نحو مقدماتی : روش نوین در آموزش علم نحو

نحو

نحو مقدماتی : روش نوین در آموزش علم نحو

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: نحو مقدماتی: روش نوین در آموزش علم نحو/ محمود ملکی اصفهانی.

مشخصات نشر : دیجیتالی،مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اصفهان،1398.

زبان : فارسی.

مشخصات ظاهری : 118 صفحه.

موضوع : زبان عربی — نحو

توضیح : «نحو مقدماتی» کتابی است در علم «نحو» که به صورت مختصر و به زبان فارسی روان نگارش یافته و در عین حال شامل قواعد کلی نحو عربی می باشد.مؤلف در تمارین این کتاب از شواهد قرآنی و روایی بهره گرفته است تا در کنار آموزش قواعد نحو،روح طلبه از جهت معنوی نیز رشد داشته باشد و با کلمات نورانی قرآن کریم و معصومین علیهم السلام انس بگیرد.

لازم به ذکر است جهت آشنایی با متون عربی، بعضی از تعاریف از کتب معتبر ادبیات عرب انتخاب شده و خارج از مباحث کتاب تحت عنوان «برای مطالعه» مطرح گردیده است.

ص: 1

اشاره

[شماره صفحه واقعی : 1]

ص: 1218

[شماره صفحه واقعی : 2]

ص: 1219

[شماره صفحه واقعی : 3]

ص: 1220

[شماره صفحه واقعی : 4]

ص: 1221

[شماره صفحه واقعی : 5]

ص: 1222

[شماره صفحه واقعی : 6]

ص: 1223

مقدمه

الحمدُ للهِ ربِّ العالَمینَ والصلاهُ و السَّلامُ عَلی محمّد و آلهِ الطاهِرینَ.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه اله علیه زمینه تغییر و تحوّل و دگرگونی درتمام ابعاد زندگی اجتماعی و به ویژه امور فرهنگی را فراهم ساخت و چشمه جوشان معارف اسلامی در قالب سخنانی حکیمانه از قلب سلیم آن عارف وارسته سرازیر شد، و جانهای پاک و تشنه شناخت را سرشار کرد.

جوانانِ عاشقِ هدایت و رشد، گمشده خویش را پیدا کرده و گروه گروه به سوی فراگیری علوم اسلامی وزبان قرآنی روی آوردند وحوزه های عملیه مملوّ از تشنگان و شیفتگان حقیقت گردید، و عنایات آن مرد بزرگ الهی به حوزه های عملیه سبب رشد و شکوفایی حوزه ها گردید.

حرکت مقدسی که امام راحل آغاز گر آن بود با عنایات رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای دام ظله العالی ادامه یافت و بحمدالله در حال حاضر حوزه های علمیه در آستانه تحولی جدّی و سازنده قرار دارد تا به خواست خداوند با حضور بیشتر در مجامع علمی بین المللی و ارائه اسلام ناب محمدی به زبان روز، بشریت را از ظلمت جهل و گمراهی نجات بخشد و زمینه را برای ظهور ذخیره الهی فراهم سازد.

والا بودن هدف از طرفی، و موانع راه از سوی دیگر، ما را به تلاشی بی وقفه دعوت می کند.

و همانگونه که علمای بزرگ در طول قرنها با زحمات طاقت فرسای

[شماره صفحه واقعی : 7]

ص: 1224

خود علوم اسلامی را تکامل بخشیدند و لحظه ای از مطالعه و تحقیق و تألیف غافل نشدند تا توانستند این سرمایه عظیم را جمع آوری و به صورت گنجینه ای گرانبها در اختیار ما قرار دهند بر ما نیز لازم است تا با حداکثر تلاش و کوشش این مجموعه با ارزش را به نسل های آینده انتقال دهیم.

از جمله علومی که از علوم زیر بنایی ادبیات عرب به حساب می آید علم نحو است.

این علم نیز مانند سایر علوم در حال تکامل و پیشرفت بوده و کتابهای متعددی در ارتباط با آن تألیف شده است.

در یک تقسیم کلی می توان کتب تدوین شده در این علم را به سه دسته تقسیم نمود:

1 کتب مرحله مقدّماتی، چون شرح العوامل، کتاب الهدایه و کتاب الصمدیه.

2 کتب مرحله متوسط، چون شروح الألفیه.

3 کتب مرحله عالی و تخصصی، چون مغنی اللبیب، الکتاب سیبویه و شرح الکافیه.

نظری به کتب مقدماتی علم نحو اگر چه کتب مقدّماتی علم نحو در حد خود از جامعیت خوبی برخوردار می باشند و دارای نقاط قوت فراوانی هستند همین امر سبب شده است که سالیان متمادی جزء متون درسی حوزه های علمیه قرار گیرند ولی علی رغم این جامعیت دارای نقاط ضعف فراوانی نیز می باشند و تجربه ثابت کرده است که فراگیری علم نحو در مراحل مقدماتی از امثال این کتب کار دشوار و طاقت فرسایی است؛ در اینجا لازم است به عنوان نمونه نظری اجمالی به اوّلین کتاب نحوی که طلاب با آن مواجه می شوند یعنی (شرح العوامل) داشته باشیم:

[شماره صفحه واقعی : 8]

ص: 1225

1 متن کتاب به زبان عربی است و فهم آن برای مبتدی که تاکنون قواعد نحو را نخوانده مشکل است.

2 ترتیب مباحث به گونه ای است که موجب سردرگمی محصل می شود، مثلاً: در اوّلین صفحات این کتاب که هدف بیان حروف جرّ و معانی آنهاست عناوینی چون تأکید، تعدیه، ضمیر، اسم ظاهر، نکره موصوفه، منصوب به نزع خافض، خبر و …و در بحث حروف مشبَّه بالفعل که در سومین صفحه کتاب است عناوینی چون مبتدا، خبر، جمله اسمیه، جمله فعلیه، موصول، قَسَم، نداء و …مطرح می شود که بعضی از آنها یا در کتاب عوامل بحث نشده است و یا در آخرین صفحات آن مورد بحث قرار گرفته است.

لذا محصل در اوّلین جلسه درس با دریایی از اصطلاحات روبرو می شود و تا مدتها از درک عمق مطالب ناتوان است.

3 بدیهی است که ذکر مسائل فنّی و تخصّصی هر علمی برای مبتدی از نظر فن آموزش صحیح نیست و ذکر این گونه موارد در کتاب فوق بر مشکلات آن افزوده است.

4 مثالها و شواهدی که در کتاب ذکر شده مشکل را چند برابر کرده است؛ چون فهم آنها نیاز به تسلّط بر علم نحو دارد.

مثلاً فهم قواعد نحوی آیه شریفه ” لِلّهِ الأمرُ مِن قَبلُ وَ مِن بَعدُ” یا آیه “کَفی بالله شَهیداً” و امثال آنها نیاز به مقدماتی دارد که مبتدی از فهم آنها عاجز است.

5 نبودن تمرین در کتاب مذکور از جمله نواقص دیگر آن محسوب می شود.

با توجه به مسایل فوق ضرورت وجود متنی که بتواند به راحتی مبانی و قواعد کلی علم نحو رادر اختیار محصل قرار دهد بدیهی است و هین امر ما را بر آن داشت تا متنی را پیراسته از کاستی های ذکر شده تنظیم نماییم خوشبختانه مشورت با بعض اساتید ادبیات عرب و تشویق و ترغیب ایشان بر انتشار آن موجب دلگرمی بیشتر گردید.

و اکنون با تأییدات خداوند متعال متن حاضر را به محصلین و دانش پژوهان عزیز ادبیات عرب تقدیم می کنیم.

[شماره صفحه واقعی : 9]

ص: 1226

ویژگیهای کتاب حاضر

1 به زبان فارسی روان نگارش یافته تا محصل بتواند به آسانی قواعد کلی نحو را به دور از عبارات پیچیده عربی فرا گیرد.

2 ترتیب منطقی بین مباحث مراعات شده و مطلبی متوقف بر ما بعد آن نیست و این امر در انتخاب مثالها و تمرینها نیز مراعات شده است و محصل پس از یادگیری مطالب هر درس به خوبی قادر به پاسخ دادن همه پرسشها و تمرینات آن خواهد بود.

3 شواهد و تمارین از آیات، روایات و ادعیه انتخاب شده است تا روح محصل ضمن فراگیری قواعد از جهت معنوی نیز رشد کرده و با کلمات نورانی قرآن و معصومین علیهم السلام انس بگیرد.

4 شواهد مذکور در درس ترکیب شده و روش ترکیب در عمل مورد بحث قرار گرفته است.

5 جهت آشنایی با متون عربی، بعضی از تعاریف از کتب معتبر ادبیات عرب انتخاب شده و خارج از مباحث کتاب تحت عنوان «برای مطالعه» مطرح گردیده است.

امید است اساتید محترم، محصلین را به مطالعه و دقّت در متون مذکور ترغیب کنند تا زمینه وارد شدن به متون عربی برای آنان فراهم گردد.

در پایان یادآوری می شود که چون مخاطب این کتاب طلاب مبتدی هستند، سعی شده است از طرح اقوال مختلف و مثالها و مسائل جزئی حتی الإمکان خودداری شود تا مبانی علم نحو با آرامش بیشتری در ذهن محصل نقش بندد.

در عین حال مدعی نیستیم کتاب حاضر خالی از نقص است بلکه بر عکس آن را نیازمند به تکمیل می دانیم که انشاء الله اساتید و صاحب نظران در این امر ما را یاری خواهند فرمود.

[شماره صفحه واقعی : 10]

ص: 1227

تذکر این نکته لازم است که احادیث نهج البلاغه مطرح شده در کتاب، مطابق با نهج البلاغه مرحوم فیض الإسلام و ادعیه صحیفه سجادیه مطابق با صحیفه سجادیه چاپ مدرسه امام مهدی علیه السلام قم می باشد.

در اینجا برخود لازم می دانم از همکاری و تلاش مسؤولین محترم مدرسه علمیه معصومیه در زمینه تألیف این کتاب، و همچنین از زحمات بخش حروفچینی موسسه امام صادق علیه السلام که سهم فراوانی در پردازش زیبای این نوشتار داشتند، قدردانی نموده و توفیق روز افزون همه را در خدمت به اسلام از خداوند متعال مسئلت نمایم.

“اللّهمَّ وَفَّقنا لِما تُحِبُّ وَ تَرضی”

لطفاً نظرات اصلاحی، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس ذیل ارسال فرمایید:

قم: بلوار امین، روبروی اداره راهنمایی و رانندگی، مدرسه علمیه معصومیه، امور اساتید.

محمود ملکی اصفهانی

[شماره صفحه واقعی : 11]

ص: 1228

[شماره صفحه واقعی : 12]

ص: 1229

تعریف و فائده و موضوع علم نحو

تعریف علم نحو

قواعدی که به سبب دانستن آنها، احوال آخر کلمات و طریقه ترکیب آنها با یکدیگر دانسته می شود علم نحو نامیده می شود.

به عبارت دیگر: نحو علمی است که از حالات کلمات عرب هنگام ترکیب آنها با یکدیگر، سخن می گوید و راه و روش ترکیب کلمات و جمل را به ما می آموزد.

فایده علم نحو: فایده علم نحو، فهم صحیح کلام عرب و حفظ زبان از خطای در گفتار است.

تعریف کلمه و اقسام آن

کلمه: لفظِ موضوعی است که بر معنای مفردی دلالت کند، مثل: زید، نَصَرَ، مِن.

اقسام کلمه: کلمه بر سه قسم است: اسم، فعل و حرف.

اسم: کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت کند و آن معنی مقترن به یکی از زمانهای سه گانه نباشد، مانند: عِلم، رَجُل، کتاب.

فعل: کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت کند و آن معنی مقترن

[شماره صفحه واقعی : 13]

ص: 1230

به یکی از زمانهای سه گانه باشد، مثل: نَصَرَ: یاری کرد، ینصُرُ: یاری می کند، اُنصُره: یاری کن.

حرف: کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت نمی کند و برای داشتن معنی نیازمند اسم و یا فعل است. مثل من و الی در ” سرت من البصره الی الکوفه “

کلام و اقسام آن

کلام: لفظی است که از ترکیب کلمات با یکدیگر بوجود آید، و دارای معنای کاملی که سکوت بر آن صحیح است باشد، مثل: جاءَ زیدٌ، زیدٌ قائمٌ.

اقسام کلام: کلام که گاهی از آن به “جمله” نیز تعبیر می کنند بر دو قسم است: جمله اسمیه و جمله فعلیه.

جمله اسمیه: جمله ای است که با اسم شروع شود مثل: “العِلمُ حِیاتٌ”

در ترکیب این جمله گفته می شود: العِلمُ: مبتدا، حیاهٌ: خبر.

جمله فعلیه: جمله ای است که با فعل شروع شود.

مثال1: “صَدَقَ اللهُ”.

در ترکیب این جمله گفته می شود: صَدَقَ: فعل، اللهُ: فاعل.

[شماره صفحه واقعی : 14]

ص: 1231

مثال2: قُضِیَ الأمرُ.

در ترکیب این جمله گفته می شود: قُضِی: فعل، الأمرُ: نایب فاعل.

توجه: گاهی ترکیب کلمات به نحوی نیست که سکوت بر آن صحیح باشد بلکه شنونده منتظر تکمیل آن از جانب متکلم است، چنین مرکّبی را “مرکّب ناقص” می نامند. یکی از این مرکّبات که در کلام عرب کاربرد بسیاری دارد مرکّب اضافی است، در این نوع مرکّب جزء دوّم غالباً “مالکِ” جزء اوّل، یا “ظرف”، یا “بیان کننده” آن می باشد؛ و جزء اوّل را “مضاف”، و جزء دوم را “مضافٌ إلیه” می نامند، مثل: “کِتابُ اللهِ” و”صِلاهُ اللَّیلِ”و”ثَوبُ قُطنٍ” (لباس پنبه ای).

مضاف الیه گاهی اسم ظاهر و گاهی ضمیر است، مانند: کتابُ اللهِ، کتابُهُ.

[شماره صفحه واقعی : 15]

ص: 1232

پرسش و تمرین

الف: به پرسش های زیر پاسخ دهید.

1 علم نحو را تعریف کرده، موضوع و فایده آن را بیان کنید.

2 کلمه و کلام را تعریف کنید.

3 اسم و فعل و حرف را تعریف کنید.

4 جمله اسمیه و فعلیه را توضیح دهید و برای هر کدام مثالی قرآنی ذکر کنید.

5 مرکّب اضافی چیست و اجزاء تشکیل دهنده آن کدامند؟

ب: جمله های اسمیه و فعلیه را مشخص کرده و هر یک را ترکیب کنید.

1 اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وانشَقَّ القَمَرُه (القمر/1)

2 جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ (الإسراء/81)

3 قُتِلَ أَصحابُ الأُخدُود) البروج/4)

4 الصِّدقُ أمانَهٌ، الکِذبُ خِیانَهٌ (غرر الحکم/ح15)

5 الدُعاءُ سِلاحُ المُؤمِنِ. (نهج الفصاحه /ح1587)

6 سامعُ الغیبهِ شریکُ المَغتاب.(غرر الحکم/ح5617)

[شماره صفحه واقعی : 16]

ص: 1233

((برای مطالعه بیشتر))

النحوُ: علمٌ بِقوانینِ الفاظِ العربِ مِن حیثُ الإعرابِ والبِناءِ.

فائدتُهُ: حفظُ اللسانِ عَن الخطإِ فی المقالِ.

موضوعُهُ: الکلمهُ والکلامُ.

الکلمهُ: لفظٌ موضوعٌ مفردٌ.

الکلامُ: لفظٌ مفیدٌ بالإستنادِ.

الاسمُ: کلمهٌ معناها مستقلٌ غیرُ مقترنٍ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

الفعلُ: کلمهٌ معناها مستقلٌ مقترنٌ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

الحرفُ: کلمهٌ معناها غیرُ مستقلٍّ و لا مقترنٍ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

(کتاب الصمدیه)

[شماره صفحه واقعی : 17]

ص: 1234

اعراب و بناء کلمه

اشاره

مقدمه: هنگام ترکیب کلمات با یکدیگر، بعضی از کلمات در کلمه دیگر تأثیر می گذارند در این صورت کلمه تأثیر گذارنده را “عامل” و کلمه تأثیر پذیر را “معمول” می نامند.

عوامل

بر دو نوعند: لفظی و معنوی.

الف: عوامل لفظی بر سه قسمند: فعل، حرف، اسم. مهمترین عوامل لفظی افعالند و همه آنها عامل می باشند.

ب: عوامل معنوی بر دو قسمند:

1- عامل رفع در مبتدا و خبر که از آن به “ابتدائیت” تعبیر می کنند.

2- عامل رفع در فعل مضارع که از آن به “مجرّد بودن از ناصب و جازم” تعبیر می کنند.

مُعرَب و مَبنی:
اشاره

کلمه ای که آخر آن به سبب عواملِ داخل بر آن تغییر کند “معرب”؛ و کلمه ای که آخر آن به سبب عوامل تغییر نکند “مبنی” نامیده می شود.

به دو مثال زیر توجه کنید: جاءَ هذا، جاءَ زیدٌ.

