیگر به مردم گفت : در آن چه از پیامبر اکرم نقل می کنید اختلاف دارید و مردم پس از شما بیش تر اختلاف خواهند کرد، پس هرگز از رسول خدا حدیث نقل نکنید.(2)

به نظر می رسد که این استدلال تنها از زبان ابوبکر شنیده شده و خلفای دیگر، یا صاحب نظران اهل سنت چندان دفاعی از آن ارائه نکرده اند. بدون تردید خود این امر نشان گر ضعف و

[شماره صفحه واقعی : 111]

ص: 2502


1- تذکره الحفاظ، ج 1، ص 5.
2- علوم الحدیث و مصطلحه ، ص 39.

بی اعتباری چنین استدلالی است ؛ زیرا اولا: پذیرش دامنه اختلاف مسلمانان در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، یا یکی دو سالی پس از رحلت ایشان – که باعث این حد از نگرانی ابوبکر باشد – از نگاه عموم دانشوران اهل سنت پذیرفتنی نیست ؛ زیرا آنان همیشه در نگاشته های خود می کوشند وفاق و همگرایی مسلمانان در ایمان و عقیده را تا سال چهلم هجری امری مسلم قلمداد کنند.(1)

ثانیا: بر فرض که چنین اختلافی راه یافته و منشاء آن اختلاف در نقل روایات باشد، اما آیا راه مقابله با چنین مشکلی نابود کردن و سوزاندن تمام روایات مکتوب و جلوگیری از کتابت و تدوین حدیث است ؟ از خلیفه اول باید پرسید آیا بالاخره مسلمانان برای پاسخ یابی به بسیاری از پرسش های خود در عرصه دین و شریعت نیازمند سنت هستند، یا نه ؟ و اگر نیاز دارند، آیا می توان با سوزاندن متون مکتوب حدیثی بر نیاز آنها خط بطلان کشید؟ اگر قرار باشد متون مکتوب حدیثی بخاطر راهیافت خطا در نقل از اعتبار ساقط شود، آیا در نقل شفاهی سنت که تنها متکی بر حافظه است ، چنین خطری مضاعف نمی شود؟!

ثالثا: اگر قرار باشد روایات مکتوب در نزدیک ترین دوران به عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بخاطر وجود احتمال خطا در نقل ، فاقد اعتبار بوده و می بایست نابود شوند، آیا می توان ، به اعتبار ده ها نگاشته های روایی که حداقل پس از یک سده از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و

[شماره صفحه واقعی : 112]

ص: 2503


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : السنه و مکانتها من التشریع الاسلامی ، ص 75؛ السنه قبل التدوین ، ص 178 – 189؛ الحدیث و المحدثون ص 480؛ لمحات من تاریخ السنه المشرفه ، ص 36. برخی از این نویسندگان آغاز اختلاف و فرقه فرقه شدن مسلمانان را سال 35 هجری و پس از کشته شدن عثمان دانسته اند و برخی همزمان با جنگ صفین و برخی نیز سال 40 هجری پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام ) را آغاز پراکندگی مسلمانان دانسته اند.

آله و سلم ) فراهم آمده تن داد؟!

خطیب بغدادی در توجیه مخالفت شدید عمر با کتابت حدیث می نویسد:

«… عمر این کار را بخاطر احتیاط در دین انجام داد؛ زیرا از آن هراس داشت که مردم به ظاهر احادیث روی آورند و معانی آن را در نیابند… و حدیث وارونه معنا شود… افزون بر آن شدت عمل عمر در برابر نقل حدیث ، تلاشی بود برای حفظ حدیث و تهدیدی برای کسانی که از صحابه نیستند و گفتاری جز سنت را وارد سنت می کردند».(1) پیداست آنچه خطیب بغدادی به عنان دلیل ارائه کرده به جای آن که دلیل بر ممانعت کتابت حدیث باشد، برهان بر ضرورت آن است .

2-بیم آمیختن قرآن با حدیث

یکی از مهم ترین و شایع ترین دلیل برای توجیه ممانعت از کتابت و تدوین حدیث ، بیم آمیختن قرآن با حدیث است . مدافعان این نظریه می گویند: اگر حدیث نیز بسان قرآن نگاشته می شد، احتمال داشت این کار در یک صفحه ، یا صحیفه انجام گیرد و مردم در کنار خواندن قرآن ، احادیث مکتوب را نیز می خواندند و کم کم گمان می کردند که این احادیث نیز آیات قرآن است . در روایتی که ابو هریره از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده آمده است : «اءمحضوا کتاب الله و اءخلصوه ؛ کتاب خدا را یکدست سازید و آن را با چیزی نیامیزید».(2)

عمر نیامیختن قرآن با حدیث را یکی از دلایل خود برای ممانعت اعلام کرد و گفت :… و انی و الله لا اءلبس کتاب الله بشی ء ابدا؛ قسم به خدا

[شماره صفحه واقعی : 113]

ص: 2504


1- شرف اصحاب الحدیث ، ص 97 – 98، به نقل از مقاله تدوین حدیث 5.، فصلنامه علوم حدیث ، ش 6، ص 23.
2- مسند احمد، ج 3، ص 12 – 13.

من هرگز کتاب الهی را با چیزی نمی آمیزم .(1) و ابو سعید خدری طبق روایاتی که به او نسبت داده اند، در پاسخ کسانی که از او خواستند تا حدیثی برای آنان بنویسد، گفت : احادیث را نمی نویسیم و آن را قرآن قرار نمی دهیم .(2)

ابن صلاح معتقد است : نهی از کتابت حدیث بخاطر بیم اختلاط حدیث با قرآن بوده است و وقتی این بیم مرتفع شد، نهی پایان گرفت .(3)

خطیب بغدادی در توجیه این نظریه چنین آورده است :

«پیشینیان بخاطر احتمال آمیختن غیر قرآن با قرآن از کتابت حدیث کراهت داشتند و از این جهت در صدر اسلام از کتابت دانش نهی شد، که فقیهان و تمییز دهندگان میان وحی و غیر وحی در آن روزگار اندک بودند؛ زیرا بیشتر اعراب فاقد فهم دینی بوده و با علمای آگاه نیز همنشینی نداشتند. بنابراین اطمینان نبود که صحیفه ها را به قرآن ملحق ساخته و گفتار غیر قرآنی را کلام خدا قلمداد کنند.»(4)

سمعانی نیز بر این باور است که : «ناخشنودی کتاب احادیث در آغاز بخاطر بیم آمیختگی با قرآن بود، اما وقتی این بیم مرتفع شد، کتابت حدیث جائز شد.»(5)

در میان حدیث پژوهان معاصر، صبحی صالح نیز بر این نظریه تاکید کرده و می گوید: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) در آغاز نزول وحی بخاطر بیم اختلاط و اشتباه گفتارها، شرح ها و سیره خود با قرآن ، از کتابت حدیث جلوگیری کرد، بویژه اگر سنت با قرآن در یک صحیفه نگاشته می شد.»(6)

این نظریه نیز از جهاتی مخدوش است :

1. به استثنای روایت نخست که به پیامبر اکرم (صلی الله

[شماره صفحه واقعی : 114]

ص: 2505


1- تقیید العلم ، ص 49.
2- برای تفصیل بیشتر ر.ک : تدوین السنه الشریفه ، ص 317.
3- مقدمه ابن صلاح ، ص 119.
4- تقیید العلم ، ص 57.
5- اءدب الاملاء و الاستملاء، ص 146.
6- علوم الحدیث و مصطلحه ، ص 20.

علیه و آله و سلم ) نسبت داده شده است ، گفتار عمر، و نیز ظاهر سخن ابو سعید خدری ناظر به دورانی پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) است . و این دوران ، دورانی است که نگارش قرآن توسط کاتبان وحی پایان گرفته و به اتفاق همگان در مصحف ، یا حداقل در صحفی گردآوری شده بود. و بسیاری از مسلمانان به حفظ قرآن توفیق پیدا کرده بودند. با این حال چگونه می توان از بیم آمیختن حدیث با قرآن از کتابت آن جلوگیری کرد؟!

2. از ظاهر استدلال ها چنین به نظر می رسد که بیم اختلاط ناشی از دو جهت بوده است : الف . حدث را در کنار قرآن و در یک صفحه ، یا صحیفه می نگاشتند و این امر احتمال اختلاط را تشدید می کرد؛

ب . مسلمانان در آغاز از آگاهی دینی بهره چندانی نداشته و قدرت تمییز میان قرآن و حدیث را نداشتند. حال پرسش این است که آیا همه نویسندگان حدیث ، آن را در کنار آیات قرآن می نگاشتند.؟!

3. اساس این نظریه بر هم سطحی حدیث با قرآن است ، به گونه ای که قابل تمایز نبوده و امکان اختلاط میان قرآن و حدیث وجود داشته است . در حال یکه مدافعان این نظریه از این امر غفلت کرده اند که طرح این ادعا به معنای فرو کاستن از اعجاز بیانی قرآن و پذیرش این مدعاست که گفتار غیر قرآن – حتی اگر حدیث باشد – می تواند همپای قرآن باشد. و این مدعا از نظر

[شماره صفحه واقعی : 115]

ص: 2506

هر محقق باریک اندیشی مردود است .

ابو ریه در نقد این نظریه آمده است :

«این توجیه ، هیچ دانشور و خردمندی را قانع نمی سازد و هیچ محقق جست وجوگری آن را نمی پذیرد، مگر آن که احادیث را از نظر بلاغت از جنس قرآن بدانیم و معتقد باشیم ، اسلوب حدیث در اعجاز، بسان اسلوب اعجاز گونه قرآن است . مدعایی که از سوی هیچ کس حتی طرفداران این نظریه مورد پذیرش نخواهد بود؛ زیرا معنای آن ابطال معجزه قرآن و نابود کردن بنیاد مبانی اعجاز قرآن است ».(1)

محمود سالم عبیدات پس از ذکر این نکته که بیشتر عالمان ، ممانعت از کتابت حدیث را بخاطر بیم آمیختن قرآن با حدیث دانسته اند، می نویسد:

«این توجیه بعید است ؛ زیرا قرآن کریم معجزه است و عرب را از آغاز نزول نخستین آیه بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) مبهوت فصاحت و بیانش ساخته است ».(2)

هاشم معروف الحسنی در این باره آورده است :

«کسانی که می کوشند تا با این توجیه کار عمر را موجه جلوه دهند، نمی توانند که از سوی دیگر به وی ضربه زده اند؛ چرا که عمر تا بدین حد کوته نگر و محدود اندیش و ناآگاه از شیوه های بیان و بلاغت سخن نبوده که عظمت بیان قرآن را نفهمد و چیرگی سخن قرآن بر دلها را درنیابد».

انگیزه ممانعت از کتابت و تدوین حدیث از نگاه حدیث پژوهان شیعی

اشاره

آنچه که از سوی دانشوران اهل سنت برای توجیه ممانعت خلفاء از نقل ، کتابت و تدوین حدیث ارائه شد، برای هیچ محقق منصفی قانع کننده نیست . حال جای این پرسش است که

[شماره صفحه واقعی : 116]

ص: 2507


1- اءضواء علی السنه المحمدیه ، ص 53 – 54.
2- تاریخ الحدیث و مناهج المحدثین ، ص 27.

براستی چه انگیزه های واقعی برای این کار وجود داشته است ؟ از نگاه محققان شیعه جلوگیری از انتشار فضائل اهل بیت (علیه السلام )، سرپوش گذاشتن بر زشت کاری های گروهی از اصحاب و اطرافیان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و بنیان گذاری راءی و اجتهاد در برابر نص ، انگیزه هایی است که به استناد شواهد و مدارک تاریخی ، زمینه ساز ممانعت خلفاء با کتابت و تدوین حدیث شده است . اینک به اختصار به بررسی این انگیزه ها می پردازیم :

1-جلوگیری از انتشار فضائل اهل بیت علیهم السلام ، بویژه علی (علیه السلام )

مطالعه تاریخ اسلام به خوبی نشان می دهد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در سرتاسر بیست و سه سال بعثت خود بارها بر فضیلت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام ، بویژه خلافت و جانشینی علی (علیه السلام ) پای فشرد. در نخستین اقدام آشکار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) که پس از نزول آیه (و اءنذر عشیرتک الاقربین )(1) و خویشان نزدیک را هشدار ده ». انجام گرفت و به دعوت از چهل تن از نزدیکان و اطرافیان انجامید، آن حضرت به صراحت علی (علیه السلام ) را – که در آن روز تنها پانزده سال داشت – به عنوان برادر، وصی و جانشین خود معرفی کرد. اقدامی که باعث استهزاء قریش نسبت به ابو طالب شد.(2) و در آخرین اقدام رسمی و علنی در «حجه الوداع » آشکارا علی (علیه السلام ) را به عنوان ولی و صاحب اختیار مومنان معرفی کرد و از همه مسلمانان خواست تا با او پیمان ولایت ببندند.(3)

و در

[شماره صفحه واقعی : 117]

ص: 2508


1- سوره شعرا، آیه 214.
2- برای تفصیل بیشتر ر.ک : شیره حلبی ، ج 1، ص 321؛ بحارالانوار، ج 18، ص 163.
3- بهترین و جامع ترین منبع در بررسی ماجرای غدیر کتاب گرانسنگ الغدیر نگاشته علامه نستوه امینی است .

آستانه رحلت نیز از حاضران خواست تا به او کاغذ و قلم بدهند تا مطلبی را برای آنان بنگارد که مانع ضلالت مسلمانان تا قیامت شود، که به اذعان بسیاری از محققان ، مقصود آن حضرت تصریح بر خلاف و جانشینی حضرت امیر (علیه السلام ) بوده است .(1)

فداکاری ، خلوص ، عبادت ، ایثار و… حضرت امیر در این دوران چنان زبانزد عام و خاص و ستودنی بود که بارها از سوی خداوند با نزول آیات قرآن ، یا از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) مورد تمجید و ستایش قرار گرفت .(2)

فداکاری و از جان گذشتگی علی (علیه السلام ) در جنگ بدر، احد، خندق ، خیبر و… صدور عباراتی ؛ همچون لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار، ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین . از نمونه های آن است .(3)

مقام و منزلت امام (علیه السلام ) برای تمام اصحاب امری شناخته شده بود، به گونه ای که همگان ایشان را محور حق گرایی می دانستند و به استناد گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) که فرمود: «لا یبغضک الا منافق و لا یحبک الا مومن ؛ تو را جز منافق دشمن نمی دارد و جز مومن دوست نمی دارد».(4) بر اساس دوستی و دشمنی با علی (علیه السلام ) منافقان را از مومنان تمییز می دادند.(5)

گذشته از تجلیل و ستایش از علی (علیه السلام ) که از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به صورت آشکار انجام می گرفت ، گاه این امر به صورت نهانی و در

[شماره صفحه واقعی : 118]

ص: 2509


1- المراجعات ، ص 356.
2- برای آگاهی از این ستایش ها ر.ک : موسوعه الامام علی بن اءبی طالب ، ج 8، فصل های علی از زبان قرآن ، از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و از زبان خود.
3- درباره شجاعت و از خودگذشتگی آن حضرت در جنگ ها ر.ک : همان ، ج 9، ص 421 – 439.
4- الغدیر، ج 3، ص 184؛ کنز العمال ، ج 11، ص 622.
5- قرب الاسناد، ص 26؛ المستدرک علی الصحیحین ، ج 3، ص 129؛ المعجم الاوسط، ج 2، ص 328.

حضور یک یا چند تن از اصحاب اتفاق می افتاد. در چنین مواردی ، گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از حوادث پس از رحلت خود پرده بر می داشت و به منزله هشداری بود بر ضرورت همراهی با علی (علیه السلام ) یا خطر مخالفت با او. گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) خطاب به همسرش عائشه :

«چنان نباش که سگان حواءب بر تو پارس کنند». که با عبور عائشه از منطقه حواءب در جنگ جمل خودنمایی کرد.(1) و نیز سخنان هشدارآمیز حضرت به زبیر – که پس از بیاد آوردن این سخنان از سوی علی (علیه السلام ) که در مذاکره ای خصوصی ، باعث بیدرای زبیر و رها کردن جنگ جمل شد –(2) از نمونه های آن است .

تاکید بر فضائل اهل بیت علیهم السلام و امامت ائمه علیهم السلام نیز مشهود است . روایات ظهور مهدی (علیه السلام ) که در آنها بر بسیاری از ویژگی های آن حضرت هماهنگ با روایات جوامع شیعی تاکید شده و از نگاه قریب به اتفاق محققان اهل سنت جزء روایات متواتر است ، و روایت : «مثل اءهل بیتی ، مثل سفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق ؛ مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کس از آن کناره گرفت غرق شد.»(3)

از نمونه های این دست از اخبار نقل شده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) درباره فضائل اهل بیت علیهم السلام است .

[شماره صفحه واقعی : 119]

ص: 2510


1- شرح نهج البلاغه ، ج 9، ص 310؛ تاریخ یعقوبی ، ج 2، ص 181.
2- شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 233، امالی شیخ طوسی ، ص 137.
3- قرب الاسناد، ص 8، خلاصه عبقات الانوار، ج 4، ص 44.

ز سوی دیگر، چنین تجلیلی برای گروهی از اصحاب و نیز منافقان که فاقد ایمان و تقوا بودند، سخت دشوار می نمود و باعث برانگیختن حس حسادت و احیانا عداوت آنان به اهل بیت علیهم السلام و کانون آن ؛ یعنی علی (علیه السلام ) می شد. بدین جهت بارها زمینه های آزار علی (علیه السلام ) و فاطمه سلام الله علیها را فراهم ساختند.

گران آمدن نشر فضایل علی (علیه السلام ) برای جمعی از اصحاب از نگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، پنهان نبوده است ، بهترین شاهد مدعا اشاره خداوند در آیه ابلاغ است ، آنجا که می فرماید: یا اءیها الرسول بلغ ما اءنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین (1) ای پیامبر آنچه از جانب پرودرگارت به سوی تو نازل شده ، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه می دارد، آری ، خدا گروه کافران را هدایت نمی کند.»

بررسی ابلاغ ولایت علی (علیه السلام ) چه خطر و نگرانی را برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) داشته که خداوند با اعلام محافظت از ایشان این نگرانی را برطرف می سازد؟ آیا جز آن است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از ریشه های تعصبات جاهلی مردم که هنوز در تاریک خانه دلهای آنان جای داشت و از حاکمیت ارزش های غیر الهی در اندیشه آنان نگران بود؟! باری ،

[شماره صفحه واقعی : 120]

ص: 2511


1- سوره مائده ، آیه 67.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می دانست که پذیرش ولایت و وصایت جوانی که تنها سی و سه بهار از عمرش می گذشت و او نیز بسان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از تیره بنی هاشم بوده و در اجرای عدالت و احکام الهی بسیار سخت گیر و جدی است ، برای بسیاری از مردم سنگین و ناگوار است . نگرانی هایی که بعدها به واقعیت و باعث بیست و پنج سال خانه نشینی آن حضرت شد.

این مخالفت ها و حسادت ها تا زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) ادامه داشت ، اما به هر حال حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) مانع از گسترش آن می شد. اما پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) زمینه برای آشکار شدن و عینیت بخشیدن به تمام دغدغه های درونی بسیار فراهم شد و آنان به آرزوی دیرینه خود که همانا سپردن علی (علیه السلام ) به چاه فراموشی و محو او از تاریخ بوده دست یافتند.

اما اینکه که زمام کار را به دست گرفتند و بر سیاست چیره شدند، با فرهنگ و اندیشه مسلمان که سرتاسر با فضائل علی و اهل علیهم السلام عجین شد، چگونه چاره اندیشی کنند. منطقی رین کاری که هر سیاستمداری در چنین شرائطی انجام می دهد، از بین بردن اسناد مکتوب و جلوگیری از ثبت اسناد جدید و نیز ممانعت از انتشار محتوای اسناد است . این درست همان کاری است که

[شماره صفحه واقعی : 121]

ص: 2512

ابوبکر و عمر انجام دادند و عثمان نیز البته نه از روی درایت شخصی اش – که فاقد آن بود – بلکه با مشورت مشاورانی ؛ هم چون مروان آن را دنبال کرد.

باری ، مگر نه آن است که ابوبکر و عمر، روایات مکتوب خود و اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را طی دستور العملی گردآوری کرده و سوزاندند؟! آیا آنان از کتابت هرگونه حدیث به استثنای روایات احکام – آن هم به صورت محدود – جلوگیری نکردند؟ و آیا آنان با فراخوانی ناقلان حدیث به مدینه و به زندان افکندن گروهی دیگر و مراقبت شدید امنیتی . از انتشار احادیث جلوگیری نکردند؟!

2-محور روایات نکوهش خلفا

انگیزه ای که حاکمان را واداشت تا فضائل اهل بیت علیهم السلام را پنهان سازند، به صورت کاملا طبیعی آنان را مجاب ساخت تا روایاتی را که در آنها به نحوی نکوهش آنان و طرفدارانشان انعکاس یافته بود، محو سازند؛ زیرا سیاست تحکیم دستگاه حکومتی خلفاء زمانی به طور کامل به تحقق می پیوست که در کنار به فراموشی سپردن فضائل علی و فرزندانش علیهم السلام نکوهش مکتب خلفاء نیز به فراموشی سپرده شود.

آنان برای دستیابی به این هدف از دو شیوه بهره جستند:

1. با ساختن روایاتی دروغین ، شخصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را تا سر حد انسان های معمولی و پر لغزش – که گاه کارهای ناروایی ، همچون دشنام ، ناسزاگویی و لعن اشخاص از آنان سر می زند – پایین آوردند، تا کسی به سخنان نکوهش آمیز پیامبر اکرم (صلی الله علیه

[شماره صفحه واقعی : 122]

ص: 2513

و آله و سلم ) برای قضاوت منفی درباره شخصیت افراد استناد نکند.

2. با شیوه مخالفت با نقل ، کتابت و تدوین حدث ، خاطره این گونه روایات را از اذهان پاک کردند تا در فرصتی مناسب روایاتی در ستایش آنان برساخته شده و میان مسلمانان منتشر گردد.

در راستای شیوه نخست ، روایاتی نظیر روایت زیر را از زبان آن حضرت جعل کردند: اللهم انما اءنا بشر فاءیما رجل من المسلمین سببته ، اءو لعنته ، اءو جلدته فاجعلها له زکاه و رحمه ؛ خدایا من بشری بیش نیستم ، پس هر یک از مسلمانان را که دشنام دادم ، یا لعن کردم یا تازیانه زدم این کیفر را برای او مایه رشد و رحمت قرار ده .(1)

طبق این دست از روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) تصریح می کند که من بشری بیش نیستم ، اما این جای شگفتی ندارد؛ زیرا بارها در قرآن بر آن تاکید شده است ، با این تفاوت که طبق تصویر قرآنی ، او بشری معصوم و پیراسته دامن و پیامبر اکرم است ، اما طبق این روایات او مرتکب لغزش های شگفت آوری می شود. دیگر آن که لعن و دشنام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، نه تنها باعث هیچ منقصتی برای کسی نمی شود، بلکه به عکس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از خدا می خواهد که باعث قربت ، رشد و رحمت او شود! و البته که دعای پیامبر اکرم مستجاب است !

بنابراین ، اگر پیامبر اکرم (صلی الله

[شماره صفحه واقعی : 123]

ص: 2514


1- صحیح مسلم ، ج 8، ص 25.

علیه و آله و سلم ) ابو سفیان ، معاویه و برادرش یزید را نفرین کرد.(1) یا وقتی معاویه و عمرو بن عاص را این چنین نفرین کرد:

خدایا! آنها را در فتنه به سختی گرفتار کن و در دوزخ به بدترین وضعی نگونسار ساز.(2) یا خاندان بنی امیه را شجره ملعونه مورد اشاره قرآن دانست .(3) یا مروان بن حکم را هنگام ولادت به جای دعا نفرین کرد،(4) همه اینها مایه کمال و رحمت برای آنان باشد!

مخالفت قریش با کتابت حدث توسط عبدالله بن عمرو بن عاص بهترین گواه مدعاست . آنان خطاب به او گفتند: آیا هر آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می شنوی ، می نویسی ، و حال آن که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بشری است که در حال خشنودی و ناخشنودی سخن می گوید.(5)

پیداست آنچه مورد نظر قریش بوده ، احادیث ، فضائل و رذائل اشخاص است که از نظر آنها در حال خشنودی ، یا ناخشنودی شخصی بیان شده و فاقد اعتبار است !! و الا احادیث احکام ، یا اخلاق و… کاری به خشنودی ، یا ناخشنودی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نداشته است .

یکی از محققان مصری می نویسد:

«گروه هایی از مردم را پیامبر لعن و کسانی را طرد کرده بود. جلوگیری از نشر احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )، باعث می شد که کم کم چگونگی آنها از یاد برود و داوری پیامبر اکرم درباره آنها به فراموشی سپرده شود، و حکومت در بهره گیری

[شماره صفحه واقعی : 124]

ص: 2515


1- شرح نهج البلاغه ، ج 6، ص 289؛ شرح الاخبار، ج 2، ص 147.
2- مسند اءحمد بن حنبل ، ج 4، ص 421.
3- و ما جعلنا الرویا التی اءربناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القرآن … سلام الله علیهاوره اسراء، آیه 60) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) با نزول این آیه و پس از آگاهی از قتل و غارت های بنی امیه ، تا پایان عمر هرگز خندان دیده نشد ر.ک : المستدرک علی الصحیحین ، ج 4، ص 48.
4- المستدرک علی الصحیحین ، ج 4، ص 481.
5- مسند اءحمد بن حنبل ، ج 2، ص 162؛ المستدرک علی الصحیحین ، ج 1، ص 106.

آنها، در میان مردم مشکلی نداشته باشد».(1)

مخالفت با مصحف حضرت امیر (علیه السلام ) را نیز می بایست بر همین اساس ارزیابی کرد؛ زیرا بر اساس مدارک تاریخی ، از جمله ویژگی های مصحف حضرت امیر (علیه السلام )، گذشته از رعایت ترتیب آیات و سور، ارائه تفسیر و تاءویل و اسباب نزول بوده است که بالطبع بسیاری از حقائق تاریخی در لابلای آیات مرتبط ارائه شده بود.(2)

3-بنیان گذاری راءی و اجتهاد در برابر نص

برخی از صاحب نظران شیعی ، بر این باورند که هدف خلفاء از نقل و کتابت حدیث هموار ساختن زمینه برای راءی گرایی و گریز از روبرو شدن با نصوص دینی بوده است .

استاد شهرستانی در این باره چنین آورده است :

«از بحث های گذشته به این نتیجه می رسیم که عامل حقیقی نهان در ورای منع حدیث ، تنها مخفی کردن فضائل اهل بیت علیهم السلام نبوده است ، بلکه هدف آفرینش فضای فقهی جدید بوده تا خلیفه از رهگذر آن بتواند خلاء ناتوانی فقهی خود را پر نماید… مردم می دانستند که مشرّع ، خدا و رسل او است . از این رو می خواستند احکام را تنها از کسی فراگیرند که از خواص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بوده و از اسرار تنزیل و تاءویل قرآن آگاهی کامل داشت . از سی دیگر قضایایی که خلیفه را ناگزیر به فتوا طبق راءی خود می ساخت ، در نصوص روایی نیامده بود و او ناگزیر از اجتهاد بود و دست دیگران را نیز برای اجتهاد باز گذاشت تا او را در اجتهاد و راءی معذور دارند… بدین ترتیب

[شماره صفحه واقعی : 125]

ص: 2516


1- معالم الفتن ، ج 1، ص 332، به نقل از مقاله تدوین حدیث 6.، فصلنامه علم حدیث ، س 8، ص 28 – 9. 2
2- از این مصحف در فصل سوم سخن خواهیم گفت .

ممانعت از تدوین حدیث امکان راءی و اجتهاد را برای خلیفه فراهم ساخت ».(1)

عبد الهادی فضلی بر این باور است که : «عامل اساسی در منع تدوین حدیث ، که آن را می توان در پرتو بررسی حوادث شکل گرفته پس از سقیفه و معتبر شناخته شدن راءی و اجتهاد در برابر نص دریافت ، از بین بردن نصوص و یا اندک ساختن آن بوده است ، بویژه آن دسته از نصوص که با فضائل اهل بیت مرتبط بود، تا بدین وسیله جریان راءی در برابر نص گرایی تقویت شود و در میدان سیاست به کار آید».(2)

روی آوری خلفاء، بویژه خلیفه دوم به راءی و اجتهاد در برابر نص از مسلمات تاریخی است ، که مورد پذیرش بسیاری از صاحب نظران اهل سنت قرار گرفته است .

دکتر محمد رواس می نویسد: «نخستین استاد مدرسه راءی ، عمر بن خطاب است ، بویژه از گسترش دامنه حکومت اسلامی در پی فتوحاتی که در دوران او رخ نمود و او با مسائلی نوین روبرو شد».(3)

احمد امین نیز معتقد است : «عمر، روشن ترین مصداق به کارگیری راءی و اجتهاد در مسائل و رخدادهاست که از وی آراء فراوانی نقل شده است ».(4)

زیان های ممانعت از نگارش و تدوین حدیث

اشاره

اینک که مشخص شد کار ممانعت از نگارش و تدوین حدیث فاقد انگیزه الهی و تنها با هدف تحکیم پایه های حکومت خلفاء انجام گرفت ، مناسب است زیان های آن را مورد بررسی قرار دهیم :

1. از بین رفتن حلقه اتصال اسناد روایات

جلوگیری از نقل کتابت حدیث طی یک سده بدین معنا است که حلقه اتصال روایات میان تابعان و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )؛

[شماره صفحه واقعی : 126]

ص: 2517


1- منع تدوین الحدیث ، ص 357 – 359.
2- دروس فی فقه الامامیه ، ج 1، ص 111.
3- موسوعه فقه ابراهیم النخعی ، ج 1، ص 85، به نقل از مقاله تدوین حدیث 7 فصلنامه علوم حدیث ، ش 9ت ص 33.
4- فجر الاسلام ، ص 236 – 237.

عملا از دست رفته است . چه ، بیشتر صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) تا پیش از پایان پذیرفتن سده نخست از دنیا رفتند. به استناد منابع تاریخی آخرین صحابه ای که از دنیا رفت ابو الطفیل عامر بن وائله بود که هشت سال حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را درک کرد و در سال 110 هجری با داشتن 108 سال عمر، چشم از جهان فرو بست .(1) براستی چند تن از صحابه از چنین عمری طولانی برخوردار بوده اند؟!

گفتار یک شخصیت سیاسی در این زمینه شنیدنی است . معمر قذافی رئیس جمهور کنونی لیبی می گوید:

«کتاب مقدس موجود کنونی – تورات و انجیل – دچار تبدیل و تغییر شده و فاقد صحت است ؛ زیرا در کتاب مقدس نامی از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) برده نشده ، در حالی که به یقین می دانیم نام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) چنان که در قرآن آمده در تورات و انجیل نیز برده شده است …

پس تورات و انجیل دچار تحریف شه است . می پرسیم چگونه تدوین شده اند؟ تماما مثل حدیث شریف . به این معنا که می گوییم : سالیانی پس از عیسی (علیه السلام )، گروهی از مردم که مسیحیان به آنان فرستادگان می گویند متی ، یوحنا، مرقص و پولس آمدند و گفتند: ما انجیلی را که خداوند به عیسی فرستاد از حفظ داریم … و این امر باعث ظهور چهار انجیل مختلف و متفاوت شد… (درباره

[شماره صفحه واقعی : 127]

ص: 2518


1- من له روایه فی کتب السته ، ج 1، ص 527؛ تهذیب التهذیب ، ج 5، ص 71.

حدیث نیز) در قرن دوم و پس از سالیان طولانی از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) گفتند که : احادیث پیامبر اکرم را گردآورده اند و معنای این سخن آن است که مسلمانان پس از گذشت دو سده از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بنای ثبت احادیث را گذاشتند و پس از دو سده کسی از معاصران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) زنده نبود تا حدیث صحیح را گرد آورد.

وقتی در دوره جمع و تدوین حدیث هیچ یک از صحابه در قید حیات نبودند، چگونه توانستند احادیث صحیح را بنویسند. چنین گردآوری به معنای تکیه کردن بر شنیده ها و معنعن بودن اسناد است ، پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از دنیا رفته و کسان پس از او نیز از دنیا رفته اند، آنگاه در هنگام جمع حدث کسی مدعی می شود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) چنین فرموده است ؟… و چنین حدیثی فاقد سند است ».(1)

می بینید که این چهره سیاسی با تشبیه روایات به کتب مقدس بخاطر تاخیر زمان تدوین از زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و صحابه و احتمال راهیافت تحریف ، تبدیل و خطای حافظه و فقدان اتصال سند، روایات را فاقد اعتبار می داند. ما نمی خواهیم بر گفتار قذافی صحه بگذاریم و آن را از هر جهت درست قلمداد کنیم ، بلکه مقصود آن است که ممانعت از تدوین حدیث طی یک

[شماره صفحه واقعی : 128]

ص: 2519


1- المدخل الی علوم الحدیث ، ص 12 – 13.

سده و شروع به تدوین پس از دو سده چنین شبهاتی را پیش می آورد.

استاد حسینی جلالی ضمن بر شمردن تشکیک در سنت نبوی به عنوان یکی از زیان های ممانعت از کتابت حدیث ، گفتار برخی از خاور شناسان را در این زمینه آورده است .

به عنوان نمونه – گلدزیهر معتقد است : تمام روایات تدوین ، مجعول است و تمام کتابهای تالیف یافته در زمینه گردآوری احادیث که منسوب به سده نخست است برساخته و فاقد اعتبار است .(1)

پیداست اگر از کتابت حدیث جلوگیری نمی شد و حلقه احادیث تا عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) اتصال می داشت ، رخنه ای برای تشکیک در اعتبار سنت نبوی از سوی مستشرقان ، یا امثال معمر قذافی ایجاد نمی شد.

2. رهیافت وضع در روایات

پدیده وضع و جعل یکی از تلخ ترین حوادث فرهنگی در تاریخ اسلام است که در حقیقت جنگی بود از دین علیه دین ، آنچه جاعلان حدیث بر می ساختند، روایاتی بود که بخاطر انتساب ظاهرشان به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) از قداست و اعتبار کاملی برخوردار بودند، با این حال به مثابه تیشه هایی بودند که پیوسته در حال قطع ریشه اسلام و تخریب مبانی عقیدتی و اخلاقی اسلام به کار بسته می شدند.