در هر دو مثال جاءَ “فعل” و کلمه بعد “فاعل” است، و از طرفی

[شماره صفحه واقعی : 18]

ص: 1235

جاء “عامل” و کلمه بعد “معمول” می باشد، ولی آخر کلمه “هذا” تغییر نکرده است، به خلاف “زید” که حرف آخر آن مضموم شده است.

کلماتی مثل “هذا” را “مبنی” و کلماتی مثل “زید” را “معرب” می نامند.

همه حروف مبنی هستند، ولی اسم و فعل این گونه نبوده و بعضی معرب و بعضی مبنی می باشند.

چند مثال معرب و مبنی:

اسم معرب: رَجُل، قَلَم، کِتاب.

اسم مبنی: هذا، الّذی، هُوَ.

فعل معرب: یضرِبُ، أن یضرِبَ، لَم یضرِب.

فعل مبنی: ضَرَبَ، اِضرب، یضرِبنَ.

إعراب

اثری که به درخواست عامل در آخر کلمه بوجود می آید إعراب نام دارد، مثلاً در جمله “جاءَ زیدٌ” کلمه زید چون فاعل است دارای اعراب رفع بوده، و علامت آن ضمه می باشد. این اثر توسط فعل “جاء” در آخر کلمه “زید” پدید آمده است.

بناء

کیفیتی است در کلمه که به درخواست عامل ایجاد نشده و سبب می شود حرف آخر کلمه، بسبب اختلاف عوامل تغییر نکند، مثلاً کلماتی چون أمسِ، حَیثُ، ضَرَبَ و مِن مبنی می باشند و کیفیت موجود در آنها به درخواست عامل نبوده است.

[شماره صفحه واقعی : 19]

ص: 1236

اعراب و بنای فعل

اشاره

در بین افعال، فعل ماضی و امر حاضر و دو صیغه جمع مؤنّث از مضارع و صیغه های 1، 4، 7، 13و14 مضارع مؤکّد به نون، مبنی و بقیه صیغه های مضارع و أمر معربند.

کیفیت بناء در فعل ماضی

1 بنای بر فتح: در موارد زیر فعل ماضی مبنی بر فتح است:

الف: چیزی به آخر آن متصل نباشد، مثل: نَصَرَ.

ب: به آخر آن “تاءِ تأنیثِ ساکن” متّصل باشد، مثل: نَصَرا.

توجّه: گاهی فتحه بنایی فعل ماضی مقدّر می شود، مثل رمی.

2 بنای بر سکون: اگر به آخر فعل ماضی، “ضمیر رفع متحرّک” متّصل شود، فعل ماضی مبنی بر سکون خواهد بود، مثل: نَصَرنَ، نَصَرتَ، نَصَرنا.

3 بنای بر ضمّ: اگر به آخر ماضی، “واو جمع مذکّر” متّصل شود، فعل ماضی مبنی بر

[شماره صفحه واقعی : 20]

ص: 1237

ضم خواهد بود، مثل نَصَرُوا.

کیفیت بناء در فعل امر حاضر

1 بنای بر سکون: فعل امر در دو مورد مبنی بر سکون است:

الف: در صورتی که صحیح الآخر بوده و چیزی به آخر آن متّصل نشده باشد، مثل: اِعلَم.

ب: درصورتی که “نون جمع مرنّث” به آن متّصل شده باشد، مثل: اُنصُرنَ، اِخشَینَ.

2 بنای بر حذف حرف علّه: فعل امر، در صورتی که معتل اللّام باشد، مبنی بر حذف حرف علّه است، مثل اِرمِ (مبنی بر حذف یاء)، اِخشَ (مبنی بر حذف الف)، اُدعُ (مبنی بر حذف واو)

3- بنای بر حذف نون: در موارد زیر، فعل امر مبنی بر حذف نون است:

الف: اگر به آخر آن، “الفِ تثنیه” متّصل باشد، مثل: اُخرُجا.

ب: اگر به آخر آن، “واو جمع مذکّر” متّصل باشد، مثل: اُخرُجُوا.

ج: اگر به آخر آن، “یاءِ مخاطبه” متصّل باشد، مثل: اُخرُجِی.

کیفیت بناء در فعل مضارع

فعل مضارع در موارد زیر مبنی است:

[شماره صفحه واقعی : 21]

ص: 1238

الف: در صورتی که “نون جمع مؤنّث” به آخر آن متّصل باشد، مبنی بر فتح خواهد بود، مثل: یضرِبنَ، تضرِبَن.

ب: در صورت آمدن نون تاکید به صورت مباشر مبنی بر فتح می شود مثل: “یضربَنَّ و تضربَنَّ و … “

نکته: نون تأکید مباشر به صیغه های 1، 4، 7، 13 و14 متّصل می شود.

[شماره صفحه واقعی : 22]

ص: 1239

انواع اعراب فعل مضارع

اعراب فعل مضارع بر سه قسم است: رفع، نصب و جزم.

الف رفع: فعل مضارع مفرد، اگر تنها بوده و عاملی بر سر آن نیامده باشد مرفوع است، مثل: یضربُ، یضرِبانِ.

علامت رفع در پنج صیغه 1، 4، 7، 13 و14″ضمّه” و در بقیه صیغه های معرب، “نون عوض رفعی” است و در صورتی که پنج صیغه فوق از افعال معتل اللّام باشند علامت رفع آنها “ضمّه مقدّر” است.

ب نصب: اگر عامل نصب بر سر مضارع بیاید آن را منصوب می کند.مثل: أن یضرِبَ.

علامت نصب در پنج صیغه ذکر شده “فتحه” و در بقیه صیغه های معرب “حذف نون” است، مثل: أن یضرِبَ، أن یضرِبا، و در صورتی که پنج صیغه فوق، ناقص الفی باشند، علامت نصب آنها “فتحه مقدّر” است، مانند: أن یخشی.

ج جزم: اگر عامل جزم بر سر فعل مضارع در آید، مضارع، مجزوم می شود.

[شماره صفحه واقعی : 23]

ص: 1240

مثل: لَم یضرِب.

علامت جزم در پنج صیغه مذکور “سکون” و در بقیه صیغه های معرب “حذف نون” است و در صورتی که پنج صیغه فوق از افعال معتل اللّام باشند، علامت جزمشان “حذف حرف علّه” است، مثل: لَم یخشَ، لَم یدعُ، لَم یرمِ.

پرسش

تعریف کنید: عامل، معمول، عامل لفظی، عامل معنوی، معرب، مبنی، اعراب، بناء.

2 افعال معرب و مبنی کدامند؟

3 کیفیت بنای فعل ماضی را بیان کنید.

4 کیفیت بنای فعل امر را شرح دهید.

5 اعراب و بنای فعل مضارع را توضیح دهید.

6 علایم رفع فعل مضارع و موارد هر یک را شرح دهید.

7 علایم نصب فعل مضارع و موارد هر یک را بیان کنید.

8 علایم جزم فعل مضارع و موارد هر یک را ذکر کنید.

[شماره صفحه واقعی : 24]

ص: 1241

انواع اعراب اسم

اشاره

اسم دارای سه نوع إعراب است: رفع، نصب، جرّ.

الف: رفع

در جمله “جاءَ زیدٌ” کلمه “زید” فاعل و دارای إعراب رفع است.

و در جمله “زیدٌ قائمٌ” مبتدا، و کلمه “قائم” خبر و هر دو دارای اعراب رفع می باشند.

اسمی که دارای رفع است مرفوع نامیده می شود.

علایم رفع: علامت اصلی رفع “ضمّه” است، ولی در موارد زیر “الف” و “واو” نایب از ضمه می شوند:

1 در اسم مُثَنّی و ملحقات آن “الف” جانشین ضمّه می شود.

مثال: جاءَ رَجُلانِ.

ترکیب: جاءَ: فعل، رَجُلانِ: فاعل.

در این مثال “الف” در رجلانِ علامت رفع فاعل است.

[شماره صفحه واقعی : 25]

ص: 1242

ملحقات مُثَنّی عبارتند از: کَلا، کِلتا، اِثنانِ، اِثنَتانِ و ثِنتانِ.

2 در جمع مذکر سالم و ملحقات آن “واو” جانشین ضمّه می گردد.

مثال: جاءَ الزیدونَ.

ترکیب: جاء: فعل، الزیدون: فاعل.

در این مثال علامت رفعِ فاعل “واو” می باشد.

ملحقات جمع مذکر سالم عبارتند از: أولُو و عشرونَ، تِسعونَ.

3 در أسماء سِتَه نیز “واو” جانشین ضمّه می گردد.

مثال: جاءَ أخُوکَ.

ترکیب: جاء: فعل، أخ: فاعل و مضاف، کَ: مضاف الیه.

در این مثال نیز “واو” علامت رفع فاعل است.

اسماء ستَّه عبارتند از: أب، أخ، حَم، هَن، فُو، ذُو.

در اسماء ستّه در صورتی “واو” جانشین “ضمّه” می شود که شرایط زیر را دارا باشند:

1 مفرد باشند.

[شماره صفحه واقعی : 26]

ص: 1243

2 مُکَبَّر باشند.

3 مضاف به غیر یاء متکلم باشند.

ب: نصب

مثال: نَصَرَ زیدٌ بکراً.

ترکیب: نَصَرَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول به.

در این مثال کلمه “بکراً” مفعول به و دارای اعراب نصب می باشد.

اسمی که دارای إعراب نصب است منصوب نامیده می شود.

علایم نصب: علامت اصلی نصب “فتحه” است ولی در موارد زیر “الف”، “یاء” و “کسره” نایب از “فتحه” می شوند:

1 در مُثَنّی و جمع مذکر سالم و ملحقات آن دو، “یاء” جانشین “فتحه” می شود، مثل: رأیتُ رَجُلَینِ، نَصَرتُ المُسلِمِینَ، با این تفاوت که ما قبل یاء در اسم مُثَنّی مفتوح، و در جمع مذکر سالم، مکسور است.

2 در اسماء ستَّه با شرایط ذکر شده، الف نایب از “فتحه” می شود، مثل: رأیتُ أخاکَ.

3 در جمع مژنث سالم “کسره” نایب از “فتحه” می شود.

مثل رأیتُ المُسلِماتِ.

[شماره صفحه واقعی : 27]

ص: 1244

ج: جرّ

مثال1: هذا یومُ الفَصلِ.

ترکیب: هذا: مبتدا، یومُ: خبر و مضاف، الفصلِ: مضاف الیه.

در این مثال کلمه “الفصل” مضاف الیه و مجرور می باشد.

مثال2: “ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِم” ترکیب: ذَهَبَ: فعل، اللهُ: فاعل، باء: حرف جرّ، نورِ: مجرور به باء و مضاف، هُم: مضاف الیه.

حروف جرّ عبارتند از: “باء، تاء، کاف، لام، واو، مُنذُ، مُذ، خَلا، رُبَّ، حاشا، مِن، عَدا، فی، عَن، عَلی، حَتّی، إلی”.

این حروف بر اسم داخل می شوند و آن را مجرور می کنند.

در این صورت عامل را “جارّ” و معمول را “مجرور” می نامند.

علایم جرّ: علامت اصلی جرّ “کسره” است، ولی در موارد زیر “فتحه” و “یاء” نایب از “کسره” می گردند:

1 در اسم مُثَنّی و جمع مذکر سالم و ملحقاتشان و اسماء ستّه با شرایط

[شماره صفحه واقعی : 28]

ص: 1245

ذکر شده “یاء” نایب از “کسره” قرار می گیرد.

مثال: مَرَرتُ برَجُلَینِ.

مَرَرتُ بالمُسلِمینِ.

مَرَرتُ بأبیکَ.

جاءَ غلامُ أبیکَ.

2 در اسم غیر منصرف “فتحه” جانشین “کسره” شده و در حالت جرّ مفتوح می باشد. مثل: مررت بفاطمهَ و اخذت الدراهم من ابراهیم َ

إعراب تقدیری در اسم

درموارد زیر، علامت إعراب در اسم مقدّر بوده و در لفظ آن ظاهر نمی شود:

1 إعراب اسم منقوص در حالت رفع به “تقدیر ضمه” و در حالت جر به “تقدیر کسره” است ولی در حالت نصب “فتحه” آن ظاهر می شود، مثل: “جاءَ القاضِی”، “مررتُ بالقاضِی”، “رأیتُ القاضِیَ”.

[شماره صفحه واقعی : 29]

ص: 1246

2 إعراب اسم مقصور در تمام حالات تقدیری است. مثل: جائنی موسی، رایت موسی و مررت بموسی

3- إعراب اسم مضاف به یاء متکلم به جز تثنیه و جمع مذکّر سالم نیز در تمام حالات تقدیری است، مثل: هذا کتابی، قرأتُ کتابی، اِنتفعتُ بکتابی.

4 إعراب جمع مذکر سالم مضاف به یاء متکلم در حالت رفع تقدیری است، مثل: جاءَ مُعَلِّمِی.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 انواع إعراب اسم را نام ببرید.

2 علایم اصلی ونیابتی رفع و نصب و جرّ را نام ببرید.

3 اسماء ستَّه کدامند و شرایط پذیرش إعراب نیابتی در آنها چیست؟

4 اسمهای مجرور کدامند؟

5 حروف جرّ را نام ببرید.

6 موارد اعراب تقدیری در اسم را بیان کنید.

ب: عبارات زیر را ترکیب کرده موارد رفع و نصب و جرّ را ذکر کنید.

1 و جاءَ مِن أقصَا المَدینهِ رَجُلٌ (یس/20)

[شماره صفحه واقعی : 30]

ص: 1247

2 رَضِی اللهُ عَنهُم وَرَضُوا عَنهُ)التوبه/100)

3 قال الباقر علیه السلام وَ یبتَلی المُؤمِنُونَ وَ تُلَدُ الشُّکُوکُ فی القُلُوبِ)یوم الخلاص/ص419)

4 قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: أفضَلُ العِبادَهِ الصَّمتُ وانتظارُ الفَرَج) یوم الخلاص/192)

5 قالَ الصّادقُ علیه السلام: کَذَبَ الوَقّاتُونَ وَ هَلَکَ المُستَعجِلُونَ وَ نَجی المُسَلِّمُونَ.

(یوم الخلاص/186)

6 سامِعُ الغیبهِ أحَدُ المُغتابینَ)غررالحکم/ح5583)

7 طَلَبُ العِلمِ فَریضَهٌ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَهٍ (نهج الفصاحه/ح1905)

8 إلی سَعَهِ عَفوِکَ مَدَدتُ یدی وَ بِذَیلِ کَرَمِکَ أعلِقتُ کَفِّ)الصحیفه السجادیه/415)

[شماره صفحه واقعی : 31]

ص: 1248

اسم های مبنی

1- ضمیر

ضمیر کلمه ای است که بر متکلم یا مخاطب یا غایبی که قبلاً ذکر شده باشد دلالت می کند و به جای اسم ظاهر می نشیند.

ضمیر بر دو قسم است: متّصل و منفصل.

ضمیر متصل: ضمیری است که بصورت مستقل استعمال نمی شود بلکه باید به ما قبل خود متّصل شود.

ضمیر متصل بر سه قسم است: مرفوع، منصوب و مجرور.

ضمیر متصل مرفوع: الفاظ ضمیر متصل مرفوع عبارتند از:

[شماره صفحه واقعی : 32]

ص: 1249

در فعل ماضی غایب: الف، و، نَ و در ماضی حاضر: تَ، تُما، تُم، تِ، تُما، تُنِّ و در متکلّم: تُ، نا.

در مضارع و امر: ا، و، م، ی.

ضمیر متصل منصوب و مجرور: الفاظ ضمیر متصل منصوب و مجرور عبارتند از: غایب: هُ، هُما، هُم، ها، هُما، هُنّ.

حاضر: کَ، کُما، کُم، کِ، کُما، کُنَّ.

متکلم: ی، نا.

ضمیر منفصل: ضمیری است که به صورت مستقل استعمال می شود و نیازی به اتصال به کلمه دیگر ندارد.

ضمیر منفصل بر دو قسم است: مرفوع و منصوب.

[شماره صفحه واقعی : 33]

ص: 1250

مرفوع: هو – هما – هم – هی – هما – هنّ – انت – انتما – انتم – انتِ – انتما – انتنّ – انا – نحن

منصوب: اِیّاهُ – ایّاهما – ایّاهم – ایّاها – ایاّهما – ایّاهنّ – ایّاک – ایّاکما – ایّاکم – ایّاکِ – ایّاکما – ایّاکنّ – ایّای – ایّانا

2- اسم اشاره

اسم اشاره اسمی است که بر ای معنایی همراه با اشاره به آن وضع شده است.

اسم اشاره بر دو قسم است: مشترک (بین مکان و غیر آن) و مختص (به مکان.

الفاظ اسم اشاره مشترک:

مفرد مذکر: ذا.

مذکّر تثنیه: ذانِ، ذَینِ.

جمع: اُولی، اُولاءِ.

[شماره صفحه واقعی : 34]

ص: 1251

مفرد مونث: تا، تی، تِهْ، تِهِ، ذِی، ذِهْ، ذِهَ.

مؤنث تثنیه: تانِ، تَینِ.

جمع: اُولی، اُولاءِ.

الفاظ فوق برای اشاره به قریب استعمال می شوند و گاهی بر آنها “ها”ی تنبیه داخل می شود، مانند: هذا، هؤُلاءِ.

برای اشاره به متوسط، الفاظ فوق همراه با کاف خطاب استعمال می شوند، مانند: ذاکَ، تاکَ.

برای اشاره به بعید، علاوه بر کاف خطاب، لام بُعد نیز به اسماء اشاره ملحق می شود، مانند: ذلِکَ، تِلْکَ.

تذکّر: الحاق لام به تثنیه و اُولاءِ و اسم اشاره ای که همراه با “ها”ی تنبیه باشد ممتنع است.

الفاظ اسم اشاره مختص:

الفاظ زیر در مورد اشاره به مکان استعمال می شوند:

قریب: هُنا.

متوسط: هُناکَ.

بعید: هُنالِکَ، هَنّا، هِنّا، ثَمَّ وَ ثَمَّهَ.

[شماره صفحه واقعی : 35]

ص: 1252

3- اسم موصول

اسم مبهمی است که در تعیین معنایش نیاز به جمله دارد.

مثل: الَّذی: کسی که، چیزی که.

جمله ای که ابهام موصول را بر طرف می کند “جمله صِلَه” نام دارد و باید در آن ضمیری باشد که به موصول بر می گردد، مثلاً در جمله “جاءَ الَّذی قامَ أبُوهُ” جمله “قامَ أبُوهُ” جمله صله است و ضمیر “هُ” در “أبُوهُ” به الَّذی بر می گردد.. به یاد داشته باشید که جمله صله محلی از اعراب ندارد.

اسم موصول بر دو قسم است: مختص (به مفرد یا تثنیه یا جمع و مذکر یا مؤنث) و مشترک (بین مفرد و تثنیه و جمع و مذکّر و مؤنث)

الفاظ اسم موصول مختص:

مفرد: الَّذی.

تثنیه مذکر: اللَّذان، اللَّذَینِ.

جمع مذکر: الّذِینَ، اَلأُلی و الأُلاءِ.

مفرده: الّتی.

تثنیه مؤنّث: اللَّتان، اللَّتَینِ.

جمع مؤنث: اللّاتِ، اللّاتی، اللَّواتی، اللّاءِ، اللّائی و اللَّوائی.

[شماره صفحه واقعی : 36]

ص: 1253

الفاظ اسم موصول مشترک:

اسم موصول مشترک دارای 6 لفظ است که عبارتند از: مَنْ، ما، اَلْ، أی، ذا، ذو.

تذکر: ضمیری که از جمله صله، به موصول مشترک بر می گردد؛ می تواند مطابق لفظِ موصولِ مشترک یا مطابق معنای آن باشد مثل: جاء مَنْ قامَ و جاء منَْ قامَتْ.

4- اسم استفهام

اسم استفهام اسمی است که برای پرسیدن بکار می رود و بعضی از آنها عبارتند از: مَنْ: چه کسی؟، ما: چه چیزی؟، مَتی: چه زمانی؟، أینَ: کجا؟، أیّانَ: چه زمانی؟، کَیفَ: در چه حالی؟، کَمْ: چه مقدار؟

مثال: مَنْ قامَ؟

ترکیب: مَنْ: اسم استفهام، مبتدا، قام: فعل و فاعل، خبر.

5- مرکّب مَزْجی

مرکّب مَزْجی کلمه ای است که از ترکیب دو کلمه دیگر بوجود آمده باشد بدون این که بین آن دو، نسبت اسنادی یا اضافی باشد.

مرکّب مزجی بر دو قسم است: عدد و غیر عدد.

1 اگر مرکّب مزجی عدد باشد هر دو جزء آن مبنی بر فتح است، مثل: “أحَدَ عَشَرَ” تا “تِسْعَهَ عشَرَ” مگر در جزء اوّل در دو مورد:

الف: إحْدی عَشَرَهَ و حادی عَشَرَ و ثانی عَشَرَ که در این موارد جزء اوّل مبنی بر سکون است.

[شماره صفحه واقعی : 37]

ص: 1254

ب: در اِثْنا عشَرَ و اِثْنَتا عَشَرهَ جز اوّل معرب است و حکم مثنّی را دارد.

2 اگر مرکّب مزجی غیر عدد باشد جزء دوّم آن به صورت غیر منصرف استعمال می شود و جزء اوّل بر همان حالتی که قبل از ترکیب داشته باقی می ماند، مثل: بعْلَبَک و طَبَرِستان.

تذکر: الف: إعراب اسمهای مبنی محلّی است.

چند مثال:

1 هذا زیدٌ.

ترکیب: هذا: مبتدا، محلّاً مرفوع، زیدٌ: خبر.

2 کتابُهُ موجودٌ.

ترکیب: کتابُ: مبتدا و مضاف، هُ: مضاف الیه، محلّاً مجرور

پرسش و تمرین

الف: واژه های زیر را تعریف کنید: اسم مبنی، ضمیر، اسم موصول، اسم استفهام، مرکّب مزجی، جمله

[شماره صفحه واقعی : 38]

ص: 1255

صله، ضمیر متّصل، ضمیر منفصل.

ب: ضمایر متصل و منفصل را نام ببرید.

ج: الفاظ اسم موصول را ذکر کنید.

د: اسماء استفهام را نام ببرید.

ه: عبارات زیر را ترکیب کرده، موارد رفع، نصب، جز و بناء را بیان کنید:

1 هُوَ القاهِرُ (الأنعام/18)

2 تِلْکَ حُدودُ اللهِ (البقره/187)

3 هذا یوْمُ الفَصْلِ. (الصافات/21)

4 هذِهِ جَهَنَّمُ. (الرَّحمان/ 43)

5 القُرآنُ هُوَ الدَّواءُ. (هج الفصاحه/2108)

6 خِیارُ أُمَّتی عُلَماؤُها و خِیارُ عُلَماءِها حُلَماؤُها)نهج الفصاحه/ 1469)

7 هذا مَقامُ مَنْ یبُوءُ لَکَ بِخَطِیئَتِهِ وَ یعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ وَ یتُوبُ إِلی رَبِّهِ (مفاتیح الجنان/ 416)

برای مطالعه بیشتر

الإعرابُ: إثَرٌ یحْلِبُهُ العامِلُ فی آخِرِ الکلمهِ لفظاً أو تقدیراً.

البناءُ: کیفیهٌ فی آخِر الکلمهِ لا یحْلِبُها العاملُ.

(الصمدیه)

الْمُعْرَبُ: ما یتَغَیرُ آخِرُهُ بِسببِ العوامِل الدّاخِلَهِ عَلَیهِ وَ الْمَبْنِی بِخلافِهِ.

(قَطْرُ النَّدی)

[شماره صفحه واقعی : 39]

ص: 1256

مرفوعات

مبتدا

مبتدا بر دو قسم است: مبتدای اسمی: اسمی است مسندٌ الیه که مجرّد از عوامل لفظیه می باشد، مانند: “زیدٌ” در “زیدٌ قائمٌ”.

مبتدای وصفی: وصفی است که بعد از نفی یا استفهام قرار گرفته و اسم ظاهر یا ضمیر منفصل بعد از خود را رفع داده است.

مثال 1: أقائمٌ الزّیدانِ.

ترکیب: أ: حرف استفهام، قائمٌ: مبتدا، الزّیدان: فاعل و جانشین خبر.

مثال 2: ما جالسٌ هما.

ترکیب: ما: حرف نفی، جالسٌ: مبتدا، هما: فاعل و جانشین خبر.

دو تذکر:

1 اگر وصفِ بعد از نفی یا استفهام، ضمیر مستتر را رفع دهد در ترکیب، خبر مقدّم بوده و اسم ظاهر بعد از آن، مبتدای مؤخر خواهد بود، مانند: أقائمانِ الزیدانِ.

2 اگر وصفِ بعد از نفی یا استفهام، مفرد بوده و اسم ظاهر بعد از آن نیز مفرد باشد؛ در ترکیب آن دو وجه جایز است، مثل: أقائم زیدٌ.

ترکیب اوّل: أ: حرف استفهام، قائمٌ: مبتدا، زیدٌ: فاعل و جانشین خبر.

[شماره صفحه واقعی : 40]

ص: 1257

ترکیب دوّم: أ: حرف استفهام، قائمٌ: خبر مقدّم، زیدٌ: مبتدای مؤخّر.

خبر

خبر: اسمی است مسندٌ به که مجرّد از عوامل لفظیه بوده و به همراه مبتدا مفید فایده است، مانند: “قائمٌ” در “زیدٌ قائمٌ”.

توجّه: مبتدا و خبر مرفوعند.

اقسام خبر

خبر بر دو قسم است: مفرد و جمله.

مثال1: الفِکْرُ عِبادَهٌ. (خبر مفرد)

مثال2: الصّائِمُ لا تُرَدَّ دَعْوَتُهُ. (خبر جمله)

ترکیب: الصّائم: مبتدا، لا: حرف نفی، تُرَدُّ: فعل مجهول، دَعْوَهُ: ّنایب فاعل و مضاف، هُ: مضاف الیه.

جمله “لا تُرَدُّ دَعْوَتُهُ” خبر برای الصّائِم و محلا مرفوع ُ.

مثال3: وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیرٌ. (خبر جمله)

ترکیب: واو: به حسب ما قبل، لباسُ: مبتدا و مضاف، التَّقوی: مضاف الیه، ذلِکَ: مبتدای دوّم، خیرٌ: خبر ذلِکَ:، جمله “ذلک خیرٌ” خبر برای مبتدای اوّل و محلا مرفوع.

مثال4: اَلحَمْدُ لِلهِ. (خبر مفرد)

ترکیب: الحمدُ: مبتدا، لِلهَ، جارّ و مجرور، متعلّق به عامل مقدّر، خبر.

[شماره صفحه واقعی : 41]

ص: 1258

تذکر:

1 جمله ای که خبر مبتدا قرار می گیرد در اصطلاح “جمله خبریه” نامیده می شود و در محلّ رفع می باشد.

بین جمله خبریه و مبتدا باید رابطی وجود داشته باشد.این رابط در مثال 2 ضمیر “هُ” و در مثال 3 اسم اشاره “ذلِکَ” و در مثال 4 ضمیر “هو” مستقرّ در جار و مجرور است.

2 گاهی خبر بر مبتدا مقدّم می شود.

مثال: للهِ الأَمْرُ.

ترکیب: للهِ: جارّ و مجرور، متعلّق به عامل مقدّر، خبر مقدّم، الأَمْرُ: مبتدای مؤخّر.

3 اصل در مبتدا، این است که معرفه باشد ولی اگر نکره دارای نوعی فایده باشد می تواند مبتدا قرار گیرد، مانند: فی الدارِ رجلٌ و سلامٌ علیک.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید:

1 واژه های زیر را تعریف کنید:

[شماره صفحه واقعی : 42]

ص: 1259

مبتدای اسمی، مبتدای وصفی، خبر.

2 اقسام خبر را شرح دهید.

3 جمله خبریه چیست و چه خصوصیاتی دارد؟

4 در چه صورتی ابتدا به نکره جایز است؟

ب: عبارات زیر را ترکیب کرده، موارد رفع، نصب و جرّ و علایم هر یک و نیز اعراب محلّی در اسمهای مبنی را مشخص کنید:

1 وَیلٌ لِلْمُطَفُّفینَ. (لمطفّفین/1)

2 وَ للهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ (اَلنجم/31)

3 رُحَماءُ اُمَّتی أَوْساطُها (نهج الفصاحه/ ح1649)

4 حُبَّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ (نهج الفصاحه/ح1769)

5 زِیادهُ الْجَهْلِ تُرْدِی (غرر الحکم/5485)

6 شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یرْجی خَیرُهُ وَ لا یؤْمَنُ شَرُّهُ (غرر الحکم/ 5732)

برای مطالعه بیشتر

المُبْتَدَأ: هُو المجرّد عن العواملِ اللفظیهِ مسنداً إلیه أو الصُّفهُ الواقعهُ بَعْدَ نفی أو استفهامٍ رافعهً لِظاهِرٍ أو حُکْمِهِ وَ الخَبَرُ: هُوَ الْمُجَرّد ا لمسندُ به (الصمدیه)

[شماره صفحه واقعی : 43]

ص: 1260

فاعل

اسم مرفوعی است که عامل مقدّم، به آن نسبت داده شده و قیام عامل به آن اسم می باشد.

مثال: کلمه “زیدٌ” در جمله “جاءَ زیدٌ” و کلمه “بکرٌ” در جمله “ماتَ بکرٌ” فاعل است.

[شماره صفحه واقعی : 44]

ص: 1261

تذکر:

1 فاعل در جواب “چه کسی؟” یا “چه چیزی؟” می آید.

2 فاعل گاهی اسم ظاهر و گاهی ضمیر است.

مثال اسم ظاهر: جاءَ زیدٌ.

مثال ضمیر: زیدٌ جاءَ (درجاء ضمیر “هو” مستتر است و فاعل آن می باشد)

احکام فعل و فاعل از جهت مفرد و تثنیه و جمع بودن:

الف: اگر فاعل، اسم ظاهر باشد فعل همواره مفرد آورده می شود، مثل: قائمَ زیدٌ، قامَ الزّیدانِ، قامَ الزّیدونَ.

ب: اگر فاعل، ضمیر باشد صیغه فعل، مطابق با مرجع ضمیر آورده می شود.

مثل: زیدٌ قامَ، الزّیدانِ قاما، الزّیدونَ قامُوا.

احکام فعل و فاعل از جهت مذکّر و مؤنّث بودن:

الف: اگر فاعل اسم ظاهر و مؤنّث حقیقی باشد فعل مؤنّث آورده می شود، مثل: قامَتْ هندٌ.

ب: اگر فاعل اسم ظاهر و مؤنث مجازی باشد مذکّر و مؤنّث بودن فعل

[شماره صفحه واقعی : 45]

ص: 1262

هر دو جایز است، مثل: طَلَعَ الشَّمْسُ، طَلَعَتِ الشَّمسُ.

ج: اگر فاعل ضمیر متّصلی باشد که مرجع آن اسمِ مؤنّث است فعل مؤنّث آورده می شود، مثل: الشَّمسُ طَلَعَتْ، هندٌ قامَتْ.

نایب فاعل

مفعولی که به جای فاعل قرار گیرد نایب فاعل نام دارد و این در صورتی است که فاعل حذف شده و فعل، بصورت مجهول به مفعول نسبت داده شود، مانند: نُصِرَ زیدٌ.

احکام ذکر شده برای فاعل در مورد نایب فاعل نیز جریان دارد.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 معمولهای فعل را نام ببرید.

2 فاعل را تعریف کرده و ضمایر فاعلی را ذکر کنید.

3 احکام مربوط به فعل و فاعل را بیان کنید.

4 نایب فاعل را تعریف کنید.

ب ترکیب کنید.

1 عَلَیها وَ عَلی الفُلْکِ تُحْمَلُونَ (المؤمنون/22)

[شماره صفحه واقعی : 46]

ص: 1263

2 ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِلَّهُ وَ الْمَسْکَنَهُ (البقره/61)

3 تَبَّتْ یدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَه (المسدّ/1)

4 اِقْتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ ا نْشَقَّ الْقَمَرُ (القمر/1)

5 کُلُوا و اشرَبُوا وَ تَصَدَّقُوا وَ ألْبِسُوا فی غَیبِ إسْرافٍ).نهج الفصاحه/ح2181)

برای مطالعه بیشتر

الفاعِلُ: ما اُسندَ إلیهِ العامِلُ فیهِ قائماً بِهِ. (الصمدیه)

نائبُ الفاعلِ: هو المفعولُ القائمُ مَقامَه. (الصمدیه)

منصوبات

اشاره

مفعول به اسم منصوبی است که فعلِ فاعل بر آن واقع شده است.

مثال: نَصَرَ زیدٌ بکراً.

ترکیب: نَصَرَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول به.

تذکر:

1 مفعول به غالباً در جواب “چه کسی را؟” یا “چه چیزی را؟ ” می آید.

2 گاهی جمله درمحل “مفعول به” واقع می شود که در این صورت “محلّاً منصوب” خواهد بود.

مثال: قُلْ صَدَقَ اللهُ.

ترکیب: قُلْ: فعل و فاعل (ضمیر “أنت” مستتر در “قُلْ” فاعل است)، صدَقَ: فعل، اللهُ: فاعل، جمله صَدَقَ اللهُ مفعول به و محلاً منصوب.

[شماره صفحه واقعی : 47]

ص: 1264

3 مفعول به گاهی اسم ظاهر و گاهی ضمیر است.

مثال ضمیر متصل: اِهْدِنا إِلی سَواءِ الصِّراطِ.

ترکیب: اِهْدِ: فعل و فاعل (ضمیر أنت فاعل آن می باشد)، نا: ضمیر متصل، مبنی بر سکون، محلاً منصوب، مفعول به، إلی: حرف جرّ، سَواء: مجرور و مضاف، الصَّراطِ: مضاف إلیه، جارّ و مجرور متعلق به اِهْدِ.

مثال: ضمیر منفصل: إیاکَ نَعْبُدُ و إیاکَ نَسْتَعینُ

ترکیب: إیاکَ: ضمیر منفصلِ منصوب، مبنی بر فتح، در محلّ نصب، مفعول به، نَعْبُدُ: فعل و فاعل،.

تذکر:

تقدیم مفعول به بر عامل خود جایز است، مانند: زیداً ضَرَبَتْ.

و اگر ضمیر منفصل یا اسمی صدارت طلب) چون اسم استفهام) مفعول به قرار گیرند تقدیم آنها بر فعل لازم است.