بررسی تاریخ جعل حدیث ، حقایق بسیار ناگواری را به دست می دهد. به عنوان مثال در میان عوامل و انگیزه های جعل حدیث از انگیزه الحاد و ستیز عقیدتی با دین نام می برند.(2) و روایاتی را که تنها این گروه با چنین انگیزه ای برساخته

[شماره صفحه واقعی : 129]

ص: 2520


1- تدوین السنه الشریفه ، ص 528 – 532.
2- المجروحین ، ج 1، ص 62؛ کتاب الموضوعات ، ج 1، ص 18.

اند، حدود چهارده هزار روایت بر شمرده اند.(1)

و معروف است وقتی که محمد بن سلیمان زندیق معروف ابن ابی العوجاء را دستگیر کرده و حکم اعدام او را صادر کرد، او چنین اعتراف کرد: «به خدا قسم میان شمار چهار هزار روایت جعل کرده ام که در میان آنها حلال را حرام و حرام را حلال معرفی کرده ام ، و در روز روزه شما را به افطار و در روز افطار شما را به روزه واداشتم .»(2)

حال اگر سایر انگیزه ها؛ هم چون انگیزه های مذهبی ، سیاسی ، اخلاقی و… را به این انگیزه ، یعنی ستیز دینی بیافزاییم با انبوه زیادی از روایات مجعول برخورد خواهیم کرد.(3) از این رو اگر می خوانیم که بخاری از میان ششصد هزار روایت تنها بیش از هفت هزار روایت را برگزید و در صحیح خود گرد آورد و مالک از میان صد هزار روایت تنها سه هزار روایت ، ابو داود از میان پانصد هزار حدیث تنها پنج هزار و دویست روایت ، مسلم از میان سیصد هزار روایت تنها هفت هزار و دویست حدیث ، و احمد بن حنبل از میان هفتصد و پنجاه هزار روایت ، حدود سی هزار حدیث و… را آورده اند؛ جای شگفتی نخواهد داشت .

با صرف نظر از روایات ضعیف و موضوعی که در این جوامع روایی وجود دارد، و به رغم آن که بسیاری از روایات مجعول از صفحه تاریخ محو شده است ، یکی از محققان معاصر اهل سنت در مقدمه کتاب «موسوعه الاحادیث و الاثار و الضعیفه و الموضوعه » هفتاد و هشت عنوان کتاب در زمینه تبیین

[شماره صفحه واقعی : 130]

ص: 2521


1- کتاب الموضوعات ، ج 1، ص 20.
2- کتاب الموضوعات ، ج 1، ص 37، اءحادیث اءم المومنین عائشه ، ج 2، ص 327.
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : الوضع فی الحدیث ، ج 1، ص 265 – 280؛ اءصول الحدیث ، ص 132 – 133.

و معرفی روایات مجعول معرفی کرده است .(1)

همه اینها نشان گر گوشه هایی از گستردگی دامنه پدیده شوم جعل و وضع روایات است . حال باید صادقانه پرسید: اگر خلفاء با نقل و کتابت حدیث مخالفت نمی کردند و این میراث گرانسنگ به صورت اسنادی مکتوب در می آمد، آیا حدیث با چنین گستردگی جعل روبرو می شد؟ آیا اگر خلفاء، خیر خواهی دین و مسلمانان می بودند، نمی بایست در می یافتند که هزاران دشمن خارجی و داخلی ، اعم از زنادقه یهود، فرقه سازان و… در کمین فرصت مناسبی برای تخریب پایه های دین اند؟ آیا آنان قرآن نخوانده بودند که خداوند در بلندترین آیه تنها برای جلوگیری از خطا و اشتباه و فراموشی از مسلمانان می خواهد که به هنگام قرض دادن به یکدیگر آن را مکتوب ساخته و حتی به امضای شاهدانی برسانند؟!(2)

به عبارت روشن تر حتی اگر خطر جعل جاعلان وجود نداشت ، خطر فراموشی و خطا در نقل روایت – که طبیعی هر انسانی است – نگارش حدیث را ضروری می ساخت . چگونه است که خلفاء برای کتابت قرآن به رغم نگاشته بودن آن در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به صورت صحف و گردآوری آن به صورت مصحف خود را به زحمت انداختند، تا آنجا که عثمان پس از مشورت با صحابیان مصاحف پراکنده را در آتش سوزاند،(3) با آن که شمار زیادی از مسلمانان حافظ قرآن بودند و احتمال خطا و جعل بخاطر اعجاز ساختاری و نیز تضمین الهی در آن وجود نداشت . اما درباره حدیث نه تنها به کتابت و تدوین

[شماره صفحه واقعی : 131]

ص: 2522


1- موسوعه الاحادیث و الاثار الضعیفه و الموضوعه ، ج 1، ص 209 – 211.
2- سوره بقره ، آیه 282.
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : مناهل العرفان ، ج 1، ص 260؛ التمهید فی علوم القرآن ، ج 1، ص 338 – 354.

آن تشویقی به عمل نیاوردند، بلکه با شدت و با استفاده از تمام قدرت مانع انتشار و ثبت آن شدند؟! آیا آنان و کسانی که کار خیانت آلودشان را توجیه کرده اند، در پیشگاه تاریخ پاسخی در خور دارند؟!

برخی از محققان منصف اهل سنت خود به این حقیقت اذعان کرده اند که منع تدوین حدیث زمینه ساز راهیافت جعل حدیث شده است .

محمد ابوریه در این باره می نویسد:

«از جمله آثار تاخیر تدوین حدیث تا سال های آغازین سده دوم ، گسترش بدون حد و مرز و بدون ضابط باب وضع و گسترش دروغ بود. تا بدانجا که شمار روایات مجعول به هزاران روایت رسید و بسیاری از آنها در میان و نگاشته های مسلمانان در شرق و غرب جهان اسلام راه یافت ».(1)

دوره دوم : تدوین جوامع روایی

اشاره

مهم ترین و نقش آفرین ترین دوره در میان ادوار حدیثی اهل سنت ، دوره دوم است که در آن جوامع روایی اهل سنت به عنوان میراث حدیثی آنان فراهم آمد؛ زیرا تمام ادوار پسین تا دوران معاصر به گونه ای متاثر از این دوره و کتابهای نگاشته شده در این دوره است . ظهور کتابهای حدیثی ، همچون «موطا مالک »، «مسند احمد بن حنبل »، «صحیح بخاری »، «صحیح مسلم » و… مربوط به این دوره است .

اینک به بررسی این کتابها و مولفان آن می پردازیم :

1. موطاء مالک بن اءنس (م 179)

مالک بن انس در سال 93 هجری در مدینه به دنیا آمد و در سال 179 هجری در همین شهر چشم از جهان فرو بست .(2) او در مدینه از حضور اساتید و مشایخ حدیثی ناموری

[شماره صفحه واقعی : 132]

ص: 2523


1- اءضواء علی السنه المحمدیه ، ص 121.
2- تاریخ الاسلام ، ج 11، ص 318.

که جزء بزرگان تابعان بودند. همچون : ربیعه الرای ، ابن شهاب زهری ، زید بن اءسلم ، یحیی بن سعید انصاری و… بهره جست .(1) او هم چنین مدتی از محضر امام صادق (علیه السلام ) بهره گرفت و پیوسته آن حضرت را به کثرت عبادت می ستود.(2) مالک یکی از ائمه چهارگانه فقه اهل سنت و بنیان گذار فقه مالکی است . تکیه بر سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) و تا حدود زیادی پرهیز از راءی و قیاس از ویژگی های فقه اوست .(3)

مالک ، کتاب موطا را در پاسخ به درخواست منصور عباسی نگاشت . شافعی چنین نقل می کند:

«منصور در سال 148 هجری به مدینه آمد و مالک بن انس را طلبید و به او گفت : مردم در عراق دچار اختلاف شده اند از تو می خواهیم که کتابی برای مردم فراهم آوری تا باعث اجتماع و اتحاد مردم شود. مالک در پاسخ منصور – خلیفه عباسی – اقدام به تدوین موطا نمود».(4)

او از میان صد هزار حدیث ده هزار روایت را انتخاب کرد و برای تنقیح روایات ، پیوسته به آنها مراجعه می کرد و با محک قرآن و حدیث می سنجید تا آن که بالاخره شمار روایات به سه هزار روایت ، تقلیل یافت .

از نگاه برخی از محققان اگر مالک فرصتی دیگر می یافت ، در پی مراجعه مکرر همه روایات کتابش را حذف می کرد.(5)

مالک ، پس از نگاشتن کتاب خود آن را بر فقهای مدینه عرضه کرد و بخاطر کوشش زیادی که در تنقیح و پیراسته ساختن کتاب خود به عمل آورد،

[شماره صفحه واقعی : 133]

ص: 2524


1- سیر اعلام انبلاء، ج 8، 49، در این میان ابوبکر عبدالله بن یزید معروف به ابن هرمز (م 148) بیشترین تاءثیر در تربیت علمی او داشته است . ر.ک : موطا مالک ، ج 1، ص 20.
2- امای صدوق ، ص 134؛ الخصال ، ج 1ت ص 167.
3- حلیه الاولیاء، ج 6، ص 324 – 326.
4- اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 313.
5- اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 310 – 311.

نام آن را موطا گذاشت که به معنای کتاب منقح و آماده است .(1)

مالک خود گفته است :

«پس از تالیف کتاب آن را بر هفتاد تن از فقهای مدینه عرضه کردم و چون همگی در محتوای کتاب با من موافقت داشتند آن را موطا (به معنای موافقت شده ) نامیدم ».(2)

کتاب موطا، کهن ترین کتاب روایی تدوین یافته اهل سنت است که در سده دوم نگاشته شده و به دست ما رسیده است . ابوریه به نقل از ابهری آورده است که مالک در این کتاب 1720 روایت آورده که از آن میان 600 حدیث مسند، 222 حدیث مرسل ، 613 حدیث موقوف (= گفتار صحابه ) و 285 روایت گفتار تابعان (= مقطوع ) است .(3)

با توجه به قدمت این کتاب و پدیده استنساخ ، نسخه های موطا دچار اختلاف شده است که شمار آن را تا سی نسخه گفته اند.(4) بنا به نقل سیوطی که خود از شارحان موطا است ، مشهورترین نسخ موطا چهارده نسخته است که از میان آنها معروف ترین نسخه ها، عبارتند از: 1. نسخه یحیی بن یحیی ؛ 2. نسخه محمد بن حسن شیبانی ؛ 3. نسخه اءبو مصعب زهری ؛ 4. نسخه ابن وهب (5) و از میان آنها نسخه یحیی بن یحیی لیثی (م 234) را صحیح ترین نسخه دانسته اند.(6)

کتاب موطا بخاطر جایگاه علمی و فقهی مالک در میان اهل سنت – و نیز دقت مولف در نگارش – از احترام ویژه ای برخوردار است . شافعی معتقد است : صحیح ترین کتابها در زمین پس از قرآن ، موطا مالک است .(7) و دهلوی کتاب «موطا» و «صحیح بخاری »

[شماره صفحه واقعی : 134]

ص: 2525


1- راویان مشترک ، ج 2، ص 777. به نقل از شرح زرقانی بر موطا، ج 1، ص 12.
2- مقدمه موطا، ج 1، ص 4؛ الحدیث و المحدثون ، ص 246.
3- اءضواء علی السنه المحمدیه ، ص 311. شمار روایات کنونی موطا به مراتب بیش تر این رقم است .
4- تاریخ عمومی حدیث ، ص 124. برخی از دانشمندان ؛ همچون دار قطنی و ابو الولید باجی ، کتابی با عنوان «اختلاف الموطا» نگاشتند.
5- برای تفصیل بیشتر ر.ک : موطا مالک ، ج 1، ص 10 – 16.
6- برای تفصیل بیشتر، ر.ک : موطا مالک ، ج 1، ص 16.
7- برای تفصیل بیشتر ر.ک : موطا مالک ، ج 1، ص 4؛ اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 310.

و «مسلم » را در بالاترین سطح اعتبار می شناسد.(1)

عالمان اهل سنت بر موطا مالک شرح هایی نگاشته اند که از جمله آنها می توان به شروح ذیل اشاره کرد: دو شرح مطول و مختصر جلال الدین سیطوی بر موطا به نام های : 1. کشف المغطاءفی شرح الموطا 2. تنویر الحوالک فی شرح و موطاء مالک و شرح عبد الباقی زرقانی از عالمان مصری در سده یازدهم .

کتاب موطا مالک بخاطر آوردن روایات مرسل ، و نیز جانبداری از مکتب نقل گرایان در برابر مکتب عقل گرایان عراق و… مورد نقل قرار گرفته است .(2)

موطا مالک دارای 3091 روایت و در دو جلد منتشر شده است .

2. مسند احمد بن حنبل (م 241)

اشاره

احمد بن حنبل که از نظر نسب از مردم مرو خراسان به شمار می رود، در سال 164 هجری در بغداد به دنیا آمد. و در سال 341 در همین شهر چشم از جهان فرو بست .(3) او تحصیل خود را در این شهر دنبال کرد و برای فراگیری دانش بیشتر به شهرهای مختلف ؛ همچون مدینه ، بصره ، کوفه و… مسافرت نمود و از درس اساتید و مشایخ حدیث ؛ هم چون وکیع ، سفیان بن عیینیه ، هشیم بن بشیر، قاضی ابو یوسف ، شافعی و… بهره جست (4) احمد بن حنبل بنیان گذار فقه حنبلی و یکی از امامان چهارگانه فقه اهل سنت است . او بنا به نقل ابن ندیم ، 13 کتاب به رشته تحریر در آورد که «المسند» و «العلل » مهم ترین آنها به شمار می روند.(5)

او بخاطر اعتقاد به قدیم بودن قرآن ،، از سوی مامون و بویژه معتصم عباسی متحمل

[شماره صفحه واقعی : 135]

ص: 2526


1- اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 310.
2- علم حدیث ، ص 36.
3- سیر اعلام النبلاء، ج 11، ص 180.
4- ذهبی شمار زیادی از اساتید او را نام برده است . ر.ک : همان ، ص 180 181.
5- الفهرست ، ص 285؛ الاعلام ، ج 1، ص 203.

تازیانه و زندان شد، اما پس از حاکمیت متوکل و پایان بخشیدن به حاکمیت علمی معتزله ، از جایگاه احترام آمیز ویژه ای برخوردار شد و عقاید و فقه او به سرعت انتشار یافت .(1)

با توجه به این که در اواخر سده دوم ، گرایش ویژه ای به مسند نویسی در میان محدثان پدیدار شد و کسانی ؛ همچون سلیمان بن جارود طیالسی (م 204)؛ عبیدالله بن موسی (م 213)؛ عثمان بن ابی شیبه (م 239)؛ به مسند نویسی روی آوردند، احمد بن حنبل با توجه به گستردگی روایاتی که به آنها دست یافته بود، اقدام به تدوین مسند نمود.

او روایات مسند را از میان هفتصد و پنجاه هزار روایت انتخاب کرد و پیوسته به نوشتن و گردآوری آنها در برگه هایی که حکم چرکنویس داشت اقدام کرد. سپس بخاطر احساس پایان یافتن عمر آنها را بر فرزندان و نزدیکان خود خواند و پیش از پالایش و ویرایش آنها از دنیا رفت . آنگاه فرزندش عبدالله و نیز شاگردش قطیعی روایاتی بر آن افزودند و مسند به صورت کنونی درآمد.(2)

شمار روایات مسند بر اساس چاپ های اخیر انجام شده 27718 (بر اساس چاپ دار الفکر) یا 27519 (بر اساس چاپ دار الحدیث ) است .

المسند الاحمد فیما یتعلق بمسند اءحمد از ابن جزری و عقود الزبرجد علی مسند الامام احمد از سیوطی از شرح های مسند ابن حنبل اند.(3)

مسند ابن حنبل در بوته نقد

به رغم آن که احمد بن حنبل از اعتبار مسند خود دفاع کرده و گفته است : «من این کتاب را به عنوان راهنمای مسلمانان تدوین کردم که اگر مردم در سنتی از رسول خدا

[شماره صفحه واقعی : 136]

ص: 2527


1- سیر اعلام النبلاء، ج 11، ص 222؛ تاریخ الاسلام ، ج 18، ص 16.
2- مسند نویسی ، ص 333 – 334 به نقل از ابن جزری و سفارینی .
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : مسند نویسی ، ص 350 – 351.

(صلی الله علیه و آله و سلم ) اختلاف کردند به آن مراجعه کنند و اگر در آن نیافتند، باطلش انگارند».(1) اما بر این کتاب نقدهایی وارد شده است ، از جمله :

1. کتاب مسند در زمان حیات مولف و با نظارت خود او تکمیل و تنقیح نشد. فزونی هایی که توسط فرزند ابو عبدالله و نیز شاگردش ابوبکر قطیعی انجام گرفته ، شاهد آن است . این امر از اتقان کتاب می کاهد، بویژه آن که گفته اند در زیادات «قطیعی » احادیث موضوع نیز راه یافته است .(2)

2. از آنجا که احمد بن حنبل خود تصریح می کند، که ما به عکس روایات حلال و حرام (احکام ) در روایات فضائل تسامح می کنیم و در صحت سند سخت گیری روا نمی داریم .(3) از اعتبار این دست از روایات کاسته می شود؛ زیرا همین تسامح عملا به انعکاس روایات مجعول می انجامد.

بر این اساس شماری از صاحب نظران همچون زین الدین عراقی بر وجود روایات ضعیف در مسند احمد بن حنبل و تا حدودی روایات مجعول پای فشرده اند.(4)

محمود ابو ریه پس از نقل دیدگاه های صاحب نظران درباره مسند چنین آورده است :

«این ها نقطه نظرات عالمان نامداری بوده که ذکر آنها را درباره مسند احمد مناسب دیدم و همین مقدار برای معرفی مسند و ارزش و اعتبار آن بسنده است و نشان می دهد، به عکس آنچه مشهور است ، مسند جزء منابعی است که نمی توان به آن اعتماد، یا استدلال کرد و حکم آن بسان سایر مسانید است ».(5)

3. صحیح محمد بن اسماعیل بخاری (م 256)

اشاره

ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بخاری در سال 194

[شماره صفحه واقعی : 137]

ص: 2528


1- اءضواء علی السنه المحمدیه ، ص 345؛ خصایض المسند، ص 21.
2- ر.ک : مسند نویسی ، ص 334 – 335.
3- اضواء عی السنه المحمدیه ، ص 344.
4- تدریب الراوی ، ج 1، ص 171؛ القول المسدد، ص 3 – 4.
5- اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 347.

هجری در بخارا به دنیا آمد. او بخشی از تحصیلات خود را در موطن خود دنبال کرد، و از آنجا که پدرش پس از درگذشت ، ثروت زیادی برای او به ارث گذاشت او با استفاده از این ثروت برای تکمیل معلومات و استفاده از مشایخ حدیث به شهرهای مشهور در خراسان ، عراق ، حجاز و شام مسافرت نمود.(1) او بخاطر حفظ احادیث زیاد و تبحر در زمینه حدیث شناسی مورد تکریم عالمان عصر خود قرار گرفت . او از اساتید و مشایخ بزرگ عصر خود همچون : ابو زرعه رازی ، احمد بن حنبل ، یحیی بن معین و اسحاق بن راهویه حدیث آموخت .(2)

بخاری پس از مسافرت های مکرر، در سال 256 به زادگاه خود بازگشت و در سال 256 هجری در خرتنگ یکی از روستاهای سمرقند وفات یافت .(3)

بخاری خود درباره انگیزه فراهم آوردن صحیح گفته است : روزی نزد استاد خود اسحاق بن راهویه بودیم که گفت : چه می شد اگر کتاب مختصری درباره سنت صحیح رسول اکرم فراهم می کردید. این امر در دلم نشست و شروع به گردآوری جامع روایی صحیحی نمودم و صحیح خود را از میان ششصد هزار روایت گرد آورد.(4)

او می گفت : من صد هزار حدیث صحیح و صد هزار حدیث غیر صحیح را در حفظ دارم (5) و این امر نشان گر کثرت روایات در عصر بخاری و نیز ضعیف و جعلی بودن بسیاری دیگر از روایات است .

ابن حجر درباره انگیزه بخاری معتقد است :

چون بخاری مسانید را ملاحظه کرد، به این نتیجه رسید که روایات صحیح و ضعیف در آنها درهم آمیخته ،

[شماره صفحه واقعی : 138]

ص: 2529


1- تاریخ مدنیه دمشق ، 52، ص 50؛ تذکره الحفاظ، ج 2، ص 555؛ سیر اعلام النبلاء، ج 12، ص 392.
2- تاریخ مدنیه دمشق ، ج 52، ص 50! 52؛ سیر اعلام النبلاء، ج 12، ص 394! 396.
3- تاریخ مدنیه دمشق ، ج 52، ص 56.
4- سیر اعلام النبلاء، ج 12، ص 401؛ مقدمه فتح الباری ، ص 5.
5- تذکره الحفاظ، ج 2، ص 556.

به گونه ای که تمییز میان آنها برای همگان میسر نیست ، از این رو تصمیم گرفت از میان هزاران حدیث ، احادیث صحیح را گردآوری کند تا برای کسی جای تردید نماند.(1)

بخاری بر اساس شرائطی روایات خود را انتخاب کرد که عبارتند از: اتصال سند تا طبقه صحابه ، عدالت و ضابطه بودن راویان . او گرچه بر این شرائط تصریح نکرده ، اما این شرائط از شیوه او در کتاب قابل برداشت است .(2)

او نگارش کتاب خود را در حرم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) آغاز کرد و برای تکمیل کار، شانزده سال در بصره و شهرهای دیگر درنگ نموده و سپس آن را در زادگاه خود به پایان رسانده است .

می گویند: او برای انتخاب هر حدیث ، اول غسل می کرد، آنگاه استخاره می نمود، سپس دو رکعت نماز به جای می آورد.(3)

بنا به قرائنی بخاری کتاب خود را بر احمد بن حنبل ، یحیی بن معین ، علی بن مدینی و شماری دیگر از محدثان عرضه کرد و آنان به استثنای چهار حدیث بر صحت سایر روایات گواهی دادند.(4)

بخاری خود از حجیت و صحت روایات صحیح خود دفاع کرده و گفته است : «این کتاب میان من و خدایم حجت است . من جز حدیث صحیح در آن نیاورده ام ».(5)

صحیح بخاری در میان عالمان اهل سنت از جایگاه بس ممتازی برخوردار است ، به گونه ای که آن را تالی تلو قرآن و صحیح ترین کتابها، صحیح بخاری است .(6)

ابن حجر در مقدمه شرح خود بر صحیح بخاری در فصلی از اصح بودن صحیح بخاری در زمینه حدیث دفاع

[شماره صفحه واقعی : 139]

ص: 2530


1- مقدمه فتح الباری ، ص 5.
2- مقدمه فتح الباری ، ص 7! 8؛ اصول الحدیث ، ص 312! 313.
3- علم حدیث ، ص 34، به نقل از مقدمد التاج ، ج 1، ص 15؛ مقدمه جامع الاءصول ، ج 1، ص 186.
4- الحدیث ، و المحدثون ، ص 378.
5- الحدیث و المحدثون ، ص 378.
6- مقدمه ابن صلاح ، ص 20.

کرده است .(1)

نووی می نویسد: «علماء به یکصدا معتقداند که صحیح ترین کتابها پس از قرآن صحیح بخاری و صحیح مسلم است و امت همگی این دو کتاب را پذیرفته اند و کتاب بخاری در مقایسه با صحیح مسلم صحیح تر و فائده اش بیشتر است ».(2) ذهبی نیز شبیه چنین سخنی را ابراز کرده است .(3)

از این عبارت ها که از زبان مشهورترین عالمان و محدثان اهل سنت ارائه شده می توان برداشت کرد که همگان صحیح بخاری را پس از قرآن معتبرترین کتاب می شناسند و از صحیح مسلم در مرتبه سوم یاد می کنند.

صحیح بخاری بنا به تحقیق فواد عبدالباقی دارای 7563 روایت است .

عوامل اعتبار «صحیح بخاری » نزد عالمان اهل سنت

به نظر می رسد عوامل ذیل در برخورداری صحیح بخاری از اعتباری بس رفیع نزد عالمان اهل سنت نقش داشته است :

1. قدمت کتاب ؛ چنان که بیان شد پیش از صحیح بخاری دو کار برجسته در زمینه گردآوری احادیث انجام گرفت که عبارت بودند از: موطا مالک و مسند احمد بن حنبل .

موطا مالک بخاطر فقدان جامعیت و برخورداری از صبغه اجتهادی و نیز مسند احمد بن حنبل به خاطر برخورداری از روایات ضعیف و موضوع ! چنان که تبیین شد! نتوانستند از جایگاه ممتاز صحیح بخاری برخوردار باشند. بنابراین باید اذعان کرد که صحیح بخاری جامع ترین و در عین حال متقن ترین کتابی است که در دیرپاترین تاریخ تدوین حدیث ؛ یعنی در نیمه اول سده سوم فراهم آمد.

2. محتوای صحیح ؛ کسانی که بخاری را تا سرحد تالی تلو قرآن بالا برده و آن را پس از کتاب الهی اصح کتب

[شماره صفحه واقعی : 140]

ص: 2531


1- مقدمه ابن صلاح ، ص 7! 8.
2- شرح مسلم ، ج 1، ص 14.
3- سیر اعلام النبلاء، ج 12، ص 470.

معرفی کرده اند با مراجعه میدانی به روایات صحیح دریافته اند که کتاب صحیح همان رنگ و بویی را دارد که آنان طالب اند! او نه بسان احمد بن حنبل روایات فضایل اهل بیت علیهم السلام را آورده و نه مثل حاکم نیشابوری چندان دم از محبت خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) زده است و نه هم چون جارالله زمخشری به مذهب اعتزال گرایشی نشان می دهد. وقتی بخاری پس از غسل ، استخاره و نماز چنان زیبا روایات مربوط به تاریخ اسلام و خلفاء را می چیند که نه سیخ بسوزد و نه کباب – و بر پیشانی طرفداران مکتب خلفاء، چین و شکنی ننشیند – چرا کتاب او اصح کتب شناخته نشود!

صحیح بخاری و نقدها
اشاره

به رغم دفاع بخاری از صحت روایات صحیح خود و نیز تاکید بسیاری از عالمان اهل سنت بر اصح بودن صحیح بخاری پس از قرآن ، نقدهای قابل توجهی بر این کتاب شده است :

الف ) ضعف های سندی صحیح بخاری

با آن که درباره روایاتی که بخاری در صحیح آورده ، گفته شده است : «کل من روی عنه البخاری فقد جاوز القنطره ؛ هر کس که بخاری از او نقل کرده باشد از پل (جرح و تعدیل رجالیان ) گذشته است ».(1) اما واقعیت نشان می دهد که او از افراد فاسق و فاجر، خارجی و ناصبی ، و دین به دنیا فروخته ؛ هم چون ، عمرو بن عاص ، مروان بن حکم ، ابو سفیان ، معاویه ، مغیره بن شعبه ، عبدالله بن عمرو بن عاص ، نعمان بن بشیر! که تا آخرین لحظه ملازم

[شماره صفحه واقعی : 141]

ص: 2532


1- مقدمه فتح الباری ، ص 381؛ الکشف الحثیث ، ص 112؛ الصحیح من السیره ، ج 1، ص 260.

معاویه و فرزندش یزید بود و در تمام جرائم آنان شرکت داشت ! ابو هریره ، عبدالله بن عمر، ابو موسی اشعری ، عبدالله بن زبیر، عمران بن حطان – که از روسای خوارج و از خطبای آنان بود – عروه بن زبیر، عکرمه – حامل انتشار مذهب خوارج و ابا ضیه در مغرب – و… روایات فراوانی نقل کرده است . اما از افراد صادق و سرچشمه معارف اسلامی و معلم فرهنگ غنی اسلام و حدیث ، یا اصلا حدیث نقل نکرده و یا اگر هم نقل کرده نسبت به دیگران بسیار ناچیز و کم است . مثلا از ابو هریره که سال به سال مصاحب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) بود 446 حدیث ، از عبدالله بن عمر 270 حدیث ، از عائشه 242 حدیث ، و از ابوموسی اشعری 57 حدیث و از انس بن مالک بیش از 200 حدیث نقل کرده ، ولی از علی (علیه السلام ) که باب مدینه العلم بود 19 حدیث و از زهرا دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) تنها یک حدیث نقل کرده است و از دیگر اهل بیت و علویین و از امام حسن (علیه السلام ) که هم سن عبدالله بن زبیر بود، و زیدبن علی که دارای مسند و امام فرقه زیدیه است و امام صادق (علیه السلام ) که بیشترین سهم را در ترویج فرهنگ اسلامی در دانشگاه مدینه پس از پدر بزرگوارش امام باقر (علیه السلام ) داشت و امام کاظم و امام رضا (علیه السلام ) که از نظر

[شماره صفحه واقعی : 142]

ص: 2533

دانش و معرفت اسلامی شهره آفاقند، و امام جواد و امام هادی که هم عصر او بودند و هر کدام مرجع علوم ، معارف و حدیث اسلامی به شمار می آمدند، حتی یک حدیث نقل کرده است .(1)

علامه شرف الدین می نویسد:

«از همه زشت تر آن که بخاری در صحیح خود به ائمه اءهل بیت علیهم السلام احتجاج نکرده است ؛ زیرا هیچ روایتی را از صادق ، کاظم ، رضا، جواد، هادی ، زکی عسکری (علیه السلام )، در حالی که معاصر آنان بود نقل نکرد، چنان که از حسن بن حسن ، زید بن علی بن حسین ، یحیی بن زید، نفس زکیه … و نه دیگر بزرگان عترت طاهره و گل های باغ زهرا؛ بسان عبد الله بن حسن و علی بن جعفر عریضی و دیگران ، هیچ حدیثی نقل نکرده است . و حتی یک حدیث از سبط اکبر و ریحانه پیامبر اکرم و سرور جوانان بهشت حسن مجتبی (علیه السلام ) نیاورده است ، در حالی که گفتار پرچمدار خوارج که بیشترین دشمنی را با اهل بیت علیهم السلام داشت ؛ یعنی عمران بن حطان را آورده است ، همو که در تمجید ابن ملجم و ضربت زدن او به علی (علیه السلام ) چنین سروده است :

یا ضربه من تقی ما اراد بها الا لیبلغ من ذی العرش رضوانا

چه ضربتی بود از آن پرهیزکار! که از آن جز رسیدن به رضایت خداوند هدفی نداشت .

انی لاءذکره یوما فاءحسبه او فی البریه عند الله میزانا

روزی او (ابن ملجم ) را به یاد آوردم و می پندارم

[شماره صفحه واقعی : 143]

ص: 2534


1- علم حدیث ، ص 352 – 353.

که سنگین ترین میزان نزد خداوند از آن اوست .(1)

علامه محمد حسن مظفر در کتابی تحت عنوان : الافصاح عن رجال احوال الصحاح از 368 راوی نام می برد که حداقل به استناد دو تن از رجالیان معروف اهل سنت به شدت مورد طعن و ضعف قرار گرفته اند.(2)

گذشته از عالمان شیعی ، صحیح بخاری از جهت ذکر راویان ضعیف ، از سوی بزرگان اهل سنت نیز مورد انتقاد قرار گرفته است .

ابن حجر می گوید: «حفاظ در یکصد و ده حدیث بخاری تشکیک کرده و آنها را فاقد صحت می دانند و هشتاد تن از چهارصد راویانی که منحصرا در صحیح بخاری آمده تضعیف شده اند. او خود در مقدمه جلد دوم شرح خود بر بخاری ، اسامی چهارصد تن از راویان ضعیف و علت ضعف آنها را از نگاه رجالیان آورده است ».(3)

حافظ زین الدین عراقی پس از ذکر سخن محمد بن طاهر که گفت : – بخاری و مسلم شرط کرده اند، تنها روایاتی که وثاقت راویان آن اتفاق نظر بوده و تا صحابی مشهور متصل است را آورده اند – می گوید: «این سخن ، سخن درستی نیست ؛ زیرا نسایی گروهی از راویان بخاری و مسلم ، یا هر کدام از آنان را تضعیف کرده است ».(4)

بدرالدین عینی می گوید: «در صحیح بخاری گروهی ذکر شده اند که برخی از رجالیان متقدم آنان را تضعیف کرده اند.»(5)

ب ) ضعف هایی محتوایی صحیح بخاری

گذشته از اشکالهای پیش گفته ، مهم ترین نقد بر صحیح بخاری انعکاس روایاتی است که از هر جهت با فرهنگ و آموزه های قرآن و اهل بیت علیهم السلام حتی از دیدگاه برخی از

[شماره صفحه واقعی : 144]

ص: 2535


1- اءضواء علی السنه المحمدیه ، ص 327، به نقل از الفصول المهمه فی تالیف المه ، ص 159 و 168. همچنین ر.ک : المراجعات ، ص 415؛ النص و الاجتهاد، ص 527؛ معالم المدرسین ، ج 2، ص 39؛ دراسات الحدیث و المحدثین ، ص 161! 191.
2- علم حدیث ، ص 353.
3- اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 317، به نقل از فتح الباری ، ج 2، ص 81.
4- اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 317، به نقل از فتح الباری ، ج 2، ص 325.
5- اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 317، به نقل از فتح الباری ، ج 2، ص 325.

صاحب نظران اهل سنت مخالفت است . از سوی دیگر قداست و جایگه رفیع این کتاب در میان جامعه دینی اهل سنت باعث شد تا این روایات مورد استناد و اعتنای بسیاری از پژوهشگران قرار گیرد.

بدون تردید اگر مدعی باشیم که صحیح بخاری در شکل دهی به بسیاری از اندیشه های ناصواب کلامی و فقیهی و دور ساختن امت اسلامی از فرهنگ ناب اسلامی و قرآنی به عنوان مهم ترین منعب روایی ، بیشترین نقش را داشته است ، سخنی از روی گزاف نخواهد بود.

«صحیح بخاری » در بُعد توحید، از خدایی یاد می کند که دارای جسم ، اعضاء و جوارح و قابل رویت است و مانند موجودات عادی ، محل اعراض و صفات قابل زوال است . و در بعد نبوت از پیامبرانی یاد می کند که دروغ می گویند، غذای حرام می خورند، زن باره اند، برای فرار از مرگ ، چشم عزرائیل را می کنند، با حال جنابت نماز می خوانند، اشتباه کار و فراموش خاطراند، در نبوت خود تردید دارند، مورد سحر ساحران قرار می گیرند… . و در ابعاد دیگر، قرآن را تحریف شده معرفی می کند. مباشرت با حائض را جائز می شمرد و غنا را مباح معرفی می کند.(1)

الکواکب الدراری از شمس الدین کرمانی (م 786)، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری از ابن حجر عسقلانی (م 852)؛ و عمده القاری فی شرح صحیح البخاری از بدر الدین عینی (م 855) از مهم ترین شرح های صحیح بخاری به شمار می روند.

4. صحیح مسلم بن حجاج قشیری (م 261)

اشاره

ابوالحسین مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری در سال 204 هجری در نیشابور به

[شماره صفحه واقعی : 145]

ص: 2536


1- علم حدیث ، ص 356، برای آگاهی بیشتر از این دست از روایات ر.ک : نجمی ، محمد صادق ، سیری در صحیحین .

دنیا آمد و در سال 261 هجری در همین شهر وفات یافت .(1) وی تحصیل خود را در زادگاه خود پی گرفت و سپس برای تکمیل علم آموزی خود به شهرهای مختلف در عراق ، حجاز، شام و مصر مسافرت کرد. او حدیث را از محضر اساتید نامداری ؛ مانند یحیی بن یحیی ، احمد بن حنبل ، اسحاق بن راهویه و محمد بن اسماعیل بخاری فرا گرفت .(2)

وسعت دانش او در زمینه روایات و نیز پرکاری اش باعث شد که بزرگانی ؛ همچون احمد بن سلمه و ابو عیسی ترمذی که در حدیث همپای او به شمار می رفتند، از او دانش حدیث فرا گیرند.(3)

نووی شماری از کتابهای مسلم را بر شمرده است .(4)

محمد بن ماسرجی می گوید: از مسلم شنیدم گفت : «کتاب صحیح را از میان سیصد هزار حدیث که خود شنیدم ، فراهم آوردم ».(5)

صحیح مسلم پس از صحیح بخاری معتبرترین کتاب نزد اهل سنت است . و بنا به نقل ابن کثیر عالمان در غرب جهان اسلام و ابو علی نیشابوری در شرق جهان اسلام صحیح مسلم را حتی بر صحیح بخاری ترجیح می دهند.(6)

شمار روایات صحیح مسلم 7275 روایت و با حذف مکررات 3018 روایت است .

شرح صحیح مسلم بن حاج از نووی (م 677). الدیباج علی صحیح مسلم بن الحجاج از جلال الدین سیوطی (م 911) از مهمترین شرح های صحیح مسلم اند.

مقایسه ای میان صحیح مسلم با صحیح بخاری

گرچه مسلم نیز بسان بخاری روایات را در صورت برخورداری از شرائطی ، صحیح دانسته و در کتاب خود آورده است ، اما در برخی از شرائط با بخاری هماهنگ نیست . مثلا بخاری در نقل حدیث همزمانی راوی

[شماره صفحه واقعی : 146]

ص: 2537


1- تاریخ بغداد، ج 13، ص 261؛ البدایه و النهایه ، ج 11، ص 41.
2- تاریخ بغداد، ج 13، ص 101؛ تاریخ مدنیه دمشق ، ج 58، ص 86! 87.
3- شرح مسلم ، ج 1، ص 8.
4- شرح مسلم ، ج 1، ص 8.
5- تاریخ بغداد، ج 13، ص 102؛ البدایه و النهایه ، ج 11، ص 40.
6- البدایه و النهایه ، ج 11، ص 40؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 20.

با شیخ حدیث و ملاقات آن دو را شرط می داند، اما مسلم همزمانی را کافی دانسته و ملاقات را لازم نمی داند. از سوی دیگر ملاکهای توثیق از نگاه بخاری و مسلم یکسان نیست . بدین خاطر مسلم روایات برخی از روایان را آورده که بخاری از ذکر آنها اجتناب کرده است .

از سوی دیگر صحیح مسلم را از جهاتی که بیشتر به ساختار و چینش روایات مربوط است بر صحیح بخاری ترجیح داده اند هر چند بخاری از جهت غوص در دانش حدیث و گسترش آگاهی در این زمینه و نیز بهره مندی بیشتر از بزرگان حدیث بر مسلم برتری دارد، چنان که مقام استادی او بر مسلم ، برتری او را تقویت کرده است .(1)

5. سنن ابی داود سلیمان بن اشعث سجستانی (م 275)

ابو داود سلیمان بن اشعث ازدی سجستانی در سال 202 هجری به دنیا آمد و در سال 275 هجری در بصره وفات یافت .(2) او برای فراگیری حدیث به شهرهای خراسان ، شام ، مصر و حجاز مسافرت کرد و در نهایت تا پایان عمر در بصره رحل اقامت افکند. او فقه و حدیث را نزد احمد بن حنبل و صفوان بن صالح ، قتیبه بن سعید و اسحق بن راهویه فرا گرفت .(3)

گفته اند که ترمذی ، نسایی ، صاحبان سنن و ابو عوانه اسفرائینی از او حدیث سماع کرده اند.(4) و او را امام محدثان در عصر خود دانسته اند.(5) ابو داود دارای آثار مختلف علمی ، از جمله کتاب «المسائل » است که در آن به پرسش های احمد بن حنبل پاسخ گفته است .

ابو داود به دنبال آن بود تا احادیثی را گردآورد که

[شماره صفحه واقعی : 147]

ص: 2538


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : شرح مسلم ، ج 1، ص 11، و 22؛ اصول الحدیث ، ص 316! 318؛ اضواء علی السنه المحمدیه ، ص 322! 339.
2- تاریخ مدنیه دمشق ، ج 22، ص 196؛ الاعلام ، ج 3، ص 122؛ البدایه و النهایه ، ج 11، ص 65.
3- تاریخ مدنیه دمشق ، ج 1، ص 191؛ سیر اعلام النبلاء، ص 13، ص 203؛ تهذیب التهذیب ، ج 4، ص 150.
4- تاریخ مدینه دمشق ، ج 1، ص 192 و ص 197؛ سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 205.
5- تاریخ مدینه دمشق ، ج 1، ص 194.

برای استدلال فقهاء به کار می آمد و احکام از آنها استنباط می شد، بر این اساس کتاب سنن خود را فراهم آورد. ابوبکر بن داسه یکی از راویان سنن از ابو داود این سخن را نقل کرده است : «از روایات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) پانصد هزار روایت نگاشتم و از میان آنها 4800 حدیث انتخاب کردم و روایات صحیح و نزدیک به صحیح را در آن آورد.(1) او کتاب خود را پس از نگارش به رویت احمد بن حنبل رسانده و او کتابش را مورد تاءیید قرار داد.»(2)

بدین خاطر کتاب سنن ابو داود از اعتبار زیادی برخوردار بوده و پس از صحیح بخاری و مسلم در مرتبه سوم قرار دارد.

خطابی می گوید: «در علم حدیث بسان سنن ابو داود نگاشته نشده است ».(3) مشهورترین راویان سنن عبارتند از: ابو سعید بن اعرابی ، ابو علی لؤ لؤ ی ، ابوبکر بن داسه . و کتاب سنن بنا به روایت ابو علی لؤ لؤ ی انتشار یافته است (4) شمار روایات سنن ابو داود بر اساس چاپ دارالسلام 5274 روایت است .

6. سنن محمد بن عیسی ترمذی (م 279)

ابو عیسی محمد بن عیسی ترمذی در سال 209 هجری در روستای بوغ از روستاهای شهر ترمذ در کنار رود جیحون (5) به دنیا آمد و در سال 279 هجری در همین شهر وفات یافت . او حدیث را از مشایخ حدیث ؛ همچون قتیبه ابن سعید، اسحاق بن راهویه و ابو مصعب زهری فرا گرفت و برای طلب حدیث به شهرهای مختلف ؛ از جمله خراسان ، عراق ، حجاز و بغداد مسافرت نمود.(6) آنگاه به زادگاه خود بازگشت

[شماره صفحه واقعی : 148]

ص: 2539


1- سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 209؛ البدایه و النهایه ، ج 11، ص 64.
2- سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 209.
3- به نقل از علم حدیث ، ص 41.
4- تاریخ عمومی حدیث ، ص 148.
5- ترمذ از شهرهای قدیم ماوراء النهر و شمال بلخ و جزء جمهوری تاجیکستان است . علم حدیث ، ص 47. 3
6- تذکره الحفاظ، ج 2، ص 636؛ تهذیب الکمال ، ج 26، ص 252، سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 271.

و کتاب سنن را در همین شهر نگاشت . برخی گفته اند که او در پایان عمر نابینا شد لذا به او لقب ضریر داده اند.(1) وی دارای حافظه و هوش سرشاری بود. او نخستین کسی است که اصطلاح «حسن » را برای آن دسته از احادیثی که یک درجه از صحیح کمتر است را باب کرد. پیش از او حدیث تنها به صحیح و ضعیف تقسیم می شد.(2)

دانستنی است که این کتاب دارای دو نام مشهور است : 1. جامع ترمذی ؛ 2. سنن ترمذی . و نام نخست آن در میان حدیث پژوهانی ؛ همچون سمعانی ، مزی ، ذهبی ، عسقلانی و… مشهور است .

از نظر البانی این عنوان از آن جهت بر این کتاب زیبنده است که او در کتابش فوائد و علومی را آورده که حتی در صحیح بخاری و سایر کتب یافت نمی شود.(3)

برخی نیز؛ همچون چلپی در کشف الظنون و احمد شاکر بر آن عنوان : الجامع الصحیح » گذاشته اند،(4) ترمذی چنان که خود گفته است کتابش را پس از نگارش بر محدثان حجاز، عراق و خراسان عرضه کرد و آنان کتابش را مورد تاءیید قرار دادند.(5) و در تمجید از آن گفته اند: من کان فی بته هذا الکتاب فکاءنما نبی یتکلم ؛ هر کس در خانه اش سنن ترمذی باشد، گویا پیامبری در خانه دارد.(6)

سنن ترمذی بر اساس چاپ دار السلام 3956 روایت است .

7. سنن احمد بن شعیب نسایی (م 303)

ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب نسایی در سال 215 هجری در شهر نساء از شهرهای قدیم ایران ما بین سرخس و مرو و ابیورد متولد شد. او در سال 303 هجری در پی مضروب

[شماره صفحه واقعی : 149]

ص: 2540


1- سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 270.
2- اءضواء علی السنه المحمدیه ، ص 334؛ اصول الحدیث ، 331.
3- ضعیف سنن الترمذی ، ص 18.
4- ضعیف سنن الترمذی ، ص 17.
5- تذکره الحفاظ، ج 2، ص 364؛ سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 274.
6- تذکره الحفاظ، ج 2، ص 634؛ سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 274.

شدن در شام مجروح و سپس در مکه از دنیا رفت و میان صفا و مروه مدفون شد.(1) او نزد بزرگانی همچون ، اسحاق بن راهویه (م 237)؛ حصین بن منصور، عیسی بن حماد و… دانش آموخت .(2)

او نسبت به اهل بیت علیهم السلام محبت ویژه داشت . لذا برخی او را به تشیع نسبت داده اند.(3) او کتابی به نام «خصائص » در فضائل امیرالمومنین دارد و خود می گوید: وقتی وارد شام شدم مردم آن سامان را منحرف از علی (علیه السلام ) یافتم ، از این رو به نگارش این کتاب روی آوردم تا باعث هدایت آنان شود.(4) گویند: پس از تالیف این کتاب شامیان از او خواستند تا کتابی درباره فضائل معاویه بنویسد، اما نسایی گفت : چه بنویسم درباره کسی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) درباره او فرمود: «لا اشبع الله بطنه ؛ خداوند شکمش را سیر نکند.» آنان با شنیدن این سخن او را مورد هجوم قرار داده و پس از ضرب و شتم از شهر بیرون کردند، که همین حادثه به فوت او در مکه انجامید.(5)

نسایی در آغاز، کتاب مفصلی درباره احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فراهم ساخت و آن را: السنن الکبری » نامید و در آن روایات صحیح ، حسن و ضعیف را گردآورد و هنگامی که آن را به امیر رمله تقدیم کرد او از نسایی پرسید: آیا همه روایات سنن صحیح است ؟ نسایی پاسخ داد: در این کتاب احادیث صحیح ، حسن و روایای نزدیک به آنها را گرد آورده ام . امیر رمله به او

[شماره صفحه واقعی : 150]

ص: 2541


1- تذکره الحفاظ، ج 2، ص 701، سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 125. ذهبی ولادت او سال 210 هجری دانسته است .
2- تهذیب التهذیب ، ج 1، ص 36؛ البدایه و النهایه ، ج 11، ص 123.
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : خصائص امیرالمومنین ، ص 32 – 34. از جمله مدعیان تشیع نسایی علامه سید محسن جبلی عاملی است . ر.ک : اعیان الشیعه ، ج 8، ص 448. به نقل از همان .
4- سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 129.
5- سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 133.

گفت : احادیث صحیح را از آن استخراج کن . نسایی در پی این درخواست به تلخیص و استخراج احادیث صحیح «السنن الکبری » پرداخت و نام آن را «السنن المجتبی » گذاشت که همان سنن معروف اوست ، که از آن به «السنن الصغیر» نیز یاد می شود و از طریق ابن سنی روایت شده است .

با توجه به ضابطه و متقن بودن نسایی و اعمال شرائط سخت تر از بخاری و مسلم در انتخاب روایات ، سنن او در ردیف صحاح سته به عنوان کتاب معتبر شناخته شد. به گونه ای که برخی آن را بخاطر صح روایات و تنظیم ابواب فقهی همتای سنن ابو داود، یا در مرتبه ای پس از آن دانسته اند.(1)

نسایی از روایان ضعیف ، روایات بس اندکی نقل کرده است . با این حال این کثیر معتقد است : در سنن نسایی راویان مجهول و مجروح و نیز روایات ضعیف ، معلل و منکر آمده است .(2)

از جمله اشکالات سنن نسایی تکرار بیش از حد روایات در آن است که از این جهت در میان صحاح سته منحصر به فرد است . به عنوان مثال روایت نیت شانزده بار در کتاب او تکرار شده است .(3)

در سنن نسایی 5761 روایت آمده است .(4)

8. سنن ابن ماجه قزوینی (م 273)

ابو عبدالله محمد بن یزید ابن ماجه ربعی قزوینی در سال 207 یا 209 هجری تولد و در سال 273 هجری وفات یافت . او برای تکمیل دانش حدیثی خود به شهرهای مختلف علمی آن روزگار؛ از قبیل بغداد، کوفه ، بصره ، شام ، حجاز و ری مسافرت کرد و از مشایخ بزرگ ، همچون

[شماره صفحه واقعی : 151]

ص: 2542


1- به نقل از مقدمه سنن نسایی ، ص 5.
2- به نقل از اءضواء علی السنه المحمدیه ، ص 335.
3- علم الحدیث ، ص 54.
4- اصول الحدیث ، ص 325.

: علی بن محمد طنافسی ، مصعب بن عبدالله زبیری ، و… علوم حدیث را فرا گرفت .(1)

او دارای کتابی در تفسیر قرآن و کتابی درباره تاریخ قزوین است .(2) اما مهم ترین اثر او کتاب سنن است که در زمینه ابواب فقهی (طهارت تادیات ) در دو جلد نگاشته و در میان صحاح سته اهل سنت به عنوان آخرین کتاب از نظر اعتبار شناخته شده است . البته غالبا مولفان مالکی به جای سنن ابن ماجه ، موطاء مالک را به عنوان کتاب معتبر در میان صحاح سته می شناسند.(3) گذشته از طرفداران مذهب مالکی ، شماری از صاحب نظران ؛ هم چون ابن اثیر جز ری ، موطا مالک را بر سنن ابن ماجه ترجیح داده و برخی دیگر سنن «دارمی » را از سنن ابن ماجه برتر می دانند.(4)

سنن ابن ماجه دارای 4341 حدیث است که حدود 3002 حدیث آن در پنج کتاب دیگر از میان صحاح آمده و از میان روایات باقیمانده تنها 428 حدیث به عنوان روایت صحیح شناخته شده است .(5)

سیوطی برخی از راویان احادیث سنن را اشخاص متهم به کذب و سرقت حدیث دانسته و معتقد است : این دست از احادیث از طریق دیگر نیز نقل شده است .(6)

مصباح الزجاجه از سیوطی و کفایه الحجاجه از سندی از جمله شرح های سنن ابن ماجه اند.

 

تصویر

دوره سوم : دوره تکمیل و تنظیم جوامع روایی

اشاره

کتابهای هشت گانه روایی نخستین ، یعنی موطاء مالک ، مسند احمد بن حنبل و صحاح سته با توجه به پیشگامی تاریخی ، شخصیت مولفان و اتقان کتابهای نگاشته شده ، در سطحی عالی از اعتبار قرار گرفتند و تلاش های بعدی برای تکمیل و تنظیم جوامع

[شماره صفحه واقعی : 152]

ص: 2543


1- سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 277 – 278 الاعلام ، ج 7، ص 144.
2- الاعلام ، ج 7، ص 144.
3- کتابخانه ابن طاووس ، ص 322.
4- اصول الحدیث ، ص 327؛ تاریخ عمومی حدیث ، ص 147.
5- اصول الحدیث ، ص 327؛ تاریخ عمومی حدیث ، ص 147.
6- به نقل از تاریخ عمومی حدیث ، ص 147.

روایی متاثر از این جوامع روایی شکل گرفت . بدین ترتیب پس از عرضه جوامع روایی نخستین عالمان حدیث دریافتند که بخش قابل توجهی از روایات به رغم برخورداری از شرائط صحت چه از نگاه صاحبان جوامع و چه از نگاه محدثان دیگر در این کتابها انعکاس نیافته است . از طرفی دیگر آنان در دورانی به سر می بردند که از نظر خود هنوز به سرچشمه های اولیه روایات ؛ اعم از مکتوبات و مشایخ حدیثی دسترسی داشتند. بنابراین احساس کردند که اگر به تکمیل کارهای پیشین نپردازند این بخش از میراث روایی از کف خواهد رفت . چنان که بسیاری از عالمان حدیث دریافتند که لازم است جوامع روایی و حذف روایات مکرر می بایست آن ها را به صورت تنظیم یافته عرضه کرد. بدین ترتیب دوره تکمیل و تنظیم شکل گرفت و کتابهایی فراهم آمد که شماری از آنها را در این جا معرفی می کنیم .

باید توجه داشت که دوره تکمیل بخاطر ضرورت تکیه داشتن به منابع اولیه بیشتر در سده چهارم و بلافاصله پس از دوره تدوین شکل گرفت . اما دوره تنظیم بخاطر عدم ضرورت تکیه داشتن به منابع حدیثی اولیه تا سده کنونی استمرار یافته است .

اهم منابع روایی در دوره تکمیل

1. المسند الصحیح

نگاشته ابو حاتم محمد بن حبان معروف به ابن حبان (م 354). او مورخ ، جغرافی دان و محدث بود.

المسند الصحیح به صحیح ابن حبان نیز مشهور است . ابن حبان در این کتاب روایات را در پنج موضوع کلی ، یعنی اوامر، نواهی ، اخبار، اباحات و افعال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و

[شماره صفحه واقعی : 153]

ص: 2544

سلم ) طبقه بندی کرد و کتاب او را بخاطر این دسته بندی ، «الانواع و التقاسیم » نیز گفته اند. برخی معتقداند که کتاب او از نظر صحت بر سنن ابن ماجه برتری دارد.(1)

2. الالزامات

نگاشته ابوالحسن علی بن عمر بن احمد معروف به دارقطنی (م 385) است ، که در زمینه علوم حدیث دارای چهل اثر؛ از جمله التصحیف فی الحدیث ، کتاب الجرح و التعدیل ، کتاب العلل فی الحدیث است .(2)

دار قطنی در کتاب «الالزامات علی الصحیحین » روایاتی را که طبق شرائط بخاری و مسلم صحیح بوده و در صحاح آنها نیز نیامده ، استدراک کرده است .

3. المستدرک علی الصحیحین

نگاشته ابو عبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری (م 405).

حاکم نیشابوری از محدثان پرکار اهل سنت است . او در کتابش روایاتی که برخوردار از شرائط بخاری و مسلم بود و آنان در کتاب خود نیاورده اند، در کتابش گردآورد و بدین جهت نام کتابش را المستدرک علی الصحیحین گذاشت .(3) این کتاب در چهار جلد منتشر شده و دارای 8803 روایت است .

اهم منابع حدیثی در دوره تنظیم

1. مصابیح السنه

نگاشته حسین بن مسعود شافعی معروف به فراء بغوی (م 516).

بغوی در این کتاب ، روایات صحاح سته ، موطاء مالک ، سنن دارمی و… را با حذف سند و با تنظیم جدید آورده است . حود در مقدمه گفته است که اسانید روایات را بخاطر رعایت اختصار و با توجه به وجود آنها در منابع اصلی نیاورده است . او احادیث کتاب را به دو دسته صحیح و حسن تقسیم کرده است . مقصود او از صحیح ، روایات بخاری و مسلم و مقصود

[شماره صفحه واقعی : 154]

ص: 2545


1- الاعلام ، ج 6، ص 78.
2- هدیه العارفین ، ج 1، ص 683.
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : المستدرک علی الصحیحین ، ج 1، ص 7! 10.

از حسن روایات سایر کتابها است . و از آن جا که این اصطلاح ، جدید و طبق نظر شخصی خود او ارائه شده ، مورد انتقاد قرار گرفته است .(1)

پس از نگارش این کتاب محمد بن عبدالله مشهور به خطیب تبریزی (م 730) با فزودن فصلی جدید به کتاب بغوی که شامل روایات ضعیف است و نیز با مشخص ساختن راویان و منابع روایت ، کتاب «مشکاه المصابیح » را فراهم آورد که در مقایسه با کتاب بغوی مورد استقبال بیشتر قرار گرفت و برخی ؛ همچون بیضاوی بر آن شرح نگاشتند. کتاب مصابیح در مجموع دارای 43 شرح است . این کتاب در چهار جلد منتشر شده است .

2. جامع الاصول فی احادیث الرسول

نگاشته ابو السعادات مبارک بن محمد معروف به ابن اثیر جزیری (2).

ابن جزری کتاب خود را بر اساس کتاب التجرید الصحیح للصحاح السته ، اثر احمد بن زرین فراهم آورد، با این تفاوت که وی تنها به روایات صحیح صحاح بسنده نکرد، بلکه سایر روایات را نیز مرتب ساخت . ابواب و روایات جامع الاصول بر اساس حروف الفبا تنظیم شده و مولف در صدر هر روایت نام کتابی که حدیث را از آنجا نقل کرده ، آورده است . از سوی دیگر اسناد روایات به استثنای آخرین راوی ، حذف شده و مولف پاره ای از واژه ها و عبارت های دشوار روایات را توضیح داده است . ابن اثیر در پایان کتاب اسامی تمام راویان را به ترتیب حروف آورده است . کتاب جامع الاصول در 14 جلد چاپ و مورد استقبال محققان قرار گرفته است .

3. المسند الجامع لاءحادیث الکتب السته و مولفات اءصحابها الاخری

و موطاء مالک و مسانید

[شماره صفحه واقعی : 155]

ص: 2546


1- برای تفصیل بیشتر، ر.ک : مقدمه مصابیح السنه ، ج 1، ص 110.
2- ر.ک : الصحاح ، ج 6، ص 2243؛ النهایه فی غریب الحدیث ، ج 3، ص 465؛ الفروق اللغویه ، ص 412.

الحمیدی و احمد بنحنبل و…

نگاشته هیاءتی با اشراف بشار عواد (معاصر) در این کتاب – چنان که از عنوان آن پیداست – روایات صحاح سته و کتابهای روایی صاحبان صحاح ، موطاء مالک ، مسند حمیدی و ابن حنبل ، مسند عبد بن حمید، سنن دارمی و صحیح ابن خزیمه در مجموع 21 کتاب آمده است . مولفان این کتاب روایات را بر اساس شیوه کتابهای مسند بر محور صحابه تنظیم کرده و در تنظیم روایات هر یک از صحابه از شیوه کتابهای سنن بهره گرفته اند؛ یعنی روایات را بر اساس ابواب فقهی منعکس ساخته اند. در این کتاب روایات مقطوع ، مرسل و معلق نیامده و مجموع روایات آن 17802 روایت است که از 1237 صحابی نقل شده است .

4. جامع المسانید و السنن الهادی لاقوم السنن

نگاشته اسماعیل بن عمر بن کثیر معروف به ابن کثیر دمشقی (م 774.)

ابن کثیر در این کتاب روایات صحاح سته ، مسند احمد حنبل ، مسند ابوبکر بزاز، مسند ابو یعلی موصلی و معجم کبیر طبرانی ! مجموعا ده کتاب – را گرد آورده است . او کتاب خود را بر اساس شیوه مسانید بر محور صحابه و بر اساس حروف الفاء تنظیم کرده است . بدین ترتیب او نخست شرح حال کوتاهی درباره آن صحابی و دیدگاه رجالیان درباره جرح و تعدیل آنان را ارائه می کند، آنگاه روایات او را ذکر می کند. از آنجا که مولف در صدد گردآوری تمام روایات بوده به ذکر روایات صحیح بسنده نکرده و روایات حسن و ضعیف و حتی موضوع نیز در آن آمده است . شمار روایات این کتاب حدود

[شماره صفحه واقعی : 156]

ص: 2547

یکصدهزار روایت است که در سی و یک جلد به چاپ رسیده است .(1) این کتاب در زمینه گردآوری و نیز تبیین درجه صحت روایات و ذکر آراء رجالی ، کاملترین و جامع ترین کتاب به نظر می رسد.

5. جمع الوامع

نگاشته عبدالرحمن بن اءبی بکر معروف به جلال الدین سیوطی (م 911).

سیوطی در این کتاب روایات صحاح سته ، مسند احمد بن حنبل ، موطاء مالک بن انس و بیش از هفتاد کتاب روایی دیگر را آورده است . از جهت گستردگی این کتاب – که در دوران متاءخر بزرگ ترین کتاب حدیثی اهل سنت به شمار می رود – به آن جامع کبیر گفته شده است . در این کتاب نیز بسان جامع المسانید ابن کثیر روایات ضعیف در کنار روایات صحیح آمده است ؛ زیرا هدف مولف گردآوری همه روایات بوده است . سیوطی روایات کتاب را بدون سند ذکر می کند و آنها را در دو بخش «اقوال » که روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به ترتیب حروف الفباء در آن تنظیم شده است ، و «افعال » که بر مبنای اسانید روایات صحابیان در آن ارائه شده ، گرد آورده است .

سیوطی خود با نگاشتن کتاب «المختصر الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر» به تلخیص و تنقیح کتاب جامع کبیر خود اقدام کرد و تلاش نمود روایات ضعیف را از آن بزداید. این کتاب در بردارنده 10031 روایت است .

6. کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال

نگاشته علاء الدین علی بن حسام معروف به متقی هندی (م 975 یا 977 ه)

متقی هندی در مقدمه کتاب توضیح داده که

[شماره صفحه واقعی : 157]

ص: 2548


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : تمسند نویسی ، ص 457 – 467.

چون دیده است دو کتاب الجامع الصغیر و زوائد آن – تالیف جلال الدین سیوطی – که تلخیصی از بخش اقوال الجامع الکبیر اوست ، بر اساس حروف الفاء تنظیم شده و کتابهای مناسبی است ، آنها را بر اساس ترتیب ابواب فقهی در یک کتاب با نام «مهج العمال فی سنن الاقوال » منتشر ساخت ، آنگاه با افزودن بخش های دیگر اقوال الجامع الکبیر به آن ، کتاب «الاکمال لمنهج العمال » را فراهم آورد و با ادغام دو کتاب مزبور، کتابی با نام «غایه العمال » عرضه داشت . آنگاه با افزود بخش افعال النبی از الجامع الکبیر، مجموعه ای منظم از اقوال و افعال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را با الهام از الجامع الکبیر سیوطی فراهم آورد و نام آن را کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال گذاشت ، او معتقد است : ضمن تنظیم و تبویب کتاب سیوطی ، روایات از الجامع الصغیر او را که در الجامع الکبیر انعکاس نیافته ، در این کتاب آورده است .(1) در حقیقت کنز العمال گردآوری و تنظیم روایات سه کتاب الجامع الکبیر، الجامع الصغیر و زوائد الجامع الصغیر جلال الدین سیوطی است . این کتاب در 18 جلد منتشر شده است .

دوره چهارم : دوره ظهور و تکامل دانشهای حدیثی

اشاره

گرچه پیش از نگارش موطاء مالک ، مسند احمد و صحاح سته ، دانش های مختلف حدیثی ؛ یعنی مصطلحات حدیث ، رجال حدیث و فقه الحدیث به صورت پراکنده و محدود بر اساس رویکرد نیازها مورد توجه بوده است ، اما پس از تالیف این آثار، این دانشها به صورت رسمی و

[شماره صفحه واقعی : 158]

ص: 2549


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : کنز العمال ، ج 1، ص 3! 4.

دارای نظامی منسجم پدید آمد و به سرعت از سده سوم تا سده دهم به رشد و تکامل رسید.

برای روشن شدن زمینه های ظهور این دانشها باید توجه داشته باشیم که دوره تدوین جوامع روایی به صورت کلی کنکاش سه عرصه را برای حدیث پژوهان ضروری ساخت . در حقیقت آنان دریافتند که برای تعامل صحیح تر، استفاده و فهم روایات گرد آورده در جوامع روایی ، منقح ساختن این سه عرصه لازم است که این سه عرصه عبارت بودند از:

1. رجال حدیث

برخی شواهد روایی نشان می دهد که ذکر اسناد برای روایات بنا به توصیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان پیدا شد،(1) هرچند پاره ای از محققان اهل سنت این امر را ناشی از ظهور پدیده جعل و وضع در ده جهل هجری می دانند.(2)

به هر روی صاحبان جوامع روایی چنان که از مشایخ حدیث آموخته بودند، خود را ملتزم به ذکر اسناد روایات دیدند. وجود سند در روایت به معنای یاد کرد شمار زیادی از افراد و اشخاص است که به نحوی در انتقال حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صحابیان و تابعان تا گرد آورنده حدیث دخالت داشته اند. کثرت راویان ، عدم معاصرت و عدم اشتهار شمار زیادی از آنان و… کار معرفی و نقد و بررسی شخصیت آنان (جرح و تعدیل ) را ضروری ساخت . جالب آن که در میان آثار رجالی به کتاب «الضعفاء الکبیر» از محمدبن اسماعیل بخاری و کتاب «الضعفاء و المتروکین » از نسایی که خود از جمله فراهم آورندگان صحاح سته اند برمی خوریم و این امر

[شماره صفحه واقعی : 159]

ص: 2550


1- ر.ک : کافی ، ج 1، ص 52.
2- از محمد بن سیرین نقل شده است : «مسلمانان از سند احادیث پرسش نمی کردند، اما هنگامی که فتنه (در سال چهلم هجری ) رخ نمود، می گفتند: نام رجال روایات را بگویید». لمحات من تاریخ السنه المشرفه ، ص 36.

به خوبی نشان می دهد که بررسی رجالی راویان حدیث برای آنان امری شناخته شده بوده است تا آیندگان بر اساس مبنای روشنی درباره اسناد روایات به قضاوت بنشینند.

در پی اذعان به چنین نیازی ، گروهی از صاحب نظران علم رجال به تدوین منابع رجالی روی آوردند، که از میان آنها می توان به کتابهای «الجرح و التعدیل » از ابو حاتم رازی (م 327)؛ «التکمیل فی معرفه الثقات و الضعفاء و المجاهیل » از ابن کثیر (م 744)؛ تذکره الحفاظ از شمس الدین محمد ذهبی (م 748) و… اشاره کرد.

2. مصطلحات حدیث

پیش از عصر تدوین ، اصطلاحاتی ؛ همچون حدیث صحیح ، ضعیف ، مسند، مرسل ، موضوع و… برای محدثان امر شناخته شده ای بوده است . تبیین تمام جوانب این اصطلاحات و ظهور آثار علمی متقن ، زمانی ضرورت یافت که صاحبان جوامع روایی بر اساس ضوابطی ، احادیث کتابهای خود را صحیح یا حسن اعلام کردند و از چگونگی تحمل و فراگیری هر حدیث به صورت آشکار، یا غیر آشکار سخن به میان آوردند و گاه درباره چند و چون من روایات ؛ هم چون مشهور بودن یا شاذ بودن ، غریب یا منکر بودن و… دیدگاه های خود را ارائه کردند، که این امر ضرورت بررسی و تبیین چند امر را ضروری ساخت :

الف . برای آن که شناسنامه هر روایت از نظر سند مشخص شود، کاربرد اصطلاحاتی ضروری است . مثلا به جای آن که گفته شود: سلسله اسناد این روایت از طریق راویان ثقه تا پیامبر اکرم متصل است ، برای تسهیل ضروری است گفته شود

[شماره صفحه واقعی : 160]

ص: 2551

که : روایت صحیح است . از این نظر اصطلاحات حدیث همان نقش علام راهنمایی و رانندگی را ایفاء می کنند که در این صورت ، مشخص ساختن انواع این اصطلاحات و محدوده کاربرد معنایی آنها ضرورت می یابد.

ب . شیوه های تحمل و فراگیری روایات متفاوت و در سطح های مختلف انجام گرفته است ؛ نظیر سماع ، قرائت ، مناوله و… و این شیوه ها از نظر اتقان متفاوت است ، که بررسی این امر میزان اعتبار روایات را مشخص می سازد.

ج . ضوابط پذیرش ، یا رد روایات از ضرورت هایی است که نیاز به بررسی تام دارد؛ زیرا چه بسا از نظر برخی از محدثان ؛ همچون ابن حنبل ، اعتبار، یا حتی ضعف سند! حداقل در بخش فضائل و سنن – برای پذیرش روایت کافی است ، حتی اگر محتوای آن با سایر مبانی دینی ناسازگار باشد، اما برخی دیگر از محدثان افزون بر صحت سند بر صحت محتوا نیز پافشاری داشته باشند و مجموعه این عوامل که به گونه ای متاءثر از تدوین جوامع روایی است ، در پیدایش و تکامل مصطلحات حدیث موثر بوده است .

از مهم ترین آثاری که در این زمینه فراهم آمده می توان به این کتابها اشاره کرد:

«معرفه علوم الحدیث » از حاکم نیشابوری (م 405)؛ «الکفایه فی معرفه الروایه » از خطیب بغدادی (م 463)؛ «مقدمه ابن صلاح » از تقی الدین عمرو بن عثمان بن صلاح (م 643)؛ «نخبه الفکر مصطلح اءهل الاثر» از ابن حجر عسقلانی (م 852).