مثال

1 مَنْ رَأَیتَ؟ ترکیب: مَنْ: اسم استفهام، مبنی بر سکون، در محلّ نصب، مفعول به، رأیتَ: فعل و فاعل.

2 إیاکَ نَعْبُدُ وَ إیاکَ نَسْتَعینُ

[شماره صفحه واقعی : 48]

ص: 1265

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 مفعول به را تعریف کرده و ویژگیهای آن را بیان کنید.

2 ضمایر مفعولی را نام ببرید.

3 در چه مواردی مفعول به بر فعل مقدّم می شود؟

ب: ترکیب کنید.

1 قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ (البقره/88)

2 أطیعُوا اللهَ و أطیعُوا الرَّسُولَ (النساء/59)

3 قالُوا حَرِّقُوهُ وَ النْصُرُوا آلِهَتَکُمْ (الأنبیاء/68)

4 البَطانَهُ تَقسی القَلْبَ. (هج الفصاحه/ح1111)

5 عن صاحبِ الزمانِ علیه السلام قال: کانَ علی بنُ الحسینِ زینُ العابدینَ علیه السلام یقول فی سجودِه فی هذا الموضعِ و أشار بیدِه إلی الحجرِ تحتَ المیزانِ: عُبَیدُکَ بِفِنائِکَ، مِسْکینُکَ بِفِنائِک”َ، فَقِیرُکَ بِفِنائِکَ، سائِلُکَ بِفِنائِکَ، یسْأَلُکَ مالا یقْدِرُ عَلیهِ غَیرُکَ. (لصیحفه السجادیه/536)

[شماره صفحه واقعی : 49]

ص: 1266

مفعول له

اسمی است که علت وقوع عامل خود را بیان می کند.

مثال1: ضَرَبَ زیدٌ بکراً تأدیباً.

ترکیب: ضَرَبَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول به، تأدیباً: مفعول له.

مثال2: قَعَدَزَیدٌ عَنِ الْحَرْبِ جُبْناً.

ترکیب: قَعَدَ: فعل، زیدٌ: فاعل، عَنِ الحربِ: جارّ و مجرور متعلّق به قَعَدَ، جُبناً: مفعول له.

تذکر:

1 مفعول له در جواب سؤالِ “برای چه؟” “به چه علت؟” می آید.

2 مفعول له در صورتی که مصدر بوده و با عامل خود از جهت وقت و فاعل متحّد باشد منصوب می شود و در غیر این صورت به وسیله یکی از حروف جرّ “لام، مِن، فی، باء” که دارای معنای تعلیل می باشند مجرور می گردد.

مثال1: هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأَرضِ.

ترکیب: هُوَ: مبتدا، محلاً مرفوع، الَّذی: اسم موصول، در محلّ رفع، خبر، خَلَقَ: فعل و فاعل (ضمیر هو مستتر فاعل آن می باشد)، لَکُمْ: جارّ و مجرور متعلّق به خَلَقَ، ما: اسم

[شماره صفحه واقعی : 50]

ص: 1267

موصول، در محلّ نصب، مفعول به، فِی الأَرضِ: جارّ و مجرور متعلّق به عالم مقدّر) که صله ما می باشد)، جمله خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأَرضِ صله الَّذی.

در این مثال “مخاطبین” علت برای “خلق” می باشند و ضمیر مربوط به آنها چون مصدر نیست مجرور شده است.

مثال2: تَهَیأْتُ لِلسَّفَرِ.

ترکیب: تَهَیأْتُ: فعل و فاعل (ضمیر “تُ” فاعل آن می باشد)، لِسَّفَرِ: جارّ و مجرور، متعلّق به تَهَیأْتُ.

در این مثال “سفر” علت برای “تَهَیاتُ” است و چون از جهت زمان با عامل خود متّحد نیست مجرو شده است.

مثال3: أکرَمْتُکَ لإکْرامِکَ إیای.

ترکیب: أَکْرَمْتُ: فعل و فاعل (ضمیر “تُ” فاعل آن می باشد)، کَ: ضمیر متّصل، محلاً منصوب، مفهول به، لِ: حرف جرّ، إکْرامِ: مجرور و مضاف، کَ: مضاف الیه، محلاً مجرور، إیای: ضمیر منفصل، محلاً منصوب، مفعول به برای إکرام.

در این مثال “إکرام” علت برای “أکْرَمْتُ” است و چون از جهت فاعل با عامل خود متّحد نیست مجرور شده است.

مفعول فیه

مفعول فیه اسم منصوبی است که برای بیان زمان وقوع عامل یا مکان آن آورده شده و متضمن معنای “فی” می باشد.

مفعول فیه، در اصطلاح “ظرف” نیز نامیده

[شماره صفحه واقعی : 51]

ص: 1268

می شود.

ظرف بر دو قسم است:

ظرف زمان، مانند: یوْم، دَهْر،

ظرف مکان، مانند: مَسْجِد، فَوْق.

مثال1: صامَ زیدٌ یوماً.

ترکیب: صامَ: فعل، زیدٌ: فاعل، یوماً: مفعول فیه.

مثال2: صَلّی زیدٌ خَلْفَ عَمْروٍ.

ترکیب: صَلّی: فعل، زیدٌ: فاعل، خَلْفَ: مفعول فیه و مضاف، عَمْروِ: مضاف إلیه.

مثال3: أینَ مُعِزُّ الأولیاءِ؟

ترکیب: أینَ: اسم استفهام، مبنی بر فتح، محلاً منصوب، مفعول فیه برای عامل مقدّر، خبر مقدّم، مُعِزُّ: مبتدای مؤخّر و مضاف، الأولیاءِ: مضاف إلیه.

تذکر:

1 مفعول فیه در جواب سؤال “چه موقع؟” یا “کجا؟” می آید.

2 ظرف مکان در صورتی که محدود باشد به وسیله “فی” مجرور می گردد، مانند: صلّیتُ فی المسجِد.

مفعول مطلق

مفعول مطلق مصدر منصوبی است که بعد از عامل خود قرار می گیرد تا آن را تأکید کرده و یا نوع یا عدد آن را بیان کند.

[شماره صفحه واقعی : 52]

ص: 1269

مثال:

1 مفعول مطلق تأکیدی: قُمْتَ قیاماً.

2 مفعول مطلق نوعی: قُمْتُ قیامَ الأمیرِ.

3 مفعول مطلق عددی: ضَرَبْتُ زیداً ضَرْبَتَینِ.

حال

حال غالباً اسم مشتقّی است که هیأت و چگونگی صاحب خود را بیان می کند.

حال منصوب است و در جواب سؤال “در چه حالی؟”، “چگونه؟”، “به چه کیفیتی؟” می آید.

مثال1: جاءَ زَیدٌ راکِباً.

ترکیب: جاءَ: فعل و عامل در حال، زیدٌ: فاعل و ذوالحال، راکباً حال.

مثال2: رَکِبْتُ الفَرَسَ مُسَرَّجاً.

ترکیب: رَکِبْتُ: فعل و فاعل و عامل در حال، الفَرَسَ: مفعول به و ذوالحال، مسرَّجاً: حال.

تقدیم حال بر عامل خود:

اگر حال صدارت طلب باشد لازم است بر عامل خود مقدم شود.

مثال: کَیفَ جاءَ زیدٌ؟

ترکیب: کَیفَ: اسم استفهام، مبنی بر فتح، محلّاً منصوب، حال، جاءَ: فعل و عامل در حال، زید: فاعل و ذوالحال.

[شماره صفحه واقعی : 53]

ص: 1270

جمله حالیه: گاهی جمله در محلّ حال قرار می گیرد که در این صورت محلاًّ منصوب است.

مثال: جاءَ زیدٌ یدُهُ علی رَأسِهِ.

در این مثال جمله “یدُهُ علی رأسِهِ” جمله حالیه و در محلّ نصب است.

تمییز

تمییز اسم نکره ای است که ابهامِ مستقر در ذات یا نسبت را بر طرف می کند.

تمییز غالباً منصوب است و عامل نصب آن در تمییزِ رافع ابهام از ذات، همان ذات و در تمییز رافع ابهام ازنسبت، فعل یا شبه فعل است.

مثال1: رأیتُ أحَدَ عَشَرَ کَوکباً

ترکیب: رأیتُ: فعل و فاعل، أحَدَ عَشَرَ: مفعول به، محلاً منصوب و عامل در تمییز کوکباً: تمییز.

مثال2: هذا رِطلٌ زیتاً.

ترکیب: هذا: مبتدا، رِطْلٌ: خبر، زیتاً: تمییز.

مثال3: وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً.

ترکیب: واو: به حسب ماقبل، اِستَعَلَ: فعل و عامل در تمییز، الرَّأسُ: فاعل، شیباً: تمییز بری اشتعل الرأس.

[شماره صفحه واقعی : 54]

ص: 1271

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 هر یک از واژه های زیر را توضیح دهید.

مفعول له، مفعول فیه، فعول مطلق، حال، جمله حالیه، تمییز.

2 شرایط نصب مفعول له را بیان کنید.

3 مفعول فیه در چه صورتی منصوب است؟

4 اقسام مفعول مطلق را شرح دهید.

5 در چه صورتی تقدیم حال بر عامل خود لازم است؟

6 تمییز را تعریف کرده اقسام آن را نام ببرید.

7 عامل نصب تمییز چیست؟

8 آنچه از منصوبات و مرفوعات تاکنون خوانده اید نام ببرید.

ب: ترکیب کنید.

1 اللهُ یتَوفَّی الأنْفُسَ حینَ مَوْتِها (الزّمر/42)

2 یعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یعْلَم ما تَکْسِبُونَ)الأنعام/3)

3 وَ کَلَّمَ اللهُ مَوسی تَکْلیماً (النساء/164)

4 اُنْظَرْ کَیفَ یفْتَرونَ عَلَی اللهِ الکَذِب) النساء/50)

5 یجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِی ءاذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ

[شماره صفحه واقعی : 55]

ص: 1272

الْمَوتِ (البقره/19)

6 تَفْتَحُ أبوابُ السَّماءِ نِصْفَ اللَّیلِ)نهج الفصاحه/1166)

7 أدْعُوکَ دُعاءَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُه وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ و قَلَّتْ حِیلَتُهُ. (الصحیفه السجادیه/395)

8 کَیفَ أدْعُوکَ وَ أنَا الْعاصِی وَ کَیفَ لا أدْعُوکَ و أنْتَ الکَرِیمُ (الصحیفه السجادیه/477)

برای مطالعه بیشتر

المفعولُ له: هو ما وَقَعَ علیه فِعلُ الفاعِل. (قَطْرُ النَّدی)

المفعولُ له: هُو المَصدرُ المعلِّلُ لحدثٍ شارَکَهُ وقتاً و فاعلاً. (قَطْرُ النَّدی)

المفعول فیه: هو کلُّ اسمِ زمانٍ أ مکانٍسُلِّطَ علیه عاملٌ علی معنی “فی”. (قَطْرُ النَّدی)

المفعولُ المطلقُ: هو مصدرٌ یؤکِّدُ عامِلَهُ أو یبَینُ نَوعهُ أو عَدَدَهُ. (الصمدیه)

الحالُ: هی ا لصِّفَهُ المُبَینَهُ لِلْهِیئهُ غیرُ نَعْتٍ. (الصمدیه)

التمییزُ: هو النکرهُ الرّافِعَهُ لِلإبْهامِ المُسْتَقَرِّ عَن ذاتٍ إو نِسْبَهٍ. (الصمدیه)

[شماره صفحه واقعی : 56]

ص: 1273

أقسام فعل

فعل لازم و متعدی و معلوم و مجهول
لازم و متعدی

فعل لازم: فعلی است که فقط به فاعل نیاز دارد، مثل: قامَ، ذَهَبَ.

فعل متعدّی: فعلی است که علاوه بر فاعل، طالب مفعول به نیز می باشد، مثل: نَصَر، قالَ.

اقسام فعل متعدّی:

1 یک مفعولی، مثل: نَصَرَ زیدٌ بکراً، و مثل: کَتَبَ، قالَ، ضَرَبَ.

[شماره صفحه واقعی : 57]

ص: 1274

2 دو مفعولی، مثل: عَلِمَ زیدُ بکراً عالماً.

ترکیب: عَلِمَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول اوّل، عالماً: مفعول دوم.

3 سه مفعولی، مثل: أعْلَمَ زیدٌ بکراً خالداً عالماً (زید بکر را آگاه کرد که خالد عالم است)

افعال سه مفعولی عبارتند از: أعْلَمَ، أخْبَرَ، خَبَّرَ، حَدَّثَ، أری، نَبَّأََ، أنْبَأَ.

اقسام فعل دو مفعولی

افعال دو مفعولی بر دو قسمند:

1 افعالی که دو مفعول آنها در اصل مبتدا و خبر بوده اند، و این افعال بر دو قسمند:

الف: افعال قلوب: افعالی هستند که معنای آنها توسط اعضای باطنی و قوای درونی تحقّق پیدا می کند و آنها عبارتند از: حَسِبَ، خالَ، زَعَمَ، ظَنَّ، (به معنی گمان کرد، پنداشت)، عَلِمَ، وَجَدَ، رَأی (به معنی علم پیدا کرد، یقین کرد)

مثال: حَسِبَ زیدٌ بکراً عالماً (زید گمان کرد بکر عالم است)

رَأی زیدٌ بکراً عالماً (زید دانست بکر عالم است).

ب: افعال تَصْییر: افعالی هستند که به معنای گرداندن و از حالی به حال دیگر در آوردن می باشند و آنها عبارتند از: صَارَ، اِتَّخَذَ، وَهَبَ، جَعَلَ، تَخِذَ، تَرَکَ، رَدَّ.

مثال: اِتَّخَذَ اللهُ إبْراهیمَ خَلیلاً

[شماره صفحه واقعی : 58]

ص: 1275

2 افعالی که دو مفعول آنهادر اصل مبتدا و خبر نبوده است.

مثل: أعطی، کَسی، سَمّی.

مثال: أعْطی زیدٌ بکراً در هماً (زید به بکر درهمی بخشید)

این دسته افعال به “دومفعولی باب أعْطی” مشهورند.

تذکر: افعال قلوب اگر به باب إفعال برده شوند دارای سه مفعول می گردند.

مثال: عَلِمَ زیدٌ بکراً فاضلاً، أعْلَمَ زیدٌ خالداً بکراً فاضلاً.

معلوم و مجهول

فعل معلوم: فعلی است که فاعل آن در کلام ذکر شده باشد.

مثال1: نَصَرَ زیدٌ بکراً.

ترکیب: نَصَرَ: فعل، زیدٌ: فاعل، بکراً: مفعول به.

مثال2: زیدٌ نَصَرَ بکراً.

ترکیب: زیدٌ: مبتدا، نَصَرَ: فعل و فاعل (فاعلش مستتر است)، بکراً: مفعول به، جمله “نَصَرَ بَکْراً” خبر و در محلّ رفع.

فعل مجهول: فعلی است که فاعل آن در کلام ذکر نشده و به مفعول نسبت داده شده باشد، مثل: نُصِرَ بکرٌ (بکر یاری شد)

[شماره صفحه واقعی : 59]

ص: 1276

پرسش وتمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 فعل لازم، متعدّی، معلوم و مجهول را تعریف کنید.

2 اقسام فعل متعدّی را توضیح دهید.

3 اقسام فعل دو مفعولی را شرح دهید.

4 افعال سه مفعولی را نام ببرید.

ب ترکیب کنید.

1اِتَّخَذَ اللهُ إبراهیمَ خلیلاً (النساء/125)

2 وَ جَعَلْنا نومَکُمْ سُباتاً (النبأ/9)

3 الصَبْحَهُ تَمْنَعُ الرِّزقَ (نهج الفصاحه/ح1875)

4 خَیرُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ القُرآنَ و عَلَّمَهُ (نهج الفصاحه/ ح 1524)

5 قالَ الصّادِقُ علیه السلام: .فَیجْعَلُ اللهُ قُمْ وَ أهْلَها قائمینَ مَقامَ الحُجَّهِ.(یوم الخلاص/ ص 194)

[شماره صفحه واقعی : 60]

ص: 1277

برای مطالعه بیشتر

اللازمُ: هو الفعلُ الَّذی لا یتجاوزُ الفاعلَ. (التصریف)

المتعدّی: هوالفعل الَّذی یتعدّی عَنِ الفاعلِ إلی المفعولِ به. (التصریف)

افعال ناقصه و مقاربه
افعال ناقصه

افعالی هستند که بر مبتدا و خبر داخل می شوند، و در آن دو عمل کرده مبتدا را به عنوان اسم و خبر را به عنوان خبر برای خود قرار می دهند، عمل این افعال رفع به اسم و نصب به خبر است.

مثال: زیدٌ عالمٌ کانَ زیدٌ عالماً.

ترکیب: کانَ: فعل ناقصه، زیدٌ: اسم کان، عالماً: خبر کان.

افعال ناقصه عبارتند از: کانَ، صارَ، أصْبَحَ، أمْسی، أضْحی، ظَلَّ، باتَ، مافَتَئَ، ما انْفَکَّ، ما بَرِحَ، مازالَ، مادامَ، لَیسَ.

معانی افعال ناقصه:

کانَ: برای تقریر ثبوت خبر برای اسم می باشد،

صارَ: گردید.