3. فقه الحدیث

اشاره

حدیث گذشته از سند و نیز اصطلاحات پیرامونی

[شماره صفحه واقعی : 161]

ص: 2552

از ویژگی اساسی ؛ یعنی متن برخوردار است که باید اذعان کرد سایر دانشها به گونه ای در خدمت فهم حدیث اند. چنان که در فصل ششم کتاب خواهیم آورد، بنیادین ترین دانش حدیث که اصطلاحا به آن فقه الحدیث می گویند، از کمترین اقبال در میان محدثان برخوردار بوده است . به رغم اذعان به چنین واقعیتی ، برخی از عرصه های این دانش پس از عصر تدوین مورد توجه قرار گرفت و دانشهایی که در این زمینه پدیدار شد و تکامل یافت بدین شرح است :

1 – 3. غریب الحدیث

در شمار قابل توجهی از روایات ، واژه ها و اصطلاحاتی دشوار آمده که فهم آنها با برخورداری از آگاهی های متدوال از ادبیات و لغت میسر نیست که به این واژه ها «غریب الحدیث » گفته می شود(1) و گروهی از عالمان حدیث به شرح و تبیین این واژه ها پرداختند، که بدین ترتیب دانش غریب الحدیث پدید آمد. پیداست که اطلاق دانش بر غریب الحدیث به رغم آن که یکی از عرصه های دانش فقه الحدیث است ، از باب تسامح و همگام با قدماء است که به هر یک از عرصه های دانش کلی ، علم اطلاق می کردند.

کتاب «غریب القرآن و الحدیث » از احمد بن محمد هروی (م 401) و «النهایه فی غریب الحدیث والاثر» از ابو السعادات مبارک بن محمد معروف به ابن اثیر (م 604) از جمله کتابهای مهم این دانش است .

2 – 3. مختلف الحدیث

غالب احادیث تناقض نما هستند؛ یعنی در بدو امر میان آنها تناقض و تعارض به نظر می رسد، اما پس از بررسی عمیق تر تعارض

[شماره صفحه واقعی : 162]

ص: 2553


1- تدریب الراوی ، ص 163؛ اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 75.

آنها برطرف می گردد، که این امر ناشی از دو جهت است :

1- احادیث به مثاب قرائن خارجی نسبت به یکدیگر عمل می کنند، از این رو باید طبق قوانین جمع عرفی (حمل عام بر خاص ، مطلق بر مقید و…) و با سازش میانشان به مراد جدی متکلم دست یافت .

2- دلالت برخی از احادیث ظاهر و دلالت برخی دیگر باطنی است ، که اصطلاحا به احادیث دسته نخست محکم و به احادیث دسته دوم متشابه گفته می شود(1) در چنین موارد می بایست از قاعده تاءویل و حمل متشابه بر محکم کمک گرفت .

تناقض نمایی در روایات پس از عصر تدوین و نیز پیداکردن راه های جمع عرفی و تاءویلی ، بویژه پس از تکامل علم اصل فقه زمینه را برای ظهور کتاب هایی در زمینه جمع میان روایات که از جمله مباحث مهم فقه الحدیث است ، فراهم ساخت و کتاب های «تاءویل مختلف الحدیث » از ابن قتیبه دینوری (م 276) و «التحقیق فی اءحادیث الخلاف » از ابن جوزی (م 597)، از مهم ترین کتاب ها در این زمینه است .

3- 3. ناسخ و منسوخ حدیث

نسخ ، محدود ساختن گسترده زمانی عام است که در حقیقت نوعی تخصیص به حساب می آید. اگر دلیل عامی که ظاهر آن گستردگی و فراگیری در محدوده اشخاص و زمان است ، از نظرفراد محدود گردد، می گویند تخصیص خورده است و اگر از نظر زمان دچار محدودیت شده و اعلام شود که از این زمان دیگر دلالت عام ملغی است ، دچار نسخ شده است . این پدیده هم در قرآن و هم در

[شماره صفحه واقعی : 163]

ص: 2554


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 92.

روایات جاری است .(1) از سوی دیگر عده ای در برخورد با این دست از روایات در جوامع روایی دچار اشتباه می شدند؛ زیرا به جای استناد به روایت ناسخ برای فتوای خود به روایت منسوخ استناد می کردند، که این امر تحقیق در زمینه ناسخ و منسوخ در روایات را که از شعبه های دانش فقه الحدیث است فراهم ساخت . و از مهم ترین آثار در این زمینه می توان به کتاب «الاعتبار فی الناسخ و المنسوخ من الاثار» از ابوبکر محمد بن موسی حازمی (م 538) اشاره کرد.

دوره پنجم : عصر رکود دانش های حدیثی

مقصود از عصر رکود در تاریخ حدیث اهل سنت ، سده های دهم تا سده چهار دهم هجری است که عملا شاهد ظهور محدثان بزرگ و نیز پیدایش آثار مهم حدیثی نبوده است . از این رو میتوان نام این دوره را عصر رکود دانش های حدیثی نام نهاد.

دکتر نورالدین عتر در این باره می نویسد:

«در این دوره اجتهاد در مسائل علمی و ابتکار تصنیف متوقف شد و تنها کتاب های مختصری در علوم حدیث به صورت شعری و لفظی فراوان گشت و نویسندگان به جای ورود به بحث های عمیق تحقیقی و علمی ، خود را به مناقشه های لفظی عبارات مولفان مشغول ساختند(2)».

او در ادامه برخی از تاءلیفات در این زمینه را بر شمرده است (3).

محمد سالم عبیدات نیز همسو با نورالدین عتر این دوره را دوره رکود دانش حدیث دانسته که در آن تحولات علمی ، یا آثار حدیثی قابل توجهی ارائه نشده است (4).

دوره ششم : عصر شکوفایی دانش های حدیثی

از آنجا که شاخصه های عصر شکوفایی به علوم حدیث در تاریخ حدیث اهل سنت

[شماره صفحه واقعی : 164]

ص: 2555


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : منهج النقد فی علوم الحدیث ، ص 335- 337.
2- منهج النقد فی علوم الحدیث ، ص 69.
3- منهج النقد فی علوم الحدیث ، ص 69 – 70.
4- تاریخ الحدیث و مناهج المحدثین ، ص 57.

و شیعه تا حدود زیادی یکسان است ، این دوره را به عنوان آخرین دوره تاریخ حدیث شیعه در فصل آتی مورد بررسی قرار داده ایم .

فصل چهارم : آشنایی با مصطلح الحدیث

کلیات تعریف مصطلح الحدیث

نخست باید دانست که از دانش مصطلح الحدیث با عناوین دیگر، همچون درایه الحدیث ، اصول الحدیث نیز یاد می شود. به نظر می رسد که اطلاق مصطلح الحدیث بر این دانش بخاطر تبیینی است که از اصطلاحات حدیثی در این دانش انجام گرفته ، بخش عمده ای از مسائل آن را در برمی گیرد.

«درایه » در لغت به معنای علم و اطلاع است که به نوع خاصی از علم ؛ یعنی دانشی که مسبوق به شک است (1)، یادانش از روی دقت و توجه اطلاق می شود(2). چناکه در آیه ما کنت تدری ما الکتاب و لا الاءیمان (3) تو نمی دانستی کتاب چیست و ایمان [«کدام است »] درایه به همین معنا بکار رفته است . و اطلاق درایه الحدیث بر این علم بدین جهت است که در این دانش تنها به نقل و روایت حدیث توجه نمی شود، بلکه از متن ، مقبول یا مردود بودن آن در کنار سند نیز بحث می شود.

در روایتی از امام صادق (علیه السلام ) چنین آمده است :

حدیث تدریه خیر من اءلف ترویه ؛ فهم معنای یک حدیث ، بهتر از نقل و روایت هزار حدیث است (4).

به رغم چنین کاربرد شایعی نگارنده معتقد است : اصطلاح «در ایه الحدیث » ناظر به فقه الحدیث است و از میان دو اصطلاح مصطلح الحدیث و اصول الحدیث ، اصطلاح نخست شناخته شده تر و نسبت به گستره مسائل

[شماره صفحه واقعی : 165]

ص: 2556


1- تلخیص مقباس الهدایه ، ص 8.
2- اصول الحدیث و احامه ، ص 14.
3- سوره شوری ، آیه 52.
4- بحارالانوار، ج 2، ص 184؛ معانی الاخبار، ص 2.

آن – که به اصطلاحات حدیث مربوط است – مناسب تر می باد و کاربرد فارسی آن نیز میتواند اصطلاحات حدیث باشد. با این توضیح شایع ترین تعریف مصطلاح الحدیث بدین شرح است :

شهید ثانی در تعریف مصطلح الحدیث می گوید: *العلم الذی یبحث فیه عن متن الحدیث و سنده و طرقه ، من صحیحها و سقیمها و علیلها و مایحتاج الیه لیعرف المقبول منه من المردود(1)؛ دانشی است که در آن از متن حدیث ، سند و طرق آن از نظر صحت ، ضعف ، علت و تمام آنچه که برای شناخت حدیث مقبول از مردود لازم است ، بحث می شود.

شیخ بهای این دانش را چنین تعریف کرده است : علم یبحث فیه عن سند الحدیث و متنه و کیفیه تحمله و آداب نقله (2)؛ مصطلح الحدیث دانشی است که رد آن از سند و متن حدیث و چگونگی تحمل و آداب نقل آن بحث می شود.

با توجه به مسائلی که در دانش مصطلح الحدیث مورد بررسی قرار گرفته و در نوع منابع مربوط به آن از آغاز تا کنون انعکاس یافته ، می توان مصطلح الحدیث را این چنین تعریف کرد:

«مصطلح الحدیث دانشی است که از تقسیمات خبر، اصطلاحات ناظر به سند و متن ، طرق و شرایط تحمل ، نقل و پذیرش روایات گفت و گو می کند».

موضوع ، فایده و مسائل مصطلح الحدیث
اشاره

موضوع دانش مصطلح الحدیث ، «سند و متن حدیث »(3) برخی ، موضوع این دانش را راوی و مروی دانسته اند، اما از آنجا که بحث از آحاد راوی موضوع علم رجال است ، این دیدگاه قابل پذیرش نیست (4). و فایده

[شماره صفحه واقعی : 166]

ص: 2557


1- به نقل از: النهایه فی شرح البدیه ، ص 45.
2- الوجیزه فی علم الدرایه ، ص 6.
3- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 44.
4- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 45.

آن شناخت اصطلاحاتی است که در گفتار محدثان بکار رفته و هم چنین تمییز قایل شدن میان روایات مقبول و مردود است (1).

از آنجا که مسائل هر علم را حالات عارض بر موضوع آن دانسته اند، مسائل مصطلح الحدیث حالاتی است ؛ نظیر صحت ، حسن ، ضعف که بر سند عارض می شود، یا حالاتی ؛ نظیر اجمال ، تبیین ، احکام و تشابه که بر متن حدیث عارض می شود(2).

سیوطی به نقل از حازمی چنین آورده است : «علم حدیث در برگیرنده انواع زیادی است که به صد نوع می رسد و هر نوع آن دانش مستقلی است که اگر کسی عمر خود را برای آنها بگذارد به پایانش نخواهد رسید(3)».

بدین ترتیب حاکم نیشابوری در کتاب خود 52 نوع علم ، و ابن صلاح در مقدمه خود 65 نوع علم برای مصطلح الحدیث بر شمرده و در پایان آن گفته است که هم چنین می توان برای آن انواع بی پایانی بر شمرد. سیوطی نیز در «تدریب الراوی » برای دانش مصطلح الحدیث 665 نوع بر شمرده است (4)

بر شمردن صد دانش فرعی ، یا صد نوع علم برای مصطلح الحدیث ، یا ارقامی نزدیک به آن برخاسته از شیوه قدما است که در هر دانش هر مبحث را یک علم بر می شمردند.

به رغم پراکنده بودن مباحث دانش مصطلح الحدیث که در اصطلاح قدما از آنها با عنوان نوع یاد شده است ، می توان این مباحث را به چهار دسته اساسی تقسیم کرد که عبارتند از:

1- تقسیمات خبر، که در آن از تقسیم خبر به متواتر و آحاد و تقسیم آحاد به صحیح

[شماره صفحه واقعی : 167]

ص: 2558


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 45. تدریب الراوی ، ص 22.
2- اصول الحدیث و احکامه ، ص 15 و 17.
3- تدریب الراوی ، ص 33.
4- برای تفصیل بیشتر ر.ک : اصول الحدیث ، ص 20.

، ضعیف و…گفت و گو می شود؛ 2- اصطلاحات ، که در آن از اصطلاحات ناظر به سند و متن سخن به میان می آید؛ 3- شرایط و طرق تحمل حدیث ؛ 4 شرایط نقل و پذیرش روایات .

از آنجا که هر روایت از زمان صدور تا انتقال به ما از سه مرحله تحمل ، نقل و پذیرش یا رد برخوردار است ، در این دانش از شرایط این سه مرحله گفت و گو می شود.

مباحث مصطلح الحدیث در این فصل – افزون بر مباحث مقدماتی – بر اساس همین تقسیم چهارگانه طرح شده است .

مبحث نخست : تقسیمات خبر

تقسیم اولیه حدیث به متواتر و واحد

اشاره

باید توجه داشت که تقسیم خبر به متواتر و غیر متواتر اختصاص به دانش حدیث ندارد.

اهل منطق نیز پس از تقسیم مواد قیاس ها به هشت قم و بر شمردن یقینیات از جمله این اقسام ، یکی از اقسام یقینیات را متواترات می دانند و متواتر را مطابق با تعریف آن در دانش حدیث معنا می کنند(1).

روایت در یک تقسیم بندی کلی بر اساس شمار راویان به دو دسته اصلی ؛ یعنی متواتر و واحد تقسیم می شود. متواتر خود به انواعی ؛ هم چون متواتر لظی ، معنوی ، اجمالی و… تقسیم می شود. اما از آنجا که خبر متواتر بسیار اندک بوده و اکثریت قریب به اتفاق روایات بر جای مانده در جوامع روایی جزء اخبار آحاداند، از این رو بیشتر تقسیمات ناظر به خبر واحد است .

اینک به بررسی تفصیلی این تقسیمات می پردازیم .

خبر متواتر
اشاره

متواتر از ریشه «تواتر» به معنای تتابع و درپی آمدن چیزی است ؛ اعم از

[شماره صفحه واقعی : 168]

ص: 2559


1- المنطق ، ص 286.

آن که میان درپی آمدن فاصله باشد، یا بدون فاصله باشد، هر چند بیشترین کاربرد این واژه در مورد نخست ؛ یعنی به همراه فاصله زمانی است . در قرآن کریم می خوانیم : ثم اءرسلنا رسلنا تتراکلما جاء اءمه رسولها کذبوه فاتبعنا بعضهم بعضا(1) واژه «تترا» نظیر «دعوی » مصدر و به معنای پی درپی آمده است ؛ یعنی پیامبران الهی از سوی خداوند پی درپی و بدون فاصله زمانی چندانی ارسال می شدند(2).

حدیث متواتر در اصطلاح ، حدیثی است که شمار راویان آن در هر طبقه به حدی باشد که عادتا تبانی آنان بر دروغ محال باشد(3).

عموم حدیث پژوهان شیعه و اهل سنت معتقداند که نمی توان برای شمار راویان خبر متواتر عدد و رقم مشخصی را تعیین کرد. آنچه در تحقق تواتر لازم دانسته شده ، وجود شماری از راویان در هر طبقه است که عادتا تبانی آنها بر دروغ محال باشد.

شهید ثانی می نویسد:

«بنابر اصح ، شمار راویان در عدد خاصی منحصر نیست ، بلکه آنچه معتبر است ، شماری است که شرط متواتر (= محال بودن عادی راویان بر دروغ ) را محقق سازد. و گاه می شود که این شرط با ده راوی ، یا کمتر تحقق می یابد و گاه نیز با صد نفر محقق نمی شود. و این مساءله بسته به میزان صدق و کذب راویان است (4)

ابن حجر عسقلانی معتقد است : «بنابر نظر صحیح ، تعیین رقم راویان معنا ندارد(5)».

در برابر این دیدگاه ، شماری از حدیث پژوهان برای شمار راویان حدیث متواتر ارقامی ؛ همچون چهار، دوازده ، بیست و… را پیشنهاد کرده اند.

شرایط تحقق تواتر در اخبار
1- استناد آگاهی مخبرین به حس

مراد

[شماره صفحه واقعی : 169]

ص: 2560


1- سوره مومنون ، آیه 44.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 87 – 89؛ اصول الحدیث و احکامه ، 23- 24.
3- مقباس الهدایه ، ج 1، 89 – 90.
4- البدایه فی علم الدریه ، ص 13.
5- علوم الحدیث و مصطلحه ، ص 148، به نقل از نزهه النظر فی شرح نخبه الفکر، ص 3.

این است که مخبرین از رهگذر حواس ؛ هم چون دیدن ، یا شنیدن از وقوع رخداد، یا صدور گفتاری مطلع شده باشند، نه آن که خود از مجموع شنیده ها و دیده های دیگران و جمع بندی آنها از روی حدس و استنتاج عقلی که از وقوع حادثه ای گزارش دهند؛ به عنوان مثال گزارش کسانی که از نزدیک شاهد کشته شدن زید باشند، می تواند به تواتر خبر بیانجامد، اما اگر افرادی ، از روی علایمی ؛ هم چون ازدحام مردم در خانه زید مرگ زید را گزارش کنند، چنین گزارشی به تواتر نمی انجامد. هر چند ممکن است مجموعه قراین برای خود او در حد تواتر و مفید علم باشد، اما چون گزارش او برای دیگران مستند به حدس است ننه حس ، مفید تواتر نخواهد بود.

2- وجود تواتر در تمام طبقات !

بنابراین اگر شمار روایان خبر در هر یک از طبقات اول ، یا میانه ، یا آخر به حد تواتر نباشد، چنین خبری متواتر نخواهد بود. هر چند ممکن است بر غم فقدان تواتر در یکی از طبقات ، اما به خاطر همراه بودن با قراین ، مفید علم باشد.

افزون بر شرایط فوق ، شرایطی دیگر، هم چون استناد خبر آنان به علم ، اختلاف نسب و… را نیز بر شمرده اند(1).

شروط علم آوری خبر متواتر

روایات متواتر گرچه فی حد ذاته و شاءنا مفید علم اند، اما نسبت به تمام شنوندگان در صورتی مفید قطعه خواهند بود که آنان از دو شرط ذیل برخورد باشند:

1- عدم آگاهی سامع از مضمون خبر؛ زیرا اگر سامع از مضمون خیر آگاه باشد، خبر او، یا عین علمی

[شماره صفحه واقعی : 170]

ص: 2561


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : مقباس الهدایه ، ج 1، ص 103- 111.

است که قبلا از طریق مشاهده به دست آورده بود و یا مثل آن است . در صورت نخست تحصیل حاصل و در صورت دوم اجتماع مثلین لازم می آید و هر دو محال است .

2- مسبوق نبودن سامع به شبهه ، یا تقلید؛ به این معنا، که سامع نسبت به مضمون خبر دارای شبهه ، یا قلید نباشد. از این رو اگر مخالفان اسلام ، یا تشیع به رغم وجود اخبار متواتر بر وجود معجزات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و نیز تنصیص بر امامت ائمه از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) به آن تن نمی دهند، بدین جهت نیست که چنین اخبار متواتری برای آنان مفید علم نیست ، بلکه شبهه یا تقلید پیشین مانع پذیرش آنان شده است (1).

اقسام متواتر
اشاره

حدیث متواتر را به دو دسته لفظی و معنوی تقسیم کرده اند:

1- متواتر لفظی

هرگاه راویان حدیث متواتر در تمام طبقات آن را با لفظ و صیغه واحد نقل کنند، متواتر لفظی خواهد بود؛ نظیر روایت : من کذب علی متعمدا فلیتبواء مقعده من النار هر کس بر من به عمد دروغ ببندد می بایست برای خود جایگاهی از آتش فراهم سازد(2).

شهید ثانی می گوید: این حدیث را شمار زیادی از صحابه که گفته می شود چهل ، یا شصت و چند تن بوده اند، روایت کرده اند(3).

روایاتی ؛ هم چون من کنت مولاه فعلی مولاه یا فقره «انی تارک فیکم الثقلین »، در روایت ثقلین ، نیز از جمله نمونه های متواتر لفظی هستند.

2- متواتر معنوی

در بسیاری از مواد متواترات ، الفاظ حدیث یکسان

[شماره صفحه واقعی : 171]

ص: 2562


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : معالم الدین و ملاذالمجتهدین ، ص 185- 186.
2- من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 364؛ مسند احمدبن حنبل ، ج 1، ص 78.
3- به نقل از اصول الحدیث ، ص 79.

نیست ، بلکه به صورت های مختلف نقل شده است ، اما وقتی به مفاهیم تضمنی ، التزامی آنها توجه شود، یک یا چند مفهوم و مدلول مشترک را به دست می دهد. در حقیقت در معنا و مفاد دارای تواتر است نه لفظ. از این جهت به آن متواتر معنوی می گویند؛ به عنوان مثال اءحادیث ظهور مهدی (علیه السلام ) چنین است ؛ زیرا صدها روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) یا اهل بیت درباره اصل ظهور و رخدادهای قبل ، همزمان ، یا پس از ظهور ایشان رسیده است که با ظهور و رخدادهای قبل ، همزمان ، یا پس از ظهور ایشان رسیده است که بااستفاده از مفاهیم و مفاد مشترک آنها می توان به نتایج قطعی دست یافت . اصل ظهور ایشان و ظهور برخی از حوادث کیهانی ؛ هم چون طلوع خورشید از مغرب ، پدید آمدن دودی از آسمان ، خروج دابه الاءرض و… و برخی از حوادث اجتماعی ؛ هم چون گستردگی ظلم و بیداد در سرتاسر گیتی ، فسق و فحشا، فتنه دجال ، طغیان سفانی و… از اموری است که به صورت متواتر معنوی در این روایات تبیین شده است (1). مراجعه به روایات متواتر نشان می دهد که بیشتر روایات متواتر به صورت معنوی است ؛ زیرا تبیین یک موضوع در زمان های متعدد با الفاظ مختلف از سوی معصومین (علیهم السلام ) و نیز راهیافت پدیده نقل به معنا و سوء حافظه برخی راویان امکان یکسان بودن لفظ و عبارت در تمام نقل های یک خبر متواتر را به

[شماره صفحه واقعی : 172]

ص: 2563


1- برای آگاهی بیشتر از این روایات ر. ک : الغیبه ، شیخ طوسی ؛ معجم احادیث المهدی ، علی کورانی ؛ بحار الانوار، ح 51 و 52.

شدت کاهش می دهد(1).

خبر واحد
اشاره

هر روایتی که تعریف متواتر بر آن صدق نکند و فاقد شرائط آن باشد، خبر واحد است . به عبارت روشن تر خبری که در تمام ، یا برخی از طبقات ، شمار راویان آن در حدی نباشد که تبانی آنها بر کذب عادتا محال باشد، خبر واحد است ، چنین خبری ذاتا مفید علم نیست . و همان گونه که برای شمار راویان خبر متواتر نمی توان حدی مشخص کرد، شمار راویان یک خبر واحد نیز رقم مشخصی ندارد. از این رو ممکن است روایتی که تنها یک راوی دارد جزء خبر واحد باشد و نیز روایتی که ده تن حتی در تمام طبقات آن را نقل کرده باشند بخاطر ضعف درجه وثاقت و اعتبار راویان ، همچنان خبر واحد محسوب گردد. باید دانست که 95 روایات رسیده از معصومین (علیهم السلام ) جزء اخبار آحاداند. از این رو شناخت وجه حجیت خبر واحد تقسیمات آن و… بسیار مفید و ضروری است (467 ).

تقسیم چهارگانه حدیث
اشاره

قدماء به استناد قرائن همراه خبر، روایات را به دو دسته صحیح و ضعیف ، یا مقبول و مردود تقسیم می کردند، اما نخستین بار علامه حسن بن مطهر حلی (م 677)، یا سیدبن طاووس (م 673) – که در حقیقت ناظر به دوره متاءخرین است – اءحادیث را به چهار دسته صحیح ، حسن ، موثق و ضعف تقسیم کردند(2).

شیخ بهاءالدین عاملی در این باره می گوید:

«این اصطلاح [تقسیم رباعی احادیث ] میان قدماء – چنان که با بررسی گفتار آنان هویداست – شناخته شده نبوده و میان آنان چنین متعارف بود که

[شماره صفحه واقعی : 173]

ص: 2564


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : مقباس الهدایه : ج 1، ص 115- 117.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 137- 138.

صحیح را بر هر حدیثی اطلاق می کردند، که از نظر آنان اقتضاء اعتماد داشت ، یا همراه با قرائنی بود که باعث اطمینان و اعتماد به آن می شد(1)».

توجه قدماء بیشتر به متن روایات بوده و بر اساس موافقت آنها با کتاب ، سنت ، عقل و… روایت را صحیح می دانستد، حتی اگر در سند روایات ضعف وجود داشته باشد. و در صورتی که روایتی فاقد این قرائن می بود ضعیف و مردود تلقی می شد.

اما چون در دوران متاءخرین ، همه یا بخشی از این قرائن از دست رفت ، آنان به جای توجه به متن ، به سند روایات روی آوردند و با توجه به برخورداری راویان از صفت عدالت ، وثاقت ، و امامی بودن ، روایات را به چهار دسته تقسیم کردند.

از آنجا که اساسی ترین تقسیم روایات و نیز پرکاربردترین اصطلاح همین تقسیم چهارگانه روایات است ، لذا به تعریف آنها می پردازیم :

1- صحیح

صحیح ، روایتی است که سند آن توسط راویان عادل و امامی در تمام طبقات به معصوم متعصل باشد(2). از این تعریف که مورد پذیرش محدثان شیعه است می توان استفاده کرد که در تحقق روایت صحیح شرائط ذیل شرط است :

1- نقل از معصوم ، بنابراین روایتی که بر غم برخورداری از اتصال سند و نیز برخورداری راویان از عدالت و امامی بودن از غیر معصوم ؛ هم چون صحابه نقل شده باشد، اصطلاحا صحیح نخواهد بود.

3- برخورداری راویان در تمام طبقات از دو صفت عدالت و امامی بودن .

تعریف صحیح از نگاه محدثان اهل سنت

محدثان اهل سنت

[شماره صفحه واقعی : 174]

ص: 2565


1- مشرق الشمسین ، ص 3.
2- البدایه فی علم الدریه ، ص 19؛ الوجیزه فی علم الدرایه ، ص 5؛ مقباس الهدایه ، ج 1، ص 145- 146.

صحیح را روایتی می دانند که سند آن توسط راویان عادل و ضابط متصل بوده و فاقد شذوذ و علت باشد(1).

در تعریف صحیح از نگاه اهل سنت سه شرط وجودی و دو شرط عدمی لحاظ شده است .

سه شرط عدمی عبارتند از: 1- اتصال سند؛ 2- عدالت راویان ؛ 3- ضابط بودن راویان .

و دو شرط عدمی عبارتند از: 1- شاد نبودن روایت ؛ 2- فقدان علت در روایت .

مقصود از شذوذ آن است که روایت تنها از یک عادل نقل شده و فاقد شهرت باشد که به این روایت شاذ میگویند، چون در برابر مشهور است . و مقصود از علت ، آفتی است ؛ هم چون ارسال ، یا و هم که معمولا پیچیده و پنهان است و تنها حدیث شناسان می توانند آن را بشناسند ؛ زیرا ظاهر چنین خبر صحیح به نظر می رسد.

2- حسن

حسن ، روایتی است که واجد تمام شرائط روایت صحیح است به اسثتنای آن که در میان سلسله راویان نسبت به یک ، یا چند راوی در منابع رجالی تصریح به عدالت نشده و تنها به مدح و ستایش او اکتفا شده باشد(2).

تعریف حسن از نگاه محدثان اهل سنت

محدثان اهل سنت تا پیش از «ترمزی » (م 279) اءحادیث را به دو دسته صحیح و ضعیف تقسیم می کردند، اما ترمزی پیشنهاد کرد، اصطلاح حسن به عنوان واسطه ای میان صحیح و ضعیف مد نظر قرارگیر. این پیشنهاد عملا مورد پذیرش محدثان اهل سنت قرار گرفت و از آن روز تاکنون احادیث در تقسیم بندی کلی از نگاه اهل سنت به سه دسته صحیح

[شماره صفحه واقعی : 175]

ص: 2566


1- نخبه الفکر، ص 12؛ فتح المغیث ، ج 1، ص 18؛ تدریب الراوی ، ج 1، ص 43.
2- الوجیزه فی علم الدرایه ، ص 5؛ الدردایه فی علم الدرایه ، ص 21؛ مقباس الهدایه ، ج 1، ص 160- 161.

، حسن و ضعیف تقسیم شدند(1).

مقصود از حسن روایتی است که سند آن از طریق عادل خفیف الضبط متصل بوده و عاری از شذوذ و علت باشد. مراد از خفیف الضبط – در برابر تمام الضبط – کسی است که در ضبط او اندکی خلل راه یافته باشد، اما نه این که به طور کلی ضابط نباشد(2).

3- موثق

موثق ، روایتی است که به رغم برخورداری از اتصال سند به معصوم و نیز عدالت یا وثاقت راویان در تمام طبقات ، یک یا چند راوی آن ، غیر امامی باشند(3). در حقیقت راویان چنین حدیثی در حوزه اخلاق عاری از عیب و نقص اند، اما در حوزه عقیده دچار فساداند. بر اساس این اصطلاح ، کلیه روایاتی که روایاتی که راویان اهل سنت ، یا شیعیان غیر امامی نقل کرده باشند موثق خواهند بود.

4 – ضعیف

با توجه به تعاریف پیش گفته برای حدیث صحیح ، حسن و موثق ، ضعیف حدیثی خواهد بود که هیچ کدام از این تعاریف بر او صادق نباشد(476 ). به عبارت دیگر حدیثی که فاقد اتصال سند، یا راویان آن فاقد صفت عدالت ، یا وثاقت باشند، ضعیف خواهد بود. مفهوم ضعیف از نگاه اهل سنت نیز روشن است ؛ زیرا هر حدیثی که تعریف صحیح و حسن بر آن منطبق نباشد ضعیف است . بنابراین روایاتی که فاقد اتصال ، یا فاقد صفت عدالت در راویان باشند، یا در متن دچار شذوذ، یا علت باشند از نگاه محدثان اهل سنت ضعیف خواهند بود(4).

مبحث دوم : اصطلاحات حدیثی

اشاره

در مبحث پیشین ضمن تقسیم بندی اولیه روایات به چهار دسته ، با برخی از پرکاربردترین اصطلاحات

[شماره صفحه واقعی : 176]

ص: 2567


1- علوم الحدیث و مصطلحه ، ص 158.
2- مقدمه ابن صلاح (علوم الحدیث )، ص 31- 32؛ تدریب الراوی ، ج 1، ص 126- 129.
3- البدایه فی علم الدرایه ، ص 23؛ مقباس الهدایه ، ج 1، ص 168.
4- مقدمه ابن صلاح ، ص 41؛ تدریب الراوی ، ج 1، ص 144- 145.

آشنا شدیم . افزودن بر این اصطلاحات بنیادین 60 اصطلاح است که بیان گر توصیفی از اءحادیث است و در میان کتب اصطلاحات حدیثی متداول است . شیوه طرح این اصطلاحات در همه ، یا عموم کتاب ها بدین گونه است که نخست اصطلاحات مشترک میان اقسام چهارگانه را بر شمرده و تعریف می کنند، آنگاه اصطلاحات انحصاری خبر ضعیف را عنوان می کنند. به عنوان مثال می گویند: اصطلاح مشهور، غریب ، مصحف ، مختلف ، محکم ، متاشبه ، نص ، ظاهر، مجمل و مبین و… از جمله اصطلاحات مشترک میان اقسام چهارگانه است که بر تمام روایات صحیح ، حسن ، موثق و ضعیف صادق است و اصطلاحاتی ؛ هم چون موقوف ، مقطوع مرسل ، مضطرب ، مدلس ، مقلوب ، مجهول و… از جمله اصطلاحات مخصوص خبر ضعیف اند(1).

به خاطر برخی اشکالات این تقسیم بندی ، ما این اصطلاحات ناظر به سند؛ 2- اصطلاحات تناظر به متن ؛ 3- اصطلاحات ناظر به سند و متن ، تقسیم می شوند و با توجه به نوع تعریفی که دارند، شامل همه اقسام چهارگانه ، یا بخشی از آنها خواهند بود. بر اساس این تقسیم بندی ، یادگیری دانش با این اصطلاحات آسان تر خواهد بود.

اینک به بررسی اهم اصطلاحات حدیثی می پردازیم :

1- اصطلاحات ناظر به سند

اشاره

نگریستن در اصطلاحات ناظر به سند نشان می دهد که این اصطلاحات براساس چهار محور 1- اتصال سند؛ 2- انقطاع ؛ 3- کیفیت تحمل و نقل روایت ؛ 4 – چگونگی طرح در منابع رجالی پیش بینی شده است .

1- 1. اصطلاحات سندی ناظر به اتصال سند

1- مسند، روایتی است که سلسله اسناد

[شماره صفحه واقعی : 177]

ص: 2568


1- به عنوان نمونه ر.ک : مقباس الهدایه ، ج 1، ص 201- 202؛ اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 65.

آن در تمام طبقات متصل به معصوم باشد(1). اهل سنت چون عنوان معصوم را منحصر در پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) می دانند، روایتی که سند آن تا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) متصل است ، مسند می دانند، اما محدثان شیعه بخاطر تعمیم معصوم به ائمه (علیهم السلام ) اتصال به معصوم را در تعریف مسند لحاظ کرده اند. اصطلاح مسند با توجه به این که از بیان عقیده و اخلاق راویان ؛ یعنی اثبات ایمان و عدالت ، ساکت است ، از کارآیی چندانی برخوردار نیست .

گاه نیز مقصود از مسند مجموعه روایی است که روایات آن بر اساس ترتیب صحابه و روایات نقل شده از آنان تنظیم شده است ؛ نظیر مسند احمد بن حنبل .

2- متصل ، متصل بسان مسند، روایتی است که در تمام طبقات دارای اتصال است . با این تفاوت که در متصل ، روایت می تواند از معصوم نقل شود، یا به صورت موقوف به به غیر معصوم منتهی گردد. از این جهت متصل اعم از مرفوع و موقوف است . به حدیث متصل ، موصول نیز می گویند(2).

3- عالی و نازل ، مقصود از عالی السند، روایتی است که رغم بر خورداری از اتصال ، از واسطه کمتری تا معصوم برخوردار باشد باشد و نازل در برارب آن است ؛ یعنی اگر واسطه زیاد باشد نازل گفته می شود(3).

4 – مضمر، روایتی است در انتهای سند به جای تصریح به نام معصوم از ضمیر غایب استفاده شده باشد.

چنین کاربردی ناشی از آن است که راوی بخاطر تقیه از

[شماره صفحه واقعی : 178]

ص: 2569


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 202- 203؛ تدریب الراوی ، ج 1 ص 147.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 206؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 44.
3- الرواشح السماویه ، ص 126؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 255.

بردن نام امام اجتناب کرده یا نام امام بر او مشتبه شده است (1).

5 – مفرد،

حدیثی است که تنها از یک راوی ، یا یک فرقه ، یا یک شهر خاص نقل شده باشد؛ نظیر روایت «نحن معاشر الانبیاء لانورث دینارا و لا در هما و ماترکناه صدقه ؛ ما گروه پیامبران دینار و درهم را به ارث نمی گذاریم و آنچه به ارث گذاشته ایم صدقه است »، که تنها ابوبکر آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده است (2).

6 – موقوف ، به روایت که سلسله سند آن به صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )، یا مصاحب امام معصوم (علیه السلام ) منتهی شود موقوف می گویند(3). روایت موقوف بخاطر اعتبار صحابه در بسیاری از موارد از نگاه اهل سنت حجت است ، اما محدثان شیعه روایت موقوف را تنها زمانی که صدور آن از طریق قرائن از معصوم ثابت شود حجت می دانند.

7 – مقطوع ، به روایتی که سلسله سند آن به یکی از تابعان منتهی شود، مقطوع می گویند(4). این اصطلاح بیشتر در روایات اهل سنت رائج است (5). و حدیث مقطوع بسان موقوف به رغم اتصال سند از نظر محدثان شیعه فاقد حجیت است .

8 – مشهور، روایتی است که نقل آن شایع باشد؛ اعم از آن که در برابرش روایت شاذ باشد یا نباشد. شهرت روایی ضرور تا به معنای صحت سند آن نیست (6). اصطلاح مشهور در عرصه های مختلف گسترده مورد توجه قرار گرفته است .

9 – مستفیض ، از ریشه «فاض الماء» به معنای سرازیر شدن

[شماره صفحه واقعی : 179]

ص: 2570


1- مقباس الهدایه ، حج 1، ص 332.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 218.
3- مقباس الهدایه ، ج 111 ص 321- 322؛ تدریب الراوی ، ج 1، ص 159.
4- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 330.
5- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 47؛ تدریب الراوی ، ص 159.
6- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 254؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 265.

آب است و در اصطلاح به حدیثی گفته می شود که راویان آن در هر طبقه زیاد باشند، اما بیشتر محدثان معتقداند که مستفیض حدیثی است که راویان آن در هر طبقه بیش از سه تن باشند(1).

10- عزیز، هر روایتی که شمار راویان و طرق آن دو تن باشد، عزیز است و شاید بخاطر اندک بودن چنین روایتی به آن عزیز گفته ده است (489 ). اصطلاح عزیز رواج و کاربرد چندانی ندارد.

11- شاذ یا نادر، شاذ به روایت گفته می شود که تنها دارای یک اسناد و راویان آن ثقه باشند و مخالف روایتی باشد که گروهی (= مشهور) آن را نقل کرده باشند. به روایت شاد، نادر نیز می گویند. نظیر روایت : «و الله ما نقص من شهر رمضان ؛ به خدا قسم ماه رمضان هرگز دچار نقصان (= 29 روز) نمی شود(2) اصطلاح شاذ از جمله اصطلاحاتی است که تا حدود متداول است .

12- منکر یا مردود، به رواتی که تنها دارای یک اسناد بوده و راویان آن غیر ثقه و مخالف روایتی باشد که گروهی (= مشهور) آن را نقل کرده اند، منکر، یا مردود می گویند(3). تفاوت روایت منکر با روایت شاذ در این است که در روایت شاذ بر عکس منکر، راویان ثقه اند. اصطلاح منکر به صورت شایع متداول است .

2- 1. اصطلاحات سندی ناظر به انقطاع سند

از آنجا که انقطاع سند می تواند از آغاز، یا وسط، یا آخر سند و به صورت حذف یک راوی ، یا بیشتر باشد، برای هر نوع از انقطاع سند اصطلاح خاصی بدین شرح وضع کرده اند:

1- معلق ، هرگاه از آغاز سند حدیث یک

[شماره صفحه واقعی : 180]

ص: 2571


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 128- 129؛ البدایه فی علم الدرایه ، ص 16.
2- مقباس الهدایه ، ج ، 1 ص 253؛ الرواشح السماویه ، ص 163.
3- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 254؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 80.

، یا چند واسطه به طور پیوسته حذف شده باشد و حدیث به راویان بعدی استناد داده شود، حدیث معلق است (1). چنان که روایات من لایحضره الفقیه و نیز بسیاری از روایات تهذیب الاحکام و استبصار چنین است ، یعنی شیخ صدوق و شیخ طوسی راویان آغاز سند را حذف کرده و روایت را از آخرین راوی امام نقل می کنند.

2- منقطع ، شامل هر حدیثی است که به هر صورتی به معصوم متصل نباشد و از آغاز سند، یا از وسط یا از آخر سند یک ، یا چند راوی ساقط شده باشند، بر این اساس اصطلاح منقطع شامل شش قسم از اقسام حدیث فاقد اتصال سند خواهد بود. اما منقطع به معنای اخص – که اصطلاح منقطع بیشتر در این معنا شناخته شده است – روایتی است که از وسط سند آن یک راوی حذف شده باشد(2). البته تعاریف دیگری نیز برای منقطع گفته شده است . این اصلاح از جمله اصطلاحات کم کاربرد به شمار می رود.

4 – مرفوع ، دارای دو تعریف است : 1، هر حدیثی که به معصوم (علیه السلام ) نسبت داده شود مرفوع است ؛ اعم از آن که متصل باشد، یا منقطع . طبق این تعریف اصطلاح مرفوع در برابر دو اصطلاح موقوف (= روایت منتسب به صحابی ) و مقطوع (= روایت منسب به تابعی ) قرار دارد.

2- هر روایتی که از وسط، یا آخر سند آن یک راوی ، یا بیشتر افتاده شده و تصریح به لفظ رفع شده باشد مرفوع است . مثلا گفته شود: روی الکلینی عن علی بن ابراهیم

[شماره صفحه واقعی : 181]

ص: 2572


1- الرواشح السماویه ، ص 128؛ مقباس الهدایه ، ج 1، ص 215.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 335- 337؛ مقدمه این صلاح ، ص 59.

، عن اءبیه ، رفعه عن اءبی عبدالله (علیه السلام ) که در این سند میان پدر علی بن ابراهیم قمی ؛ یعنی ابراهیم بن هاشم تا امام صادق (علیه السلام ) یک یا چند راوی حذف شده و به لفظ «رفع » نیز تصریح شده است (1).

5 – مرسل ، مرسل از ریشه «ارسال الدابه » به معنای برداشتن قید و بند از چهارپا آمده است . گویا در حدیث مرسل با حذف سند قید و ربط حدیث رها شده است .

مرسل دارای دو اصطلاح است : 1- معنای عام ، و آن هر حدیثی است که دچار ارسال و حذف اسناد باشد؛ اعم از این که همه راویان ، یا شماری از آنان حذف شده باشند. مرسل به این معنا شامل اصطلاح نخست مرفوع (=هر حدیث منتسب به معصوم )، موقوف (= روایت صحابی )، مقطوع (=روایت تابعی )، معلق (= حذف آغاز سند)، منقطع (= حذف یک راوی از وسط سند) و معضل (= حذف بیش از یک راوی از وسط سند) می شود.

2- معنای خاص ، مرسل به این معنا حدیثی است که تابعی بدون ذکر واسطه (= یعنی صحابی ) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کند. مثلا سعیدبن مسیب – که از تابعان است – بگوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) چنین فرموده است (2).

مفهوم متداول این اصطلاح همان معنای نخست است .

6 – مدلس ، مدلس از مصدر دلس به معنای تاریکی و از ریشه مدالسه به معنای خدعه و نیرنگ زدن به کسی است . و از

[شماره صفحه واقعی : 182]

ص: 2573


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 207- 208.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 338- 341؛ اصول الحدیث و اءحکامه ، 107- 108.

آنجا که مدلس با تدلیس مخاطب ، خود را در تاریکی برده و به او نیرنگ می زند به کار او تدلیس گفته شده است .

تدلیس در اصطلاح محدثان بر دو قسم است : 1- تدلیس اسناد، و آن بدین معناست که عیب سند را پنهان می سازد.

2- تدلیس در شیوخ ، به این معنا که به رغم ملاقات و شنیدن حدیث از شیخ ، نام او را به صراحت نبرده و از او با اسامی و کنیه های غیر معروف یاد کند(1).

7 – موضوع ، وضع به معنای جعل بوده و در اصطلاح ، حدیثی است دروغین و برساخته که به معصوم نسبت داده شده است . به احادیث موضوع ، گاه مجعول نیز گفته می شود(2).

3- 1. اصطلاحات سندی ناظر به چگونگی تحمل و نقل حدیث

1- مکاتب ، حدیثی است که حکایت از کتابت حکم از سوی معصوم (علیه السلام ) دارد؛ اعم از آن که امام به صورت ابتدایی آن حکم و روایت را نوشته باشد، یا در مقام جواب نگاشته باشد و اعم از آن که به خط امام ، یا با املاء او باشد(3).

2- مدبج ، از ریشه تدبیج به معنای چهره به هم نمودن است . گویا دو راوی هنگام اخذ روایت از یکدیگر چهره یکدیگر را به هم می نمایانند(499 ). و اصطلاحا اگر دو راوی از نظر سن ، یا اسناد یا ملاقات با مشایخ حدیث مقارن هم باشند، در صورتی که هر یک از آنان از دیگری روایتی را نقل کند به آن مدبج می گویند(4).

3- روایه الاقران ، در صورتی که دو راوی از نظر سن ، اسناد، یا ملاقات با شیخ ، مقارن

[شماره صفحه واقعی : 183]

ص: 2574


1- مقباس الهدایه ، ج 1 ص 376؛ تدریب الراوی ، ج 1، ص 186.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 399- 400.
3- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 283؛ الرواشح السماویه ، ص 164.
4- الوجیزه فی علم الدرایه ، ص 9؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 309.

هم باشند و تنها یکی از آنان برای دیگری حدیث نقل کند، اصطلاحا روایه الاقران است (1).

4 – روایه الاکابر عن الاصاغر، هرگاه راوی نسبت به مروی عنه از نظر سن ، یا ملاقات ، یا میزان دانش و کثرت روایت و… در سطح بالاتری باشد به آن روایه الاکابر عن الاصاغر می گویند؛ نظیر روایت صحابی از تابعی و تابعی از اتباع تابعان (2).

4 – 1. اصطلاحات سندی ناظر به چگونگی طرح در منابع روایی

1- مجهول ، روایتی است که نام تمام ، یا برخی از راویان سند آن در منابع رجالی نیامده باشد و اگر هم آمده باشد به خاطر نامشخص بودن هویت ، حکم به جهالت و ناشناس بودن او شود(3). به عنوان مثال گفته شده که عوف بن عبدالله (4)، علی بن سلیمان و بنان بن محمد(505 ) مجهول اند.

اصطلاح مجهول در منابع علم رجال و نیز کتب رجال کاربرد نسبتا شایعی دارد.

2- مهمل ، حدیثی است که نام تمام ، یا برخی از راویان آن در کتب رجال برده شده باشد، اما درباره مدح ، یا ذم او سکوت شده باشد(5). به عنوان مثال گفته شده که محمدبن موسی قزوینی و حسن بن علی بن مهزیار(6)، مهمل اند.

3- مشترک ، روایتی است که نام برخی از راویان سند آن میان چند تن مشترک بوده و برخی از آنان ثقه باشند؛(7) نظیر محمدبن قیس اسدی که میان چهار تن مشترک است و از میان آنان دو تن ؛ یعنی محمدبن قیس اسدی (ابونصر)، و محمدبن قیس اسدی مولی بنی نصر ثقه و دو تن دیگر غیر ثقه اند.(8)

4 – متشابه ، روایتی است که اسامی راویان سند آن از نظر نگارش و تکلم برابر

[شماره صفحه واقعی : 184]

ص: 2575


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 300- 301؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 309.
2- الوجیزه فی علم الدرایه ، ص 9؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 307.
3- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 397.
4- رجال نجاشی ، ص 192.
5- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 397؛ اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 118.
6- تاریخ آل زراره ، ج 1، ص 96 و ج 2، ص 81 (پاورقی ).
7- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 288.
8- همان ، ص 289.

است ، اما اسامی پدران آنها گرچه از نظر نگارش برابر است ، اما از نظر نطق و تکلم متفاوت است ؛ نظیر محمدبن عقیل ، که عقیل با فتح عین نام نیشابوری و با ضم عین نام فریانی است (1). اصطلاح متشابه در منابع رجالی تا حدودی متداول است .

2- اصطلاحات ناظر به متن

اشاره

اصطلاحات ناظر به متن را می توان به دو دسته اساسی تقسیم کرد:

1- اصطلاحاتی که ناظر به چگونگی دلالت متنی روایات است ، مثلا اگر دلالت صریح باشد نص و اگر دلالت غیر صریح و ظنی باشد ظاهر است .

2- اصطلاحاتی که به پذیرش ، یا رد روایت و بخاطر متن آن ناظر است ؛ نظیر اصطلاح مقبول ، یا مطروح . اینکه به بررسی این اصطلاحات می پردازیم :

1- 2. اصطلاحات متنی ناظر به چگونگی دلالت

1 و 2. نص و ظاهر، هرگاه دلالت روایتی چنان صریح باشد که تنها در آن یک معنا احتمال داده شود به آن نص می گویند(2) و ظاهر در مواردی است که دالالت لفظ به صراحت نص نباشد و در آن احتمال خلاف داده شود(3) به عنوان مثال روایت : «الاثنان جماعته »(4) نص است ؛ زیرا به روشنی اثبات می کند که با وجود دو نفر جماعت برقرار می شود و دلیلی مخالف آن وجود ندارد. اما روایت «من کان یومن بالله و الیوم الاخر فلایتبین الا بوتر؛(5) هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، نباید شب بدون خواند نماز و تیره به خواب رود» ظاهر است ؛ زیرا از نهی ، خلاف ظاهر آن ؛ یعنی استحباب موکد اراده شده است .

3 و 4. مجمل و مبین ،

و

[شماره صفحه واقعی : 185]

ص: 2576


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 284؛ اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 92.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 284؛ اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 92.
3- همان ، ص 316 – 317.
4- من لابحضره الفقیه ، ج 1، ص 376.
5- همان ، ص 200.

هرگاه دلالت روایت ظاهر و آشکار باشد به آن مبین می گویند. مبین شامل نص و ظاهر می شود؛ یعنی به نص ، یا ظاهر می توان مبین اطلاق کرد.(1)

مجمل در برابر مبین روایتی است که واژه ها، یا مجموعه عبارت های آن فاقد ظهور باشد(2) غالبا اجمال در مواردی است که کلام از تبیین تمام جوانب و پرسش ها ساکت مانده باشد. به عنوان نمونه علامه مجلسی پس از نقل روایات درباره زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام ) می گوید: این روایات جزء مجملات است که تفسیر و تبیین آنها در روایات دیگر آمده است (3).

5 و 6. ناسخ و منسوخ ، نسخ در لغت به معنای ازاله و نقل است . و در اصطلاح رفع حکم سابق با آمدن دلیل لاحق است . به عبارت دیگر ناسخ عموم زمانی دلیل منسوخ را پایان می بخشد، به دلیل نخست منسوخ و به دلیل دوم ناسخ می گویند(4). نسخ در روایات تنها به روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) اختصاص دارد زیرا نسخ شریعت پس از ایشان منتفی است و اگر از ظاهر برخی از روایات اهل بیت (علیه السلام ) نسخ حکمی بدست آید، مقصود کاشفیت از نسخ است ، نه نسخ حقیقی .

8 و 7 محکم و متشابه ، محکم از ریشه احکام به معنای اتقان و استواری است و مقصود از آن روایتی است که دلالتش آشکار و دارای وجوه معنایی مختلف نیست تا برای ترجیح یکی از آن وجوه نیازمند قرینه باشد، در مقابل آن متشابه قرار دارد و آن روایتی است که دارای چند پهلویی معنایی است و

[شماره صفحه واقعی : 186]

ص: 2577


1- همان ص 318؛ اصوال الحدیث و اءحکامه ، ص 97.
2- مقباس الهدایه ، 1، ص 316- 317.
3- بحارالانوار، ج 4، ص 132.
4- برای تفصیل بیشتر ر.ک : البیان فی تفسیر القرآن ، ص 277؛ التمهید فی علوم القرآن ، ج 2، ص 277- 278.

مراد جدی متکلم وراء معنای ظاهری آن قرار دارد(1).

به عنوان مثال مرحوم علامه شعرانی روایت : «شاء و اراد و لم یجب …» را روایت محکمی دانسته که می بایست سایر روایات متشابه در زمینه انتساب افعال به خداوند به آن باز گردانده شود(2)

9 – مشکل ، حدیثی است که در برگیرنده مطالب غامض و پیچیده ای است که تنها صاحبان فن و حدیث شناسان ماهر قادر به فهم آنها هستند.(3)

به عنوان مثال علامه شبر روایت : «اعرفوا الله بالله و الرسول بالرساله …» را جزء روایات دشوار و پیچیده دانسته است .(4)

10. غریب لفظی ، حدیثی است که در آن واژه ای آمده که بخاطر قلت استعمال در لغت شایع ، دشوار و دور از فهم است . و قید لفظی به آن افزوده شده تا آن را از غریب مطلق جدا کنند(5).

2- 2. اصطلاحات متنی ناظر به پذیرش ، یا رد روایات

1. مقبول ، حدیثی است که در آن را تلقی به قبول کرده و بدون توجه به صحت یا عدم صحت سندی به مضمون آن عمل می کنند. مثال شایع آن مقبوله عمربن حنظله است که در سند آن چنین آمده است : «محمدبن یعقوب ، عن محمدبن یحیی ، عن محمدبن الحسین ، عن محمدبن عیسی ، عن صفوان بن یحیی ، عن داودبن الحصین ، عن عمربن حنظله …» و به رغم آن که در سند این روایت محمدبن عیسی و داودبن حصین تضعیف شده اند، اما بخاطر استواری متن ، متن روایت مورد پذیرش قرار گرفته است .(6)

2. معتبر، روایتی است که همگان ، یا بیشتر عالمان به آن عمل کرده ، و بخاطر صحت اجتهادی ، یا وثاقت یا حسن ،

[شماره صفحه واقعی : 187]

ص: 2578


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 284- 285؛ اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 92.
2- شرح اصول الکافی ، ج 4، ص 270.
3- مقباس الهدایه تج 1، ص 316.
4- مصابیح الانوار، ج 8، ص 24.
5- مقباس الهدایه ، ص 231- 232؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 272.
6- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 279- 281؛ البدایه فی علم الدرایه ، ص 44.

دلیل براعتبار آن رسیده است .(1)

و با این تعریف «معتبر» اعم از مقبول است ؛ زیرا معتبر می تواند علاوه بر قوت متن عاری از ضعف سند باشد.

3. مطروح ، مطروح روایتی است که متن آن از سویی مخالف دلیل قطعی بوده و از سوی دیگر پذیرای تاءویل نیز نباشد. بدین جهت به آن مطروح ؛ یعنی دور ریخته اطلاق می شود(2)

این سه اصطلاح از اصطلاحات پرکاربرد حدیثی اند.

3- اصطلاحات ناظر به متن و سند

بخشی از اصطلاحات با توجه به تعاریفی که از آنها ارائه شده به گونه ای است که متن و سند را با هم در برمی گیرد. این اصطلاحات بدین شرح است :

1- ملل ، دارای دو اصطلاح است :

1- اصطلاح فقهاء متاءخر، که معلل را به احادیثی اطلاق می کنند که در برگیرنده علت و سبب حکم باشد. کتاب علل الشرائع شیخ صدوق از نمونه منابع روایی است که در آن علت جعل احکام تبیین شده است .

2- اصطلاح محدثان ، معلل در اصطلاح محدثان به حدیثی گفته می شود که به رغم سلامت و صحت ظاهری ، در متن ، یا سند در برگیرنده آفت پنهان و پیچیده باشد. معلل به این معنا از ریشه علت به معنای مرض گرفته شده است (3).

2- مدرج ، مدرج به این معناست که گفتار راوی به روایت افزوده شده و گمان شود که از حدیث است . ادراج به دو دستی اساسی «ادراج در متن » تقسیم می شود:

الف . ادراج در سند، آن است که اوصافی را پس از ذکر نام راوی در سند می افزاید و به نظر می آید واقعا توصیف از

[شماره صفحه واقعی : 188]

ص: 2579


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 282؛ اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 91.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 314- 315.
3- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 366- 368؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 89.

آغاز در سند بوده است .

ب . ادراج در متن ، و آن بدین گونه است که راوی در وسط، یا پایان روایت گفتاری از خود را به عنوان استدلال بر حدیث ، یا تبیین واژه ای از آن درج کند و توهم شود که این گفتار، سخن معصوم (علیه السلام ) است (1).

3- مصحف ، کلمه تصحیف از ریشه صحیفه به معنای کتاب و تصحیف در لغت به معنای نگارش کتاب است ، اما بعدها توسعه یافت و به خطای در کتابت اطلاق شد(2). مصحف حدیثی است که سند، یا متن آن به گونه ای مشابه متن اصلی است ، تغییر کرده باشد؛ تغییر برید به یزید و حریز به جریز از نمونه های تصحیف سندی است . و تصحیف ستا به شیئا در روایت : «من صام رمضان و اتبعه شیئا من شوال …؛ هر کس رمضان را روزه بگیرد و مقداری از ماه شوال را به دنبال آن روزه بگیرد…(3)». از نمونه های تصحیف متنی است .

4 – مزید، حدیثی است که نسبت به سایر اءحادیث نقل شده در زمینه آن دارای فزونی باشد. و زیادی ، گاه در متن است ؛ نظیر روایت : «جعلت لی الاءرض مسجدا و ترابها طهورا؛ زمین برای من جایگاه سجده و خاک آن مایه طهارت قرار داده شده است »، که واژه «تراب » به آن افزوده شده و اصل روایت طبق نقل اکثر راویان چنین است : «جعلت لی الاءرض مسجدا و طهورا». و فزونی در سند؛ نظیر ارسال در روایت مسند، قطع در روایت متصل و…است (4). مزید از جمله اصطلاحاتی است که تا حدودی

[شماره صفحه واقعی : 189]

ص: 2580


1- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 219- 223؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 95.
2- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 2378، پاورقی .
3- مقباس الهدایه ، ج 1 ص 237- 238.
4- همان ، ص 265- 266؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 286.

رائج است .

مبحث سوم : شرائط و طرق تحمل

اشاره

مقصود از شرائط تحمل حدیث ، شرائطی است که به هنگام تلقی و دریافت آن لازم است و مقصود از طرق تحمل حدیث ، شیوه هایی است که در میان محدثان برای دریافت حدیث متداول است . اینکه به بررسی این دو امر می پردازیم :

شرائط تحمل روایت

در مرحله تحمل حدیث تنها لازم است که راوی برخوردار از دو شرط عقل و تمییز باشد. مقصود از تمییز مرحله ای میان صباوت و بلوغ است ؛ یعنی راوی افزون بر عاقل بودن ، قدرت تمییز میان خیر و شر را داشته باشد. و به عکس مراحل نقل و پذیرش ، اسلام ، ایمان بلوغ و عدالت در مرحله تحمل شرط نیست .

بنابراین اگر کافر، یا منافق (= سایر فرق اسلامی غیر از امامیه ) یا غیر بالغ ، یا فاسق روایتی را به هر یک از طرق تحمل ، تلقی و دریافت کرده باشد، مفهوم تحمل تحقق یافته است ، هر چند حدیث در مرحله اداء و نقل ، زمانی از او پذیرفته می شود که دارای شرایط: اسلام ، ایمان ، بلوغ و عدالت باشد. دلیل مدعا وقوع این گونه تحمل در صدر اسلام است . به عنوان نمونه جبیربن مطعم به هنگام کفر شنید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در نماز مغرب سوره طور خواند و آنگاه که اسلام آورد این حدیث سلام الله علیهانت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم » را نقل کرد و از او پذیرفته شد(1).

شیوه های تحمل روایت

1- سماع گفتار شیخ ، سماع به معنای شنیدن است

[شماره صفحه واقعی : 190]

ص: 2581


1- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 58 – 59؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 128.

؛ یعنی راوی در حضور شیخ حدیث ، روایتی را که او از روی حافظه ، یا نوشته می خواند استماع کند و در صورتی که راوی گفتار روایی شیخ را کتابت کند به آن «املاء» می گویند(1).

به اتفاق همگان سماع ، عالی ترین نوع در میان طرق هشتگانه حدیث است و حدیثی که از این طریق تحمل و نقل شده باشد از اتقان و اعتبار بیشتری نسبت به سایر طرق برخوردار است ؛

از آنجا که سماع حدیث به آن اعتبار ویژه می بخشد، گفته اند که لازم است راوی این گونه احادیث در مقام نقل ، از عبارت های صریح دال بر سماع ؛ هم چون سمعت فلانا، حدث فلان ، حدثنی ، حدثنا، اءخبرنا، انباءنا و نظایر آنها استفاده کند(2).

2- قرائت بر شیخ ، از این جهت که بر گفتار و شنیدار متکی است ، شبیه طریق پیشین ؛ یعنی سماع است . با این تفاوت که در سماع سخن از شیخ و شنیدن از سوی راوی انجام می گیرد، اما در قرائت بر شیخ ، روایت از سوی راوی خوانده شده و شیخ به استماع آن می پردازد. به این گونه تحمل در اصطلاح محدثان پیشین «عرض » گفته می شده است ؛ زیرا راوی در حقیقت روایت را بر شیخ عرضه می کند و چنین شیوه ای زمانی قابل اعتناء است که شیخ پس از شنیدن ، صحت آن را مورد تاءیید قرار دهد(3).

3- اجازه ، از ریشه «جواز الماء» (= عبور آب ) به معنای عبور داغدن دانش است . گویا شیخ با اجازه دادن ، زمینه عبور و جریان یافتن دانش

[شماره صفحه واقعی : 191]

ص: 2582


1- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 66 – 67؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 132.
2- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 69.
3- همان ، ص 83 – 85؛ تدریب الراوی ، ج 2، ص 28.

حدیث را فراهم ساخته است .

اجازه در اصطلاح به این معناست که شیخ به راوی اجازه و اذن دهد تا شنیده ، یا کتاب روایی او را نقل کند.

اجازه می تواند با گفتار صریح ، یا غیر صریح ، یا با اشاره انجام گیرد(1). دانستی است که سنت اجازه پس از تدوین در جوامع روایی به عنوان تیمن و تبرک استمرار یافته است . به عنوان مثال علامه مجلسی از مشایخ حدیثی ای ؛ هم چون آقا حسین محقق خوانساری ، شیخ حر عاملی از باب تیمن اجازه روایت دریافت می کند.

4 – مناوله ، آن است که شیخ کتاب حدیثی را در اختیار راوی قرار دهد. گفته اند: این شیوه از سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) برگرفته شده است ؛(2) زیرا آن حضرت نوشته ای را به فرمانده یکی از سریه ها داد و فرمود: آن را نمی خوانی تا به فلان منطقه برسی ، او وقتی به آن منطقه رسید نامه را گشود و برای مردم خواند(3).

مناوله می تواند به دو صورت ذیل انجام گیرد:

1- مناوله همراه با اجازه ؛ یعنی افزودن بر آن ، شیخ کتاب روایی را در اختیار راوی بگذارد و به او اجازه نقل آن را نیز بدهد.

2- مناوله بدون اجازه ، و آن مطلق مناوله است ؛ یعنی شیخ تنها کتاب را در اختیار راوی قرار دهد و بگوید: هذا سماعی ، یا روایتی .

برخی این قسم از مناوله را کافی نمی دانند و معتقداند: نقل روایت بر اساس آن نادر بوده و ناکافی است ، اما مشهور محدثان آن

[شماره صفحه واقعی : 192]

ص: 2583


1- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 114- 115.
2- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 135؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 165.
3- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 136.

را صحیح و کافی می دانند(1).

5 – کتابت ، کتابت آن است که شیخ روایات خود را برای مخاطب حاضر، یا غائب بنگارد، یا به شخص موثق فرمان دهد تا آن روایات را برای آن مخاطب بنگارد و خود در پایان تصریح کند که این کتابت به فرمان او انجام گرفته است .

کتابت را از نظر درجه اعتبار پس از سماع دانسته و گفته اند: لازم است راوی با آوردن عباراتی ؛ هم چون «کتب الا فلان » نوع تحمل با کتابت را از سایر شیوه ها متمایز سازد(2).

6 – اعلام ، آن است که شیخ به شخصی باگفتار صریح ، یا غیر صریح یا کتابت اعلام کند که این کتاب ، یا حدیث ، روایت یا سماع او از فلان شخص است و از اجازه روایت آن سخنی به میان نیاورد. برخی نقل روایت با استناد به اعلام را جائز نمی دانند، اما مشهور محدثان معتقداند: اعلام به منزله قرائت بر شیخ بوده و برای نقل حدیث کفایت می کند(3).

7 – وصیت ، وصیت آن است که شیخ به هنگام مرگ ، یا مسافرت به شخصی وصیت کند که کتاب روایی او را روایت کند. گروهی از محدثان وصیت را جائز دانسته اند؛ زیرا وصیت و واگذار کردن کتاب به معنای اجازه نقل و کاری شبیه مناوله ، یا اعلام است ، اما اکثر محدثان آن را کافی نمی دانند(4).

8 – وجاده ، وجاده بر وزن کتابت از ریشه وجد (= یافتن ) به این معناست که راوی ، کتاب یا روایاتی به خط شیخ را بیابد و – بی آن که معاصر او باشد، یا اگر

[شماره صفحه واقعی : 193]

ص: 2584


1- مقباس الهدایه ، ص 136- 146.
2- مقباس الهدایه ، ص 152؛ تدریب الراوی ، ج 2، ص 61.
3- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 158- 159؛ مقدمه ابن صلاح ، ص 175.
4- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 162- 163. تدریب الراوی ، ج 2، ص 56.

معاصر است او را ملاقات کرده باشد – از روی یقین به خط شیخ بودن آن را روایت کند.

و جاده نیز بسان کتابت می تواند همراه با اجازه ، یا بدون اجازه باشد.

به عنوان نمونه کتاب فقه الرضا (علیه السلام ) که منسوب به امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام ) است از طریق و جاده نقل شده است (1).

مبحث چهارم : شرائط نقل و پذیرش روایات

شرائط نقل روایت

1- ذکر اسناد روایات ، ذکر اسناد برای روایات از اختصاصات مسلمانان است به نظر می رسد توجه معصومان (علیه السلام ) به ثبت و ضبط اسناد در کنار متون روایی از عوامل اهتمام مسلمانان به ذکر اسناد بوده است . از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده است : اذا کتبتم الحدیث فاکتبوه باسناده فان یک حقا کنتم شرکاء فی الاجر و ان یک باطلاکان وزره علیه ؛(2) هرگاه حدیثی را می نویسید آن را با سندش بنگارید، که اگر راست باشد شما در اجر آن شریک اید و اگر دروغ باشد گناهش بر گردن راوی است . نظیر چنین روایتی از حضرت امیر (علیه السلام ) نیز نقل شده است (3).

وجود سند در کنار روایات ، افزودن بر آن که به متون روایات اعتبار ویژه ای می بخشد، راه ورود روایات مجعول را بسته و زمینه بازشناخت این گونه روایات را هموار می سازد. بدین ترتیب اهتمام به اسناد در تمام ادوار تاریخ حدیث شیعه و اهل سنت مشهود است . این امر چنان شدت داشته که از توجه آنان به محتوای روایات کاسته و باعث انتقاد از پیشینیان به این سبب ؛ یعنی

[شماره صفحه واقعی : 194]

ص: 2585


1- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 171.
2- ادب الا ملاء و الاستملاء، ص 11؛ الجامع الصغیر، ج 1، ص 129.
3- کافی ، ج 1، ص 52؛ وسائل الشیعه ، ج 27، ص 81.

اهتمام زیاد به اسناد و غفلت از متون روایی شده است (1).

2. ذکر نص روایات و پرهیز از نقل به معنا، می دانیم که روایت ، بسان هر گفتاری دیگر بر دو عنصر ساختار لفظی و معنای کلام استوار است .

به عنوان مثال در روایت : «طلب العلم فرضه علی کل مسلم (2)؛ طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است .» واژه ها و نوع چینش آنها (ترکیب ) ساختار روایت و وجوب تحصیل دانش برای همه دین داران معنای آن را تشکیل می دهد. حال اگر واژه ها و نوع چینش آنها را با تحفظ بر معنای آن تغییر دهیم در حقیقت «نقل به معنا» کرده ایم ؛ یعنی معنا و مفهوم روایت را نقل کرده ایم ، نه نص آن را. به عنوان مثال جمله : «طلب العلم واجب علی کل مسلم »، یا جمله «طلب العلم واجب علی کل مؤ من » نقل به معنای روایت پیشین خواهد بود.

از سوی دیگر هر یک از واژه ها مفاهیم خاص خود را به دست می دهد، و نوع چینش و ترکیب واژه ها نیز در معنادهی جمله نقش ویژه و گاه بسیار موثری دارند، پیداست که از نظر همگان آنچه مطلوب است نقل نص روایات است .

با این حال نقل نص روایات با دشواری هایی روبرو بوده است ؛ زیرا طبیعت خطا و اشتباه حافظه اقتضاء داشت که احیانا واژه های مترادف ، جای واژه های اصلی بنشیند، یا در چینش روایت جابجایی صورت گیرد، یا حتی جملات روایی دچار کوتاهی و بلندی شوند. بدین جهت پیامبر (صلی الله علیه و آله و

[شماره صفحه واقعی : 195]

ص: 2586


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : ضحی الاسلام ، ج 2، ص 131؛ جهود المحدثین فی نقد الحدیث النبوی الشریف ، ص 450 – 451.
2- کافی ج 1، ص 30- 31.