أصْبَحَ، أمْسی، أضْحی: برای ثبوت خبر برای اسم در هنگام صبح، شب و ظهر می باشند، مثل: أصْبَحَ زیدٌ غینّاً (زید هنگام صبح غنی شد)

ظَلَّ: برای ثبوت خبر برای اسم در طول روز بکار برده می شود، مثل: ظَلَّ زیدٌ راکباَ (زید در طول روزه سواره بود)

باتَ: برای ثبوت خبر برای اسم در طول شب بکار برده می شود، مثل: باتَ زیدٌ نائماً (زید در طول شب خواب بود)

[شماره صفحه واقعی : 61]

ص: 1278

لَیسَ: برای نفی خبر از اسم می باشد، مثل: لیس زیدٌ عالماً (زید عالم نیست)

مافَتَئَ، ما انْفَکَّ، ما بَرِحَ، مازالَ: برای دوام ثبوت خبر برای اسم، تا زمان إخبار استعمال می شوند، مثل مازالَ زیدٌ أمیراً (زید هنوز امیر است)

مادامَ: برای معلَّق کردن چیزی بر مدت ثبوت خبر برای اسم می باشد، مثل: اِجْلِسْ مادامَ زیدٌ جالساً (بنشین مدّتی که زید نشسته است)

دو ویژگی افعال ناقصه:

1 تقدیم خبر این افعال بر اسم آنها جایز است، مثل: کانَ عالماً زیدٌ.

2 تقدیم خبر آن بر خود افعال، در غیر افعالی که اوّل آنها “ما” می باشد جایز است، مثل: عالماً کانَ زیدٌ.

ذکر این نکته لازم است که حکم مذکور در مورد لیس اختلافی است.

افعال مقاربه

افعال مقاربه افعالی هستند که بر مبتدا و خبر داخل شده و مانند افعال ناقصه عمی می کنند با این تفاوت که خبر این افعال، باید فعل مضارع باشد، و از لحاظ معنی بر سه قسم تقسیم می شوند:

1 افعال رجاء: برای امید داشتن حصول خبر برای اسم می آیند و عبارتند از: عَسی، حَری، اِخْلَوْ لَقَ.

مثال: عَسی زیدٌ أنْ یکْتُب (امید است زید بنویسد)

[شماره صفحه واقعی : 62]

ص: 1279

ترکیب: عسی: فعل مقاربه، زیدٌ: اسم عسی، أنْ: ناصبه، یکْتُبَ: فعل و فاعل، أنْ یکْتُبَ: خبر عسی.

2 افعال قُرب: برای نزدیکی حصول خبر برای اسم می آیند و عبارتند از: کادَ، کَرَبَ، أوْ شَکَ.

مثال: کادَ زیدٌ یکْتُب.(نزدیک ا ست زید بنویسد)

ترکیب: کاد: فعل مقاربه، زیدٌ: اسم کادً، یکْتُبُ: فعل و فاعل، خبرِ کاد.

3 افعال شروع: در مورد شروع حاصل شدن خبر برای اسم استعمال می شوند و عبارتند از: أنْشَأَ، طَفِقَ، جَعَلَ، أخَذَ.

مثال: أخَذَ زیدٌ یکْتُب) زید شروع به نوشتن کرد)

ترکیب: أخَذَ: فعل مقاربه، زیدُ: اسم أخَذَ، یکْتُبُ: فعل و فاعل، خبرِ أخَذَ.

تذکر:

خبر افعال رجاء غالباً همراه با “أنْ” و خبر افعال قرب غالباً بدون “أنْ” استعمال می شود.

پرسش و پاسخ

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 افعال ناقصه را نام ببرید.

2 ویژگیهای افعال ناقصه کدام است؟

[شماره صفحه واقعی : 63]

ص: 1280

3 افعال مقاربه کدامند و بر چند قسم می باشند؟

ب-ترکیب کنید:

1 یکادُ البَرْقُ یخْطَفُ أبْصارَهُمْ (البقره/20)

2 عَسی ربُّکُمْ أنْ یرْحَمَکُمْ (الاسراء/8)

3 حُرِّمَ عَلَیکُمْ صَیدُ الْبَرِّ مادُمْتُمْ حُرُماً. (المائده/96)

4 کادَ الحَلیمُ أنْ یکُونَ نبیاً (نهج الفصاحه/ ح 2113)

5 قالَ رسول الله صلی الله علیه و آله: یُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِناً وَ یُمْسی کافِراً وَ یُمْسی مُؤمِناً وَ یُصْبِحُ کافِراً. (یوم الخلاص/ص360)

6 قالَ أمیرُالمؤمنین علیه السلام: تَکُونُ النِّسْوهُ کاشِفاتٍ عَارِیاتٍ مُتَبَرِّجَاتٍ،مِنَ الدِّینِ خَارِجَاتٍ وَ اِلَی الفِتَنِ مَائلاتٍ وَ اِلَی الشَّهَواتِ وَ اللَّذَاتِ مُسْرِعَاتٍ، لِلْمُحَرَّماتِ مُسْتَحَلَّاتٍ،فِی جَهَنَّمَ خَالِدَاتٍ.(یوم الخلاص/ص393)

[شماره صفحه واقعی : 64]

ص: 1281

افعال مدح ذم و تعجب
افعال مدح و ذم

افعال مدح و ذمّ افعالی هستند که برای ایجاد مدح (ستایش) و یا ذمّ (نکوهش) وضع شده اند، و بعد از آنها دو اسم مرفوع ذکر می شوند که اوّلی را فاعل و دوّمی را مخصوص به مدح یا ذمّ می نامند.

افعال مدح عبارتند از: نِعْمَ، حَبَّذا.

افعال ذمّ عبارتند از: بِئْسَ، ساءَ.

مثال: نِعْمَ الرَّجُلُ زید (زید خوب مردی است)

روش ترکیب: اسم مخصوص به مدح یا ذم، در ترکیب باید یکی از عناوین ترکیبی را دارا باشد و در ترکیب آن دو وجه ذکر شده است:

ترکیب اوّل: نِعم: فعل مدح، الرَّجُلُ: فاعل، زیدٌ: خبر برای مبتدای محذوف یعنی هو.

ترکیب دوّم: نِعْمَ: فعل مدح، الرَّجُلُ: فاعل، نِعْمَ الرَّجُلُ: خبر مقدّم، زیدٌ: مبتدای مؤخّر.

تذکر: فاعل در حبَّذا کلمه “ذا” می باشد و همیشه به همین صورت است، یعنی با مفرد و تثنیه و جمع مذکّر و مؤنّث بودن مخصوص به مدح تغییری نمی کند مثل: حَبَّذا زیدٌ و الزّیدانِ و الزّیدونَ و هُنْدٌ و… .

[شماره صفحه واقعی : 65]

ص: 1282

فعل تعجب

فعلی است که برای بیان تعجّب و شگفتی از چیزی وضع شده ست.

فعل تعجب دارای 2 صیغه است: ما أفعَلَ و أفْعِلْ بِهِ.

مثال1: ما أحْسَنَ زیداً (چقدر زید نیکوست!)

ترکیب: ما: تعجبیه، مبتدا، أحْسَنَ: فعل و فاعل، زیداً: مفعول به، جمله أحْسَنَ زیداً: خبر و در محلّ رفع.

مثال2: أحْسِن بِزید (چقدر زید نیکوست!)

ترکیب: أحْسِنْ: فعل تعجّب، ب: حرف جرّ، زیدٍ: مجرور به باء و در محلّ رفع، فاعل أحْسِنْ.

پرسش و تمرین

الف به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1 افعال مدح و ذمّ را تعریف کنید.

2 فعل تعجّب چیست و صیغه های آن کدام است؟

[شماره صفحه واقعی : 66]

ص: 1283

ب: ترکیب کنید.

1 نِعْمَ سِلاحُ المُؤمِنِ الصَّبْرُ و الدُّعاءُ (نهج الفصاحه/3128)

2 ما أحْسَنَ الدُّنیا و إقْبالَها إذا طاعَ اللهَ مَنْ نالَها (دیوان امیر المؤمنین علیه السلام، ص318)

3 حبِّذا نومُ الأکْیاسِ و إفْطارُهُمْ. (نهج البلاغه/ ح 137)

4 بِئْسَ الزّادُ إلی المَعادِ العُدوانُ عَلی العِبادِ. (نهج البلاغه/ح212)

5 قالَ الإمامُ الرِّضا علیه السلام: ما أحْسَنَ الصَّبْرَ و انتظارَ الفَرَجِ. (یوم الخلاص/ ص214)

برای مطالعه بیشتر

أفعالُ المدحِ و الذَّمِ: أفعالٌ وُضِعَتْ لذنشاءِ مدحٍ أو ذمٍّ. (الصمدیه)

فِعْلا التَّعَجُّبِ: فِعْلانِ وُضِعا لإنشاءِ التعجّبِ و هما “ما أفْعَلَهُ” و “أفْعِلْ بهِ”.(الصمدیه)

[شماره صفحه واقعی : 67]

ص: 1284

حروف عامل

حروف جرّ
اشاره

حروف جرّ 17 حرفند که بر اسم داخل شده و آن را مجرور می کنند و آن ها عبارتند از:

باء،تاء،کاف،لام،واو،مُنْذُ،مُذْ،خَلا،رُبَّ،حاشا،مِنْ،عَدا،فی،عَن،علی،حَتَّی،إلی

[شماره صفحه واقعی : 68]

ص: 1285

معانی باء

1. إلصاق، مثل: بزیدٍداءٌ و مثل: مَرَوْتُ بزیدٍ.

2. اِستعانت، مثل: کَتَبْتُ بِالْقَلَمِ.

3. مُصاحَبت، مثل: خَرَجَ زیدٌ بِعَشرتِه.

4. مُقابَلَه، مثل: بِعْتَ هذا بِهذا.

5. تَعْدِیَه، مثل: ذَهَبْتُ بزیٍد

6. سَبَبِیِّت، مثل: ضَرَبْتُهُ بِسُوءِ أدَبِهِ.

7. ظرفیت، مثل: جَلَسْتُ بِالمَسْجِدِ.

8. تأکید (این معنی در مورد باء زائد است)، مثل: ما زیدٌ بقائمٍ.

9. قَسَم، مثل: اُقْسُمُ باللهِ لاُکْرِ مَنَّ زیداً.

تذکر:

1-حذف متعلّق باء قسم جایز است.

مثل: باللهِ لاُکْرِ مَنَّ زیداً.

2-جمله ای که در جواب قسم قرار می گیرد اصطلاحاً “جمله جواب قسم” نامیده می شود و محلی از اعراب ندارد.

مثل: اُقْسُمُ باللهِ لاُکْرِمَنَّ زیداً.

ترکیب: اُقْسُمُ فعل و فاعل باللهِ: جار ومجرور متعلّق به اُقْسُمُ لَ: لام جواب قسم، اُکْرِ مَنَّ: فاعل و نون تأکید، زیداً: مفعول به.

جمله ” لاُکْرِ مَنَّ زیداً” جواب قسم

[شماره صفحه واقعی : 69]

ص: 1286

است و محلی از اعراب ندارد.

معانی مِنْ

1. ابتداء غایب در مکان، مثل: سِرْتُ مِنْ البَصْرهِ إلَی الکُوفَهِ.

2. ابتدا غایب در زمان، مثل: مُطِرْنا مِنْ الجُمْعَهِ إلَی الجُمْعَهِ.

3. بیان جنس، مثل: (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنْ الأوثانِ)

4. تبعیض، مثل: أخَذْتُ مِنْ الدَّراهِم.

5. تأکید (این معنی در صورتی است که مِنْ زاید باشد)، مثل: ما قامَ مِنْ أحَدٍ

6. تعلیل، مثل (مِمّا خَطِیْئاتِهِمْ أُغْرِقُوا)

ترکیب: مِنْ: حروف جرّ، ما: زایده، خَطِیْئاتِ: مجرور به مِنْ و مضاف، هم: مضاف إلیه أُغْرِقُوا: فعل مجهول و نایب فاعل (ضمیر واو نایب فاعل است)، جارّ و مجرور متلّق به أُغْرِقُوا

معانی الی

1. انتهاء غایب در مکان، مثل: سِرْتُ مِنْ البَصْرهِ إلَی الکُوفَهِ.

2. انتهاء غایب در زمان، مثل: (وألْقَیْنا بینَهُمُ العَداوَهَ و البَغْضاءَ إلی یومِ القیامَه)

3. معنای مَعَ، مثل: (ولا تَأکُلُوا أمْوالَهُمْ إلی أمْوالِکُمْ)

[شماره صفحه واقعی : 70]

ص: 1287

معانی فی

1. ظرفیت، مثل: زیدٌ فی الدارِ و مثل: النّجاهُ فی الصِّدقِ

2. مصابحت، مانند: (فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ)

ترکیب: ف: به حسب ماقبل، خَرَجَ: فعل و فاعل (ضمیر هو فاعل آن است)، علی: حروف جرّ، قومِ،: مجرور و مضاف، هُ: مضاف الیه (جاره ومجرور متعلق به خَرَجَ)، فی: حروف جرّ، زِینَتِهِ: مجرور و مضاف، هُ: مضاف الیه (جارّ و مجرور متعلق به خَرَجَ).

3. تعلیل، مانند: (فَذلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فیهِ)

ترکیب: ف: به حسب ما قبل، ذا: اسم اشاره، مبتدا، لِ: حروف بُعد، کُنَّ: حروف خطاب، الذی: اسم موصول، خبر، لُمْتُنَّنِی: فعل و فاعل، ن: حروف وقایه، ی: ضمیر متصل، مفعول به، فی: حرف جرّ، ه: ضمیر متصل، در محل جر ّ به فی. (جمله” لُمْتُنَّنِی فیهِ” صله برای الّذی)

4. استعلاء، ماننده: (لأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ)

ترکیب: لَ: جواب قسم مقدّر، أُصَلِّبَنَّ: فعل و فاعل و نون تأکید) ضمیر أنَا فاعل آن می باشد)، کُمْ: مفعول به برای لأُصَلِّبَنَّ، فی: حروف جرّ، جُذُوعِ: مجرور به فی و مضاف، النَّخْلِ: مضاف الیه، جارو مجرور متعلّق به أُصَلِّبَنَّ.

[شماره صفحه واقعی : 71]

ص: 1288

معانی لام

1. استحقاق، مثل: الحمدُللهِ.

2. اختصاص، مثل: الکتابُ لزیدٍ و مثل: الکتابُ للمدرسهِ.

3. قَسَم، مثل: لِلّهِ لا یُؤَخَرُ الأجَلُ

4. تعلیل، مثل: ضَربتُ زیداً للتأدیب.

5. تأکید (این معنی در مورد لام زایده است)، مثل: (رَدَفَ لَکُمْ)

رُبَّ

ربّ بر اسم نکره موصوفه داخل می شود، مثل: رُبَّ رجلٍ کریمٍ فی الدارِ.

ربّ از حروفی است که در ترکیب زاید است ولی در معنی زاید نیست، به همین جهت آن را “حروف جرّ شبه زاید” می گویند و نیازی به متعلَّق ندارد.

ومحل مجرور آن در بعضی موارد چون مثال فوق رفع، بنابر ابتدائیت است.

ترکیب: رُبَّ: حروف جرّ شبه زاید، رجلٍ: مجرور به رَبّ، در محل رفع، مبتدا، کریمِ: صفت برای رجل، فی الدار: جارّ و مجرور، متعلق به عامل مقدّر، خبر مبتدا.

[شماره صفحه واقعی : 72]

ص: 1289

معانی علی

1. استعلاء، مثل: زیدٌ علی السَّطْحِ و مثل: عَلَیْهِ دَیْنٌ.

2. ظرفیت، مثل: (وَ دَخَلَ المَدینَهَ عَلی حَینِ غَفْلَهٍ مِنْ اَهْلِها)

3. مصابحت، مثل: (وَ آتَی المالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی.)

معنای عَن

عَنْ: مهمترین معنای “عَنْ” مجاوزه است، مثل: رَمَیْتُ السَّهْمَ عَنِ القََوسِ و مثل: بَلَغَنی عَنْ زیدٍ حدیثٌ.

معانی کاف

1. تشبیه و آن به دو قسم است: تشبیه در ذات، مثل: زیدٌ کأخیهِ. تشبیه در صفات، مثل زیدٌ کالأسَدِ.

2. تأکید و آن کاف زایده است، مثل: (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شئءٌ) کاف جارّه بر ضمیر داخل نمی شود.

[شماره صفحه واقعی : 73]

ص: 1290

مُذْ و مُنْذُ

این دو حروف در زمان ماضی برای ابتداء غایت و در زمان حاضر برای ظرفیت می آیند، مثل: ما رأیتُهُ مُذْ یَوْمِ الجمعهِ و مثل: ما رأیتُهُ مُنْذُ یَوْمِنا.

معانی حتّی

1. انتهاء غایت، مثل: أکَلْتُ السَّمَکَهَ حَتّی رَأسِها. و فرق بین (حتّی) و (إلی) دراین است که ما بعد) حتّی)داخل در حکم ما قبل است بخلاف (الی)

2. به معنای مع، مثل: قَدِمَ الحاجُّ حَتّی المُشاهِ.

“حَتّی” نیز از حروفی است که بر ضمیر داخل نمی شود.

واو قَسَم

مثل وَاللهِ لأضْرِبَنَّ زیداً.