سلم ) و امامان (علیه السلام ) نقل به معنا را مجاز شمردند(1).

باید دانست که در نقل به معنا می بایست سه شرط رعایت گردد:

الف – ناقل چنین روایتی می بایست از معانی واژه ها و نقش آنها در جمله و قرائن دال بر خلاف آن آگاه باشد. به عبارت روشن تر می بایست به اندازه کافی گفتار شناس و ادیب باشد.

ب – نقل به معنا نباید از رساندن معنای مقصود معصوم دچار کاستی باشد.

ت – از نظر خفا و آشکاری در دلالت رسانی به مثابه گفتار اصلی باشد(2).

3- ذکر کامل روایات و عدم تقطیع ، هر روایت بسان گفتاری یکپارچه است که صدر و ذیل آن به هم مرتبط بوده و در دلالت رسانی به کمک هم می شتابند. از چنین دلالتی به سیاق تعبیر می شود. از این رو توصیه شده است که ناقلان حدیث آن را به طور کامل و بدون تقطیع نقل کنند. برخی از محدثان تقطیع اءحادیث را به طور مطلق ممنوع و برخی به طور مطلق جائز می دانند. گروهی نیز معتقداند که اگر شخص ، عارف به اءحادیث باشد و بداند که میان بخشی که حذف کرده با بخشی که حذف نکرده چه تفاوتی است و این تقطیع به دلالت زیانی نرساند، مانعی ندارد(3).

شرایط پذیرش روایات

روایات نقل شده به رغم برخورداری از شرایط تحمل و اداء در مرحله پذیرش می بایست برخوردار از شرایط و ضوابطی باشند از این ضوابط و شرایط مربوط به راوی ، یا راویان آن است ؛ یعنی اگر راویان برخوردار از این شرایط باشند، روایتشان زمینه پذیرش را پیدا می کند.

این

[شماره صفحه واقعی : 196]

ص: 2587


1- کافی ، چج 1، ص 52؛ وسائل الشیعه ، ج 27، ص 81.
2- برای تفصیل بیشتر ر.ک : مقباس الهدایه ، ج 3، ص 245- 246؛ تدوین السنه الشریفه ، ص 516 – 518.
3- مقباس الهدایه ، ج 3، ص 256- 257، پاورقی .

شرایط عبارتند از: اسلام ، عقل ، بلوغ ، ایمان ، عدالت و ضبط.

اینکه به بررسی این شرائط می پردازیم :

1- اسلام ، برخورداری راوی از شرط اسلام مورد اتفاق محدثان است ، بر این اساس روایات کفار؛ اعم از یهود و نصارا، یا فرق اسلامی ؛ هم چون خوارج ، و مجسمه که محکوم به کفراند، مردود است . برای اثابت این شرط به دلالت آیه نبا(1) که در خبر فاسق تثبت و تفحص را لازم کرده ، پس عدم اعتبار خبر کافر به طریق اولی است و نیز آیاتی که از اعتماد و تکیه کردن به ظالمان – که کافران نیز مصداق کفاراند – نهی کرده (2) استناد شده است (3).

2- عقل ، مفهوم شرط دانستن عقل در راوی آن است که روایت مجنون ، یا مست ، یا نائم ، یا بیهوش و کسی که مبتلا به فراموشی است ، مردود است (554 ). پیداست اگر شهادت ، توکیل و وصیت به چنین اشخاص به رغم آن که موارد آنها جزئی و امور شخصی است ، مردود است ، روایشان که ناظر به امور دین و شریعت است ، به طریق اولی مردود خواهد بود.

3- بلوغ ، بر اساس این شرط روایت صبی غیر ممیز به اتفاق همه حدیث پژوهان مردود است و در روایت صبی ممیز گرچه گروهی بر جواز و پذیرش آن راءی داده اند، اما مشهور محدثان برآنند که تنها خبر بالغ در مرحله نقل مورد پذیرش است (4).

4 – ایمان ، مقصود از ایمان اعتقاد به ائمه دوازده گانه است . بسیاری از محدثان شیعه ایمان را از شرایط

[شماره صفحه واقعی : 197]

ص: 2588


1- سوره حجرات ، آیه 6.
2- سوره هود، آیه 113.
3- مقباس الهدایه ، ج 2، ص 13- 14؛ البدایه فی علم الدرایه ، ص 64.
4- مقباس الهدایه ، ج 1، ص 21- 22.

راوی بر شمرده اند(1)، اما شیخ طوسی معتقد است : روایات مخالفان از اهل سنت ، یا شیعیان غیر اثنی عشری در صورتی که در روایات اصحاب ، مخالف آنها نیامده باشد، مورد پذیرش است (2) چنان که از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: «هرگاه به رخدادی برخوردید و در روایات حکم آن را نیافتید، به روایاتی در نگرید که از علی (علیه السلام ) روایت کرده اند و به آنها عمل کنید(3)».

5 – عدالت ، عموم محدثان شیعه عدالت را از جمله شراطی راوی بر شمرده اند، اما گروهی دیگر معتقد به عدم اشتراطاند. این دسته خود بر دوگروه اند:

الف – جمعی بر آن اند که روایت مجهول الفسق ؛ یعنی راویانی که فسق آنها مجهول است ، پذیرفته است . بنابراین نظریه ، روایات کلیه راویانی که در منابع رجالی از فسق آنها سخنی به میان نیامده ، مورد پذیریش است ؛ اعم از آن که از عدالت ، یا وثاقت آنان گفت و گو شده باشد، یا نه .

ب – شیخ طوسی معتقد است : عدالت لازم نیست ، بلکه اگر اطمینان حاصل شود که راوی از خصوص کذب و دروغ پرهیز دارد، برای پذیرش روایتش کافی است (4). اصطلاحا شیخ معتقد است که وثاقت برای پذیرش کافی است .

6 – ضبط، مقصود از ضبط آن است که راوی از چنان حافظه و قدرت تمییزی برخوردار باشد که بتواند روایات را بدون غلط، تصحیف و تحریف نقل کند و حداقل قدرت ضبط و حفظ او بیشتر از سهو و اشتباهش باشد؛ زیرا نمی توان راهیافت هرگونه خطا و سهو

[شماره صفحه واقعی : 198]

ص: 2589


1- مقباس الهدایه ، ج 1 ص 25- 26.
2- همان .
3- وسائل الشیعه ، ج 18، ص 64.
4- وسائل الشیعه ، ج 18، ص 64.

در نقل را منتفی دانست (1).

فصل پنجم : آشنایی با رجال الحدیث

کلیات تعریف علم رجال

رجال دانشی است که به معرفی راویان و صفاتی که در پذیرش ، یا عدم پذیرش راویان نقش دارد – نظیر ایمان و عدالت – می پردازد و از چگونگی توثیق و جرح راویان و راه های رفع تعارض میان جرح و تعدیل سخن به میان می آورد.

می دانیم که روایات معصومین همراه با سند به دست ما رسیده است . مقصود از سند سلسله ای از راویان است که به ترتیب دوره های تاریخی هر یک از آنها از روایت معصوم را برای دیگری نقل کرده است . به عنوان مثال در کتاب کافی به چنین روایتی برمی خوریم :

محمدبن یحیی ، عن محمدبن عبد الجبار، عن محمدبن اسماعیل ، عن علی بن النعمان ، عن ابن مسکان ، عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله (علیه السلام ) قال : قال لی : یا ابا محمد! ان الله عزوجل لم یعط الانبیاء شیئا الا و قد اعطاه محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم )؛ ای ابا بصیر خداوند عزوجل به پیامبران چیزی نداد، مگر آن که آن را به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) ارزانی داشت (2).

در این روایت که مربوط به کتاب حجت و از جمله روایات مربوط به عقائد است ، نام شش راوی برده شده که به ترتیب روایت مزبور را از امام صدق (علیه السلام ) نقل کرده اند. این شش تن عبارتند از: محمدبن یحیی ، محمدبن عبدالجبار، محمدبن اسماعیل ، علی بن نعمان ، ابن مسکان ، ابوبصیر. پیداست که مرحوم کلینی (م 329)

[شماره صفحه واقعی : 199]

ص: 2590


1- همان ، ص 43 – 49.
2- کافی ، ج 1، ص 327.

از محدثان سده چهارم تا عصر امام صادق (علیه السلام ) – یعنی سال های 114 تا 148 هجری (1) – بیش از 150 سال فاصله داشته است .

بنابراین قطعا او این روایت را از طریق پیش از خود شنیده ، یا به یکی از طرق دیگر تحمل ، دریافت کرده و برای ما نقل نموده است .

اگر او نام این روایان و سلسله سند را ذکر نمی کرد، ما راه تحقیق مناسبی برای دست یابی به اطمینانی آرام بخش که صدور روایت از امام (علیه السلام ) را اثبات کند، نداشتیم ، مگر آن که با خود می گفتیم که کلینی از محدثان بزرگ و محتاط است و لابد خود از راویان پیشین شنیده که برای ما نقل کرده است . افزون بر آن که این اندیشه ما را به اطمینان کافی نمی رساند، محذور دیگری در برداشت و آن این که شاید او در قضاوت درباره عدالت ، وثاقت و ایمان راویان دچار اشتباه شده باشد. ذکر نام راویان و سلسله سند، این امکان را برای ما فراهم می سازد که از منظر اجتهادی و مبانی نظری خود شرائط راویان را مورد بررسی قرار دهیم .

حال می خواهیم بدانیم ، اولا: این شش راوی چه کسانی هستند؟ و در چه عصری می زیسته و با چه کسانی معاصر بوده اند؟ آیا در حوزه عقیده به امامت ائمه (علیهم السلام ) اعتقاد داشته اند؟ آیا در حوزه اخلاق انسان های عادل ، یا حداقل راستگو بوده اند؟ تمام اینها پرسش هایی است که ما برای دست یابی به صحت روایت به پاسخ

[شماره صفحه واقعی : 200]

ص: 2591


1- امام صادق (علیه السلام ) در سال 114 هجری پس از شهادت امام باقر (علیه السلام ) به امامت رسید و در سال 148 هجری به شهادت رسید.

آنها نیازمندیم ، از سوی دیگر بیش از سیزده سده میان ما و آنها فاصله شده ، چگونه می توانیم به این پاسخ ها دست یابیم . اینجاست که علم رجال به کمک ما می شتابد و ضمن معرفی هویت راویان ، به ما می گوید که این راوی آیا جزء امامیه است ، یا نه ؟ آیا عادل است ، یا نه ؟ از این رو علم رجال به منزله فرهنگ لغتی می ماند که واژه های دشوار و ناشناخته متون را برای ما معرفی کرده و مبین می سازد. این بخش او وظیفه علم رجال بر عهده کتب و منابع رجالی گذاشته شده است .

اما پاره ای از مشکلات است که صرفا با مراجعه به این منابع حل نمی شود و می بایست مبانی آن قبلا تبیین گردد. برخی از این مشکلات بدین شرح است : رجالیون برای تعدیل ، توثیق ، یا جرح راویان از چه الفاظی استفاده می کنند؟ بر چه مبنایی می توان به توثیق راویان راه یافت ؟ آیا نص امام معصوم لازم است ؟ آیا جزء اصحاب اجماع بودن برای وثاقت کافی است ؟ در مواردی که میان دیدگاه های رجالیون تضاد وجود داشته باشد و اصطلاحا در تعارض میان جرح و تعدیل چه باید کرد؟ منابع رجالی شیعه و اهل سنت کدام است و چه تفاوت هایی میان آنها وجود دارد؟

علم رجال به این پرسش ها نیز پاسخ می دهد. پس بخشی از مباحث علم رجال صرفا نظری و بخش دیگر میدانی و کاربردی است . بخش میدانی و کاربردی را می بایست با مراجعه

[شماره صفحه واقعی : 201]

ص: 2592

مستقیم به منابع رجالی دنبال کرد و آنچه معمولا در کتاب های علم رجال طرح می شود، بخش نخست ؛ یعنی مباحث نظری آن است ، که در این فصل نیز همین مباحث طرح شده است .

موضوع و مسائل علم رجال
اشاره

موضوع علم رجال راویان حدیث و بررسی آن دسته از حالاتی است که – نظیر ایمان ، عدالت ، وثاقت ، ضبط – در پذیرش روایتشان ، یا عدم پذیرش نقش دارد و سایر حالات آنان ؛ نظیر شاعر بودن ، تاجر بودن و داشتن پست های اجتماعی و… مورد نظر این دانش نیست .

مسائل علم رجال نیز شامل چند دسته است که عبارتند از: 1- الفاظ جرح و تعدیل و تعارض آنها؛ 2- توثیقات خاص ؛ 3- توثیقات عام ؛ 4 – شناخت منابع رجالی . مباحث این فصل نیز بر اساس همین مباحث چهارگانه افزون بر مباحث مقدماتی تنظیم شده است .

مبحث نخست : الفاظ جرح و تعدیل و تعارض آنها

اشاره

رجالیان برای نشان دادن عدالت یا وثاقت راویان از الفاظی خاص استفاده می کنند که به آنها الفاظ تعدیل و توثیق می گویند. چنان که برای نشان دادن ضعف اعتقادی یا اخلاقی راویان از الفاظی خاص بهره می گیرند که به آن ها الفاظ جرح گفته می شود. در این جا این الفاظ را به طرز جداگانه ذکر می کنیم .

1- الفاظ دال بر توثیق

1- 1. عدل ، امامی ضابط

با توجه به این که در این واژه ها با آمدن واژه عدل بر حوزه اخلاق راوی و پایبندی او به فرائض دینی و با آمدن واژه امامی به حوزه ایمان و عقیده راوی و شیعه اثناعشری بودن او تصریح شده ، چنین عبارتی رابهترین و صریح ترین

[شماره صفحه واقعی : 202]

ص: 2593

لفظ برای دلالت بر تزکیه و تعدیل راویان دانسته اند(1).

2 – 1. عدل

در صورتی که این واژه در منابع رجال شیعه بکار رفته باشد به صورت دلالت تضمنی ، یا التزامی دال بر امامی بودن ، یا ضابط بودن راوی نیز خواهد بود؛ زیرا عدالت مطلق فرع اسلام و ایمان است و بر کافر و پیروان سایر فرق اسلامی به صورت مطلق عادل گفته نمی شود.

از سوی دیگر در میان رجالیون شیعه کمتر مرسوم است که به امامی بودن ، یا ضابط بودن راوی تصریح کنند. بنابراین وقتی می گویند: عدل ، مقصود آنان امامی و ضابط بودن در کنار عدالت است (2). بااین حال باید پذیرفت که دلالت این لفظ به صراحت لفظ پیشین نیست .

3- 1. امامی ضابط

در صورتی که این دو لفظ در کنار یکدیگر بکار برده شوند، یا هر کدام به طور جداگانه در مورد یک راوی آورده شوند، دلالت بر مدح راوی دارند، اما این مدح در حد توثیق نخواهد بود؛ زیرا حوزه اخلاق راوی که در اثبات صحت روایت او لازم است ، مسکوت گذاشته شده است (3).

4 – 1. ثقه

واژه ثقه در اصطلاح علمای رجال برابر با عدالت است . ریشه این واژه از وثوق به معنای اطمینان است و مقصود از آن کسی است که نسبت به دوری او از دروغ ، اشتباه و فراموشی اطمینان وجود دارد؛ زیرا اگر قرار باشد شخص ، عادت به دروغ ، اشتباه یا فراموشی داشته باشد، چگونه می توان به گفتار او اطمینان داشت . نسبت به سایر گناهان غیر از دروغ نیز چنین است ؛ زیرا انسان به سخن مثل شرابخوار اطمینان

[شماره صفحه واقعی : 203]

ص: 2594


1- اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 155.
2- مقباس الهدایه ، ج 2، ص 144- 145.
3- همان ، ص 142.

نمی یابد(1). بنابراین هرگاه این کلمه به طور مطلق در منابع رجالی بکار رود، در دلالت آن بر عدالت و ضابط بودن راویان جای اشکال نیست ، اما در دلالت آن بر امامیه بودن راوی جای مناقشه است .

5 – 1. ثقه فی الحدیث

او فی الروایه ، دلالت این لفظ نیز بسان دلالت واژه ثقه است ؛ یعنی بر عدالت و ضابط بودن راوی به صورت آشکار دلالت دارد، اما در دلالت آن بر امامی بودن جای تاءمل است (2).

6 – 1. حجت

به معنای صحت احتجاج به حدیث است . این لفظ بر حسب معنای عامش ؛ اعم از حدیث صحیح ، حسن ، موثق و حتی ضعیف است ؛ زیرا درباره هر یک از اءحادیث غیر صحیح بخاطر وجود قرائنی احتمال احتجاج و استدلال وجود دارد، اما در عرف خاص رجالیون واژه حجت به معنای «ثقه » بودن بوده و نظیر این واژه دلالت بر عدالت ، ضابط و امامی بودن دارد(3).

7 – 1. عین و وجه

گاه این دو واژه به طور مطلق بکار می روند و گاه گفته می شود «من عیون اصحابنا»، یا «من وجوه اصحابنا». آیه الله سبحانی آورده است : «کسی که منابع رجالی را مورد بررسی قرار دهد، در می یابد که این دو واژه فراتر از امامی و عادل بودن راوی ، دلالت بر جلالت راوی نیز دارد. و رجالیون این دو وصف را در مواردی بکار می برند که شخص جزء طبقه برجسته در فضل و فضیلت باشد و این امر نشان می دهد که او در میان طائفه از نظر و جاهت جایگاه و ارزش به مثابه چهره و چشم است (4)».

2- الفاظ دال بر جرح

2-

[شماره صفحه واقعی : 204]

ص: 2595


1- مقباس الهدایه ، ج 2، ص 146- 147.
2- مقباس الهدایه ، ج 2، ص 162.
3- مقباس الهدایه ، ج 2، ص 170- 171.
4- اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 162- 163.

1. برخی از این الفاظ به حوزه اخلاق راوی ناظر بوده و به صراحت ، عدالت او را نفی کرده و فسق و دروغ را به او نسبت می دهد؛ نظیر فاسق ، شارب الخمر، کذاب ، وضاع الحدیث ، یختلق الحدیث کذبا (= از روی دروغ حدیث می سازد)، یاالفاظی ؛ نظیر لیس بعادل ، لیس بصادق که به صورت سلبی عدالت و وثاقت راوی را نفی می کند.

2- 2. برخی از الفاظ جرح ناظر به حوزه عقیده راوی بوده و برخورداری او از عقیده صحیح ، یعنی امامیه اثناعشری بودن را نفی می کند؛ نظیر غال ، ناصب ، فاسد العقیده .

2- 3. برخی دیگر از الفاظ جرح بی آن که مستقیما به اخلاق ، یا عقیده او مربوط باشد، به شخصیت حدیثی راوی پرداخته و او را فاقد صلاحیت لازم برای نقل حدیث معرفی می کند؛ نظیر ضعیف که نزد قدماء به اشخاصی اطلاق می شد که دارای قلت یا سوء حافظه بودند.

3- تعارض جرح و تعدیل

از جمله مشکلات مراجعه به منابع رجالی اختلاف تباینی علمای رجال درباره برخی راویان است ، به گونه ای که این اختلاف نظر قابل جمع نباشند. مثلا یکی از آنان راوی را صحیح العقیده و دیگری فاسد العقیده معرفی کند، یا یکی او را ثقه و دیگری ضعیف بشناساند. چنین مواردی را اصطلاحا تعارض جرح و تعدیل می گویند.

در چگونگی برخورد با دیدگاه های متعارض رجالیون درباره یک راوی سه نظریه عمده وجود دارد: که عبارتند از:

1- مطلقا جرح مقدم است ؛

2- مطلقا تعدیل مقدم است ؛

3 در صورتی که میان دیدگاه

[شماره صفحه واقعی : 205]

ص: 2596

جرح و تعدیل جمع ممکن باشد، به هر دو عمل می شود، ولی اگر جمع ممکن نباشد به مرجحات مراجعه می شود، و اگر ترجیحی در بین نباشد، درباره آن راوی توقف می کنیم .

4- شیوه های توثیق

توثیق راویان به دو صورت خاص و عام انجام می گیرد. مقصود از توثیق خاص آن است که در خصوص یک راوی از سوی ائمه (علیهم السلام )، یا علمای رجال ، الفاظ دال بر وثاقت رسیده باشد، اما در توثیق عام نسبت به جمع و گروهی خاص تمجید، یا توثیق رسیده که راوی مورد نظر در میان آنان قرار دارد. مثلا وقتی گفته می شود: اصحاب اجماع جزء توثیقات عام است ، به این معناست که راویان بر شمرده شده در میان اصحاب اجماع بخاطر اعتبار جمعی اصحاب اجماع از اعتبار و وثاقت برخوردار می گردند. به عبارت روشن تر در توثیق خاص دلالت بر توثیق مطابقی ، اما در توثیق عام دلالت بر توثیق هر یک از راویان تضمنی است . هر چند دلالت تضمنی نیز بسان دلالت مطالبقی برای اثبات و ثاقت کفایت می کند(1).

اینک به بررسی هر یک از توثیقات خاص و توثیقات عام می پردازیم :

مبحث دوم : توثیقات خاص

1- تنصیص یکی از معصومان (علیه السلام )، هرگاه یکی از امامان معصوم (علیه السلام ) بر وثاقت کسی تصریح کنند، بدون تردید وثاقت او ثابت می گردد و پیداست در صورت تحقق چنین تنصیصی دو راه دارد:

الف . علم وجدانی ؛ یعنی شخصا

در حضور امام (علیه السلام ) از چنین تصریحی اطلاع یابیم . روشن است که این راه برای ما در دوران غیبت مسدود

[شماره صفحه واقعی : 206]

ص: 2597


1- معجم رجال الحدیث ، ج 1، ص 45.

است .

ب – از راه روایت معتبر؛ خوشبختانه این راه قابل دسترسی است ؛ زیرا در منابع رجالی و روایی روایات معتبر؛ خوشبختانه این راه قابل دسترسی است ؛ زیرا در منابع رجالی و روایی روایات قابل توجهی در توثیق راویان به دست ما رسیده است . به عنوان مثال علی بن مسیب می گوید: به امام رضا (علیه السلام ) عرض کردم : وطن من دور است و نمی توانم در هر زمان خدمت شما برسم ، آموزه های دینی ام را از چه کسی دریافت کنم ؟ امام فرمود: «از زکریا ابن آدم قمی که ماءمون بر دین و دنیاست ». بنابراین امین بودن بر دین و دنیا بالاترین تعبیر برای نشان دادن وثاقت است . و از آنجا که این روایت صحیح است ، پس وثاقت زکریابن آدم ثابت می شود(1).

2- تنصیص یکی از اعلام متقدم ، مقصود از اعلام متقدم آن دسته از رجالیون و محدثان هستند که پیش از شیخ طوسی (م 460) می زیسته اند؛ نظیر برقی ، ابن قولویه ، کشی صدوق ، مفید، نجاشی و دیگران . بر این اساس اگر این بزرگان در منابع رجالی خود بر وثاقت هر یک از راویان تصریح کنند، وثاقت او اثبات خواهد شد.

3- تنصیص یکی از اعلام متاخر، مقصود از اعلام متاخر، رجالیون پس از شیخ طوسی ؛ نظیر شیخ الدین رازی (م 585)، ابن شهر آشوب (م 585)، علامه حلی (م 726)، علامه مجلسی (م 572)، و دیگران هستند.

تنصیص اعلام متاءخر بر وثاقت خود به دو دسته قابل تقسیم است :

الف – بخشی از این تنصیص

[شماره صفحه واقعی : 207]

ص: 2598


1- رجال کشی ، ص 496.

ها مستند به حس است ؛ نظیر دیدگاه های رجالی شیخ منتجب الدین و ابن شهر آشوب . اینها را اگر چه نمی توان گفت که معاصر راویان بوده اند، اما حداقل نسبت به آنان قریب العصر به شمار می روند.

ب – بخشی دیگر از تنصیص های علمای رجال مستند به حدس است . دیدگاه های رجالیون پس از علامه حلی ؛ هم چون میرزا استرآبادی ، سید تفرشی ، محقق اردبیلی ، قهپائی ، علامه مجلسی ، آیه الله خویی و… این چنین است .

4 – ادعای اجماع از سوی رجالیون ، همان گونه که اگر یکی از اعلام متقدم بر وثاقت یکی از راویان تصریح می کرد، وثاقت او ثابت می شد، اگر او بر وثاقت کسی ادعای اجماع نماید، دیدگاه او حجت است ، اما اگر از سوی کسی که قول او از باب حجت خبر واحد حجت است ، ادعا شود از حجیت برخوردار خواهد شد(1).

مبحث سوم : توثیقات عام

اشاره

افزون بر توثیقات خاص شیوه های دیگری وجود دارد که راویانی را به صورت عام و به صورت ضمنی و در قالب عناوینی کلی ؛ هم چون اصحاب اجماع به عنوان ثقه معرفی می کند که از آنها به توثیقات عام تعبیر می شود. اینکه به بررسی هر یک از آنها می پردازیم :

– اصحاب اجماع

اشاره

عنوان اصحاب اجماع که در مجموع 22 تن از راویان مهم را در بر می گیرد، گسترده ترین و مهم ترین شیوه در میان توثیقات عام به شمار می رود.

شواهد رجالی نشان می دهد که نخستین بار ابو عمرو کشی (م 329) در رجال خود از

[شماره صفحه واقعی : 208]

ص: 2599


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : فرائد الاصول ، ج 1، ص 77 – 104.

مساءله اصحاب اجماع سخن به میان آورده است (1).

شمار اصحاب اجماع
اشاره

«کشی » شمار اصحاب اجماع را این چنین نقل کرده است :

اصحاب امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) شش تن اند که عبارتند: از: 1. زراره بن اعین ؛ 2. معروف بن خربوذ؛ 3. بریدبن معاویه ؛ 4. ابوبصیر اسدی ؛ 5. فضیل بن یسار؛ 6. محمدبن و اصحاب امام صادق (علیه السلام ) به طور اختصاصی نیز شش تن اند: 1. جمیل بن دراج ؛ 2. عبدالله بن مسکان ؛ 3. عبدالله بن بکیر؛ 4. حمادبن عثمان ؛ 5. حمادبن عیسی ؛ 6. ابان بن عثمان . و اصحاب امام کاظم و امام رضا (علیه السلام ) نیز شش تن اند: 1. یونس بن عبدالرحمن ؛ 2. صفوان بن یحیی ؛ 3. محمدبن ابی عمیر؛ 4. عبدالله بن مغیره ؛ 5. حسن بن محبوب ؛ 6. احمدبن محمدبن ابی نصر.

بدین ترتیب شمار اصحاب اجماع 18 تن خواهد بود. اما گاهی به جای ابوبصیر اسدی در گروه نخست از ابو بصیر مرادی یاد می کنند و در گروه سوم به جای حسن بن محبوب ، حسن بن علی بن فضال و فضاله بن ایوب ، یا به جای فضاله بن ایوب ، عثمان بن عیسی را می نشانند. اگر این چهار تن ؛ یعنی ابوبصیر مرادی ، حسن بن علی بن فضال ، فضاله بن ایوب و عثمان بن عیسی را که محل اختلاف اند، به اصحاب اجماع اضافه کنیم ، شمار آنان 22 تن خواهد بود. و از آنجا که بر صحت روایات این دست از اصحاب ائمه (علیهم السلام

[شماره صفحه واقعی : 209]

ص: 2600


1- معجم رجال الحدیث ، ج 1، ص 59.

) اجماع شده است ، به آنان اصطلاحا اصحاب اجماع اطلاق شده است (1).

مفهوم صحیح شمردن روایات صحیح اصحاب اجماع

در عبارت کشی چنین آمده است : «اءجمعیت العصابه علی تصحیح ما یصح عنهم ». مفهوم عبارت : «اجمعت العصابه علی تصحیح »، که به معنای اتفاق امامیه بر صحیح شمردن است ، روشن است . اما مفهوم «ما یصح عنهم »، روشن نیست ؛ زیرا دو احتمال درباره آن داده می شود: الف . مقصود صحیح شمردن نقل و حکایت آنان است ؛ یعنی اصحاب اجماع را در تمام روایاتی که از ائمه (علیهم السلام ) نقل کرده اند، تصدیق کنیم . به عبارت روشن تر آنان را ثقه بدانیم ، که در این صورت اصحاب اجماع جزء توثیقات عام خواهد شد و شماری از عالمان بر این راءی هستند.

ب – مقصود صحیح شمردن مرویات آنان است ؛ یعنی تمام روایاتی که اصحاب اجماع نقل کرده اند، صحیح و صادر شد از ائمه (علیهم السلام ) بدانیم ، حتی اگر روایت نقل شد فاقد اتصال سند، یا سایر شرائط صحت ؛ هم چون عدالت و ایمان راوی باشد. در این صورت مرتبه ای فراتر از توثیق برای اصحاب اجماع ثابت می گردد؛ زیرا مفهوم این مدعا آن است که نه تنها اصحاب اجماع خود ثقه و عادل اند، بلکه در چنان مرتبه بلندی از وثاقت قرار دارند که جز روایات صادر شده از ائمه (علیهم السلام ) را نقل نمی کنند(2).

مشایخ ثقات

علما رجال شماری از روایان را یه عنوان مشایخ ثقات یاد کرده اند که اینک به بررسی آنان می پردازیم :

1- 2. محمدبن ابی عمیر

[شماره صفحه واقعی : 210]

ص: 2601


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : کلیات ء علم الرجال ، ص 170- 168.
2- برای تفصیل بیشتر ر.ک : کلیات فی علم الرحال ، ص 168- 179.

(م 217)، از ابن عمیر با عناوین محمدبن زیاد بزاز یا ازدی نیز یاد شده است . او اهل بغداد بوده و از محضر امام کاظم ، امام رضا و امام جواد (علیه السلام ) حدیث شنیده و از چهره های بنام میان شیعه و از نگاه مخالفان از اوتاد عصر خود بوده است . محمدبن ابی عمیر در زمان هارون الرشید و ماءمون دستگیر شد و به شدت مورد شکنجه قرار گرفت و سپس به مدت چهار سال راهی زندان شد. خواهر ابن ابی عمیر برای حفظ جان او در ایام استتار برادر، کتاب های حدیثی برادرش را در زمین دفن کرد و در اثر طولانی شدن ایام حبس ابن ابی عمیر، کتاب ها متلاشی شد. از این رو او پس از آزادی ، روایات را با تکیه بر حافظه خود نقل می کرد. بدین جهت بزرگان شیعه روایات مرسل او را در حکم مسند دانستند.(1)

2- 2. صفوان بن یحیی بیاع سابری (م 210)، طبق نقل نجاشی او اصاله کوفی و جزء ثقات است که از امام رضا (علیه السلام ) روایت نقل می کند و نزد امام از جایگاه شریفی برخوردار بود، کشی او را جزء اصحاب امام کاظم (علیه السلام ) نقل کرده است . او وکالت امام رضا و امام جواد (علیه السلام ) را بر عهده داشته و در میان طبقه خود در ورع و تقوا ممتاز بوده است .

برابر دانستن مراسیل صفوان بن یحیی با مسانید او و نیز ثقه دانستن تمام مشایخ حدیثی او که از نتایج توثیقات عام است ، از این جهت مورد اشکال واقع شده

[شماره صفحه واقعی : 211]

ص: 2602


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : رجال نجاشی ، ص 326؛ فهرست شیخ طوسی ، ص 168.

که او از راویان ضعیف نیز روایاتی را نقل کرده است (1).

2- 3. احمدبن محمدبن ابی نصر بزنطی (م 221)، نجاشی درباره اش می گوید: «او کوفی است که به ملاقات امام رضا (علیه السلام ) و امام جواد (علیه السلام ) نایل آمده و نزد این دو امام از منزلت عظیمی برخوردار بوده است .» آنگاه برای او کتبی بر می شمرد(2).

احمدبن محمدبن ابی نصر طبق نقل شیخ طوسی جزء سه فقیهی است که تنها از ثقات روایت می کرده اند(3). بنا به نقل آیه الله خویی (ره ) از بزنطی در بیش از 788 سند روایات کتب اربعه نام برده شده و ایشان نام 115 تن از مشایخ او را برای او برشمرده است ، که از این میان 53 تن ثقه ، و سایر مشایخ یا مهمل یا مجهول و شماری اندک نیز ضعیف اند(4) راویان ضعیفی که بزنطی از آنان روایت نقل کرده و به همین خاطر قاعده پیش گفته ؛ یعنی عدم روایت از غیر ثقات از نگاه آیه الله خویی مورد خدشه واقع شده ، عبارتند از: مفضل بن صالح ، حسن بن علی بن ابی حمزه ، عبدالله بن محمد شامی و عبدالرحمن بن سالم و…(5).

4 – 2. احمدبن محمدبن عیسی قمی ، گفته شده که احمدبن محمدبن عیسی قمی نیز از محدثانی است که بسان ابن ابی عمیر جز از ثقات نقل نمی کند. بنابراین افزودن بر آن که مشایخ او ثقه اند، روایات مرسل او نیز در حکم ثقه هستند. دلیل مدعا آن است که او احمدبن محمدبن خالد برقی را بدین جهت که از راویان ضعیف روایت نقل می کرد،

[شماره صفحه واقعی : 212]

ص: 2603


1- کلیات فی علم الرجال ، ص 251- 258.
2- رجال نجاشی ، ص 75.
3- به نقل از کلیات فی علم الرجل ، ص 259.
4- معجم رجال الدیث ، ج 3، ص 23- 24.
5- برای تفصیل بیشتر ر.ک : کلیات فی علم الرجال ، ص 263- 259.

از شهر قم بیرون کرد، هر چند بعدها از نظرش برگشت و از برقی عذر خواهی نمود و پس از مرگ او پای برهنه در تشییع جنازه اش حاضر شد. علامه حلی معتقد است : وقتی منش احمدبن محمدبن عیسی چنین باشد که احمدبن محمد خالد برقی را بخاطر روایت ضعاف از قم بیرون کند، پس آشکار می گردد که خود او اهل نقل از ضعفاء نبوده است .(1)

5 – 2. بنو فضال ، بنو فضال شامل چند تن از راویان است که عبارتند از: علی بن حسن بن علی بن فضال و برادرانش احمد و محمد و پدرشان حسن بن علی بن فضال . آنان به رغم استقامت عقیده در آغاز راه ، دچار انحراف عقیدتی شده و به فرقه فطحیه گراییدند(2).