متعلّق واو قسم همواره محذوف است، پس در اینجا ” وَاللهِ ” متعلّق به “اُقْسِمُ” محذوف است و این حرف بر ضمیر داخل نمی شود.

تاء قَسَم

مثل: تَاللهِ لأضْرِبَنَّ زیداً.

از ویژگیهای تاء قسم این است که فقط بر سر لفظ “الله”داخل می شود.

حاشا

برای تنزیه است، مثل ساءَ القومُ حاشا زیدٍ.

[شماره صفحه واقعی : 74]

ص: 1291

خَلا و عَدا

برای استثناء استعمال می شود، مثل: جاءَ القومُ عَدا زیدٍ و أکرمتُ القومَ خَلازیدٍ.

حروف جر اصلی وزاید

اگر با فرض حذف حرف جرّ، خللی به معنای کلام وارد شود آن حرف جرّ را “اصلی” می نامند، مثل “باء” در (ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِمْ) و اگر با فرض حذف خللی به معنای کلام وارد نشود آن را حذف جرّ “زاید”می نامند، مثل “باء” در “مازَیدٌ بِقائمِ”.

ترکیب: ما: حرف نفی، زیدٌ: مبتدا، باء: حرف جرّ زاید، قائمٍ: مجرور به باء زایده و خبر.

حرف جرّ زاید و حروفی چون کاف، حاشا، خلا و عدا متعلّق ندارد.

[شماره صفحه واقعی : 75]

ص: 1292

تمرین

جملات زیر را ترکیب کرده و معانی هریک از حروف جر را ذکر کنید:

1. ثم اتموا الصیام الی اللیل (البقره/187)

2. اهبط بسلام منا (هود/48)

3. نجیناهم بسحر (القمر/34)

4. فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق

5. فی قلوبهم مرض(البقره/10)

6. و ما الله بغافل عما تعملون (البقره/74)

7. نحن نقص علیک احسن القصص (یوسف/3)

8. فضلنا بعضهم علی بعض (البقره/253)

9. ضربت علیهم الذله و المسکنه (البقره/61)

10. یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات (آل عمران/114)

11. رُبَّ قَولٍ اَنْفَذُ مِنْ صَوْلٍ (نهج البلاغه/ح388)

12. قالَ الصَّادِقُ علیه السلام: یَفْرَحُ بِه اَهْلُ السَّماءِ وَ اَهْلُ الاَرْضِ … . (یوم الخلاص/463)

[شماره صفحه واقعی : 76]

ص: 1293

حروف ناصب و جازم مضارع
حروف ناصب مضارع

حروف ناصب فعل مضارع عبارتند از: أنْ، لَنْ، کَیْ، إذَنْ.

مثال: (لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً) ترکیب: لَنْ: ناصبه، تَجِدَ: فعل مضارع، منصوب به لَنْ، ضمیر مستتر أنتَ فاعلش، لَهُمْ: جارّ و مجرور، متعلّق به تَجِدَ، نصیراً: مفعول به.

أنْ: از ویژگیهای “أنْ” این است که فعل مضارع را به تأویل مصدر می برد و اختصاص به زمان استقبال دارد.

مثال: (أنْ تَصُومُوا خَیْرٌلَکُمْ) ترکیب: أنْ: ناصبه، تَصُومُوا: فعل و فاعل، أنْ تَصُومُوا: تأویل به مصدر می رود، مصدر در محل رفع، مبتدا، خَیْرٌ: خبر، لَکُمْ: جارّ و مجرور، متعلّق به خیرٌ، تقدیر آن چنین است: تَصُومُکُمْ خَیْرٌلَکُمْ.

لَنْ: معنای آن نفی مستقبل همواره با تأکید نفی است، مثل: لَنْ یَضْرِبَ زید (زید هرگز نخواهد زد)

[شماره صفحه واقعی : 77]

ص: 1294

کَیْ: برای تعلیل است و سبب بودن ما قبل برای ما بعد را می رساند.

مثال: أسْلَمُتُ کَیْ أدْخُلَ الجَنَّهَ.

ترکیب: أسْلَمُتُ: فعل و فاعل، کَیْ: ناصبه، أدْخُلَ: فعل و فاعل، الجَنَّهَ مفعول فیه.

إذَنْ: برای جواب و جزاء است، مثل اینکه گفته شود: أ نا آتیکَ، و در جواب بگویی: إذَنْ اُکْرِمَکَ.

حروف جازم فعل مضارع

حروف جازم فعل مضارع عبارتند از: لَمْ، لَمّا، لامَ امر، “لا”ی نهی، إنْ شرطیه

لَمْ: مضارع را از جهت معنی به ماضی تبدیل کرده آن را منفی می کند.

مثل: لَمْ یَضْرِبْ زید (زید نزد)

لَمّا: مانند لم، مضارع را به ماضی قلب کرده و آن را منفی می کند ولی فعل منفی را در زمان ماضی تا حال استمرار می دهد.

[شماره صفحه واقعی : 78]

ص: 1295

مثال: (وَ لَمّا یَدْخُلِ الإیمانُ فی قُلُوبِکُمْ) ترکیب: واو: به حسب ما قبل، لَمّا: جازمه، یَدْخُلِ: فعل مضارع، مجزوم به لمّا، الإیمانُ: فاعل، فی: حروف جرّ، قلوبِ: مجرور و مضاف، کُمْ: مضاف الیه در محل جرّ، جارّ و مجرور متعلق به یَدْخُلْ.

ویژگی های لَمّا:

1. نفی فعل را در زمان ماضی تا حال استمرار می دهد.

2. حذف فعل لَمّا جایز است، مثل: نَدِمَ زیدٌ ولَمّا. یعنی: لَمّا یَنْفَعْهُ النَّدَمُ به خلاف لم.

3. در مدخول لمّا توقّع حصول است، به خلاف لَمْ.

لام امر: بر فعل مضارع داخل می شود و فعل مضارع را دارای معنی طلب می نماید، مثل: لِیَضْرِبْ زیدٌ بکراً (زید باید بکر را بزند)

“لا”ی نهی: بر فعل مضارع داخل شده و فعل مضارع را دارای معنی طلب ترک فعل می نماید.

مثال: (لایَتَّخِذِ المُؤمِنُونَ الکافِرینَ أولیاءَ)

ترکیب: لا: حرف نهی، یَتَّخِذِ: فعل مضارع مجزوم به لا، المؤمنون: فاعل، الکافرینَ: مفعول اول، اولیاءَ: مفعول دوم.

[شماره صفحه واقعی : 79]

ص: 1296

إنْ: از حروف جازمه است که بر سر دو جمله داخل شده و یکی را شرط و دیگری را جواب قرار می دهد به همین جهت آن را “إن شرطیّه” می نامند.

مثال: (إنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ) ترکیب: إنْ: شرطیه، تَنْصُرُوا: فعل و فاعل، مجزوم به إنْ، فعل شرط، الله مفعول به، یَنْصُرْ: فعل و فاعل، مجزوم به إنْ، جواب شرط، کُمْ: مفعول به.

تذکر:

اگر “إن شرطیّه” بر دو فعل ماضی داخل شود، معنی آن دو را به مضارع تغییر داده و در لفظ آن دو عمل نمی کند، بلکه آنها را محلّاً مجزوم می نماید.

مثل: إنْ ضَرَبْتَ ضَرَبْتُ.

و اگر بر عکس بود، فعل اول محلاً مجزوم می شود و فعل دوم جایز الوجهین است، یعنی هم می تواند لفظاً مجزوم باشد هم می تواند مجزوم نباشد.

مثل: إنْ ضربتَ أضرِبْ یا أضرِبُ.

جمله ای که در جواب شرط جازم قرار می گیرد، اگر مقرون به فاء باشد، محلاً مجزوم خواهد بود، مثل: إنْ تَجْلِسْ فَأنَا أجْلِسُ.

[شماره صفحه واقعی : 80]

ص: 1297

ترکیب: إنْ: حرف شرط، تَجْلِسُ: فعل شرط، مجزوم به أن ضمیر مستتر أنت فاعل آن، فاء رابطه، أنا: مبتدا، أجْلِسُ: فعل و فاعل، خبر أنا و در محل رفع، جمله “أنَا أجْلِسُ” جواب شرط و محلاً مجزوم.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. حروف ناصب فعل مضارع را با معانی آنها بیان کنید

2. ویژگیهای ((أن ناصبه)) را ذکر کنید

3. حروف جازم فعل مضارع را با معنای آنها ذکر کنید

4. فرق بین لم و لما را شرح دهید

5. حالات فعل شرط و جواب شرط را توضیح دهید.

ب: ترکیب کنید.

1. وَ لا تَلْبِسُوا الحَقَّ بالباطِلِ (البقره /42)

2. و لا تَأْکُلُوا مِمّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللهِ عَلَیْهِ (الانعام /121)

3. یُریدُ اللهُ أنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الإنْسانُ ضَعیفاً (النساء/28)

4. فَاُولئِکَ عَسی اللهُ أنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ (النساء/99)

5. وَ إنْ تَعُودُوا نَعُدْ. (الانفال /19)

6. وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ أمْواتاً. (آل عمران /169)

7. لا تَضَعُوا الحِکْمَهَ عِنْدَ غَیْرِ أهْلِها. (نهج الفصاحه/ح2464)

[شماره صفحه واقعی : 81]

ص: 1298

حروف ناصب اسم
اشاره

بعضی از حروفند که اسم مابعد خود را منصوب می نمایند و آنها عبارتند از:

واو به معنای مَعَ، إلاّ ی استثنائیه، حروف نداء

“واو”: به معنای “مَعَ”، واوی است که دارای معنای همراهی می باشد و اسم منصوب ما بعد آن را مفعول معه می گویند.

مثال: جئْتُ و زیداً

ترکیب: جئْتُ: فعل و فاعل، واو، به معنای مع، زیداً: مفعول معه.

“إلاّ” ی استثنائیه: برای خارج کردن مابعد خود از حکم ما قبل می آید و ما بعد آن را “مُسْتَثْنی” می گویند.

مثال: جاءَ القَومُ إلاّ زیداً

ترکیب: جاءَ: فعل، القومُ: فاعل، إلاّ: استثنائیه، زیداً: مُستثنی.

اقسام مُستثنی: مُستثنی بر دو قسم است: متصل و منقطع.

اگر مُستثنی حقیقتاً داخل در مُستثنی منه بود به وسیله ادات استثناء از حکم مُستثنی منه خارج شده باشد مُستثنی را متصل می نامند.

مانند: جاءَ القَومُ إلاّ زیداً

اگر مُستثنی، حقیقتاً داخل در مُستثنی منه نباشد بلکه حکماً داخل در آن

[شماره صفحه واقعی : 82]

ص: 1299

باشد مُستثنی را منقطع می نامند، مانند: جاءَ القَومُ إلاّ حماراً

توجه: اگر مُستثنی منه، در کلام ذکر نشده و کلام منفی باشد، مُستثنی را ” مُستثنی مفرّع” می نامند، که به خواهش عامل اعراب داده می شود.

مثل: ما جاءَ إلاّ زیدٌ ترکیب: ما، نافیه، جاءَ: فعل، إلاّ استثنائیه، زیدٌ فاعل برای جاء.

حروف نداء: حروفی هستند که برای خواندن و دعوت کردن مخاطب می آیند و عبارتند از: ” یا، أیا، هیا، أیْ، أ ” از این حروف “أ” برای ندای قریب، “أی” برای ندای متوسط، “أیا و هیا” برای ندای بعید “یا” برای هر سه مورد استعمال می شود. اسم بعد از این حروف “منادی” نامیده می شود.

اقسام مُنادی:

1. مضاف: مانند: یا عبدَاللهِ

2. شبه مضاف: ماننده: یا وَجِیهاً عِنْدَاللهِ

[شماره صفحه واقعی : 83]

ص: 1300

3. نکره غیر مقصوده: مانند: یا غافِلاً و الموتُ یَطْلُبُهُ.

4. مفرد معرفه: مانند: یا زیدٌ، یا زیدُونَ.

5. نکره مقصود: مانند: یا رَجُلُ.

سه قسم اول منادی، منصوب و دو قسم دیگر مبنی بر علامت رفع خود می باشند.

تذکر:

گاهی حرف ندا حذف می شود مثل: (یُوسُفُ أعْرِضْ عَنْ هذا)

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. مفعول معه را تعریف کنید.

2. استثنا چیست و اقسام مستثنی کدام است؟

3. مستثنای مفرغ چیست؟

4. حروف ندا را نام ببرید.

5. منادی در چه صورتی معرف و در چه صورتی مبنی است؟ توضیح دهید.

[شماره صفحه واقعی : 84]

ص: 1301

ب: ترکیب کنید.

1. وَ ما یَخْدَعُونَ إلاّ أنْفُسَهُمْ (البقره /9)

2. یا مُبْتَدِءاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها. (مفاتیح الجنان /88)

3. یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ و ذِکْرُهُ شِفاءٌ و طاعَتُهُ غِنیً. (مفاتیح الجنان /دعاء الکمیل)

4. یا عَفُوُّ یا غَفُورُ یا صَبُورُ یا شَکُورُ یا رَؤُفُ یا عَطُوفُ یا مَسْؤولُ یا وَدُودُ یا سُبُّوحُ یا قُدُّوسُ. (جوشن کبیر)

5. یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ و الأبصارِ یا مُدَبِّرَ اللَّیلِ و النَّهارِ یا مُحَوِّلَ الحَوْلِ و الأحْوالِ حَوِّلْ حالَنا إلی أحْسَنِ الحال (مفاتیح الجنان /ص 618)

6. قَدْ خُلَّیتُمْ وَ الطَّریقَ (نهج البلاغه /ص381)

7. مَوْلایَ مَوْلایَ أنْتَ المَوْلی و أنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الَْعَبْدَ إلاّ الْمَولی؟ (صحیفه السجادیه /386)

8. أیْ ربِّ جَلِّلْنی بِسِتْرِکَ وَ اعْفُ عَنْ تَوْبِیخِی بِکَرَمِ وَجْهِکَ (الصحیفه السجادیه/217)

9. اللّهمّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

[شماره صفحه واقعی : 85]

ص: 1302

برای مطالعه

المفعول معه: هو المذکورُ بَعْدَ واو المعیَّهِ لِمصاحَبَهِ معمولِ عامِلِه (الصمدیه)

المستثنی: هو لفظٌ یُذْکَرُ بَعْدَ إلاّ وَ أخواتِها لِیُعْلَمَ أنَّهُ لا یُنْسَبُ إلَیْهِ ما یُنْسَبُ إلی ما قَبْلَها (الهدایه)

المنادی: هو اسمٌ مَدْعُوُّ به حرف النداء (الهدایه)

حروف مشبهه بالفعل
اشاره

حروفی هستند که بر مبتدا و خبر داخل شده و مبتدا را به عنوان اسم و خبر را به عنوان خبر برای خود قرار می دهند، عمل این حروف، نصب به اسم و رفع به خبر است.

حروف مشبهه بالفعل عبارتند از: إنَّ، أنَّ، کَأنََّ، لَیْتَ، لکِنَّ، لَعَلَّ مثال: إنَّ زیداً عالمٌ

ترکیب: إنَّ: مشبهه بالفعل، زیداً: اسم إنَّ، عالِمٌ: خبر إنَّ

[شماره صفحه واقعی : 86]

ص: 1303

* إنَّ و أنَّ

این دو حرف برای تأکید حکم و برطرف کردن شک از آن بکار می روند و فرق بین آن دو این است که إنَّ با اسم و خبر کلامی تام است ولی أنَّ با اسم و خبر خود در حکم مفرد است، یعنی: به جای أنَّ و اسم و خبر آن می توان اسم مفردی قرار داد به خلاف إنَّ.

اسم مفردی که به جای أنَّ و اسم و خبر آن قرار می گیرد مصدری از لفظ خبر است که مضاف به اسم أنَّ گردید است.

مثال: سَمِعْتُ أنَّ زیداً قائمٌ.

ترکیب: سَمِعْتُ: فعل و فاعل، أنَّ مشبهه بالفعل، زیداً: اسم أنَّ، قائم: خبر أنَّ، أنَّ با اسم و خبر خود به تأویل مصدر رفته و به عنوان مفعول به سمعت می باشد، تقدیر آن چنین است: سَمِعْتُ قیامَ زیدٍ.

مواردی از وجوب کسر همزه انّ: با توجه به این که گفتیم أنَّ با اسم و خبر خود کلامی تامّ است پس اگر أنَّ در جایگاهی قرار گیرد که در آن جایگاه باید کلام تام قرار گیرد لازم است همزه أنَّ را مکسور بخوانیم، مانند موارد زیر:

1. در ابتدای کلام، مثل: إنَّ زیداً قائمٌ

2. بعد از موصول، مثل: جاءَ الّذی إنّ أباهُ عالِمٌ

3. بعد از ماده قول مثل (قالَ إنَّهُ یَقُولُ إنَّها بَقَرَهٌ)

[شماره صفحه واقعی : 87]

ص: 1304

4. بعد از قسم، مثل (وَ العَصْرِ إنّ الإنْسانَ لَفی خُسْرٍ)

5. بعد از نداء مثل: (یا لُوطُ إنّا رُسُلُ رَبِّکَ)

مواردی از وجوب فتح همزه انّ:

اگر أنَّ با اسم و خبر در جایی قرار گرفت که در آن جایگاه طبق قاعده باید اسم مفرد قرار بگیرد همزه أنَّ را مفتوح می خوانیم ماننده موارد زیر:

1. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل رفع گیرد، مثل: بَلَغَنی أنَّ زیداً عالِمٌ و مثل: عِنْدی أنَّکَ عالِمٌ

2. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل نصب قرار گیرد، مثل: کَرِهْتُ أنَّکَ قائِمُ.

3. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل جرّ قرار گیرد، مثل: أعْجَبَنی اشتهارُ أنَّکَ فاضِلٌ و مثل: عَجِبْتُ مِنْ أنَّکَ قائِمُ.

* لکِنَّّ

برای استدراک است.

استدراک به آن معناست که به ما بعد آن، حکمی مخالف ما قبل نسبت داده می شود.به همین جهت لکنَّ بین دو کلام که از جهت نفی و اثبات با یکدیگر مغایرت دارند واقع می شوند.

[شماره صفحه واقعی : 88]

ص: 1305

مثال 1: ما جاءَ زیدُ لکنَّ عمراً جاءَ.

مثال 2: جاءَ زیدُ لکنَّ عمراً لَمْ یَجِئْ.

* لَیتَ

برای تمنّی است و تمنّی اظهار محبت شیئ غیر ممکن یا ممکن غیر متوقع است.

مثال 1: لَیْتَ الشَّبابَ یَعُودُ.

مثال 2: لَیْتَ زیداً عالمٌ.

* لَعَلَّ: برای ترجّی است و آن طلب امر محبوبی است که حصول آن نزدیک شمرده شده است.

مثل: (لعَلَّ السّاعَهَ قریبٌ)

* کأنَّ: برای تشبیه چیزی به چیزی بکار می رود مثل: کَأنَّ زیداً الأسَدُ.

[شماره صفحه واقعی : 89]

ص: 1306

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. حروف مشبهه بالفعل را نام ببرید و عمل آنها را توضیح دهید.

2. چرا این حروف را مشبهه بالفعل نامیده اند؟

3. معانی حروف مشبهه بالفعل چیست؟

4. فرق إن و أن را بیان کنید

5. مواردی که باید همزه ان مکسور باشد را بیان کنید

6. در چه مواردی باید همزه ان مفتوح باشد؟

7. فرق بین لیت و لعل چیست؟

ب: ترکیب کنید.

1. وَ قُلْ جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً (الاسراء/81)

2. إنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ و نُوحاً و آلَ إبْراهیمَ و آلَ عِمْرانَ عَلَی العالَمینَ (آل عمران/33)

3. إنّا أنْزَلناهُ فی لَیْلَهِ القَدْرِ (القدر /1)

4. وَ أطیعُوا اللهَ و الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران/132)

5. إنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أنْ یُشْرَکَ بهِ (النساء/48)

6. کَأنَّهُنَّ الیاقُوتُ وَ المَرجانُ (الرحمن/58)

7. وَ للهِ العِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ و لِلْمُؤمِنینَ وَ لکِنَّ المُنافِقینَ لا یَعْلَمُونَ (المنافقون/8)

8. یَقُولُونَ یا لَیْتَنا أطَعْنا اللهَ وَ أطَعْنا الرَّسولا (الاحزاب/66)

[شماره صفحه واقعی : 90]

ص: 1307

حروف شبیه به لیس و لای نفی جنس
حروف شبیه به لیس

حروف شبیه به لیس دو حرف ((ما)) و ((لا)) که دارای معنای نفی می باشند بر مبتدا و خبر داخل شده و مانند لیس رفع به اسم و نصب به خبر می دهند به همین جهت این دو حرف را حروف شبیه به لیس نامیده اند.

مثال: ما رجل حاضرا.

ترکیب: ما: نافیه شبیه به لیس رجل: اسم ما حاضرا: خبر ما.

تفاوتهای “ما” و “لا”:

1. “ما” برای نفی حال ولی “لا” برای مطلق نفی است

2. اسم “ما” هم می تواند معرفه باشد هم نکره به خلاف”لا” که فقط بر نکره داخل می شود

3. باء زائده در خبر “ما” داخل می شود ولی در خبر”لا” داخل نمی شود مثل: ما زید بقائم.

[شماره صفحه واقعی : 91]

ص: 1308

“لا”ی نفی جنس

لای نفی جنس یکی از حروف نفی است که بر مبتدا و خبر داخل شده مبتدا را منصوب و خبر را مرفوع می کند در این صورت مبتدا به عنوان اسم برای ((لا)) و خبر به عنوان خبر برای ((لا)) می باشد.

اسم ((لا)) در صورتی که مضاف باشد منصوب و در غیر این صورت مبنی بر علامت نصب آن است.

مثال 1: (لا إکْراهَ فی الدّین).

ترکیب: لا: نفی جنس اکراه: اسم لا مبنی بر فتح فی الدین: جار و مجرور متعلق به عامل مقدر خبر لا.

مثال 2: لا غُلامَ رجلٍ فی الدّار.

ترکیب: لا نفی جنس غلام: اسم لا منصوب و مضاف رجل: مضاف الیه فی الدار: جار و مجرور متعلق به عامل مقدر خبر.

“لا”ی نفی جنس در صورتی عمل می کند که اسم آن نکره بوده و به آن متصل باشد.

[شماره صفحه واقعی : 92]

ص: 1309

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. حروف شبیه به لیس کدامند؟

2. فرق بین ((ما)) و ((لا)) چیست؟

3. “لا” ی نفی جنس کدام است و عمل آن چیست؟

4. اسم ((لا))ی نفی جنس در چه صورتی معرب و در چه صورتی مبنی است؟

ب: ترکیب کنید.

1. قالُوا لا عِلْمَ لَنا (المائده /109)

2. ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ (المجادله/2)

3. ما هذا بشراً (یوسف /31)

4. لا عِبادَهَ مِثْلُ التَّفَکُّرِ (نهج الفصاحه /ح2505)

5. لا عَقْلَ کالتَّدبیرِ وَ لاوَرَعَ کَالکَفِّ وَ لاحَسَبَ کَحُسْنِ الخُلْقِ (نهج الفصاحه/ح2504)

[شماره صفحه واقعی : 93]

ص: 1310

حروف عطف، استفهام، نفی و جواب
حروف عطف

حروفی هستند که مابعد خود را در حکم ماقبل قرار می دهند

[شماره صفحه واقعی : 94]

ص: 1311

مانند: واو – ثم – فاء – او – بل – لا.

واو: برای جمع بین ماقبل و مابعد در حکم بدون فایده دادن ترتیب است مثل: جاء زید وعمرو

ثم: برای جمع بین ماقبل و مابعد در حکم به همراه ترتیب و انفصال است.

فاء: برای جمع بین ماقبل و مابعد در حکم به همراه ترتیب و اتصال است.

أو: برای ثبوت حکم برای یکی از دو امر بدون تعیین آن می آید.

بل: بری اعراض از ما قبل و روی آوردن به مابعد است مثل: جاء زید بل عمرو.

لا: آنچه برای ماقبل ثابت شده است از ما بعد نفی می کند مثل: جاء زید لا عمرو.

حروف استفهام

حروفی هستند که برای پرسیدن از چیزی بکار برده می شوند و عبارتند از: همزه و هل

مثال 1: أزیدٌ قائمٌ؟

ترکیب: أ: حرف استفهام زید: مبتدا قائم: خبر

مثال 2: هَلْ یَضْرِبُ زیدٌ بکراً؟

ترکیب: هل: حرف استفهام یضرب: فعل زید: فاعل بکرا: مفعول به

[شماره صفحه واقعی : 95]

ص: 1312

حروف نفی

حروفی هستند که بری منفی کردن کلام می آیند مانند: ما و لا.

مثال: ما ارتابَ مُخْلِصً وَ لا شَکَّ مُوقِنٌ.

حروف جواب

حروفی هستند که در جواب پرسش یا کلام متکلم یا طلب او واقع می شوند مانند: نعم- بلی -لا.

نعم: برای تقریر کلام سابق می آید.

مثال 1: أجاء زید = نعم (یعنی زید آمد)

مثال 2: ألم یقم زید =نعم (یعنی زید قیام نکرد)

بلی: نفی بعد از استفهام یا خبر را به صورت اثبات جواب می دهد.

مثال 1: (ألَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی) (یعنی: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند آری تو پروردگار ما هستی)

مثال 2: لَمْ یَقُمْ زیدٌ = بَلی (یعنی زید ایستاد)

لا: برای نفی کلام سابق می آید.

[شماره صفحه واقعی : 96]

ص: 1313

مثال 1: أجاء زید =لا (یعنی زید نیامد)

مثال 2: جاء زید =لا (یعنی زید نیامد)

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ صحیح دهید.

1. حروف غیر عامل را نام ببرید.

2. حروف عطف کدامند و ویژگی هر کدام چیست؟

3. حروف نفی کدامند؟

4. حروف جواب را نام ببرید و ویژگی هر کدام را ذکر کنید.

ب: ترکیب کنید.

1. هَلْ یَستوی الّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ (الزمر/9)

2. إنّها بَقَرَهٌ لا فارِضٌ و لا بِکْرٌ (البقره /68)

3. أتَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أحْسَنَ الخالِقینَ (الصافات/125)

4. أتَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أدْنی بِالَّذی هُوَ خَیرٌ (البقره/61)

5. إنّ الّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللهِ ثُمَ ماتُوا وَ هُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ (محمد /34)

6. زعَمَ الَّذین کَفَرُوا أنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلی وَ رَبّی (التغابن/7)

7. فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّی (القیامه/32)

[شماره صفحه واقعی : 97]

ص: 1314

حرف تحقیق و تقلیل، تعریف، تنبیه، مصدر، ربط و نون وقایه
حرف تحقیق و تقلیل

حرف ((قد)) وقتی قبل از فعل ماضی بیاید حرف تحقیق و هنگامی که پیش از فعل مضارع قرار گیرد حرف تقلیل است.

مثال 1: (قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَکّی) ترکیب: قد: حرف تحقیق افلح: فعل من: اسم موصول فاعل تزکی: فعل و فاعل (صله)

مثال 2: قَدْ یَغلِبُ المَغْلُوبُ.

حرف تعریف

“ال” هنگامی که بر سر اسم نکره (نامعین) در آید و آن را معرفه (معین = شناخته شده) کند “ال تعریف” نامیده می شود.

مثال: (أرْسَلْنا إلی فرْعَونَ رَسُولاً فَعَصی فِرْعَونُ الرَّسولَ) ترکیب: ارسلنا: فعل و فاعل الی فرعون: جار و مجرور متعلق به ارسلنا رسولا: مفعول به فاء: حرف عطف عصی: فعل فرعون: فاعل الرسول: مفعول به.

حروف تنبیه

حروفی هستند که برای هوشیار کردن مخاطب می آیند مثل: ألا و أما

[شماره صفحه واقعی : 98]

ص: 1315

مثال: (ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ)

ترکیب: الا: حرف تنبیه باء: حرف جز متعلق به تطمئن ذکر: مجرور به باء و مضاف الله: مضاف الیه تطمئن: فعل القلوب: فاعل.

حروف مصدر

حروفی هستند که مابعد خود را از جهت معنی همانند مصدر می کنند و می توان به جای آنها و ما بعد شان مصدر قرار داد و آنها عبارتند از: أن- ما- أنّ- لو کی.

ذکر این نکته لازم است که از میان حروف مصدریه تنها ((ما)) و ((لو)) غیر عامل می باشند.

مثال 1: (أنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ) ترکیب: ان: ناصبه مصدریه تصوموا: فعل و فاعل ان تصوموا: به تقدیر صومکم (مبتدا) خیر: خبر لکم: جار و مجرور متعلق به خیر.

مثال 2: (وضاقَتْ عَلیْکُمُ الأرضُ بِما رَحُبَتْ) ترکیب: واو: به حسب ماقبل ضاقت: فعل علیکم: جار و مجرور متعلق به ضاقت الارض: فاعل باء: حرف جر ما: مصدریه رحبت: فعل و فاعل.

تقدیر آن چنین است: ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الأرضُ بِرُحْبِها ،مصدر در محل

[شماره صفحه واقعی : 99]

ص: 1316

جر و جار و مجرور متعلق به ضاقت می باشد.

حرف ربط

“فاء” حرفی است که بین دو جمله شرط و جواب می آید و بین آنها ربط ایجاد می کند.

مثال: (إنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإنَّهُمْ عِبادُکَ …).

ترکیب: ان: حرف شرط تعذب: فعل شرط مجزوم به ان ضمیر مستتر انت فاعلش هم: مفعول به فاء حرف ربط ان: حرف مشبهه بالفعل هم: اسم ان در محل نصب عباد: خبر ان و مضان ک: مضاف الیه جمله ((انهم عبادک)) جواب شرط و در محل جزم.

نون وقایه

نونی است که در بعضی موارد به آخر اسم فعل یا حرف متصل می شود مثل: “اکرمنی” و”اننی قائم”

پرسش و تمرین

1. ویژگیهای ((قد)) کدامند؟

[شماره صفحه واقعی : 100]

ص: 1317

2. حرف تعریف چیست؟

3. حروف تنبیه را نام ببرید.

4. منظور از حروف مصدر چیست؟

5. نون وقایه را تعریف کنید.

ب: ترکیب کنید.

1. قَدْ أفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ (المؤمنون/1)

2. لِکَیلا یَکُونَ عَلَی المُؤمِنینَ حَرَج) الاحزاب /37)

3. أوَ لَمْ یَکْفِهِمْ أنّا أنْزَلْنا عَلَیْکَ الکِتاب) العنکبوت/51)

4. قُلْ لِلّذینَ کَفَروا إنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّهُ الأوَّلینَ (الانفال /38)

5. ألا إنّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحُونَ (المجادله/22)

6. قالَ الصّادِق علیه السلام: یَتَمَنَّی فی زَمَنِهِ الصَّغیرُ أنْ یَکُونَ کَبیراً وَ الکَبیرُ أنْ یَکُونَ صَغیراً. (یوم الخلاص /ص 311)

7. قال الباقر علیه السلام: وَ اللهِ لَتُمَیَّزُنَّ وَ اللهِ لَتُمَحَّصُنَّ وَ اللهِ لَتُغَرْبَلُنَّ کَما یُغَربَلُ الزُّوانُ مِنَ القَمْحِ. (یوم الخلاص /ص 199)

[شماره صفحه واقعی : 101]

ص: 1318

اسم های عامل

اسم فاعل، مفعول، تفضیل و مصدر
اسم فاعل

اسمی است که بر حدث (معنای قائم به غیر) و فاعل آن بر وجه حدوث (عدم ثبوت) دلالت می کند.

اسم فاعل هر فعلی همانند فعل خود عمل می کند یعنی اگر فعل آن

[شماره صفحه واقعی : 102]

ص: 1319

لازم بود اسم فاعل آن نیز لازم است و اگر فعل متعدی بود اسم فاعل آن نیز متعدی است.

مثال 1: زیدٌ قائمٌ أبُوهُ

ترکیب: زید: مبتدا قائم: خبر اب: فاعل قائم و مضاف ه: مضاف الیه.

مثال 2: زیدٌ ضارِبٌ أبُوهُ بَکْراً

ترکیب: زید: مبتدا ضارب: خبر اب فاعل ضارب و مضاف ه: مضاف الیه بکرا: مفعول به.

مثال 3: زیدٌ مُعْطیٍ عَمْراً درهماً.

ترکیب: زید: مبتدا معطی: خبر (هو فاعلش) عمرا: مفعول اول درهما: مفعول دوم.

تذکر:

گاهی اسم فاعل به مفعول خود اضافه می شود.

مثال: زیدٌ ضارِبُ بکرٍ ترکیب: زید: مبتدا ضارب: خبر و مضاف (ضمیر هو فاعل ضارب است) بکر: مضاف الیه (در اصل مفعول ضارب بوده است)

اسم مفعول

اسم مفعول کلمه ای است که بر حدث و مفعول آن دلالت می کند.

[شماره صفحه واقعی : 103]

ص: 1320

اسم مفعول هر فعلی مانند فعل مجهول خود عمل می کند یعنی نائب فاعل می گیرد.

مثال 1: زیدٌ مَضْروبٌ ترکیب: زید: مبتدا مضروب: خبر (هو نائب فاعلش).

مثال 2: زیدٌ مُعْطیٌ غلامُهُ درهماً.

ترکیب: زید مبتدا معطی: خبر غلام: نائب فاعل و مضاف ه: مضاف الیه درهما: مفعول دوم.

مصدر

مصدر اسمی است که بر حدث دلالت می کند و فعل از آن گرفته می شود.

مصدر هر فعلی همانند فعل خود عمل می کند در صورتی که فعل آن لازم باشد به فاعل خود اضافه می شود و اگر فعل آن متعدی باشد به فاعل اضافه شده و مفعول آن منصوب ذکر می شود.

مثال: عجِبْتُ مِنْ ضَرْبِ زیدٍ عَمْراً

ترکیب: عجبت: فعل و فاعل من: حرف جر ضرب: مجرور و مضاف جار و مجرور متعلف به عجبت زید: فاعل ضرب و مضاف الیه عمرا: مفعول به.

اسم تفضیل

اسم تفضیل اسمی است که بر موصوف و زیادی وصف آن بر موصوف دیگر دلالت می کند.