با توجه به آن که در دوران استقامت ، روایات زیادی از ائمه شنیده و نقل می کردند، محدثان شیعی از امام حسن عسکری (علیه السلام ) درباره استناد به روایاتشان استفسار کردند و امام فرمود: «خذوا ما رووا و ذروا ما راوا؛ به روایاتشان عمل کنید، اما دیگاه هایشان را رها کنید(3)».

طبق این روایت به تصریح امام معصوم (علیه السلام ) روایات بنوفضال قابل عمل است هر چند که آنان دارای فساد عقیده باشند.

-راویان مذکور در اسناد کتاب «کامل الزیارات »

ابو القاسم جعفربن محمدبن قولویه (م 367 یا 369) استاد شیخ مفید و از بزرگان فقه و حدیث شیعه است . نجاشی او را جزء ثقات اصحاب و بزرگان فقه و حدیث دانسته (4) و تمام رجالیون پس از نجاشی به اتفاق او را به وثاقت ، عظمت و جایگاه بلند علمی و معنوی به حساب آورده اند. کتاب «کامل الزیارات

[شماره صفحه واقعی : 213]

ص: 2604


1- خلاصه الاقوال ، ص 14؛ و نیز ر.ک : معجم رال الحدیث ، ج 1، ص 70 – 69؛ کلیات فی علم الرجال ، ص 275.
2- رجال خاقانی ، ص 215. فطحیه فرقه ای از شیعه هستند که به جای امامت امام کاظم (علیه السلام ) به امامت عبدالله افطح یکی دیگر از فرزندان امام صادق (علیه السلام ) باور دارند. ر.ک : اصول الحدیث و اءحکامه ، ص 217، به نقل از فرق الشیعه ، ص 88 – 89.
3- خاتمه المستدرک ، ج 4، ص 269 و ص 450؛ معجم رجال الحدیث ، ج 1، ص 67.
4- رجال نجاشی ، ص 123.

» تالیف ابن قولویه است که از آغاز تاکنون به عنوان یکی از منابع مهم حدیثی شیعه مورد توجه و مراجعه عالمان شیعی بوده است .

گفته شده که تمام راویان مذکور در اسناد این کتاب ثقه اند. دلیل مدعا گفتار ابن قولویه در مقدمه کتاب خود است . او در بخشی از این مقدمه چنین آورده است :

«من در این کتاب روایاتی که اصحاب ثقه ما نقل کرده اند، آورده ام و روایتی را که از رجال شاذ و غیر مشهور نقل شده ، نیاورده ام (1).» بر اساس این گفتار و شهادت ثقه ، تمام راویانی که در اسناد روایات این کتاب آمده اند جزء ثقات محسوب می گردند.

– راویان مذکور در اسناد تفسیر علی بن ابراهیم قمی

علی بن ابراهیم قمی از مشایخ حدیثی و بزرگان شیعه است . نجاشی در توصیف او گفته است : «ثقه ، ضابط، قابل اعتماد و دارای مذهب و عقیده صحیح است . او حدیث را با سماع تحمل کرد و روایات زیادی نقل کرد و کتاب هایی نگاشت (2)».

در عظمت او همین مقدار بس که جزء مشایخ کلینی است و کلینی در کافی 7068 روایت را با نقل از او آورده است (3). از جمله کتاب های ماندگار علی بن ابراهیم قمی تفسیر روایی اوست که به نام «تفسیر قمی » معروف است . گفته شده که تمام راویان ذکر شده در اسناد روایات تفسیری این کتاب از سوی مولف توثیق شده اند و می توان به وثاقت همه آنان حکم کرد هر چند این ادعا مورد مناقشه قرار گرفته است (4).

– مشایخ اجازه

گروهی از راویان حدیث روایت اصل ، یا کتاب حدیثی را برای

[شماره صفحه واقعی : 214]

ص: 2605


1- کامل الزیارات ، ص 4،
2- رجال نجاشی ، ص 260.
3- معجم رجال الحدیث ، ج 1، ص 54.
4- برای تفصیل بیشتر ر.ک : معجم رجال الحدیث ، ج 1، ص 54؛ کلیات فی علم الرجال ، ص 313- 316.

افرادی اجازه داده اند که از آنها به مشایخ اجازه یاد می شود و از آنجا که اجازه حدیث در گذشته از برخورداری شخص از جایگاه و مرتبه ای بلند در حدیث حکایت داشته ، از این رو گفته شده است : مشایخ اجازه جزء ثقات محسوب شده و نیاز به توثیق جدیدی ندارند، و حتی اگر نام آنان در منابع رجالی نیامده باشد، محکوم به وثاقت اند. بر این اساس مشایخ اجازه ، امثال کلینی ، شیخ صدوق ، شیخ طوسی و… همگی ثقه خواهند بود.

آیه الله خویی این دیدگاه را مخدوش دانسته است ؛ زیرا میان شیخ اجازه بودن با وثاقت ملازه نیست ، اجازه بسان سایر طرق تحمل حدیث ؛ هم چون سماع ، قرائت و… بدین معناست که راوی در دریافت این حدیث ، یا کتاب از استاد حدیث خود صادق است نه این که ضرورتا شیخ حدیثی او ثقه باشد.

از سوی دیگر برخی از مشایخ اجازه ، فاقد و ثاقت اند. به عنوان مثال حسن بن محمدبن یحیی و حسین بن حمدان حصینی جزء مشایخ اجازه اند، اما با این حال نجاشی آنان را تضعیف کرده است (1).

مبحث چهارم : آشنایی با منابع رجالی شیعه

اشاره

منابع رجالی شیعه را از نظر ادوار تاریخی و نیز میزان تاءثیر گذاری می توان به سه دسته به شرح ذیل تقسیم کرد:

دسته نخست : منابع اولیه رجالی شیعه که در سده های سوم تا پنجم فراهم آمده اند عبارتند از:

1. رجال کشی ؛ 2. فهرست نجاشی ؛ 3. رجال شیخ طوسی ؛ 4. فهرست شیخ طوسی ؛ 5. رجال برقی ؛ 6. رساله ابوغالب زراری ؛

[شماره صفحه واقعی : 215]

ص: 2606


1- معجم رجال الحدیث ، ج 1، ص 73.

7. رجال ابن غضائری .

دسته دوم : منابع ثانویه رجال شیعه ، که از سده ششم تا هشتم نگاشته شده و عبارتند از:

1. فهرست شیخ منتجب الدین ؛ 2. معالم العلماء ابن شهر آشوب ؛ 3. رجال ابن داود؛ 4. خلاصه الاقوال علامه حلی .

دسته سوم : منابع متاخر رجال شیعه که از سده دهم تا سده کنونی نگاشته شده و اهم آنها عبارتند از:

1. مجمع الرجال قهپائی 2. نقد الرجال تفرشی ؛ 3. جامع الرواه اردبیلی ؛ 4. رجال سید بحرالعلوم . 5. تنقیح المقال مامقانی ؛ 6. قاموس الرجال تستری (شوشتری )؛ 7. معجم رجال الحدیث آیه الله خویی .

اینک به بررسی و معرفی هر یک از منابع رجالی مذکور می پردازیم :

منابع اولیه رجال شیعه (سده سوم تا پنجم )

1- رجال کشی (حدود 340)

محمدبن عمربن عبد العزیز معروف به کشی دارای کتاب رجالی مهمی بوده که برای نخستین باز درباره رجال شیعه تدوین یافت و به نام «معرفه الرجال »، یا «معرفه الناقلین عن الائمه الصادقین »، معروف است .

شیخ الطائفه محمدبن حسن طوسی با اذعان به جایگاه علمی کشی و اعتبار کتاب تلخیص از این که تها شامل رجال شیعه بود، فراهم آورد و نام کتاب را «اختیار معرفه الرجال » گذاشت .

کتاب «اختیار معرفه الرجال » با تصحیح و تعلیق میرداماد و تحقیق سید مهدی روحانی در دوجلد منتشر شده است . در آغاز کتاب با آمدن 11 روایت از ارزش و اهمیت فراگیری حدیث سخن به میان آمده ، سپس اسامی رجال شیعه را از دوران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) تا عصر امام هادی و عسکری

[شماره صفحه واقعی : 216]

ص: 2607

علیهما السلام و بر اساس سیر تاریخی برشمرده و شماری از روایات هر یک را منعکس ساخته است مقباس الهدایه در این کتاب از 1151 راوی گفت و گو شده است .

2- رجال نجاشی (م 450)

نام کامل این کتاب «فهرس اسماء منصنفی الشیعه » است ، که از آن با عنوان فهرست ، یا رجال نجاشی نیز یاد می شود. ابو العباس احمدبن علی بن احمدبن عباس نجاشی اسدی کوفی مولف کتاب از بزرگان و نام آوران حدثی و رجال شیعه است .

در عظمت و جایگاه علمی نجاشی همین بس که کتاب رجال او به عنوان بهترین منبع اولیه رجال شیعه قلمداد شده و عموما دیدگاه او به عنوان قول فصل در بررسی راویان مورد توجه قرار می گیرد.

در رجال نجاشی تنها رجال شیعی آمده و از راویان اهل سنت تنها در مواردی که روایاتی را از شیعه نقل کرده ، یا کتابی در خدمت به فرهنگ شیعه نگاشته ؛ نظیر مدائنی و طبری نام برده است . او غالبا به جرح و تعدیل راویان پرداخته است ، هر چند در برخی از موارد از مدح و ذم آنان سکوت کرده است . در این کتاب با تحقیق سید موسی شبیری زنجانی در یک جلد انتشار یافته و در آن 1269 راوی مورد بررسی قرار گرفته است .

3- رجال شیخ طوسی (م 460)

این کتاب و نیز فهرست شیخ چنان که از مقدمه کتاب پیداست ، بنابه در خواست الشیخ الفاضل فراهم شده است .

کتاب دارای 13 باب و شمار راویان ذکر شده در آن 6429 راوی است . شیخ در این ابواب به ترتیب ، اسامی راویان

[شماره صفحه واقعی : 217]

ص: 2608

صحابه ، راویان امیرالمومنین (علیه السلام )، راویان امام حسن مجتبی (علیه السلام ) و… را برای تسهیل به ترتیب حروف الفبا آورده و در آخرین باب نام کسانی را که از هیچ امامی روایتی نقل نکرده اند آورده است . در پایان هر باب پس از حرف یاء (آخرین راوی ) در دو بخش نام صاحبان کنیه و نیز زنان راوی را منعکس ساخته است .

گویا شیخ می خواسته مجموعه ای از راویان ائمه (علیهم السلام ) را بدون در نظر گرفتن مذهبشان در این کتاب بیاورد. بدین جهت اسامی اشخاصی ؛ هم چون معاویه و عمروعاص به عنوان راویان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )، یا عبیدالله بن زیاد را به عنوان صحابه حضرت امیر (علیه السلام ) آورده است . این کتاب با تحقیق جواد قیومی اصفهانی در یک جلد منتشر شده است .

4 – فهرست شیخ طوسی (م 460)

این کتاب بر اساس حروف الفباء تنظیم شده و 912 راوی در آن معرفی شده اند. نخستین راوی ابراهیم بن محمد ابن ابی یحیی و آخرین راوی این عصام است . هدف شیخ از تاءلیف این کتاب ضبط اسامی صاحبان کتاب ، یا اصل بوده است ، اما از آنجا که در کنار ذکر نام آنان ، عموما به جرح و تعدیل آنان پرداخته به عنوان منبع رجالی شناخته شده است .

شیخ طوسی در مقدمه کتاب می گوید: گردآوری فهرست کتب پیش از او – صورت ناقص انجام می شده و او کوشیده است تا آن را تکمیل کند. شیخ از او کتاب از ابوالحسین احمدبن حسین بن عبیدالله (معروف به ابن

[شماره صفحه واقعی : 218]

ص: 2609

غضائری ) که یکی ناظر به اصول و دیگر مربوط به مصنفات بوده نام می برد(1).

این کتاب های به رغم برخورداری از جامعیت نسبی در اثر کوتاهی ورثه از بین رفته است . این کتاب نیز در یک جلد و با تحقیق جواد قیومی منتشر شده است .

5 – رجال برقی (م 274، یا 280)

ابوجعفر احمدبن محمدبن خالدبن عبدالرحمن بن محمدبن علی برقی از عالمان شیعی سده سوم است . او اصالتا کوفی است . جد او محمدبن علی پس از شهادت زید توسط حاکم وقت کوفه ؛ یعنی یوسف بن عمر حبس و سپس به شهادت رسید. به دنبال این ماجرا برقی به همراه برادرش عبدالرحمن به یکی از روستاهای اطراف قم به نام برق رود متواری شد.

رجال برقی بسان رجال شیخ بر اساس ادوار تاریخی ابتدا اسامی اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و حضرت امیر (علیه السلام ) و سپس راویان سایر ائمه تا امام زمان (علیه السلام ) تنظیم شده و در پایان نام 12 تن از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) را که در روز جمعه و در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) به ابوبکر اعتراض کرده اند، آورده است .

در این کتاب مجموعا نام 1707 راوی آمده است و با تحقیق جواد قیومی در یک جلد انتشار یافته است .

6 – رساله ابوغالب زراری (م 368)

احمدبن محمدبن ابوطاهربن بکیربن اعین که به او زراری ، بکیری و شیبانی نیز می گویند، در سال 280 هجری متولد و در سال 368 هجری وفات و در نجف اشرف مدفون شد. او از تبار اعین است

[شماره صفحه واقعی : 219]

ص: 2610


1- فهرست شیخ طوسی ، ص 31.

. رساله ابوغالب زراری در معرفی آل اعین که خود مولف از این خاندان است و شرح حال محدثانشان فراهم آمده است .

زراری این رساله را برای نوه اش «محمدبن عبدالله » نگاشت و در آن نام بیش از 20 تن از مشایخ خود را ذکر کرد و در پایان نام 122 کتاب را که او از مولفانشان روایت کرده ، آورده است .

این رساله در یک جلد با تحقیق محمدرضا حسینی منتشر شده است . از این کتاب با عنوان : «تاریخ آل زراره » نیز یاد می شود.

7 – رجال ابن غضائری (م حدود 450)

احمدبن حسین بن عبیدالله معروف به ابن غضائری از عغالمان شیعی در سده چهارم و پنجم است . پدر او حسین بن عبیدالله اسدی واسطی (م 411) از بزرگان و مشایخ مشهور شیعه است که شیخ طوسی از او با عناوین : کثیر السماع (= کسی که حدیث زیادی شنیده است )، عارف بالرجال (= آگاه به علم رجال ) یاد کرده است (1).

تاریخ وفات ابن غضائری مشخص نیست ، اما با عنایت به عمر کوتاه او (کمتر از 40 سال ) و تاریخ وفات پدر می توان آن را حدود سال 450 هجری دانست (2).

از کتاب ابن غضائری با عناوین «الجرح » و «الضعفاء» نیز یاد شده ، اما عنوان رجال مشهورتر است . و درباره این که آیا کتاب ، تالیف // عبیدالله غضائری است ، یا فرزند او احمدبن حسین است ، اختلاف شده ، اما قرائنی در دست است که نشان می دهد کتاب ، تالیف ابن غضائری است .

گفته شده که ابن غضائری در تضعیف راویان بسیار افراط

[شماره صفحه واقعی : 220]

ص: 2611


1- رجال شیخ طوسی ، ص 425.
2- رجال ابن غضائری تص 15- 16.

کرده و کمتر راوی ای است که در کتاب او توثیق شده باشد. سید داماد در این باره می گوید: «کمتر کسی از جرح ابن غضائری در امان مانده و کمتر ثقه ای از قدح او رسته است (1)».

این کتاب در یک جلد با تحقیق سید محمدرضا حسینی جلالی منتشر شده و در آن 225 راوی مورد بررسی قرار گرفته است .

منابع ثانویه رجال شیعه (سده ششم تا هشتم )

1- فهرست شیخ منتجب الدین (م حدودا 600)

نام کامل این کتاب : «فهرست اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم » اثر منتجب الدین علی بن عبیدالله رازی است . منتجب الدین در مقدمه کتاب ، انگیزه تالیف این کتاب را چنین توضیح داده که روزی سید عزالدین یحیی نقیب از کتاب فهرست شیخ طوسی سخن به میان آورد و گفت : شیخ درباره مشایخ شیعه و تاءلیفات آنان تا عصر خود [= یعنی سال 460 هجری ] کتاب فهرست را نگاشت ، اما کسی پس از او کتابی در این باره به رشته تحریر نیاورد. با اشاره سخن او من تصمیم گرفتم در تکمیل کار شیخ طوسی فهرست مشایخ شیعه و آثار آنان تا عصر خود را فراهم آورم (2)، بر این اساس فهرست منتجب الدین ، فهرست مشایخ شیعه و تاءلیفاتشان میان سال های 480 تا 600 هجری قمری است .

در فهرست منتجب الدین اسامی 553 تن از عالمان شیعی آمده و کتاب براساس حروف الفبا است و مولف در کنار نام بردن از اسامی عالمان شیعه و آثار آنها توضیحاتی درباره شخصیت علمی آنان ؛ هم چون فقیه ، اءدیب ، مناظر و… جرح و تعدیل آنان را نیز آورده هر چند غالبا به تعدیل آنان پرداخته است

[شماره صفحه واقعی : 221]

ص: 2612


1- سماء المقال ، ص 22.
2- فهرست شیخ منتجب الدین ، ص 5 – 6.

.

این کتاب با تحقیق سید جلال الدین محدث اروی ؟ جلد منتشر شده است .

2- معالم العلماء ابن شهر آشوب [م 588]

نام کامل این کتاب : «معالم العلماء فی فهرست کتب الشیعه و اسماء المصنفین » است . محمدبن علی بن شهر آشوب مازندرانی در سال 489 تولد و در سال 588 در سن 99 سالگی وفات یافت (1).

کتاب معالم العلماء در برگیرنده اسامی 1021 نفر از عالمان شیعی از دوران شیخ طوسی تا عصر مولف است . و همان گونه که در معرفی فهرست شیخ منتجب الدین گفته شد، این کتاب ؛ هم چون فهرست منتجب الدین در تکمیل کار شیخ طوسی و در معرفی رجال شیعه و آثار آنان است .

مولف در پایان کتاب در فصلی مستقل نام شاعران مشهور اهل بیت (علیه السلام ) را آورده است . این کتاب در یک جلد منتشر شده است .

3- رجال ابن داوود (م 707)

تقی الدین حسن بن علی بن داوود حلی در سال 647 در حله تولد یافت و در سال [707] چشم از جهان فروبست . این کتاب دربرگیرنده دیدگاه رجالی شیخ طوسی ، کشی ، نجاشی ، برقی ، غضائری و… است که به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده است (2). کتاب در دو بخش فراهم آمده : بخش نخست به معرفی موثقین و مهملین اختصاص یافته و در بخش دوم اسامی مجروحین و مجهولین انعکاس یافته است ؛ زیرا از نگاه مولف ، شایسته آن است که نخست از موثقین یاد شود.

مولف در آغاز طرق خود به شیخ طوسی ، شیخ صدوق ، شیخ مفید و… را تبیین نموده است . این کتاب در یک جلد منتشر شده

[شماره صفحه واقعی : 222]

ص: 2613


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک مقدمه معالم العلماء به قلم سید محمد صادق آل بحر العلوم ، ص 1- 6.
2- برای آگاهی بیشتر از شرح حال ابن داوود ر.ک : مقدمه رجال ابن داوود به قلم سید محمد صادق آل برح العلوم ، ص 5 – 12.

است .

4 – خلاصه الاقوال علامه حلی [م 726]

حسن بن یوسف بن مطهر علامه حلی متولد سال 648 و متوفای 726 یکی از برجسته ترین عالمان شیعی است که شخصیت علمی او شهره آفاق بوده و در زمینه های مختلف علوم اسلامی ، بویژه فقه ، کلام و رجال دارای آثار گرانقدری است . علامه حلی در زمینه رجال دارای کتاب مفصلی بود به نام «کشف المقال فی معرفته الرجال » که خود از آن با عنوان «رجال کبیر» یاد می کند اما متاءسفانه این کتاب مفقود شده و کتاب «خلاصه الاقوال » تلخیصی از آن است . علامه حلی این کتاب را در دو بخش تنظیم کرده است بخش نخست مربوط به راویان ثقه و بخش دوم ناظر به متوقفین است . یعنی کسانی که نمی توان به روایاتشان عمل نمود.

این کتاب با تحقیق جواد قیومی در یک جلد منتشر شده است .

 

تصویر

مصادر متاءخر رجال شیعه (سده دهم تا سده کنونی )

1- مجمع الرجال ، قهپائی [م 993]

نام کامل این کتاب «مجمع الرجال 3 لذکر المترجمین فی الاصول الخمسه الرجالیه » اثر عنایه الله علی قهپائی است . چنان که از مقدمه کتاب پیداست ، قهپائی نخست با مراجعه به منابع پنج گانه اولیه رجالی ؛ یعنی رجال کشی ، رجال و فهرست شیخ طوسی ، رجال نجاشی ، رجال ابن غضائری و با توجه به پراکندگی این کتاب ها در ذکر اسامی راویان ، فهرستی الفبایی از اسامی تمام راویان را فراهم آورد تا مراجعه به این کتاب ها راحت تر باشد. سپس دریافت که رجوع به هر یک از این کتابها و مجلدات آنها و ارزیابی دیدگاه های آنان در مقایسه با یکدیگر دشوار است . از این

[شماره صفحه واقعی : 223]

ص: 2614

رو پس از ذکر نام هر یک از راویان عبارات کتب پنج گانه مذکور را با ترتیب پیش گفته و با استفاده از رموزی ؛ هم چون «کش » برای رجال کشی ، «غض » برای رجال ابن غضائری و… در کتابی منعکس ساخت و نام آن را «مجمع الرجال » گذاشت (1). بنابراین مجمع الرجال قهپائی یک کتاب مستقل رجالی به شمار نمی رود، بلکه انعکاس دهنده پنج منبع رجالی کهن با تنظیم مورد نظر مولف است (2).

این کتاب در 7 جلد با تحقیق سید ضیاءالدین اصفهانی منتشر شده است .

2- نقد الرجال ، سید مصطفی حسینی تفرشی (حدود سده یازدهم )،

مولف در مقدمه کتاب خود چنین آورده است :

«وقتی در کتب رجال نگریستم دریافتم برخی از آنها فاقد ترتیب است تا مقصود مولف به آسانی به دست آید و تکرار و اشتباه در آنها راه یافته و برخی نیز اگر چه دارای ترتیب خوبی است ، اما دربرگیرنده غلطهای فراوان است . افزون بر اینها هیچ یک از آنها در ذکر اسامی همه راویان دارای جامعیت نیست . بدین جهت می خواهم کتابی فراهم آورم که حاوی تمام اسامی رجال بوده … و عاری از تکرار و غلط باشد… و آن را بر اساس ترتیب حروف الفبا تنظیم کرده ام (3)».

تفرشی در مواردی برای نشان دادن کامل شخصیت راوی به منابع حدیثی مراجعه داشته و از رهگذر روایات مروی عنه ، راویان را مشخص می سازد.

کتاب نقد الرجال دارای خاتمه ای است که در آن شش فائده ، هم چون کنیه و القاب ائمه (علیهم السلام )، موالید و وفیات ائمه (علیهم السلام )، و طرف شیخ طوسی و صدوق آمده است .

[شماره صفحه واقعی : 224]

ص: 2615


1- مجمع الرجال ، ج 1، ص 2-3.
2- برای تفصیل بیشتر ر،ک : الذریعه ، ج 20، ص 29.
3- نقد الرجال ، ج 1، ص 33-34.

ین کتاب با تحقیق مؤ سسه آل البیت (علیه السلام ) در پنج منتشر شده است .

3- جامع الرواه اردبیلی [م 1101]

جامع الرواه و ازاعه الاشتباهات عن الطرق و الاسناد اثر محمدبن علی اردبیلی غروی از جمله آثار قابل تحسین رجالی است که در سده یازدهم به رشته تحریر در آمد.

اردبیلی در مقدمه کتابش می گوید: به رغم ضرورت مراجعه با کتب رجالی و نقش آنها در برخورد با روایات ، مطلق آمدن نام راویان بدون ذکر قیودی ؛ هم چون پدر یا فرزند، یا استاد یا مروی عنه و نیز اشتباه در ضبط نام آنان بخاطر پراکندگی نسخ ، باعث شده که بسیاری از راویان به عنوان چهره های مجهول معرفی شده و عملا روایاتشان از کارآیی بیافتد.

اردبیلی برای نیل به مقصود خود ضمن مراجعه به تمام منابع رجالی ، به منابع حدیثی نیز مراجعه نموده است تا ضمن برشمردن روایات نقل شده از راوی ، از طریق شمار روایات ، یا مروی عنه شناخت بیشتری از او به دست آید. این ابتکار او در میان منابع رجالی قبل از او سابقه نداشته است . تکیه اصلی مولف عبارت های رجال استر آبادی و تفرشی است .

این کتاب در دو جلد منتشر شده است .

4 – الفوائد الرجالیه ، سید محمد مهدی بحر العلوم طباطبایی [م 1212]

از این کتاب غالبا با عنوان رجال بحرالعلوم نیز یاد می شود.

کتاب رجال سید دارای سه مرحله است : 1. بررسی مهم ترین بیوت رجالی شیعه ؛ از قبیل آل ابی رافع ، آل ابی شیعه ، آل اعین .

2. انعکاس اسامی صحابه و راویان پیامبر و ائمه (علیهم السلام ) با ذکر آراء رجالیون پیشین

[شماره صفحه واقعی : 225]

ص: 2616

و نقد و بررسی آنها.

3. فوائد رجالی که کتاب بخاطر همین فصل به این نام نامیده شده است . مباحثی ؛ هم چون رجال ارشاد، عدالت در راوی ، شیوه صاحبان کتب اربعه ، شرح حال وکلاء امام زمان (علیه السلام ) و… در این بخش انعکاس یافته است (1).

این کتاب با تحقیق محمد صادق بحر العلوم و حسین بحر العلوم در چهار جلد منتشر شده است .

5 – تنقیح المقال فی علم الرجال ، شیخ عبدالله مامقانی [م 1351]

بدون تردید کتاب تنقیح المقال یکی از بهترین و محققانه ترین منابع رجالی شیعه است که توسط حدیث پژوه سختکوش و نامی ، مرحوم مامقانی به رشته تحریر در آمده است . مولف در مقدمه کتاب توضیح می دهد که هنگام تالیف مقباس الهدایه و عده نگارش کتابی در رجال را داده و اینک پس از گذشت چند سالی با فراهم آوردن تمام منابع رجالی پیشین توفیق انجام این کار را یافته است (2).

مولف در مقدمه ای مبسوط به بررسی برخی از مباحث علم رجال ؛ نظیر چگونگی مراجعه به کتب رجالی ، موالید و وفیات ائمه (علیهم السلام )، بی نیازی مشایخ اجاره از توثیق ، عدم وثوق به جرح و تعدیل منابع فقهی و… پرداخته است .

از ابتکارات ستودنی علامه مامقانی در این کتاب آن است که پیش از ورود به مباحث اصلی کتاب در رساله ای با عنوان «نتائج التنقیح فی تمییز السقیم من الصحیح » فهرست کامل راویان ذکر شده در کتاب خود را که شمار آنان 13365 راوی است ، با ذکر نتیجه نهایی ، دیدگاه خود درباره وثاقت ، یا عدم وثاقت راوی منعکس ساخته است .

مولف در بررسی

[شماره صفحه واقعی : 226]

ص: 2617


1- الفوائد الرجالیه ، ج 1، ص 8-9.
2- تنقیح المقال فی علم الرجال ، ج 1، ص 1.

رجالی هر یک از راویان ، نخست با آوردن عنوان «الضبط» ضبط صحیح ، اسامی آنها را ذکر می کند و با آوردن عنوان الترجمه به شرح حال آنان می پردازد.

این کتاب در سه جلد رحلی انتشار یافته است .

6 – قاموس الرجال ، شیخ محمد تقی تستری (معاصر)

مرحوم علامه شوشتری از محققان معاصر است که چهره علمی و تلاش خستگی ناپذیر او ارای بسیاری شناخته شده است . کتاب های : نهج البلاغه فی شرح نهج البلاغه ، النجعه فی شرح اللمعه و الاخبار الدخیله ، از آثار علمی ماندگار اوست .

کتاب قاموس الرجال از آثار کاملا تحقیقی رجالی است ، که مولف در آن صرفا به انعکاس دیدگاه های سایر رجالیون نپرداخته ، بلکه بررسی همه جانبه زندگی و میزان وثاقت ، یا ضعف راویان را دنبال نموده است . این کتاب در حقیقت تعلیقه ای بر کتاب تنقیح المقال علامه مامقانی است که خود به عنوان کتاب مستقل رجالی مطرح شده است .

مولف در مقدمه این کتاب چنین آورده است :

«هر چند که کتاب علامه مامقانی در باب خود بهترین نگاشته است ؛ زیرا به گردآوری تمام مدارک و آراء پرداخته و به خاطر نقل عبارات رجالیون محکم ترین کتاب در فن رجالی است ، جز آن که اشکالاتی به چشم می خورد(1)». آنگاه به صورت مبسوط به ذکر این اشکالات پرداخته و در ادامه چنین افزوده است :

«از این جهت این کتاب نیازمند اصلاح بود و من این تعلیقات را بر آن نگاشتم … و نام آن را تصحیح تنقیح المقال گذاشتم ، اما به پیشنهاد برخی از فضلاء نام قاموس الرجال را برای

[شماره صفحه واقعی : 227]

ص: 2618


1- قاموس الرجال ، ج 1، ص 8-9.

آن برگزیدم …(1) ».

این کتاب در 11 جلد منتشر شده است .

معجم رجال الحدیث ، آیه الله سید ابوالقاسم خویی (معاصر)،

نام کامل این کتاب :

«معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه »است . کتاب معجم رجال الحدیث را آخرین و کامل ترین منبع رجال شیعه می توان بر شمرد، این کتاب در 23 جلد منتشر شده است . مولف در مباحث مقدماتی به صورت غیر مبسوط مهم ترین مباحث رجالی ؛ از قبیل اصول رجالی شیعه ، میزان صحت روایات کتب اربعه ، توثیقات عامه ، توثیقات خاصه و… را مورد نقد و بررسی قرار داده است .

مهم ترین ویژگی این کتاب که آن را از این جهت از سایر منابع رجالی ممتاز می سازد، آن است که مولف در کنار بررسی رجالی راویان که در سایر منابع رجالی پیشین متداول است ، فهرست کاملی از روایات او را در کتب اربعه حدیثی شیعه و در مواردی عین روایات او را منعکس ساخته است ؛ زیرا معتقد است این امر ضمن مشخص ساختن طبقه راویان ، جایگاه روایی او را نیز مشخص می کند(2).

این کتاب در 24 جلد منتشر شده و در آن 15706 راوی به طور مبسوط مورد بررسی قرار گرفته اند.

 

تصویر

فصل ششم : آشنایی با مبانی فقه الحدیث

مفهوم فقه الحدیث

فقه به معنای فهم ، یا فهم از روی تاءمل و دقت (3) و فقه الحدیث به معنای فهم حدیث است . اصطلاح فقه الحدیث در کنار اصطلاح مصطلح الحدیث و رجال الحدیث ، اصطلاح شناخته شده ای است که به یکی از دانش های مهم حدیث ناظر است . احتمال می رود این اصطلاح از روایت مشهور

[شماره صفحه واقعی : 228]

ص: 2619


1- همان ، ص 12.
2- مولف در مقدمه کتاب مزایا و ویژگی کتاب خود را بر شمرده است .ر.ک : معجم رجال الحدیث ، ج 1، ص 12-15.
3- ر.ک : الصحاح ، ج 6، ص 2243؛ النهایه فی غریب الحدیث ، ج 3، ص 465؛ الفروق اللغویه ، ص 412.

نبوی برداشت شده باشد، آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است :

نضر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم یسمعها فرب حامل فقه الی هو افقه منه ، رب حامل فقه الی غیر فقیه (1)؛ خداوند شاد گرداند بنده ای را که گفتارم را شنیده و بفهمد و به کسی که آن را نشنیده برساند، که چه بسیار است کسی که فهم (و دانشی ) را به کسی می رساند که از خود او فهیم تر است و چه بسیار کسی که فهم (و دانشی ) را به کسی که فهیم نیست می رساند».

چه ، در این روایت افزون بر شنیدن روایت از دریافت و فهم آن سخن به میان آمده و حامل حدیث به حامل فقه و فهم آن تعبیر شده است .

فقه الحدیث در حقیقت به معنای تفسیر حدیث است . و همان گونه که درباره قرآن می گوییم که وجود ابهاماتی در آیات ، تفسیر قرآن را ضروری می سازد، درباره حدیث نیز چنین است ؛ یعنی بخاطر وجود ابهامات و مشکلاتی در به دست دادن مدالیل حدیث ، تفسیر آن ضروری می باشد.

بر این اساس تاریخ و مصطلحات حدیث همسان با علوم قرآنی و فقه الحدیث همسان با تفسیر قرآن است . و دانش رجال الحدیث که مختص به حدیث است بخاطر وجود پدیده سند در روایات است که این پدیده در قرآن وجود ندارد. در مجموع می توان فقه الحدیث را این چنین تعریف کرد: «مبانی و ضوابطی که در فهم متون و مدالیل روایات مورد استفاده قرار می گیرد و تفسیر

[شماره صفحه واقعی : 229]

ص: 2620


1- بحارالانوار، ج 74، ص 146؛ مسند احمدبن حنبل ، ج 5، ص 183.

و تبیینی که براساس این مبانی از اءحادیث ارائه می گردد.» با این تعریف فقه الحدیث افزون بر مبانی فهم ، شرح و تفسیر روایات را نیز شامل می گردد.

در این فصل بخاطر رعایت اختصار به بررسی پنج مبنا از مبانی فهم حدیث می پردازیم .

بررسی برخی از مبانی فقه الحدیث
1- مفاهیم واژه ها

اشاره

واژه ها و الفاظ هر گفتاری مهم ترین رکن معنا دهی آن را تشکیل می دهند. واژه شناس مشهور قرآن ؛ «راغب اصفهانی » در سخنی نغز، واژه ها را در حکم آجرهای یک ساختمان دانسته و در تبیین جایگاه مفردات قرآن می گوید: «به دست آوردن معانی مفردات الفاظ قرآن نخستین یاور برای دستیابی به معانی قرآن است . درست نظیر آن که برای ساختن یک ساختمان نخستین کمک کار به دست آوردن آجرهای آن است . و فهم واژه ها تنها در علم قرآن سودمند نیست ، بلکه در تمام علوم شرعی نافع است (1) ».