[شماره صفحه واقعی : 104]

ص: 1321

اسم تفضیل مانند فعل عمل می کند و فاعل آن غالبا ضمیر مستتر است.

مثال 1: تَرکُ الذَّنْبِ أهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوبَهِ.

ترکیب: ترک: مبتدا و مضاف الذنب: مضاف الیه اهو: خبر (فاعلش هو) من: حرف جر طلب: مجرور و مضاف جارو مجرور متعلق به اهون التوبه: مضاف الیه.

مثال 2: قالَ رَبّی أعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ

ترکیب: قال: فعل و فاعل رب: مبتدا و مضاف یاء: مضاف الیه اعلم: خبر فاعلش هو باء: حرف جر ما: اسم موصول در محل جر جارو مجرور متعلق به اعلم تعلمون: فعل و فاعل (صله) جمله (ربی اعلم بما تعلمون) در محل نصب و مفعول به برای “قال”

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1. اسم فاعل و اسم مفعول را تعریف کرده و عمل هر کدام را شرح دهید.

2. مصدر و اسم تفضیل را تعریف کرده و عمل هر یک را توضیح دهید.

ب: ترکیب کنید.

1. ألَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ (الزمر /36)

[شماره صفحه واقعی : 105]

ص: 1322

2. قالَ أراغِبٌ أنْتَ عَنْ ءَالِهَتی یا إبراهیمُ (مریم/46)

3. کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ المَوْتِ ثُمَّ إلینا تُرْجَعُونَ (العنکبوت/57)

4. إنْ یَنْصُرْکُمُ اللهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ (آل عمران /160)

5. فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أعْلَمُ بِهِمْ (الکهف/21)

6. العِلْمُ خَیْرٌ منَ المالِ العِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أنْتَ تَحْرُسُ المالَ. (غرر الحکم /ح1923)

7. نَوْمَ العالِمِ أفْضَلُ مِنْ عِبادَهِ العابِد (نهج الفصاحه /ح3138)

8. أسْألُکَ خَوْفَ الْعابِدینَ لَکَ وَ عِبادَهَ الخاشِعینَ لَکَ وَ یَقینَ المُتَوَکِّلینَ عَلیکَ وَ تَوَکُّلَ الْمُؤمِنِینَ عَلیکَ. (الصحیفه السجادیه /390)

اسم مبالغه، صفت مشبهه، اسم شرط، تمییز، اضافه و اسم فعل
اسم مبالغه

اسم مبالغه اسمی است که بر کثرت حدث همراه با فاعل آن دلالت می کند.اسم مبالغه نیز همانند فعل خود عمل می کند و اگر فعل آن لازم بود به فاعل اکتفا کرده و اگر فعل آن متعدی بود به مفعول به نیازمند است.

مثال: زیدٌ رَحیمٌ أبُوهُ عَمْراً.

ترکیب: زید: مبتدا رحیم: خبر اب: فاعل و مضاف ه: مضاف الیه عمرا: مفعول به.

اسم مبالغه گاهی به مفعول خود اضافه می شود.

[شماره صفحه واقعی : 106]

ص: 1323

مثال: (و أنّ اللهَ عَلاّمُ الغُیُوبِ) ترکیب: واو: به حسب ما قبل ان: مشبهه بالفعل الله: اسم ان علام: خبر و مضاف فاعلش هو الغیوب: مفعول به و مضاف الیه.

صفت مشبهه

صفت مشبهه اسمی است که بر حدث و صاحب آن و ثبوت حدث بری او دلالت می کند.

صفت مشبهه از فعل لازم گرفته می شود و مانند فعل لازم عمل می کند.

مثال 1: زیدٌ طاهِرٌ قَلْبُهُ.

ترکیب: زید: مبتدا طاهر: خبر قلب: فاعل و مضاف ه: مضاف الیه.

مثال 2: زیدٌ حَسَنٌ وَجْهُهُ.

ترکیب: زید: مبتدا حسن: خبر وجه: فاعل و مضاف ه: مضاف الیه.

مثال 3: و اللهُ علیمٌ بالظّالمینَ

ترکیب: واو: به حسب ما قبل الله: مبتدا علیم: خبر (فاعلش هو) بالظالمین: جار و مجرور متعلق به علیم.

اسم شرط

اسم شرط کلمه ای است که بر سر دو جلمه می آید یکی را شرط

[شماره صفحه واقعی : 107]

ص: 1324

و دیگری را جزا قرار می دهد.

بعضی از اسماء شرط عمل جزم انجام می دهند که اگر جمله شرط و جزاء فعلیه و مضارع باشند لفظا مجزوم می شوند و اگر ماضی باشند و نیز اگر جزا جمله اسمیه باشد محلا مجزوم می شوند.

اسماء شرط جازم عبارتند از: من -ما -مهما -أی -حیثما -أینما -أنّی -متی مثال: مَنْ بَرَّ والِدَیْهِ بَرَّه وَلدُهُ.

ترکیب: من اسم شرط محلا مرفوع مبتدا بر: فعل و فاعل (ضمیر هو که به من بر می گردد فاعل آن است) و فعل شرط در محل جزم است والدی: مفعول به و مضاف (در اصل والین بوده که نون آن به سبب اضابه خذف شده است) ه: مضاف الیه بر: فعل (جواب شر و در محل جزم) ه مفعول به ولد: فاعل و مضاف ه: مضاف الیه و مجموع دو جمله شر و جواب در محل رفع و خبر برای مبتدا می باشد.

عامل در تمییز

در بحث تمییز گفتیم که عالم در تمییز رافع ابهام از ذات همان ذاتی است که به وسیله تمییز ابهام آن برطرف شده است.

[شماره صفحه واقعی : 108]

ص: 1325

مضاف

همانگونه که قبلا اشاره شد یکی از ترکیبات غیر تام که در کلام عرب کاربرد بسیاری دارد ترکیب اضافی است در این ترکیب جزء اول را ((مضاف)) و جزء دوم را ((مضاف الیه)) می گویند.

مضاف عامل در مضاف الیه است و آن را جر می دهد.

مثال: هذا یَوْمُ الفَصْلِ

ترکیب: هذا: مبتدا یوم: خبر و مضاف الفصل: مضاف الیه.

توجه: در ترکیب اضافی تنوین و نون عوض تنوین از مضاف حذف می شود مانند: غلام زید غلاما زید ضاربو زید

* اقسام اضافه

اضافه بر دو قسم است: لفظی و معنوی.

1. اضافه لفظی: اضافه ای که در آن صفتی به معمول خود اضافه شده باشد اضافه لفظیه نام دارد.

[شماره صفحه واقعی : 109]

ص: 1326

مثال: زیدٌ ضارِبُ بَکرٍ ترکیب: زید: مبتدا ضارب: خبر و مضاف بکر: مضاف الیه

2. اضافه معنوی: اضافه ای که در آن مضاف صفتی نباشد که به معمول خود اضافه شده باشد اضافه معنویه نامیده می شود.

مثل: غلام زید

* فوائد اضافه

در اضافه معنویه اگر مضاف الیه معرفه باشد مضاف نکره از آن کسب تعریف می کند مثل غلام زید و اگر مضاف الیه نکره باشد مضاف نکره کسب تخصیص می کند مثل غلام رجل ولی فایده اضافه لفظیه فقط تخفیف است که از حذف تنوین یا نون عوض تنوین در مضاف حاصل می شود.

جمله مضاف الیه: گاهی جمله مضاف الیه واقع می شود که در این صورت محلا مجرور خوهد بود مانند: (هذا یومُ لا یَنطِقُونَ) ترکیب: هذا: متبدا محلا مرفوع یوم: خبر و مضاف لا: نافیه ینطقون: فعل فاعل جمله ((لاینطقون)) مضاف الیه و در حل جر.

اسم فعل

اسمی است که دارای معنی فعل بوده و همانند فعل عمل می کند ولی

[شماره صفحه واقعی : 110]

ص: 1327

سایر ویژگیهای فعل را دارا نیست.

اسم فعل بر سه قسم است:

1- اسم فعل ماضی مثل هیهات (دور شو) شتّان (جدا شد) سرعان (سرعت گرفت)

2-اسم فعل مضارع مثل اوه (بی زارم)

3- اسم فعل امر مثل روید) مهلت بده) بله (رها کن)دونک (بگیر)ها (بگیر) حیهّل (بیاور) علیک (لازم بدار- ملازم باش) هلمّ (بیاور)

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1- اسم مبالغه را تعریف کرده و عمل آن را ذکر کنید.

2- صفت مشبهه چیست و عملش کدام است؟

3- ویژگیهای اسماء شرط را توضیح دهید.

4- تمییز چیست و عامل در آن کدام است؟

5- اقسام اضافه را نام ببرید و ویژگیهای هر کدام را بیان کنید.

ب: ترکیب کنید.

1- وَ مَنْ أصْدَقُ مِنَ اللهِ حَدیثاً (النساء/78)

2- کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَهٌ (المدثر/38)

3- قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَ کُمْ (الانعام/150)

[شماره صفحه واقعی : 111]

ص: 1328

4- أیْنَما تَکُونُوا یُدْرِ کْکُمُ الْمَوتُ (النساء/78)

5- إنّ اللهَ عَدُوٌّ لِلکافِرینَ (البقره /93)

6- مَنْ یعْمَلْ سُوءً أو یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللهَ یَجِدِ اللهَ غَفُوراً رَحیماً (النساء/110)

7- وَ اذْکُرُو إذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً (الاعراف/86)

8- مَنْ لایَرْحَمِ النّاسَ لایَرْحَمْهُ اللهُ. (نهج الفصاحه /ح 2899)

9- قالَ الإمامُ الحَسن علیه السلام: مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ میهً جاهِلِیَّهً (یوم الخلاص /ص 44)

برای مطالعه

اسمُ الفاعِل: ما دلَّ عَلی حَدَثٍ و فاعِلِه علی مَعنی الحُدوثِ.

اسمُ المَفعولِ: ما دلَّ علی حَدَثٍ و مفعولِه.

المصدرُ: اسمٌ للحدثِ الذی اشتقَّ منه الفعلُ.

اسم التفضیلِ: ما دلَّ علی موصوفٍ بزیادهٍ علی غیرِه.

الصّفهُ المشبّههُ: ما دلَّ علی حدَثٍ و فاعلِه علی معنی الثُبوتِ.

(الصمدیه)

[شماره صفحه واقعی : 112]

ص: 1329

توابع

اشاره

توابع: لماتی هستند که اعراب آنها به تبعیت از ماقبلشان (متبوعشان (می باشد و عامل به طور مستقیم بر سر آنها نمی آید.

توابع به پنج قسم تقسیم می شود:

1 صفت

تابعی است که بر معنایی در متبوع یا متعلق متبوع خود دلالت می کند.

مثال 1: (فَبَشِّرْهُمْ بِعذابٍ ألیمٍ) ترکیب: فاء: به حسب ما قبل بشر: فعل و فاعل هم: مفعول به بعذاب: جار و مجرور متعلق به بشر الیم: صفت.

مثال 2: مررتُ برجلٍ عالمٍ أبوهُ.

[شماره صفحه واقعی : 113]

ص: 1330

ترکیب: مررت: فعل و فاعل برجل: جار و مجرور متعل به مررت عالم: صفت اب: فاعل عالم و مضاف ه: مضاف الیه.

توجه: گاهی جمله، صفت واقع می شود در این صورت اعراب محلی آن به تبعیت از موصوف است.

مثال: جاء رجلٌ نَصَرَ بکراً.

در یان مثال جمله ((نصر بکرا)) صفت بری ((رجل)) و محلا مرفوع است.

2 تاکید

تابعی است که برای تقویت و اثبات متبوع خود یا شمول حکم بر افراد آن ذکر می شود.

تاکید گاهی با تکرار لفظ محقق می شود که آن را ((تاکید لفظی)) می نامند.

و گاهی با الفاظی مثل ((کل)) ((نفس)) ((اجمع)) و غیره همراه است که آن را تاکید معنوی می گویند.

مثال 1: جاءَ زیدٌ زیدٌ.

ترکیب: جاء: فعل زید: فاعل زید: تاکید لفظی

مثال 2: (سَجَدَ الملائِکَهُ کُلُّهُمْ أجْمَعُونَ إلاّ إبْلیسَ)

ترکیب: سجد: فعل الملائکه: فاعل کل: تاکید معنوی برای الملائکه و مضاف هم: مضاف الیه اجمعون: تاکید معنوی دیگر برای الملائکه الا: حرف استثناء

[شماره صفحه واقعی : 114]

ص: 1331

ابلیس: مستثنی.

3 بدل

تابعی است که در واقع مقصود به حکمی است که به متبوع نسبت داده شده است.

مثال 1: رایت زیدا راسه

ترکیب: رایت: فعل و فاعل زیدا: مفعول به راس: بدل و مضاف ه: مضاف الیه.

مثال 2: (یَسْألُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الحَرامِ قِتالٍ فیهِ).

ترکیب: یسالون فعل و فاعل ک: مفعول به عن الشهر: جار و مجرور متعلق به یسالون الحرام: صفت برای الشهر قتال: بدل از الشهر الحرام فیه: جار و مجرور متعلق به قتال.

4 عطف بیان

تابعی است غیر صفت که مانند صفت برای توضیح متبوع خود می آید مثل اینکه کسی دارای دو اسم یا دوعنوان باشد و دومی مشهور تر از اولی باشد

مثال 1: جاءَ زیدٌ عبدُ اللهِ.

ترکیب: جاء: فعل زید: فاعل عبد: عطف بیان و مضاف الله: مضاف الیه.

مثال 2: جاءَ زیدٌ أخُوکَ.

ترکیب: جاء: فعل زید: فاعل اخ: عطف بیان و مضاف ک: مضاف الیه.

[شماره صفحه واقعی : 115]

ص: 1332

5 عطف به حروف

تابعی است که به واسطه یکی از حروف عطف حکم متبوع به آن سرایت می کند.

مثال: جاءَ زیدٌ و عمروٌ

ترکیب: جاء: فعل زید: فاعل واو: عاطفه عمرو: عطف بر زید.

پرسش و تمرین

الف: به پرسشهای زیر پاسخ دهید.

1- منظور از تابع چیست و توابع کدامند؟

2- صفت را تعریف کنید.

3- عطف بیان و بدل را شرح دهید.

4- تاکید را تعریف کرده و اقسام آن را توضیح دهید.

ب: ترکیب کنید.

1- زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الحَیاهُ الدُّنیا (البقره /212)

2- و قالَ الّذینَ کَفَروا لَنْ نُؤمِنَ بِهذا القُرّآنِ (السبا/31)

[شماره صفحه واقعی : 116]

ص: 1333

3- و عَلَّمَ ءادَمَ الأسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی المَلائکَهِ فَقالَ انْبِئُونی بِأسْماءِ هؤُلاءِ (البقره /31)

4- قُلْ إنّ صَلاتی و نُسُکی وَ مَحیایَ وَ مَماتی للهِ رَبِّ العالَمینَ) الانعام /162)

5- قال الصادق علیه السلام: النّاس ثلاثهٌ: عالمٌ و مُتَعَلِّمٌ و غُثاءٌ (اصول الکافی: ج1/ص41 ح2)

6- قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یَخْرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ یُوَطّئُونَ لِلْمَهْدیِّ (یوم الخلاص /ص549)

7- عن ابی حمزه الثمالی عن علی بن الحسین علیهما السلام انه کان اذا طعم قال: الحمدُ للهِ الّذی أطْعَمَنا وَ سَقانا و کَفانا و أیَّدَنا و آوانا وَ أنْعَمَ عَلَیْنا وأفْضَلَ الحمدُ للهِ الّذی یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ (الصحیفه السجادیه /601)

8- أعوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لا تَفْنَعُ وَ بَطْنٍ لا یَشْبَعُ وَ قَلْبٍ لا یَخْشَعُ وَ دُعاءٍ لا یُسْمَعُ وَ عَمَلٍ لایَنْفَعُ وَ صلاهٍ لاتُرْفَعُ (الصحیفه السجادیه /233)

9- یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثیرِ اِقْبِلْ مِنِّی الَْیَسیرَ وَ اعْفُ عَنِّی الْکَثیرَ إنَّکَ أنْتَ الرَّحیمُ الغَفُورُ)الصحیفه السجادیه/234)

[شماره صفحه واقعی : 117]

ص: 1334

برای مطالعه

التَّوابعُ: کلُّ فَرعٍ اُعرِبَ بإعرابِ سابِقه.(الصمدیه)

النّعتُ: تابعٍ یدلُّ علی معنیً فی متبوعِه أو فی متعلَّقِ مَتبوعِه.(الهدایه)

التأکیدُ: تابعٌ یُفیدُ تَقریرَ متبوعِه أو شُمولَ الحکمِ لأفرادِه.(الصمدیه)

البَدَلُ: هو التابعُ المقصودُ أصالهً بما نُسِبَ إلی متبوعِه.(الصمدیه)

عطفُ البیانِ: تابعٌ غَیرُ صفهٍ یُوضِحُ متبوعَه و هو أشْهَرُ اسمَی شیءٍ.(الهدایه)

العطفُ بالحروفِ: هو التابع المتوسّط بینه و بین متبوعِه أحَد حروفِ العطفِ.(شرح قطر الندی)

***

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

[شماره صفحه واقعی : 118]

ص: 1335