از مثال های متداول که بیان گر میزان تاءثیر مفاهیم واژه ها در نوع نگرش از متون و حیاتی است ، واژه ید است ، قرآن بر بریدن دست درد تاکید کرده است ، آن جا که می فرماید: السارق و السارقه فاقطعوا اءیدیهما جزاء بما کسبا نکالا من الله (2) «و مرد و زن دزد را به سلام الله علیهازای ) آنچه کرده اند، دستشان را به عنوان کیفری از جانب خدا ببرید.» اما این که از کجای دست باید بریده شود بسته به مفهومی است که در واژه «ید» به دست می دهد. برخی ید را به معنای تمام دست و برخی تا بازو و برخی تا آرنج

[شماره صفحه واقعی : 230]

ص: 2621


1- مفردات الفاظ قرآن ، ص 6.
2- سوره مائده ، آیه 38.

و برخی تا ساعد و برخی تا مچ و برخی تا انگشتان دانسته اند، پیداست طبق هر یک از این معانی می بایست دست سارق به طور کامل یا از بازو، یا از آرنج یا از ساعد یا از مچ یا از سر انگشتان او بریده شود(1).

ظاهرا چنین اختلاف نگرشی تا عصر امام جواد (علیه السلام ) ما بین فقهاء اهل سنت وجود داشته و باعث سردرگمی در برخورد با حکم سرقت شده بود که آن حضرت در جلسه ای در حضور معتصم عباسی با استفاده از آیه شریفه : وان المساجدلله فلاتدعوا مع الله احدا(2).

اثبات نمودند که مقصود از ید تابن انگشتان است (3).

در مباحث غیر فقهی نیز مفاهیم واژه ها نقش تعیین کننده ای در معنادهی دارند، که از نمونه های بارز آن واژه «ولی » است . بر اساس مدعای متکلمان ، محدثان و مفسران شیعه ، واژه «ولی » در آیه ولایت (4) و نیز حدیث غدیر «من کنت مولاه فعلی مولاه » به معنای اولی در تصرف ، یا همان حکومت و امامت است ، اما عالمان اهل سنت آن را به معنای هم پیمان ، دوست ، ناصر، عاقبت و… دانسته اند(5). طبق این تفسیر نادرست نمی توان به حدیث غدیر، یا آیه ولایت برای اثبات امامت حضرت امیر (علیه السلام ) کمک گرفت .

در بررسی واژه ها می بایست نکات ذیل مورد توجه قرار گیرد:

1-1. توجه به ریشه واژه ها

واژه ها بسان شاخ و برگ های یک درخت تنومنداند که در نهایت به یک تنه و ریشه می رسند و بر همین اساس دانش صرف شکل گرفته است ؛ زیرا در علم صرف گفته می

[شماره صفحه واقعی : 231]

ص: 2622


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : معالم الدین و ملاذ المجتهدین ، ص 157-158.
2- سوره جن ، آیه 18.
3- ر.ک : نور الثقلین ، ج 5، ص 439.
4- سوره مائده ، آیه 50.
5- برای تفصیل بیشتر ر.ک : الهدایه ، ص 152؛ معانی الاخبار، ص 69-70؛ رسائل المرتضی ، ج 4، ص 131.

شود که هر واژه یک مصدر یابن دارد که بنابه کارکردهای مختلف از نظر شمار انجام دهنده کار، زمان و کیفیت صدور عمل ، دفعه ، یا استمرار عمل و… به قالب های مختلف فعلی ، فاعلی ، اسم مفعولی ، صفت مشبهی ، اسم زمان ، اسم مکان و… تغییر می یابد. اما وقتی به تمام شکل ها و قالب های متعدد آن نگریسته شود، ریشه و بن کلمه هم چنان در همه آنها وجود دارد. بر این اساس توجه به ریشه واژه ها نقش مهمی در معنادهی آن دارد.

به عنوان مثال شیخ طوسی پس از ذکر روایاتی که موجبات وضو را بیان کرده این روایت را ذکر می کند: «… راءیت اءبی – صلوات الله علیه – و قدر رعف بعد ما توضاء دما سائلا فتوضا؛ پدرم را دیدم که پس از وضو گرفتن وقتی خون روانی از بینی او خارج شد، دوباره وضو ساخت (1) ».

طبق ظاهر روایت ، خروج خون از بینی از جمله موجبات وضو عنوان شده است ، در حالی که با روایات پیشین و با دیدگاه مشهور، بلکه اجماع فقهاء شیعه سازگار نیست . شیخ طوسی برای حل این اشکال ، از رهگذر ریشه واژه بهره می گیرد، به این معنا که می گوید: واژه «توضا» در این روایت به معنای وضوء اصطلاحی نیست ، بلکه به معنای شستن است ؛ زیرا ریشه آن وضائت به معنای حسن است . و به کسی که دستش را شسته و نظیف و تمیز نماید می گویند: «وضاها؛ دستش را نیکو ساخته است .» در حالی که توضا اصطلاحی از

[شماره صفحه واقعی : 232]

ص: 2623


1- تهذیب الاحکام ، ج 1، ص 13.

ریشه وضوء به معنای شستن اعضاء به صورت خاص است (1).

2-1. توجه به گوهر معنایی

گذشته از واژه هایی که بخاطر اشتراک معنوی ، دارای مفهوم مشترک ، یا به تعبیر ما گوهر معنایی هستند، آن دسته از واژه هایی که از مفاهیم لاهوتی و ماوراء حس و ماده حکایت می کنند نیز دارای گوهر معنایی هستند. و بر این اساس هم بر مصادیق مادی قابل انطباق اند و هم بر مصادیق فرا مادی .

به عنوان مثال در آیات و روایاتی که از چند و چون عالم قبر و قیامت سخن به میان آورده ، واژه هایی ، هم چون سراج (=چراغ )؛ میزان (=ترازو)؛ ظل (=سایبان )، و… بکار رفته است . یا در آیات و روایاتی که به خداشناسی و الم ملکوت پرداخته از واژه هایی ؛ هم چون نور، سمیع ، بصیر، غضب ، رضایت ، عرش (= سخت )؛ جناح (= بال فرشتگان )؛ خزینه (= گنجور الهی ) و… استفاده شده است . در برخورد با این دست از واژه ها سه مکتب وجود دارد:

الف – مکتب تعطیل ، که معتقد است ما حق هیچ گونه تفسیر و تبیینی ؛ برابر مفاهیم لاهوتی که دور از دسترس است نداریم و تنها وظیفه ما ایمان به وجود این مفاهیم و واگذاری حقیقت آن به خداوند است . بر این اساس ما نمی دانیم مقصود از چراغ در قبر و قیامت چیست ؟ میزان اعمال ، یا سایبان بهشتیان ، یا جهنمیان چه ماهیتی دارد؟ یا این که خداوند نور، سمیع و بصیر است ، یعنی چه ؟ یا این که خداوند دارای

[شماره صفحه واقعی : 233]

ص: 2624


1- همان ، ص 14.

خشم ، را یا خزینه است ، یعنی چه ؟ یا این که فرشتگان دارای دو، سه یا چهار بال هستند به چه معناست ؟ هر چند وجود و تحقق این مفاهیم را در عالم واقع می پذیریم .

ب – مکتب تشبیه ، که تمام این واژه ها را به همان مفاهیم مادی شان حمل می کنند. پس اگر آمده است که خداوند نور یا سمیع و بصیر است به همین معنای شناخته شده نور، شنیدن و دیدن در این نظم دنیاست ، چنان که ترازوی اعمال در قیامت نیز ترازویی از نوع ترازوی دنیاست .

ج – مکتب میان تعطیل و تشبیه [مکتب اعتدال ]، که ضمن رد تعطیل ، به ورطه تشبیه هم نمی غلطد، یکی از اصولی که این کتب در تفسیر این دست او واژه های کمک می گیرد، اصل گوهر معنایی در مفاهیم واژه هاست . بر اساس این اصل ، واژه هایی مثل نور دارای مراتب وجودی متفاوت اند که از نور شمع گرفته تا نور الهی استمرار می یابد، اما شمع یا خورشید بودن جزء مقوم ماهیت نور نیست تا استعمال این واژه درباره خداوند، مفهوم مادی آن را به دست دهد. نور دارای یک گوهر معنایی است که بدون در نظر گرفتن عناصر مادی و ماوراء مادی بر مصادیق متعدد نور صادق است . آن گوهر معنایی عبارت است از: «الظاهر لنفسه المظهر لغیره ؛ آنچه که در ذات خود دارای روشنی و برای غیر خود روشنگری است ». این تعریف همان گونه شمع ، نور افکن های بزرگ و خورشید را در عالم ماده در

[شماره صفحه واقعی : 234]

ص: 2625

بر می گیرد، نور بودن خداوند را نیز شامل می شود، بی آن که مفهومی مادی از آن به دست آید. بر این اساس خداوند حقیقتی است که افزون ! آشکاری درونی آشکار کننده غیر خود نیز هست .

هم چنین مفهوم میزان به معنای : «مایوزن به ؛ آنچه بدان سنجش انجام می گیرد» خواهد بود که در دنیا بر ترازوهای کفه دار و دیجیتالی و در قیامت بر انسان کاملی اطلاق می شود که به عنوان معیار سنجش انسان ها و ارزش کارهای آنان بکار می رود.

بنابراین اگر در روایتی آمده باشد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) میزان اعمال مردم اند، واژه میزان به همین معنا بکار رفته است (1).

3- 1. توجه به مفاهیم واژه ها در عصر صدور

برخی از واژه ها در گذار زمان و متاءثر از تحولات اجتماعی و فرهنگی از معانی نخستین فاصله گرفته و در مفاهیمی دیگر، یا مفاهیمی که از نظر گستره مفهومی با معنای نخست دچار ضیق ، یا سعه است ، بکار رفته است . از این جهت زبان را هماهنگ با فرهنگ ها دارای حیات ، پویایی و قدرت تحول دانسته اند. گذشته از خوب ، یا بد بودن این تحول معنایی آنچه قابل اهمیت است ، توجه به عصر صدور این واژه هایی تحول یافته را بر اساس مفاهیم عصر خود معنا کنند.

این پدیده درباره واژه های انعکاس یافته در متون دینی ؛ اعم از قرآن و حدیث که از عصر صدور تا روزگار ماگاه با تحولات زیادی روبرو بوده ، کاملا صادق است . از این جهت در به دست آوردن مفاهیم آنها

[شماره صفحه واقعی : 235]

ص: 2626


1- بحارالانوار، ج 97، ص 291؛ المزار، ص 185.

می بایست به مفاهیم واژهای در همان عصر صاور که طبعا مورد نظر صاحبان گفتار بوده توجه داشت . و به دست آوردن این امرگاه با مراجعه به منابع لغت نیز میسر نمی گردد، از این جهت باید به نوع کارکرد واژه های متحول را مود بررسی قرار می دهیم :

در قرآن کریم در آیه «نفر» تفقه در دین به عنوان هدف میانی کوچ کردن برای تحصیل علم اعلام شده است ، آنجا که خداوند می فرماید:

فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فرمود: الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون (1) و شایسته نیست مومنان همگی کوچ کنند پس چرا از هر فرقه ای از آنان ، دسته ای کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند – باشد که آنان بترسند؟».

هم چنین در روایت مشهور نبوی درباره انتشار چهل حدیث چنین آمده است :

من حفظ من اءمتی اربعین حدیثا ینتفعون بها بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما؛(2) هر کس از امت من چهل حدیث سودمند حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت فقیه و عالم محشور می کند».

حال وقتی به مفهوم فقه و تفقه در دوران معاصر، بلکه چند سده اخیر مراجعه می کنیم ، در می یابیم که مقصود از این واژه قدرت اجتهاد و استنباط در احکام شرعی و فروع دینی است . حال اگر این معنا مقصود آیه و روایت فوق باشد، مفهوم آنها این خواهد بود که خداوند هدف از کوچ کردن به مراکز علمی دینی را دستیابی به

[شماره صفحه واقعی : 236]

ص: 2627


1- بحارالانوار، ج 97، ص 291؛ المزار، ص 185.
2- عیون اخبار الرضا (علیه السلام )، ج 1، ص 41؛بحارالانوار، ج 2، ص 153.

اجتهاد مصطلح دانسته و مقصود از روایت نبوی آن است که منتشر کننده چهل حدیث به صورت مجتهد اصطلاحی محشور می گردد.

اما وقتی به مفهوم این واژه در عصر صدور آنها مراجعه کنیم ، در می یابیم که مقصود از آنها بصیرت در دین بوده و فقاهت در دین ، تمام عرصه ها؛ اعم عقیده ، اخلاق و احکام را در بر می گیرد، نه اجتهاد در خصوص احکام شرعی را.

شیخ بهاءالدین عاملی در ذیل روایت نبوی مزبور چنین آورده است :

«مقصود از فقه در گفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ): بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما… علم به احکام شرعیه علمیه از روی ادله تفصیلی (معای اصطلاحی فقه ) نیست ؛ زیرا این معنا، معنای نوپیدایی است بلکه مقصود از آن بصیرت در امر دین است و فقه در اءحادیث بیشتر به همین معنا آمده است …(1)».

4 – 1. توجه به اصطلاحات خاص روایات

برخی از واژه ها با صرف نظر از معنای لغوی در زبان روایات و در مفاهیم خاصی بکار رفته اند که بخاطر کثرت این استعمال می توان معنای ثانوی و اصطلاحی آنها را حقیقت شرعیه دانست ، به دست آوردن چنین مفاهیمی با مراجعه به کتب لغت ، یا عرف امکان پذیر نیست ، و تنها راه دستیابی به آنها مراجعه مستقیم به کارکرد این دست از واژه ها در متن روایات است . به عنوان مثال میان کارکرد دو واژه ایمان و نفاق در فرهنگ قرآن و روایات تفاوت وجود دارد. ایمان در قرآن به مرتبه ای فراتر از اسلام و ابراز شهادتین ؛ یعنی دستیابی به باور

[شماره صفحه واقعی : 237]

ص: 2628


1- اربعین شیخ بهایی ، ص 1.

قلبی به غیبت اطلاق شده است ، چنان که در این آیه بدان تصریح شده است : قالت الا عراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولو اسلمنا و لما یدخل الاءیمان فی قلوبکم (1).

بادیه نشینان گفتند: «ایمان آوردیم »، بگو: «ایمان نیاورده اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم .» و هنوز در دلهای شما ایمان داخل نشده است .» و منافق در قرآن به کسی اطلاق می شود که بر غم پنهان ساختن کفر در باطن ، در ظاهر خود را مؤ من معرفی می کند. اما در اصطلاح روایات ایمان به معنای باور به امامت ائمه (علیهم السلام ) است . در برابر، به کسانی که به امامت ائمه (علیهم السلام ) ایمان نداشته باشند، منافق اطلاق شده است (2).

2- بررسی ساختار جملات

پس از نقش اساسی که واژه ها در معنادهی ایفاء می کنند، نوبت به نوع چینش و نوع ارتباطی می رسد که واژه ها نسبت به یکدیگر پیدا کرده و ساختار جملات را می سازند. با توجه به این که در زبان عربی ساختار جملات از تنوع زیادی برخوردار بوده و هر یک از نوع چینش جملات در نوع معنای آنها موثر است ، دقت در این امر که با آگاهی گسترده از علم نحو و بکار بستن قواعد آن میسور است امری ضروری می باشد.

این امر اختصاص به اءحادیث ندارد، بلکه درباره قرآن نیز صادق است . به عنوان مثال در ذیل آیه شریفه : و ما یعلم تاءویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون امنا به کل من عند ربنا(3) و تاءویل آن را جز خدا و ریشه داران در دانش

[شماره صفحه واقعی : 238]

ص: 2629


1- سوره حجرات ، آیه 14.
2- مصباح الفقاهه ، ج 5، ص 95؛بحارالانوار، ج 29، ص 33.
3- سوره آل عمران ، آیه 7.

کسی نمی داند و آنان که می گویند: ما بدان ایمان آوردیم ، همه از جانب پروردگار است .»

مباحث مفصلی در نوع ترکیب این آیه ارئه شده است ، برخی از مفسران و نحویان عطف «الراسخون فی العلم » بر «الله » را مطابق با قواعد نحوی دانسته گفته اند که راسخان در علم نیز از تاءویل قرآن آگاه اند.

گروهی نیز آن را مخالف قواعد نحوی دانسته و نتیجه گرفته اند، که آگاهی از تاءویل متشابهات منحصر به خداوند است ، یا آن که برای اثبات آگاهی راسخان در علم از تاءویل قرآن می بایست از دلیل دیگری کمک گرفت (1).

در روایت معروفی آمده است : «ان الله خلق آدم علی صورته » از ظاهر این روایت – اساس بازگشت ضمیر «صورته » به الله ، – چنان که مدافعان تشبیه و تجسیم می گویند – استفاده می شود که خداوند آدم را بسان صورت خود آفریده ؛ پس خداوند نیز دارای قد و قامت و قواره است . سید مرتضی در تبیین این روایت این است : خداوند آدم را بر صورتی که با آن قبض روح می شود آفریده است ؛ یعنی صورت آدمی از آغاز تا پایان حیات ثابت است . برخی نیز گفته اند: به رغم بازگشت ضمیر به الله ، اضافه ، تشریفیه است نه حقیقیه ؛ نظیر اضافه در آیه : «نفخت فیه من روحی »(2) در این صورت نیز تجسیم استفاده نمی شود(3).

3- توجه به زبان روایات

چنان که گفته شد، روایات ، منطبق با زبان عرف صادر شده و در زبان محاوره ای عرف و نیز در شعر و نثر

[شماره صفحه واقعی : 239]

ص: 2630


1- برای آگاهی بیشتر ر.ک : الاتقان فی علوم القرآن ، ج 3، ص 5، مفاتیح الغیب ، ج 7، ص 188- 189؛ التمهید فی علوم القرآن ، ج 3، ص 38- 42؛ المیزان ، ج 3، ص 56.
2- سوره حجر، آیه 29.
3- برای تفصیل بیشتر ر.ک : التوحید، ص 103- 104؛ شرح ملاصالح مازندرانی ، ج 3، ص 196- 198؛بحارالانوار، ج 4، ص 11- 15.

پدیده هایی ؛ هم چون مجاز، تشبیه ، استعاره ، تمثیل یا نمادگویی ، حذف بخشی از گفتار با تکیه بر قرائن و… وجود دارد، بی آن که در فهم آنها دچار چالش جدی شویم . اگر مجموعه ای از گفتاری که در یک روز با آن روبرو می شویم را مورد توجه قرار دهیم می بینیم که حجم قابل توجهی از این پدیده ها در گفتار ما متداول است .

این پدیده ها در آیات قرآن نیز به صورت گسترده منعکس شده است . به عنوان مثال در آیه : ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اءتینا طائعین (1). سپس آهنگ [آفرینش ] آسمان کرد و آن بخاری بود، پس به آن و زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمان پذیر آمدیم .

شماری از مفسران گفته اند: زبان این آیه زبان تمثیل است ؛ یعنی مخاطبه واقعی میان خداوند با آسمان و زمین – که جماد و فاقد شعوراند -، صورت نگرفته است ، بلکه کرنش و اطاعت پذیری کامل آنها به صورت زبان حال و در قالب گفت و شنود به تصویر کشیده شده است (2).

و نیز آیاتی ، نظیر: «و جاء ربک و الملک صفا صفا». و (فرمان ) پروردگارت و فرشته (ها) صف در صف آیند.» و «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره »(3). در آن روز چهره هایی شاداب اند، به سوی پروردگار خود می نگرند.» به مجاز حذف تفسیر شده است (630 ).

برخی از مفسران گفته اند: در این دو آیه واژه «رحمت » حذف شده است

[شماره صفحه واقعی : 240]

ص: 2631


1- سوره فصلت ، آیه 11.
2- برای آگاهی بیشتر از دیدگاه مفسران در این زمینه ر.ک : اطیب البیان ، ج 11، ص 416؛ مخزن العرفان ، ج 7، ص 315؛ مجمع البیان ، ج 5 ص 6؛ التبیان ، ج 9، ص 109؛ المیزان ، ج 17، ص 387؛ تفسیر نمونه ، ج 2، ص 227.
3- سوره قیامت ، آیه 22 و 23.

. بدین ترتیب مقصود از آمدن خداوند آمدن رحمت اوست و منظور ازنگریستن به خداوند نگریستن به رحمت اوست . بنابراین از این آیات جسمانیت خداوند به دست نمی آید.

در روایات نیز پدیده های مجاز، تشبیه ، استعاره ، تمثیل و… نیز به صورت قابل توجه راه یافته است . به عنوان مثال در روایت معروف : «لاصلاه لجار المسجد الا فی المسجد؛ برای همسایه مسجد نماز جز در مسجد روانیست .» گفته شده که بخاطر دلالت مجاز حذف در آن راه یافته است . و صورت کامل روای چنین است : «لا صلاه کامله لجار المسجد الافی المسجد» بنابراین مقصود از این روایت بطلان نماز همسایه مسجد در صورتی که در خانه نماز بخواند، بلکه به این معناست که نماز چنین شخصی فاقد کمال است ، نه فاقد شرط صحت (1)».

و نیز در روایت معروفی درباره آفرینش عقل چنین آمده است : لما خلق الله العقل استنطقه ، هم قال له : اقبل ، فاقبل ، ثم قال له : ادبر، فادبر…؛ هنگامی که خداوند عقل را آفرید آن را به نطق در آورد و به او فرمود: پیش بیا و عقل پیش آمد. آنگاه فرمود: عقب رو و عقل به عقب بازگشت (2)».

برخی از شارحان این حدیث گفته اند که مقصود از این روایت ، مخاطبه واقعی میان خداوند و عقل نیست ، بلکه تصویری از زبان حال عقل است . به عنوان مثال علامه مجلسی آورده است که به گفت و گو پرداختن با عقل ، پشت و رو کردن عقل از باب استعاره تمثیلیه است تا نشان دهد که محور تکالیف ،

[شماره صفحه واقعی : 241]

ص: 2632


1- ر.ک : تذکره الفقهاء، ج 1، ص 170؛ ذکری الشیعه ، ص 267؛ عده الاصول ، ج 3، ص 10.
2- کافی ، ج 1، ص 10.

کمالات و توقیات عقل است (1).

هم چنین در برخی از روایات از گریه آسمان و زمین بر مرگ مؤ من سخن به میان آمده است . نظیر روایت امام کاظم (علیه السلام ) که در آن آمده است : اذا مات المؤ من بکت علیه الملائکه و بقاع الاءرض التی کان یعبد الله علیه (2) هرگاه مومنی از دنیا برود، فرشتگان و بخش هایی از زمین که بر روی آنها خداوند را عبادت کرده ، برای او می گریند».

گریه فرشتگان ، حقیقی است ، اما گریه مناطقی از زمین که بر روی آن عبادت کرده ممکن است از باب مجاز تمثیل باشد.

علامه شعرانی در حاشیه این روایت چنین آورده است : «چنین گفتاری در زبان عربی و فارسی متداول است . و شاعر عربی می گوید:

لما الی خبر الزبیر تواضعت سور المدینه و الجبال الخشع (3)

هنگامی که خبر زبیر آمد، دیوار شهر و کوه ها تواضع کردند و سر به خاک ساییدند.

… و در شعر فارسی چنین آمده است :

ماتم سرای گشت سپهر چهارمین***روح الامین به تعزیت آفتاب شد

گردون سر محمد یحیی به باد داد***محنت رقیب سنجر مالک رقابت شد(4)

هم چنین ملاصالح مازندرانی احتمال داده که این روایت از باب مبالغه در بزرگداشت مؤ من است ؛ زیرا عرب در مرگ انسان های گران قدر از باب مبالغه در شاءن آنان می گوید که آسمان و زمین بر او می گریند(5).

در برخی از روایات آمده است که آسمان و زمین بر شهادت امام حسین (علیه السلام ) چهل شبانه روز گریستنداند(6). به نظر می رسد این روایت نیز بر زبان نمادین و مجاز تمثیل قابل

[شماره صفحه واقعی : 242]

ص: 2633


1- مرآه العقول ، ج 1، ص 27.
2- کافی ، ج 1، ص 38.
3- این شعر از جریر است . ابن عساکر می نویسند: «هنگامی که خبر کشته شدن زبیر را برای علی (علیه السلام ) آوردند، آن حضرت و فرزندانش گریستند و ایشان فرمود: کشته شدن زبیر ما را غصه دار کرد». آن گاه افزوده که جریر چنین سرود:…»ر.ک : تاریخ مدنیه دمشق ، ج 18، ص 428، الطبقات الکبری ، ج 3، ص 113.
4- شرح ملا صالح مازندرانی ، ج 1، ص 91، پاورقی .
5- شرح ملا صالح مازندرانی ، ج 1، ص 91، پاورقی .
6- ر.ک : مناقب آل ابی طالب ، 2، ص 212؛ العمده ، ص 405؛ مدینه المعاجز، ج 4، ص 146.

حمل است .

4 – نقش سیاق در معنارسانی

سیاق را به معنای اسلوبی که گفتار بر اساس آن جاری می شود،(1) شیوه سخن ، طرز جمله بندی (2) تسلسل و پی درپی هم آمدن گفتار(3) دانسته اند.

شهید صدر در تعریف آن آورده است :

«سیاق عبارت است از نشانه هایی که معنای لفظ مورد نظر را کشف کند. چه این نشانه ها، نشانه های لفظی باشند؛ مانند کلماتی که با لفظ مورد نظر کلام واحدی را با اجزاء به هم پیوسته به یکدیگر تشکیل می دهند و چه این نشانه ها قرائن حالیه ای باشند که کلام را در بر گرفته و بر معنای خاص دلالت دارند.(4)».

با توجه به موارد کارکرد سیاق ، به نظر می رسد که مقصود از آن تنها نشانه های لفظی است و بر قرائن حالیه ، سیاق اطلاق نمی گردد، هر چند ممکن است این قرائن در نوع معنادهی گفتار موثر باشد.

هر گفتاری افزون بر واژه های و نوع چینش آنها با در نگریستن به مجموعه و صدر و ذیل آن در بسیاری از موارد قرائنی را به دست می دهد که برای فهم صحیح تر آن کمک می رساند. این امر در آیات قرآن که فقرات آن از یکدیگر با عنوان آیه جدا شده بیشتر مشهود است . به عبارت دیگر در موارد زیادی مراجعه به آیه بدون توجه به آیات پیشین و پسین ، معنادهی کاملی را به دست نمی دهد، اما وقتی به آیات قبل و بعد، یا حتی صدر و ذیل همان آیه توجه شود، این معنادهی کامل شده و ابهام های احتمال مرتفع می شود(5).

سیاق در روایات نیز گاه نقش تعیین کننده

[شماره صفحه واقعی : 243]

ص: 2634


1- معجم لغه الفقها، ص 252.
2- فرهنگ معین ، ج 2، ص 1967.
3- معجم الفاظ الفقه الجعفری ، ص 236.
4- روش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ، ص 202 به نقل از دروس فی علم الاصول ، ج 1، ص 130.
5- به عنوان نمونه ر.ک : المیزان ، ج 20، ص 370.

ای ایفاء می کند و مانع برخی برداشته های ناقص ، یا نادرست می گردد. به یک نمونه اشاره می کنیم .

الف – به رغم تواتر حدیث غدیر عموم متکلمان اهل سنت زیر بار دلالت آن نرفته اند.

بسیاری از آنان با اذعان به صحت روایت : «من کنت مواه فهذا علی مولاه » می گویند: مقصود از ولایت در این حدیث ، حکومت و امامت ، یا جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیست ، بلکه مقصود دوستی و یاری است ؛ یعنی هر کس من دوست ، یا یار او هستم علی نیز چنین است .

یکی از براهین محکم متکلمان شیعه در پاسخ از این شبهه تمسک به قاعده سیاق است .

آنان می گویند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) پیش از بیان این جمله فرموده است : الست اولی بالمومنین من انفسهم و اموالهم ؛ آیا من نسبت به جان و مال مؤ منین از آنان اولی به تصرف نیستم ؟».

و مسلمانان همگی پاسخ آری دادند. این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) ناظر به آیه شریفه : النبی اولی بالمومنین من انفسهم (1) – پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) به مومنان از خودشان سزاوارتر است »، – است و روشن است که ولایت در گفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و آیه مزبور به معنای ولایت در تصرف ؛ یعنی همان حاکمیت علی الاطاق است و وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) با

[شماره صفحه واقعی : 244]

ص: 2635


1- سوره احزاب ، آیه 6.

گفتن این جمله به عنوان مقدمه فرموده است : «هر کسی من مولای او هستم علی مولای اوست » مقصود، ولایت در تصرف است ؛ یعنی هر کسی من نسبت به او ولایت در تصرف دارم علی (علیه السلام ) نیز نسبت به او ولایت در تصرف دارد. می بینید که سیاق به عنوان دلیلی محکم از مفهوم روایت ابهام زدایی کرده است (1).

5 – توجه به قرائن خارجی

روایات ائمه (علیه السلام ) بسان حلقات یک زنجیر به هم مرتبط و متصل است . بدین خاطر ائمه (علیهم السلام ) روایات خود را از طریق پدران خود عین روایات پیامبر دانسته اند. گویا از نظر محتوا و متن میان مجموعه روایات آنان که طی حدود 250 سال ارائه شده ، هماهنگی کاملی وجود دارد و این امر نشان گر آن است که روایات در نهایت به منشاء وحیانی متصل است .

و چنان که در آیه : افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا(2) آیا در قرآن نمی اندیشند؟ اگر از جانب غیر خداوند بود قطعا در آن اختلاف بسیاری می یافتند». آمده است که هر آنچه منتسب به خداوند باشد با تناقض و تضاد روبرو نخواهد بود.

از این گفتار دو نکته قابل استفاده است :

الف – در مجموعه آیات و روایات بخاطر هماهنگی پیکره آن ها، اختلاف به صورت تنافی و تناقض راه ندارد. بنابراین اگر در جایی از روایات به تنافی با قرآن ، یا سنت قطعی برخورد کنیم ، در صورتی که روایت تاءویل بردار نباشد، مردود است ؛ یعنی از ائمه (علیهم السلام ) صادر نشده

[شماره صفحه واقعی : 245]

ص: 2636


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : خلاصه عبقات الانوار، ج 9، ص 87 – 93.
2- سوره نساء آیه 82.

و منشاء آن یا جعل است ، یا اشتباه راویان در نقل و کتابت .

ب – مجموعه آیات و روایات نسبت به یکدیگر جنبه تفسیری و تبیینی دارند؛ زیرا مجموعه آنها به منزله گفتار یک گوینده است که حق دارد در آغاز، یا وسط یا پایان گفتار خود با آوردن قرائنی ، مقصود خود را به دست دهد. سر تفسیر آیات قرآن با آیات دیگر همین نکته است . روایات نسبت به قرآن و نیز نسبت به روایات دیگر چنین حالتی دارند؛ یعنی می توانند در رفع ابهام های یکدیگر کمک رسانده و مفسر یکدیگر باشند.

بر این اساس توجه به رابطه روایات با قرآن و به عکس و نیز رابطه روایات نسبت به یکدیگر، حائز اهمیت زیادی است . مفاهیمی ؛ هم چون مجمل و مبین ، عام و خاص ، مطلق و مقید، محکم و متشابه ، ناسخ و منسوخ و… بر همین اساس شکل گرفته است که بخش قابل توجهی از آنها در مباحث اصول فقه مورد بررسی قرار گرفته و در فقه کارآیی خود را نشان داده است .

مقصود ما از توجه به قرائن خارجی همین نکته است ؛ یعنی وقتی یک روایت را در هر یک از عرصه های دینی از نظر واژه ها، ساختار جمله ، سیاق و… مورد بررسی قرار داده و به معنا و مفادی دست یافتیم ، نباید شتاب زده آن را مراد جدی و نهایی ائمه معصومین (علیه السلام ) دانسته و به عنوان آموزه دینی قلمداد کنیم ، بلکه لازم است در کنکاشی شایسته ، تمام یا عموم روایات و آیات مرتبط

[شماره صفحه واقعی : 246]

ص: 2637

با آن موضوع را گردآوری کنیم ، آنگاه دسته بندی آنها پرداخته و پس از انجام مبانی فقه الحدیث درباره هر یک از آنها، نتیجه نهایی را دنبال کنیم .

پیداست که هر قدر این مراحل با دقت بیشتری انجام گیرد، منظر نهایی ارائه شده با منظر واقعی دینی هماهنگ تر خواهد بود و به عکس کوتاهی در چنین کاوشی نگاهی یک سویه از پیکره دین به دست خواهد داد. بدون تردید یکی از مهم ترین عوامل انحرافات و پیدایش مذاهب و فرق در میان مسلمانان همین یکسو نگری و عدم توجه به قرائن بیرونی برای به دست آوردن نتیجه نهایی از یک متن دینی ؛ اعم از قرآن و روایات است .

به عنوان مثال نگاه جبرگرایانه که در طیف گسترده ای از متفکران اسلامی پدید آمد و به پیدایش فرقه هایی ؛ هم چون مجبره انجامید، ناشی از یکسو نگری به آن دسته از آیات و روایاتی است که از ظاهر بدوی آنها جبر فهمیده می شود.

و یا متصوفه به مجموعه ای از آیات و روایات در نگریسته اند که در آنها از دنیا و محبت به آن نکوهش شده و به گرایش به زهد و آخرت ترغیب شده است .

بدون تردید اگر این دو دسته به بخشی دیگر از آموزه های دینی توجه می کردند، که در آنها به صراحت به آزادی و اختیار انسان و نیز نکوهش عزلت و گوشه گزینی تاکید شده ، به چنین ورطه های خطرناکی نمی غلتیدند.

بر این اساس ائمه (علیهم السلام ) هماره از کسانی که بدون اطلاع و احاطه به همه آموزه

[شماره صفحه واقعی : 247]

ص: 2638

های دینی و چگونگی عرضه آنها به یکدیگر به کار داوری ، یا تفسیر یا فقاهت می پردازند، به شدت نکوهش کرده و آنان را از این کار بر حذر داشته اند.(1)

والحمدلله رب العالمین

[شماره صفحه واقعی : 248]

ص: 2639


1- برای تفصیل بیشتر ر.ک : وسائل الشیعه ، ج 17، ابواب صفات القاضی ، باب وجوب الجمع بین الاحادیث المختلفه و باب عدم جواز استنباط الاحکام النظریه من ظواهر القرآن .
به بالای صفحه بردن